
|
وب سایت طریقت / tarighat vebsite ان الله جمیل و یحب الجمال و هوالاجمل الجمالات
| ||||||||||||
[ شنبه بیستم آذر 1389 ] [ 16:30 ] [ رسول حكيم پور ]
موسيقي پژوهی در کرانه معرفت شناسی
امروزه همه ي انسان ها چه آن ها که در جوامع کوچک سنتي و چه در کشورهاي مدرن زندگي مي کنند کم و بيش با موسيقي آشنايي دارند و با آن به فراخور درک خود رابطه برقرار مي کنند .
تاريخچه و چگونگي مراحل تکامل ، انواع سبک ها و تفاوت آن در اقوام گوناگون ، قابل تامل و بررسي است.
صداي شرشر آب ، وزش باد در بوته زار، غزل خواني پرندگان و هزاران صداي موجود در طبيعت شايد اولين ضرباهنگ و ملودي هاي موسيقي در جهان هستي بوده که انسان با
الگوي گيري از آنها در طي زمان به اختراع سازهاي مختلف پرداخت .
نخستين نمونه آفرينش موسيقي توسط انسان اوليه ، نقشي است که در يک غار « آري پز» فرانسه بر جاي مانده است.
در اين نقاشي، شکارچي کماني را در دست دارد ، ولي از آن براي پرتاب استفاده نمي کند بلکه آن را به دهان گذاشته و مانند »نبورک » مي نوازد .
موسيقي براي انسان هاي اوليه نوعي ابزار جادو بود و شکارچي نيز با آن در صدد جادوي شکار خود بود .
آنان در واقع موسيقي را هديه اي از جانب خدايان مي دانستند که با آن مي توانستند به جز خواص فوق حيوانات را نيز شکار کنند.
بعد ها شيوه هاي جديدي براي تکامل موسيقي ابداع شد و از غلاف گياهان و دانه هاي خشک شده نوعي « جغجغه » ، با کشيدن پوست برکنده توخالي درخت « طبل » و از فلز «سنج » و از قطعات سنگي و چوبي به اندازه هاي مختلف « چنگ » (هارپ) ساخته شد و براي ارتعاش بيشتر اصوات ، سيم ها را روي جعبه اي تو خالي نصب کردند و بعدها از همين روش سازهايي مانند « قانون» ، «سنتور» ، «گيتار» ، « بربط» و غيره که در حال حاضر مرسوم است، ساخته شد .
«عباس ناصري» پژوهشگر و موسيقيدان مي گويد: در دوران امپراتوري هاي بزرگ مصر و چين نمونه هاي مختلفي از هر يک از اين گونه سازهاي اصلي وجود داشت که در کاخ ها و معابد بزرگ اغلب دسته هايي از نوازندگان«چنگ» ، «شپور » و « طبل » براي پرستش خدايان
مي نواختند و شواهد نشان مي دهد که مراسم مهم و بزرگ با موسيقي و رقص برگزار ميشد .
وي گفت : در انجيل به آلات موسيقي بسياري اشاره شده است که بعضي از آن ها اسامي عجيبي از قبيل «شوفاژ» (نوعي ترومپت) ، «شائوم» (نوعي ساز بادي ) و « سالتري» (نوعي چنگ) بود .
به عقيده ناصري، اگر چه يوناني ها بناهاي زيبا ، مجسمه هاي ارزنده ، نمايشنامه ها و اشعار زياد و بزرگي از خود بر جاي گذاشته اند اما به نظر مي رسد موسيقي آنان رشد چنداني نداشته است .
وي مي افزايد : يوناني ها ارزش زيادي براي موسيقي قايل بودند و حتي مسابقاتي در اين زمينه براي خوانندگان و نوازندگان ترتيب مي دادند.
اين پژوهشگر موسيقي گفت : يونانيان شيوه خواندن نت با حروف را اختراع کردند و اين حروف را در بالاي کلمات يک قطعه آواز مي نوشتند.
ناصري افزود : موسيقي در نمايشنامه هاي يوناني نقش مهمي داشت و اغلب از گروه «کر» براي خواندن قسمت هايي از نمايشنامه ها استفاده مي شد .
وي افزود: رومي ها نيز از موسيقي در ميهماني ها استفاده مي کردند و در مراسم مذهبي و احتمالا در روم براي نخستين بار ايده « بازيگران سيار» پايه - گذاري شد .
