طريقت قادريه درهورامان   

طريقت قادريه درهورامان   

 طريقت قادريه دراوايل قرن ششم هجری توسط سلطان الاولياءشيخ عبدالقادرگيلانی قدس سره بنيانگذاری شده وانتشار اين طريقت درکردستان به قرن دهم هجری  برمی گردد. طريقت قادريه بزرگترين طريقتهاي تصوف است وشاخه های زيادي از آن درسراسر جهان گسترش يافته اند. درکردستان نيز شاخه های متعددی دارد که يکي ازاين ها طريقت قادريه طالبانی درکرکوک است که حدود 300 سال پيش توسط ملا محمود زنگنه ای درروستای کرخ ناحيه چمچمال کرکوک پايه گذاری شد.

شيخ محمد عزيز نجاری مشهور به شمس العارفين وپير هورامان نيز طريقت قادريه را درحدود150 سال پيش ازحاج شيخ علی اول که يکي ازمشايخ طالبانی کرکوک است کسب کرده وبرای اولين باراين طريقت را به هورامان آورده وانتشارداده است.

شیخ محمد عزیز دراصل از اهالی روستای دله مرز ژاورود بود که درایام جوانی به پاوه آمده است. اگر بطور گذرا به زندگی قبل وبعدازمهاجرت وی نظری بیافکنیم متوجه می شویم که این مهاجرت درراستای طی طریق وسیروسلوک طریقت بوده است. شیخ محمد عزیز مدتی درپاوه به رنجبری پرداخته ،سپس مدت هفت سال خادم مسجد دشه بوده ودرنهایت درنجاراقامت گزیده ودرهمانجا طی مسافرتی به کرکوک به کسوت طریقت ومشیخیت نائل وازطرف شیخ اعظم طریقت قادریه  طالبانی کرکوک برای هدایت وارشاد مردم برمنهج طریقت به هورامان برگشته وتکیه خود را درنجار قرارداده است.

بزودی جمعیت زیادی از مردم هورامان با وی بیعت کرده اند. شیخ محمد عزیز شیخ  مريدان بي شماري تربيت كرد و عده اي از آنان چنان تربيت و تعليم يافتند كه پس از طي مراحل تصوف خود استاد و مرشد شدند و به تربيت مريدان پرداختند . كه از اين افراد مي توان از مشايخي چون شيخ محمد پاوه اي ملقب به شمس الدین ، شيخ احمد عباس آباد ملقب به ( احمد ديوانه ) ، شيخ عبدالله كوسه كردستاني مشهور به ( بالدار ) شيخ نعمت اله نروي ، خليفه حيدر باينگان و ... نام برد كه به حق هر كدام از آنها خورشيدي درخشان در آسمان تصوف بودند كه موجب روشنائي قلوب جوياي حقيقت شدند.

پس از وفات شمس العارفین که درسال 1322 هجری قمری رخ داد نوه بزرگوارش شیخ عبدالقادر نجاری ملقب به بی عنوان بر جای ایشان نشست وبه تربیت مریدان پرداخت. مشايخ قادريه نجار از معدودمشايخانی هستند که کماکان درپيروی ازاسلوب وراه وروش ومنهج سلفای صالح خودثابت قدم مانده اند.اين مشايخ درراستای شريعت اسـلام وبدورازهرگونه بدعت واعمال برخلاف شرع به پرورش مريدان پرداخته وخدمات شـايانی به اسـلام،تصوف وجا معه  مردم کردستان  وهورامان کرده اند.

 شيخ محمد شمس الدين پاوه ای یکی از مشایخ بزرگ طریقت قادریه هورامان است كه طريقت خود را از عارف بزرگ هورامان شيخ محدعزيز نجاري گرفته است.این شخصیت والامقام قبل از آنكه به عنوان يك شيخ ارشاد به فعاليت بپردازد عالم علوم ديني وماموساي شريعت بود .بنا بر اين اساس طريقت خود را بر مبناي انجام فرائض ورعايت سنت رسول الله (ص) وفريضه امر به معروف ونهي از منكر قرار داد. تكيه پاوه درطول سالهاي متمادي از رونق بسيار خوبي برخورداربوده است .مشايخ اين تكيه يعني شيخ محمد شمس الدين وبعد ازوي حاج شيخ نصرالدين خالصي وسپس حاج شيخ طه همگي از علماي شريعت بوده اند. ومن مي توانم با افتخار بگويم كه طريقتهاي هورامان به بركت اين مشايخ بزرگ همواره پرچمدار طريقت محمدي (ص)بوده اند.

طریقت قادریه طالبانی هورامان امروزه نیز فعالیت گسترده ای دارد وبطور رسمی شش تکیه دراین منطقه تحت رهبري وارشاد مشايخ وخلفاي طريقت اداره مي شوند ،  این تکایا كه درذیل می آیند   براساس تعاليم طريقت قادريه طالباني اداره مي شوند وغير از تكيه پاوه بقيه تكيه ها زير مجموعه تكيه نجارهستند.

