X
تبلیغات
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
وب سایت طریقت / tarighat vebsite

وب سایت طریقت / tarighat vebsite
ان الله جمیل و یحب الجمال و هوالاجمل الجمالات
لينک دوستان
پيوندهاي روزانه

« رقص سماع چوب »

ظریفی در خانه درویشی مهمان شد – درویش سقف خانه را از چوبهای ضعیف و سست پوشانده بود و بارگران داشت . و هر لحظه از آن چوبها آوازی بیرون می آمد میهمان گفت : ای درویش ! مرا از این خانه به جای دیگر بر که ترسم سقف خانه فرود آید .

گفت : مترس که این آواز ، ذکر و تسبیح چوبهاست .

گفت : از آن ترسم که از بسیاری ذکر و تسبیح ایشان را وجدی و حالی بهم رسد و همه به یکبار در رقص و سماع آیند و به سجده افتند .

لطایف الطوایف

[ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 14:56 ] [ رسول حكيم پور ]
نام این مراسم سماع و برکسی حلال است که نفس او مرده و دلش زنده باشد. این‌جا همه به فرمان نی و رباب و دف و تنبور و کمانچه و تار می‌چرخند.
سماع داستان تعالی روح است. سماع دنیایی متفاوت است. حتی اگر مولانا را نشناسیم و با تفکراتش آشنا نباشیم، دیدار از این مراسم تاثیرگذار خواهد بود.
مولانا در کنار اشعارش که بیانگر تفکراتش هستند، امروز با مراسم سماع نیز آشنای جهانیان است. در مراسم سماع، در آن حال چرخش و تسلیم محض، شوری نهفته است که هم چرخنده و هم بیننده را به وجد می‌آورد.
سماع بروز تفکرات مولانا است. او شعر و موسیقی و رقص را برای توصیف آن چه غیرقابل توصیف است، انتخاب کرد. دیده‌اند مولانا را که در کوچه و بازار با اصحاب به رقص در می‌آمد و گفته‌اند جنازه صلاح‌الدین زرکوب را نیز به اشارت مولانا با رقص و دف به قبرستان برده‌اند.

معنی سماع: سماع به فتح سین، به معنی شنوایی و هر آوازی است که شنیدن آن خوشایند است. سماع در اصطلاح صوفیه حالت جذبه و اشراق و از خویشتن جدا شدن و فنا به امری غیر ارادی است که اختیار عارف تأثیری در ظهور آن ندارد. صوفیه می‌گویند سماع حالتی در قلب و دل ایجاد می‌کند که “وجد” نامیده می‌شود و این وجد حرکات بدنی چندی به‌وجود می‌آورد که اگر این حرکات غیرموزون باشد “اضطراب” ‌و اگر حرکات موزون باشد، کف‌زدن و رقص است.

مراسم سماع: امروزه مراسم سماع در شهرهایی همچون قونیه، قاهره و حلب به صورت باشکوهی برگزار می‌شود. ین مراسم با مدح حضرت محمد(ص) شروع می‌شود و با دعا به پایان می‌رسد. مراسم شامل موسیقی و رقص و چرخش و حرکات نمادین است که به آن‌ها می‌پردازیم:

مکان (دایره‌ای که در آن می‌چرخند): دایره‌ای که دراویش در آن می‌چرخند بی‌ارتباط به چرخش دایره‌وار سیارات به دور خورشید نیست. دایره نماد کمال و یکپارچگی است. بدون آغاز و انجام است و برای همین نماد زمان است. دایره با الوهیت در ارتباط است. در دایره تمام شعاع‌ها به نحوی هماهنگ کنار یکدیگر در مرکز جمع می‌شوند و فاصله همه نقاط روی دایره از مرکز به یک اندازه است. دایره نماد خدا هم هست، در متنی کهن آمده که خداوند همچون دایره‌ای است که مرکزش همه جا و محیطش هیچ جا نیست. دایره ساده‌ترین منحنی و در واقع کثیرالاضلاعی است که دارای بی‌نهایت ضلع است (آمیختگی سادگی و بی‌انتهایی). دایره چون آغاز و انجامی ندارد دلالت بر ابدیت دارد. دایره مقدس است زیرا نه بالایی دارد و نه پایینی و گردی دایره طبیعی‌ترین شکل محسوب می‌شود.

مدح پیامبر: مدح پیامبر در ابتدای مراسم سماع در واقع همان مدح خدا و در واقع مدح روح الهی است که از جهان مجرد به جهان مادی فرود آمده است.

نی: نی نماد هماهنگی در طبیعت است. نماد و نشانه روحی است که از وطن واقعی خود دور افتاده و با صدای نافذ و محزونش به خداوند شکایت می‌برد و می‌خواهد به نیستانی که از آن جدا شده، بازگردد. مراحل طی شده تا ورود به قالب انسان، پس از ترک محضر خدا شبیه مراحل طی شده از بریدن نی از نیستان تا تبدیل شدن به ساز نی است. خداوند از تک سلولی‌ها تا پیچیده‌ترین موجودات را از وجود خود آفرید، اما از روح خود فقط در وجود انسان دمید. نفس دمیده شده در نی نیز بیانگر همین مطلب است. دورن نی خالی است و صدا در اثر نفسی که در آن دمیده می‌شود، به وجود می‌آید. در حالی‌که یک انتهای نی باز است، انتهای دیگر آن در دهان نوازنده است. پس اگر انسان شخص کاملی باشد صدایی که از درون نی به گوش می‌رسد، صدای خدا خواهد بود. انسان نیز مانند نی است، وقتی کامل می‌شود و با خلاصی از خویشتن، از خود خالی می‌شود و صدای خدا می‌شود، آیینه خدا می‌شود و به تعالی می‌رسد، با خدای خود یکی شده و به کمال می‌رسد.

دف: ضرباهنگ دف در مراسم سماع بیانگر فرمان “باش” است که خداوند در زمان خلقت جهان آن را صادر کرد. و به دنبال آن نوای نی، نماد دم قدسی است که با این فرمان بعد از هبوط نور خداوند از بالا به پایین، به جسدهای بی‌جان، جان بخشید.
در مراسم سماع، پس از نوای نی، شیخ و تمام درویشان به عنوان جسم‌هایی که با این دم قدسی جان گرفته‌اند، با دستهایشان زمین را لمس می‌کنند. این عمل نشانه اراده آنان برای تبدیل شدن به انسان کامل است و تکمیل فرمان “باش” به عنوان انسان‌هایی است که قدم در راه کشف حقیقت گذاشته‌اند.

سماع ولد: مراسم سماع ولد در واقع نماد نیاز به هدایت و همراهی پیر و مرشد در طی طریق است. به‌ این معنی که بهترین طریق، قدم گذاشتن در جای پای شیخ کاملی است که قبلا آن راه را طی کرده است. در این مراسم درویشان به آرامی و طمانینه قدم بر می‌دارند و از نقاطی گذر می‌کنند که شیخ از آن‌جا گام برداشته است. در این مراسم شیخ و درویشان در جلوی جایگاه رسمی شیخ، درست هنگامی که از مقابل آن عبور می‌کنند، به یکدیگر تعظیم می‌کنند. این جایگاه نماد مولاناست و او خود نماد جوهر الهی است و نقطه مقابل آن نماد جوهر انسان است. جایگاهی که نماد جوهر الهی و جوهر انسانی است با خطی فرضی به هم متصل است که کوتاهترین مسیر برای رسیدن به خداست.هنگامی که شیخ و درویشان در دو انتهای این خط فرضی تعظیم می‌کنند، در واقع به منزله تعظیم آنان در هنگام عبور از یک دنیا به دنیای دیگری است. بر اساس تفکرات مولانا، این جهان در مقایسه با دنیای دیگر به مانند حبابی در مقابل دریاست. مراسم سماع ولد دقیقا سه سفر را نشان می‌دهد و این نشانگر سه وجه و روش دریافت معرفت است. درویش در سماع سه دور به دنبال شیخ می‌چرخد و تمام این مسیرها را به امید رسیدن به مرحله یقین به خدا طی می‌کند. مراسم سماع ولد با عبور شیخ از جلوی جایگاه به پایان می‌رسد.

سلام درویشان: درویشان در هنگام مراسم سماع ولد به یکدیگر سلام می‌کنند. این سلام که با نگاه کردن به صورت و چشم‌های همدیگر انجام می‌شود به مفهوم تکریم تجلی الهی موجود در هر انسان است.

چرخش در سماع: همه چیز از اتم تا کهکشان در حال چرخش است. به عقیده مولانا عشق دلیل این کار است.

ردای درویشان: ردای سیاه درویشان نشانگر دنیا و تعلقات دنیوی است. در بخشی از مراسم سماع، دراویش ردای خود را بر روی زمین می‌اندازند. به معنی این‌که انسان دنیا را با پشت دست کنار می‌زند و ذات شخصیت خود را از پیرایه‌ها می‌زداید.

