لینک تمامی آلبوم های استاد محمد رضا شجریان  

لینک تمامی آلبوم های استاد محمد رضا شجریان  

دانلود آلبوم آهنگ وفا استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم آه باران استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم آرام جان استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم آسمان عشق استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم آستان جانان استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم بهار دلکش استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم بهاریه استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم بیاد پدر 1 استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم بیاد پدر 2 استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم بی تو به سر نمیشود استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم بیداد استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم بوی باران استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم چاوش 1 استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم چاوش 2 استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم چاوش 6 استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم چاوش 7 استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم چاوش 9 استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم چهره به چهره استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم چشمه ی نوش استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم در خیال استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم دستان استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم دل مجنون استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم دل شدگان استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم دیلمان استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم دود عود استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود آلبوم انتظار دل خلوت گزیده استاد محمد رضا شجریان با لینک مستقیم

دانلود

دانلود آلبوم موسیقی نی نوا

دانلود آلبوم موسیقی نی نوا
آلبوم موسیقی نی نواآلبوم موسیقی نی نوا

نینوا آن واژه‌ای است كه ما همه حس‌ها را می‌توانیم درباره آن داشته باشیم.

«نینوا» اسم زیبایی است كه یك معنای چند بعدی می‌توان به آن داد. هم«نینوا» است هم «نوای نی» است و هم قطعه‌ای كه این نی می‌نوازد در دستگاه نواست. به همین جهت نینوا یك قطعه ملی شد و هر كس با هر عقیده‌ای با این قطعه ارتباط برقرار می کند.

حسین علیزاده در  خصوص مدت زمان ساخت این قطعه می گوید : نوشتنش چیزی حدود 2 سال طول كشید و اما ایده‌اش 5-4 ماه ولی ایده كلی‌تر آن به سال 56 برمی‌گردد. من در آن سال یك طرح اولیه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظیه اجرا شد و چیدمان و فانتزی این جریان به سالهای 56-55 برمی‌گردد .

خالق نینوا با بیان اینكه تمام این ایده‌ها به زمان كودكی برمی‌گردد،اظهار داشت:من بچه‌ای بودم كه در جنوب شهر تهران در یك خانواده زیر متوسط از نظر اقتصادی اما پر از عشق زندگی می‌كردم.

 

دانلود کل آلبوم

-----------------------------------

دانلود تک آهنگ

 

01 - درآمد

02 - نغمه

03 - جامه دران 

04 - نهفته

05 - رقص صومعه

06 - سواران دشت امید

07 - نوروز

08 - زندگی

09 - طلوع

10 - عمق فاجعه 

11 - آوای مهر

12 - عروج

13 – جستجو

دانلود آلبوم نور جان از داود آزاد

معيار هاي شناخت حق از باطل چيست؟

وسيله ومعيار شناخت حقّ از باطل متعدّد است، از جمله:
الف: انبيا واولياى الهى؛ چنانكه پيامبر صلى الله عليه وآله را فاروق ناميدند  ويا در حديث مى ‏خوانيم: «مَن فارق عليّاً فقد فارق اللّه» هر كس على عليه السلام را رها كند، خدا را رها كرده است.
ب: كتاب آسمانى؛ كه با عرضه امور به آن مى ‏توان حقّ را از باطل تشخيص داد.
ج: تقوا، زيرا طوفان غرائز و حبّ و بغض‏هاى همراه با بى ‏تقوايى، مانع درك حقايق است.
د: عقل و خرد؛ كه بدون آن نمى ‏توان حتّى به سراغ وحى رفت.
 منبع:

تفسير نور ج4 ص309

کشف «لانه شیطان» در مغز مجرمان

کشف «لانه شیطان» در مغز مجرمان

 

یک عصب‌شناس آلمانی مدعی شده که توانسته منطقه مغزی که شیطان ذهنی قاتلان، متجاوزان و سارقین در آن فعالیت داشته را شناسایی کند.
 
به گزارش خبرگزاری ایسنا،‌ دکتر «جرارد راث» اظهار کرده که وصله شر در لوب مرکزی مغزی قرار داشته و در تابش‌های ایکس به شکل یک توده سیاه مشخص می‌شود.
 
راث این منطقه را در زمان بررسی مجرمین جرائم خشونت‌آمیز محکوم در طول سالها پژوهش برای دولت آلمان شناسایی کرده است.
 
وی به این مجرمین فیلمهای کوتاه نشان داده و امواج مغزی آنها را اندازه‌گیری کرد. هر زمان که صحنه‌های خشن و زننده در این فیلمها پخش می‌شد، این افراد هیچ حسی را نشان نمی‌دادند و در واقع، در مناطق مغزی مرتبط با حس شفقت و اندوه هیچ تغییری ایجاد نمی‌شد.
 
به گفته راث، اسکنهای افراد دارای سوابق خشونت جنایی، توده تاریکی در جلوی مغز را نشان می‌دهد که وی بر اساس آنها مدعی شده که برخی از مجرمین از زمینه ژنتیکی برای خشونت برخوردارند.
 
راث افزود: هنگامی که به اسکنهای مغزی صدها مجرم می‌نگرید، تقریبا همیشه کمبودهای شدیدی در بخش پیشانی پایین‌تر مغز وجود دارد. مواردی بوده که شخص در نتیجه یک تومور یا آسیب در این منطقه مجرم شده و پس از عمل جراحی برای برداشتن تومور، فرد به حالت عادی بازگشته است.
 
وی اظهار کرد: همچنین ممکن است کمبودهای فیزیولوژیکی وجود داشته باشد؛ چرا که مواد خاصی مانند سروتونین در جلوی مغز به شکل موثر کار نمی‌کنند؛ اما مسلما این منطقه جایی است که شر در آن شکل گرفته و فعالیت می‌کند.
 
به گفته راث هیچ دو مجرمی شبیه به هم نبوده و وی مجرمان را برای شناسایی جایگاه مغزی شر به سه دسته تقسیم کرده است:
 
گروه اول: در طبقه «از لحاظ روانی سالم» قرار دارند که اعضای آن در یک محیط آماده برای خشونت، دزدی و قتل بزرگ شده‌اند.
 
گروه دوم: مجرمان با اختلال روانی هستند که جهان را تهدیدآمیز می‌بینند و گروه سوم کاملا روانی هستند که دیکتاتورهایی مانند هیتلر و استالین در آن جا گرفته‌اند.
 
دکتر راث یکی از شناخته‌شده‌ترین متخصصان مغز در آلمان بوده و چند سال پیش در خط مقدم خواستاران اصلاح صدور حکم قرار داشت.

 

نصحیت عارف مشهور به عالم معروف

نصحیت عارف مشهور به عالم معروف
تواضع و فروتنی از صفاتی است که در آموزه‌های دینی ما بر آن تأکید فراوانی شده است، همچنین این صفت گران‌بها آرامش خاصی را به زندگی انسان می‌بخشد.

آخوند ملاعلی همدانی از علمای طراز اول همدان، روزی در مشهد، خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد، حاج شیخ حسنعلی در جواب می‌گوید: «مرنج و مرنجان».