1- تكيه شمس العارفين واقع درروستاي نجار

2- تكيه شيخ نصرالدين خالصي واقع درشهر پاوه

 3- تكيه شيخ احمد واقع در روستاي عباس آباد

4- تكيه خليفه عبدالغفور واقع درروستاي نروي

5- تكيه خليفه سيد عنايت واقع درروستاي وراء

6- تكيه خليفه عبدالله واقع درشهر نودشه

طریقت نقشبندیه درهورامان

طریقت نقشبندیه درهورامان   

 طریقت نقشبندیه درحدود 200 سال پیش بوسیله شیخ مولاناخالد نقشبندی شاره زوری درکردستان رواج یافت. این شخصیت والامقام قبل ازآنکه وارد تصوف شود ونامش به عنوان یکی ازبزرگترین رهبران تاریخ تصوف  ثبت شود،ملا ومدرس یکی ازمساجد سلیمانیه بود. داستان چگونگی ارتباط روحی با شیخ عبدالله دهلوی ورفتن به هندوستان وپادوی درتکیه آن شیخ ونهایتاً تمسک و دریافت خرقه واجازه ارشاد وبرگشتش به کردستان ازداستانهای بسیار شیرین تاریخ تصوف است .با آمدن مولانا خالد به کردستان عملاً رهبریت طریقت نقشبندی ازهندوستان به کردستان منقل گردید. مولاناخالد هزاران مرید ودهها خلیفه داشت که یکی ازاین خلفا شیخ عثمان سراج الدین تویله ای بود. که پس ازوفات مولانا خالد رهبری طریقت نقشبندی به ایشان رسید.شیخ عثمان سراج الدین یکی ازاولین مریدان وملازمان مولاناخالددربغداد واولین کسی بود که اجازه ارشادازاوگرفت. سال1231ه.ق . شیخ سراج الدین پس ازکسب اجازه ارشاد به هورامان برگشت ودرروستای تویله خانقاه ساخت وبه ارشاد وپرورش مریدان ورهروان این منهج پرداخت.  فرزندان شیخ سراج الدین همگی اهل علم وزهد بودند که دونفرازآنان شیخ عمرضیاالدین وشیخ محمدبهاالدین مقام شیخی یافته ودرتکایا وخانقاهایشان مریدان بیشمارخودرا که ازاقصی نقاط به آن منطقه آمده بودند ارشادمی کردند. شاعر ودانشمند مشهورکرد وهورامان مولوی کرد به شیخ عثمان سراج الدین و شیخ عمرضیاالدین ارادت خاص داشته ودراشعارش ازآنان به عنوان پیرومرشد خودیادکرده است. شیخ عمر ضیاالدین درهنگام جوانی بنا به فرمایش پدربزرگوارخود به  تکیه طالبانیه کرکوک رفته وبه همراه شیخ علی طالبانی زیرنظر شیخ عبدالرحمن خالص به تحصیل علم پرداخته ، پس ازتکمیل علم به زادگاهش هورامان برگشته واجازه ارشاد یافت. این شخصیت بزرگ درشهربیاره اقامت گزیده وتکیه وخانقاه خودرادرآنجابنا نهاد.ایشان فرزندان زیادی داشت که دونفرازآنان شیخ نجم الدین وشیخ علاالدین به مرتبه ارشاد رسیدند. شیخ عثمان سراج الدین دوم که ازبزرگترین مشایخ نقشبندیه این عصرمی باشد فرزند شیخ علا الدین بود. شیخ عثمان دوم از بیاره به هورامان ایران مهاجرت ودر نزدیکی سروآباد خانقاه بسیاربزرگی درداخل باغ مشهور دورود ساخت .مریدان شیخ عثمان ازصدها هزارتجاوزمی کرد زیرا تقریباً بیش ازنیمی از اهل طریقت نقشبندیه جهان ایشان را رهبردینی خود می دانستند. شیخ عثمان علاوه بر ارشادتصوف ، به علم طبابت نیز وارد بود.ومریض های او باتوجه به اعتقاد عمیقشان به شیخ ، اکثراً شفا می یافتند.  ازجانب دیگر شیخ علی حسام الدین فرزند بزرگوار شیخ محمد بهاالدین یکی دیگر از بزرگترین علماو مشایخ عصرخودمی باشد  تکیه وخانقاه خود را درباخه کون قراردادودر هورامان ایران درمحلی به نام کراویه دول نیز دارای باغ باصفایی بود که درتابستانها مریدان فراوانی ازاقصی نقاط ایران وعراق به خدمتش مشرف می شدندو کسب فیض می نمودند.

اين نکته حائز اهميت است که مشايخ هورامی طريقت نقشبندی  رهبران اين طريقت عظيم درسراسرجهان هستند که اين ازافتخارات بزرگ هورامان است

طريقت نقشبنديه هورامان پس از وفات رهبران بزرگ اين طريقت اکنون شاخه های متعددی از آن منشعب شده بااين حال همچنان دارای فعاليت می باشد.اگر چه صوفيان نقشبندی معتقد بودند بعد از وفات شيخ عثمان سراج الدين ثانی بساط رهبريت وارشاددر طريقت نقشبنديه برچيده خواهد شد، اما وجود شيخ مقدسی مانند جناب ماموسا شيخ محمد سعيد نقشبندی که هم اکنون در قيد حيات بوده ودر روانسر سکونت دارد، بر اين نظريه خط بطلان کشيده وچراغ اين منهج قويم همچنان در اين منطقه فروزان است.

طریقت قادریه ونقشبندیه

طريقت قادريه:

عارفان اين طريقت جزء مريدان شيخ عبدالقادر گيلاني، رهبر طريقت قادريه در بغداد مي باشند. در طريقت قادريه ذكر تند وانجام كارهاي خارق‌العاده از قبيل: فرو كردن چاقو و سيخ در زبان، اطراف گردن و سر و بريدن اعضاي مختلف بدن در هنگام ذكر متداول است. درحال حاضرمريدان ودراويش اين طريقت پيرو شيخ عبدالكريك كرپچنه به شمارمي روند.

طريقت نقشبنديه:

دراويش اين طريقت جزء مريدان شيخ محمدبخارايي ملقب به شاه نقشبند، كه رهبري طريقت نقشبنديه را به عهده داشتند محسوب مي‌شوند. ذكر آرام ،همراه با تمركز وتفكرو دعا از ويژگيهاي طريقت نقشبنديه است.كه درحال حاضر پيروان اين طريقت ازقطب العارفين شيخ حسام الدين(قدس سره) تبعيت مي كنند.

دسته‌بندي تكاياي شهر بانه بر اساس قدمت آنها بدين گونه است:

طریقه ها و سلسله های تصوف

 

صوفیان حروفیه

از یاران و پیروان حضرت نعیمی استرآبادی خالق آثار مکتوبی چون جاویدان نامه کبیر و محبت نامه می باشند. صوفیان حروفیه براین باورند که تمام حرفها جنبه قداست دارند و در هر حرفی، رازی مهم نهفته است و مظهر حروف، جمال انسان می باشد. از همین رو زیبارویان را مقدس و شایسته عشق می دانند و بر این اعتقادند که حروف در چهره زیبایان است. صوفیان حروفیه جهان هستی را ذات حق دانسته و خلقت جهان مشهود را جاویدان گویند و پروردگار را جان منبسط عالم امکان گویند. آنها بر این باورند که انسان به تدریج به حد کمال می رسد و چون به سرحد کمال رسید، مقام نقطه را پیدا می کند و آنگاه به صورت ستاره ای در می آید. ایشان در منزل پیر دلیل خودشان که او را بابا می خوانند گرد می آیند و هر یک از آنها با لقمه ای نان و پنیر مورد پذیرایی قرار می گیرند. 

