شعر قیصر امین پور درباره کربلا

شعر قیصر امین پور درباره کربلا 

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی نوای بی نوایی است

هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گُل، بیماری سنگ

قلم،تصویر جانکاهی است از نی

علم،تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی

که اینسان شد پریشان بیشه نی؟

سری سر مست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه او

غم غربت،غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش برنی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری برنیزه ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر،باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی ، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی

عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشمها در خون نشینند

چو دریا را به روی نیزه بینند

شگفتا بی سرو سامانی عشق

به روی نیزه سرگردانی عشق

ز دست عشق در عالم هیاهوست

تمام فتنه ها زیر سر اوست

فرا رسيدن محرم ، ماه پيروزي خون بر شمشير تسلیت باد

فرا رسيدن محرم ، ماه پيروزي خون بر شمشير تسلیت باد 

ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را بر تمامی شیعیان ومحبین به خاندان اهل بیت عصمت وطهارت وبر همه شما ولایتمداران تسلیت عرض مینماییم 

باز چشم شـیعه گـریان می‌شود
شـیعه دیگـر بـار نـالان مـی‌شود

کشتــزار رُخ ز اشــک بــی امان
آبیــاری می‌شــود از آن خــزان

دسـت‌ها بر سینــه‌ها بی اختیـار
از  غـم  سـالار دیـن گـردد نثـار

شیعه را بر لب مدامست ، آه ! آه !
جـامه بـر تـن می‌کنـد امّـا سیاه

بـاز  هـم  مـاه  محـرّم  می‌رسـد
مـاه حُـزن و درد و مـاتم می‌رسد

روز  عاشورا  نه  مـاتم  در  زمین
عرش حق را بیش ازین غوغا ببین

نوحه خوان جبریل و جمع عرشیان
اشک می‌ریـزد و هم بر سـر زنان

شیعه ! در سوگ حسین آگاه باش
به عمل در محضرش همراه باش

چون عمل آورده‌ای  بر سینه زن
گریه  کـن  آبـی  بر آن آیینه  زن

شستشـو  ده  زآینـه  زنــگار  را
ده  تســلّی  با  عــزایت  یـار  را

قطره‌ی اشکی که از دل می‌چکد
از دلی بیــدار و قابــل می‌چـکد

روز محشر نیست آن دل در هراس
چون عزا را در خور او داشت پاس

شیعه ! خـود را بر عزا آمـاده کن
یاد آن جـان بر رضـایت داده کن

داستــان  کــربلا  آور بــه یــاد
کن نظر بر کاف، ها ، یا ، عین ، صاد

کـاف اشــارت می‌کنـد بر کـربلا
تا کُنـد اعمـال دشمــن بـر مَـلا

ها ، هلاک اهل بیـت عترت است
یا ، یزیـد بی حیـا و غیـرت است

عین یـادی از عطش‌های حسین
صـاد  باشـد  صبـر والای حسین

ای حسین، ای وای بر قوم لعین
با تو رفتـاری نمـودند این چنین

کربلایت گـرچه سختی‌ها رسـاند
همچو حـرّ از نـار بر جنّت کشاند

کربلایت پرچم صبـر است و درد
کربلایت  سـاحتِ  مـردانِ  مـرد

کربلایـت  داستـان بنـدگی است
قصّه‌ی ایثار و خود افکندگی است

کربلایـت  مسلـخ  قربـانی  است
کربلایـت جای جان افشانی است

گر  که  ابراهیـم  اسماعیـل  داد
کربـلا هفتـاد  و  دو  هابیـل داد

ای که در تو خون زهرا جاری است
خـون تو احیـاگر دینـداری است

دین اسلام از محمّد جـان گرفت
از تو باقی مانـد و پشتیبان گرفت

حق همی خواهد تو را بیند قتیل
گام‌ها محکـم کنی در ایـن سبیل

محرم ماه قیام و پیام

  محرم ماه قیام و پیام

محرم ماه قیام و پیام است. ماهي كه به نام فرياد مناديان آزادي و آزادگي در تاريخ جهان شناخته مي شودو هرساله عاشقان حق و حقيقت همنوا با كاروان كربلا ، شور و شعورعاشورايي را احيا مي كنند و عشق به خاندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را در دلها زنده نگه مي دارند.

