معيار هاي شناخت حق از باطل چيست؟

وسيله ومعيار شناخت حقّ از باطل متعدّد است، از جمله:
الف: انبيا واولياى الهى؛ چنانكه پيامبر صلى الله عليه وآله را فاروق ناميدند  ويا در حديث مى ‏خوانيم: «مَن فارق عليّاً فقد فارق اللّه» هر كس على عليه السلام را رها كند، خدا را رها كرده است.
ب: كتاب آسمانى؛ كه با عرضه امور به آن مى ‏توان حقّ را از باطل تشخيص داد.
ج: تقوا، زيرا طوفان غرائز و حبّ و بغض‏هاى همراه با بى ‏تقوايى، مانع درك حقايق است.
د: عقل و خرد؛ كه بدون آن نمى ‏توان حتّى به سراغ وحى رفت.
 منبع:

تفسير نور ج4 ص309

نصحیت عارف مشهور به عالم معروف

نصحیت عارف مشهور به عالم معروف
تواضع و فروتنی از صفاتی است که در آموزه‌های دینی ما بر آن تأکید فراوانی شده است، همچنین این صفت گران‌بها آرامش خاصی را به زندگی انسان می‌بخشد.

آخوند ملاعلی همدانی از علمای طراز اول همدان، روزی در مشهد، خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد، حاج شیخ حسنعلی در جواب می‌گوید: «مرنج و مرنجان».


مرحوم آخوند ملاعلی همدانی می‌گوید: خب «مرنجان» راحت است، ما کاری می‌کنیم که خودمان را بسازیم و کسی را از خود ناراحت نکنیم، اهانت به کسی نمی‌کنیم، غیبت کسی را نمی‌کنیم و این را می‌شود انجام داد، اما «مرنج» را چکار کنیم؟ کسی به ما بدی می‌کند، غیبتمان را می‌کند، پولمان را می‌خورد، قهراً انسان رنجش پیدا می‌کند، مگر می‌شود چنین چیزی که انسان نرنجد؟


فرمودند: بله، گفت: چطور؟ فرمود: «خودت را کسی ندان»، عیب کار ما همین‌جا است. ما خودمان را کسی می‌دانیم. به ثروتمان، به علممان، به ریاستمان، به هر چیزی می‌بالیم، لذا هیچ کس جرات ندارد به ما تو بگوید.

 

با اقتباس و ویراست از کتاب موعظه خوبان

امام حسین درنگاه سیاستمداران و نویسنگان بزرگ جهان

امام حسین درنگاه سیاستمداران و نویسنگان بزرگ جهان

حسين (ع)، شهيد راه دين و آزادگى است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين (ع) ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار کنند.

مشرق - رود خونى که از شهيدان کربلاى معلى بر صحراى طفّ جارى شد، فرات حقيقتى گشت که جرعه نوشان عزت و آزادگى را از هر مذهب و مسلک و هر دين و آيين به قدر تشنگى سيراب کرد. در اين مسير هر انديشمندى که صداى کربلا بعد از قرنها به گوشش مى رسد، از عظمت آن لب به اعتراف مى گشايد و از عظمت روح امام حسين(ع) مى نويسد. در اين نوشتار مختصر، سخنان تعدادى از بزرگان و متفکّران جهان را در اين باره مى خوانيد.

ابن ابى الحديد

اين دانشمند نامدار اهل سنت، مى نويسد: «سالار پرشکوه شکست ناپذيران روزگار و قهرمان کسانى که در برابر ذلّت و تحقير سر فرود نياورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پر افتخار را زير سايه شمشيرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بيداد و فريب برگزيد، پدر يکتاپرستان گيتى حسين(ع)، فرزند رشيد على(ع) است. استبدادگران اموى به آن شخصيت تسخير ناپذير و يارانش امان دادند، امّا او بدان دليل که نمى خواست در برابر ذلّت و بيداد سر خم کند، و نيز بيم آن داشت که اگر با پذيرش امان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و ديگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبيد» و ديگر خودکامگان سياهکار و حقير تحميل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذليلانه برگزيد

علامه محمد اقبال لاهورى

علامه اقبال، انديشمند، عارف و شاعر پر آوازه پاکستانى، بحق از مفاخر و انديشمندان اهل سنت در قرون معاصر است.

?

از ميان رهبران اهل سنت، اين مصلح بزرگ اسلامى، بيش از ديگران به اهميت زنده نگه داشتن محرم و عزادارى امام حسين اهتمام ورزيد و اين موضوع را با قلم و شعر مورد تأکيد قرار داد. او در جاى جاى ديوان شعرخود از امام حسين (ع) و عشق او به حقيقت و لزوم پيروى از آن حضرت و آموزش آزادى و آزادگى از قيام وى ياد مى کند و سرانجام خود تصريح مى کند نه تنها آزادى بلکه:

رمز قرآن از حسين آموختيم ز آتش او شعله ها افروختيم

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز تازه از تکبير او ايمان هنوز

اى صبا! اى پيک دور افتادگان! اشک ما بر خاک پاک او رسان(1)

چارلز ديکنز نويسنده انگليسى مى گويد:

«اگر منظور امام حسين (ع) جنگ در راه خواسته هاى دنيايى خود بود، من نمى فهمم چرا خواهران و کودکانش را همراه خود برد؟ پس عقل چنين حکم مى کند که او به خاطر اسلام، فداکارى کرد.»(2)

?

?

جستيس آ. راسل، شاعر انگليسى:

«... آنها دهان مبارک امام را با شلاقهاى خود نواختند. اى بدنى که زير پاى ستوران قرار گرفتى، اين همان بدن پاکى است که بينندگان را مسحور مى کرد. خونى که از رگهاى مبارک ريخته و خشک شده معجونى آسمانى است که تاکنون هيچ چيزى با چنين رنگ الهى، رنگ نشده است. اى زمين برهنه و باير کربلا که در روى تو نه علفى است و نه چمنى، براى ابد آهنگ حزن و آه تو بر تو پوشيده باد، چون که در سرزمين تو بدن پاره مقدس پسر فاطمه(س) افتاده است که روح خويش را به خدا تقديم نمود.»(3)

موريس دوکبرى، مورّخ اروپايى:

«اگر تاريخ نويسان ما حقيقت روز عاشورا را درک مى کردند، اين عزادارى را غير عادى نمى پنداشتند. پيروان امام حسين(ع) به واسطه عزادارى براى امام مى دانند که زبونى و پستى و زيردستى و استعمار و استثمار را نبايد قبول کنند؛ زيرا شعار امام و پيشواى آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسين در راه شرف و ناموس و مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى هاى يزيد نرفت. پس بيائيد ما نيز شيوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم يزيديان و بيگانگان خلاصى يافته و مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح دهيم؛ اين است خلاصه تعاليم اسلامى...».(4)

بارتولومو:

وى به مسئله اى تازه در تاريخ اشاره مى کند که از ارتباط ايرانيان با امام حسين (ع) حکايت دارد و آن اين که نماينده امام حسين (ع) در پنج فرسخى کوفه در محلّى به نام «سلوجى» براى ايرانيان به زبان فارسى سخنرانى و حکومت يزيد را براى آنها افشا کرد: «... از روزى که يزيد به جاى پدر در دمشق نشست، فسق و فجور در دستگاه علنى شد،... درآمد بيت المال فقط صرف پرداخت مستمرى کسانى گرديد که مى توانند وسايل فسق و فجور يزيد را فراهم کنند. زنهاى بيوه و يتيمانى که شوهر و پدرشان در جنگ کشته شده اند، در بلاد گدايى مى کنند و هيچ کس به فکر تأمين زندگى آنها نيست. احترام خانواده نبوّت رفته،... امام حسين (ع) مشاهده مى نمايد حکومت ظلم و فساد بزودى اسلام را از بين خواهد برد؛ از اين رو تصميم گرفت براى نجات اسلام از ظلم و ستم، اقدام کند.»(5)

ويل دورانت:

«شيعيان در کربلا در جايى که امام حسين (ع) به قتل رسيده، به يادگار وى زيارتگاه بزرگى ساخته اند و هنوز هم هر ساله حادثه غم انگيز قتل وى را نمايش مى دهند و عزادارى مى کنند و از يادگار على و دو فرزندش حسن و حسين (ع) تجليل به عمل مى آورند.»(6)

?

?

سليمان کتانى:

از ديدگاه اين نويسنده، هنوز هم صداى خونخواهى حسين پس از قرن ها به گوش مى رسد: «اى معاويه... پسرت يزيد با حسين بناى خشونت و بى رحمى را گذاشت، سرش را بريد و به عنوان هديه شيرينى به خواهرش زينب داد تا به کربلا بيايد و فرياد شيون از ناى شيعه و طرفدارانش بر آيد که هنوز هم به خونخواهى حسين بلند است.»(7)

توماس کارلايل، مورّخ و فيلسوف انگليسى:

«بهترين درسى که از سرگذشت کربلا مى گيريم اين است که امام حسين (ع) و يارانش ايمانى استوار به خدا داشتند. آنها با اعمال خويش ثابت کردند که در مقام مبارزه حق و باطل، تفوّق عددى و کثرت عددى اهميّت ندارد و پيروزى حسين (ع) با وجود اقليّتى که داشت، باعث شگفتى من است.»(8)

?

?