مرحوم آخوند ملاعلی همدانی می‌گوید: خب «مرنجان» راحت است، ما کاری می‌کنیم که خودمان را بسازیم و کسی را از خود ناراحت نکنیم، اهانت به کسی نمی‌کنیم، غیبت کسی را نمی‌کنیم و این را می‌شود انجام داد، اما «مرنج» را چکار کنیم؟ کسی به ما بدی می‌کند، غیبتمان را می‌کند، پولمان را می‌خورد، قهراً انسان رنجش پیدا می‌کند، مگر می‌شود چنین چیزی که انسان نرنجد؟


فرمودند: بله، گفت: چطور؟ فرمود: «خودت را کسی ندان»، عیب کار ما همین‌جا است. ما خودمان را کسی می‌دانیم. به ثروتمان، به علممان، به ریاستمان، به هر چیزی می‌بالیم، لذا هیچ کس جرات ندارد به ما تو بگوید.

 

با اقتباس و ویراست از کتاب موعظه خوبان

آتش عشق

آتش عشق

من فقط از خودم دورم ، باور کن ! ... و این دوری دیوار بزرگی است بین من و دیگران ... دیگرانی که هر چقدر هم نزدیکم باشندفاصله شان تا من ، قدر تمام بغض هایی است که توی خلوتم شکسته. کم نیست این فاصله ... کم نیست ...
خوب می دانی که توی همه ی این آدم ها فقط تویی که می دانی حال خراب من از گذشته ای است که از دست رفته و زخمش روی دلم مانده ... من از یاداوری گذشته فرار می کنم ، نه از تو ... می خواهم از گذشته دور باشم نه از تو ... می خواهم این عذاب وجدان لعنتی را از خودم دور کنم نه تو را ... 
من از تو دور نیستم ، باور کن ! ... هنوز هم گرمای آن روز سرد ! را توی وجودم حس می کنم . فراموش نکرده ام کسی که سختی بالارفتن را برایم آسان کرد تو بودی ... فراموش نمی کنم که چه زیبا نشانم دادی معجزه ی داشتن یک همراه ، یک همسفر ، یک دوست را ... یادت هست قاصدک ها را ... قرار بود هر کدامشان جایی بروند که توی گوششان گفتیم . فکر می کنی رسیدند ؟ یا آن ها هم مثل ما توی راه جا ماندند . کم آوردند و نشستند ؟ ... و نمازی که توی دل آسمان بود . یادم نمی رود . باور کن هیچ کدامشان را نمی توانم فراموش کنم . ولی ایکاش می توانستم ...
قطره قطره اشک های آن روز توی گلستان ، ذره ذره حرارت حرف های آن روز ، تمام خنده ها و گریه ها ، تمام شور و حرارت و عشق !!! هیچ کدامشان را نمی توانم از یاد ببرم ...
... اما حالا شکسته ام . خیلی خسته تر از آن که حتی نگاهم به قله باشد ، چه برسد به حرکتم ... باور کن ناشکری نمی کنم . خدا می داند اگر هنوز هم قطره اشکی هست و حسرتی ، خدا را شاکرم به خاطر بودنش ... اما من دیگر مرد راه نیستم . از اولش هم نبودم ... گوهر پاک بباید که شود قابل فیض / ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود ...
من از تو دور نیستم . باور کن ! 

امام حسین درنگاه سیاستمداران و نویسنگان بزرگ جهان

امام حسین درنگاه سیاستمداران و نویسنگان بزرگ جهان

حسين (ع)، شهيد راه دين و آزادگى است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين (ع) ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار کنند.

مشرق - رود خونى که از شهيدان کربلاى معلى بر صحراى طفّ جارى شد، فرات حقيقتى گشت که جرعه نوشان عزت و آزادگى را از هر مذهب و مسلک و هر دين و آيين به قدر تشنگى سيراب کرد. در اين مسير هر انديشمندى که صداى کربلا بعد از قرنها به گوشش مى رسد، از عظمت آن لب به اعتراف مى گشايد و از عظمت روح امام حسين(ع) مى نويسد. در اين نوشتار مختصر، سخنان تعدادى از بزرگان و متفکّران جهان را در اين باره مى خوانيد.

ابن ابى الحديد

اين دانشمند نامدار اهل سنت، مى نويسد: «سالار پرشکوه شکست ناپذيران روزگار و قهرمان کسانى که در برابر ذلّت و تحقير سر فرود نياورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پر افتخار را زير سايه شمشيرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بيداد و فريب برگزيد، پدر يکتاپرستان گيتى حسين(ع)، فرزند رشيد على(ع) است. استبدادگران اموى به آن شخصيت تسخير ناپذير و يارانش امان دادند، امّا او بدان دليل که نمى خواست در برابر ذلّت و بيداد سر خم کند، و نيز بيم آن داشت که اگر با پذيرش امان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و ديگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبيد» و ديگر خودکامگان سياهکار و حقير تحميل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذليلانه برگزيد

علامه محمد اقبال لاهورى

علامه اقبال، انديشمند، عارف و شاعر پر آوازه پاکستانى، بحق از مفاخر و انديشمندان اهل سنت در قرون معاصر است.

?

از ميان رهبران اهل سنت، اين مصلح بزرگ اسلامى، بيش از ديگران به اهميت زنده نگه داشتن محرم و عزادارى امام حسين اهتمام ورزيد و اين موضوع را با قلم و شعر مورد تأکيد قرار داد. او در جاى جاى ديوان شعرخود از امام حسين (ع) و عشق او به حقيقت و لزوم پيروى از آن حضرت و آموزش آزادى و آزادگى از قيام وى ياد مى کند و سرانجام خود تصريح مى کند نه تنها آزادى بلکه:

رمز قرآن از حسين آموختيم ز آتش او شعله ها افروختيم

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز تازه از تکبير او ايمان هنوز

اى صبا! اى پيک دور افتادگان! اشک ما بر خاک پاک او رسان(1)

چارلز ديکنز نويسنده انگليسى مى گويد:

«اگر منظور امام حسين (ع) جنگ در راه خواسته هاى دنيايى خود بود، من نمى فهمم چرا خواهران و کودکانش را همراه خود برد؟ پس عقل چنين حکم مى کند که او به خاطر اسلام، فداکارى کرد.»(2)

?

?