محرم گاه رها شدن روح انسان‏‌ها از زندان نفس است . زمان تفكر درماهيت قيامي است كه بقاي دين وانسانيت را تضمين كرد. محرم زمان آموختن رسم زندگي از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسين (ع) است . بزرگ مردي كه در واپسين لحظات حيات پربار خويش با جمله" اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد" دشمنان دين را به رهايي از اسارت و بندگي نفس فراخواند.

قيام خونين سومين پيشواي شيعيان جهان در پس غبار قرن ها هنوزرنگ و بوي تازه دارد. واقعه عاشورا كامل ترين نمونه تقابل كفر و ايمان و مبارزه حق عليه باطل است كه آثار آن در تمام ابعاد تاريخ شيعه و زندگي آزادگان و آزادانديشان جهان مشهود است. واقعه عاشورا يك رويداد ساده نيست، يك دانشگاه، يك مكتب و يك بينش است .فرصتي ارزشمند براي آموختن مهمترين درس ذلت‌گريزي، ستم‌ستيزي و حمايت از دين و پايبندي به آداب و اصول اسلامي است .

اميد است تا محرم امسال جوانان و آينده سازان ايران اسلامي بتوانند با تفكر و تعمق درواقعه كربلا و تمسك به ريسمان مودت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در مسير سعادت و كمال گام بردارند و نمونه اي از وارستگان مكتب عاشورا باشند.

مقام درویشان از دیدگاه مولانا و حافظ

مقام درویشان از دیدگاه مولانا و حافظ 

مولانا مي فرمايد:

شدم مجنــون وسرگردان من ازسوداي درويشـان

ندانـــم تـا كجـا باشـد مقــــام و جـــاي درويشــان

ز درويشــي سـر مويــي نصيب خود نمــي بينــم

ولـــي غافل نيم يك دم من از ســوداي درويشتان

دران مجلس كه درويشان شراب از شوق مينوشند

در آيـــد خضــــر پيغمبـــر شـــود ساقي درويشــان

 درآن مجلس كه درويشان به ذكر حق مي جوشند

خــــدا آيد درآن مجلس شــود ميهمـــان درويشــان

اميــر المـــــومنين حيـــــدر كه بود دامـــــاد پيغمبر

كمر ميبست وخوش ميگفت منم مولاي درويشان

الا اي شمس تبــــريـــزي تو يادي كن زدرويشــــان

حيـــــات جــــاودان يابــــــي تو از دلهاي درويشان

 و حافظ مي فرمايد:

 روضـــه ی خلــد برين خلـوت درويشانست  

مايـه ی محتشمـی خدمت درويشـانست

گنـــــج عزلت که طلسمــات عجــايب دارد  

فتــــــح آن در نظـر رحمت درويشــــانست

قصـــر فردوس که رضوانش بدربانـــی رفت 

منظـــــری از چمـن نزهت  درويشــانست

آنچه زر می شود از پرتو آن قلب سيــــاه 

کيميا نيست که در صحبت درويشانست

 آنکـه پيشش بنهـد تاج تکبـــر خـورشيـد

کبريا نيست که در حشمت درويشانست

دولتی ر ا که نباشد غـــم از  آسيب زوال

بی تکلف بشنــــــود دولت  درويشانست

خســـــروان  قبله ی حاجات جهاننـد ولی  

سببش بندگــــی حضـــــرت درويشانست

روی مقصود که شاهان بدعا می طلبنـد 

مظهـرش آينــــــه ی طلعت درويشـانست

از کران تا به کران لشـکــــــر ظلـمت ولی  

ز  ازل تا به  ابد فـــــرصت  درويشــانست

ای توانگر مفروش اين همه نخوت که ترا

ســــــر و زر در کنف همت  درويشانست

گنج قـــارون که فرو می شود از قهر هنوز

خوانده باشی که هم ازغيرت درويشانست

حافظ ار آب حيـــــات  ازلی می خواهــی

منبعش خــــاک در خلوت درويشــــانست

مــــن غلام نظـــــر آصف عهــــــــدم کــورا

صورت خواجگی وسيرت درويشـــــانست 

مستی ببینی رازدان می‌دانک باشد مست او

مستی ببینی رازدان می‌دانک باشد مست او

هستی ببینی زنده دل می‌دانک باشد هست او

گر سر ببینی پرطرب پر گشته از وی روز و شب

می‌دانک آن سر را یقین خاریده باشد دست او

عالم چو ضد یک دگر در قصد خون و شور و شر

لیکن نیارد دم زدن از هیبت پابست او

هر دم یکی را می‌دهد تا چون درختی برجهد

حیران شود دیو و پری در خیز و در برج است او

سبلت قوی مالیده‌ای از شیر نقشی دیده‌ای

ای فربه از بایست خود باری ببین بایست او

زو قالبت پیوسته شد پیوسته گردد حالتت

ای رغبت پیوندها از رحمت پیوست او

ای خوش بیابان که در او عشق است تازان سو به سو

جز حق نباشد فوق او جز فقر نبود پست او

شست سخن کم باف چون صیدت نمی‌گردد زبون

تا او بگیرد صیدها ای صید مست شست او 

    غزل شمارهٔ  ۲۱۳۲

از مولانا

شگفتیهای آفرینش – ۵ جزیره عجیب دنیا

جهان دارای عجایب بیشماری است اما این پنج جزیره از عجیب ترین مکانهای دنیا هستند که هنوز بسیاری از ابعاد آنها ناشناخته مانده است.

به گزارش خبرنگار مهر، این جزایر که در ۵ نقطه مختلف کره زمین قرار دارند، هریک دارای یک ویژگی عجیب و منحصر به فرد هستند. 

جزیره دوار

مدتها قبل، یک کشتی باری یونانی چرخش یک شیء بزرگ در فاصله ۱۰۰۰ متر جلوتر از خود را شاهد بود. آنها فکر می‌کردند که آن یک هیولا بزرگ است و کاملا ترسیده بودند. پس از نزدیک شدن متوجه یک جزیره شدند که با سرعت بسیار سریع در حال چرخش است. در سریعترین حالت این جزیره در هر دقیقه یک دور می‌زند و در آرام ترین حالت هر ۱۲ دقیقه یک دور می‌زند. چرا یک جزیره در اقیانوس باید خود را بچرخاند؟ محققین هنوز پاسخی برای آن پیدا نکرده‌اند.

 

جزیره‌ای که می‌تواند از وسط جدا و مجددا ادغام شود

این جزیره غیر معمول در اقیانوس آرام واقع شده است. گاهی اوقات این جزیره به دو قسمت تقسیم می‌شود ولی مجددا به طور خودکار تبدیل به یکی می‌شود. هیچ پیش بینی زمانی برای تقسیم و ادغام جزیره وجود ندارد. جدا بودن آنها حداقل ۱-۲ روز و گاهی اوقات ۳-۴ روز است و فاصله این دو قسمت از هم به ۴ متر هم می‌رسد.

 

جزیره سمور

سمور جزیره‌ای تنها در نزدیکی ساحل شرقی کانادا است. این جزیره بدون هیچ موجود زنده از قبیل حیوانات و گیاهان است. و تنها سنگ‌های سبز در نزدیکی جزیره وجود دارد. عجیب ترین چیز این است که هر زمان که یک کشتی به نزدیکی جزیره می‌رود قطب نمایش از کار می‌افتد ! برخی مردم به آن جزیره مرگ می‌گویند.

