بار دگر جانب یار آمدیم

بار دگر جانب یار آمدیم

خیره نگر سوی نگار آمدیم

بر سر و رو سجده کنان جمله راه

تا سر آن گنج چو مار آمدیم

نافه آهو چو بزد بر دماغ

دام گرفتیم و شکار آمدیم

دام بشر لایق آن صید نیست

پس تو بگو ما به چه کار آمدیم

پار دل پاره رفوی تو دید

بر طمع دولت پار آمدیم

ای همه هستی مکن از ما کنار

زانک ز هستی به کنار آمدیم

همچو ستاره سوی شیطان کفر

نفط زنانیم و شرار آمدیم

همچو ابابیل سوی پیل گبر

سنگ زنانیم و دمار آمدیم

باز چو بینیم رخ عاشقان

با طبق سیم نثار آمدیم

آمد سرمست سحر دلبرم

آمد سرمست سحر دلبرم

بیخود و بنشست به مجلس برم

گرم شد و عربده آغاز کرد

گفت که تو نقشی و من آزرم

تو به دو پر می پری و من به صد

تو ز دو کس من ز دو صد خوشترم

گر چه فروتر بنشستم ز لطف

من ز حریفان به دو سر برترم

یک قدحم بیست چو جام شماست

تا همه دانند که من دیگرم

ساغر من تا لب و باقی به نیم

جان و دلم زفت و به تن لاغرم

صورت من ناید در چشم سر

زان که از این سر نیم و زان سرم

من پنهان در دل و دل هم نهان

زانک در این هر دو صدف گوهرم

گر قدحی بیشتر از من خوری

من دو سبو بیشتر از تو خورم

گر به دو صد کوه چو بز بردوی

من که و بز را دو شکم بردرم

چون بدوم مه نبود همتکم

چون بجهم چرخ بود چنبرم

چون ببرم دست به سوی سلاح

دشنه خورشید بود خنجرم

خشک نماید بر تو این غزل

چون نشدی تر ز نم کوثرم

کور نه‌ام لیک مرا کیمیاست

این درم قلب از آن می خرم

جزو و کلم یار مرا درخور است

نی خوردم غم و نه من غم خورم

درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما

درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما

مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما

سینه‌های عاشقان جز از شما روشن مباد

گلبن جان‌های ما خندان مبادا بی‌شما

بشنو از ایمان که می‌گوید به آواز بلند

با دو زلف کافرت کایمان مبادا بی‌شما

عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او

تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بی‌شما

عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده

جان ما را دیدن ایشان مبادا بی‌شما

جان‌های مرده را ای چون دم عیسی شما

ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بی‌شما

چون به نقد عشق شمس الدین تبریزی خوشم

رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بی‌شما

رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما

رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما

چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما

صحت تو صحت جان و جهانست ای قمر

صحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما

عافیت بادا تنت را ای تن تو جان صفت

کم مبادا سایه لطف تو از بالای ما

گلشن رخسار تو سرسبز بادا تا ابد

کان چراگاه دلست و سبزه و صحرای ما

رنج تو بر جان ما بادا مبادا بر تنت

تا بود آن رنج همچون عقل جان آرای ما

سعادت و شقاوت


وَالْعَصْرِ*إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِوَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

سعادت و شقاوت

و چیست آن حقیقت که پیر در خشت خام می­بیند و جوان در آینه­ی صاف و زلال زندگیش نمی­بیند و نمی­یابد؛ گویی غفلت و سرمستی چنان گریبان­اش را گرفته که شهپر پروازِ درکش را شکسته است.

و گاه زمان می­گذرد­ و شیطان هم­چنان به عهد شوم خود وفاداری می­کند؛

عهد گم­راه کردن و دور کردن از این حقیقت.

و تنها آخرین تلنگر است که چشم حقیقت­بین و پر پرواز آدمی را می­گشاید؛ اما…

اما افسوس که دیگر دیر است…

مرگ فرا رسیده است.

سخن از کیمیایی است گران­بها که سرنوشت آدمی را رقم می­زند و به زندگی او جهت می­بخشد.

سعادت، خوشبختی، سربلندی و…

این هاست آرزوهای بشر امروز و دیروز. این هاست همان چیزهایی که بشر را در راهِ یافتن آن مصرّ می­کند.

تاریخ بشریّت مجموعه­ای است از سرنوشت انسان­هایی که به این کیمیای بی­مثال رسیده­اند و انسان هایی که آرزوی این گوهر را به گور برده­اند و سرنوشت شومشان در تاریخ به ثبت رسیده است.

