تبریک سال نو

تبریک سال نو

اشعار بهاری زیبا و خواندنی از شعرا

 

مولانا

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد / که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد/ همی ‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی / بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد.

بهار خوش عذار آمد


بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

خوش و سرسبز شد عالم، اوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد

به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت

همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ ها زان دیار آمد

سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی

به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد

که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی ‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی

بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت، آسان شد به فضل حق

که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو

به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
عید نوروز و فرارسیدن بهار دل انگیز بر همگان مبارک باد

سنگ عشق

سنگ عشق

زمین عاشق شد و آتشفشان کرد و هزار هزار سنگ آتشین به هوا رفت.

خدا یکی از آن هزار هزار سنگ آتشین را به من داد تا در سینه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت که روحم یخ می کند،

سنگ آتشینم سرد می شود و تنها سنگش باقی می ماند و هروقت که عاشقم،

سنگ آتشینم گُر می گیرد و تنها آتش‌اش می‌ماند.
مرا ببخش که روزی سنگم و روزی آتش.
مرا ببخش که در سینه‌ام سنگی آتشین است.

بی تو دیشب عشق حیران مانده بود

بی تو دیشب عشق حیران مانده بود

روی دستش اب و قران مانده بود

رفته بودی نرم نرم از کوچه ها

از عبورت بوی باران مانده بود

رفته بودی شاعری جان می سپرد

بهر تقدیم تواش ان مانده بود

بر لبان از دوری ات افسوس ها

بر جگر ها جای دندان مانده بود

رفته بودی عشق فریادی نداشت

در گلویش بغض هجران مانده بود

اه دیشب... اه دیشب... ماه ! ماه!

 

آه دیشب ماه پنهان مانده بود

صداقت درخانواده وزندگی

صداقت درخانواده وزندگی

صداقت٬ بدون تردید یکی از ارکان یک زندگی شاد٬ موفق و اخلاقی است. صداقت یکی از اولین چیزهایی است که به فرزندان خود یاد می دهیم و در تمامی ابعاد زندگی مورد تشویق و تحسین اطرافیان قرار می گیرد. توماس جفرسون می گوید: "صداقت اولین فصل کتاب خرد است". مشکل صداقت این است که معنای آن جستجوی حقیقت است و حقیقت برای افراد معانی مختلفی دارد.

وقتی صحبت از روراست بودن با همسرتان می شود٬ صداقت بخش مهمی از زندگی مشترک شما را تشکیل می دهد. اما صداقت یا لحظه ای است و یا بخاطر یک عمر زندگی کردن با کسی بدست می آید. درون همه ما رازهای وجود دارد که قطعا بعضی از آنها را نباید به کسی – حتی به همسرمان - بگوییم. تجارب زندگی نشان می دهند هر چقدر هم که نسبت به کسی شناخت داشته باشید٬ نمی توانید او را کاملا و به اندازه خودتان بشناسید! ببینید چقدر داستان درباره پلیدی آدم هایی گفته می شود که زندگی آنها سراسر صداقت و افتخار بوده است. روراست ودن با دیگران هیچ اشکالی ندارد و این صداقت به اندازه حقیقت بین مردم پذیرفته شده است. صداقت و مفهوم کلی آن همه را گیج کرده است.

بیایید درباره همسرتان صحبت کنیم. کمتر زن یا مردی هست که اقرار کند همسرش او را آزار می دهد. کمتر کسی از روی صداقت می گوید همسرم خوش قیافه نیست یا آن کسی نیست که قبلا بوده است. زن و شوهرها معمولا درونی ترین افکار و امیال خود را با یکدیگر در میان می گذارند و همین محتوای مکالمات روزمره آنها را تشکیل می دهد و کمتر کسی خطر پاسخ دادن به هر سوالی را به جان می خرد٬ در حالی که می داند پاسخ او همسرش را ناراحت می کند. شاید با کمی تخفیف بتوانیم اسم این کار را دروغ بگذاریم. دروغ های مصلحتی هم وجود دارند که از آنها برای محافظت از کسی یا مراقبت از خودمان استفاده می کنیم. روراست بودن با دیگران با شخصیت واقعی ما ارتباط تنگاتنگی دارد. اگر از خودمان یا رفتاری که داریم خجالت بکشیم٬ دروغ می گوییم. دروغ می گوییم تا احساس بهتری داشته باشیم و خطاهای خود را از دید تمام دنیا پنهان کنیم. میلیون ها زن و شوهر در برابر یکدیگر چنین کاری می کنند و میلیون ها زوج دیگر با عشق و صداقت محتاطانه٬ زندگی مشترک خود را نجات می دهند.

مسئله اصلی در روراستی شما با همسرتان٬ اعتماد است. باید بین شما اعتمادی برقرار باشد تا وقتی برای گفتن حقیقت دهان خود را باز می کنید٬ همسرتان احساسات شما را جریحه دار نکند٬ برداشت غلط نداشته باشد٬ شما را تحقیر یا مسخره نکند. از آنجا که ازدواج به ما این توانایی را می دهد که همسر خود را بهتر بشناسیم٬ اغلب می توانیم پیشاپیش عکس العمل های او را حدس بزنیم. اگر بدانیم همسرمان واکنش بدی نشان می دهد٬ مخالفت می کند یا دعوا و مرافعه راه می اندازد٬ منطقی است که حقیقت را بعدا برای او فاش کنیم. البته زن و شوهر باید در اکثر مواقع با یکدیگر روراست باشند چون صحبت از مسئولیت٬ عشق٬ تعهد و اهداف بلندمدت است. هیچ زن شا شوهری دوست ندارد یک دفعه بفهمد شریک زندگی اش کلی قرض بالا آورده است. اما در زندگی روزمره ممکن است این صداقت را بیش از حد بزرگ کنیم. به عبارت دیگر برای داشتن یک زندگی مسرت بخش لازم است اول با خودمان روراست باشیم!