وي گفت : مردم فقيري که مي توانستند هنر نمايي کنند در ميدان ها و خانه هاي بزرگ نمايش اجرا مي کردند و مي توانستند به سراسر امپراتوري روم مسافرت کنند و موجب سرگرمي مردم شوند. اينان نخستين خنياگران دوره گرد بودند.
به اعتقاد ناصري، همگام با گسترش مسيحيت، مبلغان مسيحي در هر کشوري نواهاي آشناي خود را براي خواندن سرودها به کار مي برند و موسيقي مذهبي مسيحيان از جايي به جاي ديگر تفاوت هاي زيادي داشت که بعدها اين مشکل با تاليف کتاب "پاپ گريگوري" رفع شد .
مجموعه "آوازهاي گريگوري" امروز نيز به عنوان اساس موسيقي کليسا در مراسم کليساي کاتوليک مورد استفاده قرار مي گيرد اما چون سازهاي نوازندگان دوره گرد براي کليسا مناسب نبود لذا ساز " ارگ " به اين منظور استفاده شد.
وي افزود : پاپ گريگوري اطمينان نداشت که مردم در آوازها اشتباه نکرده و قطعاتي را فراموش نکنند، لذا شيوه ساده نگارش موسيقي را به کار برد تا بدين وسيله زير و بم نتها مشخص شود و بعد از سال هاي متمادي از سيستم پيشرفته اي براي نگارش نت ها بر روي چهار خط استفاده شد و مربع هاي سياه توپر، اشکال لوزي يا مستطيل شکل در اين سيستم استفاده شد که هنوز براي " آواز گريگوري " مورد استفاده قرار مي گيرد.
" اردشير رفيع زاده " ديگر پژوهشگر موسيقي در همين راستا مي گويد: حدود سال 1250 ميلادي ، شيوه نگارش موسيقي پيشرفت کرد و به سيستم دقيق تر و پنج خطي تبديل شد ، در اين سيستم نت نويسي زير و بمي و فاصله نتها مشخص مي شد .
وي افزود : در قرون وسطي در اروپا هر شاهزاده يا پادشاه " خنياگري " در در استخدام داشت که به هنگام صرف شام براي او و ميهمانانش داستان هاي قهرمانان را به آواز
مي خواند.
وي گفت : " خنياگران " آواز خود را با چند نت که توسط سازهاي زهي ساده نواخته مي شد همراهي مي کردند و به نظر مي رسد آنان نخستين کساني هستند که سازهاي آرشه اي را از شرق به اروپا بردند.
اين استاد موسيقي اضافه کرد : در سال 1501 ميلادي نخستين قطعه چاپ شده موسيقي توسط يک ايتاليايي منتشر شد و ناشران هم بي درنگ در تمام پايتخت هاي بزرگ اروپايي از او پيروي کردند و بدين ترتيب براي مردم خارج از صومعه و قصرها نيز امکان استفاده از آثار مکتوب حوزه موسيقي ايجاد شد .
در قرن شانزدهم ميلادي اجرا و تماشاي نمايشي ساده همراه با موسيقي ، رقص و آواز يکي از لذت بخش ترين تفريحات کاخ نشينان فرانسه و انگلستان محسوب مي شد. اين نمايش ها را "ماسک " يا "باله" مي ناميدند .
به گفته رفيع زاده ، نخستين تالار عمومي اپرا در سال 1637 ميلادي در ونيز گشايش يافت و حدود صد سال سرگرمي عمده اعيان و اشراف به شمار مي رفت و فکر پرداخت پول توسط عموم به کساني که براي ايشان موسيقي مي نواختند يا آواز مي خواندند از اپرا به ساير انواع موسيقي نفوذ کرد، به همين جهت بسياري از آهنگسازان قطعاتي براي «ويلن» ، «ابوا» و « فلوت» به همراه « هارپسيکورد» (ساز قديمي شبيه پيانو) نوشته و اجرا
مي کردند.