جزیره گریه

زمانی که نام این جزیره را می‌بینید احتمالا بدانید در مورد چه چیزی صحبت خواهد شد. بله، در این جزیره شما یک صدای گریه عجیب در طول روز و شب خواهید شنید. به نظر می‌رسد این صداها همیشه شنیده می‌شدند. بعضی اوقات صداها مانند ضجه و زاری کردن پرندگان است. تاریک، دلگیر و وحشتناک است. هرگاه یک کشتی از آنجا می‌گذرد مسافران آن احساس کنجکاوی و حیرت می‌کند اما تا کنون هیچ کس جرات رفتن به جزیره را نکرده است که به ما بگوید در آنجا چه می‌گذرد ؟
 

جزیره سفرکننده

دلیل عجیب بودن این جزیره چیست ؟ این جزیره احتمالا پا دارد چون حرکت میکند! به خصوص وقتی که باد خیلی شدید می‌آید مانند یک قایق که باز است جابجا می‌شود و از آنجا که باد در دریا روز و شب می‌وزد این جزیره در ۲۰۰ سال گذشته ۲۰ کیلومتر جابجا شده است. در واقع در هر سال ۱۰۰ متر حرکت کرده است. 

 

تا بدام عشق افتادیم آزادیم ما

تا بدام عشق افتادیم آزادیم ما

شرمسار لطف بی پایان صیادیم ما

نیست شیرینی که تا ماند ز ما افسانه ای

ورنه در عشق و جنون استاد فرهادیم ما

دردمندیم و کسی از ما نمیگیرد سراغ

همچو اشک از چشم اهل درد افتادم ما

رفت بی حاصل ز کف سرمایه ی عمر عزیز

نقد جان را در قمار زندگی دادیم ما

هستی ما هست "آگاهی" قرین نیستی

شعله ی شمعیم و لرزان در ره بادیم ما

محمد آگاهی خراسانی

نی هزار ناله

چون نی هزار ناله بود در گلو مرا

کو همدمی که پر کند از گفتگو مرا

من شهربند غربت و او بخت سوز غم

با یار خویش فرصت دیدار کو مرا؟

مه خفت و شمع مرد و شب بی سحر رسید

جامم به سنگ خورد و تهی شد سبو مرا

از خاطرات گمشده در دورگاه عمر

باغ بهشت میشکفد پیش رو مرا

چشم من است و اشک غم و گلبن مراد

باشد که بردمد گل یک آرزو مرا

چون نقش سرنوشت در این سینه مانده است

عشقی که گریه میشکند در گلو مرا

ای کوکب امید به شبهای من بتاب

فانوس راه باش در این جستجو مرا

هرشب نگاه روشن و پاک ستارگان

میخواند از دریچه ی چشمان او مرا

دور از لبی که جان به لب آمد ز دوری اش

چون نی هزار ناله بود در گلو مرا

فریدون مژده

بیان وادی معرفت

بیان وادی معرفت

بعد از آن بنمایدت پیش نظر

معرفت را وادیی بی پا و سر

هیچ کس نبود که او این جایگاه

مختلف گردد ز بسیاری راه

هیچ ره دروی نه هم آن دیگرست

سالک تن، سالک جان، دیگرست

باز جان و تن ز نقصان و کمال

هست دایم در ترقی و زوال

لاجرم بس ره که پیش آمد پدید

هر یکی بر حد خویش آمد پدید

کی تواند شد درین راه خلیل

عنکبوت مبتلا هم سیر پیل

سیر هر کس تا کمال وی بود

قرب هر کس حسب حال وی بود

گر بپرد پشه چندانی که هست

کی کمال صرصرش آید بدست

لاجرم چون مختلف افتاد سیر

هم روش هرگز نیفتد هیچ طیر

معرفت زینجا تفاوت یافتست

این یکی محراب و آن بت یافتست

چون بتابد آفتاب معرفت

از سپهر این ره عالی صفت

هر یکی بینا شود بر قدر خویش

بازیابد در حقیقت صدر خویش

سر ذراتش همه روشن شود

گلخن دنیا برو گلشن شود

مغز بیند از درون نه پوست او

خود نبیند ذره‌ای جز دوست او

هرچ بیند روی او بیند مدام

ذره ذره کوی او بیند مدام

صد هزار اسرار از زیر نقاب

روز می‌بنمایدت چون آفتاب

صد هزاران مرد گم گردد مدام

تا یکی اسرار بین گردد تمام

کاملی باید درو جانی شگرف

تا کند غواصی این بحر ژرف

گر ز اسرارت شود ذوقی پدید

هر زمانت نو شود شوقی پدید

تشنگی بر کمال اینجا بود

صد هزاران خون حلال اینجا بود

گر بیاری دست تا عرش مجید

دم مزن یک ساعت از هل من یزید

خویش را در بحر عرفان غرق کن

ورنه باری خاک ره بر فرق کن