بسیاری از زن و شوهرها سوالاتی را می پرسند که واقعا نمی خواهند جواب آن را بدانند. سوالاتی مانند: "به نظر تو این لباس منو چاق تر نشون میده؟"٬ "فکر می کنی خانم ایکس از من زیباتره؟"٬ "از اینکه با من ازدواج کردی راضی هستی؟"٬ "فکر می کنی اگر در فلان کلاس ثبت نام کنم کار احمقانه ای کردم؟"٬ "تا حالا به من دروغ گفتی؟"...و سوالات بی معنی دیگری که واقعا ارزش خرج کردن صداقت را ندارند. در چنین مواقعی صداقت هیچ کمکی به شما نمی کند. سوالات دیگری هستند که ارزش دارند در پاسخگویی به آنها حقیقت را بگویید. "روزت چطور بود؟ می تونم یه ماشین جدید بخرم؟ توی حسابت پول داری؟ قبض ها رو پرداخت کردی؟" و غیره نمونه هایی از سوالاتی هستند که ارزش راستگویی را دارند. یک ضرب المثل قدیمی هست که می گوید: "اگر واقعا طالب صداقت هستی٬ سوالی را نپرس که به جواب آن نیازی نداری".

مشکل این نیست که باید با اطرافیان خود روراست باشید. انسان چنان موجود پیچیده ای است که تمامی افکار ذهنی و احساسات قلبی او برای همگان – حتی همسر - قابل توصیف نیست. این تصور وجود دارد که افراد متاهل ساعت ها وقت خود را به صحبت کردن و برملا ساختن شخصیت خود می گذرانند در حالی که در واقعیت ساعت ها وقت صرف می کنند تا بفهمند چگونه می توانند همان کسی باشند که همسرشان می خواهد٬ بدون اینکه به رابطه آنها لطمه ای وارد شود. میلیون ها خانم به همسر خود نمی گویند که سه روز برای خریدن چیزی در صف ایستاده اند و میلیون ها آقا فراموش می کنند به همسران خود بگویند بعد از کار با دوستان خود برای گردش بیرون رفته اند. آیا صداقت موجب بهتر شدن رابطه می شود یا فقط سنگ جلوی پای آن می اندازد؟ آیا هیچ یک از این باورهای غلط تابحال موجب شکسته شدن پیمان زناشویی یا عشق شده است؟ نه به این صراحت٬ اما ممکن است یک مشاجره را موجب شوند. اگر کسی می توانست با نگفتن حقیقت٬ خودش را حفظ کند دیگر دروغی وجود نداشت. ازدواج به معنای دخالت در لحظات و افکار شخصی همسرتان نیست بلکه پایان تنهایی شماست. ما ازدواج می کنیم تا یکدیگر را شادتر کنیم نه اینکه نقش ارباب یا پدر و مادر همسرمان را بازی کنیم.

روراست بودن با همسرتان به مرور زمان آسان و آسان تر می شود. اوایل هر کدام از شما عادت هایی دارید که دیگری را عصبانی می کند٬ اما این را به زبان نمی آورید. نه اینکه دروغ بگویید! به مرور زمان وقتی عشق شما بیشتر می شود و مطمئن می شوید که قرار است یک عمر در کنار هم زندگی کنید٬ دوباره حواس تان جمع کار خودتان می شود و اجازه می دهید طرف مقابل هر کاری که دوست دارد انجام بدهد. به این ترتیب دوباره با هم روراست می شوید چون هیچ کدام از شما دیگر از ترس تحقیر یا مسخره شدن٬ چیزی را از همسرتان پنهان نمی کنید. در این مرحله از رابطه٬ روراستی آسان می شود چون سوالات بی معنی و توقعات کاذب فروکش می کنند و زن و شوهر به دوران شاد و مسرت بخش زندگی مشترک خود باز می گردند.

دیو فون رونک٬ صداقت را به شکل واقعی آن توصیف می کند. او می گوید: "صداقت بی رحمانه ترین بازی روزگار است چون به وسیله آن نه تنها کسی را آزار می دهید بلکه از این بابت به خودتان نیز حق می دهید". این هرگز در زندگی مشترک کارساز نخواهد بود. روراست بودن با همسرتان بخشی از یک زندگی سالم است٬ با این وجود احترام به تفاوت ها و احساسات او حائز اهمیت فراوانی است. زندگی مشترک می تواند با وجود دروغ های مصلحتی بچه گانه و غیر مسئولانه نیز دوام بیاورد اما زمانی که آن حقیقت تلخ فاش شود٬ جدایی زن و شوهر غیر قابل جبران است. از آنجا که حقیقت اغلب دستخوش تغییرات می شود و بستگی به شخص ناظر دارد٬ خوب است که – مخصوصا در برابر همسرمان - قبل از قضاوت کمی صبر داشته باشیم.

منبع:  www.professorshouse.com

 