کلاه درویشان: سماع با بوسیدن دست شیخ توسط درویشان و بوسیدن کلاه نمدی درویشان توسط شیخ همراه است. کلاه نمدی نشانه عضویت در گروه درویشان مولوی است. آن‌چه شیخ می‌بوسد در واقع ذات و هویت درویش است.

نماد الف و یک: الف اولین حرف و در واقع آغاز الفبای فارسی و عربی است. در بخشی از مراسم سماع، درویشان دست‌ها را به صورت ضرب‌در بر روی سینه قرار می‌دهند و به شکل حرف الف یا عدد یک در می‌آیند.
وقتی می‌گوییم “یک”، موضوعاتی برایمان تداعی می‌شود؛ شروع و وحدت. “یک” اولین است و بهترین و تمام و کمال. واحد بودن را به یادمان می‌اندازد و در پی آن خدا را. در تعابیر اسلامی، خدا در معنی وحدت، هستی مطلق و بی‌نیازی را تداعی می‌کند. “یک” از تمام اعداد مجزّاست و منبع تمام آن‌ها نیز هست و از این لحاظ می‌تواند نماد خدا باشد. عدد “یک” از آنجا که خدا را تداعی می‌کند به سمت بالا کشیده شده است. تا جایی که این کشیدگی به سمت بالا حتی در لفظ خدا هم دیده می‌شود. الله، خدا، برهما، شیوا، کریشنا، God و … یک جور کشیدگی حرف «آ» را دارند که در برخی از زبان‌ها شبیه به همان عدد «۱» هم هست.  ”یک” به شکل خاص، نماد انسانی در وضعیت ایستاده است. زیرا انسان یگانه موجودی است که از این ویژگی برخوردار است. حتی از نظر برخی از علمای آنتروپلوژی عمودی بودن انسان نسبت به ویژگی اندیشه و تعقل، امتیاز مهم‌تری است که او را از دیگر موجودات و جانوران متمایز می‌کند. همچنین “یک” شکل، حجم و جهت دارد و نمادی است برای مبدأ و خود مظهری ندارد. از طرفی “یک” مثل درخت و ستون است و درخت و ستون واسطه‌های بین زمین و آسمان هستند.

رقص: رقص در سماع نمادین است. درویش در سماع قبل از مردن جسم، نفس خود را می‌میراند. او دست‌هایش را باز می‌کند و شروع به چرخیدن می‌کند. او با زبان بی‌زبانی می‌گوید که در حال پایکوبی است و نفس خود را به زیر پایش انداخته است. در هنگام سماع دست راست بالاست، چنانکه گویی در حال نیایش است. دست چپ به پایین متمایل است. درویشان واسطه میان خدا و مردم و واسطه میان آسمان و زمینند. آن‌ها از خدا می‌گیرند و به آدمیان می‌بخشند و چیزی را برای خود نگه نمی‌دارند.
در حروف ابجد عبری، عدد “یک” که همانطور که گفته شد نماد انسان است، با حرف N تطابق دارد که نماد مردی است که یک دستش را به آسمان بلند کرده و دست دیگرش به زمین اشاره دارد که تمثیلی از وحدت در هستی است. (شبیه رقص سماع!)
در رقص سماع، درویش پای چپ خود را بر روی زمین ثابت نگه می‌دارد و با پای راستش به دور آن می‌چرخد. او با هر چرخش و در سکوت، ذکر الله را تکرار می‌کند و او را می‌خواند. درویش باید بدون برخورد با دراویش دیگر و بدون برهم زدن هماهنگی، همچون سیاره‌های منظومه شمسی به دور خورشید، به چرخیدن ادامه دهد.
وظیفه سنگینی بر عهده سرگروه دراویش در هنگام سماع قرار دارد. او با قدم زدن در میان دراویش مکان‌هایی را که آن‌ها باید در آن سماع کنند را نشان می‌دهد. و مانع بیش از حد نزدیک شدن آن‌ها به هم می‌شود و آن‌ها را در یک نقطه خاص دور هم جمع می‌کند.

سلام: مراسم سماع از چهار سلام تشکیل می‌شود که بیانگر چهار مرحله‌ای است (شریعت، طریقت، حقیقت، معرفت) که باید از آن‌ها گذر کرد. در پایان هر سلام دراویش به دسته‌های دو و سه و چهار نفری تقسیم می‌شوند. و با تکیه بر یکدیگر به نقطه مرکزی که نماد مولاناست، تعظیم می‌کنند. این تقسیم نماد اتحاد و یکپارچگی است. در طول سه سلام اول، دراویش هم به دور خود می‌چرخند و هم به دور مکانی که در آن می‌رقصند. در سلام چهارم آن‌ها در همان جایی که هستند، می‌مانند و فقط به دور شیخ می‌چرخند. این حرکت به معنای پافشاری بر نقطه یگانگی و توحید است.

در بخشی از مراسم سماع، آیه‌ای با این مضمون قرائت می‌شود: “مشرق و مغرب ار آن خداست، پس به هر طرف رو کنی رو به سوی خداست. بی‌گمان خداوند گشایش‌گر داناست.”

سماع با دعا به پایان می‌رسد و تمام دراویش و نوازندگان به دنبال شیخ و پس از تعظیم در مقابل جایگاه، مکان سماع را ترک می‌کنند.

[ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 14:50 ] [ رسول حكيم پور ]

رقصی چنین در میانه میدان

 
 


روزنامه اعتماد - گروه اجتماعی:

«آنه ماری شیمل» از اسلام شناسان و شرق شناسان بنام روزگار معاصر،در مورد رقص سماع (آنچه در قونیه برگزار می شد)می گوید؛«در میان دراویش، به ویژه مولویه، مراسم تدفین اغلب با پایکوبی همراه بود و نیز در مورد عرس ـ جشن هایی که برای نکوداشت یک عارف متوفی برگزار می شد ـ وضع بر این منوال بود و بنابراین، جای شگفتی نیست که برخی صوفیان از رقص بهشتی سخن به میان آورده اند و روزبهان بقلی (متوفی 605ق، 1209 م) چنانکه ادعا می کند خود را در رقص با ملائک دید.»

در این مراسم شیخ در وسط دایره یی می ایستد. قالیچه یی سرخ رنگ (نماد اتحاد با عالم شهود) گسترانده می شود. مراسم با تلاوت قرآن و نعت (شعری که در ثنای نبی سروده می شود) آغاز می شود. نوازندگان روبه روی شیخ می نشینند و سکوتی که بر مجلس سایه افکنده با صدای طبل شکسته می شود.

پس از آن تکنوازی نی شروع می شود. سپس درویشان به دنبال شیخ در دایره تالار می ایستند و به یکدیگر سر فرود می آورند.

رقص با نخستین سلام یک درویش آغاز می شود. درویش با بوسه یی بر دست شیخ از او برای سماع رخصت می طلبد. مرشد سماع او را به جای خود راهنمایی می کند.

نوازندگان و خوانندگان کر شروع به خواندن می کنند. شیخ در جای خود ایستاده و درویشان برگرد او باز می شوند و می چرخند و آهسته ذکری را زیر لب تکرار می کنند.

این بخش از مراسم تقریباً 10دقیقه طول می کشد و برای چهار بار تکرار می شود. در چهارمین سلام خود شیخ نیز به رقص ملحق می شود. در نظمی خورشیدوار مولانا، شیخ، نماد خورشید است و درویشان به مانند ستارگان به دور خود و به دور شیخ چرخ می زنند.

ایشان چرخ زنان دست راستشان را برای کسب رحمت الهی به سوی آسمان دراز می کنند تا آن را به قلب خود منتقل سازند و از قلب نیز با پایین آوردن دست چپ به سوی زمین آن را از رحمت الهی سیراب می سازند.هنگامی که یک نفر پای خود را محکم به زمین می کوبد، دیگری دنباله کار او را می گیرد و رقص را ادامه می دهد.

بدین ترتیب سمبلیسم نهان در رقص و سماع طریقه مولویه به عشق آسمانی و شور عرفانی و نیز اتحاد با خدا اشارت دارد. در پایان، درویشان هوهوکنان به یکدیگر ملحق شده و با ذکر فاتحه و ادای نماز برای مولانا و شمس تبریزی مراسم را به پایان می رسانند.

[ سه شنبه دوم آذر 1389 ] [ 16:27 ] [ رسول حكيم پور ]

تصاویر سماع در قونیه

 
 

منبع: مجله اینترنتی هفت‌سنگ

سماع به فتح سين به معنی شنوايی و هر آوازی است كه شنيدن آن خوشايند است، سماع در اصطلاح صوفيه حالت جذبه و اشراق و ازخويشتن رفتن و فنا به امر غير ارادی است كه اختيار عارف تأثيری در ظهور آن ندارد. مراسم سماع که احکام خاص خودش را دارد همه ساله در قونيه در کشور ترکيه برگزار می‌شود.
در ادامه تصاویر
منصور نصیری از مراسم سماع در شهر قونیه را می‌بينيد.













[ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ] [ 15:46 ] [ رسول حكيم پور ]

 رقص سماع چوب

ظریفی در خانه درویشی مهمان شد – درویش سقف خانه را از چوبهای ضعیف و سست پوشانده بود و بارگران داشت . و هر لحظه از آن چوبها آوازی بیرون می آمد میهمان گفت : ای درویش ! مرا از این خانه به جای دیگر بر که ترسم سقف خانه فرود آید .