جرج جرداق، دانشمند و اديب مسيحى:

«آن غيرتمندى که تا اين پايه به ناموس مردمان اهتمام مى ورزيد و در حمايت از همسر و خانواده ديگران دمى از مجاهدت باز نمى ايستاد، چون در ميدان رزم (طفّ) يکه و تنها ماند و از زخم شمشير و نيزه و زوبين بر زمين نشست و اوباش کوفه و سربازان مزدور دستگاه حاکم را ديد که از هر سو به سرپناه (خيمه) زن و فرزندانش حمله ور هستند، دست پولادين خونين بر آورد و ندا زد که: «هان اى نامردان! اگر دين نداريد، آزادگى را در زندگى فرو مگذاريد.»(9)

?

همچنين وى مى گويد: وقتى يزيد مردم را تشويق به قتل حسين (ع) و مأمور به خونريزى مى کرد آنها مى گفتند: «چه مبلغ مى دهى؟»؛ امّا ياران حسين (ع) به او مى گفتند: «ما با تو هستيم؛ اگر هفتاد بار کشته شويم، باز مى خواهيم در رکابت جنگ کنيم و کشته شويم

فردريک جمس:

«درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است که در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحّم و محبت وجود دارد که تغيير ناپذيرند و هم چنين مى رساند که هرگاه کسى براى اين صفات، مقاومت کند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پاپدار خواهد ماند.»(10)

مَهاتما گاندى (رهبر استقلال هند):

من زندگى امام حسين (ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه کافى به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستى از سرمشق امام حسين(ع) پيروى کند.(11)

?

?

محمّد على جناح (رهبر بزرگ پاکستان):

هيچ نمونه اى از شجاعت، بهتر از آن که امام حسين (ع) از لحاظ فداکارى و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمى شود. به عقيده من تمام مسلمانان بايد از سرمشق اين شهيدى که خود را در سرزمين عراق قربان کرد پيروى نمايند.(12)

?

?

لياقت على خان (نخستين نخست وزير پاکستان):

اين روز محرّم، براى مسلمانان سراسر جهان معنى بزرگى دارد. در اين روز، يکى از حزن آورترين و تراژديک ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسين (ع) در عين حزن، نشانه فتح نهايى روح واقعى اسلامى بود؛ زيرا تسليم کامل به اراده الهى به شمار مى رفت. اين درس به ما مى آموزد که مشکلات و خطرها هر چه باشد، نبايد ما از آن پروا کنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.(13)

?

?

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسى):

آيا قلبى پيدا مى شود که وقتى درباره کربلا سخن مى شنود، آغشته با حزن و ألم نگردد؟ حتّى غير مسلمانان نيز نمى توانند پاکى روحى را که در اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انکار کنند.(14)

ل. م. بويد:

در طىّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلى و عظمت روح، بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته اند و در همينهاست که آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين (ع)؛ من مسرورم که با کسانى که اين فداکارى عظيم را از جان و دل ثنا مى گويند شرکت کرده ام، هرچند که 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.(15)

واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريکايى):

براى امام حسين (ع) ممکن بود که زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد، ولى مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد که او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشک و در ريگهاى تفتيده، روح حسين (ع) فناناپذير است. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسين(ع)!(16)

توماس ماساريک:

گر چه کشيشان ما هم از ذکر مصائب مسيح مردم را متأثر مى سازند، ولى آن شور و هيجانى که در پيروان حسين (ع) يافت مى شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد که مصائب مسيح در برابر مصائب حسين (ع) مانند پرکاهى است در مقابل يک کوه عظيم پيکر.(17)

ماربين آلمانى (خاورشناس):

حسين (ع) با قربانى کردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداکارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد که ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پرکاهى بر باد خواهد رفت.(18)

آنتوان بارا (مسيحى، کتاب: حسين در انديشه مسيحيت):(19)

من در مورد زندگى و حرکت حسين (ع) بيشتر به بعد انقلابى شخصيت ايشان شيفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قيام خود اعلام مى کند: «انى لم اخرج اشرا ولا بطرا و لامفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى»؛ من از روى هوسرانى و خوشگذرانى و براى افساد و ستمگرى قيام نکرده ام بلکه قيام من براى اصلاح در امت جدم و براى امر به معروف و نهى از منکر و حرکت براساس سيره جد و پدرم است. اين روح انقلابى مى تواند کار معجزه آسا بکند اگر هر انسانى در هر زمان و مکان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاى پيروزى انقلاب و عزت و افتخارات اخير در ايران شاهد بوديم مردم و رهبران اين کشور براساس اين فلسفه حرکت خود را آغاز و با ظلم و استکبار مخالفت کردند و با تمام قدرت در برابر آن قيام نمودند. بعد ديگر شخصيت امام حسين (ع) که مرا شيفته خود کرده، تواضع ايشان در کنار روح انقلابى است اين دو خصيصه نمى تواند در يک شخص جمع شود. تواضع از صفات و ويژگيهاى برگزيدگان خداست او در عين احساس عزت و آزادگى و سرافرازى در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. اين بعد عظيمى است که از ويژگى امام بشمار مى رود.

حماسه حسين (ع) تنها مختص سنى و شيعه و مسلمان نيست بلکه متعلق به هر مومن است؛ چنان که در حديث آمده «انّ لقتل الحسين حرارةً فى قلوب المؤمنين لاتبرد ابدا».

در اين حديث نگفته فى قلب المسلم. بلکه هر انسان آزاده اى که به راه و رسم حسين ايمان دارد را شامل مى شود. از اين رو، جهانيان و انديشمندان وقتى از سيره حسين آگاه مى شوند شيفته آن مى گردند. همان طور که شيفته راه و مسلک على ابن ابى طالب(ع) شده اند.

وى، تشيع را بالاترين درجات عشق الهى معرفى مى کند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمى داند بلکه متعلق به همه جهانيان مى داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفى مى کند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مى رساند که «حسين عليه السلام در قلب من است».(20)

بنتُ الشّاطى (نويسنده مصرى):

زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزى را در کام ابن زياد و بنى اميّه تلخ کرد و در جام پيروزى آنان قطرات زهر ريخت، در همه حوادث سياسى پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايى حکومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان کربلا نقش برانگيزنده داشت.

عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصرى):

جنبش حسين (ع)، يکى از بى نظيرترين جنبشهاى تاريخى است که تاکنون در زمينه دعوتهاي دينى يا نهضتهاى سياسى پديدار گشته است ... دولت اموى پس از اين جنبش، به قدر عمر يک انسان طبيعى دوام نکرد و از شهادت حسين(ع) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندى سال نگذشت.

احمد محمود صُبحى:

اگر چه حسين بن على (ع) در ميدان نظامى يا سياسى شکست خورد (به ظاهر)، امّا تاريخ، هرگز شکستى را سراغ ندارد که مثل خون حسين(ع) به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين (ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاى ديگر را در پى داشت، تا آنجا که حکومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسين(ع)، فريادى شد که آن تختها و حکومتها را به لرزه درآورد.

محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تکيه ايرانيان):

حسين(ع) در اين کار به واجب دينى و سياسى خود قيام کرده و اين گونه مجالس عزادارى، روح شهادت را در مردم پرورش مى دهد و مايه قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مى گردد.

عبد الرحمن شرقاوى (نويسنده مصرى):

حسين (ع)، شهيد راه دين و آزادگى است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين (ع) ببالد، بلکه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار کنند.

طه حسين (دانشمند و اديب مصرى):

حسين (ع) براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جايى که پدرش رها کرده بود، در آتش شوق مى سوخت. او زبان را درباره ء معاويه و عمّالش آزاد کرد، تا به حدّى که معاويه تهديدش نمود. امام حسين (ع)، حزب خود را وادار کرد در طرفدارى حق سختگير باشند.

عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصرى):

حسين(ع) نمى توانست با يزيد بيعت کند و به حکومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مى گذاشت و ارکان ظلم و طغيان را محکم مى کرد و بر فرمانروايى باطل تمکين مى نمود. امام حسين (ع) به اين کارها راضى نمى شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش کشته شوند.

علامه طنطاوى (دانشمند مصرى):

(داستان حسينى) عشق آزادگان را به فداکاري در راه خدا برمى انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مى آورد، چنانکه براى شتاب به قربانگاه، بر يکديگر پيشى جويند.

العُبيدى (مفتى موصل):

فاجعه کربلا در تاريخ بشر نادره اى است، همچنان که مسبّبين آن نيز نادره اند... حسين بن على(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اکرم (ص) وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن تسامحى نورزيد. تمام هستى اش را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و به اين سبب نزد پروردگار، «سرور شهيدان» محسوب مى شود و در تاريخ ايام، «پيشواى اصلاح طلبان» به شمار رفت. آرى، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامياب گرديد.

گيبون (مورخ انگليسى):

در طى قرون آينده بشريت و در سرزمينهاى مختلف، شرح صحنه حزن آور مرگ امام حسين موجب بيدارى قلب خونسردترين خواننده خواهد شد. چندانکه يک نوع عطوفت و مهربانى نسبت به آن حضرت در خود مى يابد.

نيکِلْسون (خاورشناس معروف):

بنى اميّه، سرکش و مستبد بودند، قوانين اسلامى را ناديده انگاشتند و مسلمانان را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسى کنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايى تشريفاتى قيام کرد و حکومت دينى در مقابل امپراطورى ايستادگى نمود. بنابراين، تاريخ از روى انصاف حکم مى کند که خون حسين (ع) به گردن بنى اميّه است.