تفسیر سوره تکاثر از جزء سی ام قرآن

تفسیر سوره تکاثر از جزء سی ام قرآن

بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحیمَِ
نگاهی میاندازیم به سورة مبارکۀ تکاثر از سوره هاي جزء سی ام. این سورة مبارکه از 8 آیه تشکیل شده و
وجه تسمیۀ آن از آیۀ اول آن گفته شده که الهکم التکاثر. حتی زرتم المقابر که آیۀدوم این سوره است، این
سوره از جمله سورههایی است که در مکه نازل شده و تا اندازه اي اخلاق عرب جاهلی را براي ما بازگو می
کند، همان کسانی که چیزي جز فخرفروشی و در واقع زیادهخواهی، زیاده طلبی، کثرتطلبی نسبت به
یکدیگر را نمیشناختند و با چنین روحیۀ متکبرانهاي در مقابل پیامبر و مؤمنان ظاهر میشدند و در عین
حال آیات قرآن آنها را انظار میکرد که همواره وضع چنین نخواهد بود و در آینده شما ممکن است
گذرتان به جهنم و عذابهاي جهنم بیفتد و در آن روز مورد بازخواست الهی قرار بگیرد مخصوصاً در
خصوصنعمتهایی که خدا براي هدایتشما ارزانی داشته است.
نگاه کوتاهی می کنیم به بعضی از واژههاي مهم این سوره، اولین واژه اي که در این سوره دیده می شود،
واژة الها است که مصدر باب افعال است. ریشۀ ثلاثۀمجرد آن لهو است، لهو به معناي سرگرم شدن است،
اما وقتی که به باب افعال می رود، الها یعنی سرگرم سازي، یکمفهومی از تعدداي را به خودش میگیرد. که
کثرت طلبی شما را نسبتبه یکدیگر سرگرم کرد، مشغول داشتطبعاً در نتیجه از خداوند غافل شدید.
بعد می فرماید: حتی زرتم المقابر ، تا اینکه به دیدار قبور شتافتید که زرتم، زیارت به معناي دید و بازدید
است از نظر لغوي خیلی پیچیدگی ندارد ولی مفهوم تفسیري آن شایان توجه است. بعد در آیات بعد که
جلو می رویم کلا سوف تعلمون. ثم کلا سوف تعلمون ، مفهومِ لغوي آن مشکل نیست اخطار می کند و
انظار میکند که شما به زودي چیزهایی را متوجه خواهید شد که این بر سبیل اخطار و انظار است. می

فرماید: کلا لو تعلمون علم اليقين. لترون الجحيم ثم لتروا عين اليقين ، یترقون الجحیم، یترقون ریشۀ
آن بر رویت است و جهیم از اسمهاي جهنم است ، مکانی است که آتش در آن شعله ور می شود.
علماليقين، یعنی علمی که دستاورد آن یقین است، علمی که ماهیتی جز یقین ندارد.
در آیۀ آخر میفرماید ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم ، شما مورد سؤال قرار میگیرید . از نعمتها هم از شما
پرسیده خواهد شد. بنابراین این سورة مبارکه از حیث مفردات و واژگانی که در آن بکار رفته از راحت
ترین سوره هاي قرآنی است چون واژه هاي آن بسیار واژه هاي روان و آشنایی است از نظر تداعی معانی
به ذهن.
ولی نکته هاي تفسیري مهمی دارد، اولاً اینکه می فرماید: الهکم التکاثر. حتی زرتم المقابر این حتی زرتم
المقابر یعنی چه؟ در ارتباط با حتی زرتم المقابر 2 وجه تفسیري وجود دارد که هر دوي آنها قابل قبول است
گرچه یکی از آنها نسبت به دیگري ارجحیت دارد، یکی از معانی حتی زرتم المقابر این است که شما در راه
و در مسیر فخر فروشی نسبت به یکدیگر از نظر کثرتافراد قبیله نه تنها زندگان را بلکه به سراغ قبرستان
ها رفتید و مردگان را هم آمار کردید. آنها را هم به حساب طایفه و افراد خودتان شمردید. این معناي اول
حتی زرتم المقابر است. معناي دوم آن این است که شخصخودتان با دریافت مرگ به زیارت قبرستانها
رفتید، یعنی عملاً میردیدی و شما را به قبرستان ها بردند. یعنی این کثرت طلبی به قدري شما را سرگرم کرد
و غفلترا براي شما به ارمغان آورد تا بالاخره با همین روحیه و با همین حالتاز دنیا رفتید.
البتّه بر حسب قرائن تاریخی و شواهد تاریخی و بیانی که مولا امیرالمؤمنان علی (ع) در خطبۀ 221 نهج
البلاغه فرموده اند: ظاهراً معناي اول ارجحیت دارد، یعنی این حکایت میکند از اینکه یکدورهاي بوده که

افراد قریش و مشرکان مکه به جاي اینکه به قبرستان بروند و در حقیقت زیارت القبور مایۀ عبرت آنها
باشد این زیارت القبور و به قبرستانها رفتن مایۀ تفاخر و سرگرم شدن بیشترشان بوده. و در این دوره
قاعدتاً زیارتالقبور میتواند حتیّ مورد مذمت واقع شود. و لذا ما یکحدیثی داریم از پیامبر اسلام (ص) که
ایشون فرمودند : كنت يتكم عن زياره القبور ، من در گذشته شما را از زیارت قبور نهی می کردم به
خاطر اینکه اسباب تفاخر بود. ولی الان به شما می گویم علی فازوبها تذکروتهم آخر ، الان به شما می گویم
به زیارت قبور بروید چون مایۀ عبرت است و آخرت را به یاد شما می اندازد. این نکتۀاول تفسیري سوره
بود.
نکتۀ دوم تفسیري سوره اسلوب قرآن در تهدید است وقتی که می فرماید: کلا سوف تعلمون ثم کلا
سوف تعلمون ، اولاً کلا حرف ردع است و خاصیت ردع انکار و تخطئه افکار و عقاید پوچ و جاهلانه است،
نکتۀدوم وقتی می فرماید: سوف تعلمون ، این مبتنی بر تهدید است. یعنی همیشه اینطوري نیست که شما
فکر کنید، شما به زودي خواهید دانست که چه اشتباهاتی می کردید، بعد همین کلا سوف تعلمون، تکرار
می شود به ثم کلا سوف تعلمون که تکرار از ادوات تاکید است. همان مفهوم را با تأکید بیشتر القاء می
کند. در آیات بعد به یک نکتۀ تفسیري مهمی اشاره شده است. آنجا که می فرماید: كلا لو تعلمون علم
اليقين لترون الجحيم ، این آیۀ شریفه مربوط به همین دنیا است. اگر شما در دنیا به علم الیقین می
رسیدید در همین دنیا احساسمی کردید که جهنمی وجود دارد. چنان که علی (ع) در خطبۀ متقین در ضمن
احوالات و ویژگیهاي متقین میفرماید : متقین به گونهاي هستند که احساس می کنند در جهنم معذب
هستند یا نسبتشان به بهشت به گونهاي است که احساسمی کنند در بهشت متنعم هستند. و نکتۀ دیگر در