 

صوفیان نقشبندیه

بنیان گذار سلسله نقشبندیه که پیروان فراوانی در کردستان ایران دارد، حضرت بهاءالحق نقشبندی است. اساس و پایه نقشبندیان بر هشت اصل استوار است: ۱- هوش در دم ۲- نظر بر قدم ۳- سفر در وطن ۴- خلوت در انجمن ۵- یادکرد ۶- بازگشت ۷- نگاهداشت ۸- یادداشت و خودداشت. صوفیان نقشبندی سه مقام را باید در نظر داشته باشند، اول: مقام ملاحظه اعداد، دوم: مقام ملاحظه وقت، سوم: مقام ملاحظه دل. ایشان یکی از نشانه هایی را که دارند، گیسوی بلند می باشد. مواردی که رهرو در این طریقت در موقع ذکر باید رعایت کند، عبارت است از: ۱- مربع جلوس کند ۲- دستها را بر روی رانهای خود گذارد ۳- چشمان را بر هم نهد ۴- نفس را با قلم خیال کشد و به پیشانی و نقطه بالای سر رساند. اذکار سلسله نقشبندیه به صورت یک ضرب، سه ضرب، پنج ضرب، هفت ضرب، نه ضرب و یازده ضرب می باشد. درویشان نقشبندیه هنگام پرسه زدن، عبارت زیر را بر زبان جاری می کنند: هو حق مدد، مولا مدد، من از ره دور آمدم، با دیده کور آمدم، شادم که از ظلمت سرا تا چشمه نور آمدم، هو حق مدد، مولا مدد.

 

صوفیان بکتاشیه

از یاران حضرت بکتاش از اهالی نیشابور می باشند. صوفیان بکتاشیه پیش پیر خود به گناهان گذشته اعتراف می کنند و زنان این سلسله از پوشش موی سراستفاده نمی کنند. لباس دراویش بکتاشیه سفید و کلاهی مثلثی شکل بر سر دارند که عدد اضلاع آن دوازده ترک است. تمام صوفیان بکتاشیه گردن بندی از سنگ و نیز یک تبرزین به همراه دارند. اگر فردی بخواهد وارد طریقه بکتاشیه شود، هنگام غروب آفتاب توبه نموده و آنگاه وارد خانقاه شده، رشته ای از 72 رشته نخ به گردن او می اندازند و او را نزد پیر طریقت می برند و در حضور 12 نفر از دراویش به جمع صوفیان می پیوندد.

 

صوفیان قلندریه

سلسله ای عرفانی که در میان مردم خراسان پیروان بسیاری دارد. صوفیان قلندریه بالاترین راه رستگاری را کشف و شهود می دانند و بر این اعتقادند که هرچه هست، وجود اوست و راه کامیابی عشق است و بس. تنها عشق است که جویای حق و حقیقت است. هنگامی که عشق به وجود آمد، او را به همه موجودات تکلیف کردند و هیچ یک از موجودات به جز آدمی شایسته آن نبود. آموزش ریشه ای دراویش قلندریه آن است که شخص باید کارهای نیکی را که انجام می دهد، از عموم مردم جامعه پنهان بدارد. ایشان هرگز با افراد از در نزاع وارد نمی شوند و بی جهت به گفت وگو نمی پردازند.

 

صوفیان محاسبیه

پایه گذار این سلسله، حضرت اسد محاسبی است. وی این طریقه را بر پایه اعتقاد به مقام و احوال بنیاد نهاد. معنی مقام، طی مرحله ایست که فرد به سوی خدا می رود. برای طی این مرحله سالک باید به خدا توکل کرده و بر هوای نفس چیره شود. احوال یا حال یک موهبت الهی است و مرحله ایست که شخص صمیمانه آرزوی شناختن خدا و انبساط روحی را می کند. هرگاه این احوال دائمی و خالص باشد، جزو سجایای انسانی می گردد.

 

صوفیان قادریه

حضرت قادر گیلانی یکی از مشهورترین بزرگان در جهان خرقه پوشان و بنیان گذار و موسس سلسله قادریه در سیر و سلوک است. طریقه قادریه بر پایه وحدت وجود قرار دارد. صوفیان قادریه بیشتر در کردستان ایران زندگی می کنند و رنگ سبز از نشانه های این طریقه است. در هرکدام از خانقاه های این طریقت، در حدود پانزده پیر و مرشد زندگی می کنند و اداره آنجا را بر عهده دارند.

 

صوفیان سیاریه

بنیان گذار این طریقه حضرت عباس سیاری است و روش وی بر پایه جمع و تفرقه قرار دارد. مقصود از جمع، عنایت پروردگار است که نتیجه تفکر و مراقبت است و منظور از تفرقه، نوری می باشد که از رهگذر پاکیزه کردن روح و تهذیب نفس به دست می آید. جمع در حالت وجد دست می دهد و تمرکز قوا در یک نقطه است.

 

صوفیان سهلیه

بنیان گذار این سلسله حضرت سهل شوشتری از عارفان پرشهرت عصر خویش بوده است. اساس این طریقه بر مجاهده نهاده شده است. هدف آئین سهلیه، مقاومت و استواری در برابر خواهشهای نفسی است و پیروان سهلیه با ریاضت به تربیت نفس پرداخته و با تفکر، به صفای نفس نائل می گردد.

 

صوفیان طیفوریه

از یاران حضرت بایزید بسطامی می باشند. صوفیان طیفوریه مستی معنوی را یگانه راه رهایی دانسته و برای وجد روحی ارزش فراوانی قائلند. صوفی چنان در طلب عشق الهی است که نسبت به دنیا بی اعتنا می شود و در اثر رهایی از تعلقات دنیوی، همه او می شوند.

یكی از عرفان های نوظهور هندی اوشو میباشد.