به اعتقاد اين پژوهشگر ، از اوايل قرن 19 حضور در سالن هاي کنسرت يکي ازمتداول ترين مشغوليات طبقه متوسط شد، تالارهاي کنسرت بيان گذارده شد، ارکسترهاي سمفوني با چهار گروه « سازهاي زهي » ، « باديچوبي » ، « بادي مسي » و « کوبه اي » شناخته ميشود که نخستين سمفوني هاي قابل توجه از « هايدن » ، « موتسار» و «بتهوون» بوده است.
رفيع زاده ، « باله» را نيز نمايشي از رقص برشمرد که معمولا بر اساس داستاني ساده به همراهي ارکستر اجرا مي شود .
تا اوايل قرن 19 هنوز فکر اجراي باله تنها جنبه عمومي پيدا نکرده بود از ميان نخستين باله ها مي توان از باله «ژيزن» ، « سيلويا» و «کوپلتا» که همگي در پاريس اجرا مي شد ، نام برد.
" محمد احمدي فر " پژوهشگر و کارشناس موسيقي نيز در خصوص سبک هاي موسيقي به ايرنا مي گويد : اکسپرسيونيسم ، امپرسيونيسم، سرياليسم ، موسيقي تجربي و عيني ، موسيقي الکترونيک ، نئوکلاسيسم ، نئورمانتيسم، و ميني ماليسم از سبک هاي مهم موسيقي هستند.
به اعتقاد وي، سابقه برخي از اين سبک ها در غرب به چندين قرن مي رسد اما برخي از آنها در ايران ناشناخته هستند و مخاطبان محدود و اندک دارند و به طور معمول تنها در مقاطع دانشگاهي رشته موسيقي تدريس مي شوند.
اين پژوهشگر موسيقي مي افزايد : معمولا سبک هاي ياد شده از روي خالق اثر شناخته مي شوند و در بيشتر موارد آهنگسازان داراي يک سبک ولي در برخي از موارد سازنده در يک اثر خود از چند سبک استفاده مي کند. [ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 8:34 ] [ رسول حكيم پور ]
ديري است حرف آمدنت را شنيده ام
اي نور چشم من ، قدمت روي ديده ام گفتي كه دل بريدن از غير؛ عالمي است باور بكن كه از همه عالم بريده ام يارب چه ديده ،ديده كه آشوب عشق را افشا نموده ،در دل اشك چكيده ام عمري ميان سنبل و سوسن نفس زدم يك گل براي روز مبادا نچيده ام امروز را مبين كه ز پا اوفتاده ام يك عمر خورده ام به زمين و دويده ام از جاي پاي تفته به دشت عطش بپرس خود را چگونه تا لب دريا كشيده ام سنگين مكن به سنگ ستم سرسراي خويش من سال هاست از لب بامت پريده ام چون سرنوشت ما رقمي جز بلا نخواند تومار نقطه چين قضا را دريده ام مرآت شاهد ازلي ، گشتگاه ماست ارفع مگو كه گوشه عزلت گزيده ام [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 8:34 ] [ رسول حكيم پور ]
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 14:4 ] [ رسول حكيم پور ]
طریق عشق
زديده خون بفشانم كه درطريقت عشق هزار راه نرفته به كو ي تو دارم نسيم بو ي تو مي رسد ز راه دلم من ان زمان كه خيال تورا ز سر دارم برون نرو از دل شراره ي اتش مرازگرمي عشقت ببين چه خوش دارم شكسته سرو خيالم ز دوري چمنش ببين چگونه ز هجرش غمي به دل دارم قسم به نام جلالش كه از جمال او هميشه ميل به ديدار روي او دارم رخي مثال گل و صورتي به رنگ ماه نديده حوري رضوان پري كه من دارم
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:34 ] [ رسول حكيم پور ]