جستيس آ. راسل، شاعر انگليسى:

«... آنها دهان مبارک امام را با شلاقهاى خود نواختند. اى بدنى که زير پاى ستوران قرار گرفتى، اين همان بدن پاکى است که بينندگان را مسحور مى کرد. خونى که از رگهاى مبارک ريخته و خشک شده معجونى آسمانى است که تاکنون هيچ چيزى با چنين رنگ الهى، رنگ نشده است. اى زمين برهنه و باير کربلا که در روى تو نه علفى است و نه چمنى، براى ابد آهنگ حزن و آه تو بر تو پوشيده باد، چون که در سرزمين تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه(س) افتاده است که روح خويش را به خدا تقديم نمود.»(3)

موريس دوکبرى، مورّخ اروپايى:

«اگر تاريخ نويسان ما حقيقت روز عاشورا را درک مى کردند، اين عزادارى را غير عادى نمى پنداشتند. پيروان امام حسين(ع) به واسطه عزادارى براى امام مى دانند که زبونى و پستى و زيردستى و استعمار و استثمار را نبايد قبول کنند؛ زيرا شعار امام و پيشواى آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسين در راه شرف و ناموس و مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى هاى يزيد نرفت. پس بيائيد ما نيز شيوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم يزيديان و بيگانگان خلاصى يافته و مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح دهيم؛ اين است خلاصه تعاليم اسلامى...».(4)

بارتولومو:

وى به مسئله اى تازه در تاريخ اشاره مى کند که از ارتباط ايرانيان با امام حسين (ع) حکايت دارد و آن اين که نماينده امام حسين (ع) در پنج فرسخى کوفه در محلّى به نام «سلوجى» براى ايرانيان به زبان فارسى سخنرانى و حکومت يزيد را براى آنها افشا کرد: «... از روزى که يزيد به جاى پدر در دمشق نشست، فسق و فجور در دستگاه علنى شد،... درآمد بيت المال فقط صرف پرداخت مستمرى کسانى گرديد که مى توانند وسايل فسق و فجور يزيد را فراهم کنند. زنهاى بيوه و يتيمانى که شوهر و پدرشان در جنگ کشته شده اند، در بلاد گدايى مى کنند و هيچ کس به فکر تأمين زندگى آنها نيست. احترام خانواده نبوّت رفته،... امام حسين (ع) مشاهده مى نمايد حکومت ظلم و فساد بزودى اسلام را از بين خواهد برد؛ از اين رو تصميم گرفت براى نجات اسلام از ظلم و ستم، اقدام کند.»(5)

ويل دورانت:

«شيعيان در کربلا در جايى که امام حسين (ع) به قتل رسيده، به يادگار وى زيارتگاه بزرگى ساخته اند و هنوز هم هر ساله حادثه غم انگيز قتل وى را نمايش مى دهند و عزادارى مى کنند و از يادگار على و دو فرزندش حسن و حسين (ع) تجليل به عمل مى آورند.»(6)

?

?

سليمان کتانى:

از ديدگاه اين نويسنده، هنوز هم صداى خونخواهى حسين پس از قرن ها به گوش مى رسد: «اى معاويه... پسرت يزيد با حسين بناى خشونت و بى رحمى را گذاشت، سرش را بريد و به عنوان هديه شيرينى به خواهرش زينب داد تا به کربلا بيايد و فرياد شيون از ناى شيعه و طرفدارانش بر آيد که هنوز هم به خونخواهى حسين بلند است.»(7)

توماس کارلايل، مورّخ و فيلسوف انگليسى:

«بهترين درسى که از سرگذشت کربلا مى گيريم اين است که امام حسين (ع) و يارانش ايمانى استوار به خدا داشتند. آنها با اعمال خويش ثابت کردند که در مقام مبارزه حق و باطل، تفوّق عددى و کثرت عددى اهميّت ندارد و پيروزى حسين (ع) با وجود اقليّتى که داشت، باعث شگفتى من است.»(8)

?

?

جرج جرداق، دانشمند و اديب مسيحى:

«آن غيرتمندى که تا اين پايه به ناموس مردمان اهتمام مى ورزيد و در حمايت از همسر و خانواده ديگران دمى از مجاهدت باز نمى ايستاد، چون در ميدان رزم (طفّ) يکه و تنها ماند و از زخم شمشير و نيزه و زوبين بر زمين نشست و اوباش کوفه و سربازان مزدور دستگاه حاکم را ديد که از هر سو به سرپناه (خيمه) زن و فرزندانش حمله ور هستند، دست پولادين خونين بر آورد و ندا زد که: «هان اى نامردان! اگر دين نداريد، آزادگى را در زندگى فرو مگذاريد.»(9)

?

همچنين وى مى گويد: وقتى يزيد مردم را تشويق به قتل حسين (ع) و مأمور به خونريزى مى کرد آنها مى گفتند: «چه مبلغ مى دهى؟»؛ امّا ياران حسين (ع) به او مى گفتند: «ما با تو هستيم؛ اگر هفتاد بار کشته شويم، باز مى خواهيم در رکابت جنگ کنيم و کشته شويم

فردريک جمس:

«درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است که در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحّم و محبت وجود دارد که تغيير ناپذيرند و هم چنين مى رساند که هرگاه کسى براى اين صفات، مقاومت کند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پاپدار خواهد ماند.»(10)

مَهاتما گاندى (رهبر استقلال هند):

من زندگى امام حسين (ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه کافى به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستى از سرمشق امام حسين(ع) پيروى کند.(11)

?

?

محمّد على جناح (رهبر بزرگ پاکستان):

هيچ نمونه اى از شجاعت، بهتر از آن که امام حسين (ع) از لحاظ فداکارى و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمى شود. به عقيده من تمام مسلمانان بايد از سرمشق اين شهيدى که خود را در سرزمين عراق قربان کرد پيروى نمايند.(12)

?

?

لياقت على خان (نخستين نخست وزير پاکستان):

اين روز محرّم، براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگى دارد. در اين روز، يکى از حزن آورترين و تراژديک ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسين (ع) در عين حزن، نشانه فتح نهايى روح واقعى اسلامى بود؛ زيرا تسليم کامل به اراده الهى به شمار مى رفت. اين درس به ما مى آموزد که مشکلات و خطرها هر چه باشد، نبايد ما از آن پروا کنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.(13)

?

?

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسى):

آيا قلبى پيدا مى شود که وقتى درباره کربلا سخن مى شنود، آغشته با حزن و ألم نگردد؟ حتّى غير مسلمانان نيز نمى توانند پاکى روحى را که در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انکار کنند.(14)

ل. م. بويد:

در طىّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلى و عظمت روح، بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته اند و در همينهاست که آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين (ع)؛ من مسرورم که با کسانى که اين فداکارى عظيم را از جان و دل ثنا مى گويند شرکت کرده ام، هرچند که 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.(15)

واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريکايى):

براى امام حسين (ع) ممکن بود که زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد، ولى مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد که او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشک و در ريگهاى تفتيده، روح حسين (ع) فناناپذير است. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسين(ع)!(16)

توماس ماساريک:

گر چه کشيشان ما هم از ذکر مصائب مسيح مردم را متأثر مى سازند، ولى آن شور و هيجانى که در پيروان حسين (ع) يافت مى شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد که مصائب مسيح در برابر مصائب حسين (ع) مانند پرکاهى است در مقابل يک کوه عظيم پيکر.(17)

ماربين آلمانى (خاورشناس):

حسين (ع) با قربانى کردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداکارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد که ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پرکاهى بر باد خواهد رفت.(18)

آنتوان بارا (مسيحى، کتاب: حسين در انديشه مسيحيت):(19)

من در مورد زندگى و حرکت حسين (ع) بيشتر به بعد انقلابى شخصيت ايشان شيفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قيام خود اعلام مى کند: «انى لم اخرج اشرا ولا بطرا و لامفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى»؛ من از روى هوسرانى و خوشگذرانى و براى افساد و ستمگرى قيام نکرده ام بلکه قيام من براى اصلاح در امت جدم و براى امر به معروف و نهى از منکر و حرکت براساس سيره جد و پدرم است. اين روح انقلابى مى تواند کار معجزه آسا بکند اگر هر انسانى در هر زمان و مکان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاى پيروزى انقلاب و عزت و افتخارات اخير در ايران شاهد بوديم مردم و رهبران اين کشور براساس اين فلسفه حرکت خود را آغاز و با ظلم و استکبار مخالفت کردند و با تمام قدرت در برابر آن قيام نمودند. بعد ديگر شخصيت امام حسين (ع) که مرا شيفته خود کرده، تواضع ايشان در کنار روح انقلابى است اين دو خصيصه نمى تواند در يک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ويژگيهاى برگزيدگان خداست او در عين احساس عزت و آزادگى و سرافرازى در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. اين بعد عظيمى است که از ويژگى امام بشمار مى رود.

