آشنائی با سوره فتح قرآن

فتح یعنی پیروزی و این سوره مدنی است.

 در آیه نخست این سوره می خوانیم:
(ما تو را پیروزی بخشیدیم. درخشان و آشکار)
مراد از این پیروزی صلح حدیبیه است که قرآن آن را فتح مبین و پیروزی آشکار. روشن نامیده است. این سوره پس از آن صلح نازل شده است. داستان صلح حدیبیه چنین است:
شش سال از هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گذشت. تا آن هنگام سه جنگ مهم بین مسلمانان و کفار قریش رخ داده بود: جنگ بدر در سال دوم هجری، جنگ احد در سال سوم هجری و جنگ خندق یا احزاب در سال پنجم هجری.
اواخر سال ششم، پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) رؤیای شیرینی دید. خداوند در آن رؤیای صادقه به رسول گرامی خویش دستور داد که داخل مسجد الحرام شود مراسم حج به جای آورد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این مطلب را به اصحاب خود بازگو کرد و دستور داد تا با او به سوی مکه رهسپار شوند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه احترام ماههای حرام (33) را یادآور شد و فرمود: ما فقط برای زیارت خانه خدا می رویم. و به مسلمانان دستور داد که از حمل هر نوع اسلحه، جز شمشیری که مسافر در حال سفر همراه خود می برد خودداری کنند.
1400 تن از مسلمانان در ماه ذی القعده به سوی مکه رهسپار شدند. این عمل بسیار خطرناک بود، چرا که قریش داغ جنگ بدر و احد و احزاب را در دل داشتند و دارای نیرو و قوای بسیار بودند.
به طور عادی، احتمال برگشت به مدینه وجود نداشت. چرا که مسلمانان از نظر تعداد نفرات، کم و بدون ساز و برگ جنگی بودند و نیروی قریش بسیار، و مکان روبرو شدن نیز مکه یعنی پایگاه قریش بود.
سران قریش جمعی را به سرداری خالد بن ولید فرستادند، تا در سر راه آنان موضع گرفته و از ورود مسلمانان جلوگیری کنند.
حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از اطلاع از آن، مسیری را در پیش گرفت که با آنان روبرو نشود. در نقطه ای به نام حدیبیه که در نزدیکی مکه است، شتر آن حضرت زانو زد و دیگر قدم از قدم برنداشت. حضرت فرمود تا همگی از مرکب ها فرود آیند و خیمه ها را بر پا کنند. قریش برخورد مسالمت آمیز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را فهمیدند. با رفت و آمد نمایندگانی از طرفین کار به مذاکره کشید که نتیجه آن صلح حدیبیه بود.
به موجب این صلح قرار شد مسلمانان و قریش تا ده سال جنگ نداشته باشند و اگر کسی از قریش به طرف مسلمانان آمد و یا اگر کسی از مسلمانان به طرف قریش رفت، آزارش ندهند و در امانش بدارند، و نیز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن سال را به مدینه بازگردد و سال بعد، برای زیارت وارد مکه شود.
این صلح مقدمه فتح مکه با بیش از ده هزار نفر نیروی مسلمان در سال هشتم هجری گردید، چرا که جمع کثیری از مشرکین در این دو سال، یعنی فاصله زمانی بین صلح حدیبیه و فتح مکه، اسلام آوردند. این امر در سایه احساس امنیتی بود که با صلح حدیبیه برایشان فراهم آمده بود. علاوه بر آن وقتی مسلمانان از ناحیه قریش فکرشان آسوده شد خیبر و آبادیهای اطراف آن را فتح کردند و شوکتی بیشتر یافتند و دامنه اسلام بدین ترتیب وسعت یافت (34)؛ نفرات مسلمانان بیشتر شد و سرزمینهای بیشتری را فتح کردند. سرانجام با شرایط مناسبی که برایشان فراهم شده بود توانستند در سال هشتم هجری، با نیروی بیش از ده هزار نفر به سوی مکه حرکت و آن را فتح کنند.
آری از آنجا که صلح حدیبیه مقدمه فتح مکه بود، خداوند این صلح را فتح مبین نامید.
در این سوره به برخی از وقایع، در پیرامون این جریان (35) می پردازند، مانند: تخلف اعراب از شرکت در این سفر و جلوگیری مشرکین از ورود مسلمانان به مکه و نیز بیعت مؤمنان با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زیر درخت، که به بیعت رضوان مشهور است.

کتاب گلستان سوره‌ها – ص 41
محمدحسین جعفری

آشنایی با سوره‌های کتاب آسمانی/فُرقان

آشنایی با سوره‌های کتاب آسمانی/فُرقان

قرآن

فرقان یعنی جدا کننده حق و باطل و این سوره مکی است.

 سوره فرقان با این آیه آغاز می‌شود:
(سرچشمه خیر و برکت بسیار است کسی که فرقان را بر بنده خود نازل فرمود، تا بیم دهنده جهانیان باشد)
در اینجا از قرآن با نام «فرقان» یاد شده است. «فرقان» به معنی فارق و جدا کننده است. قرآن کریم از آنرو «فرقان» نامیده شده که در حقیقت جدا کننده حق از باطل است.
کسی که جانش با نور فرقان روشن است، در جهانی که حق و باطل به هم آمیخته است، و باطل را لباس حق پوشانده، به جای حق معرفی می‌کنند، می‌تواند آن دو را از هم تشخیص دهد. پس فریب ظواهر و نیرنگ بازان را نمی خورد و در دام شیطان و شیطان صفتان نمی‌افتد.


در این سوره مکی طعنه‌ها و اعتراضات ناروای کفار به قرآن و پیامبر اکرم(ص) مطرح می‌شود. مانند آنکه می‌گفتند:
1- این قرآن را او از خود بافته و به خدا نسبت داده است و دیگرانی او را در این کار کمک کرده‌اند.
2- این آیات همان افسانه‌های پیشینیان است که برخی، صبح و شام بر وی می‌خوانند و او آن را حفظ کرده، به عنوان کلام خدا بر مردم می‌خواند.
3- این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازار راه می‌رود! چرا فرشته‌ای با او نیست تا با هم، مردم را بیم دهند؟ چرا گنجی به او داده نشده و یا باغی ندارد که از آن بخورد؟ او مردی سحر شده است!


خداوند به این اتهامات پاسخ داده، آنان را از عواقب این کار پلیدشان آگاه می‌کند؛ آنان در حالی که به صورت افتاده‌اند، به سوی جهنم کشیده می‌شوند.
در آیات 22 تا 30 پس از بیان برخی وقایع قیامت، شکوه و شکایت پیامبر اکرم(ص) را بازگو می‌کند که:
(... خدایا، همانا قوم من قرآن را مهجور ]و متروک[ گذاشتند.)
«مهجور» به معنی متروک و رها شده است و مراد از قوم آن حضرت: عرب بلکه امت اوست؛ کسانی از امت که قرآن را رها می‌کنند.


در آن روز رسول اکرم(ص) از کسانی که به قرآن بی‌اعتنایی کننده، در پیشگاه خداوند شکایت می کند. از آنان که:
- قرآن را تلاوت نمی‌کنند و در مجالسی که از معارف قرآن سخن گفته می‌شود شرکت نمی‌کنند و به سخنان آنان که از قرآن می‌گویند، گوش فرا نمی‌دهند و نسبت به تعلیم و تعلم قرآن بی توجهند.


- اگر قرآن می‌خوانند، تنها به صدای خوش و یا به ثواب آن توجه دارند و از مغز و محتوای قرآن بی‌بهره‌اند. در آیات قرآن تدبر و تفکر نمی‌کنند. از سخنان عبرت آموز آن درس نمی‌گیرند و با هشدارهای صریح آن بیدار نمی‌شوند. قرآن می‌خوانند اما دلهایشان غافل است و تلاوت قرآن هیچ تحولی در فکر و اندیشه آنان ایجاد نمی‌کند.
- قرآن را به کار نمی‌بندند. آیات قرآن را که پیوسته انسان را به سوی عمل به آنچه سعادت دنیا و آخرت انسان در آنست، فرا می‌خواند، به گوش می‌شنوند ام در رفتار آنان تغییری ایجاد نمی‌شود.
جای آنست که از خدا بخواهیم: «خدایا، ما را از آنان که رسول گرامیت از آنان شکایت می‌کند، قرار مده.»

کتاب گلستان سوره‌ها – ص 144
محمد حسین جعفری

تفسیر سوره تکاثر از جزء سی ام قرآن

تفسیر سوره تکاثر از جزء سی ام قرآن

بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحیمَِ
نگاهی میاندازیم به سورة مبارکۀ تکاثر از سوره هاي جزء سی ام. این سورة مبارکه از 8 آیه تشکیل شده و
وجه تسمیۀ آن از آیۀ اول آن گفته شده که الهکم التکاثر. حتی زرتم المقابر که آیۀدوم این سوره است، این
سوره از جمله سورههایی است که در مکه نازل شده و تا اندازه اي اخلاق عرب جاهلی را براي ما بازگو می
کند، همان کسانی که چیزي جز فخرفروشی و در واقع زیادهخواهی، زیاده طلبی، کثرتطلبی نسبت به
یکدیگر را نمیشناختند و با چنین روحیۀ متکبرانهاي در مقابل پیامبر و مؤمنان ظاهر میشدند و در عین
حال آیات قرآن آنها را انظار میکرد که همواره وضع چنین نخواهد بود و در آینده شما ممکن است
گذرتان به جهنم و عذابهاي جهنم بیفتد و در آن روز مورد بازخواست الهی قرار بگیرد مخصوصاً در
خصوصنعمتهایی که خدا براي هدایتشما ارزانی داشته است.
نگاه کوتاهی می کنیم به بعضی از واژههاي مهم این سوره، اولین واژه اي که در این سوره دیده می شود،
واژة الها است که مصدر باب افعال است. ریشۀ ثلاثۀمجرد آن لهو است، لهو به معناي سرگرم شدن است،
اما وقتی که به باب افعال می رود، الها یعنی سرگرم سازي، یکمفهومی از تعدداي را به خودش میگیرد. که
کثرت طلبی شما را نسبتبه یکدیگر سرگرم کرد، مشغول داشتطبعاً در نتیجه از خداوند غافل شدید.
بعد می فرماید: حتی زرتم المقابر ، تا اینکه به دیدار قبور شتافتید که زرتم، زیارت به معناي دید و بازدید
است از نظر لغوي خیلی پیچیدگی ندارد ولی مفهوم تفسیري آن شایان توجه است. بعد در آیات بعد که
جلو می رویم کلا سوف تعلمون. ثم کلا سوف تعلمون ، مفهومِ لغوي آن مشکل نیست اخطار می کند و
انظار میکند که شما به زودي چیزهایی را متوجه خواهید شد که این بر سبیل اخطار و انظار است. می

فرماید: کلا لو تعلمون علم اليقين. لترون الجحيم ثم لتروا عين اليقين ، یترقون الجحیم، یترقون ریشۀ
آن بر رویت است و جهیم از اسمهاي جهنم است ، مکانی است که آتش در آن شعله ور می شود.
علماليقين، یعنی علمی که دستاورد آن یقین است، علمی که ماهیتی جز یقین ندارد.
در آیۀ آخر میفرماید ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم ، شما مورد سؤال قرار میگیرید . از نعمتها هم از شما
پرسیده خواهد شد. بنابراین این سورة مبارکه از حیث مفردات و واژگانی که در آن بکار رفته از راحت
ترین سوره هاي قرآنی است چون واژه هاي آن بسیار واژه هاي روان و آشنایی است از نظر تداعی معانی
به ذهن.
ولی نکته هاي تفسیري مهمی دارد، اولاً اینکه می فرماید: الهکم التکاثر. حتی زرتم المقابر این حتی زرتم
المقابر یعنی چه؟ در ارتباط با حتی زرتم المقابر 2 وجه تفسیري وجود دارد که هر دوي آنها قابل قبول است
گرچه یکی از آنها نسبت به دیگري ارجحیت دارد، یکی از معانی حتی زرتم المقابر این است که شما در راه
و در مسیر فخر فروشی نسبت به یکدیگر از نظر کثرتافراد قبیله نه تنها زندگان را بلکه به سراغ قبرستان
ها رفتید و مردگان را هم آمار کردید. آنها را هم به حساب طایفه و افراد خودتان شمردید. این معناي اول
حتی زرتم المقابر است. معناي دوم آن این است که شخصخودتان با دریافت مرگ به زیارت قبرستانها
رفتید، یعنی عملاً میردیدی و شما را به قبرستان ها بردند. یعنی این کثرت طلبی به قدري شما را سرگرم کرد
و غفلترا براي شما به ارمغان آورد تا بالاخره با همین روحیه و با همین حالتاز دنیا رفتید.
البتّه بر حسب قرائن تاریخی و شواهد تاریخی و بیانی که مولا امیرالمؤمنان علی (ع) در خطبۀ 221 نهج
البلاغه فرموده اند: ظاهراً معناي اول ارجحیت دارد، یعنی این حکایت میکند از اینکه یکدورهاي بوده که

افراد قریش و مشرکان مکه به جاي اینکه به قبرستان بروند و در حقیقت زیارت القبور مایۀ عبرت آنها
باشد این زیارت القبور و به قبرستانها رفتن مایۀ تفاخر و سرگرم شدن بیشترشان بوده. و در این دوره
قاعدتاً زیارتالقبور میتواند حتیّ مورد مذمت واقع شود. و لذا ما یکحدیثی داریم از پیامبر اسلام (ص) که
ایشون فرمودند : كنت يتكم عن زياره القبور ، من در گذشته شما را از زیارت قبور نهی می کردم به
خاطر اینکه اسباب تفاخر بود. ولی الان به شما می گویم علی فازوبها تذکروتهم آخر ، الان به شما می گویم
به زیارت قبور بروید چون مایۀ عبرت است و آخرت را به یاد شما می اندازد. این نکتۀاول تفسیري سوره
بود.
نکتۀ دوم تفسیري سوره اسلوب قرآن در تهدید است وقتی که می فرماید: کلا سوف تعلمون ثم کلا
سوف تعلمون ، اولاً کلا حرف ردع است و خاصیت ردع انکار و تخطئه افکار و عقاید پوچ و جاهلانه است،
نکتۀدوم وقتی می فرماید: سوف تعلمون ، این مبتنی بر تهدید است. یعنی همیشه اینطوري نیست که شما
فکر کنید، شما به زودي خواهید دانست که چه اشتباهاتی می کردید، بعد همین کلا سوف تعلمون، تکرار
می شود به ثم کلا سوف تعلمون که تکرار از ادوات تاکید است. همان مفهوم را با تأکید بیشتر القاء می
کند. در آیات بعد به یک نکتۀ تفسیري مهمی اشاره شده است. آنجا که می فرماید: كلا لو تعلمون علم
اليقين لترون الجحيم ، این آیۀ شریفه مربوط به همین دنیا است. اگر شما در دنیا به علم الیقین می
رسیدید در همین دنیا احساسمی کردید که جهنمی وجود دارد. چنان که علی (ع) در خطبۀ متقین در ضمن
احوالات و ویژگیهاي متقین میفرماید : متقین به گونهاي هستند که احساس می کنند در جهنم معذب
هستند یا نسبتشان به بهشت به گونهاي است که احساسمی کنند در بهشت متنعم هستند. و نکتۀ دیگر در

این سوره یکعلم الیقین است و یکی عین الیقین است. فرق این دو چیست؟ علم الیقین آن یقینی است که
از رهگذر استدلال و نشانه به انسان می رسد. مثلاً زمانی که ما دودي را می بینیم از دود پی به وجود آتش
میبریم، چون به نظر ما دود اثر آتشاست. اما زمانی که آتشرا از نزدیکمی بینیم آن دیگر در حقیقت،
عین الیقین است. یعنی یقین ما به عینیتمیرسد. حالا خدا نکند که یه کسی در آتشبیفتد و بسوزد، در آن
صورت عین الیقین او تبدیل او به حق الیقین خواهد شد. بنابراین یقین 3 مرتبه دارد که 2 مرتبۀ آن در این
سوره به آن اشاره شده است. یکی علم الیقین، یقین یعنی یقین هایی که از رهگذر نشانه و دلیل و استدلال
به انسان می رسد و دیگري عین الیقین که مشاهده است، مشاهدة یکواقعیت است.
آخرین نکته این است که خداي تبارك و تعالی می فرماید: مراقب باشید که در روز قیامت از نعمت ها از
شما سؤال خواهد شد، ما بالاتر از نعمت عمرمان و هدایت و ولایت نعمت دیگري نمیشناسیم که قطعاً از
این نعمتها سؤال میشود تا برسد به نعمت هایی که اهمت شان به آنها نمی رسد. این آیه تکلیفی را بر
دوشما می گذارد که ان شاء الله پاسدار و مراقبو شاکر نعمتهاي الهی باشیم.

فضیلت و خواص سوره شمس

فضیلت و خواص سوره شمس


رسول خدا (ص) فرموده اند: هر کس که کم توفیق است، در قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا خداوند او را به هر سو که رو کند موفق می دارد و این کار موجب تقویت حافظه و مقبولیت و بلندی جایگاه نزد مردم می شود و منفعت های زیاد دیگری در آن نهفته است.

 

نود و یکمین سوره قرآن کریم است که مکی و 15 آیه دارد.

رسول خدا (ص) در فضیلت این سوره فرموده اند: هر کس سوره شمس را قرائت نماید مانند آن است که به اندازه آنچه خورشید و ماه بر آن تابیده است صدقه داده است.(1)

امام جعفر صادق (ع) فرموده است: هر کس سوره شمس را قرائت کند در روز قیامت تمامی اعضای بدن او و اشیای کنار او به سود او گواهی می دهند و خداوند می فرماید: شهادت شما در مورد بنده ام می پذیرم و به او پاداش می دهم او را تا بهشت همراهی کنید تا هر آنچه که دوست دارد برگزیند نعمت های بهشتی بر او گوارا باشد. (2)

رسول خدا (ص) به اصحاب و یارانشان سفارش می کردند تا در نمازهای مختلف سوره شمس را قرائت نمایند.(3)
آثار و برکات سوره شمس

1) موفقیت در هر کار

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند: هر کس که کم توفیق است، در قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا خداوند او را به هر سو که رو کند موفق می دارد و این کار موجب تقویت حافظه و مقبولیت و بلندی جایگاه نزد مردم می شود و منفعت های زیاد دیگری در آن نهفته است.(4)

امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده اند: برای کسی که کم روزی و کم توفیق است و زیاد در کارش خسارت و زیان می بیند و در کارش حسرت و افسوس زیاد دارد پسندیده است که بر قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا موجب افزایش روزی و توفیق او می شود و هر کس این سوره را بنویسد و با آب شسته آن را بنوشد اگر دچار اضطراب است آرامش می یابد. (5)

2) رفع اضطراب و بیماری تنفسی

نوشیدن آب شسته شده سوره شمس برای رفع اضطراب و بیماری تنفسی خوب است. (6)

ختم مجرب

سه روز وقت طلوع آفتاب (چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه) به سجده رود و سه بار این سوره را بخواند و چون به «فالهمها» برسد حاجت خود را از دل بگذراند.(7)
برای دفع دشمن نیز چنین کند.

پی نوشت ها:
(1) مجمع البیان، ج10، ص367
(2) ثواب الاعمال، ص123
(3) بحارالانوار، ج89، ص326
(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص669
(5) همان
(6) المصباح کفعمی، ص460
(7) درمان با قرآن، ص148

منبع:جام جم

 

آشنایی با سوره‌های کتاب آسمانی/مائده

آشنایی با سوره‌های کتاب آسمانی/مائده

 
قرآن

در حدیثی آمده است که پیامبر اکرم(ص) در خطبه حجه الوداع فرمودند: سوره ماده آخرین سوره ای است که بر من نازل شده است. حلالش را حلال دارید و حرامش را حرام.

به گزارش خبرگزاری تسنیم ،  مائده یعنی طَبّق یا سفره غذا و سوره مدنی است.


در حدیثی آمده است که پیامبر اکرم(ص) در خطبه حجه الوداع فرمودند: سوره ماده آخرین سوره ای است که بر من نازل شده است. حلالش را حلال دارید و حرامش را حرام. از برخی روایات بر می‌آید که این سوره دو یا سه ماه قبل از رحلت پیامبر اکرم(ص) نازل شده است.(1)
بخش اعظم این سوره به بیان پاره‌ای از احکام اسلام می‌پردازد. مسائلی چون: وفای به عهد، عدالت اجتماعیف احکام حدود و قصاص، شهادت به عدل، تحریم قتل نفس، غذاهای حلال و حرام و برخی احکام وضو و تیمم.
بخش قابل توجهی از سوره نیز به بیان عقاید باطل و ناروا و شرکت آلود اهل کتاب یعنی یهود و نصاری می‌پردازد و حجت را بر آنان تمام می‌کند و آنان را در مورد عقاید فسادشان هشدار و بیم می‌دهد. در ضمن به رفتار ناروای آنان با پیامبرانشان یعنی حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) نیز اشاره می‌کند.


در آیات 112 تا 115 داستان درخواست اصحاب مسیح(ع) برای نزول مائده آسمانی ذکر می‌شود:
(و ]یاد کن[ هنگامی را که حواریون گفتند: «ای عیسی بن مریم،‌آیا پروردگارت می تواند از آسمان، خوانی برای ما فرود آورد؟»
]عیسی[ گفت: «اگر ایمان دارید، از خدا پروا دارید.»
گفتند: «می‌خواهیم از آن بخوریم و دل‌های ما آرامش یابد و بدانیم که به ما راست گفته‌ای و از شاهدان بر آن باشیم.»
عیسی بن مریم گفت: «بارالها، پروردگارا، از آسمان خوانی بر ما فروفرست تا عیدی برای اول و آخمر ما باشد و نشانه‌ای از جانب تو و ما را روزی ده که تو بهترین روزی دهندگانی»
خدا فرمود: «من آن را بر شما فرو خواهم فرستاد، و]لی[ هر کس از شما پس از آن انکار ورزد ] و از ایمان به خدا و پیامبرش روی بگرداند[، وی را ]چنان[ عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را ]آنچنان[ عذاب نکرده باشم.»
در این داستان، یاران حضرت عیسی(ع) با اینکه معجزات بسیاری از آن حضرت دیده بودند، درخواست معجزه‌ای بی‌مورد کردند. حضرت مسیح(ع) خود معجزه‌ای بزرگ بود؛ چرا که خداوند او را بدون پدر آفریده بود و در گهواره با مردم سخن می‌گفت. کوران مادرزاد و بیماران را شفا می‌داد و به اذن خدا مردگان را زنده می‌کرد. همچنین دارای معجزات دیگری بود که همه آنها از آن اطلاع داشتند.
اما باز هم تقاضای معجزه‌ای دیگر کردند، آن هم با عباراتی دور از ادب در برابر خدا و پیامبر خدا. آنها گفتند: آیا پروردگار تو می‌تواند طَبّق غذایی برای ما از آسمان فرود آورد؟ گویی خدا را قادر مطلق نمی‌دانستند و در توانایی خدا بر انجام چنین کاری شک و تردید داشتند!
به جهت ناروا بودن این درخواست و زشتی بیان آنان، حضرت فرمود: اگر ایمان دارد از خدا بترسید. اما آنان بر خوئاسته خویش اصرار ورزیدند و گفتند: می‌خواهیم از آن بخوریم و دلهایمان آرامش یابد و بدانیم به ما راسته گفته‌ای!
حضرت با عبارات خویش – که ادب عبودیت و بندگی در آن کاملا  هویداست – از خدا درخواست کرد. خداوند پیامبرش را در خواهشی که کرده بود نا امید نساخت و دعای بنده صالح خود عیسی بن مریم را اجابت فرمود؛ اما شرط کرد که هر کس نسبت به این معجزه کفر ورزد، وی را به عذابی بی‌مانند – که هیچ کس به چنان عذابی گرفتار نشده است – دچار خواهد کرد.
نصاری بعد از دیدن همه این معجزات باز هم به خدا شرک آوردند و پس از عیسی(ع)، او و مادرش مریم را همچون دو خدا پرستیدند.


خداوند در آیات 116 تا 118 صحنه قیامت و گواهی و شهادت عیسی بن مریم(ع) در پیشگاه خدا را بیان می‌دارد و می‌فرماید:
(و ]یاد کن[ هنگامی را که خدا فرمود: «ای عیسی بن مریم، آیا تو به مردم گفتی: «من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید؟»»
گفت: «منزهی تو، مرا نزد که ]درباره خویشتن[ چیزی را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعا آن را می‌دانستی. آنچه در نفس من است تو می‌دانی؛ و آنچه در نفس من است تو می‌دانی و آنچه در ذات توست من نمی‌دانم، چرا که تو خودف دانای رازهای نهانی.
جز آنچه مرا بدان فرمان دادی ]چیزی[ به آنان نگفتم؛ ]گفته‌ام[ که: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید، و تا وقتی در میانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی؛ و تو بر هر چیز گواهی. اگر عذابشان کنی آنان بندگان تو هستند و اگر بر ایشان ببخشایی،‌تو خود توانا و حکیمی.»