زندگانی شيخ محمد عزيز نجاری (شمس العارفين)
اين عارف وارسته از مفاخر دينی واجتماعی منطقه هورامان به شمار می رودکه حدود 200 سال پيش درروستای دله مرز ازتوابع هورامان ژاورود بدنيا آمدودردامان پدر ومادری پاک ومتدين پرورش يافت. سال تولدش مشخص نيست اما دقيقاً در روز جمعه 28صفر 1322 وفات نموده است.بنابه قول آگاهان ومعمرين بيش از90سال سن داشته است که دراين صورت می توانيم سال تولدش را 1232 رقم بزنيم. اجدادش دراصل از منطقه قره داغ کردستان عراق بودند که زندگی ايلاتی داشتند وبعدها درروستای دله مرز مسکن گزيدند. اين طايفه به طايفه سنگ تراشان نيزمشهوربودند.پدربزرگ شيخ، احمدآقاسنگ تراش تبحرفراوانی درسنگ تراشی داشت بطوريکه سنگ بنای مسجد دارالاحسان سنندج را ايشان تراشيده است. پدرشيخ به نام طاهر آقا درروستا خورده مالک بودوازنظر اقتصادی وضعيت خوبی داشت . ايشان شخصی متدين وپرهيزگاربودو زندگی خود را وقف خدمت به مردم روستا و ايجاد آسايش وامنيت براي آنان کرده بود.هرکس دچارمشکلی می شد،براي رفع ورجوعش به ايشان مراجعه می کردوهرمسافريا غريبه ای گذرش به روستامی افتاد،به خانه اومی رفت. شيخ محمدعزيز نيز همانند پدرش ازهمان دوران جوانی زندگی خودراوقف خداوند وخدمت به مردم کرده بود.در ايام جوانی عليرغم داشتن زندگی نسبتاًمرفه،به شهر پاوه مهاجرت کردوبه شغل رنجبری پرداخت.« رنجبری يک اصطلاح هورامی است به معنی کسی که در ازای خوردوخوراک وپوشاک برای ديگران بصورت تمام وقت کارمی کند» . شيخ در پاوه مدتی رنجبر ميرزا شفيع پاوه ای «ازشاعران ومشاهير مشهور » بود. كار اصليش چيدن علف درکوه شاهو وحمل آن بوسيله چهارپا به پاوه بود. روايات فراواني از اين دوران درباره وی نقل مي كنند . از جمله مي گويند چنان در زهد و ورع غرقه بود كه هرگاه به شاهو مي رفت كفش هايش را از پا در مي آورد و با پاي برهنه راه ميرفت و سوار قاطر نمي شد تا ضرركمتري به صاحبكارش برساند . هروقت به شاهو مي رفت درطول راه دائم ذكر مي كرد و با صداي بلند لا اله الا الله مي گفت . يك روز هنگامي كه شكارچيان كبك در مخفيگاه به انتظار رسيدن كبك و شكار بودند شيخ ازآنجا عبورمی کند وبراثرصدای ذكر و تهليله اش كبك ها فراری مي شوند و شكارچيان عصباني وی راکتک مفصلی مي زنند.او همچنان به ذكر مشغول است هرگاه تند مي زنند با صداي بلند ذكر مي كند و هر گاه آهسته مي زنند تن صدايش را آهسته مي كند . شيخ بسيار وارع بود و در كارش نهايت سعي خود را مي كرد تا اهمالي به خرج ندهد و حق صاحبكارش را به تمامي ادا نمايد . مي گويند يك روز پس از چيدن علف وحمل آن از كوهستان به پاوه ، متوجه مي شود يك بسته علف را كه چندان ارزشي نداشته فراموش كرده است كه بياورد . به اين خاطر به كوهستان برگشته و آن علف را مي آورد وآن مسافت طولاني و خسته كننده را به خاطر علف ناچيزي طي مي كند تا حق خود را ادا كرده باشد . ميرزا شفيع آدم بسيارفهميده وچهره شناسي بودورفتار وحالات شيخ را زيرنظر داشت.اين مسئله باعث شد تا به منزلت عرفانی وی پی ببردوعذر اورا بخواهد.