حماسه حسين (ع) تنها مختص سنى و شيعه و مسلمان نيست بلکه متعلق به هر مومن است؛ چنان که در حديث آمده «انّ لقتل الحسين حرارةً فى قلوب المؤمنين لاتبرد ابدا».

در اين حديث نگفته فى قلب المسلم. بلکه هر انسان آزاده اى که به راه و رسم حسين ايمان دارد را شامل مى شود. از اين رو، جهانيان و انديشمندان وقتى از سيره حسين آگاه مى شوند شيفته آن مى گردند. همان طور که شيفته راه و مسلک على ابن ابى طالب(ع) شده اند.

وى، تشيع را بالاترين درجات عشق الهى معرفى مى کند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمى داند بلکه متعلق به همه جهانيان مى داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفى مى کند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مى رساند که «حسين عليه السلام در قلب من است».(20)

بنتُ الشّاطى (نويسنده مصرى):

زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزى را در کام ابن زياد و بنى اميّه تلخ کرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت، در همه حوادث سياسى پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايى حکومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان کربلا نقش برانگيزنده داشت.

عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصرى):

جنبش حسين (ع)، يکى از بى نظيرترين جنبشهاى تاريخى است که تاکنون در زمينه دعوتهاي دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است ... دولت اموى پس از اين جنبش، به قدر عمر يک انسان طبيعى دوام نکرد و از شهادت حسين(ع) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت.

احمد محمود صُبحى:

اگر چه حسين بن على (ع) در ميدان نظامى يا سياسى شکست خورد (به ظاهر)، امّا تاريخ، هرگز شکستى را سراغ ندارد که مثل خون حسين(ع) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين (ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت، تا آنجا که حکومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسين(ع)، فريادى شد که آن تختها و حکومتها را به لرزه درآورد.

محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تکيه ايرانيان):

حسين(ع) در اين کار به واجب دينى و سياسى خود قيام کرده و اين گونه مجالس عزادارى، روح شهادت را در مردم پرورش مى دهد و مايه قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مى گردد.

عبد الرحمن شرقاوى (نويسنده مصرى):

حسين (ع)، شهيد راه دين و آزادگى است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين (ع) ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار کنند.

طه حسين (دانشمند و اديب مصرى):

حسين (ع) براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جايى که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق مى سوخت. او زبان را درباره ء معاويه و عمّالش آزاد کرد، تا به حدّى که معاويه تهديدش نمود. امام حسين (ع)، حزب خود را وادار کرد در طرفدارى حق سختگير باشند.

عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصرى):

حسين(ع) نمى توانست با يزيد بيعت کند و به حکومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مى گذاشت و ارکان ظلم و طغيان را محکم مى کرد و بر فرمانروايى باطل تمکين مى نمود. امام حسين (ع) به اين کارها راضى نمى شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش کشته شوند.

علامه طنطاوى (دانشمند مصرى):

(داستان حسينى) عشق آزادگان را به فداکاري در راه خدا برمى انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مى آورد، چنانکه براى شتاب به قربانگاه، بر يکديگر پيشى جويند.

العُبيدى (مفتى موصل):

فاجعه کربلا در تاريخ بشر نادره اى است، همچنان که مسبّبين آن نيز نادره اند... حسين بن على(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اکرم (ص) وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن تسامحى نورزيد. تمام هستى اش را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و به اين سبب نزد پروردگار، «سرور شهيدان» محسوب مى شود و در تاريخ ايام، «پيشواى اصلاح طلبان» به شمار رفت. آرى، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامياب گرديد.

گيبون (مورخ انگليسى):

در طى قرون آينده بشريت و در سرزمينهاى مختلف، شرح صحنه حزن آور مرگ امام حسين موجب بيدارى قلب خونسردترين خواننده خواهد شد. چندانکه يک نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى يابد.

نيکِلْسون (خاورشناس معروف):

بنى اميّه، سرکش و مستبد بودند، قوانين اسلامى را ناديده انگاشتند و مسلمانان را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسى کنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايى تشريفاتى قيام کرد و حکومت دينى در مقابل امپراطورى ايستادگى نمود. بنابراين، تاريخ از روى انصاف حکم مى کند که خون حسين (ع) به گردن بنى اميّه است.

سر پرسى سايکسْ(خاورشناس انگليسى):

حقيقتا آن شجاعت و دلاورى که اين عدّه قليل از خود بروز دادند، به درجه اى بوده است که در تمام اين قرون متمادى هر کسى که آن را شنيد، بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يک مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامى بلند غيرقابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق کنگره ملّى هندوستان):

اين فداکاريهاى عالى از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فکر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقى بماند.

?

* پى نوشت ها:

1. کليات اشعار فارسى اقبال لاهورى، به تصحيح احمد سروش، ص 74 و 75.

2. رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، ص 52.

3. همان، ص 53.

4. ابن مخنف، مقتل الحسين، ترجمه حجت الله جودکى، ص 74 ـ 75.

5. کورت فريشلر، امام حسين (ع) و ايرانيان، ترجمه ذبيح الله منصورى، ص 11 و12.

6. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم طاهرى، ج 4، ص 249.

7. سليمان کتانى، امام على مشعلى و دژى، ترجمه جلال الدين فارسى، ص 236.

8. مجله نور دانش، سال دوم، ش 3، ص 96.

9. صوت العدالة الاسلاميه، شماره 4، ص 76.

10. مجله نور دانش، شماره 3،سال 1341 ش.

11. همان.

12. همان.

13. همان.

14. همان.

15. همان.

16. همان.

17. قيام حسين و يارانش، ص 20.

18. درسى که حسين به انسان ها آموخت، ص 439.

19. آنتوان بارا که سورى الاصل و ساکن کويت است خود نويسنده اى توانا واديبى باذوق است و علاوه بر کتاب فوق 15 جلد کتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده که بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مى باشد. وى همچنين روزنامه نگارى است حرفه اى که اخيرا چهل و يکمين سال فعاليت مطبوعاتى اش را آغاز کرده ، او در مجلات و روزنامه هاى معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبکه الحوادث کويت است

20. روزنامه کيهان، 4/11/1385.