آیه 55 این سوره، امر ولایت و امامت را روشن می‌کند و می‌فرماید:
(ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند. همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.)
احادیث شیعه و سنی گویای آن است که: تنها کسی که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داده، حضرت علی(ع) بوده است و بس.(2)


در آیه بعد یعنی آیه 56 ادامه می‌دهد:
(و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند ولی خود بداند ]پیروز است، چرا که[ حزب‌الله همان پیروزمندانند)
در این آیه همانگونه که ملاحظه می‌شود پیروان ولایت امیرمومنان علی(ع) حزب الله معرفی می‌شوند.


در بخشی از آیه سوم نیز می‌فرماید:
(... امروز کسانی که کافر شده‌اند، از ]کارشکنی در[ دین شما نومید گردیده‌اند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را برای شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما ]به عنوان[ آیینی ]والا[ برگزیدم...)
این آیه اشاره به واقعه غدیر خم دارد که حضرت علی(ع) از سوی خدا به امامت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) معرفی شد و با این ابلاغ، دین و نعمت الهی بر مسلمانان کامل گردید. در آن روز، کفار و دشمنان اسلام در میان امواج یاس فرو رفتند؛ زیرا منتظر آن بودند که اوضاع با رحلت پیامبراکرم(ص) به حال سابق برگردد و اسلام تدریجا بر چیده شود. اما پس از این ابلاغ، تمام آرزوهایشان بر باد رفت و از نابودی اسلام کاملا مایوس شدند.

1-رجوع کنید به تفسیر احسن الحدیث، ج3، ص 3، و نیز رجوع کنید به تفسیر عباشی، ج1، ص 288 متن روایتی که زراره از امام باقر(ع) نقل می‌کند.
2-رجوع کنید به المیزان، ج6، ص 20 تا 34.
کتاب گلستان سوره‌ها – ص 38
محمد حسین جعفری

ادعيه درقرآن

ادعيه درقرآن
نگارش : توسط محمدعلی به آبادی

درقرآن كريم دعاهايي اززبان خداوندياپيامبران وآفرادمومن بيان شد است كه بهترين وسيله ارتباط باخداوند استذيلامواردي ازانرابيان ميدارد:

1-اهدناالصراط المستقيم5حمد

2-ربناعليك توكلناواليك انبنا...5ممتحنه

3-ربنالاتجعلنافتنه للذين كفرواواغفرلنا..6ممتحنه

4-رب هب لي حكما...84شعرا

5-رب اغفروارحم وانت خيرالراحمين 118مومنون

6-رب اجعلني مدخل صدق و....

7-ربنالاتزغ قلوبنابعدان هديتنا...8ال عمران

8-...سبحانك فقناعذاب النار... 191ال عمران

9-رب اجعل هذابلداامنا..

10-امن يجيب المضطر اذادعاه و....63نحل

11-وان يكادالذين كفروا.....51قلم

12-وذاالنون اذذهب مغاضبا....88انبيا-60انعام

13رب اغفرلي ولوالدي وارحمهما...26اسرا

14-رب اجعلني مقيم الصلاه..40ابراهيم

15-اللهم ربناانزل علينامائده من السما...114مائده

16-ربناآفرغ عليناصبرا...250بقره

17-رب لاتذرني فرداو......89انبيا

18-ربناهب لنامن ازواجناوذريتناقره اعين  ..74فرقان

برخلاف دعادرخواست عذاب وناراحتي براي كسي بصورت نفرين مطرح ميگردددرقرآن كريم مواردي از نفرين وجودداردكهبه بخشي ازانهااشاره ميگردد:

1-ويل للذين كفروا37مريم

2-ويل لكل همزه لمزه 1همزه

3-ويل لكل افاك اثيم7جاثيه

4-ويل للمصلين 1مطففين

براي سايرمواردبفرهنگ موضوعي قرآن ص199 مراجعه فرمائيد

صفات وملكات اخلاقي درقران

صفات وملكات اخلاقي درقران

براي مطاله صفات خوب وبددرقرآن كريم بايد داستان انبيارامطالعه نمودبراي مطالعه هرفضيلت بايستي ضدان يعني رذيله مربوط رانيزتوامان نگريست تابهتربتوانيم بامحاسن مفاسد انهااشناشويم

1-تكبروتواضع

تكبريااستكباريعني انسان خودرابرترازديگري بداندوعكس آن تذلل وخواريست يعني تن بهركاري داده وشخصيت خودراضايع كندوهردواينهامذمومست حدوسط اندوتواضع وفروتنيست

 آيات رامرورميكنيم

 الف-تواضع 

 54مائده-63فرقان-215شعرا

ب-تكبر

34بقره(تكبرابليس)-13اعراف-7نوح-15فصلت-88اعراف-22مدثر-23نحل-39عنكبوت-35مومن-173نسا-40اعراف

2-طمع-قناعت

حرص ياازشدت تمايل بچيزي است كه موجب دلباختگي بمواهب مادي ميشود درمقابل تنبلي بمعناي كناره گيري ازدنياوتوسل به تكدي وگدائيست حدوسط اندوقناعت است يعني تمايل طبيعي ومتوازن بدنيا 

 آيات رامرورميكنيم

120طه(حرص ادم)-85اعراف-24ص-96بقره-11جمعه-1همزه-128توبهو37نحل(فضيلت حرص معنوي)

3-حب الدنيا-اعتزال-دنيادوستي

حب دنياكه ريشه درحرص داردهمان دنياپرستي است ومذموم.بيزاري ازدنيانيزمذموم است چه دنيامزرعه آخرتست حدوسط اندودنيادوستي وخداپرستي است

آيات رامرورميكنيم

   الف-دنياپرستي

  32انعام-20حديد-185ال عمران-33لقمان-7روم-38توبه-94نسا-67انفال-15هود-28احزاب-212بقره-14ال عمران ب-دنيادوستي 180بقره-96اعراف-11نوح-10جمعه-20فتح-32اعراف-75توبه

4- حسد-نصح

حسدارزوي زوال نعمت ازديگريست.درمقابل نصح ياخيرخواهي است كهادمي طالب بقآياافزوني نعمت براي ديگريست

آيات رامرورميكنيم

 27مائده(حسدقابيل)-4يوسف(حسدبرادران يوسف)-54نسا-109بقره-10حشر-5قلق-47حجر-62و68و79و93اعراف

5-غرور-تواضع-كسالت

غروريعني خودرآفريب دادن وخوب شمردن كه همان نخوت است كه شيطان راازدرگاه خداوند رانددربرابران كسالت است يعني ادمي خودرابيجهت خواروذليل نمايد حدوسط ايندوفروتني است

  آيات رامرورميكنيم

 12اعراف-32هود-91هود-51زخرف-77اعراف-14حديد70انعام-32لقمان-6انفطار

6-طول امل-اميد-ياس

طول امل يعني داشتن ارزوهاي دورودرازدرمسائل مادي ودربرابران ياس ونااميديست بويژه ياس ازرحمت خداوحدوسط اندواميدواري است كه موجب رشدادمي است البته ارزوهاي دراز درامورمعنوي پسنديده است

.آيات رامرورميكنيم

 74اعراف-129شعرا-14حديد-16حديد-3حجر-24نجم-1همزه-25محمد-46كهف

7-تعصب-تسليم دربرابرحق-تقليدكوركورانه

تعصب بمعناي وابستگي غيرمنطقي بچيزي تاانجاكه حق رافداي آن كند درمقابل آن تقليدكوركورانه است يعني بدون اگاهي وچشم بسته ازكسي پيروي شود.حدوسط ايندوتسليم دربرابرحق وعدم پذيرش ناحق است

  آيات رامرورميكنيم

 7نوح-23نوح-70اعراف-52انبي-78يونس-170بقره-26فتح-23زخرف-36صافات-65نيا-36احزاب

8-جبن-شجاعت-تهور

جبن يعني ترس ازهرامرموهوم در مقابل آن تهورست يعني نترسيدن ازهيچ چيزوهردومذمومست اماميانه اندوشجاعت است كه پسنديده است

آيات رامرورميكنيم

  195بقره-29فتح-58انبي-10نمل-15احزاب-52توبه-39احزاب-174ال عمران

9-توكل-خودباختگي

توكل يعني سپردن كارها بخداواعتمادبلطف اوست واين امرمنافاتي باحداكثرتلاش انسان نداردبرخلاف خودباختگي كه فرد بي اعتماد است وبهرحشيشي متوسل ميشود

 آيات رامرورميكنيم

  71يونس-56هود-3طلاق-6انفال-37ابراهيم-88هود-67يوسف-84يونس-129توبه

10-شهوت-عفت-خمودي

شهوت علاقه شديدانيان بيك امرماديست ومفهوم خاص آن شكمبارگي

وبي بندوباري جنسيست وخمودي درمقابل انست حدميانه آن عفت وپارسائي است يعني خويشتنداري.

 آيات رامرورميكنيم

  الف-درموردشهوت

  59مريم-27نسا-28عنكبوت-77تا83هود-80تا84اعراف

 ب-درموردعفت

 273بقره-24و23يوسف-32يوسف-5مومنون-35احزاب-30اعراف-31قصلت-31و60نور-32و53و59احزاب 

منبع :http://behabady.rasekhoonblog.com/show/127561/

رمزهای اعجاز آمیز قرآن

رمزهای اعجاز آمیز قرآن منحصراً از این قرارند:

خداوند توانا بما یاد میدهدكه در هشت سوره وسوره های شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آیه اول كه با این رموز آغاز میشوند حاوی وحامل معجزه قرآن هستند،باید توجه داشت كه قرآن كلمه “ آیه “ را بمعنی معجزه بكار برده است . باید كلمه آیه دارای معانی متعددی باشد كه یكی از آنها معجزه است ونیز باید دانست كه خود كلمه معجزه در هیچ جای قرآن بكار برده نشده است.بدین جهت قرآن مناسب تفسیر نسلهای گوناگون بشریت است مثلاً نسلهای قبلی (پیش ازكشف اهمیت حروف رمزی قرآن )كلمه آیه رادر این هشت سوره ،آیه نیم بیتی می پنداشتند ،ولی نسلهای بعدی كه از اهمیت این رموزبا خبر شدند آیه را به معنی معجزه تفسیر كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنایی و مناسب برای همه نسلهای بشر در زمانهای گوناگون خود یكی از معجزات قران است.
سوره قاف كه با حرف ق شروع می شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
سوره دیگری در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزی خود دارد (سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در این سوره شمارش نمائید، ملاحظه خواهید كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
بدین ترتیب در مییابید كه دو سوره قرآنی فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همدیگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره های قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدین نحو آغاز می شود : “ق و القرآن المجید“ تصور حرف ق به معنی قرآن مجید می نماید و 114 ق مذكور گواه 114 سوره های قرآن است. این احتساب اعداد آشكار و گویا ، مدلل می دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكیل می دهند و چیزی جز قرآن نیستند.
آمار كامپیوتر نشان میدهد كه فقط این دو سوره كه با حرف ق آغاز می شود ، دارای تعداد معینی ق (57 مورد ) هستند ، گوئی خداوند توانا می خواهد با اشاره و كنایه بفرماید كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره های قرآن با خبر است.
یك نمونه در آیه 13 از سوره ق مدلل می دارد كه هر كلمه و در حقیقت هر حروف در قرآن مجید به دستور الهی و طبق یك سیستم اعدادی بخصوصی كه بیرون از قدرت بشر است گنجانیده شده است این آیه می فرماید “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمی كه لوط را نپذیرفتند ، قوم نامیده می شوند. خواننده بلافاصله متوجه می شود كه اگر بجای « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار بدره می شد چه اتفاقی می افتاد . در این صورت ذكر كلمه قوم بجای اخوان، حرف « ق» در این سوره 58 بار تكرار می شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نیست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمی كرد و جمع آن دو با تعداد سوره های قرآن برابرنمی شد ، بدین معنی كه با جایگزین كردن یك كلمه بجای دیگری نظم قرآن از بین میرود.
تنها سوره ای كه با حرف « ن » آغاز میشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) این سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
سه سوره اعراف (شماره 7 ) مریم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع میشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 میباشد ( 18 × 19) .
31- در سوره « یس » تعداد حروف « ی » و « س» 285 میباشد ( 15×19).
در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع میشوند تكرار حروف 2166 میباشد (14*19) بنابراین تمام حروف اختصاری كه در ابتدای سوره های قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددی اعجاز آمیز قرآن شركت دارند. باید توجه داشت كه این روش اعدادی قرآن ، در مواردی ساده و در خور فهم اشخاص معمولی است ، اما در موارد دیگر ، بسیار مشكل و پیچیده بوده و برای درك آنها اشخاص تحصیل كرده باید از ماشینهای الكترونیكی كمك بگیرند .
در سوره های شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع میشوند تعداد حروف الف ، لام ، میم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 میباشند ( 1404*19).
در سوره های 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » یا یكی از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز میشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد میباشد ( 26*19).
در سوره های 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز می شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سیزدهم ،9،97 مورد است كه این عدد قابل قسمت بر عدد 19 می باشد (511*19).
در سوره هایی كه با رمز یكی از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز می شوند ، تعداد حروف طاء و سین و میم 9177 مورد می باشد (438*19).
در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزی “المرا“ آغاز می شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، میم، را ) 1501 مورد می باشد (79*19).
در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزی “المص“ شروع می گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “میم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست می آید(282*19).
در سوره مریم (شماره 19) كه با حروف “كهیعص“ شروع می شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، یا ، عین ، صاد) 798 مورد می باشد (42*19).
در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع می شود ، تعداد حروف (حا ، میم ، عین، سین ، قاف ) 570 مورد می باشد(30*19).
در سیزده سوره ای كه حرف “الف“ در لغت رمزی آنهاست (سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف های موجود 17499 مورد می باشد(921*19).
در سیزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد می باشد(620*19).
در هفده سوره ای كه حروف “میم“ در لغت رمزی آنها ست (سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف “میم“ 8683 مورد می باشد (457*19).
درتاریخ ، كتابی سراغ نداریم كه مانند قرآن طبق یك سیستم عددی تنظیم شده باشد بر این حقیقت علاوه بر 43 بند پیشین ، موارد زیر نیز گواه صادقی است:
الف: كلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربی از عدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحیم“ نیز 19 مورد می باشد. مسئله جالب اینكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتی كه اگر “هو الصمد“ می آمد ، جمله صحیح بود. از نظر دسترو زبانی باید “هو “ می آمد اما با این حال “الله“ آمده است ، اگر بجای “الله“ “هو“ می آمد ، سیستم ریاضی قران بهم می ریخت و این مسئله شباهت زیادی دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.
ب: مورد جالب دیگر در سوره مریم حروف مقطعه كهیعص می باشد كه بصورت حروف آغازین آمده است ، این حروف در سوره مریم ، بصورت جداگانه ، با این تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ی“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع این ارقام به این صورت است:
345+ 168+137+122+26= 897 كه مضروب عدد 19 می باشد (42*19) یعنی مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ی ، ع ، ص،) سوره مریم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم ) قابل تقسیم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نیز قابل تقسیم می باشد(798=57*14).
پ: در قرآن بعضی از كلمات با كلمه های دیگر كه از نظر معنی با همدیگر تناسب دارند یكسان به كار رفته اند. مثلاً :
كلمه “حیوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت یا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.
كلمه “دنیا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است.
كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شیاطین“ نیز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
حر“ یعنی گرما 40 بار و كلمه “ برد“ یعنی سرما نیز 40 بار بكار برده شده اند.
كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نیز 75 بار
كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نیز 32 بار .
كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نیز با مشتقاتش 49 بار .
كلمه “یوم “ به معنی روز و “شهر“ به معنی ماه در قرآن به ترتیب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
كلمه “رجل“ به معنی مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معنی زن نیز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
آیا اینها تصادفی است؟
ت: تفاوتهایی د رحدود یك ده هزارم. ضمن بررسی سوره مریم و زمر دیدم كه نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ی ، ع، ص) در هردو سوره مساوی است با اینكه باید در سوره مریم بیش از هر سوره دیگر باشد زیرا این حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مریم قرار دارد. اما هنگامیكه محاسبات مربوط به نسبت گیری حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع این حروف در سوره مریم یك ده هزارم (0001/0 ) بیش از سوره زمر است . این تفاوتهای جزئی راستی عجیب و حیرت آوراست.

در یازدهم سپتامبر 2001میلادی چند هواپیما با برجهای دوقلوی نیویورك در خیابان جرف هاربا طبقه 109 آن اصابت می كند كه این امر موجب بوجود آمدن تشنج های سیاسی واقتصادی و اجتماعی شد و نشان داد بنیا نهای چپاول و غارتگری سست و بی پایه می باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پیش توسط پیامبر خود در قرآن كریم به این موضوع اشاره می كند
سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كریم می باشد. روز حا دثه  11/9/2001
كلمه 2001 آن جرف هار می باشد. محل برج : خیابان جرف هار
خداوند در آیه 109 سوره به خرابی بنا اشاره می فرماید.

منبع : http://www.vahyemonzal.blogfa.com/post/1

سوره مبارک انعام ، قرآن کریم

سوره مبارک انعام ، قرآن کریم

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ (1) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ (2) وَهُوَ اللّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ (3) وَمَا تَأْتِيهِم مِّنْ آيَةٍ مِّنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ (4) فَقَدْ كَذَّبُواْ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ (5) أَلَمْ يَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَيْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ (6) وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ (7) وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ (8) وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ (9) وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ (10) قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (11) قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (12) وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (13) قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ (14) قُلْ إِنِّيَ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (15) مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ (16) وَإِن يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ (17) وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (18) قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ اللّهِ شَهِيدٌ بِيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُل لاَّ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (19) الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمُ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (20) وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (21) وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُواْ أَيْنَ شُرَكَآؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (22) ثُمَّ لَمْ تَكُن فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَن قَالُواْ وَاللّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ (23) انظُرْ كَيْفَ كَذَبُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (24) وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ (25) وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِن يُهْلِكُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (26) وَلَوْ تَرَىَ إِذْ وُقِفُواْ عَلَى النَّارِ فَقَالُواْ يَا لَيْتَنَا نُرَدُّ وَلاَ نُكَذِّبَ بِآيَاتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (27) بَلْ بَدَا لَهُم مَّا كَانُواْ يُخْفُونَ مِن قَبْلُ وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (28) وَقَالُواْ إِنْ هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ (29) وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُواْ عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُواْ بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُواْ العَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (30) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ (31) وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ (32) قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَ يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ (33) وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقدْ جَاءكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ (34) وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ (35) إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (36) وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (37) وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (38) وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِي الظُّلُمَاتِ مَن يَشَإِ اللّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (39) قُلْ أَرَأَيْتُكُم إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (40) بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاء وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ (41) وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ (42) فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (43) فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ (44) فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (45) قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُم مَّنْ إِلَـهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُم بِهِ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ (46) قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ (47) وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (48) وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ (49) قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ (50) وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَن يُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (51) وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ (52) وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّيَقُولواْ أَهَـؤُلاء مَنَّ اللّهُ عَلَيْهِم مِّن بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ (53) وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (54) وَكَذَلِكَ نفَصِّلُ الآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ (55) قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ (56) قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَكَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ (57) قُل لَّوْ أَنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ (58) وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (59) وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (60) وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُم حَفَظَةً حَتَّىَ إِذَا جَاء أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ (61) ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ (62) قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَـذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (63) قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ (64) قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (65) وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ (66) لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (67) وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (68) وَمَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَلَـكِن ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69) وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ (70) قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُنَا وَلاَ يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَىَ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (71) وَأَنْ أَقِيمُواْ الصَّلاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِيَ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (72) وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَيَوْمَ يَقُولُ كُن فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّوَرِ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (73) وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ (74) وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (75) فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ (76) فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (77) فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَـذَا رَبِّي هَـذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ (78) إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79) وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن يَشَاء رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ (80) وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (81) الَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَـئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ (82) وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (83) وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ (85) وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلاًّ فضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86) وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (87) ذَلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (88) أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَـؤُلاء فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَّيْسُواْ بِهَا بِكَافِرِينَ (89) أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ (90) وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُورًا وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91) وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ (92) وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ (93) وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ (94) إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذَلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ (95) فَالِقُ الإِصْبَاحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْبَانًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (96) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (97) وَهُوَ الَّذِيَ أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ (98) وَهُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَيَنْعِهِ إِنَّ فِي ذَلِكُمْ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99) وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُواْ لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ (100) بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (101) ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (102) لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (103) قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (104) وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ وَلِيَقُولُواْ دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (105) اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (106) وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ (107) وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (108) وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءتْهُمْ آيَةٌ لَّيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِندَ اللّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءتْ لاَ يُؤْمِنُونَ (109) وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (110) وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلآئِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً مَّا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (111) وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (112) وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ (113) أَفَغَيْرَ اللّهِ أَبْتَغِي حَكَمًا وَهُوَ الَّذِي أَنَزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلاً وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (114) وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (115) وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (116) إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (117) فَكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ إِن كُنتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ (118) وَمَا لَكُمْ أَلاَّ تَأْكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ كَثِيرًا لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ (119) وَذَرُواْ ظَاهِرَ الإِثْمِ وَبَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُواْ يَقْتَرِفُونَ (120) وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَآئِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (121) أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (122) وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجَرِمِيهَا لِيَمْكُرُواْ فِيهَا وَمَا يَمْكُرُونَ إِلاَّ بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (123) وَإِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ (124) فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ (125) وَهَـذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (126) لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (127) وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ (128) وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضًا بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ (129) يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَـذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ (130) ذَلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ (131) وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (132) وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِن بَعْدِكُم مَّا يَشَاء كَمَآ أَنشَأَكُم مِّن ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ (133) إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لآتٍ وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِينَ (134) قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدِّارِ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (135) وَجَعَلُواْ لِلّهِ مِمِّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُواْ هَـذَا لِلّهِ بِزَعْمِهِمْ وَهَـذَا لِشُرَكَآئِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَآئِهِمْ فَلاَ يَصِلُ إِلَى اللّهِ وَمَا كَانَ لِلّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَآئِهِمْ سَاء مَا يَحْكُمُونَ (136) وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (137) وَقَالُواْ هَـذِهِ أَنْعَامٌ وَحَرْثٌ حِجْرٌ لاَّ يَطْعَمُهَا إِلاَّ مَن نّشَاء بِزَعْمِهِمْ وَأَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَأَنْعَامٌ لاَّ يَذْكُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاء عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِم بِمَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ (138) وَقَالُواْ مَا فِي بُطُونِ هَـذِهِ الأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِّذُكُورِنَا وَمُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَإِن يَكُن مَّيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاء سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حِكِيمٌ عَلِيمٌ (139) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ (140) وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُكُلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ (141) وَمِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشًا كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (142) ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِّنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ نَبِّؤُونِي بِعِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (143) وَمِنَ الإِبْلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الأُنثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ وَصَّاكُمُ اللّهُ بِهَـذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144) قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (145) وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وِإِنَّا لَصَادِقُونَ (146) فَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل رَّبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (147) سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ (148) قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ (149) قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللّهَ حَرَّمَ هَـذَا فَإِن شَهِدُواْ فَلاَ تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (150) قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151) وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (152) وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (153) ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِيَ أَحْسَنَ وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ (154) وَهَـذَا كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (155) أَن تَقُولُواْ إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَآئِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ (156) أَوْ تَقُولُواْ لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِآيَاتِ اللّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُواْ يَصْدِفُونَ (157) هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ (158) إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ (159) مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ (160) قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (161) قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162) لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163) قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (164) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ (165)

ترجمه سوره مبارک:

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر

ستايش براى خداوندى است كه آسمانها و زمين را آفريد، و ظلمتها و نور را پديد آورد؛ اما كافران براى پروردگار خود، شريك و شبيه قرارمى‏دهند [با اينكه دلايل توحيد و يگانگى او، در آفرينش جهان آشكار است‏]! «1» او كسى است كه شما را از گل آفريد؛ سپس مدتى مقرّر داشت [تا انسان تكامل يابد]؛ و اجل حتمى نزد اوست [و فقط او از آن آگاه است‏]. با اين همه‏، شما [مشركان در توحيد و يگانگى و قدرت او،] ترديد مى‏كنيد! «2» اوست خداوند در آسمانها و در زمين‏؛ پنهان و آشكار شما را مى‏داند؛ و از آنچه [انجام مى‏دهيد و] به دست مى‏آوريد، با خبر است‏. «3» هيچ نشانه و آيه‏اى از آيات پروردگارشان براى آنان نمى‏آيد، مگر اينكه از آن رويگردان مى‏شوند! «4» آنان‏، حق را هنگامى كه سراغشان آمد، تكذيب كردند! ولى بزودى خبر آنچه را به باد مسخره مى‏گرفتند، به آنان مى‏رسد؛ [و از نتايج كار خود، آگاه مى‏شوند]. «5» آيا نديدند چقدر از اقوام پيشين را هلاك كرديم‏؟! اقوامى كه [از شما نيرومندتر بودند؛ و] قدرتهايى به آنها داده بوديم كه به شما نداديم‏؛ بارانهاى پى‏درپى براى آنها فرستاديم‏؛ و از زير [آباديهاى‏] آنها، نهرها را جارى ساختيم‏؛ [اما هنگامى كه سركشى و طغيان كردند،] آنان را بخاطر گناهانشان نابود كرديم‏؛ و جمعيت ديگرى بعد از آنان پديد آورديم‏. «6» [حتّى‏] اگر ما نامه‏اى روى صفحه‏اى بر تو نازل كنيم‏، و [علاوه بر ديدن و خواندن‏،] آن را با دستهاى خود لمس كنند، باز كافران مى‏گويند: (اين‏، چيزى جز يك سحر آشكار نيست‏)! «7» [از بهانه‏هاى آنها اين بود كه‏] گفتند: (چرا فرشته‏اى بر او نازل نشده [تا او را در دعوت مردم به سوى خدا همراهى كند؟!]) ولى اگر فرشته‏اى بفرستيم‏، [و موضوع‏، جنبه حسى و شهود پيدا كند،] كار تمام مى‏شود؛ [يعنى اگر مخالفت كنند،] ديگر به آنها مهلت داده نخواهد شد [و همه هلاك مى‏شوند]. «8» و اگر او را فرشته‏اى قرارمى‏داديم‏، حتماً وى را بصورت انسانى درمى‏آورديم‏؛ [باز به پندار آنان‏،] كار را بر آنها مشتبه مى‏ساختيم‏؛ همان‏طور كه آنها كار را بر ديگران مشتبه مى‏سازند! «9» [با اين حال‏، نگران نباش‏!] جمعى از پيامبران پيش از تو را استهزا كردند؛ امّا سرانجام‏، آنچه را مسخره مى‏كردند، دامانشان را مى‏گرفت‏؛ [و عذاب الهى بر آنها فرود آمد]. «10» بگو: (روى زمين گردش كنيد! سپس بنگريد سرانجام تكذيب‏كنندگان آيات الهى چه شد؟!) «11» بگو: (آنچه در آسمانها و زمين است‏، از آن كيست‏؟) بگو: (از آن خداست‏؛ رحمت [و بخشش‏] را بر خود، حتم كرده‏؛ [و به همين دليل‏،] بطور قطع همه شما را در روز قيامت‏، كه در آن شكّ و ترديدى نيست‏، گرد خواهد آورد. [آرى‏،] فقط كسانى كه سرمايه‏هاى وجود خويش را از دست داده و گرفتار خسران شدند، ايمان نمى‏آورند. «12» و براى اوست آنچه در شب و روز قرار دارد؛ و او، شنوا و داناست‏. «13» بگو: (آيا غير خدا را ولىّ خود انتخاب كنم‏؟! [خدايى‏] كه آفريننده آسمانها و زمين است‏؛ اوست كه روزى مى‏دهد، و از كسى روزى نمى‏گيرد.) بگو: (من مأمورم كه نخستين مسلمان باشم‏؛ و [خداوند به من دستور داده كه‏] از مشركان نباش‏!) «14» بگو: (من [نيز] اگر نافرمانى پروردگارم كنم‏، از عذاب روزى بزرگ [= روز رستاخيز] مى‏ترسم‏! «15» آن كس كه در آن روز، مجازات الهى به او نرسد، خداوند او را مشمول رحمت خويش ساخته‏؛ و اين همان پيروزى آشكار است‏.) «16» اگر خداوند زيانى به تو برساند، هيچ كس جز او نمى‏تواند آن را برطرف سازد! و اگر خيرى به تو رساند، او بر همه چيز تواناست‏؛ [و از قدرت او، هرگونه نيكى ساخته است‏.] «17» اوست كه بر بندگان خود، قاهر و مسلّط است‏؛ و اوست حكيم آگاه‏! «18» بگو: (بالاترين گواهى‏، گواهى كيست‏؟) [و خودت پاسخ بده و] بگو: (خداوند، گواه ميان من و شماست‏؛ و [بهترين دليل آن اين است كه‏] اين قرآن بر من وحى شده‏، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى‏رسد، بيم دهم [و از مخالفت فرمان خدا بترسانم‏]. آيا براستى شما گواهى مى‏دهيد كه معبودان ديگرى با خداست‏؟!) بگو: (من هرگز چنين گواهى نمى‏دهم‏). بگو: (اوست تنها معبود يگانه‏؛ و من از آنچه براى او شريك قرارمى‏دهيد، بيزارم‏!) «19» آنان كه كتاب آسمانى به ايشان داده‏ايم‏، بخوبى او [= پيامبر] را مى‏شناسند، همان‏گونه كه فرزندان خود را مى‏شناسند؛ فقط كسانى كه سرمايه وجود خود را از دست داده‏اند، ايمان نمى‏آورند. «20» چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه بر خدا دروغ بسته [= همتايى براى او قائل شده‏]، و يا آيات او را تكذيب كرده است‏؟! مسلماً ظالمان‏، رستگار نخواهند شد! «21» آن روز كه همه آنها را محشور مى‏كنيم‏؛ سپس به مشركان مى‏گوييم‏: (معبودهايتان‏، كه همتاى خدا مى‏پنداشتيد، كجايند؟) [چرا به يارى شما نمى‏شتابند؟!] «22» سپس پاسخ و عذر آنها، چيزى جز اين نيست كه مى‏گويند: (به خداوندى كه پروردگار ماست سوگند كه ما مشرك نبوديم‏!) «23» ببين چگونه به خودشان [نيز] دروغ مى‏گويند، و آنچه را بدروغ همتاى خدا مى‏پنداشتند، از دست مى‏دهند! «24» پاره‏اى از آنها به [سخنان‏] تو، گوش فرامى‏دهند؛ ولى بر دلهاى آنان پرده‏ها افكنده‏ايم تا آن را نفهمند؛ و در گوش آنها، سنگينى قرار داده‏ايم‏. و [آنها بقدرى لجوجند كه‏] اگر تمام نشانه‏هاى حق را ببينند، ايمان نمى‏آورند؛ تا آنجا كه وقتى به سراغ تو مى‏آيند كه با تو پرخاشگرى كنند، كافران مى‏گويند: (اينها فقط افسانه‏هاى پيشينيان است‏!) «25» آنها ديگران را از آن بازمى‏دارند؛ و خود نيز از آن دورى مى‏كنند؛ آنها جز خود را هلاك نمى‏كنند، ولى نمى‏فهمند! «26» كاش [حال آنها را] هنگامى كه در برابر آتش [دوزخ‏] ايستاده‏اند، ببينى‏! مى‏گويند: اى كاش [بار ديگر، به دنيا] بازگردانده مى‏شديم‏، و آيات پروردگارمان را تكذيب نمى‏كرديم‏، و از مؤمنان مى‏بوديم‏! «27» [آنها در واقع پشيمان نيستند،] بلكه اعمال و نيّاتى را كه قبلاً پنهان مى‏كردند، در برابر آنها آشكار شده [و به وحشت افتاده‏اند]. و اگر بازگردند، به همان اعمالى كه از آن نهى شده بودند بازمى‏گردند؛ آنها دروغگويانند. «28» آنها گفتند: (چيزى جز اين زندگى دنياى ما نيست‏؛ و ما هرگز برانگيخته نخواهيم شد!) «29» اگر آنها را به هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان ايستاده‏اند، ببينى‏! [به آنها] مى‏گويد: (آيا اين حق نيست‏؟) مى‏گويند: (آرى‏، قسم به پروردگارمان [حق است‏!]) مى‏گويد: (پس مجازات را بچشيد به سزاى آنچه انكار مى‏كرديد!) «30» آنها كه لقاى پروردگار را تكذيب كردند، مسلماً زيان ديدند؛ [و اين تكذيب‏، ادامه مى يابد] تا هنگامى كه ناگهان قيامت به سراغشان بيايد؛ مى‏گويند: (اى افسوس بر ما كه درباره آن‏، كوتاهى كرديم‏!) و آنها [بار سنگين‏] گناهانشان را بر دوش مى‏كشند؛ چه بد بارى بر دوش خواهند داشت‏! «31» زندگى دنيا، چيزى جز بازى و سرگرمى نيست‏! و سراى آخرت‏، براى آنها كه پرهيزگارند، بهتر است‏! آيا نمى‏انديشيد؟! «32» ما مى‏دانيم كه گفتار آنها، تو را غمگين مى‏كند؛ ولى [غم مخور! و بدان كه‏] آنها تو را تكذيب نمى‏كنند؛ بلكه ظالمان‏، آيات خدا را انكار مى‏نمايند. «33» پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند؛ و در برابر تكذيبها، صبر و استقامت كردند؛ و [در اين راه‏،] آزار ديدند، تا هنگامى كه يارى ما به آنها رسيد. [تو نيز چنين باش‏! و اين‏، يكى از سنتهاى الهى است‏؛] و هيچ چيز نمى‏تواند سنن خدا را تغيير دهد؛ و اخبار پيامبران به تو رسيده است‏. «34» و اگر اعراض آنها بر تو سنگين است‏، چنانچه بتوانى نقبى در زمين بزنى‏، يا نردبانى به آسمان بگذارى [و اعماق زمين و آسمانها را جستجو كنى‏، چنين كن‏] تا آيه [و نشانه ديگرى‏] براى آنها بياورى‏! [ولى بدان كه اين لجوجان‏، ايمان نمى‏آورند!] امّا اگر خدا بخواهد، آنها را [به اجبار] بر هدايت جمع خواهد كرد. [ولى هدايت اجبارى‏، چه سودى دارد؟] پس هرگز از جاهلان مباش‏! «35» تنها كسانى [دعوت تو را] مى‏پذيرند كه گوش شنوا دارند؛ امّا مردگان [و آنها كه روح انسانى را از دست داده‏اند، ايمان نمى‏آورند؛ و] خدا آنها را [در قيامت‏] برمى‏انگيزد؛ سپس به سوى او، بازمى‏گردند. «36» و گفتند: (چرا نشانه [و معجزه‏اى‏] از طرف پروردگارش بر او نازل نمى‏شود؟!) بگو: (خداوند، قادر است كه نشانه‏اى نازل كند؛ ولى بيشتر آنها نمى‏دانند!) «37» هيچ جنبنده‏اى در زمين‏، و هيچ پرنده‏اى كه با دو بال خود پرواز مى‏كند، نيست مگر اينكه امتهايى همانند شما هستند. ما هيچ چيز را در اين كتاب‏، فرو گذار نكرديم‏؛ سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى‏گردند. «38» آنها كه آيات ما را تكذيب كردند، كرها و لالهايى هستند كه در تاريكيها قرار دارند. هر كس را خدا بخواهد [و مستحق باشد،] گمراه مى‏كند؛ و هر كس را بخواهد [و شايسته بداند،] بر راه راست قرار خواهد داد. «39» بگو: (به من خبر دهيد اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آيد، يا رستاخيز برپا شود، آيا [براى حل مشكلات خود،] غير خدا را مى‏خوانيد اگر راست مى‏گوييد؟!) «40» [نه‏،] بلكه تنها او را مى‏خوانيد! و او اگر بخواهد، مشكلى را كه بخاطر آن او را خوانده‏ايد، برطرف مى‏سازد؛ و آنچه را [امروز] همتاى خدا قرارمى‏دهيد، [در آن روز] فراموش خواهيد كرد. «41» ما به سوى امتهايى كه پيش از تو بودند، [پيامبرانى‏] فرستاديم‏؛ [و هنگامى كه با اين پيامبران به مخالفت برخاستند،] آنها را با شدّت و رنج و ناراحتى مواجه ساختيم‏؛ شايد [بيدار شوند و در برابر حق‏،] خضوع كنند و تسليم گردند! «42» چرا هنگامى كه مجازات ما به آنان رسيد، [خضوع نكردند و] تسليم نشدند؟! بلكه دلهاى آنها قساوت پيدا كرد؛ و شيطان‏، هر كارى را كه مى‏كردند، در نظرشان زينت داد! «43» [آرى‏،] هنگامى كه [اندرزها سودى نبخشيد، و] آنچه را به آنها يادآورى شده بود فراموش كردند، درهاى همه چيز [از نعمتها] را به روى آنها گشوديم‏؛ تا [كاملا] خوشحال شدند [و دل به آن بستند]؛ ناگهان آنها را گرفتيم [و سخت مجازات كرديم‏]؛ در اين هنگام‏، همگى مأيوس شدند؛ [و درهاى اميد به روى آنها بسته شد]. «44» و [به اين ترتيب‏،] دنباله [زندگى‏] جمعيّتى كه ستم كرده بودند، قطع شد. و ستايش مخصوص خداوند، پروردگار جهانيان است‏. «45» بگو: (به من خبر دهيد اگر خداوند، گوش و چشمهايتان را بگيرد، و بر دلهاى شما مهر نهد [كه چيزى را نفهميد]، چه كسى جز خداست كه آنها را به شما بدهد؟!) ببين چگونه آيات را به گونه‏هاى مختلف براى آنها شرح مى‏دهيم‏، سپس آنها روى مى‏گردانند! «46» بگو: (به من خبر دهيد اگر عذاب خدا بطور ناگهانى [و پنهانى‏] يا آشكارا به سراغ شما بيايد، آيا جز جمعيّت ستمكار هلاك مى‏شوند؟!) «47» ما پيامبران را، جز [به عنوان‏] بشارت دهنده و بيم دهنده‏، نمى‏فرستيم‏؛ آنها كه ايمان بياورند و [خويشتن را] اصلاح كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند. «48» و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند، عذاب [پروردگار] بخاطر نافرمانيها به آنان مى‏رسد. «49» بگو: (من نمى‏گويم خزاين خدا نزد من است‏؛ و من‏، [جز آنچه خدا به من بياموزد،] از غيب آگاه نيستم‏! و به شما نمى‏گويم من فرشته‏ام‏؛ تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم‏.) بگو: (آيا نابينا و بينا مساويند؟! پس چرا نمى‏انديشيد؟!) «50» و به وسيله آن [قرآن‏]، كسانى را كه از روز حشر و رستاخيز مى‏ترسند، بيم ده‏! [روزى كه در آن‏،] ياور و سرپرست و شفاعت‏كننده‏اى جز او [= خدا] ندارند؛ شايد پرهيزگارى پيشه كنند! «51» و كسانى را كه صبح و شام خدا را مى‏خوانند، و جز ذات پاك او نظرى ندارند، از خود دور مكن‏! نه چيزى از حساب آنها بر توست‏، و نه چيزى از حساب تو بر آنها! اگر آنها را طرد كنى‏، از ستمگران خواهى بود! «52» و اين چنين بعضى از آنها را با بعض ديگر آزموديم [توانگران را بوسيله فقيران‏]؛ تا بگويند: (آيا اينها هستند كه خداوند از ميان ما [برگزيده‏، و] بر آنها منّت گذارده [و نعمت ايمان بخشيده است‏؟!) آيا خداوند، شاكران را بهتر نمى‏شناسد؟! «53» هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، به آنها بگو: (سلام بر شما پروردگارتان‏، رحمت را بر خود فرض كرده‏؛ هر كس از شما كار بدى از روى نادانى كند، سپس توبه و اصلاح [و جبران‏] نمايد، [مشمول رحمت خدا مى‏شود چرا كه‏] او آمرزنده مهربان است‏.) «54» و اين چنين آيات را برميشمريم‏، [تا حقيقت بر شما روشن شود،] و راه گناهكاران آشكار گردد. «55» بگو: (من از پرستش كسانى كه غير از خدا مى‏خوانيد، نهى شده‏ام‏!) بگو: (من از هوى و هوسهاى شما، پيروى نمى‏كنم‏؛ اگر چنين كنم‏، گمراه شده‏ام‏؛ و از هدايت‏يافتگان نخواهم بود!) «56» بگو: (من دليل روشنى از پروردگارم دارم‏؛ و شما آن را تكذيب كرده‏ايد! آنچه شما در باره آن [از نزول عذاب الهى‏] عجله داريد، به دستِ من نيست !حكم و فرمان‏، تنها از آنِ خداست‏! حق را از باطل جدا مى‏كند، و او بهترين جداكننده [حق از باطل‏] است‏.) «57» بگو: (اگر آنچه درباره آن عجله داريد نزد من بود، [و به درخواست شما ترتيب‏اثر مى‏دادم‏، عذاب الهى بر شما نازل مى‏گشت‏؛] و كار ميان من و شما پايان گرفته بود؛ ولى خداوند ظالمان را بهتر مى‏شناسد [و بموقع مجازات مى‏كند.]) «58» كليدهاى غيب‏، تنها نزد اوست‏؛ و جز او، كسى آنها را نمى‏داند. او آنچه را در خشكى و درياست مى‏داند؛ هيچ برگى [از درختى‏] نمى‏افتد، مگر اينكه از آن آگاه است‏؛ و نه هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين‏، و نه هيچ تر و خشكى وجود دارد، جز اينكه در كتابى آشكار [= در كتاب علم خدا] ثبت است‏. «59» او كسى است كه [روح‏] شما را در شب [به هنگام خواب‏] مى‏گيرد؛ و از آنچه در روز كرده‏ايد، با خبر است‏؛ سپس در روز شما را [از خواب‏] برمى‏انگيزد؛ و [اين وضع همچنان ادامه مى‏يابد] تا سرآمد معينى فرا رسد؛ سپس بازگشت شما به سوى اوست‏؛ و سپس شما را از آنچه عمل مى‏كرديد، با خبر مى‏سازد. «60» او بر بندگان خود تسلّط كامل دارد؛ و مراقبانى بر شما مى‏گمارد؛ تا زمانى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد؛ [در اين موقع‏،] فرستادگان ما جان او را مى‏گيرند؛ و آنها [در نگاهدارى حساب عمر و اعمال بندگان‏،] كوتاهى نمى‏كنند. «61» سپس [تمام بندگان‏] به سوى خدا، كه مولاى حقيقى آنهاست‏، بازمى‏گردند. بدانيد كه حكم و داورى‏، مخصوص اوست‏؛ و او، سريعترين حسابگران است‏! «62» بگو: (چه كسى شما را از تاريكيهاى خشكى و دريا رهايى مى‏بخشد؟ در حالى كه او را با حالت تضرع [و آشكارا] و در پنهانى مى‏خوانيد؛ [و مى‏گوييد:] اگر از اين [خطرات و ظلمتها] ما را رهايى مى‏بخشد، از شكرگزاران خواهيم بود.) «63» بگو: (خداوند شما را از اينها، و از هر مشكل و ناراحتى‏، نجات مى‏دهد؛ باز هم شما براى او شريك قرار مى‏دهيد! [و راه كفر مى‏پوييد.]) «64» بگو: (او قادر است كه از بالا يا از زير پاى شما، عذابى بر شما بفرستد؛ يا بصورت دسته‏هاى پراكنده شما را با هم بياميزد؛ و طعم جنگ [و اختلاف‏] را به هر يك از شما بوسيله ديگرى بچشاند.) ببين چگونه آيات گوناگون را [براى آنها] بازگو مى‏كنيم‏! شايد بفهمند [و بازگردند]! «65» قوم و جمعيّت تو، آن [آيات الهى‏] را تكذيب و انكار كردند، در حالى كه حق است‏! [به آنها] بگو: (من مسؤول [ايمان‏آوردن‏] شما نيستم‏! [وظيفه من‏، تنها ابلاغ رسالت است‏، نه اجبار شما بر ايمان‏.]) «66» هر خيرى [كه خداوند به شما داده‏،] سرانجام قرارگاهى دارد، [و در موعد خود انجام ميگيرد.] و بزودى خواهيد دانست‏! «67» هرگاه كسانى را ديدى كه آيات ما را استهزا مى‏كنند، از آنها روى بگردان تا به سخن ديگرى بپردازند! و اگر شيطان از ياد تو ببرد، هرگز پس از يادآمدن با اين جمعيّت ستمگر منشين‏! «68» و [اگر] افراد با تقوا [براى ارشاد و اندرز با آنها بنشينند]، چيزى از حساب [و گناه‏] آنها بر ايشان نيست‏؛ ولى [اين كار، بايد تنها] براى يادآورى آنها باشد، شايد [بشنوند و] تقوى پيشه كنند! «69» و رها كن كسانى را كه آيين [فطرى‏] خود را به بازى و سرگرمى گرفتند، و زندگى دنيا، آنها را مغرور ساخته‏، و با اين [قرآن‏]، به آنها يادآورى نما، تا گرفتار [عواقب شوم‏] اعمال خود نشوند! [و در قيامت‏] جز خدا، نه ياورى دارند، و نه شفاعت‏كننده‏اى‏! و [چنين كسى‏] هر گونه عوضى بپردازد، از او پذيرفته نخواهد شد؛ آنها كسانى هستند كه گرفتار اعمالى شده‏اند كه خود انجام داده‏اند؛ نوشابه‏اى از آب سوزان براى آنهاست‏؛ و عذاب دردناكى بخاطر اينكه كفر مى‏ورزيدند [و آيات الهى را انكار] مى‏كردند. «70» بگو: (آيا غير از خدا، چيزى را بخوانيم [و عبادت كنيم‏] كه نه سودى به حال مال دارد، نه زيانى‏؛ و [به اين ترتيب‏،] به عقب برگرديم بعد از آنكه خداوند ما را هدايت كرده است‏؟! همانند كسى كه بر اثر وسوسه‏هاى شيطان‏، در روى زمين راه را گم كرده‏، و سرگردان مانده است‏؛ در حالى كه يارانى هم دارد كه او را به هدايت دعوت مى‏كنند [و مى‏گويند:] به سوى ما بيا!) بگو: (تنها هدايت خداوند، هدايت است‏؛ و ما دستور داديم كه تسليم پروردگار عالميان باشيم‏. «71» و [نيز به ما فرمان داده شده به‏] اينكه‏: نماز را برپا داريد! و از او بپرهيزيد! و تنها اوست كه به سويش محشور خواهيد شد.) «72» اوست كه آسمانها و زمين را بحق آفريد؛ و آن روز كه [به هر چيز] مى‏گويد: (موجود باش‏!) موجود مى‏شود؛ سخن او، حق است‏؛ و در آن روز كه در (صور) دميده مى‏شود، حكومت مخصوص اوست‏، از پنهان و آشكار با خبر است‏، و اوست حكيم و آگاه‏. «73» [به خاطر بياوريد] هنگامى را كه ابراهيم به پدرش [= عمويش‏] (آزر) گفت‏: (آيا بتهائى را معبودان خود انتخاب مى‏كنى‏؟! من‏، تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم‏.) «74» و اين چنين‏، ملكوت آسمانها و زمين [و حكومت مطلقه خداوند بر آنها] را به ابراهيم نشان داديم‏؛ [تا به آن استدلال كند،] و اهل يقين گردد. «75» هنگامى كه [تاريكى‏] شب او را پوشانيد، ستاره‏اى مشاهده كرد، گفت‏: (اين خداى من است‏؟) امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت‏: (غروب‏كنندگان را دوست ندارم !) «76» و هنگامى كه ماه را ديد كه [سينه افق را] مى‏شكافد، گفت‏: (اين خداى من است‏؟) امّا هنگامى كه [آن هم‏] غروب كرد، گفت‏: (اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود.) «77» و هنگامى كه خورشيد را ديد كه [سينه افق را] مى‏شكافت‏، گفت‏: (اين خداى من است‏؟ اين [كه از همه‏] بزرگتر است‏!) امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت‏: (اى قوم من از شريكهايى كه شما [براى خدا] مى‏سازيد، بيزارم‏! «78» من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريده‏؛ من در ايمان خود خالصم‏؛ و از مشركان نيستم‏! «79» ولى قوم او [= ابراهيم‏]، با وى به گفتگو و ستيز پرداختند؛ گفت‏: (آيا درباره خدا با من گفتگو و ستيز مى‏كنيد؟! در حالى كه خداوند، مرا با دلايل روشن هدايت كرده‏؛ و من از آنچه شما همتاى [خدا] قرار مى‏دهيد، نمى‏ترسم [و به من زيانى نمى رسانند]! مگر پروردگارم چيزى را بخواهد! وسعت آگاهى پروردگارم همه چيز را در برمى‏گيرد؛ آيا متذكّر [و بيدار] نمى‏شويد؟! «80» چگونه من از بتهاى شما بترسم‏؟! در حالى كه شما از اين نمى‏ترسيد كه براى خدا، همتايى قرار داده‏ايد كه هيچ گونه دليلى درباره آن‏، بر شما نازل نكرده است‏! [راست بگوييد] كدام يك از اين دو دسته [بت‏پرستان و خداپرستان‏]، شايسته‏تر به ايمنى [از مجازات‏] هستند اگر مى‏دانيد؟! «81» [آرى‏،] آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها از آن آنهاست‏؛ و آنها هدايت‏يافتگانند!) «82» اينها دلايل ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم‏! درجات هر كس را بخواهيم [و شايسته بدانيم‏،] بالا مى‏بريم‏؛ پروردگار تو، حكيم و داناست‏. «83» و اسحاق و يعقوب را به او [= ابراهيم‏] بخشيديم‏؛ و هر دو را هدايت كرديم‏؛ و نوح را [نيز] پيش از آن هدايت نموديم‏؛ و از فرزندان او، داوود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون را [هدايت كرديم‏]؛ اين‏گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم‏! «84» و [همچنين‏] زكريّا و يحيى و عيسى و الياس را؛ همه از صالحان بودند. «85» و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط را؛ و همه را بر جهانيان برترى داديم‏. «86» و از پدران و فرزندان و برادران آنها [افرادى را برترى داديم‏] و برگزيديم و به راه راست‏، هدايت نموديم‏. «87» اين‏، هدايت خداست‏؛ كه هر كس از بندگان خود را بخواهد با آن راهنمايى مى‏كند! و اگر آنها مشرك شوند، اعمال [نيكى‏] كه انجام داده‏اند، نابود مى‏گردد [و نتيجه‏اى از آن نمى‏گيرند]. «88» آنها كسانى هستند كه كتاب و حكم و نبوّت به آنان داديم‏؛ و اگر [بفرض‏] نسبت به آن كفر ورزند، [آيين حقّ زمين نمى‏ماند؛ زيرا] كسان ديگرى را نگاهبان آن مى‏سازيم كه نسبت به آن‏، كافر نيستند. «89» آنها كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده‏؛ پس به هدايت آنان اقتدا كن‏! [و] بگو: (در برابر اين [رسالت و تبليغ‏]، پاداشى از شما نمى‏طلبم‏! اين [رسالت‏]، چيزى جز يك يادآورى براى جهانيان نيست‏! [اين وظيفه من است‏]) «90» آنها خدا را درست نشناختند كه گفتند: (خدا، هيچ چيز بر هيچ انسانى‏، نفرستاده است‏!) بگو: (چه كسى كتابى را كه موسى آورد، نازل كرد؟! كتابى كه براى مردم‏، نور و هدايت بود؛ 0امّا شما] آن را بصورت پراكنده قرارمى‏دهيد؛ قسمتى را آشكار، و قسمت زيادى را پنهان مى‏داريد؛ و مطالبى به شما تعليم داده شده كه نه شما و نه پدرانتان‏، از آن با خبر نبوديد!) بگو: (خدا!) سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجت‏آميزشان رها كن‏، تا بازى كنند! «91» و اين كتابى است كه ما آن را نازل كرديم‏؛ كتابى است پربركت‏، كه آنچه را پيش از