این سوره یکعلم الیقین است و یکی عین الیقین است. فرق این دو چیست؟ علم الیقین آن یقینی است که
از رهگذر استدلال و نشانه به انسان می رسد. مثلاً زمانی که ما دودي را می بینیم از دود پی به وجود آتش
میبریم، چون به نظر ما دود اثر آتشاست. اما زمانی که آتشرا از نزدیکمی بینیم آن دیگر در حقیقت،
عین الیقین است. یعنی یقین ما به عینیتمیرسد. حالا خدا نکند که یه کسی در آتشبیفتد و بسوزد، در آن
صورت عین الیقین او تبدیل او به حق الیقین خواهد شد. بنابراین یقین 3 مرتبه دارد که 2 مرتبۀ آن در این
سوره به آن اشاره شده است. یکی علم الیقین، یقین یعنی یقین هایی که از رهگذر نشانه و دلیل و استدلال
به انسان می رسد و دیگري عین الیقین که مشاهده است، مشاهدة یکواقعیت است.
آخرین نکته این است که خداي تبارك و تعالی می فرماید: مراقب باشید که در روز قیامت از نعمت ها از
شما سؤال خواهد شد، ما بالاتر از نعمت عمرمان و هدایت و ولایت نعمت دیگري نمیشناسیم که قطعاً از
این نعمتها سؤال میشود تا برسد به نعمت هایی که اهمت شان به آنها نمی رسد. این آیه تکلیفی را بر
دوشما می گذارد که ان شاء الله پاسدار و مراقبو شاکر نعمتهاي الهی باشیم.

میشود از همین مسیری که آمدم برگردم


میشود از همین مسیری که آمدم برگردم
میشود بی صدا بی هیچ جلب توجهی از رهگذران همین راه آمده را بازپس روم
نه لبی تکان بخورد نه چشمی پی ام بگردد
نه حرفی زده شود نه دستی اشاره
میشود رفت ،میشود ناپدید شد ،میشود در زمان گم شد
بی آنکه هیچ ردی بماند
آدمی ست دیگر در نبودن ها فراموش میشود
در فقدان ها ، مدفون و در خاطره ها محو
هیچ نمیماند از او مگر آنکه کلمات امانت دار خوبی باشند
و واژه ها ،معترض علیه هجوم فراموشی
در کلمه ها باقی بماند و دهان به دهان و ذهن به ذهن بچرخد
میشود ازهمین راهی که آمده ام برگردم
و دلخوش این خطوط و واژه ها چه بمانم؟ که دیری نیست مرا ازیاد ببرند
و لبریز باشند از هوای دیگری
این فرجام آدمی ست ... می آید و در نگاهی دلگیر میرود ...
روزی از همان راهی که آمده بازمیگردد و در ابدیتی مبهم ناپدید میشود..

از دلنوشته های عرفانی، نیلوفر ثانی

چرایی بسم الله الرحمن الرحیم گفتن در آغاز کارها

چرایی بسم الله الرحمن الرحیم گفتن در آغاز کارها

هنگام آغاز هر كار كوچك و بزرگى بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگوييد. به این معنا که براى اين كار، از خدا مدد مى‌‏جويم. خدايى كه جز او كسى سزاوار پرستش نيست.
 امیرالمومنین امام علی‌ علیه‌السلام فرمودند: هنگام آغاز هر كار كوچك و بزرگى بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم بگوييد.
به این معنا که براى اين كار، از خدا مدد مى‌‏جويم. خدايى كه جز او كسى سزاوار پرستش نيست.  پناهگاه پناهجو و فريادرس فرياد خواه است.
خداوند بخشنده‌‏اى كه با گسترش روزى بر ما رحم مى‏‌كند.
مهربان به ما، در آيين و دنيا و آخرتمان. دين را بر ما آسان و سبك و سهل گرفت. و به ما رحم مى‏‌كند با جدا كردن از دشمنانش.


متن حدیث:

قولوا عِندَ افتِتاحِ كُلِّ أَمرٍ صَغيرٍ أو عَظيمٍ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛ أَىْ أَستَعينُ عَلى هذَا الأَمرِ بِاللّه‏ِ الَّذى لا يَحِقُّ العِبادَةُ لِغَيرِهِ، المُغيثِ إذَ ا استُغيثَ، المُجيبِ إذا دُعىَ، الرَّحمنِ الَّذى يَرحَمُ بِبَسطِ الرِّزقِ عَلَينا، الرَّحيمِ بِنا فى أديانِنا و دُنيانا و آخِرَتِنا، خَفَّفَ عَلَينَا الدِّينَ و جَعَلَهُ سَهلاً خَفيفا، و هُوَ يَرحَمُنا بِتَمييزِنا مِن أعدائِهِ؛


«التوحيد، صفحه 232»

سخن پیامبر(ص) درباره صبر و موفقیت

 سخن پیامبر(ص) درباره صبر و موفقیت

 رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و آله فرمود: صبر چهار شعبه دارد: اشتياق، هراس، وارستگى، و انتظار.
پس هر كس مشتاق بهشت است بايد از شهوات بيرون برود. و كسى كه از آتش مى‌ترسد بايد از گناهان برگردد، و كسى كه نسبت به دنيا زهد مى ورزد، بايد گرفتارى را سبك بشمارد، و كسى كه در انتظار مرگ است بايد در كارهاى خوب بشتابد.


متن حدیث:


عَنْ رَسُولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله قالَ: اَلصَّبْرُ عَلى اَرْبَعِ شُعَبٍ: اَلشـَّوْقُ وَ الشـَّفَـقَةُ وَالزَّهادَةُ، وَ التَّرقُّبُ، فَمَنِ اشْتاقَ اِلَى الْجَنَّةِ سَلا عَنِ الشَّـهَواتِ، وَ مَنْ اَشْفَقَ عَنِ النّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّماتِ، وَ مَنْ زَهِـدَ فِى الدُّنْيا تـَهاوَنَ بِالْمُصيباتِ، وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سـارَعَ فِى الْخَيْراتِ.