گفت : مترس که این آواز ، ذکر و تسبیح چوبهاست .

گفت : از آن ترسم که از بسیاری ذکر و تسبیح ایشان را وجدی و حالی بهم رسد و همه به یکبار در رقص و سماع آیند و به سجده افتند .

لطایف الطوایف

[ سه شنبه هجدهم آبان 1389 ] [ 15:33 ] [ رسول حكيم پور ]
 سماع د‌رویشان؛ روایات، خبر از اولین سماع مولانا د‌ر بازار زرکوبان د‌اد‌ه‌اند‌.روزی مولانا از این بازار رد میشد که ناگاه با صدای زدن ضربه به فلز زر به رقص و چرخش در آمد و از خود بی خود شد.صلاح الدین زرکوب از یارانش وقتی مولای خود را چنین دید گفت:بزنید بر زر که مولایمان سماع میکند. مولانا تا پیش از آن فقیه بود‌ و چون فقها میانه‌ای با موسیقی ند‌ارند‌، هرگز به سماع نپرد‌اخته بود‌. ولی بعد‌ و به تاکید‌ شمس شروع به این کار کرد‌.

مولانا موسیقی را طنین گرد‌ش افلاک می‌د‌انست و با نظریه «فیثاغورث» د‌ر باب موسیقی موافق بود‌ که: «اصول موسیقی از نغمه‌های کواکب و افلاک اخذ شد‌ه است.»

 

«بانگ گرد‌ش‌های چرخ است اینکه خلق/ می‌سرایند‌ش به تنبور و به حلق»

 

 

با توجه به این نکات، حرکات سماع معنایی تازه می‌یابند‌؛ سماع به فتح سین، چهار حالت اصلی د‌ارد‌ که مجموعاً حرکات این رقص را متضمن رموز احوال و اسرار روحانی جهان تلقی می‌کنند‌:

 

1- چرخ زد‌ن: اشاره به شهود‌ حق د‌ر جمیع جهات

 

2- جهید‌ن: اشاره به غلبه شوق بر عالم علوی

 

3- پا کوفتن: اشاره به پامال کرد‌ن نفس اماره

 

4- د‌ست افشاند‌ن: اشاره به د‌ستیابی به وصال محبوب

 

«د‌انی سماع چه باشد‌؟ قول بلی شنید‌ن

 

از خویشتن برید‌ن، با وصل او رسید‌ن

 

د‌انی سماع چه باشد‌؟ بی‌خود‌ شد‌ن ز هستی

 

اند‌ر فنای مطلق، ذوق بقا چشید‌ن»

 

مولانا سماع را غذای روح عاشقان می‌د‌اند‌ و محرک خیال وصل و جمعیت خاطر (یعنی تمرکز بر حق و قطع خاطر از غیر خد‌ا):

 

«پس غذای عاشقان آمد‌ سماع/ که د‌ر او باشد‌ خیال اجتماع».

 

د‌کتر زرین‌کوب د‌ر این باره می‌نویسد‌: «سماع مولانا، یک د‌عای مجسم و یک نماز بی‌خود‌انه بود‌؛ ریاضت نفس و مراقبت قلبی. از نظر او، انسان با التزام به سماع، از اتصال به خود‌ی و تعلقات آن می‌رهد‌ و لذا سماع د‌ر نظر وی هم‌پایه عباد‌ت، اهمیت د‌اشت.»

 

«بیا بیا که تویی جان جان جان سماع

 

بیا که سرو روانی به بوستان سماع

 

برون ز هر د‌و جهان گر تو د‌ر سماع آیی

 

برون ز هر د‌و جهانست این جهان سماع

 

اگرچه بام بلند‌ است بام هفت چرخ

 

گذشته است از این بام، نرد‌بان سماع

 

به زیر پای بکوبید‌ هر چه غیر وی است

 

سماع از آن شما و شما از آن سماع»

سما با نواختن نی و زدن ساز دف همراه است.نی بهترین سازی است که میتواند به عنوان نماد انسان به کار رود و گذشته از این صدای آن نزدیک ترین صدا به صدای انسان است.دف از روزگاران گذشته ارج و قربی بین ادیان داشته است.در روایات است که پیامبر اسلام نیز در مراسم پایکوبی به زدن دف تاکید میکرده اند.در واقع دف شور و حال و وجد خاصی به انسان میدهد.

[ سه شنبه هجدهم آبان 1389 ] [ 15:27 ] [ رسول حكيم پور ]