آن آمده‏، تصديق مى‏كند؛ [آن را فرستاديم تا مردم را به پاداشهاى الهى‏، بشارت دهى‏،] و تا [اهل‏] امّ‏القرى [= مكّه‏] و كسانى را كه گرد آن هستند، بترسانى‏! [يقين بدان‏] آنها كه به آخرت ايمان دارند، و به آن ايمان مى‏آورند؛ و بر نمازهاى خويش‏، مراقبت مى كنند! «92» چه كسى ستمكارتر است از كسى كه دروغى به خدا ببندد، يا بگويد: (بر من‏، وحى فرستاده شده‏)، در حالى كه به او وحى نشده است‏، و كسى كه بگويد: (من نيز همانند آنچه خدا نازل كرده است‏، نازل مى‏كنم‏)؟! و اگر ببينى هنگامى كه [اين‏] ظالمان در شدايد مرگ فرو رفته‏اند، و فرشتگان دستها را گشوده‏، به آنان مى‏گويند: (جان خود را خارج سازيد! امروز در برابر دروغهايى كه به خدا بستيد و نسبت به آيات او تكبّر ورزيديد، مجازات خواركننده‏اى خواهيد ديد)! [به حال آنها تأسف خواهى خورد] «93» و [روز قيامت به آنها گفته مى‏شود:] همه شما تنها به سوى ما بازگشت نموديد، همان‏گونه كه روز اوّل شما را آفريديم‏! و آنچه را به شما بخشيده بوديم‏، پشت سر گذارديد! و شفيعانى را كه شريك در شفاعت خود مى‏پنداشتيد، با شما نمى‏بينيم‏! پيوندهاى شما بريده شده است‏؛ و تمام آنچه را تكيه‏گاه خود تصوّر مى‏كرديد، از شما دور و گم شده‏اند! «94» خداوند، شكافنده دانه و هسته است‏؛ زنده را از مرده خارج مى‏سازد، و مرده را از زنده بيرون مى‏آورد؛ اين است خداى شما! پس چگونه از حقّ منحرف مى‏شويد؟! «95» او شكافنده صبح است‏؛ و شب را مايه آرامش‏، و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است‏؛ اين‏، اندازه‏گيرى خداوند تواناى داناست‏! «96» او كسى است كه ستارگان را براى شما قرار داد، تا در تاريكيهاى خشكى و دريا، به وسيله آنها راه يابيد! ما نشانه‏ها[ى خود] را براى كسانى كه مى‏دانند، [و اهل فكر و انديشه‏اند] بيان داشتيم‏! «97» او كسى است كه شما را از يك نفس آفريد! و شما دو گروه هستيد: بعضى پايدار [از نظر ايمان يا خلقت كامل‏]، و بعضى ناپايدار؛ ما آيات خود را براى كسانى كه مى‏فهمند، تشريح نموديم‏! «98» او كسى است كه از آسمان‏، آبى نازل كرد، و به وسيله آن‏، گياهان گوناگون رويانديم‏؛ و از آن‏، ساقه‏ها و شاخه‏هاى سبز، خارج ساختيم‏؛ و از آنها دانه‏هاى متراكم‏، و از شكوفه نخل‏، شكوفه‏هايى با رشته‏هاى باريك بيرون فرستاديم‏؛ و باغهايى از انواع انگور و زيتون و انار، [گاه‏] شبيه به يكديگر، و [گاه‏] بى‏شباهت‏! هنگامى كه ميوه مى دهد، به ميوه آن و طرز رسيدنش بنگريد كه در آن‏، نشانه‏هايى [از عظمت خدا] براى افراد باايمان است‏! «99» آنان براى خدا همتايانى از جنّ قرار دادند، در حالى كه خداوند همه آنها را آفريده است‏؛ و براى خدا، به دروغ و از روى جهل‏، پسران و دخترانى ساختند؛ منزّه است خدا، و برتر است از آنچه توصيف مى‏كنند! «100» او پديد آورنده آسمانها و زمين است‏؛ چگونه ممكن است فرزندى داشته باشد؟! حال آنكه همسرى نداشته‏، و همه چيز را آفريده‏؛ و او به همه چيز داناست‏. «101» [آرى‏،] اين است پروردگار شما! هيچ معبودى جز او نيست‏؛ آفريدگار همه چيز است‏؛ او را بپرستيد و او نگهبان و مدّبر همه موجودات است‏. «102» چشمها او را نمى‏بينند؛ ولى او همه چشمها را مى‏بيند؛ و او بخشنده [انواع نعمتها، و با خبر از دقايق موجودات‏،] و آگاه [از همه‏] چيز است‏. «103» دلايل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد؛ كسى كه [به وسيله آن‏، حقّ را] ببيند، به سود خود اوست‏؛ و كسى كه از ديدن آن چشم بپوشد، به زيان خودش مى‏باشد؛ و من نگاهبان شما نيستم [و شما را بر قبول ايمان مجبور نمى‏كنم‏] «104» و اينچنين آيات [خود] را تشريح مى‏كنيم‏؛ بگذار آنها بگويند: (تو درس خوانده‏اى [و آنها را از ديگرى آموخته‏اى‏])! مى‏خواهيم آن را براى كسانى كه آماده درك حقايقند، روشن سازيم‏. «105» از آنچه كه از سوى پروردگارت بر تو وحى شده‏، پيروى كن‏! هيچ معبودى جز او نيست‏! و از مشركان‏، روى بگردان‏! «106» اگر خدا مى‏خواست‏، [همه به اجبار ايمان مى‏آوردند،] و هيچ يك مشرك نمى‏شدند؛ و ما تو را مسؤول [اعمال‏] آنها قرار نداده‏ايم‏؛ و وظيفه ندارى آنها را [به ايمان‏] مجبور سازى‏! «107» [به معبود] كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها [نيز] از روى [ظلم و] جهل‏، خدا را دشنام دهند! اينچنين براى هر امّتى عملشان را زينت داديم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است‏؛ و آنها را از آنچه عمل مى‏كردند، آگاه مى‏سازد [و پاداش و كيفر مى‏دهد]. «108» با نهايت اصرار، به خدا سوگند ياد كردند كه اگر نشانه‏اى [= معجزه‏اى] براى آنان بيايد، حتماً به آن ايمان مى‏آورند؛ بگو: (معجزات فقط از سوى خداست [و در اختيار من نيست كه به ميل شما معجزه‏اى بياورم‏]؛ و شما از كجا مى‏دانيد كه هرگاه معجزه‏اى بيايد [ايمان مى‏آورند؟ خير،] ايمان نمى‏آورند!) «109» و ما دلها و چشمهاى آنها را واژگونه مى‏سازيم‏؛ [آرى آنها ايمان نمى‏آورند] همان‏گونه كه در آغاز، به آن ايمان نياوردند! و آنان را در حال طغيان و سركشى‏، به خود وامى‏گذاريم تا سرگردان شوند! «110» [و حتّى‏] اگر فرشتگان را بر آنها نازل مى‏كرديم‏، و مردگان با آنان سخن مى‏گفتند، و همه چيز را در برابر آنها جمع مى‏نموديم‏، هرگز ايمان نمى‏آوردند؛ مگر آنكه خدا بخواهد! ولى بيشتر آنها نمى‏دانند! «111» اينچنين در برابر هر پيامبرى‏، دشمنى از شياطين انس و جنّ قرار داديم‏؛ آنها بطور سرى [و درگوشى‏] سخنان فريبنده و بى‏اساس [براى اغفال مردم‏] به يكديگر مى‏گفتند؛ و اگر پروردگارت مى‏خواست‏، چنين نمى‏كردند؛ [و مى‏توانست جلو آنها را بگيرد؛ ولى اجبار سودى ندارد.] بنابر اين‏، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار! «112» نتيجه [وسوسه‏هاى شيطان و تبليغات شيطان‏صفتان‏] اين خواهد شد كه دلهاى منكران قيامت‏، به آنها متمايل گردد؛ و به آن راضى شوند؛ و هر گناهى كه بخواهند، انجام دهند! «113» [با اين حال‏،] آيا غير خدا را به داورى طلبم‏؟! در حالى كه اوست كه اين كتاب آسمانى را، كه همه چيز در آن آمده‏، به سوى شما فرستاده است‏؛ و كسانى كه به آنها كتاب آسمانى داده‏ايم مى‏دانند اين كتاب‏، بحق از طرف پروردگارت نازل شده‏؛ بنابر اين از ترديدكنندگان مباش‏! «114» و كلام پروردگار تو، با صدق و عدل‏، به حدّ تمام رسيد؛ هيچ كس نمى‏تواند كلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست‏. «115» اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى‏، تو را از راه خدا گمراه مى كنند؛ [زيرا] آنها تنها از گمان پيروى مى‏نمايند، و تخمين و حدس [واهى‏] مى‏زنند. «116» پروردگارت به كسانى كه از راه او گمراه گشته‏اند، آگاهتر است‏؛ و همچنين از كسانى كه هدايت يافته‏اند. «117» از [گوشت‏] آنچه نام خدا [هنگام سر بريدن‏] بر آن گفته شده‏، بخوريد [و غير از آن نخوريد] اگر به آيات او ايمان داريد! «118» چرا از چيزها [= گوشتها]ئى كه نام خدا بر آنها برده شده نمى‏خوريد؟! در حالى كه [خداوند] آنچه را بر شما حرام بوده‏، بيان كرده است‏! مگر اينكه ناچار باشيد؛ [كه در اين صورت‏، خوردن از گوشت آن حيوانات جايز است‏.] و بسيارى از مردم‏، به خاطر هوى و هوس و بى‏دانشى‏، [ديگران را] گمراه مى‏سازند؛ و پروردگارت‏، تجاوزكاران را بهتر مى‏شناسد. «119» گناهان آشكار و پنهان را رها كنيد! زيرا كسانى كه گناه مى‏كنند، بزودى در برابر آنچه مرتكب مى‏شدند، مجازات خواهند شد. «120» و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده‏، نخوريد! اين كار گناه است‏؛ و شياطين به دوستان خود مطالبى مخفيانه القا مى‏كنند، تا با شما به مجادله برخيزند؛ اگر از آنها اطاعت كنيد، شما هم مشرك خواهيد بود! «121» آيا كسى كه مرده بود، سپس او را زنده كرديم‏، و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود، همانند كسى است كه در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! اين گونه براى كافران‏، اعمال [زشتى‏] كه انجام مى‏دادند، تزيين شده [و زيبا جلوه كرده‏] است‏. «122» و [نيز] اين گونه در هر شهر و آبادى‏، بزرگان گنهكارى قرار داديم‏؛ [افرادى كه همه گونه قدرت در اختيارشان گذارديم‏؛ اما آنها سوء استفاده كرده‏، و راه خطا پيش گرفتند؛] و سرانجام كارشان اين شد كه به مكر [و فريب مردم‏] پرداختند؛ ولى تنها خودشان را فريب مى‏دهند و نمى‏فهمند! «123» و هنگامى كه آيه‏اى براى آنها بيايد، مى‏گويند: (ما هرگز ايمان نمى‏آوريم‏، مگر اينكه همانند چيزى كه به پيامبران خدا داده شده‏، به ما هم داده شود!) خداوند آگاهتر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد! بزودى كسانى كه مرتكب گناه شدند، [و مردم را از راه حق منحرف ساختند،] در مقابل مكر [و فريب و نيرنگى‏] كه مى‏كردند، گرفتار حقارت در پيشگاه خدا، و عذاب شديد خواهند شد. «124» آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‏اش را براى [پذيرش‏] اسلام‏، گشاده مى سازد؛ و آن كس را كه بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سينه‏اش را آنچنان تنگ مى‏كند كه گويا مى‏خواهد به آسمان بالا برود؛ اين گونه خداوند پليدى را بر افرادى كه ايمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد! «125» و اين راه مستقيم [و سنت جاويدان‏] پروردگار توست‏؛ ما آيات خود را براى كسانى كه پند مى‏گيرند، بيان كرديم‏! «126» براى آنها [در بهشت‏] خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود؛ و او، ولىّ و ياور آنهاست بخاطر اعمال [نيكى‏] كه انجام مى‏دادند. «127» در آن روز كه [خدا] همه آنها را جمع و محشور ميسازد، [مى‏گويد:] اى جمعيّت شياطين و جن‏!ّ شما افراد زيادى از انسانها را گمراه ساختيد! دوستان و پيروان آنها از ميان انسانها مى‏گويند: (پروردگارا! هر يك از ما دو گروه [= پيشوايان و پيروان‏گمراه‏] از ديگرى استفاده كرديم‏؛ [ما به لذّات هوس آلود و زودگذر رسيديم‏؛ و آنها بر ما حكومت كردند؛] و به اجلى كه براى ما مقرّر داشته بودى رسيديم‏.) [خداوند] مى‏گويد: (آتش جايگاه شماست‏؛ جاودانه در آن خواهيد ماند، مگر آنچه خدا بخواهد) پروردگار تو حكيم و داناست‏. «128» ما اين‏گونه بعضى از ستمگران را به بعضى ديگر وامى‏گذاريم به سبب اعمالى كه انجام مى‏دادند. «129» [در آن روز به آنها مى‏گويد:] اى گروه جنّ و انس‏! آيا رسولانى از شما به سوى شما نيامدند كه آيات مرا برايتان بازگو مى‏كردند، و شما را از ملاقات چنين روزى بيم مى دادند؟! آنها مى‏گويند: (بر ضدّ خودمان گواهى مى‏دهيم‏؛ [آرى‏،] ما بد كرديم‏]) و زندگى [پر زرق و برق‏] دنيا آنها را فريب داد؛ و به زيان خود گواهى مى‏دهند كه كافر بودند! «130» اين بخاطر آن است كه پروردگارت هيچ‏گاه [مردم‏] شهرها و آباديها را بخاطر ستمهايشان در حال غفلت و بى‏خبرى هلاك نمى‏كند. [بلكه قبلاً رسولانى براى آنها مى‏فرستد.] «131» و براى هر يك [از اين دو دسته‏]، درجات [و مراتبى‏] است از آنچه عمل كردند؛ و پروردگارت از اعمالى كه انجام مى‏دهند، غافل نيست‏. «132» پروردگارت بى‏نياز و مهربان است‏؛ [پس به كسى ستم نمى‏كند؛ بلكه همه‏، نتيجه اعمال خود را مى‏گيرند؛] اگر بخواهد، همه شما را مى‏برد؛ سپس هر كس را بخواهد جانشين شما مى‏سازد؛ همان‏طور كه شما را از نسل اقوام ديگرى به وجود آورد. «133» آنچه به شما وعده داده مى‏شود، يقيناً مى‏آيد؛ و شما نمى‏توانيد [خدا را] ناتوان سازيد [و از عدالت و كيفر او فرار كنيد]! «134» بگو: (اى قوم من‏! هر كار در قدرت داريد بكنيد! من [هم به وظيفه خود] عمل مى‏كنم‏؛ امّا بزودى خواهيد دانست چه كسى سرانجام نيك خواهد داشت [و پيروزى با چه كسى است‏! امّا] به يقين‏، ظالمان رستگار نخواهند شد!) «135» آنها [= مشركان‏] سهمى از آنچه خداوند از زراعت و چهارپايان آفريده‏، براى او قرار دادند؛ [و سهمى براى بتها!] و بگمان خود گفتند: (اين مال خداست‏! و اين هم مال شركاى ما [= يعنى بتها]است‏!) آنچه مال شركاى آنها بود، به خدا نمى‏رسيد؛ ولى آنچه مال خدا بود، به شركايشان مى‏رسيد! [آرى‏، اگر سهم بتها با كمبودى مواجه مى‏شد، مال خدا را به بتها مى‏دادند؛ امّا عكس آن را مجاز نمى‏دانستند!] چه بد حكم مى‏كنند [كه علاوه بر شرك‏، حتّى خدا را كمتر از بتها مى‏دانند]! «136» همين‏گونه شركاى آنها [= بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ [كودكان خود را قربانى بتها مى‏كردند، و افتخار مى‏نمودند!] سرانجام آنها را به هلاكت افكندند؛ و آيينشان را بر آنان مشتبه ساختند. و اگر خدا مى‏خواست‏، چنين نمى‏كردند؛ [زيرا مى‏توانست جلو آنان را بگيرد؛ ولى اجبار سودى ندارد.] بنابر اين‏، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار [و به آنها اعتنا مكن‏]! «137» و گفتند: (اين قسمت از چهارپايان و زراعت [كه مخصوص بتهاست‏، براى همه‏] ممنوع است‏؛ و جز كسانى كه ما بخواهيم -به گمان آنها- نبايد از آن بخورند! و [اينها] چهارپايانى است كه سوارشدن بر آنها [بر ما] حرام شده است‏!) و [نيز] چهارپايانى [بود] كه [هنگام ذبح‏،] نام خدا را بر آن نمى‏بردند، و به خدا دروغ مى‏بستند؛ [و مى‏گفتند: (اين احكام‏، همه از ناحيه اوست‏.)] بزودى [خدا] كيفر افتراهاى آنها را مى‏دهد! «138» و گفتند: (آنچه [از بچّه‏] در شكم اين حيوانات است‏، مخصوص مردان ماست‏؛ و بر همسران ما حرام است‏! امّا اگر مرده باشد [= مرده متولّد شود]، همگى در آن شريكند.) بزودى [خدا] كيفر اين توصيف [و احكام دروغين‏] آنها را مى‏دهد؛ او حكيم و داناست‏. «139» به يقين آنها كه فرزندان خود را از روى جهل و نادانى كشتند، گرفتار خسران شدند؛ [زيرا] آنچه را خدا به آنها روزى داده بود، بر خود تحريم كردند؛ و بر خدا افترا بستند. آنها گمراه شدند؛ و [هرگز] هدايت نيافته بودند. «140» اوست كه باغهاى معروش [= باغهايى كه درختانش روى داربست‏ها قرار دارد]، و باغهاى غيرمعروش [= باغهايى كه نياز به داربست ندارد] را آفريد؛ همچنين نخل و انواع زراعت را، كه از نظر ميوه و طعم با هم متفاوتند؛ و [نيز] درخت زيتون و انار را، كه از جهتى با هم شبيه‏، و از جهتى تفاوت دارند؛ [برگ و ساختمان ظاهريشان شبيه يكديگر است‏، در حالى كه طعم ميوه آنها متفاوت مى‏باشد.] از ميوه آن‏، به هنگامى كه به ثمر مى‏نشيند، بخوريد! و حقّ آن را به هنگام درو، بپردازيد! و اسراف نكنيد، كه خداوند مسرفان را دوست ندارد! «141» [او كسى است كه‏] از چهارپايان‏، براى شما حيوانات باربر، و حيوانات كوچك [براى منافع ديگر] آفريد؛ از آنچه به شما روزى داده است‏، بخوريد! و از گامهاى شيطان پيروى ننماييد، كه او دشمن آشكار شماست‏! «142» هشت جفت از چهارپايان [براى شما] آفريد؛ از ميش دو جفت‏، و از بز دو جفت‏؛ بگو: (آيا خداوند نرهاى آنها را حرام كرده‏، يا ماده‏ها را؟ يا آنچه شكم ماده‏ها در برگرفته‏؟ اگر راست مى‏گوييد [و بر تحريم اينها دليلى داريد]، به من خبر دهيد!) «143» و از شتر يك جفت‏، و از گاو هم يك جفت [براى شما آفريد]؛ بگو: (كداميك از اينها را خدا حرام كرده است‏؟ نرها يا ماده‏ها را؟ يا آنچه را شكم ماده‏ها دربرگرفته‏؟ يا هنگامى كه خدا شما را به اين موضوع توصيه كرد، شما گواه [بر اين تحريم‏] بوديد؟! پس چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه بر خدا دروغ مى‏بندد ، تا مردم را از روى جهل گمراه سازد؟! خداوند هيچ گاه ستمگران را هدايت نمى‏كند) «144» بگو: (در آنچه بر من وحى شده‏، هيچ غذاى حرامى نمى‏يابم‏؛ بجز اينكه مردار باشد، يا خونى كه [از بدن حيوان‏] بيرون ريخته‏، يا گوشت خوك -كه اينها همه پليدند- يا حيوانى كه به گناه‏، هنگام سر بريدن‏، نام غير خدا [= نام بتها] بر آن برده شده است‏.) اما كسى كه مضطر [به خوردن اين محرمات‏] شود، بى آنكه خواهان لذت باشد و يا زياده روى كند [گناهى بر او نيست‏]؛ زيرا پروردگارت‏، آمرزنده مهربان است‏. «145» و بر يهوديان‏، هر حيوان ناخن‏دار [= حيواناتى كه سم يكپارچه دارند] را حرام كرديم‏؛ و از گاو و گوسفند، پيه و چربيشان را بر آنان تحريم نموديم‏؛ مگر چربيهايى كه بر پشت آنها قرار دارد، و يا در دو طرف پهلوها، و يا آنها كه با استخوان آميخته است‏؛ اين را بخاطر ستمى كه مى‏كردند به آنها كيفر داديم‏؛ و ما راست مى‏گوييم‏. «146» اگر تو را تكذيب كنند [و اين حقايق را نپذيرند]، به آنها بگو: (پروردگار شما، رحمت گسترده‏اى دارد؛ اما مجازات او هم از مجرمان دفع شدنى نيست‏! [و اگر ادامه دهيد كيفر شما حتمى است‏] «147» بزودى مشركان [براى تبرئه خويش‏] مى‏گويند: (اگر خدا مى‏خواست‏، نه ما مشرك مى‏شديم و نه پدران ما؛ و نه چيزى را تحريم مى‏كرديم‏!) كسانى كه پيش از آنها بودند نيز، همين گونه دروغ مى‏گفتند؛ و سرانجام [طعم‏] كيفر ما را چشيدند. بگو: (آيا دليل روشنى [بر اين موضوع‏] داريد؟ پس آن را به ما نشان دهيد؟ شما فقط از پندارهاى بى‏اساس پيروى مى‏كنيد، و تخمينهاى نابجا مى‏زنيد.) «148» بگو: (دليل رسا [و قاطع‏] براى خداست [دليلى كه براى هيچ كس بهانه‏اى باقى نمى‏گذارد]. و اگر او بخواهد، همه شما را [به اجبار] هدايت مى‏كند. [ولى چون هدايت اجبارى بى‏ثمر است‏، اين كار را نمى‏كند.]) «149» بگو: (گواهان خود را، كه گواهى مى‏دهند خداوند اينها را حرام كرده است‏، بياوريد!) اگر آنها [بدروغ‏] گواهى دهند، تو با آنان [همصدا نشو! و] گواهى نده‏! و از هوى و هوس كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند و براى خدا شريك قائلند، پيروى مكن‏! «150» بگو: (بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم‏: اينكه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! و فرزندانتان را از [ترس‏] فقر، نكشيد! ما شما و آنها را روزى مى‏دهيم‏؛ و نزديك كارهاى زشت نرويد، چه آشكار باشد چه پنهان‏! و انسانى را كه خداوند محترم شمرده‏، به قتل نرسانيد! مگر بحق [و از روى استحقاق‏]؛ اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش كرده‏، شايد درك كنيد! «151»و به مال يتيم‏، جز به بهترين صورت [و براى اصلاح‏]، نزديك نشويد، تا به حد رشد خود برسد! و حق پيمانه و وزن را بعدالت ادا كنيد! -هيچ كس را، جز بمقدار تواناييش‏، تكليف نمى‏كنيم‏- و هنگامى كه سخنى مى‏گوييد، عدالت را رعايت نماييد، حتى اگر در مورد نزديكان [شما] بوده باشد و به پيمان خدا وفا كنيد، اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، تا متذكّر شويد! «152» اين راه مستقيم من است‏، از آن پيروى كنيد! و از راه‏هاى پراكنده [و انحرافى‏] پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق‏، دور مى‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى‏كند، شايد پرهيزگارى پيشه كنيد!) «153» سپس به موسى كتاب [آسمانى‏] داديم‏؛ [و نعمت خود را] بر آنها كه نيكوكار بودند، كامل كرديم‏؛ و همه چيز را [كه مورد نياز آنها بود، در آن‏] روشن ساختيم‏؛ كتابى كه مايه هدايت و رحمت بود؛ شايد به لقاى پروردگارشان [و روز رستاخيز]، ايمان بياورند! «154» و اين كتابى است پر بركت‏، كه ما [بر تو] نازل كرديم‏؛ از آن پيروى كنيد،و پرهيزگارى پيشه نمائيد، باشد كه مورد رحمت [خدا] قرار گيريد! «155» [ما اين كتاب را با اين امتيازات نازل كرديم‏] تا نگوييد: (كتاب آسمانى تنها بر دو طايفه پيش از ما [= يهود و نصارى‏] نازل شده بود؛ و ما از بحث و بررسى آنها بى خبر بوديم‏)! «156» يا نگوييد: (اگر كتاب آسمانى بر ما نازل مى‏شد، از آنها هدايت يافته‏تر بوديم‏)! اينك آيات و دلايل روشن از جانب پروردگارتان‏، و هدايت و رحمت براى شما آمد! پس‏، چه كسى ستمكارتر است از كسى كه آيات خدا را تكذيب كرده‏، و از آن روى گردانده است‏؟! اما بزودى كسانى را كه از آيات ما روى مى‏گردانند، بخاطر همين اعراض بى‏دليلشان‏، مجازات شديد خواهيم كرد! «157» آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان [مرگ‏] به سراغشان آيند، يا خداوند [خودش‏] به سوى آنها بيايد، يا بعضى از آيات پروردگارت [و نشانه‏هاى رستاخيز]؟! اما آن روز كه بعضى از آيات پروردگارت تحقّق پذيرد، ايمان‏آوردن افرادى كه قبلاً ايمان نياورده‏اند، يا در ايمانشان عمل نيكى انجام نداده‏اند، سودى به حالشان نخواهد داشت‏! بگو: ([اكنون كه شما چنين انتظارات نادرستى داريد،] انتظار بكشيد ما هم انتظار [كيفر شما را] مى‏كشيم‏!) «158» كسانى كه آيين خود را پراكنده ساختند، و به دسته‏هاى گوناگون [و مذاهب مختلف‏] تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى‏! سر و كار آنها تنها با خداست‏؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏كند. «159» هر كس كار نيكى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر كس كار بدى انجام دهد، جز بمانند آن‏، كيفر نخواهد ديد؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد. «160» بگو: (پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده‏؛ آيينى پابرجا [و ضامن سعادت دين و دنيا]؛ آيين ابراهيم‏؛ كه از آيينهاى خرافى روى برگرداند؛ و از مشركان نبود.) «161» بگو: (نماز و تمام عبادات من‏، و زندگى و مرگ من‏، همه براى خداوند پروردگار جهانيان است‏. «162» همتايى براى او نيست‏؛ و به همين مأمور شده‏ام‏؛ و من نخستين مسلمانم‏!) «163» بگو: (آيا غير خدا، پروردگارى را بطلبم‏، در حالى كه او پروردگار همه چيز است‏؟! هيچ كس‏، عمل [بدى‏] جز به زيان خودش‏، انجام نمى‏دهد؛ و هيچ گنهكارى گناه ديگرى را متحمّل نمى‏شود؛ سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است‏؛ و شما را از آنچه در آن اختلاف داشتيد، خبر خواهد داد. «164» و او كسى است كه شما را جانشينان [و نمايندگان‏] خود در زمين ساخت‏، و درجات بعضى از شما را بالاتر از بعضى ديگر قرار داد، تا شما را به وسيله آنچه در اختيارتان قرار داده بيازمايد؛ به يقين پروردگار تو سريع العقاب و آمرزنده مهربان است‏. [كيفر كسانى را كه از بوته امتحان نادرست درآيند، زود مى‏دهد؛ و نسبت به حق پويان مهربان است‏.] «165»