هدف زیبای همه­ی مکتب­های بشری رسیدن به این حقیقت است که:

راه سعادت و خوشبختی ابدی آدمی در چیست؟

کدامین منش و روش در رسیدن به این آرزوی دیرینه و شیرین مفید و کاراست؟

و سرنوشت همه­ی بافته­های بشری یک چیز بیش­تر نیست:

شکست!

و گواه زنده و جاوید این سخن قاطعانه سرنوشت شوم انسان­هایی است که به اتّکای نفس خود در راه رسیدن به کمال و خوش­بختی و سعادت شکست خورده­اند و در بن­بست زندگی سر تسلیم و اعتراف خود را به زیر افکنده­اند.

اما به راستی در این وانفسای تحیّر،

در این میدان پر ماجرای خوف و رجا،

در این دنیای هزار و یک­رنگ

و در زیر سنگ آسیای روزگار که از آن صدایِ خرد شدنِ استخوانِ انسان­های شکست خورده و نا فرجام به گوش می­رسد،

کدامین پناهگاه و ملجاء است که می­توان به آن اعتماد کرد و سرنوشت خود را به دست آن سپرد؟

کدامین راه است که در این هزار راهه­ی زندگی شاه­راه نجات و سعادت است؟

کدامین باور و عقیده است که به ذهن آشفته و جست­و­جوگر آدمی آرامش می­بخشد؟

و من بی­گمان به فتوای عقل و به خواهش خِرد، خود را به خالق یکتا خواهم سپرد!

به دور از انصاف است که دست کمک و ناتوانی را جز به درگاه بخشنده­ی او به سوی دیگری دراز کرد.

بی­گمان تو نیز این راه را برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت خود بر خواهی گزید.

مگر نه این است که او خالق ما و آگاه به ظاهر و باطن ماست؟

مگر نه این است که او مبدأ و منشأ هر خیر است و خیرخواه آدمی؟

پس چه راهی بهتر از پناه بردن در آغوش مدد الاهی؟

آری، کلام الاهی است شاه­راه سعادت و نجات بشریّت!

همان شاه­راهی که خشت خام پیر و آینه­ی زلال جوانی و حرف­های نهفته یا نگفته را در غالب کلمات نورانی الاهی بیان می­کند؛

کلماتی از جانب خدا و بر لسان پیامبر خدا صلی­ الله­ علیه­ و­آله برای راهنمایی بندگان!

شاید بارها و بارها این آیات را شنیده­اید:

﴿ وَالْعَصْرِ * اِنَّ الْاِنْسانَ لَفی خُسْرٍ * اِلَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبْرِ ﴾

﴿ قسم به عصر* همانا انسان در ضرر و زیان است * مگر کسانی که به خدا ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند و هم­دیگر را به حق دعوت نمودند و به صبر و پایداری توصیه کردند.﴾

چه قاطعانه سرنوشت آدمی در این آیات رقم می­خورد و چه یقین و اطمینانی در میان این کلمات موج می­زند!

آیا به­راستی با رعایت همین اصول صریح و روشن، سعادت و نیک­بختی نصیب انسان می­شود؟

ایمان و عمل صالح، حق و صبر!

آیا می­توان با قدم نهادن در این راه به سعادت رسید؟

بی­گمان باید گفت: آری! می­توان؛ اما…

اما حقیقتاً، کدامین عمل، صالح است؟

 معنای حقیقی ایمان چیست؟

صبر در چه راهی و بر چه امری کلید حلّ این ماجراست؟

بیایید پاسخ سؤالات خود را از زبان همتای قرآن بشنویم؛ همو که سینه­اش گنجینه­ی حقایق و معارف قرآن است و از قرآن جدا نیست؛[۱]

همو که آگاه به حقیقت قرآن است و اراده­ی خدا بر این قرار گرفته که حقیقت این کلام آسمانی از او خواسته شود:

امام معصوم…

در یک کلام باید گفت که امام صادق علیه­ السلام، حضرت مهدی علیه­ السلام را راه­گشای رسیدن به این سعادت و خوش­بختی معرفی نموده­اند.

در ذیل آیات شریفه­ی سوره­ی عصر، حدیثی از امام صادق علیه­السلام نقل شده که منظور از عصر، عصر خروج قائم علیه ­السلام است و منظور از کسانی­که در ضرر و زیان اند، دشمنان اهل بیت علیهم ­السلام می­باشند. هم­چنین صبری که در این آیات از آن صحبت شده، مربوط به صبر کردن در دوران فترت است (زمان غیبت که عقاید در آن سست می­شود.)[۲]

رهایی از خسران ابدی چنگ زدن به دامن محبت آن عزیز و دل سپردن به حضرتش می باشد.