رابطه زهد و عبادت با محبت خدا

رابطه زهد و عبادت با محبت خدا

 

«يا اَحْمَدُ؛ لَيْسَ كُلُّ مَنْ قالَ اُحِبُّ اللّهَ اَحَبَّنى، حَتّى يَأْخُذَ قُوتاً وَ يَلْبِسَ دُوناً وَ يَنامَ سُجُوداً وَ يُطيلَ قِياماً وَ يَلْزَمَ صَمْتاً»

 

اى محمد؛ چنان نيست كه هر كس گفت خدا را دوست مى‌دارم، دوستدار من است، مگر اينكه به اندكى غذا اكتفا كند و به مختصر لباسى قناعت جويد و خوابش به سجده باشد و قيام نماز را طول دهد و به سكوت روى آورد.

 

مدعيان محبت خدا فراوانند، چرا كه هر كالاى نفيسى مدعى فراوان دارد و چه كالايى نفيس‌تر از محبت خداست؟ همه پيروان اديان و مكتبهاى الهى دم از محبت خدا مى‌زنند، اما چنان نيست كه همه به واقع، دوستدار خدا باشند. محبت خدا آثار و فرايندهاى خاص خود را دارد و ظهور آنها در رفتار، اعمال و حالات افراد نشانه محبت به خداست. از جمله آن آثار كه در اين حديث ذكر شده، اكتفا به غذاى اندك است. خداوند مى‌فرمايد: كسى مرا دوست مى‌دارد كه در دنيا به غذا و قوتى كه براى ادامه حيات و زندگى او ضرورى است، بسنده كند و توجهى به لذايذ و عيش و نوش دنيا نداشته، تنها در انديشه انجام وظايف خود باشد و نيز براى خود لباس ارزان قيمت برگزيند، نه لباس فاخر و گران قيمت. نيز آن قدر در سجده بماند كه خوابش ببرد و نمازش را طولانى گرداند و پيوسته با سكوت ملازم گردد.

 

 

ارتباط برخى از آن رفتارها با محبت خدا روشن است، ولى برخى ديگر نياز به توضيح دارد: اينكه سفارش شده، زندگى محب خدا ساده باشد و به اندازه‌اى غذا تناول كند كه براى سلامتى و توان مندى او ضرورى است و در گزينش لباس مقتصدانه رفتار كند و به دنبال لباسهاى فاخر و گران قيمت نباشد، بدين جهت است كه براى تحصيل و به دست آوردن آنها بايد وقت و سرمايه و نيرو صرف گردد. براى تهيه غذا و لباس بهتر بايد پول بيشترى به دست آورد و شكى نيست كه زياده طلبى در اين امور بدين معناست كه گوشه دلش به دنيا بند است و غير از خدا به امور ديگر نيز علاقه دارد. از اينكه دوست دارد ظاهرش آراسته باشد و غذاى لذيذى تناول كند، معلوم مى‌گردد دلش متوجه لذايذ دنيا، خوراك و پوشاك است و مسلماً چنين دلى جايگاه محبت خدا نيست.

 

رابطه سجده و قيام طولانى با محبت خدا خيلى روشن است، وقتى انسان محبوبى دارد، دوست مى‌دارد هر چه بيشتر با او انس گيرد و انس گرفتن با خدا به عبادت و نماز است. هر چه انسان خدا را بيشتر دوست داشته باشد، سعى مى‌كند بيشتر در حضور او باشد و از نماز و مناجات خسته نمى‌گردد. اگر انسان از طولانى گشتن نماز خسته مى‌شود و مى‌خواهد هر چه زودتر نمازش تمام شود، معلوم مى‌شود محبت خدا در دلش رسوخ نكرده است و با خدا انس ندارد والا از نماز خسته نمى‌شد؛ مگر عاشق از مجالست و گفتگو و انس با معشوق خود خسته مى‌شود؟!

 

در حالات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است كه آن قدر قيام نماز را طول مى‌دادند كه پاهاى مباركشان ورم مى‌كرد و آن قدر سجده ايشان طول مى‌كشيد كه از حال مى‌رفتند! در احوال اويس قرنى، صحابى پاكباخته رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز آمده است كه گاهى شبها را تا صبح به سجده مى‌گذراند و مى‌گفت: «هذِهِ لَيْلَةُ السُّجُودِ» و گاهى شب را تا صبح به ركوع مى‌گذراند و مى‌فرمود: «هذِهِ لَيْلَةُ الرُّكُوعِ» و نيز گاهى شبها را به قيام

 

 

مى گذراند. قبل از اين، در درس سيزدهم، داستان مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى(رحمه الله) را ذكر كرديم كه چگونه شبها كنار بارگاه رضوى، به مناجات مى‌پرداخت و از خود بى خود مى‌گشت.

 

برخى از بزرگان، علما و مراجع در حرم امام حسين(عليه السلام) و مشهد رضوى و در ساير مزار شريف بزرگان دين، از شب تا صبح قرآن را ختم مى‌كردند. پس وقتى عشق و محبت زياد باشد، خستگى معنا ندارد و هر چه انسان بيشتر با خدا انس گيرد بيشتر لذت مى‌برد.

 

از جمله سفارش هاى خداوند، در اين بخش پايانى حديث، رعايت سكوت است: طبيعى است وقتى انسان كسى را دوست مى‌دارد، پيوسته مى‌خواهد دلش متوجه او باشد و سعى مى‌كند در حضور او توجه‌اش بدو متمركز گردد، در غياب او نيز ياد او بر دلش حاكم است. بديهى است براى رسيدن به اين منظور بايد سكوت پيشه سازد، چون حرف زدن برجسته ترين عاملى است كه موجب پراكندگى خاطر و حواس مى‌گردد. پيشتر نقل شد كه يكى از فضلا از مرحوم علامه طباطبايى(رضي الله عنه)سؤال كرد: چه كنم تا در نماز حضور قلب داشته باشم؟ مرحوم علامه در جواب فرمودند: كم حرف بزن. پس اگر انسان بخواهد حواسش تمركز يابد و دلش تنها متوجه خدا و محبوبش باشد، بايد كم حرف بزند، وقتى زياد حرف مى‌زند توجه‌اش به اين سو و آن سو جلب مى‌گردد و پراكنده خاطر گشته، نمى‌تواند توجه‌اش را متمركز سازد. پس دوستان خدا با سكوت ملازمند، چرا كه دلشان پيوسته متوجه اوست و اگر بخواهند حرف بزنند توجه شان پراكنده مى‌گردد.

 

«وَ يَتَوَكَّلَ عَلَىَّ وَ يَبْكِىَ كَثيراً وَ يُقِلَّ ضِحْكاً وَ يُخالِفَ هواهُ»

 

(دوستدار من كسى است كه) بر من توكل نمايد و زياد بگريد و كم بخندد و با هواى خود مخالفت كند.