اينجا نكته ای وجود دارد كه حائز اهميت مي باشد و آن اين است كه با وجود اينكه شيخ در روستای زادگاه خوداز موقعيت اجتماعي خوبي برخوردار بود و زندگي نسبتاً خوبي داشت ومردم روستا همه به ديد يك رهبر و مشكل گشا به او مي نگريستند چطور شد كه به همه اين تعلقات پشت پا زده و از آن موقعيت ها چشم پوشيد و به جايي مهاجرت كرد كه برايش ناآشنا و غريب بود و به شغلي بسيار سخت يعني رنجبري پرداخت .هر چه هست بايد از ديد تصوف به اين قضيه نگريست . احتمال می رود اين عمل در راستاي تزكيه نفس و طي مراحل تصوف بوده باشد . بعد از اين جريان بود كه شيخ محمد عزيز به روستاي دشه ( در ده كيلو متري جنوب غربي پاوه ) رفته و به خادمي مسجد آنجا مشغول شد . مدت 7 سال در آنجا ماند . در اين مدت زمستانها در روستاي دشه بود و تابستانها به نِجار مي آمد . آن وقتها در نجار باغي بود كه تعلق به خانواده اي پاوه اي به نام ملا جعفر داشت . اين شخص برادر خاتون شيرين(متعلقه شيخ) بود . شيخ تابستانها به آبياري اين باغ مشغول مي شد . اين خانواده بر اثر حادثه اي مجبور شدند از پاوه به سليمانيه مهاجرت كنند و در آنجا ماندگار شوند و تنها خاتون شيرين ماند و به باغها رسيدگي مي كرد . تا اينكه شيخ با وي ازدواج كرد . شيخ مدت هفت سال خادم مسجد « دشه » بود . در اين مدت اگر مسافري يا غريبه اي به روستا مي آمد به او كمك مي كردواو را راهي مي ساخت . تا اينکه شبي در خواب حاج شيخ علي ، رهبر طريقت قادريه وي را به كركوك دعوت مي كند و اين خواب سه دفعه تكرار مي شود تا اينكه يقين حاصل مي كند و به توصيه زنش خاتون شيرين كه او نيز چنين خوابي ديده است ، بار سفر بسته راهي كركوك مي شود . بنظر مي رسد كه از هنگام خارج شدن شيخ از روستاي دله مرز و آمدنش به پاوه تا مسافرت به كركوك ده سال طول كشيده و در اين ده سال خود را از لحاظ معنوي تقويت كرده و براي وارد شدن به جرگه طريقت آماده نموده است . البته در اينجا لازم است توضيح داده شود كه درباره جريان مسافرت به كركوك و تمسك شيخ محمد عزيز روايات مختلفي وجود دارد از جمله اينكه : مي گويند از همان سالهايي كه در روستاي دله مرز زندگي مي كرد شيفته تصوف شده بود و پس از جستجو و تفحص فراوان براي يافتن مرشدي لايق ، عاقبت مراد خود را يافته به كركوك رفته و در خدمت شيخ عبدالرحمن خالص تمسك نمود. بعد از وارد شدن به جرگه تصوف بود كه به سير و سلوك عرفاني پرداخته به پاوه مسافرت و به كارهاي شاق و همچنين رياضت و چله كشي مشغول شد. تا اينكه به مرحله استادي و ارشاد رسيد . روايت ديگري هست كه شيخ پس از اينكه به پاوه آمد در خدمت ميرزا شفيع يا فقي شفيع كه صاحبكارش بود و خليفه شيخ عبدالرحمن نيز بود تمسك كرد . فقي شفيع پس از اينكه متوجه كرامت و بزرگي شيخ محمد عزيز شد ، او را به كركوك برده به حاج شاه علي كه به تازگي جانشين پدر شده بود معرفي نمود . ايشان نيز شيخ محمد عزيز را مقام شيخي داده مامور و مسئول طريقت قادريه طالبانيه در ايران نمود . همچنين مي گويند در دشه خليفه اي منسوب به كركوك بود كه شيخ محمد عزيز در هنگامي كه در دشه به سر مي برد به خدمت آن خليفه رفته نزدش تمسك نمود . تا اينكه يك بار در ملازمت آن خليفه به كركوك رفت و حاج شاه علي ، رهبر طريقت قادريه در همان لحظه ديدار به عظمت و كرامت شيخ محمد عزيز پي برد و او را مقام شيخي داد و به ايران برگرداند . روايت ديگر مسئله ديدن خواب هاي پي در پي مي باشد كه حاج شاه علي ، شيخ محمد عزيز را به كركوك دعوت مي كند كه در سطور قبل به آن