آری! این بار هم سخن از امام زمانِ من و توست.

این همه گفتیم و شنیدیم تا دوباره از شما بگوییم، ای حقیقت سعادت و خوش­بختی!

مگر جز این است که به راه شما نیامدن و دل به غیر شما سپردن، حاصلش در­به­دری و بی­خبری است؟!

مگر غیر از این است که  شمایید راه خدا؟![۳]

مگر غیر از این است که اطاعت از فرامین شما، سعادت و سرپیچی از شما شقاوت است؟![۴]

مگر حق، چیزی جز لب­خند رضایت و باطل جز قهر و خشم شماست؟![۵]

حقیقتاً که جز این نیست و نخواهد بود.

پس ای مهربان­تر از پدر و ای دل­سوزتر از مادر! ای رفیق شفیق و بی­مثال![۶]

کمک­ام کن تا در راه دل­دادگی و اطاعت­ات گام بر دارم و سربلند باشم.

خداوندا! توفیق­ام ده تا در راه اطاعت حجت­ات پیروز باشم و سعادت دنیا و آخرت را با تمام وجود درک کنم و لب­خند رضایت را بر لبان حجت­ات بنشانم!…

آمین!

[۱]. اشاره به حدیث ثقلین که پیامبر اکرم صلی­الله­علیه­وآله فرمودند: « اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ: کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتی اَهلَ بَیتی…»

[۲]. کمال الدین و تمام النعمة۲: ۶۵۶٫

[۳].« اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَبیلَ اللهِ الَّذی مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَکَ »؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام عصر علیه السلام.

[۴]. « یا مَولایَ شَقِیَ مَن خالَفَکُمْ وَ سَعِدَ مَن اَطاعَکُمْ »؛ فرازی از زیارت آل یاسین.

[۵]. « اَلْحَقُّ ما رضیتُمُوهُ وَ الْباطِلُ ما سَخِتْطُمُوهُ »؛ فرازی از زیارت آل یاسین.

[۶]. کافی۱: ۲۰۱-۲۰۳:« اَلاِمامُ الاَنیسُ الرَّفیقُ وَ…»؛ حدیثی از امام رضا علیه السلام

دیدار با خداوند

دیدار با خداوند

دعا

وقتی حضرت موسی از خدا خواست كه خود را به وی نشان دهد، آن نیروى الهى كه بر كوه وارد آمد، آیا نیروى عظیم اتم بود، یا قدرت امواج صوتى و یا نیروى مرموز دیگر، هر چه بود كوه را متلاشى ساخت و موسى در اثر صداى غرّش انهدام كوه (یا از این مكاشفه و جذبه‏ى باطنى)، بیهوش بر زمین افتاد.1

دیدن خداوند، تقاضاى جاهلانه‏ى بنى‏اسرائیل بود كه از موسى مى‏خواستند خدا را با چشم سر به آنان بنمایاند (كه در آیه 155 اعراف مى‏خوانیم)، و آن كافران غافل از بودند كه هرگز چشم توان دیدن خداوند را ندارد، «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ»2، بلكه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد. چنانكه حضرت على‏علیه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان»3

چشم دل باز كن كه جان بینى‏             آنچه نادیدنى است آن بینى‏

 

امام صادق‏علیه السلام  در مورد «انا اوّل المؤمنین» فرمودند: «انا اوّل مَن آمن و صَدّق بانّك لاتُرى»،4 من اوّلین ایمان آورندگان باشم به این‏ كه ذات الهى قابل دیدن نیست.

در جلسه‏اى مأمون به امام رضاعلیه السلام گفت: مگر شما نمى‏گویید انبیا معصومند، پس چرا موسى رؤیت الهى را از خداوند درخواست كرد؟ «أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْكَ»5، آیا موسى نمى‏دانست كه خداوند قابل دیدن نیست؟

امام‏علیه السلام در جواب او فرمودند: حضرت موسى‏علیه السلام مى‏دانست كه خداوند قابل دیدن با چشم نیست، امّا هنگامى كه خدا با موسى سخن گفت و آن حضرت به مردم اعلام نمود، مردم گفتند: ما به تو ایمان نمى‏آوریم مگر اینكه كلام الهى را بشنویم.

هفتاد نفر از بنى‏اسرائیل برگزیده شدند و به میعادگاه كوه طور آمدند. حضرت موسى‏علیه السلام سؤال آنان را از خدا درخواست نمود، در این هنگام آنان كلام الهى را از تمام جهات شنیدند، ولى گفتند ایمان نمى‏آوریم مگر اینكه سخن گفتن خدا را خود ببینیم، صاعقه‏اى از آسمان آمد و همه‏ى آنان هلاك شدند. حضرت موسى گفت: اگر با چنین وضعى برگردم، مردم خواهند گفت تو در ادّعایت راستگو نیستى كه دیگران را به قتل رساندى.