دعای دیگر ار صحیفه سجادیه امام سجاد (ع)

دعای دیگر ار صحیفه سجادیه امام سجاد (ع)

  (وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ مُتَفَزِّعاً إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ)

اللَّهُمَّ إِنِّی أَخْلَصْتُ بِانْقِطَاعِی إِلَیْکَ وَ أَقْبَلْتُ بِکُلِّی عَلَیْکَ وَ صَرَفْتُ وَجْهِی عَمَّنْ یَحْتَاجُ إِلَى رِفْدِکَ وَ قَلَبْتُ مَسْأَلَتِی عَمَّنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ فَضْلِکَ وَ رَأَیْتُ أَنَّ طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَى الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْیِهِ وَ ضَلَّةٌ مِنْ عَقْلِهِ. فَکَمْ قَدْ رَأَیْتُ یَا إِلَهِی مِنْ أُنَاسٍ طَلَبُوا الْعِزَّ بِغَیْرِکَ فَذَلُّوا، وَ رَامُوا الثَّرْوَةَ مِنْ سِوَاکَ فَافْتَقَرُوا، وَ حَاوَلُوا الِارْتِفَاعَ فَاتَّضَعُوا، فَصَحَّ بِمُعَایَنَةِ أَمْثَالِهِمْ حَازِمٌ وَفَّقَهُ اعْتِبَارُهُ، وَ أَرْشَدَهُ إِلَى طَرِیقِ صَوَابِهِ اخْتِیَارُهُ. فَأَنْتَ یَا مَوْلَایَ دُونَ کُلِّ مَسْئُولٍ مَوْضِعُ مَسْأَلَتِی، وَ دُونَ کُلِّ مَطْلُوبٍ إِلَیْهِ وَلِیُّ حَاجَتِی أَنْتَ الْمَخْصُوصُ قَبْلَ کُلِّ مَدْعُوٍّ بِدَعْوَتِی، لَا یَشْرَکُکَ أَحَدٌ فِی رَجَائِی، وَ لَا یَتَّفِقُ أَحَدٌ مَعَکَ فِی دُعَائِی، وَ لَا یَنْظِمُهُ وَ إِیَّاکَ نِدَائِی لَکَ یَا إِلَهِی وَحْدَانِیَّةُ الْعَدَدِ، وَ مَلَکَةُ الْقُدْرَةِ الصَّمَدِ، وَ فَضِیلَةُ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ، وَ دَرَجَةُ الْعُلُوِّ وَ الرِّفْعَةِ. وَ مَنْ سِوَاکَ مَرْحُومٌ فِی عُمُرِهِ، مَغْلُوبٌ عَلَى أَمْرِهِ، مَقْهُورٌ عَلَى شَأْنِهِ، مُخْتَلِفُ الْحَالَاتِ، مُتَنَقِّلٌ فِی الصِّفَاتِ فَتَعَالَیْتَ عَنِ الْأَشْبَاهِ وَ الْأَضْدَادِ، وَ تَکَبَّرْتَ عَنِ الْأَمْثَالِ وَ الْأَنْدَادِ، فَسُبْحَانَکَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ.

  .دعاى آن حضرت است به هنگام زارى به درگاه خداوند عز و جل.

اى خداوند،من از روى اخلاص،تنها و تنها تو را برگزیده‏ام و با همه‏وجودم به تو روى آورده‏ام و از هر کس که خود نیازمند توست‏رو بر تافته‏ام و به هر کس که از نعمت تواش بى‏نیازى نیست تمنایى‏نکرده‏ام.و بر آنم که در خواست نیازمندى از نیازمند دیگر سفاهت رأى‏است و ضلالت عقل.

چه بساـاى خداوند منـدیده‏ام کسانى را که عزت نه از توطلبیده‏اند و به ذلت افتاده‏اند و جز از خزانه فضل تو توانگرى جسته‏اندو بینوا شده‏اند و آهنگ بلندى کرده‏اند و به پستى گراییده‏اند.پس آن‏دور اندیش که از سر اعتبار نگریسته و چنین کسان را دیده،دردور اندیشى خویش به راه خطا نرفته است و اختیارش به راه صواب‏رهنمون گشته است.

تویىـاى سرور و مولاى منـکه تنها و تنها پیشگاه توست که‏باید دست طلب به سوى آن دراز کرد،نه هر کس دیگر که از او چیزى‏مى‏طلبند،تنها و تنها درگاه توست که باید از آنجا حاجت خواست،نه‏هر کس دیگر که از او حاجت مى‏خواهند.

پیش از آنکه دیگرى را بخوانم تنها و تنها تو را مى‏خوانم و تنها به توامید مى‏بندم و تنها دست دعا به آستان تو بر مى‏دارم و تنها تو را ندامى‏دهم.

تویى اى خداوند من که به شمار یکتایى و آن توانایى که در آن‏ناتوانى راه نیابد،تنها و تنها صفت توست.قدرت و نیرومندى و علودرجت و رفعت،تنها و تنها از آن توست.

هر کس جز تو،در زندگى‏اش خواستار ترحم است،در کارش‏مغلوب است و مقهور،دستخوش گونه‏گون حالات است و سرگشته‏گونه‏گون صفات.

اى خداوند،تو برتر از آنى که تو را همتایانى باشند یا اضدادى،بزرگ‏تر از آنى که تو را همانندانى باشند یا اقرانى.منزهى تو و هیچ‏خدایى جز تو نیست.

فضیلت و خواص سوره شمس

فضیلت و خواص سوره شمس


رسول خدا (ص) فرموده اند: هر کس که کم توفیق است، در قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا خداوند او را به هر سو که رو کند موفق می دارد و این کار موجب تقویت حافظه و مقبولیت و بلندی جایگاه نزد مردم می شود و منفعت های زیاد دیگری در آن نهفته است.