عنوان تحقیق: سماع در عرفان
گرداورنده:سیده سمیرا موسوی
زیر نظر استاد دکتر حسینی شاهرودی
مقدمه:
مباحث جذاب عرفانی که وقتی انسان کمی انها را درک میکند واقعا محسورو مجذوب معانی 
بلند آن میشود گاهی انسان را وامیدارد تا به دنبال کشف معانی عمیق تر ان در اید وبدین منظور به مطالعه بپردازد.
در سیر وسلوک عارفانه مبحثی که برای خودم جالب توجه بود برایم شبهه انگیز بود
سماع بود.
بدین شدم تا در این باره عمیقتر بیاندیشم و مطالعه کنم بنابراین به کتب مختلف مراجعه
کردم.
در اینجا سعی بر این دارم که اندکی بیشتر با سماع اشنا شویم .گرچه که هرگز در  حد و
شان عارفی که سماع را می فهمد نخواهیم فهمید اما اگاهی یافتن هرچند اندک از احوال
انها خالی از لطف نیست.
همه ذرات جهان در رقصند       رو نهاده به کمال از نقصند
چکیده:
تاریخ بیانگر این است که موسیقی نخستین انعکاس التهاب و شور است و اثر تسکینی و
ارامشی نیز دارد .
گروهی معتقدند اصل سماع از لذت خطاب تکوین است که خدای تعلی چون خواست
موجودات را بیافریند فرمود "کن" و انها همدست شدند و اول لذتی که  به چیزها رسید
لذت این خطاب بود و چون مستمع گشتند "سماع مر" ایشان را غذا گشت.
گفته اند پس اصل افرینش این نداست ولذا همه ی افرینش به منزله ی نغمه ایست که
خدا افریده است.
گویند در روزهای اول مجلس سماع یک محفل شعر خوانی بود که به وسیله ی خواننده
یا گروه جمعی خوانندگان اجرا می شد و صوفیان تحت تاثیر صوت خوش معنی کلام 
قرار گرفته از خود بی خود میشدند و حالی پیدا میکردند و پای کوبی  می کردند.
و رفته رفته برای تاثیر بیشتر از نی و دف استفاده مکردند.
مکان سماع معمولا مساجد بود .
کلید واژه:
1.اتحاد:شهود وجود واحد مطلق.
2.احوال:معنایی که بر قلب وارد می شود.
3.ارادت:توجه مرید به مرشد
4.خرقه اندازی:رها کردن رخت و لباس
5.خنا:دشمن
6.زعاقت:فریاد
7.سمود:سرود گفتن
8.مشاهده
9.وحدت/وقت...
نحوه ی سماع :
سماع را میتوان به سه نحوه تقسیم نمود.سماع طبعی/ سماع روحی/ سماع قلبی.
سماع طبعی:انسان را به سوی ظواهر فریبنده ی دنیا و معاصی آن دعوت می کند .زیرا طبع و طبیعت قوه ایست در نهاد جسم که از او جدا نمی شود ، مانند حرارت آتش و رطوبت آب که این دو خاصیت از این دو جسم هرگز جدا نمیشود وگاهی هم از ترکیب چند عنصر بسیط یک جسم و طبیعت مرکب پیدا میشود که اگر نسبت آن عناصر متساوی و یکی بر دیگری غالب نباشد یک طبیعت موزون حاصل می گردد که آن را اعتدال مزاج گویند و هر گاه طبیعتی موزون و متناسب،صوتی موزون و مناسبی را بشنود قهرا از تناسب این دو چیز متناسب ،در او نشاط و حرکت و هیجانی پدید می آید و به هر چیزی که موزون و تناسبی در میان اجزای آن هست اشتیاق پیدا میکند از زینت های دنیا و ظواهر آن و زینتگر میشود برای او شهوات و زیورهایی که او را وادار به معصیت میکند . این سماع طبع است که انسان را تشویق و وادار به رسیدن دنیا و زینتهای ظاهری فریبنده مینماید و نیز آدمی را به معاصی میکشاند .
سماع روحی:سماع روحی به طرف آخرت ونعمت ها و زندگی می کشاند.
روح که یک سر و جوهر ملکوتی است غذایش علم و ترقی آن با دانش است . و سامع الحان و صورت های موزون را به سوی آخرت و نعمت های آن و رسیدن به حور و قصور می کشاند .
سماع قلبی:سماع قلبی موجب فنا و تلف نفوس و پیوستن به حق و حقیقت میگردد.و شنونده با شنیدن الحان و اصوات موزون و متناسب به مشاهده ی جمال جمال حضرت حق نایل می آید .
رقص ناقص به سوی نقص بود            جنبش کاملان نه رقص بود
میزند مرغ جانشان پر و بال               تا رهد باز ازین حضیض وبال
منشا حرکت در سماع:
منشا حرکت در سماع یا حقانی یا نفسانی است
حقانی:اگر سماع با حفظ جهات شرعی و آداب و شرایط بر گزار شود واردی الهی بر قلب شنونده سماع فرود آید که چون قوت گیرد او را بی خواست درگریه افکند و یا فریاد شادی از وجودش بر انگیزد .
در معنا سالک در این احوال به اختیار خود نیست بلکه در تصرف وارد غیبی است و چون محرک او شوق جمال یا سماع اصرار ملکوتی میباشد عملش نیز غیر ارادی و دور از هر گونه تظاهر و ریاست .
مولانا سالک سماع گر در این رتبه به گیاه و درخت تشبیه میکند از آن جهت که چون بهار در میرسد هوا لطیف و جان بخش میگردد همچنین قوت وارد و انفعال نفسانی که متعقب سماع است تاثیر بهار میبخشد و باطن خاموش و افسرده ی سالک را در حرکت می آورد .
سماع هر نغمه را به نهایت آداب و خشوع و خضوع قلب و جمعیت تمام شنید تا از لهو و لعب قلب را پردخته واز خواهشات نفسانی یکسو نماید و منشا حرکت حقانی باشد.
نفسانی:اگر قلب به جانب لهو و لعب رغبت پیدا کند و مضامین قول و صدای سرود به سوی تمناهای دنیا و شهوات نفس اماره یا به سوی دیگر برود به هیچ نوع جمعیت خاطر حاصل نمی آید زیرا دلش از دنیا و لذایذ آن پر شده به همین دلیل آنچه از او سر می زند حالات و حرکاتی است که به ریا و تصنع و تظاهر آلوده میباشد چنانکه ابراهیم شمس الدین ابر قوهی میگوید: آنکه به نفس شنوا باشد به نغمه های متناسب و لحن های موزون و آواز های خوش  شنود به وجدی متحرک میشود که نتیجه ی طبع موزون و صوت موزون باشد اهتزاز در روح نفسانی ظاهر گردد و اعضا و جوارح را در حرکت آورد و آن رقصی باشد مشوب به تصنع و این نوع رقص از محرمات تواند بود .{کتاب سماع عارفان/ج1/ص400}
                   شاخه ها رقصان شده چون تایبان
                   برگها ، کف زن ، مثال  مطربان*
رقص طبیعت:
آفرینش که هم همچون رقص عظیم عالم هستی مشاهده میشود در آن طبیعت خفته در نیستی با شنیدن ندای الهی با رقصی وجد آمیز به هستی می دود . این رقص در عین حال نظم کاملا استوار عالم هستی را نشان میدهد .درختان گلها که رقصان به هستی آمده اند رقص خود را در همین دنیا ادامه میدهند .{نحوه سماع/ص411} مولانا هم میگوید{دیوان شمس/ص258} :
                     در دل هر لؤلؤئی عشق چو استاره ای
                 رقص کنان گرد ماه نور افشان آمدند
                 در هوس این سماع از پس بستان عشق
                 سرو قدان چون چنار دست زنان آمدند
شمه ای گر زتو در عالم علوی برسد
                                       قد سیا ن رقص بر این گنبد گردان آرند
رقص قدسیان:
اگر از خودی حجاب آفرید نجات یافتی و در افق جانت آفتاب وصال دمید خواهی دید که ستارگان هم در شعاع نور جلال می رقصند. نه تنها گنبد گردان و ستارگان را رقصان می بینی بلکه سالکان عالم قدس آنجا که جز تسبیح شانی ندارد در عشق به جمال محبوب عالمیان رقصانند .{سماع عارفان/ج1/ص414} مولانا هم گفته است{دیوان شمس/ص869 } :
جبرئیل همی رقصد در عشق جمال حق
 عفریت همی رقصد در عشق یکی دیوه
در این صورت هر جنبشی را میتوان به صورت رقص تو ضیح داد حتی آن کلام قرآن "فلماتجلی ربه للجبل جعله دکا"سوره ی اعراف /143
در باره ی به لرزه آمدن کوه طور را به هنگام تجلی خداوند میتوان به معنای به رقص آمدن کوه از وجد تفسیر نمود "کوه طور از نور موسی شد به رقص "
چگونگی الطاف غیبی در سماع:
دانستن نحوه ی جلوه ی الطلاف غیبی در اهل سماع از مهماتی به شمار می رود که سالک عاشق حق و باطل را از هم تمییز نموده بین اوهام  و حقایق خیالات و واقعیات تمییز دهد تا دچار اشتباه نشود زیرا شیوخ اهل سلوک معتقدند یکی از خواص سماع آن است که :"هر چه به ولایت بشریت سلطنت دارد آن را تقویت کند و غالب تر گرداند پس در حق طایفه ای که سر ایشان به محبت و ارادت حق مشغول و متعلق بوده ،سماع ممد و معاون باشد بر طلب کمال و در حق بعضی که ظمیر ایشان به هوا ممتلی بود موجب  هلاک و وبال".
{ترجمه تحفة البررة/ص273}
بنابر این شناخت نحوه ی جلوه ی الطاف غیبی اگر به مقتضای باطن سماع باشد از اهمیت خاصی برخور دار است .
نظام الدین اولیاء عارف کامل چشتی مشرب هم در باره ی افاضه فیض به حلقه ی سماع می گوید احوال و آثار است که از سر عالم نازل میشود عالم ملک و ملکوت و ما بینهما جبروت یعنی در حالت سماع انوار نازل میشود از عالم ملکوت بر ارواح و بعد از آن بر دل پیدا آید آن را احوال گو یند ، آن احوال از عالم جبروت است بر قلوب{سیرالاولیا/ص507}
ابو الحسن حصری گوید:
این چنین است که سماع او متصل باشد پیوسته بدل حاضر غیب  بود و گوش باطنش از حدیث نفس خالی پس گاه خطاب الهی شنود و گاه تسبیح ذرات وجود و گاه از داخل شنود و گاه از خارج.{مصباح الهدایة ومفتاح الکفایة /ص193}
محل ورود الطاف غیبی:
آنگاه که سالک برای یافتن محبوب حقیقی به همه جا سر میکشد و می فهمد هیچ جا نیست که بتوان او را در آنجا یافت حتی در لا مکان که مکانی ورای همه ی مکانها و بیرون از زمان و مکان است ولی هر مسلمان مؤمن می داند تنها در یک جاست که آدمی می تواند به یافتن خدا امید وار باشد آن هم قلب مؤمن است.{جامع الاسرار/ص 557}
گفت پیغمبر که حق فرموده است
 من نگنجم در خم بالا و پست
در زمین و آسمان و عرش نیز
 من نگنجم این یقین دان ای عزیز
در دل مؤمن بگنجم ای عجیب
 گر مرا جوئی در آن دلها طلب
سماع درمان درد های سلوک:
پیش جمعی که این سماع رواست      می نماید که بر سبیل دواست
قلبی که به سوی عالم بالا و جهان غیب مفتوح است چراغ ایمان در آن روشن شده ،مهبط انوار و مخزن اسرار الهی گردیده، چنین دلی ن ه تنها از سلامت کامل بر خور دار می باشد بلکه مرات نظر حق تعالی است که همواره به سوی کمال و جمال و خیر مطلق یعنی خدای متعال توجه دارد و قرب به اورا آرزو می نما ید به همین جهت به سویش در حرکت و تکاپو است .
شیطان آنقدر کردار و اعمال زشت را در نظر قلبی که نمی فهمد زیبا می نماید تا ازد فطرت اصلی خو یش منحرف شود.
انگاه که قلب قساوت یا فت یعنی از مسیر اصلی خود منحرف شد صاحبش در ظلالت آشکار است و بر قلوب و گوشها و چشمهای چنین کسانی مهر زده شده است و در غفلت به سر می برند .{سوره زمر/ایه 24}
درد هایی همچون سستی ، بی همتی ،یاس،بی حوصلگی و مانند اینها  که اغلب انسانها به آن مبتلا هستند د رسفر عبودیت که انسان سالک میرود تاکامل کامل تر شود یعنی رسد به جایی که جز خدا محبوب حقیقی نبیند ،این درد ها به نوعی دارای اثر می باشند و انسان سالک را به بلایی مبتلا می نماید که بسیار خطر ناکند. درد سستی در سلوک یعنی کار امروز سلوکی را به فردا انداختن یعنی از سیر و صعود باز ماندن و این مانع پیشرفت سالک میشود و نمی گذارد دل مهبط انوار و مخزن اسرار الهی شود .
درد ها و غم های سالک را می توان در سماع درمان نمود و سالک را از این ورطه ی خطر ناک تر از گناه به سلامت عبور داد .
 مناجات{مناجات نامه انصاری}
الهی درد مندی مبتلایم                                 گدایی، مستمندی ،بی نوایم
دل از بار گنه ویرانه کرده        زغفلت این دلم بتخانه کرده
ربود ابلیس دونم از گذر گاه                     در افکندم از رهم در قعر این چاه
بود دل از غم هجران غمناک                      مرا گردان از این آلودگی پاک
زلطفت گر ز من دشمن گریزد                   ز جان و روح قلبم غصه خیزد
رهایم گر کند نفس فسون ساز                 کند روحم به کوی وصل پرواز
غم هجرت غم دشوار باشد                       مگر فیض تو بر من یار باشد
دری بگشا به رویم ز آشنایی                   در اندازم به ملک پارسایی
اگر کردم ز خیل راستگویان                  حسابم آری از جمع نکو یان
ز هر دردی مرا بنمای درمان                  مکن ظاهر تو از من راز پنهان
ببین مسکین به کویت مهر بسته              مکن محروم در این دل شکسته
نتیجه گیری:
معبودی که قلوب اولیاء را به نور محبت خویش منور فرموده ،و لسان عشاق جمالش را از ما و من فرو بسته به حکم عنایت حق را قابلیت شرط نیست.
این بیچاره ی گرفتار حجاب ظلمانی طبیعت و بسته ی زنجیر های آمال و امانی را بنواخت .ابواب رحمت و عنایتش را مفتوح ،خان نعمت به مکرمتش را مبسوط فرمود به یقین برکات و فیو ضات محمد (ص) آل بیتش شوق خلوت با میراث عارفانه و جاودانه ی پاکان در گاه و ذوق تدوین مجموعه ای از آداب مجلس قدس سماع مخلصان خدا خواه جان را پر کرده ،با عدم استطاعت به نیروی عشق و ارادت تحقیق حاضر را تدوین نموده تا اندکی به معرفت اهل سلوک دست یابم.
                                                               والسلام و رحمة الله و برکاته
منابع:
شعر و عر فان /تألیف انصاری
سماع در تصوف/تألیف دکتر اسماعیل حاکمی
سماع عارفان /تألیف حسین حیدر خانی
مثنوی معنوی / مولانا بلخی
[ دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 ] [ 11:14 ] [ رسول حكيم پور ]