آیا دعای حیوانات هم مستجاب است؟

آیا دعای حیوانات هم مستجاب است؟
در جایی که دعای سگ و مورچه و آهو در این عالم اجابت می شود. آیا ممکن است خواست اشرف مخلوقات نادیده گرفته شود!؟

 یكی از علمای ربانی قرن دوازدهم مرحوم آیت الله سید محمد باقر شفتی رشتی معروف به «حجت الاسلام شفتی» است كه از مجتهدین برازنده و پرهیزكار بود او به سال 1175 ه   .ق در جزیرة طارم گیلان دیده به جهان گشود و به سال 1260 در سن 85 سالگی در اصفهان ازدنیا رفت و مرقد شریفش در كنار مسجد سید اصفهان، معروف و مزار علاقمندان است.


وی در مورد نتیجه ترحم و فراز و نشیب زندگی خود، حكایتی شیرین دارد كه در اینجا می آوریم:

 

حجت الاسلام شفتی در ایام تحصیل خود در نجف و اصفهان به قدری فقیر بود كه غالباً لباس او از زیادی وصله به رنگ های مختلف جلوه می كرد، گاهی از شدت گرسنگی و ضعف، غش می كرد، ولی فقر خود را كتمان می نمود و به كسی نمی گفت.

 

روزی در مدرسه علمیه اصفهان، پول نماز وحشتی بین طلاب تقسیم می كردند وجه مختصری از این ناحیه به او رسید، چون مدتی بود گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول جگر گوسفندی را خرید و به مدرسه بازگشت، در مسیر راه ناگاه در كنار كوچه ای چشمش به سگی افتاد كه بچه های او به روی سینه او افتاده و شیر می خورند، ولی از سگ بیش از مشتی استخوان باقی نمانده بود و از ضعف، قدرت حركت نداشت.

 

خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان ها، به هلاكت نرسان. حضرت سلیمان علیه السّلام رو به جمعیت كرد و فرمود: به خانه هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب كرد

 

حجت الاسلام به خود خطاب كرده و گفت: اگر از روی انصاف داوری كنی،  این سگ برای خوردن جگر، از تو سزاوارتر است، زیرا هم خودش و هم بچه هایش گرسنه اند، از این رو جگر را قطعه قطعه كرد و جلو آن سگ انداخت.

 

خود حجت الاسلام شفتی نقل می كند: وقتی كه پاره های جگر را نزد سگ انداختم گوئی او را طوری یافتم كه سر به طرف آسمان بلند كرد و صدائی نمود، من دریافتم كه او در حق من دعا می كند از این جریان چندان نگذشت كه یكی از بزرگان، از زادگاه خود «شفت» مبلغ دویست تومان برای من فرستاد و پیام داد كه من راضی نیستم از عین این پول مصرف كنی، بلكه آن را نزد تاجری بگذار تا با آن تجارت كند و از سود تجارت از او بگیر و مصرف كن.

 

من به همین سفارش عمل كردم، به قدری وضع مالی من خوب شد كه از سود تجارتی آن پول، مبلغ هنگفتی به دستم آمد و با آن حدود هزار دكان و كاروانسرا خریدم و یك روستا را در اطراف محلّمان بنا كردند، به طور دربست خریداری نمودم، كه اجاره كشاورزی آن در هر سال نهصد خروار برنج می شد، دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از در خانه من نان می خوردند، تمام این ثروت و مكنت بر اثر ترحمی بود كه من به آن سگ گرسنه نمودم، و او را بر خودم ترجیح دادم.

 

دعای مورچه

 

در زمان حضرت سلیمان علیه السّلام، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدیدی به وجود آمد، به ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمده و از قحطی شكایت كردند و در خواست نمودند تا حضرت سلیمان برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.

 

حضرت سلیمان به آنها فرمود: فردا پس از نماز صبح، با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حركت می كنیم. فردای آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به سوی بیابان حركت كردند، ناگهان حضرت سلیمان علیه السّلام در راه مورچه ای را دید كه پاهایش را روی زمین نهاده و دست هایش را به سوی آسمان بلند نموده و می گوید:

 

خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان ها، به هلاكت نرسان.

 

حضرت سلیمان  علیه السّلام رو به جمعیت كرد و فرمود: به خانه هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب كرد.

 

یکی از عباداتی که در قرآن و روایات مورد تأکید زیادی قرار گرفته، دعا است. اهمیت دعا آن قدر زیاد است که خدای متعال در کتاب آسمانی خود خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله) می فرماید که به مردم بگوید: «اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمی کند» (فرقان/ 77)

 

این هم دعای آهو!!

 

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: آن که مومن گرسنه ای را اطعام کند، خداوند از میوه های بهشت به او خواهد خورانید. روزی امام سجاد علیه السلام با گروهی از اصحاب خود به صحرا رفتند و فرمودند سفره ی غذا را آوردند وقتی به اتفاق اصحاب کنار سفره نشستند آهویی از صحرا آمد و مقابل حضرت ایستاد و در حالی که فریاد می زد. اصحاب سوال کردند یابن رسول الله آهو چه می گوید؟ امام فرمود: که از گرسنگی شکایت می کند و می گوید که سه روز است چیزی نخورده ام باید شما دست به سوی سفره دراز نکنید تا آهو به اندازه نیاز خود از غذاهای این سفره بخورد، اصحاب قبول کردند آهو با اشاره حضرت جلو آمد و از آنچه در سفره بود می خورد ناگهان یکی از اصحاب دستش را روی پشت آهو گذاشت آهو مضطرب شد و از سفره دور شد. حضرت فرمود: مگر شما را سفارش نکردم که به طرف آهو دست دراز نکنید، آن شخص معذرت خواست و گفت، یابن رسول الله این کار سهوا از من سر زد دیگر این کار را نمی کنم. حضرت مجددا به آهو فرمود: بیا جلو از این جماعت در امان هستی، آهو باز کنار سفره آمد و آنچه میل داشت خورد و بعد از آن فریادی زد و رو به صحرا رفت، اصحاب سوال کردند: یابن رسول الله چه گفت؟ فرمود: شما را به خیر و برکت دعا کرد. (معجزات امام سجاد علیه السلام؛ حبیب الله اکبرپور)

 

خلاصه اینکه:

 

هرگز دست از دعا کردن برنداریم و خواسته ها و آرزوهایمان  را از خداوند بخواهیم زیرا که او خود دستور به خواستن داده، دعای ما را می شنود و حتما به آن پاسخ میدهد.


در جایی که دعای سگ و مورچه و آهو در این عالم اجابت می شود. آیا ممکن است خواست اشرف مخلوقات نادیده گرفته شود؟!