پرداخته شده است . در اينجا ملاحظه مي شود كه درباره اين موضوع روايات مختلفي نقل شده است كه با هم تناقض دارند ولي اكثراً روي قضيه خواب تاكيد دارند و نگارنده نيز اين قضيه را مد نظر قرار داده است بديهي است كه اقطاب تصوف در همه حال از طريق كشف و شهود و مشاهده به دنبال يافتن افراد شاخص و صاحب دل بوده اند تا آنان را برای ارشاد جامعه پرورش دهند و مطمئناً جريان ورود به تصوف شيخ محمد عزيز در اين راستا بوده است. در تاريخ تصوف مي توان به بسياري از اين دست قضايا برخورد بطور مثال جريان شمس با مولانا بسيار مشهور است و يا جريان شيخ احمد هندي كه مسافت طولاني هندوستان تا كردستان را مي پيمايد تا شيخ محمود زنگنه اي را پيدا كرده و طريقت خود را به او بسپارد . همينطور نيز در مورد حاج شاه علي صدق مي كند كه پس از يافتن شيخ محمد عزيز و آگاهي از قدرت فوق العاده روحي او ، وي را به كركوك دعوت مي كند و در همان مشاهده اول و همان برخورد اول و بدون اينكه او را آزمايش كرده و يا برنامة رياضتي به او بدهد و بدو ن اينكه هيچ خلوتي ( همانند خلوت مولانا و شمس ) با وي داشته باشد ، او را شيخ خطاب مي كند . و بلافاصله اجازه ارشاد به او مي دهد . شيخ محمد قبلاً خود را از آلايش ها پاك گردانده و با روحي سبكبار و خالي از معصيت وارد طريق تصوف شده است و ديگر نيازي به خلوت رفتن و تربيت روح زير نظر مرشد نداشته است . بنقل از وب عرفاني گمگشته [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 12:41 ] [ رسول حكيم پور ]
بارش رحمت و كرامت خارق العاده
شمس العارفين شيخ محمد عزيزنجاری درطول عمر پربرکت خودکرامات وخوارق عادات بی شماری داشته است.يكي از كرامات بسيار مشهور آن جناب كه بازتاب گسترده اي در منطقه داشت و ازيک قرن پيش تاکنون مردم از آن واقعه داستانها نقل مي كنند و حماسه مي سازند ، باريدن آرد بر روي پشت بام ايشان است . كه بسياري اين واقعه را با چشم خود ديده اند و به واقعيت آن صحه مي گذارند . نقل است كه روزي در فصل زمستان تعدادی ميهمان به تکيه مي آيند. هيچ وسيله خوراکی وآردی درتکيه موجود نيست. اهل خانه دستپاچه شده و به خدمت شيخ مي آيند ومي گويند قربان آرد نداريم تا براي ميهمانها نان بپزيم . شيخ مي گويد : توكل به خدا.خداوند رازق است و ميهمان حبيب خداست و خداوند براي حبيب خود روزي مي فرستد . در اين اثنا برف مي بارد . دو نفر از دراويش به نامهاي درويش عزيز و درويش الله مراد به پشت بام تكيه رفته و برفها را پارو مي كنند . ولي متوجه می شوند كه رنگ اين برف شباهت زيادي به آرد دارد . وهنگام لمس کردن ، متوجه می شوند که گرم است.سريعاً قضيه را به عرض شيخ می رسانند. ايشان می فرمايد: توكل به خداوند كردن ثمره اش اين است . آردها را پايين بياوريد . آنگاه آردها را پائين آورده و به داخل كندوله (بشكه اي بزرگ بود كه از گل ساخته شده بود براي ذخيره سازي آرد ) می ريزند. اين آرد سالها ماند و در زمان مرحوم شيخ عبدالقادر مردم به عنوان تبرك از آن مي بردند . مقداري از آن كه مانده بود ، به عنوان تبرك و ياد بودي از آن كرامت عظيم حفظ و نگهداري مي شد كه متأسفانه در حين تعمير تكيه در سال 1362 اين آردها مفقود شدند . البته گفتن اين نکته خالی ازلطف نيست که قضيه بارش آرد اگر چه قبول کردنش برای هرکسی قابل هضم نيست اما اکثر مردم منطقه به آن اعتقاددارندو امروزه درتکيه نجاراتاقی هست که هميشه پراز کيسه های آرد است وهرچند درهفته صدها نفرزائروميهمان به نجارمی آيند وپخت نان بطورمداوم صورت می گيرد، امااين آردها هيچوقت کم نمی شوند. اين كرامت بازتاب گسترده اي در منطقه پيدا كرد و سوژه مناسبي شد براي شعرا و مخصوصاً ميرزاعبدالقادر پاوه اي كه يكي از مشاهير شعر و ادب هورامان و به حق فخر اين منطقه است و خود ايشان بنا به گفته بعضي ، مريد شيخ محمد عزيز بود در اين رابطه شعري سروده است . مي گويند هنگامي كه شيخ به همراه مريدانش مسجد جامع پاوه را تعمير مي كردند ميرزا عبدالقادر در وصف شيخ اين اشعار را مي خواند :