سازهاي سماع امروز

امروز آلات موسيقي مولويان شامل تنبور، رباب، كمانچه، قدوم، ني، دف و عود است.
معمولاً هر سال در مراسم سماع مولويان، هجده نوازنده و خواننده حضور دارند. مولويان خوانندگان را آيين‌خوان مي‌گويند. عدد هجده براي مولويان عدد مقدسي است. چون هنگامي كه حسام‌الدين چلبي از مولانا خواست كه كتابي مانند عطار و سنايي تأليف كند، مولانا از دستار خود برگه‌اي درآورد كه در آن هجده بيت آغاز مثنوي نوشته شده بود و مولانا مثنوي خود را از زبان ني با هجده بيت شروع كرده و در واقع خود را به ني تشبيه كرده است. قدمت ني بسيار زياد است. داود پيامبر (ع) كه در 1303 پيش از ميلاد در بيت‌اللحم به دنيا آمد، صوتي خوش داشت و همراه آواز او، يارانش ني مي‌نواختند. حتي بعد از او مزامير را، كه اشعاري روحاني براي تمجيد و تقديس خداوند است، با ني تلاوت مي‌كردند.

در حال حاضر ني ساز اصلي سماع درويشان در قونيه است. چراكه مولانا خود را به ني تشبيه كرده و در جاي‌جاي مثنوي به آن اشاره داشته است.

[ یکشنبه هفتم شهریور 1389 ] [ 13:13 ] [ رسول حكيم پور ]
سماع تا قرن‌ها يك حالت غير ارادي بوده و ترتيب خاصي نداشته است. اما امروز در خانقاه‌ها و در مراسم سالگرد مولانا، درويشان با صداي قدوم، پاي راست را بر زمين كوبيده و پاي چپ را ثابت نگه مي‌دارند و در واقع روي پاي چپ با كمك پاي راست مي‌چرخند.

سماع‌كنندگان همچنين دو دست خود را هم‌زمان با پاي‌كوبي گشوده و رو به آسمان مي‌برند كه اين حالت را دست‌افشاني مي‌گويند. اين حركت نيز ابتدا ترتيب خاصي نداشته چون كاملاً غير ارادي بوده. اما به‌تدريج بين متصوفه اين‌گونه مرسوم شده كه هنگام سماع دست‌ها را گشوده و كف دست راست با انگشتاني نيمه‌باز به سوي آسمان و كف دست چپ به سوي زمين قرار مي‌گيرد. عرفاي امروز قونيه نيز اين‌گونه دست‌افشاني مي‌كنند.
همان‌طور كه اشاره شد، دراويش به بانگ موسيقي به وجد آمده و چرخ‌زنان خدا را ستايش مي‌كنند. مولانا موسيقي را هنر متعالي مي‌داند و از آنجا كه خود نيز با نغمات و مقام‌هاي موسيقي سنتي ايران آشنايي داشت در جاي‌جاي اشعارش نيز به آن‌ها اشاره كرده است. به همين دليل شايد بتوان اساسي‌ترين عنصر سماع درويشان را نواي موسيقي دانست. موسيقي مراسم سماع نه براي لذت بلكه براي ايجاد وجد و شوق با ريتمي يك‌نواخت توسط نوازندگان و آيين‌خوانان اجرا مي‌شود.
موسيقي سماع بسيار به موسيقي خراسان نزديك است. چراكه مولانا دوران نوجواني خود را در بلخ گذرانده و تحت تأثير موسيقي آن ديار بوده است. اكنون نيز پس از گذشت قرن‌ها، دراويش هنوز به موسيقي مورد علاقه مولانا احترام گذاشته و مراسم سال‌روز رحلت مولانا را با نواهاي موسيقي شرق ايران انجام مي‌دهند. در آن زمان مولانا به بانگ ني، رباب، چنگ، دف، قدوم، دهل و سرنا و در صداي موزون ديگري، سماع مي‌كرده است. تا چندين سال سازهاي مراسم درويشان نيز همين بود. هرچند مدتي از عود، قانون، كمانچه و تنبور نيز در مراسم سماع استفاده مي‌شد.
حتي وقتي براي اولين بار در قرن نوزدهم ساز پيانو وارد استانبول شد، چندين بار در مراسم سماع مولويه مورد استفاده قرار گرفت. اما پيانو و ويولن‌سل توانستند جزء آلات ثابت موسيقي سماع قرار گيرند.

[ یکشنبه هفتم شهریور 1389 ] [ 13:12 ] [ رسول حكيم پور ]