یكی از عرفان های نوظهور هندی اوشو میباشد.
اوشو نام مؤسس اين فرقه نوظهور كه از آن به پيامبر قرن 21 ياد مي شود درسال 1931 در هند بدنيا آمد و متوفی سال 1990 می باشد .
نشریهٔ ساندی تایمز در لندن، او را به عنوان یکی از « هزاران آینده ساز قرن بیستم» و نشریهٔ ساندی میددی تایمز در هندوستان، او را به عنوان یکی از ده موردی که سرنوشت کشور هند را تغییر داده‌اند، در کنار گاندی، نهرو و بودا نام برده‌است.
وی در سال 1980 با دعوت مریدانش بنام سان یاسین ( به معنای دوستداران عشق ) وارد آمریكا شد و سال 1985 از آنجا اخراج شد . علت اخراج اوشو ( از آمریكا ) بعنوان بزرگترین مرد معنوی جهان ، فساد جنسی و اخلاقی بوده است . وی بت معنوی جهان و بسیاری از جوانان داخل كشور می باشد .
اوشو هفت هزار سخنرانی كرده كه سخنانش در هفتصد و پنجاه كتاب گرد آوری شده است . مریدانش سخنانش را نوشته اند ولی اجازه ویرایش به سخنانش را نداده و گفته مطالب را همانطور كه گفته ام باید به دیگران و نسلهای بعدی منتقل بشود .از هفتصد و پنجاه كتاب به زبان انگلیسی حدود هفتاد كتاب در چند سال اخیر به زبان فارسی منتشر شده و یكی از مهمترین آثار اوشو بنام مراقبه های اوشو كه اخیرا مجوز چاپ گرفت و منتشر شد.
جملات بسیار زیبایی در باب عشق دارد . حاصل هفتاد كتاب اوشو را در یك جمله می توان باز گو كرد .
عشقی را كه اوشو از آن می گوید این است كه عشق همانند درخت است ، درخت دو سر دارد از یك طرف ریشه در زمین دارد و ز سوی دیگر برگها ، تنه و شاخه به سمت آسمان . اوشو می گوید به میزانی كه ریشه درخت در زمین فرو رود شاخه های آن به سمت آسمان بلند می شود . نسبت عكس است میان ارتفاع شاخه و ریشه دواندن ریشه در درون خاك . عشق تعالی است اما عشق از خاك آغاز می شود اگر عشق در خاك جایی نداشته باشد هرگز به آسمان بلند نمی شود . ( مانند درخت) لذا عشق با قداستی كه شروع می شود به عشق خاكی می رسد . عشق خاكی عشق زمینی است و عشق زمینی كه اوشو بیان می كند چیزی جز سكس نیست . لذا پایان معنویت اوشو و نهایت و عصاره و خلاصه عرفان و معنویت اوشو عشق است كه هم عشق زمینی و خاكی كه در یك در یك كلمه خلاصه می شود و آن همان علتی بود كه اوشو را از آمریكا اخراج كردند .
یك محقق فرهنگی در كتاب خود اسم عرفان اوشو را عرفان سكس گذاشته یعنی هیچ چیز دیگری نیست و احساس می شود این همه اقبالی كه در خارج بخصوص در آمریكا و نیز در ایران وجود دارد یكی از علل آن همین می باشد . عرفان اوشو عرفان بدون شریعت است عرفان بدون آسمان و خدا هست . عرفان زمینی و دنیوی است . اوشو بر این اساس ضد فلسفه است در تعبیری می گوید: فیلسوفان سگان تاریخ اند و مفصل در این باره بحث می كند . ضد تكنولو‍ژی و ضد تمدن بشریت معاصر است . ضد استدلال برای همه چیز حتی برای خدا است . ضد اخلاق گرائی ، ضد فقه است. تشبیهات بسیار مستهجنی برای فقها و قانون گذاران بشر دارد . اساسا ضد قانون است .
شعار اصلی اوشو این است یك قانون تنها در دنیا وجود دارد و آن اینكه هیچ قانونی وجود ندارد . شعار اون این است كه نظم در هرج و مرج است و باید رسوم و عادات را شكست تا نظم آسمانی و نظم خدایی كه فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ایجاد می شود پدید بیاید. حدود هفتاد جلد از آثار اوشو كه اكنون به زیان فارسی وجود دارد چندین جلد آن بدون شك آموزش عشق زمینی و خاكی است . اوشو امروز برای بسیاری از جوانان به یك بت معنوی مبدل شده است . اوشو در سال 1985 از آمریكا و نه كشور اسلامی بدلیل فساد اخلاقی اخراج شد . برای آنكه آمریكا را متوجه باشید سه منطقه آمریكا ، اروپا و خاور میانه را در نظر بگیرید . بارزترین كشور اروپایی ایتالیا و آلمان است . نسبت ایران به ایتالیا و آلمان مانند نسبت ایتالیا و آلمان به آمریكاست. بت معنوی معاصر از چنین كشوری به دلیل فساد اخلاقی اخراج میشود و متاسفانه این فرد فاسد معلوم الحال صنم بسیاری از جوانان ایرانی است .
از جمله اقـدامـات طـرفـداران اوشو ، راه انـدازی رسمـی و همـراه با تبلیغات گستــرده ی «اوشو پارك» هاست كه جذابیت زیادی برای برخی افراد و نیز گردشگران بازدید كننده از هند برخوردار است و شعبه هایی از آن نیز در دیگر كشورها تاسیس شده است .در این مكانها ، نوعی زندگی زناشویی و جمعی فارغ از قیود اخلاقی و رسمی ترویج میشود .كه شباهت های زیادی به نظریه های زندگی اشتراكی و جمعی در آرای برخی متفكران دارد .
هواداران این نوع زندگی ، سبك زیستن خود را راهی برای رهایی از قید و بند های اخلاقی و اجتماعی دانسته اند

ديگر فرقه هاى غلات

ديگر فرقه هاى غلات بعد از ۱ بکتاشیه ۲ اهل حق
3 - فرقه ابراهيميه :  
اينان گروهى از غلاة و صوفيان ساكن در يكى از شهرهاى موصل عراق مى باشند و در اعمال و مراسم خود همانند فرقه شبك مى باشند و كتاب مذهبى ايشان همان كتاب مذهبى فرقه شبك است كه آنرا از ديگران هميشه پنهان مى دارند. اين گروه اشعار مذهبى خود را ((گل بارك )) مى نامند و عدد هفت و دوازده و هفتاد را مقدس مى شمارند، عدد هفت را پادشاه و دوازده و هفتاد را غلامان و كارگران آن مى دانند.
4- فرقه اثنينيه :
 
اين گروه مى گويند: محمد (صلى الله عليه و آله ) و على (عليه السلام ) هر دو پروردگار جهان هستند. اينان دو فرقه مى باشند گروهى خدايى محمد را مقدم بر خدايى على و گروه ديگر، خدايى على را مقدم بر خدايى محمد مى دانند.
5- فرقه احديه :
 
اين گروه نبوت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) را اقرار دارند، ولى روش و سنت هاى او را بكار نمى بندند و اينان از قدريه هستند.
6- فرقه ازدريه :
 
اينان از ياران و پيروان شخصى بنام على الازدرى مى باشند و بر اين باورند كه امام على ، هم امام و هم پروردگار است ، و داراى اولاد نمى باشد، و اين على كه پدر حسن و حسين است غير از اوست ، بلكه او مردى از اهالى ازدريه است و او صانع و پروردگار است .
7- فرقه ازليه :
 