 

منبع : تبیان

 

نگاهي كوتاه به کتاب مونالیزا نبود

نگاهي كوتاه به کتاب هنوز مونالیزا نبود

شاعر: اعظمِ کمالی

 

و امّا شعرهای اعظمِ کمالی. حتی اگر بخواهم با نگاه سختگیرانه به شعر این شاعر در کتابِ مونالیزا بنگرم، نمی توانم بعضی شعرهای درخشانِ او را نادیده بگیرم. جزیرۀ شعر مونالیزا، ترکیبی از آب و هوای خشک و نمناک است. در نمناک ترین و معتدل ترین هوای این جزیره، شعرهای «لیلی» و «شهریور» می روید؛ و در خشک ترین هوایِ آن، شعرهای «سوسن»، «شانس» و «مسافر». جزیرۀ شعر مونالیزا، یکی از جزایر اقیانوسِ شعر امروز ایران است که اطرافش را امواجِ سرکشِ شعرهای سست و بی معنی، فرا گرفته است. خوشحالم که می بینم شعرهای اعظم کمالی در میانۀ این طوفان، از آسیب های جدّی مصون مانده است؛ و جزیرۀ شعرش، سخاوتمندانه گردشگرانِ شعر فارسی را به خود فرا می خواند.

لازم می دانم از همین ابتدا تکلیفم را با بعضی منتقدانِ این یادداشت، روشن کنم. این مطلب، نگاهی کاملاً تحلیلی و درون متنی به شعرهای اعظم کمالی نیست، بلکه نگاهی است توتال (Total) و توریستی که تقریباً از زاویۀ برون متنی به کتاب مونالیزای کمالی می نگرد. البته بررسی کاملی دربارۀ شعرهای اعظم کمالی انجام داده ام که ترجیح می دهم به طور مفصل در یکی از ژورنال های دانشگاهی منتشر شود. بنابراین، فعلاً در این یادداشتِ مختصر، دیدگاه کلّی ام را دربارۀ کتاب مونالیزا و جایگاه شاعر آن در قلمروِ شعر امروز ایران، بیان می کنم.

 

اگر بخواهم شعر امروز ایران را، به طور کلی، در سه گروهِ «خوب، متوسط، ضعیف» درجه بندی کنم؛ قطعاً شعر اعظم کمالی در کتاب مونالیزا در گروه دوم قرار می گیرد. البته این حُکم، مطلقاً شاملِ همۀ شعرهای این کتاب نمی شود بلکه من در این داوری، میانگینِ شعرهای این مجموعه را در نظر گرفته ام. بنابراین، شعرهای خوبِ این کتاب در کنارِ شعرهای ضعیفش، معدّلِ شاعریِ کمالی را به حدّ متوسط رسانده است. در بینِ هم نسلانِ این شاعر، متوسط بودن هم جای بسی شُکر و سپاس دارد. بسیاری از شاعرانِ هم نسلِ کمالی، با تکرار شعرهای خود در کتابهای مختلفشان، راه تجربه های تازه را بسته اند؛ و بی تردید کسانی هستند که بخشِ بزرگی از گروهِ شاعرانِ ضعیف این دوره را تشکیل می دهند.

 

کتاب مونالیزا، اولین کتابِ کمالی در کارنامۀ هنری اوست که در بهار امسال (1392) منتشر شده است. نمی خواهم بگویم انتشارِ این کتاب، اتفاقی تازه و بهاری نو در شعر معاصر ایران است؛ اما بی انصافی خواهد بود اگر بعضی شعرهای درخشان این کتاب را در ردیفِ بهترین شعرهای امروز قرار ندهم. شعرِ «پروانه» در این کتاب، یکی از زیباترین شعرهایی است که در این چند ماهِ اخیر خوانده ام؛ همچنین شعرهای «سپید رود» و «شهریور». اگر اعظم کمالی در شعرهایش، روشِ کوتاه نویسی به کار نمی برد، قطعاً بخشِ زیادی از کتابش را حرف تشکیل می داد تا شعر...! کوتاه بودنِ ساختارِ شعرهای کمالی در این کتاب، یکی از امتیازهای برجستۀ آن است. لحظه هایی که این شاعر- عموماً با تکیه بر تجربه های شخصی اش- شکار می کند، وقتی با کلامِ موجزِ او همراه می شود، برای مخاطبِ شعرش هیچ راهی باقی نمی گذارد جز اینکه به احترامش بایستد و او را تحسین کند. ضعفِ عمدۀ شعرهای کتابِ مونالیزا، مانند اغلبِ شعرهای امروز، ضعفِ زبان است. اگر زبانِ شعر اعظم کمالی در کتاب های بعدی اش بهتر و کامل تر شود، بی هیچ گمان، او از گروه شاعرانِ متوسط به گروه شاعرانِ خوبِ امروز راه می یابد. یکی از ضعف های زبانیِ این شاعر در شعر «زمستانه» دیده می شود: «کلاغی / چشمهای مرا به نوک گرفته / از کنج آنتن شکسته ای می پرد». از خانم کمالی می پرسم: آیا ترکیبِ «به نوک گرفتن» در اینجا، صحیح و حتی شاعرانه است؟ ضعف های زبانیِ این شاعر، بیشتر در حوالیِ همین فعل های مرکب است.

 

در دو سرِ طیفِ شعرهای کمالی، یعنی طیفِ شعر «سپیدرود» و طیفِ شعر «مسافر»، انواع و اقسامی از طیف ها قرار دارند که هر کدام از آنها نمایندۀ بخشی از هنر و خلاقیتِ اعظم کمالی ست. در این طیف های گوناگون، گاهی شاعر از بالاترین نقطۀ شعری به پایین نقطۀ آن سقوط می کند و کمی بعد از پایین سطح به بالاترین سطحِ شعری اوج می یابد. یکی از ویژگی های مهم این کتاب، همین عدمِ یکنواختیِ شعرها به لحاظ کیفیتِ هنری و زیبایی شناسی ست. البته همان طور که گفتم، قرار نیست با کتاب مونالیزا پروندۀ شعر اعظم کمالی بسته شود؛ و این شاعر در جریانِ تحولات هنری اش، قطعاً این نوع ضعف های کوچک را جبران خواهد کرد. نمی خواهم بیش از این مزاحمِ وقت و حوصلۀ خوانندگانِ عزیز شوم. صورت مفصل این یادداشت را در آینده ای نزدیک منتشر خواهم کرد و در آنجا به تحلیل درون متنیِ تک تک شعرهای کمالی می پردازم. در پایان، برای این شاعرِ محترم و ارجمند آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم شاهد رویشِ شعرهای خوبش در آینده باشم.

نویسنده:رضا عبدالملکی

برگرفته از وبلاگ رضا عبدالملکی

دلش دریای صدها کهکشان صبر

دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه ی صوت علی بود

چه گوشی می کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن

به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه ی اهل تناسخ :

حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری ؟ الله اکبر !

قیصر امین پور

عید قربان بر همگان مبارک باد

عید قربان بر همگان مبارک باد

عید قربان، روز کامل شدن خویشتن خویش است و روز رها شدن از خویشتن خویش نیز است و در این طریق روز رسیدن به اوج دلداگی نیز محسوب می شود.

حال که وادی عرفات که مرحله شناخت است را با ذکر و دعا و خودشناسی پشت سر نهاده ای و مشعر را که محل شعور و آگاهی است، تجربه کرده ای و سلاحی برای مبارزه با شیطان اندوخته ای، اکنون به منی رسیده ای که سرزمین رسیدن به عشق و دلباختگی است.

عید قربان، امروز فرا رسید و زمان رهایی از هر آنچه غیر خدایی است، تجلی یافت و تو زائر منایی، درست نخستین قربانگاه مشی و طریق ابراهیمی هستی.