 

نود و یکمین سوره قرآن کریم است که مکی و 15 آیه دارد.

رسول خدا (ص) در فضیلت این سوره فرموده اند: هر کس سوره شمس را قرائت نماید مانند آن است که به اندازه آنچه خورشید و ماه بر آن تابیده است صدقه داده است.(1)

امام جعفر صادق (ع) فرموده است: هر کس سوره شمس را قرائت کند در روز قیامت تمامی اعضای بدن او و اشیای کنار او به سود او گواهی می دهند و خداوند می فرماید: شهادت شما در مورد بنده ام می پذیرم و به او پاداش می دهم او را تا بهشت همراهی کنید تا هر آنچه که دوست دارد برگزیند نعمت های بهشتی بر او گوارا باشد. (2)

رسول خدا (ص) به اصحاب و یارانشان سفارش می کردند تا در نمازهای مختلف سوره شمس را قرائت نمایند.(3)
آثار و برکات سوره شمس

1) موفقیت در هر کار

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند: هر کس که کم توفیق است، در قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا خداوند او را به هر سو که رو کند موفق می دارد و این کار موجب تقویت حافظه و مقبولیت و بلندی جایگاه نزد مردم می شود و منفعت های زیاد دیگری در آن نهفته است.(4)

امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده اند: برای کسی که کم روزی و کم توفیق است و زیاد در کارش خسارت و زیان می بیند و در کارش حسرت و افسوس زیاد دارد پسندیده است که بر قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا موجب افزایش روزی و توفیق او می شود و هر کس این سوره را بنویسد و با آب شسته آن را بنوشد اگر دچار اضطراب است آرامش می یابد. (5)

2) رفع اضطراب و بیماری تنفسی

نوشیدن آب شسته شده سوره شمس برای رفع اضطراب و بیماری تنفسی خوب است. (6)

ختم مجرب

سه روز وقت طلوع آفتاب (چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه) به سجده رود و سه بار این سوره را بخواند و چون به «فالهمها» برسد حاجت خود را از دل بگذراند.(7)
برای دفع دشمن نیز چنین کند.

پی نوشت ها:
(1) مجمع البیان، ج10، ص367
(2) ثواب الاعمال، ص123
(3) بحارالانوار، ج89، ص326
(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص669
(5) همان
(6) المصباح کفعمی، ص460
(7) درمان با قرآن، ص148

منبع:جام جم

 

دیگر بر کاغذ ابریشمین اشعار موزون نمی نویسم

دیگر بر کاغذ ابریشمین اشعار موزون نمی نویسم
و آنها را در قاب زرین نمی گیرم
زیرا
دیرگاهی است نغمه های جانسوز خویش را
بر خاک بیابان می نویسم
تا با دست باد به هر سو پراکنده شود
ولی اگر باد خط مرا با خود ببرد
روح سخنم را که بوی عشق می دهد 
جایی نتواند بُرد
روزی می رسد که دلداده ای از این سرزمین بگذرد
و چون پا بر این خاک نهد 
سراپا بلرزد و به خویش بگوید
پیش از من در اینجا عاشقی به یاد معشوقه
ناله سر داده
شاید مجنون به هوای لیلی نالیده
یا فرهاد در اینجا سر در خاک برده است
هر که هست
از خاکش بوی عشق برمیخیزد
و تربتش پیام وفا می دهد
تو نیز که بر بستر نرم آرمیده ای
وقتی که سخن آتشینم را از زبان نسیم صبا می شنوی
سراپا مرتعش خواهی شد و به خود خواهی گفت:
یارم برای من پیام عشق فرستاده
تو هم ای باد صبا 
پیام مهر مرا به او برسان 

گوته

نکاتی درباره عشق و عاشقی

نکاتی درباره عشق و عاشقی

 
همه ما دوست داشتن را تجربه کرده ایم. والدین، برادر و خواهر، دوستان و حتی حیوانات خانگیمان را دوست داشته ایم. اما دوست داشتن عاشقانه کمی تفاوت دارد. عشق حسی عمیق و جدید است که با انواع دیگر دوست داشتن فرق دارد.

چرا عاشق میشویم؟
عشق ورزیدن و مورد عشق قرار گرفتن به زندگی ما غنا میبخشد. آدمها وقتی به دیگران احساس نزدیکی کنند، شادتر و حتی سالمتر خواهند بود. عشق کمک میکند احساس کنیم مهم هستیم، درکمان میکنند و احساس امنیت کینم.

اما هر نوع عشق حس خاص خود را دارد. حس عشقی که برای والدینمان احساس میکنیم با آنچه برای برادر کوچکمان یا دوست صمیمیمان داریم فرق میکند. و دوست داشتنی که در روابط عاشقانه تجربه میکنیم خود نوع بسیار خاصی از عشق است.

توانایی ما برای حس کردن عشق از دوران نوجوانی آغاز میشود. نوجوانان همه جهان حس عاشقانه مجذوبیت را احساس میکنند. حتی در فرهنگهایی که به افراد اجازه ابراز اینگونه احساسات داده نمیشود، باز هم این احساسات وجود دارند. ایجاد احساسات عاشقانه و جذبه جنسی به دیگران بخشی طبیعی از بلوغ است. این احساسات جدید میتوانند بسیار هیجان انگیز یا حتی در ابتدا گیج کننده باشند.

ترکیبات جادویی روابط عاشقانه
عشق آنقدر احساس انسانی قدرتمندی است که دانشمندان مداوماً درحال تحقیق و بررسی روی آن هستند. آنها دریافته اند که عشق سه خصوصیت اصلی دارد:

1. مجذوبیت بخش شیمی عشق است. درواقع همان علاقه فیزیکی--حتی جنسی--است که دو طرف را به سمت هم میکشاند. مجذوبیت مسئول میل ما به بوسیدن و در آغوش گرفتن فردی است که به او عشق میورزیم. دقیقاً به همان دلیل است که وقتی آن فرد به ما نزدیک است مضطرب میشویم و دست و پایمان را گم میکنیم.