اين گروه بر اين باورند كه امام على (عليه السلام ) و عمر بن خطاب هر دو قديم و ازلى هستند، مگر اينكه امام على (عليه السلام ) خير محض و خوب مطلق است ، و عمر بن خطاب ، شر محض و بد مطلق است كه با كارهاى زشت و ناپسند خود هميشه آن حضرت را آزرده خاطر مى نمود. اين فرقه تحت تاءثير افكار ثنويت زرتشتى و اصالت اهورامزدا و اهريمن واقع شده اند.
8- فرقه الحاقيه :
 
اين فرقه از ياران و پيروان اسحاق بن زيد بن حارث و از ياران عبدالله بن معاوية بن امام صادق هستند كه على بن ابيطالب را در نبوت و پيامبرى با رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) شريك مى دانستند و از اباحيان محسوب مى شدند.
9- فرقه اصحاب الزيغ :
 
اين گروه بر اين باورند كه جبرئيل ماءمور بود كه رسالت را به امام على (عليه السلام ) برساند و عملا بر خلاف اين ماءموريت ، او رسالت را به محمد (ص ) داد! اين گروه ، جبرئيل را ناسزاى فراوان گويند.
10- فرقه اصحاب الكساء:
 
اينان بر اين باورند كه اصحاب كساء بيش از پنج تن نباشند و آنان عبارتند از: محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كه روح پروردگار در آنها حلول كرده و از اين جهت فاطمه را بدون تاء تاءنيث فاطم تلفظ مى كنند و معتقدند كه اين پنج تن به مقام و رتبه پروردگارى رسيده اند!
11- فرقه امريه :
 
اينان گروهى از غلاة هستند كه امام على بن ابيطالب (عليه السلام ) را در امر رسالت و نبوت با رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) شريك دانسته اند و مى گويند: همانطورى كه هارون شريك رسالت موسى بوده ، على نيز شريك رسالت محمد (ص ) مى باشد و به حديث منزلت استشهاد مى نمايند كه پيامبر فرمود: يا على نسبت تو به من ، مانند نسبت هارون است به موسى .
12- فرقه انازله :
 
اين گروه بر اين باورند كه ابن ملجم على (عليه السلام ) را نكشت و آنكه بدست ابن ملجم مرادى كشته شد، شبيه آن حضرت بود؛ و على (عليه السلام ) به آسمان بالا رفت و روزى نازل مى شود و آن وقت از ابوبكر و عمر و عثمان انتقام مى جويد و معتقدند كه : رعد آسمانى ، آواى امام على ، و برق ، تازيانه او مى باشد، و چون رعد را ببينند، مى گويند: السلام عليك يا اميرالمؤ منين .
13- فرقه بهمنيه :
 
اينان بر اين باورند كه پروردگار هميشه در چهره آدميان آشكار مى گردد، و هر كه عمل فوق العاده اى را انجام دهد كه ديگران از انجام آن عاجز باشند، او پروردگار است و خداوند جز در على و امامان بعد از او ظهور و تجلى نخواهد كرد و همه پيامبران و رسولان ، بندگان على و امامان مى باشند.
14- گروه تفويضيه :
 
اينان مى گويند: خداوند، امور جهان را به پيامبر عاليقدر اسلام ، واگذار و تفويض نموده است ، و گروهى برآنند كه امور اين جهان را خداوند به امام على (عليه السلام ) تفويض داشته و آنچه در اين عالم است براى او مباح نموده است .
15- گروه جبليه :
 
اين فرقه از غلاة و گزافه گويان ، رهبرشان در جبلى از جبال لبنان زندگى مى كرد. وى گاهى ادعاى مهدويت مى كرد و زمانى مى گفت : من محمد (صلى الله عليه و آله ) و گاهى مى گفت : من على مرتضى و گاهى مى گفت : من محمد بن الحسن المنتظرم . گروهى از طرفدارانش براى حمايت از او شورش نمودند و با صداى رسا و بلند مى گفتند: (( لا اله الا على و لا مجاب الا محمد و لا باب الا سلمان . )) و عمر و ابوبكر را لعن و نفرين مى كردند، و مساجد را ويران مى نمودند تا سرانجام سپاهى از طرابلس آمدند و آنان را قتل عام نمودند.
16- گروه جعفريه :
 
اين فرقه از غلاة ، قائل به غيبت و رجعت امام جعفر صادق (عليه السلام ) شدند و آنان را جعفريه واقفه گويند، زيرا در رابطه با امامت و پيشوائى آن حضرت توقف كردند و قائل به رجعت وى شدند.
17- فرقه حلمانيه :
 
اينان نيز از گروه گزافه گويان و غلاة بودند كه از ابوحلمان دمشقى كه اصالتا ايرانى بود پيروى كردند. وى قائل به حلول پروردگار در چهره هاى زيبا بود، و هر گاه چهره اى زيبا مى ديد در برابر او سجده مى كرد و مى گفت : ان الله جميل و يحب الجمال ، خداوند زيباست و زيبائى را دوست مى دارد. ابو حلمان يكى از مريدان و سرسپردگان حلاج بود و نيز از شاگردان مكتب سليم بصرى محسوب مى شد. ابومنصور بغدادى مى گويد: يكى از حلمانيه را بديدم كه مى گفت : حلول پروردگار در ابدان آدميان طبق اين آيه روا باشد (( فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين )) ، و چون خدا در آدم حلول كرد، مسجد ملائكه واقع شد.
18- فرقه خصيبيه :
 
اينان از ياران يزيد بن خصيب اند كه مى گفتند خداوند جز در امام على (عليه السلام ) و امامان بعد از وى ظاهر نگردد و همه رسولان را امام على (عليه السلام ) ماءمور نموده تا جامعه را هدايت نمايد و بر اين باورند كه پيشوايان به روح القدس تاءييد مى شوند.
19- فرقه سريغيه :
 
اينان از ياران و پيروان سريغ مى باشند كه مى گويند: حلول لاهوت در ناسوت فقط در پنج شخص واقع شده و آنان ، محمد و على و عباس و جعفر و عقيل مى باشند.
20- فرقه شبك :
 
اين گروه نيز فرقه اى از غلاة و صوفيان هستند كه بعضى از افكار و آداب مسيحيت در بين آنها رايج است ، از جمله اينكه : اعتراف به گناه مى كنند و نوشيدن شراب در بين آنها امرى متداول است . اين گروه در شمال عراق زندگى مى كنند و كتاب مذهبى آنان ، ((المناقب )) ناميده مى شود، و بعضى از عقايد را از فرقه صوفيه ملامتيه گرفته اند، و از مراسم مذهبى آنان شب غفران است ، يعنى شب آمرزش و پوزش از گناه ، كه در اين شب زنان و مردان همه در يك محل گرد آمده و گريه و زارى سرمى دهند و از خداوند طلب آمرزش مى كنند، و يكى ديگر شب آغاز سال است كه در آن شب جشن مى گيرند. و ديگر از مجالس آنها، شب دهم محرم است كه در اين شب به جهت مصائب وارده بر خاندان رسول اكرم (صلى الله عليه و آله )، نوحه خوانى و گريه و زارى فراوان مى كنند و با پاى برهنه راه مى روند.
21- فرقه عميريه :
 