سر پرسى سايکسْ(خاورشناس انگليسى):

حقيقتا آن شجاعت و دلاورى که اين عدّه قليل از خود بروز دادند، به درجه اى بوده است که در تمام اين قرون متمادى هر کسى که آن را شنيد، بى اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يک مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامى بلند غيرقابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق کنگره ملّى هندوستان):

اين فداکاريهاى عالى از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فکر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقى بماند.

?

* پى نوشت ها:

1. کليات اشعار فارسى اقبال لاهورى، به تصحيح احمد سروش، ص 74 و 75.

2. رجبعلى مظلومى، رهبر آزادگان، ص 52.

3. همان، ص 53.

4. ابن مخنف، مقتل الحسين، ترجمه حجت الله جودکى، ص 74 ـ 75.

5. کورت فريشلر، امام حسين (ع) و ايرانيان، ترجمه ذبيح الله منصورى، ص 11 و12.

6. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم طاهرى، ج 4، ص 249.

7. سليمان کتانى، امام على مشعلى و دژى، ترجمه جلال الدين فارسى، ص 236.

8. مجله نور دانش، سال دوم، ش 3، ص 96.

9. صوت العدالة الاسلاميه، شماره 4، ص 76.

10. مجله نور دانش، شماره 3،سال 1341 ش.

11. همان.

12. همان.

13. همان.

14. همان.

15. همان.

16. همان.

17. قيام حسين و يارانش، ص 20.

18. درسى که حسين به انسان ها آموخت، ص 439.

19. آنتوان بارا که سورى الاصل و ساکن کويت است خود نويسنده اى توانا واديبى باذوق است و علاوه بر کتاب فوق 15 جلد کتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده که بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مى باشد. وى همچنين روزنامه نگارى است حرفه اى که اخيرا چهل و يکمين سال فعاليت مطبوعاتى اش را آغاز کرده ، او در مجلات و روزنامه هاى معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبکه الحوادث کويت است

20. روزنامه کيهان، 4/11/1385.

رابطه زهد و عبادت با محبت خدا

رابطه زهد و عبادت با محبت خدا

 

«يا اَحْمَدُ؛ لَيْسَ كُلُّ مَنْ قالَ اُحِبُّ اللّهَ اَحَبَّنى، حَتّى يَأْخُذَ قُوتاً وَ يَلْبِسَ دُوناً وَ يَنامَ سُجُوداً وَ يُطيلَ قِياماً وَ يَلْزَمَ صَمْتاً»

 

اى محمد؛ چنان نيست كه هر كس گفت خدا را دوست مى‌دارم، دوستدار من است، مگر اينكه به اندكى غذا اكتفا كند و به مختصر لباسى قناعت جويد و خوابش به سجده باشد و قيام نماز را طول دهد و به سكوت روى آورد.

 

مدعيان محبت خدا فراوانند، چرا كه هر كالاى نفيسى مدعى فراوان دارد و چه كالايى نفيس‌تر از محبت خداست؟ همه پيروان اديان و مكتبهاى الهى دم از محبت خدا مى‌زنند، اما چنان نيست كه همه به واقع، دوستدار خدا باشند. محبت خدا آثار و فرايندهاى خاص خود را دارد و ظهور آنها در رفتار، اعمال و حالات افراد نشانه محبت به خداست. از جمله آن آثار كه در اين حديث ذكر شده، اكتفا به غذاى اندك است. خداوند مى‌فرمايد: كسى مرا دوست مى‌دارد كه در دنيا به غذا و قوتى كه براى ادامه حيات و زندگى او ضرورى است، بسنده كند و توجهى به لذايذ و عيش و نوش دنيا نداشته، تنها در انديشه انجام وظايف خود باشد و نيز براى خود لباس ارزان قيمت برگزيند، نه لباس فاخر و گران قيمت. نيز آن قدر در سجده بماند كه خوابش ببرد و نمازش را طولانى گرداند و پيوسته با سكوت ملازم گردد.

 

 

ارتباط برخى از آن رفتارها با محبت خدا روشن است، ولى برخى ديگر نياز به توضيح دارد: اينكه سفارش شده، زندگى محب خدا ساده باشد و به اندازه‌اى غذا تناول كند كه براى سلامتى و توان مندى او ضرورى است و در گزينش لباس مقتصدانه رفتار كند و به دنبال لباسهاى فاخر و گران قيمت نباشد، بدين جهت است كه براى تحصيل و به دست آوردن آنها بايد وقت و سرمايه و نيرو صرف گردد. براى تهيه غذا و لباس بهتر بايد پول بيشترى به دست آورد و شكى نيست كه زياده طلبى در اين امور بدين معناست كه گوشه دلش به دنيا بند است و غير از خدا به امور ديگر نيز علاقه دارد. از اينكه دوست دارد ظاهرش آراسته باشد و غذاى لذيذى تناول كند، معلوم مى‌گردد دلش متوجه لذايذ دنيا، خوراك و پوشاك است و مسلماً چنين دلى جايگاه محبت خدا نيست.

 

رابطه سجده و قيام طولانى با محبت خدا خيلى روشن است، وقتى انسان محبوبى دارد، دوست مى‌دارد هر چه بيشتر با او انس گيرد و انس گرفتن با خدا به عبادت و نماز است. هر چه انسان خدا را بيشتر دوست داشته باشد، سعى مى‌كند بيشتر در حضور او باشد و از نماز و مناجات خسته نمى‌گردد. اگر انسان از طولانى گشتن نماز خسته مى‌شود و مى‌خواهد هر چه زودتر نمازش تمام شود، معلوم مى‌شود محبت خدا در دلش رسوخ نكرده است و با خدا انس ندارد والا از نماز خسته نمى‌شد؛ مگر عاشق از مجالست و گفتگو و انس با معشوق خود خسته مى‌شود؟!

 

در حالات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است كه آن قدر قيام نماز را طول مى‌دادند كه پاهاى مباركشان ورم مى‌كرد و آن قدر سجده ايشان طول مى‌كشيد كه از حال مى‌رفتند! در احوال اويس قرنى، صحابى پاكباخته رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز آمده است كه گاهى شبها را تا صبح به سجده مى‌گذراند و مى‌گفت: «هذِهِ لَيْلَةُ السُّجُودِ» و گاهى شب را تا صبح به ركوع مى‌گذراند و مى‌فرمود: «هذِهِ لَيْلَةُ الرُّكُوعِ» و نيز گاهى شبها را به قيام

 

 

مى گذراند. قبل از اين، در درس سيزدهم، داستان مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى(رحمه الله) را ذكر كرديم كه چگونه شبها كنار بارگاه رضوى، به مناجات مى‌پرداخت و از خود بى خود مى‌گشت.

 

برخى از بزرگان، علما و مراجع در حرم امام حسين(عليه السلام) و مشهد رضوى و در ساير مزار شريف بزرگان دين، از شب تا صبح قرآن را ختم مى‌كردند. پس وقتى عشق و محبت زياد باشد، خستگى معنا ندارد و هر چه انسان بيشتر با خدا انس گيرد بيشتر لذت مى‌برد.

 

از جمله سفارش هاى خداوند، در اين بخش پايانى حديث، رعايت سكوت است: طبيعى است وقتى انسان كسى را دوست مى‌دارد، پيوسته مى‌خواهد دلش متوجه او باشد و سعى مى‌كند در حضور او توجه‌اش بدو متمركز گردد، در غياب او نيز ياد او بر دلش حاكم است. بديهى است براى رسيدن به اين منظور بايد سكوت پيشه سازد، چون حرف زدن برجسته ترين عاملى است كه موجب پراكندگى خاطر و حواس مى‌گردد. پيشتر نقل شد كه يكى از فضلا از مرحوم علامه طباطبايى(رضي الله عنه)سؤال كرد: چه كنم تا در نماز حضور قلب داشته باشم؟ مرحوم علامه در جواب فرمودند: كم حرف بزن. پس اگر انسان بخواهد حواسش تمركز يابد و دلش تنها متوجه خدا و محبوبش باشد، بايد كم حرف بزند، وقتى زياد حرف مى‌زند توجه‌اش به اين سو و آن سو جلب مى‌گردد و پراكنده خاطر گشته، نمى‌تواند توجه‌اش را متمركز سازد. پس دوستان خدا با سكوت ملازمند، چرا كه دلشان پيوسته متوجه اوست و اگر بخواهند حرف بزنند توجه شان پراكنده مى‌گردد.

 

«وَ يَتَوَكَّلَ عَلَىَّ وَ يَبْكِىَ كَثيراً وَ يُقِلَّ ضِحْكاً وَ يُخالِفَ هواهُ»

 

(دوستدار من كسى است كه) بر من توكل نمايد و زياد بگريد و كم بخندد و با هواى خود مخالفت كند.

آیا دعای حیوانات هم مستجاب است؟

آیا دعای حیوانات هم مستجاب است؟
در جایی که دعای سگ و مورچه و آهو در این عالم اجابت می شود. آیا ممکن است خواست اشرف مخلوقات نادیده گرفته شود!؟

 یكی از علمای ربانی قرن دوازدهم مرحوم آیت الله سید محمد باقر شفتی رشتی معروف به «حجت الاسلام شفتی» است كه از مجتهدین برازنده و پرهیزكار بود او به سال 1175 ه   .ق در جزیرة طارم گیلان دیده به جهان گشود و به سال 1260 در سن 85 سالگی در اصفهان ازدنیا رفت و مرقد شریفش در كنار مسجد سید اصفهان، معروف و مزار علاقمندان است.