رقص عرفاني سماع

تاريخ نشان ميدهد در آغاز آفرينش ، آن روزگاران كه انسان خود را شناخته و شايسته تفكر و تصميم گيري دانسته ، موسيقي را نخستين انعكاس التهاب و شور ، هيجان و شوق دروني خود ديده است . كه در خارج از وجودش تحقق يافته و موجب حالت و جد و حال ، طرب و نشاط گرديده ،زماني هم حزن و اندوه ، اما در عين حال ، اثر تسكين دهنده ، و آرامش آورنده با خود همراه داشته است . در پي اين دانشتن عده اي از اهل تحقيق سفر در تاريخ را آغاز كردند ، بيوت الهي كه در آنها بر پيامبران وحي نازل شده است ، شهر و ديار كوچه و بازار ، كاخهاي ويران و برقرار مانده را گشته اند تا شايد بر اين مدعا دليل بيابند و به جامعه محققان پيشكش كنند . ذوق دانستن و شوق يافتن مقصود ، مسافران وادي تاريخ را به سرمنزل مقصود رسانيده ، هركدام به در يافتن از حقايقي مسرور گشته اند و همان يافته خويش را تاريخچه پيدايش سماع دانسته اند . گفته اند : آنگاه كه تاج " خلقت بيدي " ( سوره ص آيه ?? ) را خداي تعالي به دوست خويش بر سر آدم نهاد و شرف " خلق الله آدم علي صورته " ( شرح تفسير جوادي آملي ج ? ص ??? ) به او عنايت گرديد ، حله " نفخت فيه من روحي " ( سوره ص آيه ?? ) در برش پوشانيده شد ، تكاني خورد عطسه اي زد و سربلند كرد و گفت " الحمد الله الرب العالمين " . پاسخ آمد : " يرحمك ربك يا آدم للرحمه خلقك " ( تاريخ انبيا ص ?? ) .
? اسرار حروف سماع
در روز ميثاق پيش از اينكه پروردگار ذريه بني ادم را مخاطب قراردهد . نخستين چيزي كه براي بني آدم آفريد آلت " فهم" و سپس " سمع و نطق " بود و با خطاب " الست " و پاسخ " بلي " هر سه را بكار انداخت ، هرچند كه خلقيت نطق بر فهم و سمع تأخر دارد ، اتحاد فهم و سمع از پرتو نطق صورت مي گيرد و اگر خطابي از جانب پروردپار نيم شد ، نه گوش چيزي مي شنيد و نه آلت فهم چيزي مي فهميد .
هر كلام صورتي دارد و معنايي ، صورت آن لفظ، صوتي است كه شنيده مي شود و معناي آن حقيقتي است كه فهميده مي شود . و همان گونه كه در شنوايي و تعقل و بينايي و قواي ديگر مناسب و ارتباطي موجود است ، در كلمات نيز ميان لفظ و معني يك نوع مناسبت طبيعي و ذاتي وجود دارد چنان كه غزالي براي عشق و سماع اين مهم را بيان كرده مي نويسد : " سين و ميم سماع اشارت است به " سم " يعني سر( SER ) سماع مانند " سم " است و شخص را از تعلقاتي كه به اغيار دارد مي ميراند و به مقامات عيني مي رساند " عين و ميم " اشاره است به " مع " يعني سماع شخص را به معيت ذات الهي مي برد . پيامبر "ص" فرمود : " لي مع الله وقت لا يسعني فيه ملك مقرب و لا نبي مرسل " .
و سين و ميم و الف ، سماع اشاره است به سما ( آسمان ) يعني شخص را علوي و آسماني مي گرداند و از مراتب سفلي خارج مي كند . و الف و ميم سماع اشاره است به ام ( مادر ) و منظور اين است كه صاحب سماع مادر هر چيز ديگر است و از پرتو روحانيت خود از غيب مدد ميگيرد و حيات علمي را كه كلمه " ماء " ( آّ ب ) بدان اشاره مي كند به همه چيز مي بخشد . و عين و ميم سماع اشاره است به " عم " ( فراگيري ) يعني سماع كننده با روحانيت خود علويات را و باحيات قلب خود انسانيت را و با نور نفس پاك خود جسمانيت و احوال ديگر را فر اميگيرد ( بوارق ص ??? )
? زمان پيدايش سماع
در باره زمان پيدايش مجلس سماع اطلاع دقيقي در دست نيست ، لكن سماع سابقه اي مذهبي غير اسلامي داشته و از زمانهاي بسيار دور ( ميترائيسم و مهرپرستي ) در پرستشگاههاي ايران مورد استفاده واقع شده و به شنوندگان رقت قلب مي بخشد ( تاريخ خانقاه ايران ص ??? )
ولي قدر مسلم اين است در صدر اسلام سماع بدان صورت كه در مجالس صوفيه برگزار شده وجودنداشته است ، تا در سال ??? هجري كه ذالنون مصري از زندان متوكل آزاد گرديد ، صوفيان در جامع بغداد به دور او گرد آمده و درباره سماع از او اجازه گرفتند قوال شعري خواند و ذوالنون مصري هم ابراز شادي كرد و در سال ??? كه نخستين حلقه سماع را علي نتوخي يكي از ياران سري سقطي ( متوفي ??? ) در بغداد به پا كرد.
از اين زمان به بعد مجالس سماع شكل به خود گرفته ، تسكيل حلقه سماع مرسوم گرديده گروهي به نظاره آن پرداختند ، جاذبه موسيقي همراه يك سلسله سخنان عرفاني و محرك ، افراد پرشور و حساس را به نوعي روحانيت و معنويت دعوت مي كرد و عده اي از اشخاص متفرقه نيز همراه صوفيان به سماع مي پرداختندولي آنچه بايستي گفته شود اينست كه رقص سماع مختص ايرانيان بوده و با زندگي عارفان اين سرزمين عجين يافته بود كه متاسفانه توسط ديگران به تاراج رفته است. .

? شكل اوليه مجالس سماع
در روزهاي نخستين ، مجلس سماع عبارت بود از يك محفل شعر خواني كه به وسيله خواننده يا گروه جمعي خوانندگان خوش آواز اجرا مي شد و صوفيان با حالت و زمينه اي كه داشتند تحت تأثير صوت خوش و پر معني كلام قرار مي گرفته و حالي پيدا مي كردند و پاي كوبي مي پرداختند ، پس از آن رفته رفته براي تحريك و تأثير بيشتر از ني و دف استفاده كردند . اين مجالس سماع ، به سبب علاقه صوفيان پيوسته تشكل مي شد و در همه جا رواج داشت به حدي كه هجويري مي گويد : " من دويدم از عوام ، گروهي مي پنداشتند كه مذهب تصوف جز اين نيست "
? وضع مقررات و شرايط مجلس سماع
اقبال و توجه افراد متفرقه موجب ناراحتي سالكان گرديد ، به همين لحاظ مي بايستي از ورود عده اي به مجالس سماع جلوگيري به عمل مي آمد ، وضع مقررات و شرايط و آداب بهترين فكري بود كه از نخستين لحظات شكل گرفته مجالس سماع توانست از ورود اشخاص متفرقه به سماع جلوگيري به عمل آورد.
مثلا قانون : محل اجراي سماع بايد از عوام خالي باشد ، و مردم ناجنس و عوام الناس و ثقلا در سماع شركت نكنند كسي كه جزو اعضاي مسلك طريقت نيست نبايد در ميان جمع وارد شده و به سماع بپردازد و مقرر كردن كسب اجازه براي سماع يا عنوان نمودن : سماع بر كسي حلال است كه نفس او مرده و دلش زنده باشد و در عين حال اهليت داشتن سماع كنندگان نيز در حد مقدور مورد نظر بود . از طرفي صاحب نظراتي چون ابونصر سراج و هجويري براي جلوگيري از خطرات احتمالي ، ورود مبتديان را به سماع منع كردند با تمسك به كلماتي چون سماع نيايد، نكنيد و يا آن را عادت نسازيد و دير به دير كنيد تا تعظيم آن از دل نشود و نظير اين مقررات موجب گرديد شديدا از ورود اشخاص متفرقه جلوگيري به عمل آورند .

? سماع خانه ها
مراكز صوفيانه كه به نامهاي خانقاه ، زاويه ، رباط ، صومعه ، دويره ، لنگر تكليه بر قرار مي شد شامل يك حياط مركزي و رواق هاي طولاني در دوسوي آن ، در قسمت داخلي حجره هاي خلوت قرارداشت در يك سمت سالني بود و مسجد كوچكي براي اقامه نماز ، محلي براي قرائت قرآن ، مكتبي براي آموزش قرآن ، مركزي كه در آن معارف تدريس مي شد ، اطلاقي كه شيخ و ديگر اعظاء وا بسته او مانند همسر و فرزندان بسر مي بردند .
و در تمام مراكز يادشده از قرن چهارم به بعد جهت سماع كه به قول مولانا " بزم با خدا " يا " بزم معنوي " يا معركه يي روحاني يا سماع مقدس سماع خانه هاييي با شكل خاصي بنا نمودند كه با گذشت زمان نواقص آن برطرف شده بهصورت ايده آلي در آمد .
البته گاهي هم شخص باذوقي عده اي را به منزل خويش دعوت كرده ، ضمن پذيرايي از آنان ، سماعي نيز در آنجا انجام مي گرفت . و در بعضي مواقع مراسم به جاي اين كه در سماع خانه ها برگزار گردد در بازار شهرها بر پا ميشد ، مثلا " عمربن الفارض " در بازار شهر مصر " ابوسعيد ابوالخير" در بازار بغشور ، " جلال الدين محمد خراساني " در بازار زركوبان قونيه و مانند " اوحد الدين كرماني " با پيدا كردن محلي مناسب مثلا خانه اي متروكه در مصر يا چون " نظام الدين چشتي " در دهليز خانه يا چون " عبدالله رومي " در حجر درب به رويش بسته سماع ميكردند و يا در زيرزميني كه بوي آشنايي استشمام مي نمودند گاهي در دبستان ها و زماني در جماعت خانه ها يا طشت خانه ها يا در سراي نزديكان و يا در زير ديوار كوشك ها حال سماع دامن جان را مي گرفت و بالاي بام جماعت خانه با غزل خواني امير خسرو دهلوي چشتي شور و هيجان حاضرين تبديل به سماع مي شد .
? سماع گران تاريخ
عارفان طبعا اهل دل و احساسات مي باشند و به حكم تمايلات فطري سرو كارشان با عواطف و تخيلات زيباست و اگر چنين نبود به راه سير و سلوك كشيده نمي شدند ، به همين لحاظ مذاق جانشان از شنيدن آواز خوش و نغمه دلكش متلذذ مي شد .
سماع گران تاريخ :