گرنه‌ای ای خفته اهل تهنیت

پس چرا خود را نداری تعزیت

گر نداری شادیی از وصل یار

خیز باری ماتم هجران بدار

گر نمی بینی جمال یار تو

خیز منشین، می‌طلب اسرار تو

گر نمی‌دانی طلب کن شرم دار

چون خری تا چند باشی بی‌فسار

شرک، گناه غیر قابل آمرزش

شرک، گناه غیر قابل آمرزش

مرجع اصلی مقاله:http://tahoor.com/fa/Article/View/112864

در دو آیه از قرآن ، بیان شده است که «خداوند شرک را نمى بخشد! و پایین تر از آن را براى هر کس (بخواهد و شایسته بداند) مى بخشد؛ ان الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذالک لمن یشاء» (نساء/ 48 و نساء/ 116). البته منظور عدم آمرزش با وجود توبه نیست بلکه توبه حقیقی موجب آمرزش هر گناهی می شود.
در آیه اول می خوانیم: «إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذالک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد افترى إثما عظیما؛ خداوند شرک را نمى بخشد! و پایین تر از آن را براى هر کس (بخواهد و شایسته بداند) مى بخشد. و آن کسى که براى خدا، شریکى قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است.» (نساء/ 48)
از ظاهر سیاق بر مى آید که این آیه مى خواهد علت حکم مذکور در آیه قبلش -را که مى فرمود: به قرآن ایمان بیاورید، و گرنه شما را طمس و لعن مى کنیم- بیان کند. آن آیه شریفه عبارت است از: «یأیها الذین أوتوا الکتاب ءامنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل أن نطمس وجوها فنردها على أدبارها أو نلعنهم کما لعنا أصحاب السبت و کان أمر الله مفعولا؛ اى کسانى که کتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پیامبر خود) نازل کردیم- و هماهنگ با نشانه هایى است که با شماست- ایمان بیاورید، پیش از آنکه صورتهایى را محو کنیم، سپس به پشت سر بازگردانیم، یا آنها را از رحمت خود دور سازیم، همانگونه که «اصحاب سبت» (گروهى از تبهکاران بنى اسرائیل) را دور ساختیم و فرمان خدا، در هر حال انجام شدنى است! (نساء/ 47).
کلمه" طمس" به معناى محو کردن اثرى است که از چیزى بماند، و کلمه: (وجه) از هر چیزى آن طرفى است که رو به روى تو قرار دارد، و برایت ظاهر است، و وجه در انسان سمت جلو او است، که براى بیننده ظاهر است، (و چون غالبا به غیر از صورت، سایر قسمت هاى جلو بدن به وسیله لباس پوشیده و غیر ظاهر است، لذا غالبا کلمه وجه در انسان به معناى صورت او مى آید).
معناى طمس وجوه این است که خداى تعالى وجوه آن عده از اهل کتاب را که به قرآن ایمان نمى آورند به حالتى در آورد که صاحبانش به جاى این که وجوه را به سوى مقاصدى متوجه کنند که سعادت زندگیشان را تأمین مى سازد، سعادتى که از هر انسانى انتظار مى رود به آن برسد، به سوى ضد آن مقاصد متوجه سازند، پس طمس وجوه به معناى محو کردن و نابود ساختن وجوه، و بطلان آثار آن نیست، بلکه محوى است که باعث دور شدن از مقصد، و یا برگشتن به عقب خواهد بود، پس این وجوه بر حسب فطرت بشرى که دارد مقاصدى را که هر انسانى باید به آن برسد و انتظار مى رود که به آن برسد دنبال مى کنند، ولی از آنجا که با لعنت خدا رو به پشت قرار گرفته اند، جز دور شدن از آن مقاصد را دنبال نمى کنند، و جز به قهقرا پیش نمى روند.
و چنین انسانى- با اینکه بالطبع و بالفطره متوجه به سوى چیزى است که آن را براى خود خیر و سعادت مى داند، اما- به طرف هر مقصدى مى رود که آن را براى خود خیر و براى دین و دنیاى خود صلاح مى داند، جز شر و فساد نمى بیند، و هر چه بیشتر جلو برود، بیشتر از سعادت عقب مى افتد، و در نتیجه ابدا روى صلاح و فلاح را نمى بیند.