وی در مورد نتیجه ترحم و فراز و نشیب زندگی خود، حكایتی شیرین دارد كه در اینجا می آوریم:

 

حجت الاسلام شفتی در ایام تحصیل خود در نجف و اصفهان به قدری فقیر بود كه غالباً لباس او از زیادی وصله به رنگ های مختلف جلوه می كرد، گاهی از شدت گرسنگی و ضعف، غش می كرد، ولی فقر خود را كتمان می نمود و به كسی نمی گفت.

 

روزی در مدرسه علمیه اصفهان، پول نماز وحشتی بین طلاب تقسیم می كردند وجه مختصری از این ناحیه به او رسید، چون مدتی بود گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول جگر گوسفندی را خرید و به مدرسه بازگشت، در مسیر راه ناگاه در كنار كوچه ای چشمش به سگی افتاد كه بچه های او به روی سینه او افتاده و شیر می خورند، ولی از سگ بیش از مشتی استخوان باقی نمانده بود و از ضعف، قدرت حركت نداشت.

 

خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان ها، به هلاكت نرسان. حضرت سلیمان علیه السّلام رو به جمعیت كرد و فرمود: به خانه هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب كرد

 

حجت الاسلام به خود خطاب كرده و گفت: اگر از روی انصاف داوری كنی،  این سگ برای خوردن جگر، از تو سزاوارتر است، زیرا هم خودش و هم بچه هایش گرسنه اند، از این رو جگر را قطعه قطعه كرد و جلو آن سگ انداخت.

 

خود حجت الاسلام شفتی نقل می كند: وقتی كه پاره های جگر را نزد سگ انداختم گوئی او را طوری یافتم كه سر به طرف آسمان بلند كرد و صدائی نمود، من دریافتم كه او در حق من دعا می كند از این جریان چندان نگذشت كه یكی از بزرگان، از زادگاه خود «شفت» مبلغ دویست تومان برای من فرستاد و پیام داد كه من راضی نیستم از عین این پول مصرف كنی، بلكه آن را نزد تاجری بگذار تا با آن تجارت كند و از سود تجارت از او بگیر و مصرف كن.

 

من به همین سفارش عمل كردم، به قدری وضع مالی من خوب شد كه از سود تجارتی آن پول، مبلغ هنگفتی به دستم آمد و با آن حدود هزار دكان و كاروانسرا خریدم و یك روستا را در اطراف محلّمان بنا كردند، به طور دربست خریداری نمودم، كه اجاره كشاورزی آن در هر سال نهصد خروار برنج می شد، دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از در خانه من نان می خوردند، تمام این ثروت و مكنت بر اثر ترحمی بود كه من به آن سگ گرسنه نمودم، و او را بر خودم ترجیح دادم.

 

دعای مورچه

 

در زمان حضرت سلیمان علیه السّلام، بر اثر نیامدن باران، قحطی شدیدی به وجود آمد، به ناچار مردم به حضور حضرت سلیمان آمده و از قحطی شكایت كردند و در خواست نمودند تا حضرت سلیمان برای طلب باران، نماز «استسقاء» بخواند.

 

حضرت سلیمان به آنها فرمود: فردا پس از نماز صبح، با هم برای انجام نماز استسقاء به سوی بیابان حركت می كنیم. فردای آن روز مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به سوی بیابان حركت كردند، ناگهان حضرت سلیمان علیه السّلام در راه مورچه ای را دید كه پاهایش را روی زمین نهاده و دست هایش را به سوی آسمان بلند نموده و می گوید:

 

خدایا ما نوعی از مخلوقات تو هستیم، و از رزق تو بی نیاز نیستیم، ما را به خاطر گناهان انسان ها، به هلاكت نرسان.

 

حضرت سلیمان  علیه السّلام رو به جمعیت كرد و فرمود: به خانه هایتان باز گردید، خداوند شما را به خاطر «مورچگان» سیراب كرد.

 

یکی از عباداتی که در قرآن و روایات مورد تأکید زیادی قرار گرفته، دعا است. اهمیت دعا آن قدر زیاد است که خدای متعال در کتاب آسمانی خود خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله) می فرماید که به مردم بگوید: «اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمی کند» (فرقان/ 77)

 

این هم دعای آهو!!

 

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: آن که مومن گرسنه ای را اطعام کند، خداوند از میوه های بهشت به او خواهد خورانید. روزی امام سجاد علیه السلام با گروهی از اصحاب خود به صحرا رفتند و فرمودند سفره ی غذا را آوردند وقتی به اتفاق اصحاب کنار سفره نشستند آهویی از صحرا آمد و مقابل حضرت ایستاد و در حالی که فریاد می زد. اصحاب سوال کردند یابن رسول الله آهو چه می گوید؟ امام فرمود: که از گرسنگی شکایت می کند و می گوید که سه روز است چیزی نخورده ام باید شما دست به سوی سفره دراز نکنید تا آهو به اندازه نیاز خود از غذاهای این سفره بخورد، اصحاب قبول کردند آهو با اشاره حضرت جلو آمد و از آنچه در سفره بود می خورد ناگهان یکی از اصحاب دستش را روی پشت آهو گذاشت آهو مضطرب شد و از سفره دور شد. حضرت فرمود: مگر شما را سفارش نکردم که به طرف آهو دست دراز نکنید، آن شخص معذرت خواست و گفت، یابن رسول الله این کار سهوا از من سر زد دیگر این کار را نمی کنم. حضرت مجددا به آهو فرمود: بیا جلو از این جماعت در امان هستی، آهو باز کنار سفره آمد و آنچه میل داشت خورد و بعد از آن فریادی زد و رو به صحرا رفت، اصحاب سوال کردند: یابن رسول الله چه گفت؟ فرمود: شما را به خیر و برکت دعا کرد. (معجزات امام سجاد علیه السلام؛ حبیب الله اکبرپور)

 

خلاصه اینکه:

 

هرگز دست از دعا کردن برنداریم و خواسته ها و آرزوهایمان  را از خداوند بخواهیم زیرا که او خود دستور به خواستن داده، دعای ما را می شنود و حتما به آن پاسخ میدهد.


در جایی که دعای سگ و مورچه و آهو در این عالم اجابت می شود. آیا ممکن است خواست اشرف مخلوقات نادیده گرفته شود؟!

 

منبع : تبیان

 

هفت حق واجب مؤمن بر برادر مؤمنش

 

هفت حق واجب مؤمن بر برادر مؤمنش

مؤمن را بر مؤمن هفت حقّ است که خداوند عزّ و جلّ آنها را بر او واجب کرده است و خدا درباره آنها از او بازخواست مى‌کند.
امام جعفر صادق علیه‌السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند:

مؤمن را بر مؤمن هفت حقّ است که خداوند عزّ و جلّ آنها را بر او واجب کرده است و خدا درباره آنها از او بازخواست مى‌کند: او را در چشم خود بزرگ شمارد، در دل دوستش بدارد، با مال و دارایى خود یاریش رساند، بر او همان پسندد که بر خود مى پسندد، غیبت او را حرام شمارد، در بیمارى به عیادتش رود، در تشییع جنازه اش شرکت کند و بعد از مرگ جز به خوبى از وى یاد نکند.

متن حدیث:

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله:
للمؤمنِ على المؤمنِ سَبْعَةُ حُقوقٍ واجِبَةٍ لَهُ مِن اللّه ِ عزّ و جلّ ، و اللّه ُ سائلُهُ عَمّا صَنَعَ فیها : الإجْلالُ لَهُ فی عَیْنِهِ ، و الوُدُّ لَهُ فی صَدرِهِ ، و المُواساةُ لَهُ فی مالِهِ ، و أنْ یُحِبَّ لَهُ ما یُحِبُ لنَفْسِهِ، و أنْ یُحرِّمَ غِیبَتَهُ، و أنْ یَعودَهُ فی مَرضِ، و یُشَیّعَ جَنازَتَهُ و لا یَقولَ فیهِ بعدَ مَوتِهِ إلاّ خَیرا.


«من لا یحضر،ج4، ص 398- الخصال، ٢٧/ 351»

مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند چیست؟

مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند چیست؟

مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شیطان بتواند کسی را از مقام خود، عظمت، علم، حکمت و لطف خداوند، نعمت های بی شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل کند، او را به آسانی به وادی گناه و نا فرمانی می کشاند. همچنین جهل و نادانی به ارزش‏های وجودی انسان، جهل به آثار ارزندۀ پاکدامنی و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهی الاهی باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است.

بهترین راه برای نجات از گناه از بین بردن جهل و غفلت است. اگر ما همواره به عظمت خدا و نعمت های بی شماری که به ما و دیگر بندگانش بخشیده است توجه داشته باشیم در صدد شکر گزاری و جبران نعمت های او خواهیم بود نه به دنبال عصیان و سرکشی. و اگر به علم و حکمت و لطف خداوند در قانون گذاری و حرام و حلال کردن کارها و اشیاء توجه و اطمینان داشته باشیم در می یابیم که هر آنچه را خداوند بر ما حلال کرده قطعا خیر و صلاح و منفعت ما در آن است و هر آنچه را خداوند بر ما حرام کرده قطعا به ضرر ما بوده است و این جاست که هیچگاه صلاح و منفعت خویش را رها نخواهیم کرد و به دنبال شر و ضرر نخواهیم رفت.
 