ئازيزهه ولاوه نازارهه و لاوه ته عميرت كه رده ن جامعيه ي پاوه
معني : « ئازيز» منظور شيخ محمد عزيز و مخفف آن در زبان هورامي است معمولاً هورامي ها شيخ محمد عزيز را شيخ ئازيز يا پير ئازيز مي خوانند . همچنين ئازيز معني جان عزيز و دوست نيز مي دهد . مي گويد : اي عزيز دل من ، از روي لطف و مرحمت يك نظر بر من بيافكن . اي كسي كه مسجد جامعة پاوه را تعمير مي كني يا اينكه اصلاح كننده جامعه پاوه هستی و اي مصلح اجتماعي . و چند بيت ديگر مي سرايد تا مي رسدبه جايي كه اشاره مي كند به آن كرامت مشهور :
كي بي وينه ي ويت بيش سفره و خوانش كي بي وينه ي ويت ئارد وارا بانش
معني : مادر گيتي تا به حال همچون تو نزاده است كه داراي چنين سفره و خواني باشد و چنان شايستگي داشته باشد كه خداوند روي بامش آرد بباراند . شيخ رو به ميرزا عبدالقادر كرده مي گويد : اين سخنان چيست که درباره ماگفته ای ؟ ميرزا عبدالقادر جواب مي دهد : قربان !
خو من نه واته ن تا بوبه واته عاله م گرد زانان ئي كه راماته
قربان من اين شعرها را مي گويم و شما از روي شكسته نفسي اعتراض مي فرمائي . البته كه من اينها را از خود نگفته ام كه از طرف من باشد . بلكه اين كرامت را همه عالم فهميده اند و لزومي در پوشيدن آن نيست . در طول تاريخ تصوف اولياء الله و مشايخ برجسته اي ظهور كرده اند و از آنها كرامات بزرگي ظاهر گرديده كه باعث تشويق و ترغيب مردم به آئين اسلام و تصوف شده است . منتها شيخ محمد عزيز متعلق به يك قرن پيش است يعنی دوراني كه تكنولوژي وارد زندگي بشر شده و اين عظمت و بزرگي مقام و منزلت شيخ محمد عزيز را مي رساند . شيخ محمد عزيز نزديك به نود سال عمر پر بار داشت كه مي توان آن را به دو قسمت تقسيم كرد : قسمت اول آن از آغاز تولد تا چهل و پنج سالگي بود . ايشان تا سن سي سالگي در روستاي زادگاهش به امر كشاورزي مشغول بود و از آن به بعد به پاوه آمد و به كار رنجبري كه عبارت از چيدن علف از كوه و باربري و كارهاي خدماتي بود ، پرداخت . پس از آن به دشه رفته و در آنجا خادم مسجد شد و سپس به نجار آمد و به كار آبياري و باغداري پرداخت . اين مدت را بايد مرحله تزكيه نفس و سير و سلوك و طي مراحل شاق طريقت ناميد . شيخ در اين دوره از زندگي خود انواع كارها را براي تزكيه و تصفيه باطن انجام داد . پس از آنكه در سال 1277 هجري قمري در سن چهل و پنج سالگي به كركوك رفت و پس از تمسك و كسب اجازه ارشاد به مقام مشيخيت و رهبري تصوف رسيد ، مرحله دوم زندگي ايشان شروع مي شود . در اين مرحله به تمام نقاط منطقه مسافرت نمود و به ارشاد پرداخت . مردم را جذب دين و تصوف و آنها را تشويق به انجام فرايض ديني كرد . جامعه اي يكدست و متحد و يكرنگ بوجود آورد . عشق و مهرباني و اخوت را در بين مردم ايجاد كرد و مريدان برجسته اي را پرورش و تحويل جامعه داد . منبع : وب عرفاني گمگشته دل [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 12:37 ] [ رسول حكيم پور ]