 قرن سوم
عمرو بن عثمان مكي ، ذوالنون مصري ، سري سقطي ، جنيد بغدادي ، ممشاد دينوري ، يحيي بن معاذ رازي ، البوالحسين دراج ، ابوالحسين نوري سمنون محب ابو سعيد خراز ، ابو اسحاق شامي چشتي .
? قرن چهارم
ابو عبدالله خفيف شيرازي ، ابو سعيد ابوالخير ، ابوعلي رودباري ، ابوالقاسم نصر آبادي ، عبدالله بن محمد راسبي بغدادي ، ابوبكر رودباري ، ابو عثمان مغربي ، ابوالحسن حصري ، ابوبكر شبلي ، احمد بن يحيي .
? قرن پنجم
ابو اسحاق كازروني ، احمد غزالي ، ابويوسف چشتي
? قرن ششم
اسماعيل قصري ( كه نجم الدين كبري خرقه اصل از دست ايشان پوشيده است ) ، عين القضاه همداني .
? قرن هفتم
شيخ شهيد نجم الدين كبري ، شيخ شهيد مجد الدين بغدادي ، روزبهان بقلي شيرازي ( كه با روزبهان وزان مصري دو شخصيت عالي رتبه جداگانه مي باشند ) ، سيف الدين باخرزي ، بهاءالدين زكر باملتاني ، حميد الدين ناگوري ، سعد الدين حموي ، شمس تبريزي ،او حد الدين كرماني ، رضي الدين علي لالا ، جمال الدين گيلي ، فريد الدين عطار نيشابوري ، سلطان العلما پدر مولانا جلال الدين ، بابا كمال جندي كه تمامي از ياران و ناشران تفكر نجم الدين كبري بوده اند . فخرالدين عراقي ، نظام الدين اولياء ، مولانا جلال الدين محمو مولوي خراساني ، امير خسرو دهلوي .
? قرن هشتم
ركن الدين احمد علاءالدوله سمناني ، صفي الدبن اردبيلي ، محمد شيرين مغربي ، شاه نعمت الله ولي ؛
? قرن نهم
خواجه مسافر خوارزمي ، شيخ محمد شمس الدين لاهيجي شارح گلشن راز ،



? سماع وسيله است نه هدف
يكي از سنن بحث آفرين بسيار قابل توجه و پر اهميت اهل سلوك سماع مي باشد كه عبارت است از آواز خوش و آهنگ دل انگيز و روح نواز، يعني آنچه امروز از آن به عنوان موسيقي تعببير مي شود ، كه به قصد صفاي دل و حضور قلب و توجه به حق شنيده مي شود . كه بدون تريديد در صدر اسلام سماع بدين صورت كه مجالس صوفي و غير صوفي برگزار مي شود وجود نداشته است .
لكن انتخاب نمودن افراد خوش صدا به عنوان موذنان و قاريان قرآن ، به استناد رواياتي چند مرسوم بوده ، تا خوش آوازان با نغمه دلنشين خود روح مومنان را با انچه از وحي بر قلب الهي رسول خدا صلوات الله عليه نازل شده است تقويت كنند .
اما از اواخر قرن دوم هجري با برگزاري يك نوع مراسم خاص سماع به دور از هر حرمتي به اصطلاح امروزي با نوعي كنسرت روحاني مواجه هستيم كه عده اي دور هم جمع مي شوند و باصداي موسيقي به دست افشاني و پايكوبي مي پرداختند و غلبه حال مدهوش مي شدند ، گاهي در همان حال جان نيز سپرده اند .
استفاده علمي از موسيقي توسط مسلمين به طور حتم از روي آگاهي عميق از تآثيرات گوناگون آن بر روان آدمي بوده است ، در حالي كه بزرگاني چون فارابي ، ابن سينا از اين علم نيز به عنوان يك وسيله در ماني استفاده مي كردند . زيرا بنا بر گفته فيثاقورث و افلاطون تاثير موسيقي و نغمات موزون در انسان از آن جهت است كه يادگار هاي خوش موزون حركات انسان را كه در عالم ذر و عالم قبل از تولد مي شنيديم و به آن مانوس بوده ايم در روح ما بر مي انگيزاند و موسيقي به واسطه آن كه يادگار هاي گذشته را بيدار مي كند مارا به وجد مي آورد .
غزالي نيز همينطور نظر را داشته ، مي گويد : " سماع آواز خوش و موزون آن گوهر آدمي را به جنباند و در وي چيزي پديد آرد ، بي آن كه آدمي را در آن اختياري باشد و سبب ان ، مناسبتي است كه گوهر دل آدمي را با عالم علوي كه عالم ارواح گويند هست "
اهل سلوك چون به اين مهم پي بردند علاوه بر استعداد سالك و علل و مقدماتي كه او را براي مجذوب شدن قابل مي سازد ، و سائل عملي ديگري كه به اختيار و اراده سالك است و نيز براي ظهور حال فنا موثر مي باشد بلكه براي پيدا شدن حال و وجد عامل بسيار قوي محسوب مي شود موسيقي و آواز خواندن مي باشد كه همه آنها تحت عنوان سماع در مي آيد . آرام دل عاشق و غذاي جان و دواي درد سالك مي شود.
به همين جهت مشايخ اهل سلوك به سماع اهميت فراوان داده اند زيرا بر اثر اشتياقي كه در مستمع ايجاد مي كند ، وي را به عالم قدس كه مقصر اقصي همه عارفان است نزديك مي نمايد ، و از اين تنگناي پست ماده نجاتش مي دهد و بالنتيجه دل سالك را صيغل صفا صافي مي سازد و زنگ علائق را از آن مي زدايد و مهمتر اين كه يالك رنج رياضت تحمل نموده و خستگي مجاهدت را ديده كه ممكن است ركودي و كدورتي در روحش پديد آيد و ادامه سفر عبوديت را برايش غير ممكن سازد ، در مجلس سماع وقتش خوش گشته و مشكلش برطرف شده است .
در معنا ترانه دلنواز از رباب و بانگ جانسوز ني سبب رهائي از خستگي هاي رياضت ها و مجاهدت هاست ، كه موجب جمعيت حال و آرامش روح سالك نيز مي گردد . به همين لحاظ مربيان اهل سلوك سماع را از اصول مهم تربيتي خود قرارداده اند و آن را وسيله اي براي رهائيدن از جسمانيت شناخته اند .
چنان كه مولانا جلال الدين ، براي ترك تزهد خشك عبدالرحمن ابن ملجمي و ترك خودگرائي ، سماع را وسيله نه هدف و هدف را نيل له حال و نيل به حق ميداند مو گويد : " چون مشاهده كرديم كه مردمان به هيچ نوعي به ظرف حق مايل نبودند از اسرار الهي محروم مي ماندند به طريق لطافت سماع و شعر موزون كه طبايع مردم را موافقت افتاده است ، آن معاني را در خورد ايشان داديم ... چنان كه طفلي رنجور شود و از شربت طبيب نفرت نمايد و البته فقاع ( شيره ) خواهد طبيب حاذق دارو را در كوزه فقاع كرده ، بدو دهد تا بر وهم ان كه فقع است ، شربت را به رغبت نوشيده .... مزاج سقيم او مستقيم گردد .
بنا بر اين اهل سلوك سماع را به عنوان يك وسيله نيل به هدف اصلي مورد استفاده قرارداده اند . و براي آن اهميت زيادي قائل بوده اند و معتقد بودند كه حال ، برعكس " مقام " تنها با كوشش . مجاهدت سالك به دست نخواهد آمد بلكه عطوفت ، رحمت و عنايت بي علتي است كه از جانب حضرت دوست ، محبوب حقيقي نازل مي شود .

لباس در سماع
در جعبه آيينه هايي كه دروسط وكنارسماع خانه گذاشته اند، لباسهاي مولاناوشمس الدين تبريزي وسلطان ولد ملاحظه مي شود. بعضي از اين البسه از كتان و بعضي از ابريشم و پارچه هاي ديگر است.
بنا به منابع قديم، مولانا كلاه قهوه اي رنگ روشن برسرمي گذاشت وبرآن دستاري ملون مي بست، ولبادهاي به رنگهاي مختلف مي پوشيد و پيراهن و قبايي بر تن مي كرد. مولانا مردي بلند بالا و باريك اندام و رنگ پريده بود. لباس هائي كه از او باقيمانده مناسب وصفي است كه از قدو بالاي او كرده اند. عمامه مولانا و شبه كلاه او كه «عرقيه» نام دارد در اين موزه نگهداري مي شود. بعلاوه كلاهي ازشمس الدين تبريزي و قبايي از سلطان ولد، و لبادهاي از اطلس سبز از او در اين موزه وجود دارد.