عید قربان، یعنی ای زائر که تا این مرحله آمده ای از هر چه تعلق است دور شو، یعنی خود را از هوای نفس بری ساز، یعنی از حصار تنگ خودخواهی بیرون آی.

با رسیدن به مرحله قربانی، دیگر چیزی نمانده به عشق برسی و حاجی شوی.

 

زائر خانه خدا در این روز سبک بال می شود، زیرا اسماعیل وجودش را با هر آنچه که بدان وابسته است و همه جلوه های دنیوی دارد، قربانی می کند تا رها شود.

عید قربان، جشن رهیدگی از بندگی نفس است، عید قربان تجلی گاه بندگی است و درست با همین خصوصیت است که عید قربان پاک ترین عیدهاست.

عید قربان، پاک ترین عیدهاست فقط به خاطر اینکه انسانی نو متولد می شود که سرسپردگی و بندگی خدا را می پذیرد.

عید قربان، به زائر خانه خدا در اوج شناخت و معرفت و آزادگی، بندگی خدا را دیکته می کند و ماحصل آن قرب خداست و این خود، کامل شدن بندگی است.

امروز نهیب ابراهیم خلیل، از منا به گوش می رسد که ای حاجی باید از تعلقات دنیوی ببری، تعلق تو هر چه باشد، از جنس این دنیایی است، ولی تعلق من اسماعیل تنها پسرم بود که در پاسخ عشق به معبود به قربانگاهش بردم.

میعادگاه ابراهیم، منا، برای ذبح فرزندش، آن هم جوانی برومند به نام اسماعیل بود که خود بسیاری از مسیر عبودیت را به همراه مادرش هاجر پیمود و این همراهی را نیز با همه وجودش و با رغبتی تمام با پدرش انجام داد تا رسالتی که ابراهیم بر دوش داشت به سرانجام رسد.

امروز عید قربان است، روز اسماعیل است تا جوانمردی را به اوج برساند، آری امروز روزی است که اسماعیل مشتاقانه خود را در اختیار پدر نهاد تا در پای عشق خدایی به مسلخ رود.

 

امروز عید قربان است، روز ابراهیم است، زیرا به بندگی کامل می رسد و آفریننده را لبیک می گوید و فریب شیطان را نمی خورد.

و این ندای خداوند رحمان است که از طریق جبرییل ملک وحی در وسعت منا به گوش می رسد که ابراهیم و اسماعیل، ای پدر و پسر پیامبر، هر دوی شما امتحان باز پس دادید و از این امتحان سربلند بیرون آمدید، گوسفند پاداش بندگی شماست و تو ای ابراهیم این گوسفند را به جای اسماعیل قربانی کن.

این ندا، یعنی از این پس قربانی انسان در پیشگاه خدایان ممنوع است و خدای واحد تشنه خون نیست و حاجی، تو نیز که آزمون پس داده ای تا به مرحله قربانگاه برای قربانی کردن برسی، جمره عقبه، آخرین ستون شیطان را یعنی همه جلوه های شیطنت را رمی کرده ای و هوای نفس را باز پس رانده ای.

حاجی، حال که قربانی کردی، اعمال تو باقی است، هنوز تمام نشده ای، به میمنت قربانی در پیشگاه خدا، خود را زینت کن و تقصیر نما.

باید دوباره نیز رمی کنی، آن هم با وقوف دو روزه در منا، آن هم نه یک جمره، بلکه هر سه جمره را تا تماما کل شیطان را، با همه ویژگی هایش طرد کنی و چون به این مرحله رسیدی به اکمل اعمال می رسی.

ولی باز خداوند از تو که حاجی شده ای، اعمال دیگری را می طلبد، خانه اش که قبله گاه همیشگی توست را باید طواف کنی و باز باید تلاش هاجر آن زن صبور سیه چرده را با سعی در صفا و مروه اجر نهی.

 

راستی چه حکمتی در این عدد مقدس یعنی هفت است که خداوند در اعمال و مناسک حج اش، زائرش را به تکرار هفت باری اعمال دستور می دهد:

هفت بار طواف زیارت - هم در عمره و هم در حج تمتع - هفت بار سعی در صفا و مروه،

هفت بار رمی شیطان و هفت بار طواف نسا.

اندوه نارس

 

اندوه نارس

کاش می شد سوال می کردیم

درنگاهت که حال می کردیم

 

 

 

کاش می شد تمام دنیا را
مثل شبنم زلال می کردیم

 

 

هرچه دریاوآب وباران بود

دردل قطره لال می کردیم

 

 

 

 

کاش می شد به جای اکسیژن

درتنفس خیال می کردیم

 

 

 

 

 

یا چه می شد به جای هرچه خیال

زندگی رارئال می کردیم

 

 

کاش می شدمثال آئینه
باسیاهی جدال می کردیم

 

 

 

 

 

 

ارزش شاعران نیمارا

مثل حافظ مجال می کردیم

 

 

 

 

 

 

کاش درمیان انسانها

بوسه هاراروال می کردیم

 

 

 

 

 

 

کاش می شد تمام لذت را

درنبوت حلال می کردیم

 

 

 

گرجهان را دمی غنیمت بود

آن غنیمت مثال می کردیم

 

 

 

دل هر زشتی وپلشتی را
پرازاندوه کال می کردیم

 

 

درپرهرپرنده یک گلبرک

خواهشی دروصال می کردیم

 


کاش احساس تلخ آدم را
دردل خاک چال می کردیم


کاش هر چه تبر به دنیا بود
قصه گوی نهال می کردیم

 


کاش می شد که قلب انسان را
دورازهرچه ملال می کردیم


نشد افسوس نشد معما حل
کاش می شدسوال می کردیم

مقام عرفانی رضا (سلوک عارفانه)


(بدان ای سالک راه خدا!) رضا مقامی است که  در آن مقام هر چه برای سالک پیش آید سالک بدان راضی است. سالک راضی، رنج و راحت، موت و حیات، فقر و غنا نزدش یکسان است. نمی‌خواهد مگر آنچه را حق متعال می‌خواهد. بابا طاهر می‌گوید؛
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
 جابربن عبد‌الله انصاری مریض شد، امام پنجم حضرت باقر (ع) به عیادتش رفت. امام باقر (ع) به جابر فرمود: جابر چگونه‌ای؟ جابر عرض کرد در نزد من فقر بهتر از غناء، مرض بهتر از صحت، موت بهتر از حیات است. حضرت باقر (ع) فرمود: ما این طور نیستیم، از موت، حیات، فقر، غنا، صحت و مرض هر چه برای ما پیش آید ما آن را می‌خواهیم، ما راضی هستیم به رضای حق متعال. سالک وقتی به مقام شامخ رضا برسد، نمی‌خواهد، مگر آنچه را حق متعال برای او می‌خواهد. هر چه برای او پیش آید، نزد او مطلوب و به کام او شیرین است.(1)
ــــــــــــــــــــ
1- مقامات معنوی، محسن بینا، ج 2، ص 41
http://kayhan.ir/fa/news/37021