بنابراین برگشت معنای آیه مورد بحث، به این مى شود که مثلا بگوئیم: ایمان بیاورید به علت این که اگر به قرآن ایمان نیاورید، با این ایمان نیاوردنتان مشرک شده اید، و خدا نمى آمرزد این که به وى شرک بورزند، در نتیجه غضب و عقوبت او شما را مى گیرد، وجوه شما را طمس مى کند، و رو به سوى قهقرا مى کنید، و یا لعنتتان مى کند. پس نتیجه عدم مغفرت همین است که آثار دنیوى شرک ظاهر گردد، و طمس و لعن محقق شود.
و همین معنا است که مى تواند فرق مضمون این آیه، و مضمون آیه دومی که ذکر کردیم باشد که مى فرماید: «إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء، و من یشرک بالله فقد ضل ضلالا بعیدا؛ خداوند، شرک به او را نمى آمرزد (ولى) کمتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى آمرزد. و هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است.» (نساء/ 116)
چون آیه اول که آیه 48 از سوره نساء است به آثار سوء دنیوى شرک تهدید مى کند، ولى آیه دوم (آیه 116) به آثار اخروى آن تهدید مى نماید.
ظاهر این آیه این است که مى خواهد جمله: «نوله ما تولى و نصله جهنم...» را که در آیه قبلش آمده است را تعلیل کند: «و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدى و یتبع غیر سبیل المؤمنین نوله ما تولى و نصله جهنم و ساءت مصیرا؛ کسى که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهى جز راه مؤمنان پیروى نماید، ما او را به همان راه که مى رود مى بریم و به دوزخ داخل مى کنیم و جایگاه بدى دارد.» (نساء/ 115) البته این بنابراین است که آیات به یکدیگر اتصال داشته باشند و در این صورت آیه دلالت مى کند بر اینکه مشاقه و دشمنى با رسول، شرک به خداوند است و اینکه خداى تعالى این گناه وى شرک بورزند، نمى آمرزد.
و اى بسا این معنا از آیه شریفه زیر نیز استفاده شود که مى فرماید: «إن الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله و شاقوا الرسول من بعد ما تبین لهم الهدى لن یضروا الله شیئا و سیحبط أعمالهم. یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و لا تبطلوا أعمالکم. إن الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله ثم ماتوا و هم کفار فلن یغفر الله لهم؛ آنان که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن هدایت براى آنان (باز) به مخالفت با رسول (خدا) برخاستند، هرگز زیانى به خدا نمى رسانند و (خداوند) بزودى اعمالشان را نابود مى کند! اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازید! کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند سپس در حال کفر از دنیا رفتند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید.» (محمد/ 32 تا 34).
چون ظاهر آیه سوم (إن الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله) این است که مى خواهد مضمون آیه دوم که به اطاعت خدا و اطاعت کردن از رسول امر مى کند را تعلیل کند. در نتیجه بفهماند که خروج از طاعت خدا و طاعت رسول او، کفرى است که هرگز آمرزیده نمى شود، و این را هم به حکم آیاتى دیگر مى دانیم که کفرى که هرگز آمرزیده نمى شود، شرک به خدا است.
اگر گفته شود: هر دو آیه مورد بحث (نساء/ 48 و 116) مطلق است، و شامل همه آثار مى شود؛ در پاسخ مى گوییم: بله از نظر لفظ چنین است، ولی از نظر انطباق با مورد، فرق مى کند، مورد این، آثار دنیوى شرک، و مورد آن، آثار اخروى آن است.