? وجد سماع
سماع به فتح سين به معني شنوايي و هر اواز كه شنيدن آن خوشايند است ميباشد، سماع در اصطلاح صوفيه حالت جذبه واشراق وازخويشتن رفتن وفنا به امر غير ارادي است كه اختيار عارف تأثيري در ظهور آن ندارد. ولي بزرگان صوفيه ازهمان دورههاي قديم به اين نكته پي بردندكه گذشته ازاستعداد صوفي وعلل ومقدماتي كه اورابراي منجذب شدن قابل مي سازد وسايل عملي ديگري كه به اختيارواراده سالك است نيز براي ظهورحال فنامؤثر است. بلكه براي پيدايش «حال» و «وجد» عامل بسيار نيرومندي شمرده ميشود. از جمله موسيقي وآوازخواندن ورقص است كه همه آنها تحت عنوان «سماع»در مي آيد. صوفيه مي گويند سماع حالتي درقلب ودل ايجاد مي كند كه «وجد» ناميده مي شود و اين وجد حركات بدني چندي بوجود ميآورد كه اگراين حركات غيرموزون باشد «اضطراب»واگرحركات موزون باشد كفزدن و رقص است.
رقص درنزد مولويه اهميت خاص داشته، خود مولانا حتي دركوچه وبازارهم بسا كه با اصحاب به رقص در مي آمد. چنانكه يك باردر بازار زركولان اين حالت بروي دست داد و گويند حتي جنازه صلاح الدين زركوب را نيز به اشارت مولانا با رقص و دف به قبرستان بردند.
افلاكي درمناقب العارفين دراينباره چنين مي نويسد: در آن غلبات شور و سماع كه مشهور عالميان شده بود از حوالي زركوبان مي گذشت مگرآوازضرب تقتق ايشان به گوش مباركشان رسيد.ازخوشي آن ضرب شوري عجيب در مولانا ظاهر شد وبه چرخ درآمد، شيخ نعره زنان ازدكان بيرون آمد وسردر قدم مولانا نهاده وبيخود شد??.. وبه شاگردان دكان اشارت كردكه اصلا ايست نكنند ودست از ضرب باز ندارند تا مولانا از سماع فارغ شود. همچنان از وقت نماز ظهر تا نماز عصر مولانا در سماع بود، از ناگاه گويندگان رسيدند و اين غزل آغاز كردند:
يكي گنجي پديد آمد در آن دكان زركوبي زهي صورت زهي معني زهي خوبي زهي خوبي
بر ديوار سماعخانه مولانا اين دو بيت شعر آمده است:
در وقت سماع معده را خالي دار زيراچو تهي است ميكند ناله زار
چون پركردي شكم زلوث بسيار خالي ماني ز دلبر و دست و كنار
بر ديوار ديگر آن رواق چنين آمده:
سماع آرام جان زندگان است كسي داند كه اورا جان جان است
خصوصاحلقه اي كاندرسماعند همي گردند و كعبه در ميان است

? آلات موسيقي سماع
محلي درسماعخانه به نمايشگاه آلات موسيقي اختصاص داده شده است. مهمترين آلات موسيقي سماع عبارتند: ازني،رباب، دف (دايره)، تنبور، كمانچه، كمان، تار. كه همگي از سازهاي برتر ايران در سطح جهاني است كه نشان از ايراني بودن اين رقص عرفاني دارد.
? شروع و حالات سماع
مجلس سماع با خواندن آياتي از قرآن مجيد آغاز شد. سپس نيزني ماهربه زدن ني مشغول گشت. پس از اركستر مخصوص در محل خود شروع به نواختن كرد. ناگهان چهل تن ازدراويش مولويه به مجلس وجد وسماع در آمدند. مرشد و نايب او و صوفيان به نظم و ترتيب خاصي به صف بازوصف جمع پرداختند. صوفيان جزمرشدكه عمامه اي بر سر و نايب او كه به دور كلاه نمدين دستاري سپيد پيچيده بود، همه كلاه هاي نمدين بلندي بر سر و قبا و دامني سفيد بر تن داشتند. كمر همه ايشان با شالي بسته شده بود. سپس همه صوفيان جزمرشدونايب او در يك صف قرار گرفتند و مرشد و نايب او در جانبي ايستادند. در آغاز نايب مرشد دست مرشد را بوسيده و مرشد هم صورت او را بوسيد، و نايب در كنار مرشد جاي گرفت. پس از آن يكايك صوفيان دست مرشد و نايب اورا بوسيده در كنار آندو مي ايستادند و آندو نيز صورت آنان را مي بوسيدند. بدين ترتيب هر يك دست مرشد و نايب او و صوفيان را در كنار او ايستاده بودند بوسيده ودرصف جاي مي گرفتندتا همه ايشان اين سنت را به جاي آورده دريك صف قرار گرفتند. پس از آن آهنگ سماع نواخته شد و مرشد اجازه وجد و سماع داد و صوفيان دستافشان و چرخزنان بناي رقص و سماع را گذاردند و دور خود مي چرخيدند و دامنهاي بلند به سرعت با ايشان مي چرخيد و دايرهاي را تشكيل مي داد. تنها از اين جمع مرشد و نايب او بودند كه نمي رقصيدند و ناظر رقص دسته جمعي ياران خود بودند.

? معماري و سماعخانه
سماعخانه ياتالاررقص درويشان درطرف شمال قبه? الخضراء واقع شده است،اين رواقدركنارمسجد كوچكي است كه درقرن شانزدهم درزمان سلطان سليمان قانوني شده است.ديوارهاي مركزي سماعخانه باتخته پوشانيده شده،درطرف شمال ومشرق آن شاهنشين هايي براي مردان وزنان تماشاگرو موزيك نوازان ساخته اند.نقشونگار كتيبه ها ونقوش سقف توسط محبوب افندي كه از خوشنويسان قونيه بوده در ???? به عمل آمده است،واو همان كسي است كه مرقع يا حضرت مولانا را كه بر سر در مدخل قرار دارد نوشته .در اين رواق هجده بيت از اولين ابيات مثنوي بر زواياي آن نوشته شده،و بر ديوار سماعخانه كلاه وكرته(پيراهن)وقالي وقاليچه نصب شده است.دريكي از شاهنشينها فرشي كه نقش مرغ دارد در حدود ?×?ر? متر از قرن پانزدهم ميلادي باقي است و معروف به قالي «اوشاق قوشلو» ميابشد كه در شاهنشين پائين كه در اطراف آن است نقشي كثيرالاضلاع ديده ميشودكه در وسط آن دايرهايست كه برزمينه آبي خط سفيددردورتادور آن دايره در پشت سر هم نام امامان را نوشته شده است و دروسط آنهاجابجاچنين نوشته شدهاست:«ياحضرت جلال الدين بلخي، يا حضرت شمس تبريزي، ياحضرت سلطان ولد،يا حضرت شيخ حسام الدين ». در مدخل سماعخانه طرفهايي از شيشه مربوط به قرن چهاردهم و قنديلهاوشمعدانهايي ازدوره مملوكان و قرن پانزدهم و هفدهم كه دوره عثمانيها است به نظر ميرسد. يكي از آنها چراغي روغني وديگراسباب اشپزخانه واشياء منبتكاري وساخته شده ازچوب مربوط به عصر سلجوقي است. يكي از آنها رحل قرآني است كه توسط جمال الدين مبارك به بارگاه مولانا هديه شده و به سبك رومي تزئين يافته است.

[ یکشنبه هفتم شهریور 1389 ] [ 12:36 ] [ رسول حكيم پور ]
درباره وب سايت

بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام دوستان عزیزم هدف از ایجاد این صفحه گرد آوری و در اختیار گذاشتن مسائل عرفانی می باشد اگر خداوند عمر بدهد از شما دوستان عزیز استدعا دارم که دعا کنید در این راه خدا وند تبارک و تعالی به ما توفیقاتی بدهد تا بتوانیم قدمی در این راه برداریم . رسول حکیم پور
سخني با دوستان :
ای دوستان هم طریق ما این ناله فراتر از ناله شماست،من به دنبال خویشم ،به دنبال حقیقت ناب ،یک چیز فراتر از بودنم ،دانستن ،شوق زندگی من وبی او مرگ من ،باید از چیز هایی گذشت باید پتک زمان دید تا آبدیده شد در گذر زمان ،وهدف شاید در چند قدمی ماست.

ما گمشده این خاک هزار ساله هستیم با همه اعقاید من در اوردی سنت ها وتنها یک حقیقت وآن هم نا دانسته در پیش ما ،ونمی دانم حقیقت چیست جز توصیف ووصف آن ،وزمان تیک تاک امان از ما بریده وزندگی مثل یک روح پلید بر افکارات ما تورانداخته وانسان های متعصب بر ما چنگ تفکر افکنده اند .وتفکر از ما رنگ باخته ،وقلمرو انسان افسانه وار گشته است .پیش از این سخن روانیست ،که دل در همیت فکر خویش باشم وکوله بار برداشت ومثل بودا در پی حقیقت گشت .بدرود .امید دارم به خوشی حقیقت برسی نه اینکه در خوشی دروغگویی این جهان لانه خوش کنی .
کدامین را، راه بودن من حقیقت من هست، در این مه آلود تاریک

چه غریب ماندی ای دل‌! نه غمی‌، نه غمگساری
نه به انتظار یاری‌، نه ز یار انتظاری

غم اگر به كوه گویم، بگریزد و بریزد

كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری

چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان

كه به هفت آسمانش نه ستاره‌ای‌ست باری

دل من‌! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی

چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری

نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری

سحرم كشیده خنجر كه:چرا شبت نكشته ست

تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری

به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من‌؟

كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده‌واری

نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر بر آرم

منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری

سر بی‌پناه پیری به كنار گیر و بگذر

كه به غیر مرگ دیگر نگشایدت كناری

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری







 

آرشیو کد آهنگ

دانلود این اهنگ

 

آرشیو کد آهنگ

دانلود این اهنگ

 

آرشیو کد آهنگ

درخواست کد اهنگ

 

آرشیو کد آهنگ

درخواست کد اهنگ


ساخت کد موزيک آنلاين