به اذن الهى دوباره همه زنده شدند، این بار گفتند: اگر تنها خودت نیز خدا را ببینى، ما به تو ایمان مى‏آوریم. موسى گفت: «انّ اللّه لایُرى بالابصار و لاكیفیّة له و انّما یعرف بآیاته و یكلّم باعلامه»، خدا را تنها با نشانه‏ها و آیاتش مى‏توان درك كرد. امّا آنان لجاجت كردند، خطاب آمد موسى بپرس آنچه مى‏پرسند و تو را به خاطر جهالت آنان مؤاخذه نمى‏كنم. حضرت موسى‏علیه السلام گفت: «ربّ ارنى انظر الیك»، خطاب آمد: «لن ترانى» هرگز، امّا نگاه كن به كوه، اگر پایدار ماند تو نیز خواهى توانست مرا ببینى.

بلكه باید خدا را با چشم دل دید و به او ایمان آورد. چنانكه حضرت على‏علیه السلام فرمود: «رأته القلوب بحقایق الایمان».

با اشاره‏ى الهى كوه متلاشى و به زمینى صاف تبدیل شد و موسى پس از به هوش آمدن گفت: «سبحانك تبتُ الیك»، خدایا! از جهل و غفلت مردم، به شناخت و معرفتى كه داشتم بازگشتم و من اوّلین كسى هستم كه اعتراف مى‏كنم خدا را نمى‏توان با چشم ‏سر دید. مأمون با این پاسخ شرمنده شد.6

دعا

در واقع حضرت موسى‏علیه السلام با بیان جمله‏ى «ارنى» و پاسخ «لن ترانى» خواست به مردم بفهماند كه خداوند براى من قابل رؤیت با چشم نیست، تا چه رسد به شما.

از امام صادق‏علیه السلام پرسیدند: اگر خدا قابل رؤیت نیست، پس در مورد روایاتى كه مى‏گویند: پیامبرصلى الله علیه وآله، خدا را دید، یا در قیامت مؤمنان خدا را در بهشت مى‏بینند، شما چه مى‏فرمایید؟

حضرت تبسّمى كردند و فرمودند: بسیار زشت است كه شخصى 70 - 80 سال در زمین خدا زندگى كند و از رزق و روزى او استفاده كند، امّا او را چنانچه باید نشناسد. پیامبر، خدا را با چشم ندیده است و اگر كسى چنین ادّعایى داشته باشد، دروغگو و كافر است، چنانكه آن حضرت فرمودند: «مَن شبّه اللّه بخلقه فقد كفر» كسى كه خدا را به صفات مخلوقات تشبیه كند، كافر است.

حضرت على‏علیه السلام در پاسخ به این سؤال كه اى برادرِ پیامبرصلى الله علیه وآله! آیا تو خدا را دیده‏اى؟ فرمود: «لم أعبد ربّاً لم أره و لم تره العیون بمشاهدة الاعیان ولكن تراه القلوب بحقایق الایمان»،7خدایى را كه ندیده باشم عبادت نمى‏كنم، امّا نه با چشم سر، كه با چشم دل.

در جاى دیگر فرمود: «ما رأیتُ شیئاً الاّ و قد رأیتُ اللّه قبلَه و بعدَه و معه و فیه»8 چیزى را ندیدم، مگر آنكه خداوند را قبل و بعد و همراه با آن دیدم.

آرى، چشم توان دیدن او را ندارد، «لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِكُ الأَبْصَارَ »9، امّا با چشم دل مى‏توان خدا را دید، چنانكه قرآن مى‏فرماید: «وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى  عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى»10 پیامبر، در معراج، آیات عظمت الهى را دید. البتّه آنچه در تورات در مورد ماجراى حضرت موسى در كوه طور آمده، از تحریفات تورات است.11



1) تفسیر نمونه.

2) انعام، 103.

3) تفسیر صافى.

4) تفسیر اثنى‏عشرى.

5) اعراف، 143.

6) تفاسیر نورالثقلین و فرقان.

7) تفسیر فرقان، معانى الاخبار.

8) تفسیر فرقان.

9) انعام، 103.

10) نجم، 13 - 14.

11) تورات، سِفرخروج، باب 23، آیه 9.