علت عدم آمرزش شرک
از آنجا که خداى عزوجل عزیز و حکیم است، و هیچ کار او گزاف و بى حکمت نیست، حتما نیامرزیدن مشرک و آمرزیدن سایر گناهان او نیز باید طبق حکمت باشد. اما حکمت این که شرک را نمى آمرزد، این است که عالم خلقت که سراپایش رحمت خدا است، اساسش عبودیت خلق و ربوبیت خداى تعالى است، همچنان که خود خداى تعالى فرمود: «و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون؛ من جن و انس را نیافریدم مگر براى این که عبادتم کنند.» (ذاریات/ 56)، و معلوم است که با وجود شرک ورزیدن، دیگر عبودیتى باقی نمی ماند.

منابع :

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- ج 4 صفحه 584- 590

محمد محمدی ری شهری- میزان الحکمة- ج4

میرزا جواد ملکی تبریزی- ترجمه أسرارالصلاة- صفحه 65-68

صفات وملكات اخلاقي درقران

صفات وملكات اخلاقي درقران

براي مطاله صفات خوب وبددرقرآن كريم بايد داستان انبيارامطالعه نمودبراي مطالعه هرفضيلت بايستي ضدان يعني رذيله مربوط رانيزتوامان نگريست تابهتربتوانيم بامحاسن مفاسد انهااشناشويم

1-تكبروتواضع

تكبريااستكباريعني انسان خودرابرترازديگري بداندوعكس آن تذلل وخواريست يعني تن بهركاري داده وشخصيت خودراضايع كندوهردواينهامذمومست حدوسط اندوتواضع وفروتنيست

 آيات رامرورميكنيم

 الف-تواضع 

 54مائده-63فرقان-215شعرا

ب-تكبر

34بقره(تكبرابليس)-13اعراف-7نوح-15فصلت-88اعراف-22مدثر-23نحل-39عنكبوت-35مومن-173نسا-40اعراف

2-طمع-قناعت

حرص ياازشدت تمايل بچيزي است كه موجب دلباختگي بمواهب مادي ميشود درمقابل تنبلي بمعناي كناره گيري ازدنياوتوسل به تكدي وگدائيست حدوسط اندوقناعت است يعني تمايل طبيعي ومتوازن بدنيا 

 آيات رامرورميكنيم

120طه(حرص ادم)-85اعراف-24ص-96بقره-11جمعه-1همزه-128توبهو37نحل(فضيلت حرص معنوي)

3-حب الدنيا-اعتزال-دنيادوستي

حب دنياكه ريشه درحرص داردهمان دنياپرستي است ومذموم.بيزاري ازدنيانيزمذموم است چه دنيامزرعه آخرتست حدوسط اندودنيادوستي وخداپرستي است