سوره فرقان ، قرآن کریم .

سوره فرقان ، قرآن کریم .

بسم الله الرحمن الرحيم

تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (1) الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا (2) وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلَا يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا وَلَا يَمْلِكُونَ مَوْتًا وَلَا حَيَاةً وَلَا نُشُورًا (3) وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا (4) وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (5) قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا (6) وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا (7) أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا (8) انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا (9) تَبَارَكَ الَّذِي إِن شَاء جَعَلَ لَكَ خَيْرًا مِّن ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَيَجْعَل لَّكَ قُصُورًا (10) بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَن كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيرًا (11) إِذَا رَأَتْهُم مِّن مَّكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا (12) وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُورًا (13) لَا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا كَثِيرًا (14) قُلْ أَذَلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاء وَمَصِيرًا (15) لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاؤُونَ خَالِدِينَ كَانَ عَلَى رَبِّكَ وَعْدًا مَسْؤُولًا (16) وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاء أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ (17) قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنبَغِي لَنَا أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاء وَلَكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا (18) فَقَدْ كَذَّبُوكُم بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَن يَظْلِم مِّنكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا كَبِيرًا (19) وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا (20) وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا (21) يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا (22) وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُورًا (23) أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُّسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا (24) وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاء بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلَائِكَةُ تَنزِيلًا (25) الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَنِ وَكَانَ يَوْمًا عَلَى الْكَافِرِينَ عَسِيرًا (26) وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا (27) يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا (28) لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا (29) وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (30) وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا (31) وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا (32) وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا (33) الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا (34) وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا (35) فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِيرًا (36) وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا (37) وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا (38) وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا (39) وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا (40) وَإِذَا رَأَوْكَ إِن يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا (41) إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا وَسَوْفَ يَعْلَمُونَ حِينَ يَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا (42) أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا (43) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا (44) أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا (45) ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا (46) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا (47) وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء طَهُورًا (48) لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا وَنُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِيَّ كَثِيرًا (49) وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا (50) وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيرًا (51) فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا (52) وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا (53) وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا (54) وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا (55) وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا (56) قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا (55) وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَكَفَى بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا (58) الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا (59) وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا (60) تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا (61) وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُورًا (62) وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (63) وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا (64) وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا (65) إِنَّهَا سَاءتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا (66) وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا (67) الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَا يَزْنُونَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا (68) يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا (69) إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا (70) وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا (71) وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا (72) وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا (73) وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا (74) أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَامًا (75) خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا (76) قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا (77)

ترجمه سوره :

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر

زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا بيم‏دهنده جهانيان باشد. «1» خداوندى كه حكومت آسمانها و زمين از آن اوست‏، و فرزندى براى خود انتخاب نكرد، و همتايى در حكومت و مالكيّت ندارد، و همه چيز را آفريد، و به دقّت اندازه‏گيرى نمود! «2» آنان غير از خداوند معبودانى براى خود برگزيدند؛ معبودانى كه چيزى را نمى‏آفرينند، بلكه خودشان مخلوقند، و مالك زيان و سود خويش نيستند، و نه مالك مرگ و حيات و رستاخيز خويشند. «3» و كافران گفتند: (اين فقط دروغى است كه او ساخته‏، و گروهى ديگر او را بر اين كار يارى داده‏اند.) آنها [با اين سخن‏،] ظلم و دروغ بزرگى را مرتكب شدند. «4» و گفتند: (اين همان افسانه‏هاى پيشينيان است كه وى آن را رونويس كرده‏، و هر صبح و شام بر او املا مى‏شود.) «5» بگو: (كسى آن را نازل كرده كه اسرار آسمانها و زمين را مى‏داند؛ او [هميشه‏] آمرزنده و مهربان بوده است‏!) «6» و گفتند: (چرا اين پيامبر غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود؟! [نه سنّت فرشتگان را دارد و نه روش شاهان را!] چرا فرشته‏اى بر او نازل نشده كه همراه وى مردم را انذار كند [و گواه صدق دعوى او باشد]؟! «7» يا گنجى [از آسمان‏] براى او فرستاده شود، يا باغى داشته باشد كه از [ميوه‏] آن بخورد [و امرار معاش كند]؟!) و ستمگران گفتند: (شما تنها از مردى مجنون پيروى مى‏كنيد!) «8» ببين چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند، آن گونه كه قدرت پيدا كردن راه را ندارند! «9» زوال ناپذير و بزرگ است خدايى كه اگر بخواهد براى تو بهتر از اين قرار مى‏دهد: باغهايى كه نهرها از زير درختانش جارى است‏، و [اگر بخواهد] براى تو كاخهايى مجلّل قرارمى‏دهد. «10» [اينها همه بهانه است‏] بلكه آنان قيامت را تكذيب كرده‏اند؛ و ما براى كسى كه قيامت را تكذيب كند، آتشى شعله‏ور و سوزان فراهم كرده‏ايم‏! «11» هنگامى كه اين آتش آنان را از مكانى دور ببيند، صداى وحشتناك و خشم آلودش را كه با نفس‏زدن شديد همراه است مى‏شنوند. «12» و هنگامى كه در جاى تنگ و محدودى از آن افكنده شوند در حالى كه در غل و زنجيرند، فرياد واويلاى آنان بلند مى‏شود! «13» [به آنان گفته مى‏شود:] امروز يك بار واويلا نگوييد، بلكه بسيار واويلا بگوييد! «14» [اى پيامبر!] بگو: (آيا اين بهتر است يا بهشت جاويدانى كه به پرهيزگاران وعده داده شده‏؟! بهشتى كه پاداش اعمال آنها، و قرارگاهشان است‏.) «15» هر چه بخواهند در آنجا برايشان فراهم است‏؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ اين وعده‏اى است مسلّم كه پروردگارت بر عهده گرفته است‏! «16» [به خاطر بياور] روزى را كه همه آنان و معبودهايى را كه غير از خدا مى‏پرستند جمع مى‏كند، آنگاه به آنها مى‏گويد: (آيا شما اين بندگان مرا گمراه كرديد يا خود آنان راه را گم كردند؟!) «17» [در پاسخ‏] مى‏گويند: (منزّهى تو! براى ما شايسته نبود كه غير از تو اوليايى برگزينيم‏، ولى آنان و پدرانشان را از نعمتها برخوردار نمودى تا اينكه [به جاى شكر نعمت‏] ياد تو را فراموش كردند و تباه و هلاك شدند.) «18» [خداوند به آنان مى‏گويد: ببينيد] اين معبودان‏، شما را در آنچه مى‏گوييد تكذيب كردند! اكنون نمى‏توانيد عذاب الهى را برطرف بسازيد، يا از كسى يارى بطلبيد! و هر كس از شما ستم كند، عذاب شديدى به او مى‏چشانيم‏! «19» ما هيچ يك از رسولان را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند؛ و بعضى از شما را وسيله امتحان بعضى ديگر قرارداديم‏، آيا صبر و شكيبايى مى‏كنيد [و از عهده امتحان برمى‏آييد]؟! و پروردگار تو همواره بصير و بينا بوده است‏. «20» و كسانى كه اميدى به ديدار ما ندارند [و رستاخيز را انكار مى‏كنند] گفتند: (چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و يا پروردگارمان را با چشم خود نمى‏بينيم‏؟!) آنها درباره خود تكبّر ورزيدند و طغيان بزرگى كردند! «21» [آنها به آرزوى خود مى‏رسند،] امّا روزى كه فرشتگان را مى‏بينند، روز بشارت براى مجرمان نخواهد بود [بلكه روز مجازات و كيفر آنان است‏]! و مى‏گويند: (ما را امان دهيد، ما را معاف داريد!) [امّا سودى ندارد!] «22» و ما به سراغ اعمالى كه انجام داده‏اند مى‏رويم‏، و همه را همچون ذرّات غبار پراكنده در هوا قرار مى‏دهيم‏! «23» بهشتيان در آن روز قرارگاهشان از همه بهتر، و استراحتگاهشان نيكوتر است‏! «24» و [بخاطر آور] روزى را كه آسمان با ابرها شكافته مى‏شود، و فرشتگان نازل مى‏گردند. «25» حكومت در آن روز از آن خداوند رحمان است‏؛ و آن روز، روز سختى براى كافران خواهد بود! «26» و [به خاطر آور] روزى را كه ستمكار دست خود را [از شدّت حسرت‏] به دندان مى‏گزد و مى‏گويد: (اى كاش با رسول [خدا] راهى برگزيده بودم‏! «27» اى واى بر من‏، كاش فلان [شخص گمراه‏] را دوست خود انتخاب نكرده بودم‏! «28» او مرا از يادآورى [حق‏] گمراه ساخت بعد از آنكه [ياد حق‏] به سراغ من آمده بود!) و شيطان هميشه خواركننده انسان بوده است‏! «29» و پيامبر عرضه داشت‏: (پروردگارا! قوم من قرآن را رها كردند). «30» [آرى‏،] اين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از مجرمان قرار داديم‏؛ امّا [براى تو] همين بس كه پروردگارت هادى و ياور [تو] باشد! «31» و كافران گفتند: (چرا قرآن يكجا بر او نازل نمى‏شود؟!) اين بخاطر آن است كه قلب تو را بوسيله آن محكم داريم‏، و [از اين رو] آن را به تدريج بر تو خوانديم‏. «32»آنان هيچ مثلى براى تو نمى‏آورند مگر اينكه ما حق را براى تو مى‏آوريم‏، و تفسيرى بهتر [و پاسخى دندان شكن كه در برابر آن ناتوان شوند]! «33» [تو گمراه نيستى‏،] آنان كه بر صورتهايشان بسوى جهنم محشور مى‏شوند، بدترين محل را دارند و گمراه‏ترين افرادند! «34» و ما به موسى كتاب [آسمانى‏] داديم‏؛ و برادرش هارون را ياور او قرار داديم‏؛ «35» و گفتيم‏: (به سوى اين قوم كه آيات ما را تكذيب كردند برويد!) [امّا آن مردم به مخالفت برخاستند] و ما به شدّت آنان را درهم كوبيديم‏! «36» و قوم نوح را هنگامى كه رسولان [ما] را تكذيب كردند غرق نموديم‏، و آنان را درس عبرتى براى مردم قرار داديم‏؛ و براى ستمگران عذاب دردناكى فراهم ساخته‏ايم‏! «37» [همچنين‏] قوم عاد و ثمود و اصحاب الرّس [= گروهى كه درختان صنوبر را مى‏پرستيدند] و اقوام بسيار ديگرى را كه در اين ميان بودند، هلاك كرديم‏! «38» و براى هر يك از آنها مثلها زديم‏؛ و [چون سودى نداد،] همگى را نابود كرديم‏! «39» آنها [= مشركان مكّه‏] از كنار شهرى كه باران شرّ [= بارانى از سنگهاى آسمانى‏] بر آن باريده بود [= ديار قوم لوط] گذشتند؛ آيا آن را نمى‏ديدند؟! [آرى‏، مى‏ديدند] ولى به رستاخيز ايمان نداشتند! «40» و هنگامى كه تو را مى‏بينند، تنها به باد استهزايت مى‏گيرند [و مى‏گويند:] آيا اين همان كسى است كه خدا او را بعنوان پيامبر برانگيخته است‏؟! «41» اگر ما بر پرستش خدايانمان استقامت نمى‏كرديم‏، بيم آن مى‏رفت كه ما را گمراه سازد! امّا هنگامى كه عذاب الهى را ببينند، بزودى مى‏فهمند چه كسى گمراهتر بوده است‏! «42» آيا ديدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است‏؟! آيا تو مى‏توانى او را هدايت كنى [يا به دفاع از او برخيزى‏]؟! «43» آيا گمان مى‏برى بيشتر آنان مى‏شنوند يا مى‏فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراهترند! «44» آيا نديدى چگونه پروردگارت سايه را گسترده ساخت‏؟! و اگر مى‏خواست آن را ساكن قرار مى‏داد؛ سپس خورشيد را بر وجود آن دليل قرار داديم‏! «45» سپس آن را آهسته جمع مى‏كنيم [و نظام سايه و آفتاب را حاكم مى‏سازيم‏]! «46» او كسى است كه شب را براى شما لباس قرار داد، و خواب را مايه استراحت‏، و روز را وسيله حركت و حيات‏! «47» او كسى است كه بادها را بشارتگرانى پيش از رحمتش فرستاد، و از آسمان آبى پاك‏كننده نازل كرديم‏... «48» تا بوسيله آن‏، سرزمين مرده‏اى را زنده كنيم‏؛ و آن را به مخلوقاتى كه آفريده‏ايم -چهارپايان و انسانهاى بسيار- مى‏نوشانيم‏. «49» ما اين آيات را بصورتهاى گوناگون براى آنان بيان كرديم تا متذكّر شوند، ولى بيشتر مردم از هر كارى جز انكار و كفر ابا دارند. «50» و اگر مى‏خواستيم‏، در هر شهر و ديارى بيم‏دهنده‏اى برمى‏انگيختيم [ولى اين كار لزومى نداشت‏]. «51» بنابر اين از كافران اطاعت مكن‏، و بوسيله آن [= قرآن‏] با آنان جهاد بزرگى بنما! «52» او كسى است كه دو دريا را در كنار هم قرار داد؛ يكى گوارا و شيرين‏، و ديگر شور و تلخ‏؛ و در ميان آنها برزخى قرار داد تا با هم مخلوط نشوند [گويى هر يك به ديگرى مى‏گويد:] دور باش و نزديك نيا! «53» او كسى است كه از آب‏، انسانى را آفريد؛ سپس او را نسب و سبب قرار داد [و نسل او را از اين دو طريق گسترش داد]؛ و پروردگار تو همواره توانا بوده است‏. «54» آنان جز خدا چيزهايى را مى‏پرستند كه نه به آنان سودى مى‏رساند و نه زيانى‏؛ و كافران هميشه در برابر پروردگارشان [در طريق كفر] پشتيبان يكديگرند. «55» [اى پيامبر!] ما تو را جز بعنوان بشارت دهنده و انذار كننده نفرستاديم‏! «56» بگو: (من در برابر آن [ابلاغ آيين خدا] هيچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم‏؛ مگر كسى كه بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزيند [اين پاداش من است‏.]) «57» و توكّل كن بر آن زنده‏اى كه هرگز نمى‏ميرد؛ و تسبيح و حمد او را بجا آور؛ و همين بس كه او از گناهان بندگانش آگاه است‏! «58» همان [خدايى‏] كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو وجود دارد، در شش روز [= شش دوران‏] آفريد؛ سپس بر عرش [قدرت‏] قرار گرفت [و به تدبير جهان پرداخت‏، او خداوند] رحمان است‏؛ از او بخواه كه از همه چيز آگاه است‏! «59» و هنگامى كه به آنان گفته شود: (براى خداوند رحمان سجده كنيد!) مى‏گويند:(رحمان چيست‏؟! [ما اصلاً رحمان را نمى‏شناسيم‏!] آيا براى چيزى سجده كنيم كه تو به ما دستور مى‏دهى‏؟!) [اين سخن را مى‏گويند] و بر نفرتشان افزوده مى‏شود! «60» جاودان و پربركت است آن [خدايى‏] كه در آسمان منزلگاه‏هائى براى ستارگان قرار داد؛ و در ميان آن‏، چراغ روشن و ماه تابانى آفريد! «61» و او همان كسى است كه شب و روز را جانشين يكديگر قرار داد براى كسى كه بخواهد متذكّر شود يا شكرگزارى كند [و آنچه را در روز كوتاهى كرده در شب انجام دهد و به عكس‏]. «62» بندگان [خاص خداوند] رحمان‏، كسانى هستند كه با آرامش و بى‏تكبّر بر زمين راه مى‏روند؛ و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند [و سخنان نابخردانه گويند]، به آنها سلام مى‏گويند [و با بى‏اعتنايى و بزرگوارى مى‏گذرند]؛ «63» كسانى كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مى‏كنند؛ «64» و كسانى كه مى‏گويند: (پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان‏، كه عذابش سخت و پر دوام است‏! «65» مسلّماً آن [جهنم‏]، بد جايگاه و بد محلّ اقامتى است‏!) «66» و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مى‏نمايند و نه سخت‏گيرى‏؛ بلكه در ميان اين دو، حدّ اعتدالى دارند. «67» و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمى‏خوانند؛ و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده‏، جز بحق نمى‏كشند؛ و زنا نمى‏كنند؛ و هر كس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد! «68» عذاب او در قيامت مضاعف مى‏گردد، و هميشه با خوارى در آن خواهد ماند! «69» مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مى‏كند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است‏! «70» و كسى كه توبه كند و عمل صالح انجام دهد، بسوى خدا بازگشت مى‏كند [و پاداش خود را از او مى‏گيرد.] «71» و كسانى كه شهادت به باطل نمى‏دهند [و در مجالس باطل شركت نمى‏كنند]؛ و هنگامى كه با لغو و بيهودگى برخورد كنند، بزرگوارانه از آن مى‏گذرند. «72» و كسانى كه هرگاه آيات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، كر و كور روى آن نمى افتند. «73» و كسانى كه مى‏گويند: (پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه روشنى چشم ما قرارده‏، و ما را براى پرهيزگاران پيشوا گردان‏!) «74» [آرى‏،] آنها هستند كه درجات عالى بهشت در برابر شكيباييشان به آنان پاداش داده مى‏شود؛ و در آن‏، با تحيّت و سلام روبه‏رو مى‏شوند. «75» در حالى كه جاودانه در آن خواهند ماند؛ چه قرارگاه و محلّ اقامت خوبى‏! «76» بگو: (پروردگارم براى شما ارجى قائل نيست اگر دعاى شما نباشد؛ شما [آيات خدا و پيامبران را] تكذيب كرديد، و [اين عمل‏] دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد!) «77»

سوره نور، قرآن کریم .