اينان از غلاة و گزافه گويانى بودند كه امام صادق (عليه السلام ) را خدا مى دانستند، و در محلى از كوفه گرد آمده و مردم را به اين عقيده دعوت مى كردند، و يزيد بن عمر والى عراق ، پيشواى آنان را به نام عمير دستگير نمود و در كناسه كوفه به دار آويخت .
22- فرقه غاليه :
 
اين اسم بر همه گروههايى كه درباره رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و ديگر امامان گزافه گويى دارند و آنان را به مقام خدايى رسانيده اند اطلاق مى گردد.
23- فرقه قتيبيه :
 
اين گروه بر اين باورند كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام زنده است و هر زمان كه بخواهد ظهور مى نمايد.
24- فرقه قزلباشيه :
 
فرقه قزلباشيه يا صاحبان عمامه سرخ ، از گروه و طرفداران شاه اسماعيل صفوى هستند كه كلاهها و عمامه هاى سرخ را به سر مى گذاشتند. كلاههاى قرمز، نشانه و آرمى از تاج سرخ سلطان حيدر بحساب مى آمد كه دوازده ترك به نام دوازده امام داشت . اين گروه هم اكنون در آناتولى تركيه زندگى مى كنند و مذهبشان بر طريق مذهب نصيريه است ، و جمع آنان مخلوطى از كرد و ترك مى باشند. اينان سر خود را مى تراشند و ريش هاى خود را رها مى كنند و نماز را ترك مى كنند و روزه ماه رمضان را نمى گيرند و تنها دوازده روز از آغاز محرم را روزه مى گيرند، و بر شهادت امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) عزادارى دارند. اين فرقه بر اين عقيده اند كه خداوند در على (عليه السلام ) تجسم يافته است ، همانگونه كه در حضرت موسى و عيسى و داود حلول كرده بود.
25- فرقه كاكائيه :
 
اين فرقه از غلاة در دو شهر كركوك و اربيل پراكنده اند و عقايد آنان همانند اعتقادات شبك مى باشد. نام ايشان گرفته شده از كلمه كاكاى كردى است كه به معنى برادر مى باشد. اين گروه به تناسخ و حلول اعتقاد دارند.
26- فرقه مشعشعيه :
 
اين فرقه در خوزستان و اهواز - دشت شادگان - بودند و از ياران و پيروان سيد محمد مشعشع كه دعوى مهدويت كرده بود مى باشند. سيد محمد مشعشع ، حضرت على (عليه السلام ) را خدا مى دانست ، و چون ياران و پيروان بسيارى گرد او جمع شدند، از خوزستان به نجف رفت و بارگاه امام على (عليه السلام ) را ويران نمود، و چوبهاى ضريح مقدس ‍ را، ياران و پيروان او زير اجاق سوزانيدند سرانجام سيد محمد در زمان شاهرخ در خوزستان دست به شورشى گسترده زد و در سال 866 هجرى درگذشت .

فرقه واصلیه

واصلیه، از گروهای متقدم معتزلی است که به پیروان ابوحذیفه واصل بن عطا، معروف به‌الغزّال گفته می‌شود. او در سال 80 یا 81 ه.ق. در مدینه متولد شد.
واصل از موالی و یا به دیگر سخن از کسانی بود که نژاد عربی نداشته‌اند. اين گروه‌از افراد در حمایت یکی از طوایف عرب به سر می‌بردند. درباره‌این که‌ایا او از موالی «بنی‌هاشم» بوده‌است یا «بنی‌امیه» و یا «بنی‌مخزوم»، اختلاف است. هر چند برخی وي را مستقیماً شاگرد ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفیه دانسته‌اند و چنین نتیجه گرفته‌ا‌ند که‌او از بنی‌هاشم است.
 
موسس مکتب کلامی‌اعتزال (واصل بن عطا)
از آن جا که واصل بن عطاء را به عنوان موسس مکتب اعتزال گفته‌اند درباره‌این مکتب باید گفت که‌اعتزال از مهمترین مکاتب کلام عقل‌گرای اهل تسنن به شمار می‌رود.
 اهل اعتزال، اعتزال را به شکل مثبت و ستایش‌آمیزی معنا می‌کنند. آنان تلاش می‌کنند با آیاتی همچون «واعتزلکم» و «واهجرهم هجرا جمیلا» و روایاتی همچون «من اعتزل من الشرّ سقط فی الخیر»[معنای مورد نظرشان را تبیین کنند.[ آنان از آنجا که معتقد به عدل و حکمت الهی هستند خود را «عدلیه» و از آنجا که معتقدند در کنار خداوند قدیم دیگری نیست خود را «موحده» نام نهاده‌اند.
در پیدایش معتزله و واصل بن عطا به طور معمول به یک جریان تاریخی خاص اشاره می‌شود؛ واصل از شاگردان حسن بصری (م. 110 ه.ق) بود. روزی شخصی وارد درس حسن بصری شد و گفت: ای پیشوای دین! در زمان ما گروهی هستند که مرتکبین گناهان کبیره را کافر می‌دانند و بر این باورند که‌اگر کسی گناه کبیره‌ای را مرتکب شود از دین اسلام خارج شده و کافر گردیده‌است. گروهی از خوارج این باور را پذیرفته‌اند. در مقابل گروهی دیگر بر این پندارند که مرتکبین گناه کبیره به‌ایمانشان ضرری وارد نمی‌شود. آنان گناهکاران را امیدوار می‌کنند. آنان عمل را رکنی از ایمان نمی‌دانند و عقیده دارند که هیچ معصیتی به‌ایمان آسیب نمی‌رساند همانگونه که هیچ طاعتی با وجود کفر نفعی ندارد.
مرجئه ‌ابن عقیده را بیان می‌کنند. حال عقیده و نظر شما در این مورد چیست؟
حسن بصری کمی ‌فکر کرد و پیش از آن که پاسخ را بگوید واصل بن عطاء گفت: به نظر من کسی که مرتکب گناه کبیره‌ای شده نه مطلقا کافر است و نه مطلقا مومن. بلکه ‌او در مرحله‌ای میان کفر و ایمان قرار دارد؛ یعنی منزلة بین منزلتین. واصل بن عطا این را گفت. از جای خود برخواست و در گوشه‌از مسجد، کنار ستونی برای جمعی از شاگردان حسن بصری به تقریر جواب خود پرداخت.
بعد از این جریان، حسن بصری گفت: «اعتزل عنّا واصل»؛ واصل از ما کناره گرفت. از این جا بود که واصل بن عطا و اصحابش را معتزله نام نهادند.