شگفتى هاى ستارگان دنباله دار ستارگان دنباله دار زيباترين و تماشايى ترين اجرام آسمانى هستند. طول يك ستاره دنباله دار نمونه ، 150 تا 800 ميليون ميليون كيلومتر و عرض آن ممكن است به 000/150 كيلومتر برسد چگالى كم ستارگان دنباله دار، يكى از دلايل شفافيت آنها است . تا به حال 924 ستاره دنباله دار كشف شده كه عمر متوسط آنها 10 سال مى باشد. مدار دنباله دار كشف شده كه عمر متوسط آنها 10 سال مى باشد. مدار دنباله دارها سهمى يا بيضى شكل است . سهمى شكل به منظومه شمسى تعلق ندارد. بلكه از فضاى بين ستاره اى مى آيد و پس از عبور از حول خورشيد به مبداء اوليه خود باز مى گردد. مدار حدود 250 ستاره دنباله دار به شكل بيضى است و در داخل منظومه شمسى قرار دارد. بيشتر ستارگان دنباله دارى كه ما از زمين مى بينيم احتمالا تا هزاران سال آينده مجددا رؤ يت نخواهد شد. ستاره دنباله دار داراى يك هسته مركزى از ذرات منجمد متان ، آمونياك ، يخ و ذرات گرد و غبار تشكيل شده است و موقعى كه به خورشيد نزديك مى شود يخها ذوب و بخار مى شوند و بر اثر حرارت خورشيد مشتعل مى شوند و اين به صورت گيسو مى باشد كه طول گيسوى يك دنباله دار حدود 000/100 كيلومتر است . بعضى از دنباله دارها از منظومه اى سياره هاى ديگر مى آيند كه با پخش گرد و غبارهاى خود در فضا، زمين در هر روز حدود 3000 تن از آنها را جذب مى كند به يقين مقدار زيادى از گرد و غبارى كه بر فراز شهرها مى نشيند از منظومه هاى بين سياره اى ناشناس مى آيد. [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:29 ] [ رسول حكيم پور ]
شگفتى هاى فاصله كرات سماوى با زمين ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح . (و آينه آسمان دنيا را به وسيله سيارات و ستارگان چراغانى نموده ايم ) نزديكترين همسايه كره زمين ، كره ماه است كه 000/348 كيلومتر با زمين فاصله دارد. فاصله خورشيد با كره زمين 400 برابر فاصله زمين با ماه است . يعنى حدود 150 ميليون (000/000/150) كيلومتر است . حجم مشترى كه بزرگترين سياره منظومه شمسى است 1300 برابر حجم زمين است و فاصله خورشيد و زمين است . يعنى فاصله مشترى با زمين حدود 825 ميليون (000/000/825) كيلومتر مى باشد. پلوتون آخرين سياره منظومه شمسى است كه 40 برابر فاصله دارد يعنى شش ميليارد (000/000/6000) كيلومتر با زمين فاصله دارد غير از منظومه شمسى ، فاصله ستاره شعراى يمانى 576 هزار برابر فاصله خورشيد زمين است و ستارگانى وجود دارند كه ميليونها و يا ميلياردها برابر فاصله خورشيد و زمين با كره زمين فاصله دارند. پس اگر در دل شب به آسمان بالاى سر خود چشم بدوزيم و با اطلاعات نجومى كه داريم به تماشاى متفكرانه بنشينيم ، پى به قدرت بى انتهاى خالق آسمانها و زمين خواهيم برد. و در آن صورت است كه كمتر حرف خواهيم زد و بيشتر اوقات زندگى خود را صرف تفكر و انديشه پيرامون خلقت هستى و عظمت آن خواهيم نمود كه نتيجه چنين عبادتى رشد ايمان انسان نسبت به خداوند جهان آفرين است . [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:26 ] [ رسول حكيم پور ]
حكايت نانوا و شبلي
در شهری که شبلی میزیست، موافقان و مخالفان بسیاری داشت. برخی او را سخت دوست میداشتند و کسانی نیز بودند که قصد اخراج او را از شهر داشتند. در میان دوستداران او، نانوایی بود که شبلی را ندیده بود ولی به دل و جان دوستش میداشت. [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 9:38 ] [ رسول حكيم پور ]
|
||||||||||||
| [ طراحي : نايت اسکين ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | ||||||||||||