و اگر انسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و  این که گناه این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد.

توصیف امام حسین(ع) در تورات و انجیل و زبور

توصیف امام حسین(ع) در تورات و انجیل و زبور
امام رضا(ع) فرمود: تو را به حق ده معجزه‌‏اى که خداوند بر موسى بن عمران اعطا نمود، قسم مى‏‌دهم، آیا این پنج تن، در تورات به عدل و فضل توصیف نشده‏‌اند؟ گفت: آرى، و کسى که منکر آن شود به خدا و پیامبرانش کافر گردیده است. امام رو به او کرد و فرمود: فلان سفر از تورات را بیاور و شروع کرد به خواندن.
تولد امام حسین و روز پاسدار مبارک باد توصیف امام حسین(ع) در تورات و انجیل و زبور
به این مطلب امتیاز دهید
0% 0% بازدید
به گزارش سرویس دینی جام نیـوز، امام رضا(علیه السلام) در سفری که به بصره داشتند در مجلسی در حضور مردم و دانشمندان ادیان و مذاهب بر بالای منبر رفتند پس، از سخنان و پرسش و پاسخ، سِفْر(جزئی از تورات و انجیل) اول از زبور را خواند. تا این‌که به نام محمّد، على، فاطمه و حسنین(علیهم السلام) رسید. فرمود: اى رأس الجالوت! (بزرگ یهود) تو را به خدا! آیا اینها در زبور داود نیست؟

رأس الجالوت گفت: آرى، عین مطالب و نام‌‌ها در زبور آمده است.


حضرت فرمود: تو را به حق ده معجزه‌‏اى که خداوند بر موسى بن عمران اعطا نمود، قسم مى‏‌دهم، آیا این پنج تن، در تورات به عدل و فضل توصیف نشده‏‌اند؟
گفت: آرى، و کسى که منکر آن شود به خدا و پیامبرانش کافر گردیده است. امام رو به او کرد و فرمود: فلان سفر از تورات را بیاور و شروع کرد به خواندن.


رأس الجالوت از خواندن و فصاحت و بلاغت حضرت، تعجّب کرد. وقتى امام به نام مقدس محمّد(صلی اللله علیه وآله) رسید، رأس الجالوت گفت: آرى، اینها احماد و دختر او، الیا، شبر و شبیر هستند که معناى آن به عربى مى‌‏شود: محمّد، فاطمه، على، حسن و حسین.


حضرت، سفر سوم از انجیل را گرفته و خواند، تا رسید به نام پیامبر اسلام(صلی اللله علیه وآله)، سپس رو به جاثلیق (رئیس مسیحیان در ممالک اسلامی) نموده، فرمود: این پیامبرى که در این‌جا توصیف شده است، کیست؟ جاثلیق گفت: او را توصیف کن.


حضرت فرمود: چیزى از خود نمى‌‏گویم، بلکه توصیف خدا را ذکر مى‌‏کنم؛ او صاحب ناقه و عصا و کسا مى‌‏باشد، پیامبر امّى است که نام مبارک او در تورات و انجیل نوشته شده، امر به معروف و نهى از منکر مى‌‏کند و حلال و حرام خدا را بیان مى‏‌نماید. طیّبات و پاکی‌‌ها را حلال و خبائث و ناپاکی‌‌ها را حرام مى‌‏نماید. تکالیف و گناهان سخت را بر مى‌‏دارد. و زنجیرهایى را که مانع از پیمودن راه رستگارى و طریق عدل و مستقیم مى‌‏‌شوند، از بین مى‌‏برد. اى جاثلیق! تو را به حق عیسى- که روح خدا و کلمه او بود- آیا در انجیل این توصیفات را براى این پیامبر ندیده‌‏اى؟


جاثلیق سرش را پایین انداخت و دانست که اگر انکار کند، کافر خواهد شد. بعد گفت: آرى، این صفات در انجیل هست و عیسى(علیه السلام) نام این پیامبر را آورده است.


امام فرمود: اکنون که انکار نکردى و به این مطالب اقرار نمودى، سفر دوم انجیل را نیز بیاور که در آن‌‌جا نام آن پیامبر و جانشینش على(علیه السلام) و نام دخترش فاطمه و فرزندانش حسن و حسین (علیه السلام) ذکر شده است.
 

منبع: الخرائج و الجرائح، ج ‏1، ص 341 - 349

چرا شیعیان در نماز به مُهر سجده می‌کنند؟

چرا شیعیان در نماز به مُهر سجده می‌کنند؟
آیت‌الله بطحائی گلپایگانی گفت: از جمله اشكالاتی كه وهابیون به شيعيان می‌گیرند، استفاده از مُهر برای اقامه نماز است.
 آیت‌الله سید هاشم بطحایی گلپایگانی، عضو مجلس خبرگان رهبری و مرجع تقلید با اشاره به سجده شیعیان به مُهر در نماز گفت: از جمله اشكالاتي كه به شيعيان گرفته شده و وهابيون آن را دست‌آویزی برای توهمات خود قرار داده‌اند، استفاده از مُهر برای اقامه نماز است در حالی که این امر سنت پیامبراکرم(ص) بوده است.   
 
 
وی افزود: پیامبراکرم(ص) می‌فرماید «و جعلت لي الارض مسجداً و طهوراً» یعنی خداوند زمین را برای من وسیله سجده و طهارت قرار داد، بنابراین در احکام نیز ابتدا سجده بر زمین تاکید شده و پس از آن بر هرچه که قابل خوردن و پوشیدن نباشد.
 
 
بطحائی گلپایگانی اظهار داشت: در روایات و جلد دوم کتاب سنن بیهقی آمده است که«جابر بن عبدالله انصاری می‌گويد با پيامبر ـ صلی الله عليه و آله ـ نماز ظهر می‌خوانديم، مشتی سنگريزه برگرفتم و در دست نگه داشتم تا خنك شود و به هنگام سجده بر آنها پيشانی گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود. بعد راوی می‌افزايد اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود از برداشتن سنگريزه ها و نگهداری آن آسان‌تر بود.»
 
 
این مرجع تقلید خاطرنشان کرد: بنابراین خود صحابه هم اين موضوع را مي دانستند و درموقع سجده بر زمين يا اجزاء و مصاديق آن كه از خوراكی و پوشاك نبود، سجده می‌کردند.
 
 
بطحایی گلپایگانی تصریح کرد: دلیل سجده شیعیان بر مهر به جای زمین این است که در منازل و مساجد جمع آوری فرش‌ها به هنگام نماز دشوار بوده و بخشی از خاک را که تکه‌‌ای از زمین محسوب می‌شود تمیز کرده  و به شکل مهر در می‌آوریم و برروی آن سجده می‌کنیم.
 
 
وی افزود: لازم به ذکر است که این سجده به مهر نیست بلکه نشانه تواضع و فروتنی در مقابل خداوند بلند مرتبه بوده و سنت نبوی است. 
 
 
عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به اشیاء مجاز برای سجده خاطر افزود: سجده بر مهر، سنگ، زمین و هرچیز که خوردنی و پوشیدنی نباشد جایز است، اما سجده بر فرش، پارچه و اعضای بدن مانند دست و انگشت جایز نیست.
 
 
وی در خصوص سجده بر تربت امام حسین(ع) گفت: سجده بر خاک تربت امام حسین(ع) مورد تایید اهل سنت نیز بوده و از آن به عنوان خاک شفاعت و تربت با برکت یاد می‌کنند.
 
 
بطحایی گلپایگانی خاطرنشان کرد: سجده بر تربت امام حسین(ع) با سجده بر قبور اموات متفاوت است، سجده بر قبر مکروه بوده و جایز نیست.
 
 
 

سه عامل مهم و اساسیِ هدایت  

سه عامل مهم و اساسیِ هدایت 

خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیم می بخشد.

 افکار نیوز- اموال و فرزندانتان هرگز شما را در نزد ما مقرّب نمی سازد؛ جز کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالحی انجام دهند که برای آنان پاداش مضاعف در برابر کارهایی است که کرده اند؛ و آنها در غرفه های [بهشتی] در [نهایت] امنیت خواهند بود.۱
قرآن کریم سه عامل مهم و اساسیِ هدایت و رسیدن به مقام شامخ انسان کامل را معرفی کرده است:
۱. علم و دانش و تفکر؛
۲. ایمان؛
۳. عمل صالح.
با این سه وسیله انسان می تواند استعدادهای مثبت وجودیِ خود را شکوفا کند و به رشد و تعالی شایسته خود برسد: «یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ امَنُوا مِنکُم وَ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجاتٍ؛ خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیم می بخشد.» ۲
اگر آدمی از این عوامل برای رشد و تکامل خویش مدد نجوید، از هدایت و کمال باز می ماند و به خسران و زیان دچار خواهد شد: «وَ العَصرِ اِنَّ الاِنسانَ لَفی خُسرٍ اِلّا الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُو الصّالِحاتِ؛ به عصر سوگند که انسانها همه در زیان اند، مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند!۳
البته در اسلام علم برای علم نیست، بلکه برای عمل است. قرآن می فرماید: کسانی که دلایل روشن و وسیله هدایتی را که ما نازل کرده ایم بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم کتمان کنند خدا آنان را لعنت می کند و همه ی لعنت کنندگان نیز او را لعنت می کنند. ۴

پی نوشت:
۱ - سبا / ۳۷.
۲ - مجادله / ۱۱.
۳ - عصر / ۱-۳.
۴ - بقره / ۱۵۹.
۵ - آیه های زندگی نگین هستی، ص۴۷.