فرقه مبارکه

از اسماعیلیان خاص ، فرقه مبارکه منشعب شدند که معتقد بودند، پس از جعفر صادق نوه او محمد بن اسماعیل که مادرش کنیز بود امام است و می‌گفتند در روزگار جعفر بن محمد، پسرش اسماعیل، بدان کار نامزد بود و چون درگذشت، امام صادق، پسر او را جانشین خود ساخت و امامت حق محمد است و دیگری را شایسته نیست. چه پس از حسن و حسین امامت از برادر به برادر دیگر نرسد و جز در فرزندان و بازماندگان امامان روا نباشد و عبدالله و موسی دو برادر اسماعیل را حقی در امامت نیست. برخی منابع سنت و شیعه اثنی عشریه ، اسماعیل را شخصی بد کار و شرابخوار معرفی می کنند و از این جهت او را شایسته امامت و جانشینی پدرش ندانستند، چنان چه امام صادق امامت اسماعیل را بنا بر اصل بداء نسخ کرد و فرمود :

فرق مختلف غُلات منسوب به شيعه

خطابیه 
آنان پيروان ابوالخطاب محمد بن مقلاص ابوزينب بزار اجدع اسدى بودند. شخصيت تاريخى اين فرد بسيار پيچيده و از همه غُلات معروفتر و گزافه گوتر است كُنيه او ابواسماعيل و از اصحاب امام محمد باقر و امام جعفر صادق(عليه السلام) به شمار مىآمد و در ابتدا به جهت ارادتى كه ابراز مىكرد مردم را به امام صادق(عليه السلام) دعوت مىنمود و در نهايت قائل به امامت «اسماعيل بن جعفر» شد وبعد از مدتى ادعاى نبوت كرد.
و لذا پس از آنكه دخترش درگذشت و او را به خاك سپردند «يونس بن ظبيان» يكى از پيروان او بر سر قبر دختر ابوالخطاب حاضر شد و به قبر دختر ابوالخطاب اشاره كرد و گفت: «السلام عليك يا بنت رسول الله»

معمريه

عده اى از پيروان ابوالخطاب بودند كه پس از او از معمر تبعيت كردند او قائل به اباحه ، تأويل و تناسخ بود. ايشان حضرت امام صادق(عليه السلام) و ابوالخطاب را دو فرشته بزرگ مىدانست و ادعاى خدائى روى زمين را كرد.

مفضليـه

فرقه اى از خطابيه و پيروان مفضل صيرفى هستند. آنها به دليل اعلام بيزارى امام صادق(عليه السلام) از ابوالخطاب از او كناره گرفتند ولى بعد در اثر انحراف عقايد، امام صادق(عليه السلام) را خدا دانستند.

سريـه

آنها پيروان «سرى اقصم»اند سرى اقصم را نبى مىدانستند و معتقد به الوهيت امام صادق(عليه السلام) بودند تكاليف و اعمال واجب را براى امام صادق(عليه السلام)انجام مىدادند و به او لبيك مىگفتند.

عميريه

فرقهاى از خطابيه و پيروان «عميربن بيان عجمى» بودند بر خلاف «بزيعيه» اعتقاد داشتند كه انبياء و ائمه مىميرند. آنان امام صادق(عليه السلام) را مىپرستيدند.

بزيعيه

دومين فرقه خطابيه پيروان «بزيع بن موسى حائك» كوفى بودند. آنها اعتقاد به تاويل و اباحه داشتند و امام صادق(عليه السلام) را خدا مىدانستند و مىگفتند كه انبياء و ائمه اطهار نمىميرند.

منيريه

پيروان «منيرة بن سعيد عجلى» كوفىاند. او حضرت على(عليه السلام) و سائر ائمه تا امام محمدباقر(عليه السلام) را خدا مىدانست. وى سپس ادعاى امامت و نبوت كرد و قائل به تجسم و تأويل بود واز مهمترين فعاليتهايش را جعل حديث دانست و به همين جهت امام جعفر صادق(عليه السلام) او را دروغگو و جعال لقب دادند.

فرقه باقریه

«باقريه»، به گروهي از شيعيان گفته مي‏شود كه به رجعت امام محمد باقر7 معتقد بودند. آنان، رشته امامت را از حضرت علي‌ بن ابي‏طالب7 به نوادة او امام باقر7 كشانده و او را مهدي منتظر مي‏دانستند. به نظر آنان، جابر بن عبدالله انصاري روايت كرده كه رسول‏خدا6 به او فرموده است:

همانا تو مردي از اهل بيت مرا ـ که نام او محمد بن علي و کنيه اش اباجعفر است ـ خواهي ديد و چون او را ديدي سلام مرا به وي برسان.[270]

جابر، آخرين كس از اصحاب پيغمبر6 بود كه در سن پيري و نابينايي درگذشت. وي به دنبال امام محمدباقر7 كه در آن وقت، كودك بود در كوچه‏هاي مدينه مي‏گشت و مي‏گفت: «يا باقر! متي القاك؟؛ ‌اي باقر! كي تو را خواهم ديد؟»

روزي در يكي از كوچه‏هاي مدينه، به آن حضرت برخورد و او را به سينه خود چسباند و سر و دستش را بوسيد و گفت: «يابُنََّي! جَدُكَ رَسُولُ اللّهِ يَقْرَئُكَ السَّلام؛[271] ‌اي فرزند من! جدّت رسول خدا به تو سلام مي‏رساند.» گويند جابر در همان شب پس از ديدار آن حضرت، درگذشت.

باقريه گويند: از آن‌جا كه جابر، مأمور رساندن سلام از سوي جدش به وي بود، پس آن مهدي منتظر است![272] البته اين استدلالي بسيار سست و بي‌ارزش است. بر خلاف اين پندار، روايات فراواني ـ حتي از خود امام باقر7 ـ اين ادعا را باطل مي­داند.

ابوبصير نقل‌ كرده است كه‌ امام‌ باقر7 فرمود:

بعد از حسين7 نُه‌ امام‌ مي‌آيند. نُهمين آنان،‌ قائم‌ ايشان‌ است.[273]

نيز ن.ك: مدعيان مهدويت.