سوره نور، قرآن کریم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (1) الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ (2) الزَّانِي لَا يَنكِحُ إلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (3) وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (4) إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (5) وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ (6) وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَيَدْرَأُ (7) عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ (8) وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ (9) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ (10) إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ (11) لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ (12) لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ (13) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (14) إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ (15) وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ (16) يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (17) وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (18) إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (19) وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ (20) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (21) وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (22) إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (23) يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (24) يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ (25) الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ (26) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (27) فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (28) لَّيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيهَا مَتَاعٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ (29) قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (30) وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (31) وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (32) وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (33) وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ (34) اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (35) فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ (36) رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (37) لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ (38) وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (39) أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ (40) أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (41) وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ (42) أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاء وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاء يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ (43) يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِي الْأَبْصَارِ (44) وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (45) لَقَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (46) وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ (47) وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ (48) وَإِن يَكُن لَّهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ (49) أَفِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَن يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (50) إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (51) وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (52) وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (53) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (54) وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (55) وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (56) لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِيرُ (57) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاء ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (58) وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (59) وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (60) لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى أَنفُسِكُمْ أَن تَأْكُلُوا مِن بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون (61) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (62) لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (63) أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (64)

ترجمه سوره :

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر

[اين‏] سوره‏اى است كه آن را فرو فرستاديم‏، و [عمل به آن را] واجب نموديم‏، و در آن آيات روشنى نازل كرديم‏، شايد شما متذكّر شويد! «1» هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد؛ و نبايد رأفت [و محبّت كاذب‏] نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد! و بايد گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند! «2» مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك ازدواج نمى‏كند؛ و زن زناكار را، جز مرد زناكار يا مشرك‏، به ازدواج خود درنمى‏آورد؛ و اين كار بر مؤمنان حرام شده است‏! «3» و كسانى كه آنان پاكدامن را متهمّ مى‏كنند، سپس چهار شاهد [بر مدّعاى خود] نمى‏آورند ، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادتشان را هرگز نپذيريد؛ و آنها همان فاسقانند! «4» مگر كسانى كه بعد از آن توبه كنند و جبران نمايند [كه خداوند آنها را مى‏بخشد] زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است‏. «5» و كسانى كه همسران خود را [به عمل منافى عفّت‏] متهمّ مى‏كنند، و گواهانى جز خودشان ندارند، هر يك از آنها بايد چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه از راستگويان است‏؛ «6» و در پنجمين بار بگويد كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. «7» آن زن نيز مى‏تواند كيفر [زنا] را از خود دور كند، به اين طريق كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد [در اين نسبتى كه به او مى‏دهد] از دروغگويان است‏. «8» و بار پنجم بگويد كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگويان باشد. «9» و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اينكه او توبه‏پذير و حكيم است [بسيارى از شما گرفتار مجازات سخت الهى مى‏شديد]! «10» مسلّماً كسانى كه آن تهمت عظيم را عنوان كردند گروهى [متشكّل و توطئه‏گر] از شما بودند؛ امّا گمان نكنيد اين ماجرا براى شما بد است‏، بلكه خير شما در آن است‏؛ آنها هر كدام سهم خود را از اين گناهى كه مرتكب شدند دارند؛ و از آنان كسى كه بخش مهمّ آن را بر عهده داشت عذاب عظيمى براى اوست‏! «11» چرا هنگامى كه اين [تهمت‏] را شنيديد، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود [و كسى كه همچون خود آنها بود] گمان خير نبردند و نگفتند اين دروغى بزرگ و آشكار است‏؟! «12» چرا چهار شاهد براى آن نياوردند؟! اكنون كه اين گواهان را نياوردند، آنان در پيشگاه خدا دروغگويانند! «13» و اگر فضل و رحمت الهى در دنيا و آخرت شامل شما نمى‏شد، بخاطر اين گناهى كه كرديد عذاب سختى به شما مى‏رسيد! «14» به خاطر بياوريد زمانى را كه اين شايعه را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد، و با دهان خود سخنى مى‏گفتيد كه به آن يقين نداشتيد؛ و آن را كوچك مى‏پنداشتيد در حالى كه نزد خدا بزرگ است‏! «15» چرا هنگامى كه آن را شنيديد نگفتيد: (ما حق نداريم كه به اين سخن تكلّم كنيم‏؛ خداوندا منزّهى تو، اين بهتان بزرگى است‏)؟! «16» خداوند شما را اندرز مى‏دهد كه هرگز چنين كارى را تكرار نكنيد اگر ايمان داريد! «17» و خداوند آيات را براى شما بيان مى‏كند، و خدا دانا و حكيم است‏. «18» كسانى كه دوست دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكى براى آنان در دنيا و آخرت است‏؛ و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانيد! «19» و اگر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نبود و اينكه خدا مهربان و رحيم است [مجازات سختى دامانتان را مى‏گرفت‏]! «20» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از گامهاى شيطان پيروى نكنيد! هر كس پيرو شيطان شود [گمراهش مى‏سازد، زيرا] او به فحشا و منكر فرمان مى‏دهد! و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاك نمى‏شد؛ ولى خداوند هر كه را بخواهد تزكيه مى‏كند، و خدا شنوا و داناست‏! «21» آنها كه از ميان شما داراى برترى [مالى‏] و وسعت زندگى هستند نبايد سوگند ياد كنند كه از انفاق نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دريغ نمايند؛ آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند؛ آيا دوست نمى‏داريد خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است‏! «22» كسانى كه زنان پاكدامن و بى‏خبر [از هرگونه آلودگى‏] و مؤمن را متهم مى‏سازند، در دنيا و آخرت از رحمت الهى بدورند و عذاب بزرگى براى آنهاست‏. «23» در آن روز زبانها و دستها و پاهايشان بر ضدّ آنها به اعمالى كه مرتكب مى‏شدند گواهى مى‏دهد! «24» آن روز، خداوند جزاى واقعى آنان را بى‏كم و كاست مى‏دهد؛ و مى‏دانند كه خداوند حق آشكار است‏! «25» زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند، و مردان ناپاك نيز به زنان ناپاك تعلّق دارند؛ و زنان پاك از آن مردان پاك‏، و مردان پاك از آن زنان پاكند! اينان از نسبتهاى ناروايى كه [ناپاكان‏] به آنان مى‏دهند مبرّا هستند؛ و براى آنان آمرزش [الهى‏] و روزى پرارزشى است‏! «26» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد؛ اين براى شما بهتر است‏؛ شايد متذكّر شويد! «27» و اگر كسى را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود؛ و اگر گفته شد: (بازگرديد!) بازگرديد؛ اين براى شما پاكيزه‏تر است‏؛ و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است‏! «28» [ولى‏] گناهى بر شما نيست كه وارد خانه‏هاى غير مسكونى بشويد كه در آن متاعى متعلّق به شما وجود دارد؛ و خدا آنچه را آشكار مى‏كنيد و آنچه را پنهان مى‏داريد، مى‏داند! «29» به مؤمنان بگو چشمهاى خود را [از نگاه به نامحرمان‏] فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه‏تر است‏؛ خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است‏! «30» و به آنان با ايمان بگو چشمهاى خود را [از نگاه هوس‏آلود] فروگيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را -جز آن مقدار كه نمايان است‏- آشكار ننمايند و [اطراف‏] روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكنند [تا گردن و سينه با آن پوشانده شود]، و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان‏، يا پدرانشان‏، يا پدر شوهرانشان‏، يا پسرانشان‏، يا پسران همسرانشان‏، يا برادرانشان‏، يا پسران برادرانشان‏، يا پسران خواهرانشان‏، يا زنان هم‏كيششان‏، يا بردگانشان [=كنيزانشان‏]، يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود [و صداى خلخال كه برپا دارند به گوش رسد]. و همگى بسوى خدا بازگرديد اى مؤمنان‏، تا رستگار شويد! «31» مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز مى‏سازد؛ خداوند گشايش‏دهنده و آگاه است‏! «32» و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند! و آن بردگانتان كه خواستار مكاتبه [=قرار داد مخصوص براى آزاد شدن‏] هستند، با آنان قرار داد ببنديد اگر رشد و صلاح در آنان احساس مى‏كنيد [كه بعد از آزادى‏، توانايى زندگى مستقل را دارند]؛ و چيزى از مال خدا را كه به شما داده است به آنان بدهيد! و كنيزان خود را براى دستيابى متاع ناپايدار زندگى دنيا مجبور به خود فروشى نكنيد اگر خودشان مى‏خواهند پاك بمانند! و هر كس آنها را [بر اين كار] اجبار كند، [سپس پشيمان گردد،] خداوند بعد از اين اجبار آنها غفور و رحيم است‏! [توبه كنيد و بازگرديد، تا خدا شما را ببخشد!] «33» ما بر شما آياتى فرستاديم كه حقايق بسيارى را تبيين مى‏كند، و اخبارى از كسانى كه پيش از شما بودند، و موعظه و اندرزى براى پرهيزگاران‏! «34» خداوند نور آسمانها و زمين است‏؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن چراغى [پر فروغ‏] باشد، آن چراغ در حبابى قرار گيرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان‏، اين چراغ با روغنى افروخته مى‏شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى‏؛ [روغنش آنچنان صاف و خالص است كه‏] نزديك است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود؛ نورى است بر فراز نورى‏؛ و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى‏كند، و خداوند به هر چيزى داناست‏. «35» [اين چراغ پرفروغ‏] در خانه‏هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند [تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد]؛ خانه‏هايى كه نام خدا در آنها برده مى‏شود، و صبح و شام در آنها تسبيح او مى‏گويند... «36» مردانى كه نه تجارت و نه معامله‏اى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات غافل نمى‏كند؛ آنها از روزى مى‏ترسند كه در آن‏، دلها و چشمها زير و رو مى‏شود. «37» [آنها به سراغ اين كارها مى‏روند] تا خداوند آنان را به بهترين اعمالى كه انجام داده‏اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بيفزايد؛ و خداوند به هر كس بخواهد بى حساب روزى مى‏دهد [و از مواهب بى‏انتهاى خويش بهره‏مند مى‏سازد]. «38» كسانى كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در يك كوير كه انسان تشنه از دور آن را آب مى‏پندارد؛ امّا هنگامى كه به سراغ آن مى‏آيد چيزى نمى‏يابد، و خدا را نزد آن مى‏يابد كه حساب او را بطور كامل مى‏دهد؛ و خداوند سريع الحساب است‏! «39» يا همچون ظلماتى در يك درياى عميق و پهناور كه موج آن را پوشانده‏، و بر فراز آن موج ديگرى‏، و بر فراز آن ابرى تاريك است‏؛ ظلمتهايى است يكى بر فراز ديگرى‏، آن گونه كه هر گاه دست خود را خارج كند ممكن نيست آن را ببيند! و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده‏، نورى براى او نيست‏! «40» آيا نديدى تمام آنان كه در آسمانها و زمينند براى خدا تسبيح مى‏كنند، و همچنين پرندگان به هنگامى كه بر فراز آسمان بال گسترده‏اند؟! هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مى‏داند؛ و خداوند به آنچه انجام ميدهند داناست‏! «41» و از براى خداست حكومت و مالكيّت آسمانها و زمين‏؛ و بازگشت [تمامى موجودات‏] بسوى اوست‏! «42» آيا نديدى كه خداوند ابرهايى را به آرامى مى‏راند، سپس ميان آنها پيوند مى‏دهد، و بعد آن را متراكم مى‏سازد؟! در اين حال‏، دانه‏هاى باران را مى‏بينى كه از لابه‏لاى آن خارج مى‏شود؛ و از آسمان -از كوه‏هايى كه در آن است [=ابرهايى كه همچون كوه‏ها انباشته شده‏اند]- دانه‏هاى تگرگ نازل مى‏كند، و هر كس را بخواهد بوسيله آن زيان مى‏رساند، و از هر كس بخواهد اين زيان را برطرف مى‏كند؛ نزديك است درخشندگى برق آن [ابرها] چشمها را ببرد! «43» خداوند شب و روز را دگرگون مى‏سازد؛ در اين عبرتى است براى صاحبان بصيرت‏! «44» و خداوند هر جنبنده‏اى را از آبى آفريد؛ گروهى از آنها بر شكم خود راه مى‏روند، و گروهى بر دو پاى خود، و گروهى بر چهار پا راه مى‏روند؛ خداوند هر چه را بخواهد مى‏آفريند، زيرا خدا بر همه چيز تواناست‏! «45» ما آيات روشنگرى نازل كرديم‏؛ و خدا هر كه را بخواهد به صراط مستقيم هدايت مى‏كند! «46» آنها مى‏گويند: (به خدا و پيامبر ايمان داريم و اطاعت مى‏كنيم‏!) ولى بعد از اين ادّعا، گروهى از آنان رويگردان مى‏شوند؛ آنها [در حقيقت‏] مؤمن نيستند! «47» و هنگامى كه از آنان دعوت شود كه بسوى خدا و پيامبرش بيايند تا در ميانشان داورى كند، ناگهان گروهى از آنان رويگردان مى‏شوند! «48» ولى اگر حق داشته باشند [و داورى به نفع آنان شود] با سرعت و تسليم بسوى او مى‏آيند! «49» آيا در دلهاى آنان بيمارى است‏، يا شكّ و ترديد دارند، يا مى‏ترسند خدا و رسولش بر آنان ستم كنند؟! نه‏، بلكه آنها خودشان ستمگرند! «50» سخن مؤمنان‏، هنگامى كه بسوى خدا و رسولش دعوت شوند تا ميان آنان داورى كند، تنها اين است كه مى‏گويند: (شنيديم و اطاعت كرديم‏!) و اينها همان رستگاران واقعى هستند. «51» و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد، چنين كسانى همان پيروزمندان واقعى هستند! «52» آنها با نهايت تأكيد سوگند ياد كردند كه اگر به آنان فرمان دهى‏، [از خانه و اموال خود] بيرون مى‏روند [و جان را در طبق اخلاص گذارده تقديم مى‏كنند]؛ بگو: (سوگند ياد نكنيد؛ شما طاعت خالصانه نشان دهيد كه خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است‏!) «53» بگو: (خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسؤول اعمال خويش است و شما مسؤول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشكار نيست‏!) «54» خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد؛ و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده‏، پابرجا و ريشه‏دار خواهد ساخت‏؛ و ترسشان را به امنيّت و آرامش مبدّل مى‏كند، آنچنان كه تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت‏. و كسانى كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند. «55» و نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و رسول [خدا] را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت [او] شويد. «56» گمان مبر كافران مى‏توانند از چنگال مجازات الهى در زمين فرار كنند! جايگاه آنان آتش است‏، و چه بد جايگاهى است‏! «57» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بردگان شما، و همچنين كودكانتان كه به حدّ بلوغ نرسيده‏اند، در سه وقت بايد از شما اجازه بگيرند: پيش از نماز صبح‏، و نيمروز هنگامى كه لباسهاى [معمولى‏] خود را بيرون مى‏آوريد، و بعد از نماز عشا؛ اين سه وقت خصوصى براى شماست‏؛ امّا بعد از اين سه وقت‏، گناهى بر شما و بر آنان نيست [كه بدون اذن وارد شوند] و بر گرد يكديگر بگرديد [و با صفا و صميميّت به يكديگر خدمت نماييد]. اين گونه خداوند آيات را براى شما بيان مى‏كند، و خداوند دانا و حكيم است‏! «58» و هنگامى كه اطفال شما به سنّ بلوغ رسند بايد اجازه بگيرند، همان گونه كه اشخاصى كه پيش از آنان بودند اجازه مى‏گرفتند؛ اينچنين خداوند آياتش را براى شما بيان مى‏كند، و خدا دانا و حكيم است‏! «59» و زنان از كارافتاده‏اى كه اميد به ازدواج ندارند، گناهى بر آنان نيست كه لباسهاى [رويين‏] خود را بر زمين بگذارند، بشرط اينكه در برابر مردم خودآرايى نكنند؛ و اگر خود را بپوشانند براى آنان بهتر است‏؛ و خداوند شنوا و داناست‏. «60» بر نابينا و افراد لنگ و بيمار گناهى نيست [كه با شما هم غذا شوند]، و بر شما نيز گناهى نيست كه از خانه‏هاى خودتان [=خانه‏هاى فرزندان يا همسرانتان كه خانه خود شما محسوب مى‏شود بدون اجازه خاصّى‏] غذا بخوريد؛ و همچنين خانه‏هاى پدرانتان‏، يا خانه‏هاى مادرانتان‏، يا خانه‏هاى برادرانتان‏، يا خانه‏هاى خواهرانتان‏، يا خانه‏هاى عموهايتان‏، يا خانه‏هاى عمّه‏هايتان‏، يا خانه‏هاى داييهايتان‏، يا خانه‏هاى خاله‏هايتان‏، يا خانه‏اى كه كليدش در اختيار شماست‏، يا خانه‏هاى دوستانتان‏، بر شما گناهى نيست كه بطور دسته‏جمعى يا جداگانه غذا بخوريد؛ و هنگامى كه داخل خانه‏اى شديد، بر خويشتن سلام كنيد، سلام و تحيّتى از سوى خداوند، سلامى پربركت و پاكيزه‏! اين گونه خداوند آيات را براى شما روشن مى‏كند، باشد كه بينديشيد! «61» مؤمنان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند و هنگامى كه در كار مهمّى با او باشند، بى‏اجازه او جايى نمى‏روند؛ كسانى كه از تو اجازه مى‏گيرند، براستى به خدا و پيامبرش ايمان آورده‏اند! در اين صورت‏، هر گاه براى بعضى كارهاى مهمّ خود از تو اجازه بخواهند، به هر يك از آنان كه مى‏خواهى [و صلاح مى‏بينى‏] اجازه ده‏، و برايشان از خدا آمرزش بخواه كه خداوند آمرزنده و مهربان است‏! «62» صدا كردن پيامبر را در ميان خود، مانند صدا كردن يكديگر قرار ندهى‏؛ خداوند كسانى از شما را كه پشت سر ديگران پنهان مى‏شوند، و يكى پس از ديگرى فرار مى‏كنند مى‏داند! پس آنان كه فرمان او را مخالفت مى‏كنند، بايد بترسند از اينكه فتنه‏اى دامنشان را بگيرد، يا عذابى دردناك به آنها برسد! «63» آگاه باشيد كه براى خداست آنچه در آسمانها و زمين است‏؛ او مى‏داند آنچه را كه شما بر آن هستيد، و [مى‏داند] روزى را كه بسوى او بازمى‏گردند؛ و [در آن روز] آنها را از اعمالى كه انجام دادند آگاه مى‏سازد؛ و خداوند به هر چيزى داناست‏! «64»

بقا و فنا در دنيا از نگاه قرآن

بقا و فنا در دنيا از نگاه قرآن


نويسنده: علي ملكوتيان

قرآن كريم زندگي دنيا را يك نوع سرگرمي و بازي مي داند. مردمي جمع مي شوند و به پندارهايي دل مي بندند و بعد از چند روزي پراكنده مي شوند و زير خاك پنهان مي گردند، سپس همه چيز به دست فراموشي سپرده مي شود. اما حيات حقيقي كه فنايي در آن نيست، نه درد و رنج و ناراحتي و نه ترس و دلهره در آن وجود دارد و نه تضاد و تزاحم، تنها حيات آخرت است در صورتي كه انسان بداند و اهل تحقيق و دقت باشد. در مورد زندگي دنيا بايد بدانيم كه همه چيز در دست خدا و تحت اراده و مشيت اوست، درست است كه دنيا، عالم اسباب است و آنها كه تلاشگرند معمولاً بهره بيشتري داشته و آنها كه تنبلند بهره كمتري، ولي در عين حال اين قاعده كلي و همبستگي نيست، چرا كه گاه افراد بسيار جدي و لايقي را مي بينيم كه هر چه مي دوند به جايي نمي رسند و به عكس افراد كم دست و پايي را مي بينيم كه درهاي روزي از هر سو به روي آنها باز است واين استثناها براي اين است كه خداوند نشان دهد كه با تمام تاثيري كه در عالم اسباب آفريده، نبايد در عالم اسباب گم شد و نبايد فراموش كرد كه در پشت اين دستگاه دست نيرومند ديگري است كه آن را مي گرداند.
    نقل شده كه از عالمي پرسيدند: ما الدّليل علي انّ للعالم صانعاً واحداً. يعني چه دليلي داريم كه عالم را خالقي يكتاست. گفت: به سه دليل: ذلّ اللّبيب و فقر الاديب و سقم الطّبيب.
    يعني عقب ماندگي افراد هوشيار و تنگدستي افراد هنرمند و سخنور و بيماري طبيبان. و وجود اين استثناها نشانه اين است كه كار به دست ديگري است. چنان كه در حديث معروفي از حضرت
    علي(ع) مي خوانيم: من خداوند سبحان را از آنجا شناختم كه گاه تصميم هاي محكم فسخ مي شود و گاه گره ها گشوده و
    اراده هاي قوي نقص شده و ناكام مي ماند. پس مسلماً براي دنيا بقايي نيست و بايد از آن رخت بر بست.
     حضرت علي (ع) مي فرمايد: «الدّنيا دار ممّرٍ لادار مقرٍّ و النّاس فيها رجلان: رجلٌ باع نفسه فاوبقها و رجلٌ ابتاع نفسه فاعقبها.» دنيا براي گذاشتن است نه براي ماندن و مردم در آن دو دسته اند: دسته اي خود را در آن (به خواهش هاي نفس) بفروشد، پس خويش را (به كيفر آنها) هلاك گرداند و دسته اي خود را (به طاعت و بندگي) بخرد، پس خود را از عذاب رستاخيز برهاند. خداوند در سوره انشقاق مي فرمايد: اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد.
    در حديثي از حضرت امام سجاد (ع) آمده: راحتي و آسايش در دنيا و براي اهل دنيا وجود ندارد، راحتي و آسايش تنها در بهشت است و براي اهل بهشت، رنج و تعب در دنيا آفريده شده و براي اهل دنيا و هر كسي پيمانه اي از آن به دست مي آورد، دو برابر آن حرص نصيب او مي شود و كساني كه از دنيا بيشتر دارند فقيرترند، زيرا محتاج ديگران در حفظ اموال خويشند و يه وسايل و ادوات زيادي براي حفظ آن نيازمندند.
     بنابراين در ثروت دنيا راحتي وجود ندارد، و سپس امام (ع) در ذيل اين حديث فرمود: هرگز دوستان خدا در دنيا به خاطر دنيا رنج و تعب نمي كشند بلكه رنج و تعب آنها در دنيا براي آخرت است. پس نتيجه مي گيريم كه همه رنج مي برند، دنياداران و اهل دنيا رنجشان براي دنيا و زندگي دنياست ولي دوستان خدا رنجشان براي آخرت و زندگي جاويد عُقبي است.
     چرا كه سختي ها و لذت هاي دنيوي و اخروي قابل قياس با هم نيست، حس وصل به خداي جاودان با هيچ كدام از احساسات مادي و دنيوي يكسان نيست.
    منابع:‏
    ‏ چهار وادي سلوك، محمد كاظم بصيري ابر قويي، قم: دفتر نشر الهادي، 1379.
    حليه المتقين، علامه محمد باقر مجلسي، تهران: انتشارات باقرالعلوم، 1377
    
     
     
 روزنامه رسالت، شماره 7314 به تاريخ 27/4/90، صفحه 8 (انديشه)

نامه عمل مقربین خداوند ؟

نامه عمل مقربین خداوند ؟

در قرآن کریم آیاتی که وارد شده است که فقط از دو ناحیه خیر و رحمت که تعبیر به یمین شده است و از ناحیه ذلت و نکبت که تعبیر به شمال و یا پشت سر شده است نامه به افرادی که در قیامت حضور پیدا کرده اند داده میشود؛ با اینکه میدانیم در بعضی از آیات قرآن مردم را به دو قسمت تقسیم کرده است و غیر از این دو دسته دسته دیگری موجود است: «وَ کُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَـاثَةً * فأَصْحَـابُ الْمَیْمَنَةِ مَا أَصْحَـابُ الْمَیْمَنَةِ * وَ أَصْحَـابُ الْمَشْئَمَةِ مَا أَصْحَـابُ الْمَشْئَمَةِ * وَالسـابقُونَ السـابقُونَ * أُوْلَـئِکَ الْمُقَربُونَ؛ و شما گروه خلائق در روز قیامت به سه دسته مختلف منقسم میشوید: دسته ای گروه راستان هستند که اصحاب الیمینند و چقدر حالشان خوب است، و دسته ای گروه کجروان و منحرفان هستند که أصحاب الشمالند و چقدر حالشان وخیم است، و دسته سوم کسانی هستند که در ایمان و درجات یقین بر همه سبقت گرفته اند و در اطاعت خدا و أعمال صالحه مقام تقدم را یافتند؛ ایشان از مقربان درگاه حضرت ربوبی هستند که در بهشت های جاودانی پیوسته به نعمت های سبحانی متنعمند» (واقعه/7 تا 11).

مقربین کسانی هستند که از همه قوافل جلو افتادند و گوی سبقت را ربودند آنان افراد مقرب حریم حضرت حقند؛ به اصحاب یمین نامه از طرف راست میرسد و به اصحاب شمال از طرف چپ و یا از پشت سر و اما سابقون اصلاً نامه عمل ندارند، با اینکه از اصحاب الیمین هم سبقت گرفته اند و به مقامات عالیه قرب فائز آمده اند به آنها نامه عمل داده نمیشود؛ و این بسیار مورد شگفت است که به أصحاب الیمین نتیجه و پاداش عملشان داده میشود؛ تمام اعمالی که در دنیا انجام داده اند به آنها تَوفِیه میشود، خورانده میشود و اشباع میگردد و خودشان را در دوران تمام ملکات و صفاتی که داشتند می بینند؛ و اما در مقربین این خبرها نیست، نامه عمل به آنها داده نمی شود، و در قرآن کریم هم جائی نداریم که به مقربین نامه عمل داده شود. پس این افراد شریف که گوی پیشی را از همه جهانیان ربوده اند پاداش عملشان چه خواهد بود؟

ما در قرآن کریم آیاتی داریم که مقربین را که همان مُخلَصین (بفتح لام ) هستند استثنا کرده است. همانطوریکه در بعضی از مباحث مفصلاً آورده ایم، آنان عده افرادی هستند که از بسیاری از چیزها استثناء شده و حکم عمومی جزا و پاداش و ثواب، و قلم خوبی که بر نیکان جاری میشود از برای آنان نیست. و اینک در اینجا بطور اجمال و اختصار می آوریم: در آیه کریمه قرآن داریم: «وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصورِ ففَزِعَ مَن فِی السمَـوَاتِ وَ من فی الأرْضِ إِلا مَن شَآءَ اللَهُ ؛ و روزی که در صور دمیده میشود، پس به دهشت و وحشت می افتند تمام کسانیکه در آسمانها و زمین هستند مگر کسانی را که خدا بخواهد» (نمل/87) و آیه: «وَ نُفِخَ فِی الصورِ فصَعِقَ مَن فِی السمَـوَ اتِ وَ من فی الأرْضِ إِلا مَن شَآءَ اللَهُ؛ و در صور دمیده شد، پس هلاک شدند کسانیکه در آسمانها و زمین هستند مگر کسانی را که خدا بخواهد» (زمر/68) و چون در آیه مبارکه: «کُل مَنْ عَلَیْهَا فانٍ * وَ یَبْقَی وَجْهُ رَبکَ ذُوالْجَلَـالِ وَ الإکْرَامِ» (رحمن/27) داریم که تمام افراد روی زمین می میرند و فقط وجهُ الله باقی می ماند، پس معلوم میشود که افرادی که از فزع و هلاکت بواسطه نفخ در صور در امانند همان افراد، وجه الله هستند.