آيات رامرورميكنيم

   الف-دنياپرستي

  32انعام-20حديد-185ال عمران-33لقمان-7روم-38توبه-94نسا-67انفال-15هود-28احزاب-212بقره-14ال عمران ب-دنيادوستي 180بقره-96اعراف-11نوح-10جمعه-20فتح-32اعراف-75توبه

4- حسد-نصح

حسدارزوي زوال نعمت ازديگريست.درمقابل نصح ياخيرخواهي است كهادمي طالب بقآياافزوني نعمت براي ديگريست

آيات رامرورميكنيم

 27مائده(حسدقابيل)-4يوسف(حسدبرادران يوسف)-54نسا-109بقره-10حشر-5قلق-47حجر-62و68و79و93اعراف

5-غرور-تواضع-كسالت

غروريعني خودرآفريب دادن وخوب شمردن كه همان نخوت است كه شيطان راازدرگاه خداوند رانددربرابران كسالت است يعني ادمي خودرابيجهت خواروذليل نمايد حدوسط ايندوفروتني است

  آيات رامرورميكنيم

 12اعراف-32هود-91هود-51زخرف-77اعراف-14حديد70انعام-32لقمان-6انفطار

6-طول امل-اميد-ياس

طول امل يعني داشتن ارزوهاي دورودرازدرمسائل مادي ودربرابران ياس ونااميديست بويژه ياس ازرحمت خداوحدوسط اندواميدواري است كه موجب رشدادمي است البته ارزوهاي دراز درامورمعنوي پسنديده است

.آيات رامرورميكنيم

 74اعراف-129شعرا-14حديد-16حديد-3حجر-24نجم-1همزه-25محمد-46كهف

7-تعصب-تسليم دربرابرحق-تقليدكوركورانه

تعصب بمعناي وابستگي غيرمنطقي بچيزي تاانجاكه حق رافداي آن كند درمقابل آن تقليدكوركورانه است يعني بدون اگاهي وچشم بسته ازكسي پيروي شود.حدوسط ايندوتسليم دربرابرحق وعدم پذيرش ناحق است

  آيات رامرورميكنيم

 7نوح-23نوح-70اعراف-52انبي-78يونس-170بقره-26فتح-23زخرف-36صافات-65نيا-36احزاب

8-جبن-شجاعت-تهور

جبن يعني ترس ازهرامرموهوم در مقابل آن تهورست يعني نترسيدن ازهيچ چيزوهردومذمومست اماميانه اندوشجاعت است كه پسنديده است

آيات رامرورميكنيم

  195بقره-29فتح-58انبي-10نمل-15احزاب-52توبه-39احزاب-174ال عمران

9-توكل-خودباختگي

توكل يعني سپردن كارها بخداواعتمادبلطف اوست واين امرمنافاتي باحداكثرتلاش انسان نداردبرخلاف خودباختگي كه فرد بي اعتماد است وبهرحشيشي متوسل ميشود

 آيات رامرورميكنيم

  71يونس-56هود-3طلاق-6انفال-37ابراهيم-88هود-67يوسف-84يونس-129توبه

10-شهوت-عفت-خمودي

شهوت علاقه شديدانيان بيك امرماديست ومفهوم خاص آن شكمبارگي

وبي بندوباري جنسيست وخمودي درمقابل انست حدميانه آن عفت وپارسائي است يعني خويشتنداري.

 آيات رامرورميكنيم

  الف-درموردشهوت

  59مريم-27نسا-28عنكبوت-77تا83هود-80تا84اعراف

 ب-درموردعفت

 273بقره-24و23يوسف-32يوسف-5مومنون-35احزاب-30اعراف-31قصلت-31و60نور-32و53و59احزاب 

منبع :http://behabady.rasekhoonblog.com/show/127561/