نتایج مبادرت ورزیدن به اعمال نیک

نتایج مبادرت ورزیدن به اعمال نیک
 

عِنْ أَبي هُرَيْرَةَ قَاْلَ: قَالَ رَسُولُ اللهِِ (ص): «مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْيَا نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَمَنْ يَسَّرَ عَلَى مُعْسِرٍ يَسَّرَ

اللهُ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، وَاللهُ فِي عَوْنِ الْعَبْدِ مَا كَانَ الْعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ، وَمَنْ سَلَكَ طَرِيقًا يَلْتَمِسُ فِيهِ

عِلْمًا سَهَّلَ اللهُ لَهُ بِهِ طَرِيقًا إِلَى الجَنَّةِ، وَمَا اجْتَمَعَ قَوْمٌ فِي بَيْتٍ مِنْ بُيُوتِ اللهِ يَتْلُونَ كِتَابَ اللهِ وَيَتَدَارَسُونَهُ بَيْنَهُمْ إِلَّا نَزَلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكِينَةُ وَغَشِيَتْهُمُ الرَّحْمَةُ

وَحَفَّتْهُمُ المَلَائِكَةُ، وَذَكَرَهُمُ اللهُ فِيمَنْ عِنْدَهُ، وَمَنْ بَطَّأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ». [رواه‌مسلم]


از ابوهریره روایت شده است که: پیامبر(ص) فرمودند: «هر کس مشکل و غمی از مشکل‌ها و غم‌های دنیا را از مؤمنی برطرف کند، خداوند مشکل و

غمی از مشکل‌ها و غم‌های قیامت را از او برطرف می‌کند و هر کس با بدهکارِ تنگدستی، آسان‌گیری کند، خداوند در دنیا و آخرت با او آسان‌گیری می‌کند و

کسی که (عیب) مسلمانی را بپوشاند، خداوند در دنیا و آخرت (عیوب و گناهان) او را می‌پوشاند؛ خداوند یار بنده است تا وقتی که بنده یار برادر خود باشد.

و هر کس راهی را برای جستجوی علم در پیش بگیرد، خداوند با آن، راهی به‌سوی بهشت برای او هموار می‌نماید؛ و هر گاه عده‌ای در یکی از خانه‌های

خدا (مساجد) جمع شدند که کتاب خدا را تلاوت کنند و به همدیگر آن را تعلیم دهند، آرامش بر آن‌ها وارد می‌شود و رحمت خدا آن‌ها را فرا می‌گیرد و ملائکه

به دور آن‌ها حلقه مى¬زنند و خداوند آن‌ها را در نزد کسانی که پیش او هستند، ياد می¬کند؛ و کسی که عمل خیرش نتواند به او کمک کند، (عملی

نداشته باشد، یا عملش خالصانه و مقبول نباشد)، نسب او هیچ فایده‌ای برای او ندارد و به دادش نمی‌رسد».

 

منبع: http://www.penous.com

چند نوع بهشت داریم؟

 چند نوع بهشت داریم؟

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، در آیه 12 سوره واقعه آمده: «فی جنات النعیم؛ مقربان در جناتی از نعیم هستند». «جنة نعیم» (واقعه/89) هم ما داریم. اگر «جنة نعیم» فرموده بود، یک بهشت بیشتر نبود. ولی وقتی که «جنات النعیم» می گوید (بهشتهایی از نعیم) از انواعی از بهشت ها را مخصوصا برای اهل اخلاص بیان می کند که در آیات سوره رحمن هم خواندیم، بهشت های روحی و معنوی ای که وجود دارد و درجاتی بالاتر از بهشت های مادی است.
 
آن ها اموری است غیر قابل توصیف، بر عکس بهشت مادی که قابل توصیف است. اول می فرماید: «فی جنات النعیم» یعنی بهشتهای قابل توصیف و بهشتهای غیرقابل توصیف، درباره آن بهشتهای غیر قابل توصیف همین قدر فرموده: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین؛ کسی نمی تواند بفهمد که چه چیزهایی در آنجا پنهان است» (سجده/17).
 
باید دانست بهشت هائی که در قرآن از آنها نام برده شده است چهار تا است: جنت عدن و جنت فردوس و جنت نعیم و جنت مأوی؛ هم چنان که در روایت وارد است: «قال أبو جعفر علیه السلام: أما الجنان المذکورة فی الکتاب فإنهن جنة عدن، و جنة الفردوس، و جنة نعـیـم، و جنة المأوی. و إن لله تعالی جنانا محفوفة بهذه الجنان ؛ ترجمه: امام باقر علیه السلام: بهشت هایی که در قرآن مطرح اند عبارتند از: بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم، بهشت ماوی و برای خداوند بهشت هایی دیگر است که با این بهشت ها محاصره شده اند» ( «علم الیقین » فیض کاشانی، طبع سنگی وزیری، ص 224).
 
اما جنة النعیم در بسیاری از آیات قرآن نام برده شده است؛ مانند: «والسابقون السـبقون * أولئک المقربون * فی جنـات النعیم؛ پیشی گیرندگان در أعمال صالحه، پیشی گیرندگان در غفران و رحمت خداوند هستند. و ایشانند مقربان خدا که در بهشت های نعیم هستند» ( آیات 10 تا 12 سوره واقعه). «جنة نعیم» (واقعه/89) هم ما داریم. اگر «جنة نعیم» فرموده بود، یک بهشت بیشتر نبود. ولی وقتی که «جنات النعیم» می گوید (بهشتهایی از نعیم) از انواعی از بهشتها را مخصوصا برای اهل اخلاص بیان می کند که در آیات سوره رحمن هم خواندیم، بهشتهای روحی و معنوی ای که وجود دارد و درجاتی بالاتر از بهشتهای مادی است. آنها اموری است غیر قابل توصیف، بر عکس بهشت مادی که قابل توصیف است. اول می فرماید: «فی جنات النعیم» یعنی بهشتهای قابل توصیف و بهشتهای غیرقابل توصیف درباره آن بهشتهای غیر قابل توصیف همین قدر فرموده: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین؛ کسی نمی تواند بفهمد که چه چیزهایی در آنجا پنهان است» (سجده/17) و مانند: «أیطمع کل امری ء منهم أن یدخل جنة نعیم * کلا؛ آیا هر فرد از ایشان چنین طمعی دارد که در بهشت نعیم داخل شود؟ نه، چنین نیست» (آیه 38 و صدر آیه 39، از سوره المعارج ).
 
و اما جنت عدن نیز در بسیاری از آیات قرآن نام آن برده شده است مانند: «و مسـکن طیبة فی جنـت عدن ذ لک الفوز العظیم؛ و (خداوند شما را داخل میکند) در مسکن های پاک و پاکیزه ای که در بهشت های عدن است؛ و اینست فوز عظیم !» (ذیل آیه 12، از سوره الصف).

و اما جنت فردوس در دو جای قرآن نام آن برده شده است؛ اول در سوره کهف: «إن الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت کانت لهم جنـت الفردوس نزلا * خـلدین فیها لا یبغون عنها حولا؛ حقا آن کسانیکه ایمان آورده اند و أعمال صالحه بجای می آورند، برای آنان بهشت های فردوس مهیا و به عنوان پذیرائی و کرامت آنان خواهد بود؛ در آن بهشت ها بطور جاودان می مانند و هیچگونه تغییر و جابجائی از آن را طلب نمی کنند» ( آیه 107 و 108). دوم در سوره مؤمنون: «أولئک هم الو رثون * الذین یرثون الفردوس هم فیها خـلدون؛ (مؤمنان که چنین و چنانند) ایشانند فقط وارثان؛ آنانکه فردوس را به ارث برند. و ایشان در آن بهشت فردوس بطور جاودان زیست می نمایند» (آیه 10 و 11 ).
 
و جنت مأوی نیز در دو مورد از قرآن آمده است؛ اول در سوره سجده: «أما الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت فلهم جنـت المأوی نزلا بما کانوا یعملون؛ اما آن کسانیکه ایمان آورده اند و اعمال صالحه انجام میدهند، پس برای آنان بهشت های مأوی به عنوان پذیرائی و پاداش کارهائی که در دنیا بجای می آورده اند مهیا و آماده می باشد» (آیه 19) و دوم در سوره نجم: «عند سدرة المنتهی * عندها جنة المأوی؛ در نزد سدرة المنتهی، که آخرین درخت است. و در نزد آن سدرة و درخت، بهشت مأوی است» ( آیه 14 و 15). «باری، جنة الخلد، بهشتی غیر از این بهشت ها نیست که قسیم آنها باشد، بلکه مقسم آنهاست و همانطور که اشاره شد اضافه جنت به خلد برای تحقق معنای جاودانی بهشت است. ولیکن جنة النعیم بهشت ولایت است؛ و هر جا که در قرآن نامی از نعمت برده شده است، مراد ولایت است.
 