2. نزدیکی پیوندی است که وقتی ایجاد میشود که افکار و احساساتی که با هیچکس در میان نمیگذاریم را به آن فرد بروز میدهیم. وقتی این حس نزدیکی را داشته باشید، احساس حمایت، امنیت و درک شدن میکنید. اعتماد بخش مهمی از آن است.

3. تعهد قول و وعدهای است که طبق آن باید در پستی و بلندیهای رابطه به طرف مقابل خود وفادار بمانیم.

این سه ویژگی عشق میتوانند برای شکل گیری انواع مختلف رابطه با هم ترکیب شوند. مثلاً نزدیکی بدون مجذوبیت نوع دوست داشتنی است که با دوست صمیمیمان داریم. مسائل مهم زندگی و رازهایمان را با آنها درمیان میگذاریم، از آنها حمایت میکنیم و آنها هم پشتمان هستند. اما عاشقانه مجذوب آنها نیستیم.

مجذوبیت بدون نزدیکی مثل یک هوس زودگذر است. شما نسبت به یک نفر احساس جذبه جسمی میکنید اما به اندازه کافی او را خوب نمیشناسید تا با او احساس نزدیکی کرده و بتوانید تجربیات شخصی زندگیتان را با او درمیان بگذارید.

دوست داشتن عاشقانه زمانی است که مجذوبیت و نزدیکی با هم باشند. بسیاری از روابط اول با مجذوبیت شروع میشوند (عشق در نگاه اول) و بعد منجر به نزدیکی میشود. در بسیاری از موارد هم نزدیکی در یک رابطه دوستی به مجذوبیت کشیده میشود و دو طرف متوجه میشوند که چیزی که بینشان از بیش از یک دوست داشتن ساده است.

برای کسانیکه برای بار اول عاشق میشوند، تمایز قائل شدن بین این حس قوی جدید از مجذوبیت ظاهری و نزدیکی عمیقتری که در عشق اتفاق میافتد، بسیار سخت است.

عشقی ماندگار یا هوسی سرگرم کننده؟
سومین مولفه یک رابطه عاشقانه، یعنی تعهد، این است که تصمیم بگیرید -- باوجود هر تغییر و مشکل که زندگی پدید می آورد-- در آینده بعنوان یک زوج کنار هم بمانید.

گاهی اوقات زوجهایی که در دوران دبیرستان عاشق هم میشوند، روابطی متهد ایجاد میکنند که ماندگار میشود. اما بسیاری از روابط هم دوام نمی آورند. اما به این دلیل نیست که نوجوانان قادر به دوست داشتن عمیق نیستند.

در دوران نوجوانی روابط کوتاهتر هستند و دلیل آن این است که نوجوانان به دنبال تجربیات بیشتر و مختلف هستند. همه اینها بخشی از کشف خودمان، ارزشمان و اینکه از زندگی چه میخواهیم است.

دلیل دیگری که در نوجوانی روابط کوتاهتر است این است که هرچه بزرگتر میشویم، آنچه از روابط میخواهیم تغییر میکند. در نوجوانی--مخصوصاً برای پسرها--روابط فقط مجذوبیت ظاهری هستند. اما وقتی به ۲۰ سالگی میرسند، خصوصیات درونی فرد هم اهمیت پیدا میکنند. برای دختران نوجوان نزدیکی اهمیت بیشتری دارد--هرچند از جذابیت ظاهری هم بدشان نمیاید!

در نوجوانی، روابط بیشتر برای سرگرمی هستند. دوستیهای دختر و پسر در این سن بیشتر برای بیرون رفتن با همدیگر و تفریح کردن است. یکی دیگر از دلایل آن هم این است که چون بقیه دوستانتان کسی را دارند، شما هم باید دوستی داشته باشید تا بتوانید در جمعهای آنها شرکت کنید.

در اواخر نوجوانی جنبه سرگرمی این روابط کمتر شده و نزدیک شدن با هم و تکیه کردن به هم اهمیت بیشتری پیدا میکند. دخترها و پسرها وقتی به ۲۰ سالگی میرسند، پشتیبانی، نزدیکی و ارتباط و همچنین عشق برایشان ارزشمند میشوند. این زمانی است که افراد شروع به پیدا کردن کسی میکنند که بتوانند همیشه در کنارش بمانند.

یک رابطه خوب چطور ساخته میشود؟
وقتی افراد برای اولین بار عاشق شدن را تجربه میکنند، معمولاً با مجذوبیت شروع میشود. احساسات جنسی هم میتوانند بخشی از این مجذوبیت باشند. افراد در این مرحله درمورد یک عشق جدید رویاپردازی میکنند و موقع گوش دادن به آهنگهای مختلف یاد فرد موردنظر خود میافتند.

مطمئناً حس عشق را دارد اما این عشق نیست. هنوز وقت برای تبدیل شدن به نزدیکی که برای عشق لازم است را نداشته است. چون حس مجذوبیت و علاقه جنسی احساساتی جدید است، جای تعحب نیست که آن را با عشق اشتباه بگیریم. همه آنها بسیار شدید و هیجان انگیز هستند و درک آنها دشوار است.

شدت احمقانه دوران شور و مجذوبیت بعد از مدتی کمرنگتر میشود. مثل این میماند که همه انرژیتان را برای بردن یک مسابقه به کار گیرید، این نوع شور و احساسات تند بسیار هیجان انگیز است اما زیادتر از آن است که بتوان برای همیشه آن را نگه داشت. اگر دوست دارید رابطهای دوام بیاورد، اینجاست که نزدیکی وارد جریان میشود. شدت پرشور زودهنگام کمرنگ شده و پیوندی محبت آمیز جای آن را میگیرد.

چند راه نزدیک شدن آدمها به همدیگر:

• یاد بگیرید بدهید و بگیرید. یک رابطه سالم درمورد هر دو نفر است، نه اینکه یک طرف چقدر میتواند از آن دیگری بگیرد (یا به او بدهد).