منبع سخن : http://www.yahosein72.ir

مست آمدم اي پيـــر که مستـــانه بميــرم

مست آمدم اي پيـــر که مستـــانه بميــرم
مستـــانه در اين گـــوشـــه ي ميـــخانه  بميــرم

درويشــــــــم و بگــــذار قلـنـــــدر منـشــــانه
کاکل همه افشان به ســـر شــانه بميــــرم

ميخانه به دور ســـــــر من چــــرخد و اينـــم
پيـــمــان که به چــرخيــــــدن پيمانه بميــرم

من بلبــــل عشـــاق به دامي نشـــــوم رام
در دام تو هــــم بي طــمــــع دانه بميـــــــرم

شمعي و طواف حرمي بود که مي خواست
پروانـه بــزايــم مــن و پــروانـه بميــــــــــــــرم

مــن در يتيــمـــــم صدفـــم سيــنه درياست
بگذار يتـيـــمانه و دردانــه بميــــــــــــــــــــرم

بيـگانـه شــمـــردند مـــرا در وطن خـــويــش
تا بي وطن و از هـمـــه بيــــگانه بميــــــــرم

کو ني زن ميــخــانه بـگــــو جــان به لب آور
تا با تـــب و لب بــــــر لب جــانــانه بميـــــرم

آن ســـلســــله ي زلـف که زنار دلـــــم بــــــود
در گردنـــــم آويز که ديــــــوانه بميــــــــــــــرم

ايـن ديـر مغـان ته چــک ايران قديـــــم است
اينجاست که من بي چک و بي چانه بميرم

در زنــدگي افســـانه شـــدم در هـــمه آفاق
بگذار که در مرگ هــــم افســــانه بميــــــرم

در گوشـــه ي کاشـــانه بســـي سوختـــم اما
آن شمــع نبــــودم که به کاشـــــــانه بميــــــــــــــــــــرم

در یک تحقیق بررسی شد: اثرات مثبت ایمان بر سلامت دیابتی‌ها

در یک تحقیق بررسی شد: اثرات مثبت ایمان بر سلامت دیابتی‌ها

تحقیقات دانشگاهی نشان می‌دهد: مداخله برای افزایش ایمان معنوی و خودکارآمدی افراد دیابتی در جهت انجام فعالیت‏های خودمراقبتی، در کاهش آسیب‏های این بیماری مفید خواهد بود.

به گزارش خبرنگار پژوهشی ایسنا منطقه دانشگاه علوم پزشکی تهران، دیابت شیرین، از بیماری‏های مزمن شایع جهان و تهدیدکننده سلامت ‏روانی است. عوامل متعددی از جمله تقویت ایمان دینی و افزایش توان خودمراقبتی، در درمان و کنترل عوارض این بیماری مؤثر است. پژوهشی، با هدف بررسی نقش توکل به خدا و خودکارآمدی بر سلامت روان بیماران دیابتی نوع 2 توسط غلامرضا شریف زاده، مربی گروه بهداشت از دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی بیرجند وعضو مرکز تحقیقات هپاتیت و عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت و همکارانش انجام شد.

این مطالعه توصیفی‏- تحلیلی از نوع همبستگی، بر روی 204 نفر از بیماران دیابتی نوع 2 که به روش تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند، انجام شد. توکل به خدا، خودکارآمدی و سلامت روان بیماران، با استفاده از پرسشنامه‏‌های استاندارد توکل به خدا، DMSES و GHQ-28 اندازه‏ گیری شد. داده‏‌ها با استفاده از نرم‏‌افزار آماری SPSS (ویرایش 13)، ضریب همبستگی پیرسون، آزمون آماری T-Test و رگرسیون چندگانه تحلیل شدند.

یافته‌ها نشان داد که بین دو جنس، از نظر توکل به خدا، خودکارآمدی و سلامت‏ روان، تفاوت معنی‌داری وجود ندارد؛ همچنین ضریب همبستگی پیرسون بین توکل به خدا و خودکارآمدی، سلامت‏ روان و توکل به خدا و سلامت‏ روان و خودکارآمدی معنی‌دار بود. تحلیل رگرسیون نشان داد که توکل به خدا و خودکارآمدی، 35 درصد واریانس سلامت روان بیماران دیابتی را تبیین می‌کند و پیش‏ بینی‌کننده‌ای قوی برای آن است.

با توجه به افزایش شیوع دیابت شیرین، این بیماری از مشکلات مهم بهداشتی جهان محسوب می‏‌شود؛ بنابراین، مداخله برای افزایش ایمان معنوی و خودکارآمدی در جهت انجام فعالیت‏های خود مراقبتی، در کاهش آسیب‏های دیابت مفید خواهد بود.

این پژوهش در مجله علوم پزشکی دانشگاه علوم پزشکی بیرجند منتشر شده است.