 آشنایی با قرآن 6، صفحه 95-94
 کتاب معاد شناسی / جلد دهم / قسمت دهم، حضرت علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدس‌سره، 211-209

تفاوت مؤمن و غیر مؤمن

تفاوت مؤمن و غیر مؤمن

اولین نکته این است که اگر بخواهیم بین مؤمن و غیرمؤمن مقایسه بکنیم مرگ برای مؤمن چیزی جز لطف، رحمت و نعمت الهی نیست، لذا در هنگام احتضار وقتی به او پیشنهاد می شود به دنیا باز گردد و قبض روح نشود، قبول نمی کند و برعکس تقاضای قبض روح خود را می کند این مطلب نشان می دهد که مرگ برای او چیزی جز یک تحفه نیست. اما برای غیر مؤمن، مرگ، شروع عذاب و گرفتاری است.


یک اصل کلی این است که از قبل از مرگ لطف خداوند درباره مؤمن شروع شده و در هنگام احتضار و مرگ این لطف زیادتر می شود و هر چه جلو می رود الطاف الهی بیشتر می شود ولی برای غیر مومن عکس آن صادق است.

 

در روایت داریم که با مشاهده قابض ارواح و شرایط احتضار حالت مؤمن با غیر مؤمن تا آخرین لحظه فرق می کند. نقل شده حضرت عزرائیل (علیه السلام) نزد حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمد. حضرت ابراهیم (علیه السلام) به او گفت می خواهم با آن چهره ای که جان فاسق را می گیری تو را مشاهده کنم. حضرت عزرائیل (علیه السلام) گفت تحملش را نداری حضرت پاسخ داد تحمل می کنم. به حضرت گفته شد روی خود را بر گردان، حضرت ابراهیم (علیه السلام) رویش را برگرداند سپس زمانی که برای مشاهده آن برگشت چهره بسیار وحشتناکی را دید، چهره ای که از سوراخ های بینی اش آتش شعله ور بود و چشم های بسیار وحشتناکی داشت، چهره او سیاه و بوی متعفنی داشت.


بطوری که حضرت ابراهیم (علیه السلام) با مشاهده این چهره بیهوش شد. وقتی به هوش آمد به حضرت عزرائیل (علیه السلام) گفت اگر برای فاسق هیچ جهنم و فشار قبر و عذابی هم نباشد و تنها عذاب فاسق، مشاهده تو باشد برای او کافی است.

 

در روایات دیگر دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام) درخواست کرد که با چهره ای که مؤمن را قبض روح می کند خودش را نشان بدهد. وقتی آن چهره را نشان داد آنچنان زیبا و جذاب و خوشرو و بسیار با صفا بود که هر انسانی صد در صد به او جذب می شود. در آخر همین روایت آمده حضرت ابراهیم (علیه السلام) به حضرت عزرائیل (علیه السلام) گفت اگر برای مؤمن هیچ پاداشی نباشد مگر مشاهده این چهره، او را بس است.


اما ممکن است برای بعضی از مؤمنین هم حالت احتضار و جان دادن سخت باشد به این دلیل که بعضی از گناهانی که انسان مرتکب می شود باعث تلخی جان کندن و سختی احتضار می شود. از طرفی بعضی از کارهای خوبی که فاسق و غیر مؤمن انجام داده باعث می شود که خداوند با راحت جان دادنش، پاداش او را در همین دنیا بدهد.


به طور کلی مؤمن هر مشکلی که برایش پیش بیاید باعث ارتقاء درجه یا باعث رفع مشکل و پاک شدن گناهش می شود. فاسق و غیر مؤمن نیز اگر کار مثبتی انجام داده باشد خداوند در همین دنیا با نعمت های فراوانی که در اختیارش می گذارد مثل سلامتی، فرزندان خوب و ... او را بی حساب می کند و اگر این اتفاق نیفتاد حالت احتضارش آسان می شود و در آنجا بی حساب می شود و اگر این موارد هم نشد عذابش را در عالم برزخ و عوالم دیگر تخفیف می دهد.


آیات قرآن و روایات هم بر این مطلب دلالت دارند. در آیه قرآن داریم " الذین تتوفاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون، به فرشتگانی که قبض روح مؤمن می کنند با پاکیزگی و خوبی به او می گویند سلام بر شما وارد بهشت بشوید به خاطر کارهایی که انجام دادید." یعنی با سلام و صلوات مؤمن را وارد عالم برزخ می کنند.


در سوره فجر آمده: " یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی " در ذیل این آیات، روایات متعددی نقل شده که وقتی مؤمن در حالت احتضار و جان دادن هست از طرف ذات باریتعالی این آیه به آنها خطاب می شود. وقتی به او گفته می شود " فادخلی فی عبادی " نگاه می کند می بیند چهارده معصوم (علیهم السلام) آنجا حضور دارند و به او گفته می شود برو بین بندگان من که چهارده معصوم (علیهم السلام) باشند و با آنها وارد بهشت شو، در این حالت برای مؤمن چیزی لذت بخش تر از مرگ نیست. لذتی بالاتر از قبض روح و ورود در جمع اهل بیت علیهم السلام و به اتفاق آنها وارد بهشت شدن برای مؤمن وجود ندارد.


از این نمونه آیات باز هم در قرآن هست و همچنین اینگونه روایات فراوان هست. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود می خواهید برای شما مثال بزنم که مؤمن چطور از دنیا بیرون می رود؟ سپس فرمود بیرون رفتن مؤمن از دنیا همانند بیرون آمدن بچه از رحم مادر که سراسر رنج و تاریکی و سختی است نجات پیدا می کند. مؤمن هم وقتی از دنیا می رود و وارد عالم برزخ می شود احساس می کند که از سختی ها و تاریکی های دنیا نجات پیدا کرده است. 


در روایت دیگری نقل شده ملک الموت و فرشته ای که مسئول قبض روح مؤمن است هنگام مرگ در مقابل مؤمن همانند بنده ای می ایستد و با اجازه خودش جانش را می گیرد و این بعد از آن است که به او سلام می کند و مژده بهشت می دهد. بعد از اینکه سلام می کند و به او مژده بهشت می دهد سپس روحش را قبض می کند و به بهشت می فرستد.


امام صادق (علیه السلام) فرمود: مؤمن اصلاً احساس نمی کند که در حال جان دادن است.


از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده: شدیدترین حالت جان دادن شیعیان ما (از این روایت دریافت می شود که واژه شیعه در زمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله)  مشهور و مستعمل بوده است) مانند آب خوردن شما در یک روز تابستانی گرم است. از خوردن آن آب سرد چه حالتی دارید؟ جان دادن شیعیان مانند آن است. اما برای کافر این جور نیست. در بعضی از روایات دارد که کافر جان دادنش مثل قطعه قطعه کردن بدن با اره یا قیچی است.


در روایت دیگری آمده: " الموت ریحانة المومن، مرگ برای مؤمن همانند بوییدن دسته گل خوشبوست که جلوی بینی اش بگیرند ".


از امام علی (علیه السلام) نقل شده فرمود: بهترین تحفه مؤمن مرگ است ولی در مورد کفار حق این است که بسیار سخت است.

 

آیه قرآن می فرماید: " فکیف إذا توفتهم الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم، آن زمان که فرشتگان الهی می خواهند جانش را بگیرند به جلو و پشت سرشان می زنند."  در تفسیر این آیه حرف های زیادی گفته شده که چطور می شود هم از جلو به آنها کتک بزنند هم از عقب؟ بعضی گفته اند مراد این است که فرشتگان برزخ به صورتشان می زنند و به آنها می گویند با این نامه اعمال کجا می آیید؟ شما که چیزی نیاوردید که وارد عالم برزخ می شوید. فرشتگان دنیا هم از پشت به آنها می زنند که بروید و دنیا را از لوث وجودتان پاک کنید. این است معنای "یضربون وجوههم و ادبارهم" که هم به چهره و هم به پشت آنها زده می شود.


به هر حال به جای اینکه کافر را با سلام و صلوات استقبال کنند با شدت و زد و خورد استقبال می کنند و اولین عذاب آنها مواخذه شدید ملک الموت است که با شدت مؤاخذه می کند.


مطالبی که گفته شد کلی است اما در مورد اینکه ممکن است بعضی از مؤمنین هم هنگام مرگ ناراحتی داشته باشند درست است و روایات در این مورد فراوان هست. در روایتی نقل شده امام به بالین فردی رفت آن فرد مشکل داشت و به سختی جان می داد. حضرت فرمود یک سری مشکلات و خطاهایی در زندگی اش داشته اما این سختی جان دادن، آن خطاها را پاک می کند، سپس اصحاب از امام صادق (علیه السلام) از حال آن شخص سؤال کردند، حضرت فرمود: بعد از این دیگر مشکلی ندارد با سختی هایی که الان کشید و جان داد همه مشکلات و خطاهایش پاک شد.


اگر غیر مؤمن هم هنگام مرگش لذت و خوشحالی داشته و مشکل نداشته باشد به خاطر اعمال خوبی است که در زندگیش انجام داده است.


این اصل کلی هدف بررسی ما را روشن کرد، البته نسبت به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام نیز مطابق با این روایت پاسخ داده می شود که مرگ برای مؤمن، مثل بوییدن یک دسته گل خوشبوست. حضرت موسی (علیه السلام) هم با بوییدن یک نارنج خوشبو جانش را گرفتند. به هر حال مؤمن به این شکل حالت احتضارش می گذرد و غیر مؤمن، فاسق و کافر نیز همان حالی است که در روایات گفته شد.