[270] . «انك سَتُدرِكُ رَجُلاً مِنْ اَهْلِ بَيْتي اسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي يُكَنَّي اَبا جَعْفَرٍ فَاقْرَئهُ مِني السَّلام»، محمد‌ بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص304.

[271] . ر.ك: محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج68، ص185.

[272] . محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامي، ص96.

[273] . «يَكُونُ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ بَعْدَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ»، شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص140

مذهب معتزله

مذهب معتزله: موسس این مذهب راواصل بن اعطا سالهای (131 ـ 80 هجری) میدانند. یکتعداد ایرانیان درقرن اول هجری به اثرلشکرکشی اعراب,طورغلام به عربستان انتقال شدند .درآنجا مسلمان گردیدند.اما کلتورو سنن جداگانه داشتند که بااعراب فرق داشت.وروی همان اختلافات دراوائل قرن دوم هجری مذهب معتزله (کناره گیر) بوجودآمد.وتوسط سایرمذاهب تکفیرگردید.این مذهب علاقه عمیقی به فهم اسلام وتبلیغ وترویح ودفاع آن را داردعقاید عمده این مذهب یکی حادث(جدید)ومخلوق بودن قرآنکریم.ودیگری غیرقابل رویت بودن خداونداست.اساس اعتقادات این مذهب را پنج اصل می شمارند: توحید - عدل - وعده و وعید - منزلهً بین المنزلتین- امربه معروف ونهی ازمنکر.  در آن زمان مسأله مرتکب گناه کبيره وحکم دنيوی واخروی مورد بحث بود. خوارج آنان را کافر و حسن بصری آنان را منافق می دانستند ،مرجبه هم معتقد بودند چنين شخص همچنان مومن است. واصل بن عطا از شاگردان حسن بصری رأي جديدي برگزيد و گفت مرتکب گناه کبيره نه مومن است و نه کافر، اين نظريه به عنوان منزلة بين المنزلتين شهرت يافت وچون بعد از بيان اين نظرازمجلس درس استاد خود کناره گرفت به معتزله شهرت یافت.           ـ منزله بین المنزلین :یعنی کفروایمان .بدین معنی که مرتکب گنا ه کبیره نه مومن است ونه کافر.آنان عقیده خوارج ومرحبه راکه ارتکاب گناه کبیره مساوی به کفراست مردود میدانند.  بعد ازآنكه معتزله به فرقه های متعدد تقسم شدند هريك ازآنها براي خود بحثهايی راجع به مسائل معنوی درپيش گرفتندازمهمترين بحث اين فرقه يكی بحث راجع به ايــمان بود.اماتقريبأ همهء فرقه های خوارج ميگفتند،عمل به احكام دين جزء ايمانست؛ وايمان تنها به اعتقاد نيست. پس كسی كه به وحدانيت خداوند(ج) ونبّوت محمد(ص)اقرارداشته باشد.ولی بـه فرايض عمل نكندومرتكب گناه میگردد، كافر، وواجب القتل است. معتزله به دو گروپ عمده، معتزله بغداد و معتزله بصره،و بعدا به  بيست گروه تقسیم شدند.که عبارتند از:  1ـ الحسنیه    2ـ  الواصیله      3ـ هذیلیه  4ـ نظامیه  5ـ بشریه   6ـ الکعبیه    7ـ هشامیه     8ـ حبائیه   9ـ حاحظیه   10ـ معمریه  11ـ خیاطیه   12ـ مداریه   13ـ شمامیه   14ـ خابطیه  15ـ هاشمیه    16ـ اسکافیه   17ـ اسوریه   18ـ جعفریه  19ـ حماریه     20ـ عمرویه.          

سماعلیه

اسماعلیه:این مذهب درکشورمصربوجودآمده.دردربارخلفای فاطمی مصرپیروان بیشتر پیدا کرد.آنها خودرا(الدعوهً الهادیه)مینامند.درمیان اهل سنت به باطنیان مشهوراند.معتقدبه فرزندی اسماعیل  پسرامام جعفرصادق هستند.دربین شیعیان به هفت امامی مشهورهستند.علاوتا معتقداند که مطا لب  ظاهری دین دارای باطن است تنها امام وتعلیم یافته گان ازاوآگاه هستند.همین مفکوره سبب گردیدکه به تفکرواستدلال به پردازند.وازفلسفه نیزاستفاده مینمایند.بعدا بدو دسته مستعلوی ونزاری تقسیم شدند. درسال 487 هجری میان اسماعلیان برسرجانشینی پیشوادردولت فاطمی اختلاف بوجودآمد. اسماعلیان ایرانی وشام به گروپ نزاریان واسماعلیان مصروشمال افریقا به مستعلوی باقی ماندند.                                                                                                                           کریم آقاخان امام حاضرشیعیان اسماعیل میباشد.موصوف درکشورسویس  تولد شده ودرسن بیست سالگی پس ازپدر بزرگش سلطان محمدشاه آقاخان درسال 1957 م به منصب امام رسید.اوچهل ونهمین امام اسماعیلیان میباشد.وفعلا سی ودومین فردثروتمند انگلستان است.                                                                                                         امام عسکری امام یازدهم شیعیان روایت مینمایدکه مومن باید دارای علایم ظاهری ذیل باشد:  1 - 51 رکعت نماز گزاردن درشبانه روز. 2– انگشتر دردست راست کردن.3 – اظهار با صدای بلندخواندن بسم الئدالرحمن الرحیم درنماز. 4– زیارت امام حسین درروزاربعین 5 – پیشانی رادرسجده برخاک گذاشتن.         

شیطانیه

شیطانیه :مخالفان ابوجعفرمحمدبن نعمان معروف به موًمن الطاق، ولی شیطان الطاق لقب دادند  شیطانیه معتقداند که خداوند عالم به اشیاءاست وآنها راتقدیر واراده می‌کند وپیش از آن که آنها راتقدیرو اراده کند ،علم به آنها نداشته‌است.

یونسیه

یونسیه: پیروان ابومحمدیونس بن عبدالرحمن مولی علی بن یقطین بن موسی مولی بنی اسد بودند واز قطعیه به شمارمیرفتند وی ازیاران امام صادق وموسی کاظم بود ودرباره تشبیه خداوعرش او افراط می‌کردند.              

زراریه

زراریه یا تمیمیه را پیروان انزرارهَ بن اعین تمیمی تشکیل میدهد.اوعلم،قدرت،سمع ،حیات وبصررا برای خدای تعالی حادث می‌دانست، ودرباب امامت ازواقفه بود.