• احساسات آشکار. یک رابطه خوب و حمایت کننده به افراد امکان میدهد جزئیات خودشان را با هم در میان بگذارند--چیزهایی که دوست دارند و چیزهایی که دوست ندارند، نگرانیها، آرزوها، لحظاتی که به آن افتخار میکنند، ناامنی ها، ترسها و ضعفهایشان.

• گوش دادن و حمایت کردن. وقتی دو نفر همدیگر را دوست دارند، وقتی طرفمقابل احساس ترس یا عدم امنیت میکند، از او حمایت و پشتیبانی میکنند. آنها هیچوقت، حتی وقتی با آنها مخالفت میکند، طرفمقابلشان را تحقیر نکرده و اذیت نمیکنند.

دادن، گرفتن، آشکار کردن و حمایت کردن یک روند دوطرفه است: یک نفر جزئیاتی از خود را مطرح میکند، دیگری چیز دیگری را درمیان میگذارد و بعد فرد اول برای بیشتر درمیان گذاشتن جزئیات مربوط به خود احساس امنیت بیشتری میکند. به این ترتیب، اعتماد و حمایت دوطرفه کمکم در رابطه ایجاد میشود و هر طرف میداند که وقتی اوضاع زندگی سخت شود، طرف مقابلش کنارش خواهد بود. هر دو طرف برای آنچه که هستند احساس پذیرفته شدن کرده و حس میکنند کسی دوستشان دارد.

شور و مجذوبیتی که زوج در ابتدای رابطه حس میکنند گم نشده است. فقط کمی فرق کرده است. در روابط بادوام و سالم، زوجها احساس میکنند که آن شور و هیجان هرازگاهی میآید و میرود اما نزدیکی بینشان همیشه برقرار است.

اما گاهی اوقات یک زوج نزدیکی خود را از دست میدهد. برای بزرگسالها رابطه گاهی تبدیل به چیزی میشود که متخصصین آن را «عشق توخالی» مینامند. این یعنی نزدیکی و مجذوبیتی که یک روز احساس میکردند از بین رفته است و دو طرف فقط به خاطر حس تعهد کنار هم مانده اند. اما این مشکل معمولاً برای نوجوانان پیش نمی آید و روابط آنها معمولاً به دلایل دیگر بر هم میخورد.

چرا روابط برهم میخورند؟
عشق چیزی بسیار حساس و ظریف است. برای دوام نیاز به مراقبت و توجه دارد. روابط هم درست مثل دوستیها، اگر وقت و توجه کافی در اختیار آن قرار داده نشود، ممکن است با شکست روبه رو شوند. این یکی از دلایلی است که باعث بر هم خوردن رابطه بعضی زوجها میشود--ممکن است یک طرف شدیداً سرگرم مدرسه، کارهای فوق برنامه یا کار باشد و وقت کمتری برای رابطه بگذارد. یا وقتی دبیرستان تمام میشود و هر کدام از طرفین به یک دانشگاه میروند که از هم فاصله دارد، رابطه آنها بر هم میخورد.

برای بعضی از زوجهای نوجوان هم با تغییر مسائلی که برای هر طرف مهم است، رابطه دستخوش نابودی میشود. یا وقتی هر طرف یک چیز متفاوتی از رابطه انتظار دارد. گاهی وقتها هر دو طرف میفهمند که رابطه شان به آخر رسیده است و گاهی فقط یکی از طرفین به این نتیجه میرسد و دیگری هنوز به ادامه رابطه تمایل دارد.

بگذرید
از دست رفتن عشق برای هر کسی میتواند دردناک باشد. اما اگر اولین عشق واقعیتان است و رابطه قبل از اینکه خودتان بخواهید برهم خورده است، احساس فقدان غیرقابل تحمل خواهد شد. درست مثل حس شور و هیجان اولیه رابطه، تازگی و خامی فقدان و حسرت هم بسیار شدید خواهد بود. به همین دلیل است که میگویند فلانی دلش شکسته است.

وقتی رابطه ای تمام میشود، افراد به حمایت واقعی نیاز دارند. از دست دادن اولین عشق معمولاً چیزی نیست که آمادگی احساسی روبه رو شدن با آن را داشته باشیم. داشتن دوستان نزدیک و اعضای خانواده برای تکیه کردن خیلی خوب است. متاسفانه خیلی ها--معمولاً بزرگسالها--از جوانان توقع دارند که خیلی زود فراموش کرده و به روال عادی زندگی خود برگردند. اگر قلبتان شکسته است، کسی را پیدا کنید که بتوانید با او حرف بزنید، کسی که دردی که میکشید را بتواند خوب درک کند.

به نظر غیرقابل باور است که وقتی قلبتان شکسته است بتوانید روزی بهتر شوید. اما به تدریج از شدت این احساسات کاسته میشود. و در آخر افراد به سراغ روابط و تجربیات دیگر میروند.

روابط چه دو هفته طول بکشند، چه دو ماه، چه دو سال و چه تا پایان عمر همه فرصتهایی برای تجربه عشق در سطحهای متفاوت هستند. ما یاد میگیریم چطور عشق بورزیم و چطور درمقابل آن عشق دریافت کنیم.

عشق فرصتی برای کشف خودمان در اختیارمان قرار میدهد. چیزهایی درمورد خودمان که دوست داریم را یاد میگیریم، چیزهایی که دوست داریم تغییر دهیم و خصوصیات و ارزشهایی که در فرد مقابل به دنبال آن هستیم.

روابط عاشقانه به ما احترام گذاشتن به خود و همچنین به دیگران را یاد میدهد. عشق یکی از کامل کننده ترین چیزهایی است که در زندگی داریم.اگر هنوز برایتان اتفاق نیفتاده، نگران نباشید، وقت زیاد دارید. مطمئن باشید که فرد مناسب شما ارزش صبر کردن را دارد.
منبع مقاله : سلامت نيوز