 

خلاصه سخن:

مرگ برای مؤمن یک تحفه و رحمت الهی است اما برای غیر مؤمن، شروع عذاب و گرفتاری است. آنچه مسلم است پاداش دادن به مؤمن و عذاب کردن غیر مؤمن از همین دنیا شروع می شود منتها طبیعی است که پاداش و عذاب مستلزم اعمال قبلی است و با اعمال قبلی رابطه دارد.

 

برگرفته از: پاسخ به سوالات اعتقادی استاد محمدی، موجود در سایت رادیو معارف

خاصیت استغفار از زبان مرحوم دولابی

خاصیت استغفار از زبان مرحوم دولابی

 مرحوم میرزا اسماعیل دولابی گفت، استغفار امانگاه انسان است، یعنی پناهگاه، وقتی گفتی «استغفرالله » در پناه خدا هستی. فرمودند: «دو امان میان شما بود، یکی پیامبر خدا و دیگری استغفار. پیامبر خدا رفت، ولی استغفار همیشه میان شما باقی است. با این دو امان عذاب نیست.»1 روزی هفتاد مرتبه استغفار مستحب است. یکی از خاصیت‌هایش این است که قلب انسان راحت می‌شود. بزرگ می‌شود. از همه راضی می‌شوی از خدا، از مخلوقات خدا.


کسی آب دهان به مالک اشتر انداخت. مالک فردی شجاع و قوی است. رئیس لشکر حضرت امیر است. بزرگ است. این شخص او را نمی شناخت. دید یک نفر خیلی استوار راه می‌رود. نتوانست ببیند یا این که مریض بود. آب دهانی به مالک انداخت. مالک به سرعت رفت. کسی آن جا بود. به آن شخص گفت: می‌دانی چه کردی؟ او مالک بود، مالک اشتر. چگونه جرات کردی؟ گفت: این مالک بود؟ بدنش به لرزه افتاد. به دنبال مالک دوید ببیند کجا رفت تا به پایش بیفتد و استغفار کند. سراغ او را گرفت. گفتند: به مسجد رفت. وقتی به مسجد رسید و مالک را دید، مالک به او گفت: من به مسجد نیامدم جز این که برای تو استغفار کنم. این هم نمونه و مصداق این مطلب.


ان اشاء الله امیدوارم شما که نیتهایتان پاک است اگر در گذشته از کسی، از پدر، از مادر، از همسر ناراحت شده‌اید آنها را عفو کنید. خدا خیلی تلافی می‌کند. اگر قلب حاضر نیست این کار را بکنی، قلبت را نرم کن. دو سه مرتبه استغفار کن. یکدفعه دلت نرم می شود. البته دلهای شما نرم است، آبدار است، سخت و شقی نیست. اگر دیدید قلبتان الان حاضر نیست استغفار کند با زبان استغفار کن، آن وقت دلت نرم می‌شود. حتی ممکن است برایش گریه هم بیفتی، او را دعا هم بکنی.


دل زود نرم می‌شود. دل به ذکر خدا نرم و شفاف می‌شود. اگر خدای نخواسته مطلب بزرگ بوده و نتوانستی استغفار کنی چند مرتبه با زبان استغفارکن، کم کم دلت نرم می‌شود و می‌بینی که راحت شدی. قلبت باز می‌شو. قلب انسان اگر باز شد خیلی بزرگ است. دل و قلب انسانها مثل شکم می‌ماند. اگر مرتب چیز در شکم بریزی و آن را عادت بدهی باز می‌شود. بعضی هستند که اگر جلو آنها غذا بگذاری از بس می‌خورند تعجب می‌کنی که این چه شکم است! هر چه می‌دهند می‌گوید: کم است. دنیا پرست و پول پرست هم همین طور است. هر چه به او می‌دهند می‌گوید: کم است.


خلاصه قلبی که ذکر خدا می‌کند خیلی بزرگ است. اوسع الاشیاء است. 2 هر چه از محبت و صدق و ذکر خدا می‌گیرد باز می‌گوید: کم است. نماز که می‌خواند می گوید: کم است. استغفار هم چیزی است که قلب را بزرگ می‌کند. پیغمبر خدا، آن دریای عظمت الهی، روزی هفتاد مرتبه اسغفار می‌کرد. امیدوارم این عرایضی که بنده می‌کنم در قلبتهایتان خودش به شما بیاموزد. هر کدام از شما دل داشته باشید، قلب داشته باشید، از این سخنان بهره می‌برید.

1- علی(ع)، نهج البلاغه، حکمت 88.
2- امام علی(ع) می‌فرمایند: «المومن اوسع شی صدرا»؛ مومن سینه‌اش از هر چیز گشاده‌تر است. نهج‌البلاغه، حکمت 333.

کتاب طوبی محبت – ص 54
مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی

راز 19 فرشته‌ای که از جهنم نگهبانی می‌کنند

راز 19 فرشته‌ای که از جهنم نگهبانی می‌کنند

در آیه 30 سوره مدّثر از 19 فرشته گمارده شده بر دوزخ سخن به میان آمده اما دانستن تعداد این فرشتگان به ما چه کمکی می‌کند؟

در آیه 30 سوره مدّثر درباره 19 فرشته گمارده شده بر دوزخ سخن گفته شده است. حال این سئوال ایجاد می شود که دانستن تعداد این فرشتگان به ما چه کمکی می‌کند در آیه 30 سوره مدّثر درباره 19 فرشته گمارده شده بر دوزخ سخن گفته شده و این‌که 1 یا 19 یا 29 تا بودن این فرشتگان چه اهمیتی دارد؟ این آیه حامل چه پیامی برای خواننده است؟ قطعاً خداوند خالق جهان در قرآن کلامی را بیان نمی‌کند که کاربردی نداشته باشد. پس مفهوم و دلیل آن چیست؟

 

پاسخ: در ابتدای سوره مدّثر، خداوند متعال پس از بیان دستوراتی که خطاب به پیامبر اسلام(ص) دارند، اشاره به روز قیامت کرده و با لحنی تهدیدآمیز، درباره شخص کافر چنین می‌فرماید: «به زودی او را در سقر خواهیم انداخت».[1]
در آیات بعد و در توصیف شرایط «سقر» می‌فرماید: «نوزده نفر[یا نوزده گروه] از فرشتگان بر آن گمارده شده است».[2] بعد از این‌که پروردگار، چنین تعدادی را اعلام فرمود، در آیه بعد، به برخی از حکمت‌های اعلام چنین تعدادی می‌پردازد.

 

1. آزمایش کافران: [3] این آزمایش از دو جهت بود. اول این‌که بیان این عدد موجب می‌شد که آنها آیات الهی را به سُخریه بگیرند و آن‌را امر بی‌فایده و فاقد ارزش بدانند، دوم این‌که تعداد فرشتگان را کم بدانند و خود را قادر با مقابله با آنان معرفی کنند. از این‌رو گفتند: ما می‌توانیم در مقابل هرکدام از این فرشتگان ده نفر از مردان خود را قرار دهیم تا با آنان مقابله کرده و آنها را شکست دهند؛ این درحالی است که فرشتگان الهی آن‌قدر قدرتمند هستند که می‌توانند یک قوم را هلاک کرده و زمین را زیر و رو کنند.[4]

 

برخی از مفسّران؛ معانی مختلف دیگری نیز از فتنه کافران ارائه کرده‌اند که می‌توان به فهمیدن توانایی خدا در قادر ساختن نوزده فرشته بر امری که هزاران فرشته قوی قدرتش را ندارند، اشاره کرد.[5]

 

2. به یقین رسیدن اهل کتاب: [6] تصریح به تعداد فرشتگان موکّل جهنّم، موجب می‌شود که اهل کتاب به حقانیت پیامبر اسلام(ص) و آسمانی‌بودن دین اسلام یقین حاصل کنند؛ زیرا در کتب دینی آنها نیز به این عدد اشاره شده است و این همسانی، نشانه خوبی برای حقانیت اسلام است.[7]

 

3. افزایش ایمان مسلمانان: [8] وجود هماهنگی بین قرآن و دیگر کتب آسمانی در تعداد این فرشتگان، موجب می‌شود که مسلمانان نیز بر ایمانشان افزوده شود.[9]

 

روایتی نیز از پیامبر اسلام(ص) وجود دارد که دلیل دیگری برای چنین تعدادی را اعلام می‌کند. این روایت بیانگر آن است که میان تعداد حروف «بسم الله الرّحمن الرّحیم» که نوزده حرف است، با تعداد فرشتگان دوزخ تناسبی وجود دارد:

 

«هر کس می‌خواهد خداوند او را از مأموران جهنم نجات دهد، به قرائت "بسم الله الرّحمن الرّحیم" بپردازد. بدین صورت که هر حرف آن، سپری در مقابل هر کدام از مأموران آتش خواهد بود».[10] در واقع این نوزده حرف، علامت رحمت نامتناهی خداوند هستند.[11]
 

 

پی نوشت ها:
[1]. «سَأُصْلِیهِ سَقَرَ». مدّثر، 26.
[2]. «عَلَیهْا تِسْعَةَ عَشَرَ». مدّثر، 30.
[3]. «وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا». مدّثر، 31.
[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 25، ص 239 - 240، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[5]. ر. ک: فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 30، ص 711، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420ق.
[6]. «لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ»؛ مدثر، 31.
[7]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 89، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[8]. «وَ یَزْدادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمان»؛ مدثر، 31.
[9]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 587، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
[10]. شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، ص 42، نجف، مطبعة حیدریة، چاپ اول، بی‌تا.
[11]. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج 1، ص 32، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، 1336ش.