در جای دیگر داریم: «لاُغْوِیَنهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛ شیطان سوگند یاد میکند که ای پروردگار! به عزت تو قسم که من یکایک از افراد بشر را اغواء و گمراه میکنم مگر آن بندگان تو را که مُخلَص و پاکیزه شده باشند» (حجر/40) یعنی بندگانی که دوره اخلاص را گذرانیده اند و از مقام مُخلِصین (به کسر لام ) فراتر رفته و از مجاهدات نفسانیه بیرون، و پاک و پاکیزه خارج شده اند، شیطان به آنها دسترسی ندارد.

و دیگر آنکه مُخلَصین، حمد و ثنای حضرت حق را چنانکه شایسته اوست بجای می آورند: «سُبْحَـانَ اللَهِ عَما یَصِفُونَ * إِلا عِبَادَ اللَهِ الْمُخَلَصِینَ؛ پاک و منزه و مقدس است خداوند از آنچه او را توصیف می کنند مگر بندگان مُخلَص پروردگار (که آنچه او را توصیف می کنند سزاوار اوست ). پس تمام افراد نمی توانند خدا را حمد و ثنا گویند و تمجید و تقدیس کنند مگر این دسته» (صافات/160).

و دیگر آنکه: «فإِنهُمْ لَمُحْضَرُونَ * إِلا عِبَادَ اللَهِ الْمُخْلَصِینَ؛ همه مردم در روز قیامت برای حساب و کتاب و عَرْض در پیشگاه حضرت حق حاضر گردیده میشوند مگر بندگان مُخلَص خداوند» (صافات/128).

اُصولاً آن وحشت های روز قیامت و طول کشیدن پنجاه هزار سال برای حساب و کتاب و سائر مواقف قیامت و آن دستگاه عریض و طویل برای مخلَصین و مقربین نیست. اُصولاً بندگان مخلَصین خدا در مواقف قیامت و محشر حضور پیدا نمی کنند و بنابراین روشن است که نامه عمل هم ندارند؛ وقتی در قیامت نیستند، طرف یمین و شمالی هم نیست، حساب و کتابی هم نیست. چرا؟ چون نامه عمل متعلق به اعمال است، حساب و کتاب برای اعمال است؛ افرادی که عملی انجام داده اند برای آنستکه به نتیجه و مقصود و غرض حاصل از آن عمل برسند؛ نتیجه خوب باشد یا بد باشد، آن نامه عمل به آنها داده میشود و آنان را از حقیقت ملکوتی آن اعمال توفیه و اشباع میکند.

نیستی مطلق در ذات حق نتیجه گذشتن از مراحل اخلاص:
اما عِبَادَ اللَهِ الْمُخْلَصِین، در دنیا برای غرض و مقصودی و منظوری کار انجام نداده اند؛ فقط و فقط خالصًا لوَجهِ اللَهِ الْکَریمِ اعمالشان بوده است ــزیرا کلام ما در خصوص مقربین و مخلَصین است ــ هر کاری را که انجام داده اند خود آنها انجام نداده اند، خدا انجام داده است؛ مگر خدا نامه عمل دارد؟ چون کسی از مرحله اخلاص گذشت و فانی در ذات خدا شد و وجودش و سرش از شوائب دوگانگی خلاص شد، و به عالَم توحید مطلق پیوست، دیگر برای او تعین و هستی و وجودی نیست تا آثار وجود و از جمله آن نامه عمل بوده باشد. (الْمُخْلَصینَ وَ ما أدْراکَ ما الْمُخْلَصینَ!) آنها قوس صعودشان راجع به معرفت ذات حق و طی درجات قرب به پایان رسیده محو در ذات حضرت احدیت گردیده اند. بدء حرکت آنها در حال نزول و طی قوس نزول مراتب مادون از ذات نبوده، تا به همان جا بازگشت کند و برگردد و در همان مرتبه فانی شود؛ بلکه بدء حرکت آنها از ذات بوده و سپس از عالم أدنی که عالم طبع است شروع به پیمودن قوس صعود نموده و بعد از عبور از اسماء و صفات الهیه و فناءِ در آنها فانی در ذات حق شدند.

مخلَصین در حرم خدا هستند؛ خود خدا جلیس و همنشین و انیس آنهاست؛ خودش ولی آنهاست. نامه عمل از کدام سمت به آنان داده شود؟ در حرم خدا که زمان نیست، مکان نیست، سمت و جهت نیست، راست و چپ و شمال و جنوب و فوق و تحت نیست؛ وانگهی نامه عمل چه باشد؟ اگر نامه عمل تفاصیل حقیقت ملکوتی اعمال باشد لازم می آید که در صُقع ربوبی و در ناحیه ذات احدیت حقائق اعمال ظهور پیدا کند؛ اما در خانه خود خدا که صورت و شکل و ماده و معنی نیست، در آنجا تفصیل و تجزیه نیست، پس در آنجا نامه عمل نیست و مقربون بطور کلی نامه عمل ندارند، و قرآن هم برای آنها نامه عملی بیان نکرده است.

منبع مقاله :http://www.tahoorkotob.com

دل راست

دل راست

قرآن مجید و کتاب عزیز گروهی می خواندند و می شنودند، و از آن جا که بودند سماع می کردند و گروهی می شنودند و سماع لهو و لغو و باطل می کردند! این چرا چنین است؟ قران یکی است و سماع مختلف زیرا که دل هایشان مختلف بود. هر که را دل راست بود راست شنود، و هر که را دل نه راست بود نه راست شنود، چنان که حق سبحانه و تعالی می گوید: هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاّ إیمانًا وَ تَسْلیمًا. (احزاب، 22) این آیت چون منافقان، و بیماردلان شنودند، گفتند: ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّ غُرُورًا. (ص 155)

مراتب متعدد معنایی قرآن کریم از منظر عارفان مسلمان

مراتب متعدد معنایی قرآن کریم از منظر عارفان مسلمان


نویسنده : حسین مظفری

چکیده مطلب:
یکی از مسائلی که عارفان مسلمان درباره قرآن کریم، بر آن تأکید می‌کنند، وجود مراتب متعدد معنایی برای قرآن کریم، به صورت طولی و مترتب بر یکدیگر است، به گونه‌ای که برخی از آنها ظاهر آیات و بسیاری دیگر، باطن آیات محسوب می‌شوند. در این مقاله، ضمن بیان نمونه‌هایی از سخنان عارفان مسلمان در این زمینه، ایدة مزبور با استفاده از آیات و روایات به اثبات رسیده و از جمله به سه دسته از آیات به صورت مختصر اشاره شده و نه دسته از روایات نیز به صورت نسبتاً مفصل مورد بحث و گفت‌و‌گو قرار گرفته است.
کلیدواژه‌ها: تأویل، مراتب معنایی، قرآن کریم، عارفان مسلمان.

مقدمه
یکی از دیدگاه‌های عارفان مسلمان در باب قرآن کریم، که از آن به عنوان یکی از مبانی تأویل عرفانی قرآن کریم بهره می‌برند، قول به وجود مراتب متعدد معنایی برای این کتاب آسمانی است؛ مرتبه‌ای نازل که درخور فهم عموم آشنایان به زبان عرب است و مراتبی عمیق و عمیق‌تر، که خواصّ از انسان‌ها به درک و فهم آنها نایل می‌شوند.
عارفان مسلمان در پرتو فهم عمیقآیات نورانی قرآن کریم، و با الهام از آیات و روایات متعدد، که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهد شد، به شدت با منحصر دانستن معانی آیات قرآن کریم، به سطح اول آن، که درخور فهم عموم مردم است، مخالف‌اند.گاهی، در عین تأکید بر حجیت ظواهر، سطح نخستین آیات را از جهت چگونگی تطبیق مفاهیم بر مصادیق، مقصود نمی‌دانند و برای این کتاب الهی و آسمانی، بطون متعدد و معانی طولی بی‌شماری قائل‌اند که هرکس به فراخور درک و فهم، و به میزان بهره‌مندی از طهارت و تزکیه نفس، می‌تواند به مراتبی از آن راه یابد. در این میان، عارفان شیعی ضمن تأیید مطلب فوق، بر این نکته تأکید ورزیده‌اند که فهم کامل معانی باطنی قرآن کریم، جز برای مخاطبان اصلی و واقعی این کتاب آسمانی، که همانا اهل‌بیتعصمت و طهارت‌اند، ناممکن است. در ذیل، ابتدا به نمونه‌هایی از سخنان عارفان مسلمان در این زمینه اشاره و سپس، به نقد و بررسی برخی نکات موجود در آن و همچنین نقد و بررسی سخن مخالفان ایشان می‌پردازیم.
سخن عارفان مسلمان
سهل‌بن عبدالله تستری
وی در این زمینه، با این استدلال که کلام خدا صفت اوست و همان گونه که صفات الهی تناهی‌ناپذیرند، مفاهیم کلمات الهی نیز این‌چنین‌اند، معانی نهفته در ورای ظاهر الفاظ رابی‌نهایت دانسته و آیه بیست و هفتم سوره مبارک لقمان را شاهد سخن خویش قرار داده است.
تستری دربارة سخن خداوند که می‌فرماید: «قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ ...» (کهف: 109)می‌نویسد: از جمله علم خداوند کتاب اوست. پس اگر به بنده‌ای درباره هر کدام ازحروف قرآن، فهم هزار معنا عنایت شود، به نهایت علم الهی درباره آن نرسیده است؛ زیرا کتاب خدا کلام قدیم خداوند است، و کلام او صفت اوست، و صفات پروردگار پایان‌ناپذیر است. همان‌گونه که ذاتش این‌چنین است. فهم کلام الهی تنها به همان میزان میسور است که خداوند بر دل‌های دوستانش از فهم کلام خود می‌گشاید.
ابوحامد، محمد غزالی
غزالی از جمله کسانی است که بر وجود معانی باطنی متعدد برای قرآن کریم تأکید دارد و قائلان به انحصار معانی قرآن در ظواهر تفسیری را کوته‌فکرانی می‌داند که با این سخن، تنها از میزان درک ناقص خود خبر می‌دهند!
پس بدان که هرکس گمان کند که معنای قرآن در همان ترجمه و تفسیر ظاهری محدود می‌شود، پس چنین شخصی تنها از حدّ خود خبر داده است. البته در این زمینه مصیب است، هرچند در اینکه تمام خلایق را در حدّ خود پنداشته، به خطا رفته است، بلکه اخبار و آثار بر این مطلب دلالت می‌کند که در معانی قرآن، برای ارباب فهم، گشایشی نهفته است.
وی سپس به بیان پاره‌ای از روایات، که به گونه‌ای مطلب فوق را تأیید می‌کنند، می‌پردازد که به جهت اختصار از نقل آنها خودداری می‌کنیم.
ابـن‌عربی
وی در موارد متعدد از آثار خویش، به این مطلب اشاره کرده است. از جمله در بخشی از فتوحات، با تأکید بر صحت روایتی نبوی، که برای قرآن، چهار مرتبة ظاهر، باطن، حدّ و مطّلعبرمی‌شمرد، بر انفتاح باب فهم، پس از انقطاع وحی تأکید ورزیده، می‌گوید:
سپس بدان که مردان خدا بر چهار رتبه‌اند: مردانی که اهل ظاهرند، مردانی که صاحب باطن‌اند، مردانی که اهل حدّند و مردانی که اهل مطّلع‌اند؛ زیرا خداوند سبحان هنگامی که باب نبوت و رسالت را به روی آفریدگانش مسدود کرد، باب فهمی از جانب خویش را، نسبت به آنچه که آن را در کتاب عزیز خویش بر پیامبرشصلی‌الله علیه [وآله] و سلم وحی نموده، همچنان به روی ایشان مفتوح نگاه داشته است. علی ابن ابی‌طالب، که خداوند از او راضی باد، این‌چنین می‌گفت: «پس از رسول خدا صلی‌الله علیه [وآله] و سلم وحی منقطع گشت و چیزی در دستان ما باقی نماند، مگر آنکه خداوند فهم قرآن را به بنده‌ای روزی کند.» و اصحاب ما ـ اهل کشف ـ بر درستی این خبر از پیامبر خداصلی‌الله علیه [وآله] و سلم اجماع دارند که فرمود: «هیچ آیه‌ای نیست، مگر آنکه ظاهر، باطن و حدّ و مطلعی دارد» و برای هر کدام از این مراتب، مردانی است... .

وی همچنین در کتاب فصوصخود، زبان همه کتاب‌های آسمانی را، به هر زبانی که نازل شده باشند، در مسائل خداشناسی، به گونه‌ای می‌داند که عوام و خواص، هریک به فراخور درک و فهم خویش از آن بهرهمی‌برند. بدین معنا که عموم مردم تنها در حدّ همان مفاهیم اولیه و معانی نازلی، که به ذهن ایشان می‌رسد، درکی پیدا می‌کنند و خواص نیز از معانی متعددی که آن زبان، تاب و تحمل آن معانی را دارد.
و به تحقیق دانسته شد که زبان شرایع آسمانی، هنگامی که درباره حق تعالی به سخن درآید، پیامش برای عموم مردم، همان مفاهیم اولیه است و برای خواص از آنها، هر مفهومی که از وجوه گوناگون آن لفظ ـ به هر زبانی که باشد ـفهمیده می‌شود.
متن فوق، هم ناظر به وجود تأویل‌های طولی در کلام خداوند است و هم ناظر به وجود تأویل‌های عرضی. سخن جناب کاشانی در ادامه نیز، توضیحی برای همین سخن است که در ذیل نقل می‌شود.
عبدالرزاق کاشانی
محقق کاشانی در شرح عبارت فوق از فصوص، ضمن تأکید بر وجود لایه‌های معنایی برای آیات قرآن کریم از ظهر تا مطّلع، بر حجیت ظواهر آیات تأکید می‌ورزد و می‌گوید:
مراد از عموم، عامه مردم و مراد از خصوص،خواص ایشانند. مفهوم اول،همان چیزی است که به هنگام شنیدن لفظ به ذهن متبادر می‌شود. این همان معنایی است که عوام و خواص در آن مساوی‌اند، و مفاهیم ثانوی که از وجوه گوناگون آن لفظ فهمیده می‌شود، مخصوص خواص است. ممتنع است که خداوند به گونه‌ای سخن گوید که فهم آن، ویژه برخی از مردم باشد و عموم مردم از فهم آن محروم باشند و یا اینکه [چیزی از آن] بفهمند، ولی فهمشان مراد و مقصود نباشد؛ زیرا ‌این کار نوعی تدلیس و به گمراهی افکندن است، بلکه حق تعالی از آنجا که از همگی آگاه است، با زبان عموم مردم با ایشان سخن می‌گوید که در مفاهیم اولیه‌ای ظهور دارد، و البته غیر از آن، به سبب تراکیب مختلف و دلالات التزامی، دارای وجوه گوناگونی نیز می‌باشد که تنها خواص از آنها آگاهند. میزان دلالت کلام برای افراد گوناگون،به حسب مراتب فهم و انتقال ایشان [به لوازم سخن] کاستی و فزونی می‌یابد. پس، حق تعالی برای هر مرتبه از مراتب مردم زبانی دارد. از این‌رو، سخن پیامبر خدا علیه [و آله]الصلاة والسلام وارد شده است که: «قرآن با هفت بطن نازل شده است» و سخن ایشان که فرمود: «هیچ آیه‌ای نیست مگر آنکه ظاهر و باطن، و حد و مطّلعی دارد.» پس از ظَهر تا مطّلع، مراتب بی‌نهایتی قرار دارد. با وجود این، لازم است آن لفظ، به هر زبانی که باشد، به حسب همان معنا و مفهوم نخستینش معنا و فهمیده شود و سایر انتقال‌های صحیح نیز بر آن مترتب گردد. پس، حق تعالی همه مردم را با همه آن معانی مخاطب قرار داده است، از مقام اقدم احدیت گرفته تا آخرین مراتب مردم که همان زبان عموم باشد.
مولوی
مولوی نیز بر وجود معانی باطنی متعدد برای آیات قرآن کریم تا هفت بطن، تأکید کرده و این مطلب را چنین به نظم می‌کشد:

حرف قرآن را مبین که ظاهر است
زیر آن باطن، یکى بطن دگر
زیر آن باطن، یکی بطن سوم
بطن چهارم، از نبی خود کس ندید
همچنین تا هفت بطن اى بوالکرم
توزقرآناىپسرظاهرمبین
ظاهر قرآن چو شخص آدمى است
مردراصدسالعمّوخالاو
  زیر ظاهر باطنى هم قاهر است‏
خیره گردد اندر او فکر و نظر
که در او گردد خِرَدها جمله گم
جز خدای بی‌نظیر بی ندید
مى‏شمر تو زین حدیث معتصم‏
دیوآدمرانبیندغیرطین‏
که نقوشش ظاهر و جانش خفیست‏
یکسرمویىنبیندحالاو

همچنین این بیت هم از اوست:

همچو قرآن که به معنی هفت توست
  خاص را و عام را مطعم دروست

سیدحیدر آملی
جناب سیدحیدر آملی نیز از جمله کسانی است که قرآن را دارای ظاهر و باطن، بلکه بواطنی می‌دانند. وی بین ظاهر و تفسیر، و باطن و تأویل گره می‌زند و با این کار، تأویل قرآن را راه‌یابی به لایه‌های باطنی آن می‌داند.
اما سخن پیامبران، پس [بدان که] از پیامبر ما این‌چنین وارد شده است که: «قرآن دارای ظاهر و باطنی است و باطن آن نیز باطنی دارد تا هفت بطن». و همچنین از ایشان روایتشده است که: «هیچ آیه‌ای نیست،مگر آنکه ظاهر و باطنی دارد، و هر حرفی حدّی دارد و هر حدّی مطّلعی». و این دو روایت بر این مطلب دلالت دارند که قرآن ظواهری دارد که تفسیر آن لازم است و بواطنی که تأویل آن واجب، تا آنجا که تأویل به نهایت مراتب هفت‌گانه برسد، و بلکه این سخن دربارة هر آیه و هر حرفی از حروف قرآن صادق است.
امام خمینی
ایشان ضمن اشاره به اینکه احادیث هفت بطن، می‌تواند ناظر به قرآن تکوینی، قرآن تشریعی و قرآن انسانی باشد، در بیان هفت بطن معنایی قرآن تشریعی چنین می‌نویسد:
و اما هفت [مرتبه] نسبت به آنچه از کتاب نازل شده، در میان دو جلد است. پس به اعتبار اینکه الفاظ برای معانی عامی وضع شده‌اند، و کتاب الهی فروفرستاده شده از مقام احدیت به عالم لفظ و صوت،شایستگی هدایت هر طایفه‌ای از طوایف مختلف را دارد،اهل هر طایفه از اهل سلوک، ‌از هر آیه‌ای چیزی را می‌فهمد که طایفه دیگر نمی‌فهمد. مثلاً، اهل ظاهر از سخن خداوند که: «دوستی شهوات برای مردم زینت داده شده است...» (آل عمران: 15) معنای ظاهری آن را می‌فهمند، اما اهل دل و اصحاب سلوک روحی، مرتبه‌ای عالی از آن را درک می‌کنند؛ زیرا نزد ایشان حالات نفسانی از مراتب دنیوی است، ‌همان‌گونه که نزد اهل روح و معارف غیبی، ‌انوار قلبی و واردات قلبی،جزء ‌زینت‌های دنیوی به حسابند، و نزد اهل سرّ و خفیّ و اخفی،تلوینات روحی نیز این‌چنین‌اند. پس آیه شریف نسبت به هفت گروه، دارای هفت بطن است، پس به لطافت دریاب!
علامه طباطبایی
ایشان ضمن تأکید بر وجود معانی متعدد طولی برای آیات قرآن، آنها را نه در عرض یکدیگر می‌داند تا مشکل استعمال لفظ در بیش از معنای واحد پیش آید،  نه از قبیل عموم مجاز می‌داند،  و نه آنها را از لوازم متعدد برای ملزوم واحد می‌شمرد، که دلالت لفظ بر آنها به دلالت التزام باشد، بلکه همه آنها را از معانی مطابقی لفظ می‌داند که لفظ به حسب مراتب افهام، به هر کدام از آنها بالمطابقه دلالت می‌کند.
همانا قرآن، دارای مراتبی مترتب و طولی از معانی است،بدون آنکه همه آنها در عرض یکدیگر مقصود باشند تا استعمال لفظ در بیش از معنای واحد لازم آید، و یا اینکه لفظ به صورت عموم مجاز در آن معانی به کار رفتهباشد، و یا اینکه از قبیل لوازم متعدد برای ملزوم واحد به شمار آیند؛ [خیر،] بلکه تمامی آنها معانی مطابقی لفظ‌اند که لفظ، به حسب مراتب مختلف فهم مخاطبان به همه آنها دلالت می‌کند.
ایشان در کتاب قویم قرآن در اسلام، ذیل عنوان «قرآن مجید ظاهر و باطن دارد»، منظور خویش را از معانی باطنی قرآن در قالب مثالی چنین توضیح می‌دهد: مثلاً، آیات شریف «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً؛و خداوند را بپرستید و به او شرک نورزید». (نساء: 36) و «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ»(حج: 30)معنای ظاهری‌شاننهی از پرستش بت‌ها، به معنای سجده کردن در برابر آنهاست. اما با تأمل معلوم می‌شود که مراد از پرستش مطلق خضوع است، چنانچه اطاعت از شیطان در قرآن به عنوان عبادت او شمرده شده است. «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ»(یس: 60) و با تأمل بیشتر معلوم می‌شود که در طاعت تفاوتی بین خود و دیگران نیست و پیروی از خواسته‌های نفس نیز نوعی پرستش هوای نفس است: «أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتخََّذَ إِلَاهَهُ هَوَاه‏»(جاثیه: 23)از این‌رو، با توجه بیشتر مشخص می‌شود که هر نوع التفات به غیر خدا و غفلت از حق جلّ و علا، نوعی خضوع و کوچکی کردن در برابر آن غیر، و در نتیجه، پرستش آن است که «وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الجِْنّ‏ِ وَ الْانسِ...أُوْلَئکَ هُمُ الْغَافِلُون‏» (اعراف: 179). ایشان پس از بیان این مثال، نظیر این معنا رادر تمامی آیات قرآن جاری می‌داند.
وی در ادامه، ضمن بیان تفاوت سطح درک و فهم مردم از امور ماورای طبیعت و همچنین بیان این مطلب که قرآن برای هدایت عموم مردم نازل شده است وصریح و بی‌پرده سخن گفتن از امور ماورایی، نتیجه‌ای جز گمراهی عموم مردم ندارد و در نتیجه، باید سطح فهم همه مردمان در کلمات الهی رعایت شود، می‌فرماید:
نتیجه آن می‌شود که قرآن عالی‌ترین معارف را در قالب نازل‌ترین مفاهیم حسی بیان می‌کند تا هرکس به حسب درک خویش، حقیقت معنا را بفهمد. «خدا از آسمان آبى نازل کرد که در هر درّه و رودى به اندازه گنجایش و وسعتش [سیلابى‏] جارى شد...» (رعد: 17)، «و این مثل‏ها را براى مردم مى‏زنیم، ولى جز اهل معرفت و دانش در آنها تعقّل نمى‏کنند» (عنکبوت: 43)، «ما آن را [به زبان‏] عربى [فصیح و گویا] قرار دادیم تا [در آن‏] تعقّل کنندو همانا که آن در امّ الکتاب [که لوح محفوظ است‏]، نزد ما بلندمرتبه و حکیم است‏» (زخرف: 3 و4).
ایشان تمام آیات قرآن را دارای معانی باطنی می‌داند. هرچند بین تأویل و معانی باطنی قرآن تفاوت قائل می‌شود و تأویل قرآن را از سنخ معنا و مفهوم نمی‌داند.
استاد جوادی آملی
ایشان در جایی، ضمن اشاره به وجود کتاب تکوین و تدوین الهی، هر کدام از این دو را دارای ظاهر و باطن می‌داند و بر این نکته تأکید می‌ورزد که همان گونه که فهم باطن مخلوقات و کتاب تکوین، در سایةکار جدّی علمی حاصل می‌شود، فهم باطن کتاب تدوین نیز، به تلاش و کوشش مستمر علمی نیازمند است.
کلام ذات اقدس اله دو قسم است: یک کلام تکوینی و یک کلام تدوینی. آنچه در
جهان خارج سهمی از هستی عینی و خارجی دارد، آن کلام تکوینی حق به شمار
می‌آید. آسمان و زمین، دریاها و صحراها این‌چنین است. انسان و غیر انسان چنین
است، ... فرمود: « قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً» (کهف:109)
کلمات تدوینی خدای سبحان هم عبارت است از صحفی که ذات اقدس حق برانبیاو اولیائش نازل کرده است.حق تعالی، هم در کلمات تکوینی و هم در کلمات تدوینی خود، با اسمای ظاهر و باطنش تجلی کرده است. همان گونه که فهم باطن کلمات تکوینی، نیاز به کار علمی جدی دارد، فهم باطن کلمات تدوینی نیز این‌چنین است.
قرآن یک باطنی هم دارد که گنجی است در درون او و گوهری است که غواصان متبحری باید به سراغ آن بروند. اگر همه منافع و مفاهیم قرآن علنی بود و نیازی به تلاش و کوشش از جانب کسی نبود، انسان از همه منافع و فوائد آن برخوردار بود و در نتیجه تکاملی هم نصیب او نمی‌شد.
نقد و بررسی
مسئله مراتب متعدد معنایی قرآن کریم، با استفاده از آیات وروایات بسیاری قابل اثبات استکه در ذیل به برخی از آنهااشاره می‌شود:
آیات دال بر مراتب متعدد معنایی قرآن کریم
از جمله آیاتی که بر مراتب متعدد معنایی قرآن کریم اشاره دارد، آیه هفتم سوره مبارک آل‌عمران است. در این آیه از تأویل قرآن سخن به میان آمده است و واژه «تأویل» در این آیه کریمه، مسلّماً شامل معانی باطنی و طولی آیات قرآن نیز می‌باشد. ابتدا به ترجمه این آیه شریف دقت کنید:
اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشى از آن کتاب، آیات محکم است،آنها اصل و اساس کتاب‏اند، بخشى دیگر آیات متشابه است. ولى کسانى که در قلوبشان انحرافاست، براى فتنه‏انگیزى و طلب تأویل، از آیات متشابهش پیروى مى‏کنند. حال آنکه تأویل آنها را جز خدا و استواران در دانش نمى‏داند. مى‏گویند: ما به آن ایمان آوردیم، همه [چه محکم، چه متشابه‏] از سوى پروردگار ماست. و [این حقیقت را] جز صاحبان خرد متذکّر نمى‏شوند.
علّامه طباطبائی مراد از تأویل قرآن را در این آیه و آیات دیگری که در آنها از تأویل قرآن سخنی به میان آمده است، حقیقت خارجی و ام‌ّالکتابی قرآن کریم می‌داند که پشتوانه تمام معارف و احکام بیان شده در قرآن کریم است و نسبت این الفاظ و عبارات به آن حقیقت خارجی، نسبت مثل به ممثّل است.
این قلم، ضمن آنکه تطبیق واژه «تأویل» را بر آن حقیقت خارجی بدون اشکال می‌داند، بر این باور است که این مسئله منافاتی با این ندارد که معانی باطنی در ورای ظواهر قرآن نیز تأویل آن به شمار آیند؛ زیرا هم از نظر لغوی چنین تطبیقی خالی از اشکال است و هم با دقت در آیات و روایات به این اطمینان دست می‌یابیم که تأویل قرآن هم در قرآن و هم در روایات به معنای مزبور نیز به کار رفته است.
اما در قرآن، آنچه با دقت در این آیه شریف به دست می‌آید، این است که تأویل در این آیه، بیشتر با معنای باطنی و پنهان آیات سازگار است، تا با آن حقیقت خارجی؛زیرا در این آیه کریمه، به عنوان یکی از ویژگی‌های فتنه‌گران و بیماردلان این نکته بیان شده است که به جست‌وجوی تأویل قرآن، به دنبال آیات متشابه قرآن می‌گردند. سؤالی که مطرح است اینکه تأویل در این سخن، با کدام معنا سازگارتر است؟ با حقیقت ام‌الکتابی قرآن کریم یا با معانی پنهان و بطنی آیات؟ کدام امر است که آنان را در برپایی فتنه یاری می‌دهد؟روشناست که معنای دوم با سیاق آیه سازگارتر است و آنان به دنبال این مطلب هستند که دستاویزی برای نسبت دادن افکار انحرافی خود به قرآن پیدا کنند و آیاتی را بیابند که به جهت تشابه معنوی‌اش، تحمل معانی مختلف را داشته باشد. در این موارد، فتنه‌گران، آرای انحرافی خود را به عنوان تفسیر واقعی آن آیات متشابه و یا معانی باطنی آنها جلوه می‌دهند و به بازار فکرفرهنگ، تفسیر و تأویل قرآن عرضه می‌کنند. چنان‌که ذیل آیه نیز با این معنا سازگارتر استٰ؛ زیرا از ادامه آیه نیز چنین استفاده می‌شود کسانی که از رسوخ و استواری لازم در دانش برخوردار نیستند و به معانی پنهان آیات متشابه دست نیافته‌اند، در انتساب این آیات به خداوند دچار تردید و دودلی می‌شوند. اما راسخان و استواران در علم و دانش، از تأویل قرآن آگاهند، ‌می‌گویند:به آن ایمان آوردیم و تمام آن از جانب پروردگارمان است. تناسب بیشتر معنای پنهان و مراد واقعی نسبت به حقیقت ام‌الکتابی قرآن برای واژه «تأویل» به کار رفته در این آیه شریف، امری روشن است.
در روایات اهل‌بیتنیز در مواردی، تأویل قرآن همان معانی بطنی و مراد
واقعی آیات شمرده، و حتی واژه «تأویل» در آیات قرآن کریم نیز به همان معنا تفسیر
شده است. جالب اینکه مرحوم علّامه طباطبائی پس از نقل روایتی از امام صادق با این مضمون که: «ما همان راسخان در علم هستیم و ما هستیم که از تأویل قرآن آگاهیم»،  این مسئله را محتمل می‌داند که منظور از تأویل در این روایت، همان «معنای مقصود از آیات متشابه» باشد.
البته، باید توجه داشت که هرچند این روایتناظر به آیه هفتم سوره آل عمران است و در آن، از آیات متشابه سخن به میان آمده است، اما نباید واژه «تأویل» را در آن به آیات متشابه اختصاص داد و اطلاق روایت به قوت خود باقی است. به عبارت دیگر، بر اساس اطلاق این روایت، اهل‌بیتکه مصداق کامل راسخان در علم‌اند، از تأویل تمام آیات محکم و متشابه قرآن آگاهند و علم آنان، به آگاهی از تأویل آیات متشابه منحصر نمی‌شود.
از جمله روایات دیگری که در آنها واژة «تأویل» برای معانی باطنی قرآن به کار رفته است، روایت زیر است:
امیرمؤمناندر احتجاج خویش با شخص ملحدی که مدّعی وجود اختلاف و تناقض در میان آیات قرآن بود، فرمود: ... برای این سخن از کتاب خدا شاهدی وجود دارد. آن هم سخن خدا درباره قصه قابیل، قاتل برادرش می‌باشد که فرمود: «از این‌رو، بر بنى‌اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس کس دیگر را نه به قصاص قتل کسى یا ارتکاب فسادى بر روى زمین بکشد، چنان است که همه مردم را کشته باشد. و هرکس که به او حیات بخشد، چون کسى است که همه مردم را حیات بخشیده باشد» (مائده: 32) حیات‌بخشی در این آیه، تأویلی در باطن خویش دارد که همچون ظاهر آن نیست و آن هم به معنای هدایت است؛ زیرا هدایت موجب حیات ابدی است و کسی که خداوند او را زنده بنامد، هرگز نمی‌میرد و تنها چنین است که خداوند او را از سرای رنج و محنت، به سرای آسایش و راحت منتقل می‌کند.
چنان‌که ملاحظه می‌شود، در آیه سیو دوم سوره مائده، به دنبال بیان داستان کشته شدن هابیل به دست برادرش قابیل، به ظاهر از مرگ و زندگی مادی و ظاهری سخن به میان آمده و کشتن به ناحق یک انسان، به منزلةکشتن تمام انسان‌ها و زنده نمودن یک انسان نیز به منزلة زنده نمودن تمام انسان‌ها تلقی شده است. اما امام باقر، حیات‌بخشی را در آیه به معنای هدایت [و متقابلاًکشتن را به معنای گمراه‌کردن] می‌گیرد و آن را معنای بطنی و تأویلی آیه به حساب می‌آورد. پس در این روایت، واژه «تأویل» برای «معنای بطنی آیات قرآن» به کار رفته است.
در برخی دیگر از روایات، به تطبیق تأویل بر بطن قرآن تصریح شده است. به عنوان نمونه، فضیل‌بن یسار گوید:
از امام باقر دربارة این روایت که: «هیچ آیه‌ای وجود ندارد، جز آنکه دارای ظاهر
و باطنی است، و هیچ حرفی در آن وجود ندارد، جز آنکه دارای حدّ و مطّلعی است.»، پرسیدم: مراد از ظاهر و باطن چیست؟ فرمود: قرآن ظاهری دارد و باطنی که باطن
آن همان تأویل آن است. برخی از آن، گذشته است و برخی دیگر از آن هنوز نیامده
است. قرآن همچون ماه و خورشید در جریان است. هرگاه تأویل آیه‌ای از آن برسد
بر مردگان جاری می‌شود، همان گونه که بر زندگان جاری می‌شود. خداوند تعالی
فرمود: «تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم کسی نمی‌داند.» (آل عمران: 7) و ما
از تأویل آن آگاهیم.
در روایت فوق، امام باقربه صراحت،بطن قرآن را همان تأویل آن شمرده است. البته همان‌گونه که پیداست، مراد از بطن در این روایت، مصادیقی از آیات است که در طول زمان محقق می‌شود. اما هرچه باشد،این غیر از آن حقیقت خارجی و عینی و لوح محفوظقرآن کریم است که مورد نظر علامه طباطبایی بود.
البته در برخی دیگر از روایات واژه تأویل برای مطلق معانی باطنی ـ اعم از معانی طولییا مصادیق جریی و ... ـ به کار رفته است، از جمله آنهاست روایت اول از روایاتیکه در ذیل بدانها اشاره می‌شود.
حاصل آنکه، تأویل قرآن معنایی عام و کلی دارد که به عمومیت معنایی خود، مصادیق غیرتنزیلی قرآن، معنای مقصود از آیات متشابه، معانی پنهان تمامی آیات قرآن و حقیقت خارجی و لوح محفوظی کتاب الهی را شامل می‌شود، و منحصر کردن معنا و مقصود از آن، به یکی از موارد فوق وجهی ندارد.در این زمینه، غیر از آیة هفتم سوره آل‌عمران، می‌توان از آیاتی یاد کرد که خداوند در آنها،به تدبّر و تفکر در قرآن فرمان داده است.  این مسئله نشان می‌دهد که قرآن کریم افزون بر ظواهری که به راحتی از آن فهمیده می‌شود، دارای بواطنی است که تنها با تأمل و تدبّر و تفکر می‌توان به برخی از مراتب آن رسید. همچنین آیاتی که بر این مطلب دلالت می‌کند که حکم همه چیز در قرآن بیان شده است.  با توجه به اینکه مسلماً در ظاهر قرآن، حکم همه چیز نیامده است، معلوم می‌شود که این آیات ناظر به باطن قرآن‌اند.
الف. روایات دال بر مراتب متعدد معنایی قرآن کریم
اما روایاتی که بر وجود باطن یا بواطنی برای آیات نورانی قرآن کریم دلالت دارند، نیز فراوان و متعددند. می‌توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد: دسته اول: روایاتی که صریحاً بر وجود معانی ظاهر و باطن برای قرآن تأکید کرده‌اند.این دسته روایات، فراوان‌اند. در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود:
روایت اول
از امیر مؤمنان علینقل شده است که فرمود: شنیدم از رسول خدا که می‌فرمود: آیه‌ای از قرآن نیست، مگر آنکه دارای ظاهر و باطن است و هیچ حرفی نیست، مگر آنکه دارای تأویل است و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی‌دانند.
نکات
ظاهر روایت آن است که واژة «تأویل» در آن، به معنای «معنای باطنی» به کار رفته است. بر این اساس، باید گفت: در این روایت، ابتدا برای هریک از آیات، و سپس در مقام ترقی، برای هریک از حروف قرآن ظاهر و باطنی شمرده شده است.تنها راسخان در علممی‌توانند از مراتبی از باطن قرآن آگاهی یابند. البته، بر اساس روایات دیگری که به برخی از آنها اشاره خواهد شد، علم به تمام بواطن قرآن، تنها مخصوص اهل بیت عصمت و طهارت است که مصداق کامل راسخان در علم‌‌اند.
روایت دوم
ابن‌مسعود از رسول خداروایت کرده است که فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هر آیه‌ای از آن دارای ظاهر و باطن است.
نکات
این حدیث از صحیحابن‌حبّان است. وی همه راویان احادیث منقول در این کتاب را به عدالت، صداقت، عقل، علم و دوری از تدلیس می‌شناسد. در نتیجه، این حدیث نزد اهل سنتاز احادیث معتبر به حساب می‌آید.
در این روایت، از نزول قرآن بر هفت حرف سخن به میان آمده است. احادیث نزول قرآن بر هفت حرف، بیشتر در کتب روایی اهل سنت نقل شدهو برخی برای آن ادعای تواتر کرده‌اند.  در تفسیر این دسته از روایات نیز نزدیک به چهل قول در میان آنان وجود دارد.  البته، این دسته از روایات، در کتب روایی شیعی از امامان معصومنیز نقل شده است. در مقابل، در برخی از روایات شیعی ایدةنزول قرآن بر هفت حرف تکذیب گشته، و در برخی دیگر از آنها، ضمن تأیید اجمالی این سخن، معنای درستی برای آن بیان شده است. روایتی که در آن، این مسئله مورد تکذیب قرار گرفته است، روایت ذیل است:
فضیل‌بن یسار می‌گوید:
به امام صادقعرض کردم: مردم می‌گویند که قرآن بر هفت حرف نازل شده است. فرمود: دشمنان خدا دروغ گفتند، ‌ولکن قرآن بر حرف واحد و از جانب خدای واحد نازل شده است.
و از جمله روایات مؤید نیزمی‌توان به روایت ذیلاشاره کرد:
حماد‌بن عثمان می‌گوید: به امام صادق عرض کردم: احادیث مختلفی از شما به ما می‌رسد. فرمود: قرآن بر هفت حرف نازل شده است. کمترین حقی که امام دارد، این است که به هفت صورت فتوا دهد. سپس، فرمود: «این عطاى بى‏حساب ماست، [به هرکس خواهى‏] بى‏حساب ببخش و [از هرکس خواهى‏] دریغ کن.»(ص: 39)
ظاهراً بهترین جمع در این زمینه، سخن فیض کاشانی در مقدمه تفسیر صافیاست که فرموده: جمع بین این روایات آن است که بگوییم:روایات مثبِت، از نزول قرآن بر هفت قسم «امر،نهی، حلال،حرام،محکم،متشابه و امثال»، چنان‌که در برخی روایات وارد شده است، یا هفت قسم «امر،نهی، وعده،وعید،جدل، قصص و امثال» چنان‌که در برخی دیگر از روایات آمده است و هفت بطن، که روایت فوق ناظر به آن است، و هفت لهجه سخن می‌گویند.(زیرا دلیل نزول قرآن بر هفت حرف، در برخی از روایات آن، توسعه بر امت و اصناف مختلف آنها از قبیل شهری و روستایی، بی‌سواد، باسواد، پیر و جوان و... شمرده شده است، این تعلیل بیشتر با جواز قرائت قرآن به لهجه‌های مختلف سازگار است.)و روایات نافی، نزول قرآن بر هفت قرائت را انکار می‌کنند.
روایت سوم
رسول خدا: قرآن بر هفت حرف نازل شده است. هر آیه از آن، ظاهر و باطنی دارد. برای هر حدّی از آن هم مطّلعی است.
نکته: جمله اخیر این روایت برای هر حد، یعنی ـ بر اساس یک تفسیر، برای هر کدام از ظاهر و باطن، مطّلعی قائل شده است. مَطلع یا مُطَّلَع، اسم مکان از باب ثلاثی مجرد یا باب افتعال، به معنای محل طلوع یا مکان مرتفعی است که برای کسب اطلاع از آن بهره می‌برند. بر این اساس، معنای جملة اخیر روایت این می‌شود که برای هر کدام از ظاهر و باطن قرآن، موقعیتی بالاتر و فراتر است. این دو از آن خاستگاه برخاسته‌اند. اگر کسی که در آنمقام و موقعیت قرار گیرد، به خوبی بر ظاهر و باطن آن، اشراف یافته و از آن مطّلع می‌شود.
روایت چهارم
رسول خدا می‌فرماید: قرآن ظهری دارد و بطنی، و بطن آن هم بطنی تا هفت بطن.
نکته: سیدحیدر آملی، پس از بیان حدیث فوق، چنین ادامه داده است: «و در روایتی آمده است که تا هفتاد بطنو در روایتی دیگرتا هفتاد هزار بطن.  اما روایتی که دال بر وجود هفتاد یا هفتاد هزار بطن برای قرآن باشد، در مجامع روایی پیدا نشد. البته طریحی نیز در مجمع البحرینچنین گفته است: «روایت شده است که هیچ حرفی از حروف قرآن نیست، مگر آنکه دارای هفتاد هزار معناست».
روایت پنجم
امام علی می‌فرماید: هیچ آیه‌ای نیست،مگر اینکه چهار معنا دارد:ظاهر، باطن، حد و مطلع. پس ظاهر، تلاوت است و باطن، فهم؛ و حد، ‌احکام حلال و حرام است و مطلع، آنچه خداوند به سبب اینها از بندگانش خواسته است.
نکات
در این روایت، برای هر آیه از آیات قرآن، چهار معنای ظاهر، باطن، حد و مطلع شمرده شده است.
گرچه ظاهر به تلاوت تفسیر شده است، اما از آنجا که ظاهر از اقسام و مراتب معنا شمرده شده، معلوم می‌شود که مراد از تلاوت،معنای ظاهری قرآن است که با تلاوت فهیمده می‌شود، نه الفاظ و کتابت قرآن. همچنین مراد از فهم، راهیابی به باطن آن معانی ظاهری است.
علّامه طباطبائی، ضمن نقل این روایت در تفسیر شریف المیزان، بر این باور است که مراد از حد، معارف ظاهر یا باطن قرآن است که در اوائل و یا اواسط فهمیده می‌شود. مراد از مطلع نیزباطن متصل به آن حد است که مراد واقعی خداوند از آن به حساب می‌آید. درواقع ایشان، حدّو مطّلع را تقریباً تعبیر دیگری از ظاهر و باطن شمرده است.  روایت سوم که طبق آن رسول خدافرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هر آیه از آن ظاهر و باطنی دارد و برای هر حدّی از آن هم مطّلعی است»، می‌تواند شاهدی برای نظر ایشان محسوب شود.
روایت ششم
جابر‌بن یزید جعفی می‌گوید: از امام باقر از تفسیر آیه‌ای از قرآن پرسیدم. ایشان پاسخی به من داد. بار دیگر پرسیدم،پاسخی دیگر فرمود. عرض کردم: فدایت شوم! پیش از این، پاسخ دیگری به من می‌دادید. فرمود: ای جابر! همانا قرآن باطنی دارد، و باطن آن هم باطنی. و ظاهری دارد و ظاهر آن هم ظاهری. ای جابر! چیزی از عقل‌های مردمان دورتر از تفسیر قرآن نیست. [گاهی] آیه‌ای اول آن درباره چیزی است و آخر آن دربارة چیزی [دیگر]. در عین حال،کلامی است دارای اتصال که به صورت‌های گوناگون قابل صرف است.
نکات
معنای این جمله از روایت که فرمود: «همانا قرآن باطنی دارد، و باطن آن هم باطنی. و ظاهری دارد و ظاهر آن هم ظاهری»، این است که اولاً، معانی قرآن به یک ظاهر و یک باطن منحصر نمی‌شود و ثانیاً، ظاهر و باطن آن هم نسبی است،بدین معنا که یک بطن، نسبت به ظَهر خود بطن است و همو نسبت به بطن خود ظَهر است. مراد از تفسیر قرآن در اینجا، همان تأویل قرآن است که به بیان معانی باطنی قرآن اشاره دارد. در نتیجه، تعبیر «چیزی از عقل‌های مردمان دورتر از تفسیر قرآن نیست»، بدین معنا نیست که افراد غیرمعصوم، حق تفسیر کردن قرآن را ندارند، بلکه بدین معناست که این افراد، نمی‌توانند به تمام معانی باطنی قرآن آگاه شوند.
این روایت به تأویل عرضی قرآن کریم هم اشاره دارد؛ بدان معنا که قرآن کریم بر اساس معانی مختلف واژگان، یا تراکیب مختلف نحوی و...، معانی متعدد در عرض یکدیگر را برمی‌تابد که تمام آنها مقصود خداوند هستند، مگر آن دسته از معانی که یا با قواعد زبان عرب سازگار نباشد و یا با اصول و قواعدقرآنی.
ب. روایاتیکه خصوصیاتی را برای ظاهر یا باطن قرآن بیان کرده است
روایت اول
حمران‌بن اعین گوید: از امام باقر درباره ظاهر و باطن قرآن پرسیدم. فرمود: ظاهر آن کسانی هستند که قرآن دربارة آنها نازل شده است و باطن آن هم کسانی هستند که مثل آنان رفتار کرده‌اند. در نتیجه،آیاتی از قرآن که درباره آنان نازل شد، درباره ایشان نیز جاری می‌شود.
در این روایت، «ظاهر» به معنای مصادیق شأن نزولی، و «باطن» به معنای افراد دیگری که عمل آنان، شبیه عمل افراد دسته اول است. در نتیجه، آیه شریف نسبت به آنان هم جاری شده و بر آنان هم تطبیق می‌کند، معنا شده است. ولی باید توجه داشت که این تفسیر، خود از باب تعیین مصداق برای ظاهر و باطن است. معنای این دو واژه، آن‌چنان‌که در پی می‌آید، منحصر در مصادیق تنزیلی و تطبیقی نیست.
روایت دوم
فضیل‌بن یسار می‌گوید: از امام باقر درباره این روایت که: «آیه‌ای در قرآن نیست، مگر اینکه ظاهر و باطنی دارد، و حرفی در آن نیست، مگر آنکه حدّی دارد و هر حدّی نیز دارای مطلعی است.»، پرسیدم که مراد از ظاهر و باطن چیست؟ فرمود: ظاهر آن تنزیل آن است و باطن آن هم تأویل آن. برخی از مصادیق آن محقق شده و برخی نیز هنوز نیامده است. قرآن همچون خورشید و ماه در جریان است. هرگاه موردی از تأویل آن محقق شود، قرآن بر آن واقع می‌شود. خداوند تعالی فرمود: «و از تأویل آن آگاهی ندارد جز خدا و راسخان در علم» [ما از تأویل آن آگاهیم.]
نکات
همه رجال واقع در سند این روایت، از افراد موثق‌اند.از این روایت به دست می‌آید که صدور روایت نبوی درباره وجود ظهر و بطن برای آیات کریمه قرآن، در زمان امام باقرقطعی بوده است. ازاین‌رو، فضیل از اصل صدور این روایت از امام سؤال نمی‌کند و امام هم ضمن تأییدضمنی صدور آن، معنای ظهر و بطن را بیان فرموده است.
در این روایت، بطن قرآن همان تأویل قرآن بیان شده است و این مسئله بیانگر این است که نباید تأویل قرآن را منحصر در حقیقت ام‌الکتابی قرآن دانست، بلکه مصادیق و معانی پنهان آیات قرآن نیز تأویل آن محسوب می‌شوند.
بر اساس این روایت و همچنین آیه هفتم سورة مبارک آل عمران، آگاهی از مصادیق و معانی پنهان تأویل قرآن، مخصوص راسخان در علم است و به میزان فزونی یا کاستی این رسوخ، آن آگاهی نیز افزایش یا کاهش می‌یابد. آگاهی از تمام مصادیق و معانی پنهان آیات قرآن کریم، تنها مخصوص اهل‌بیت عصمت و طهارت، این مخاطبان اصلی قرآن‌، است. امام باقرمی‌فرماید: «هیچ‌کس نمی‌تواند مدعی شود که تمام قرآنظاهر و باطن آن را جمع کرده است‌،جز اوصیاء».
در این روایت، جری و تطبیق از مصادیق تأویل و بطن قرآن شمرده شده است؛ چنان‌که در برخی دیگر روایات، معانی پنهان آیه به عنوان تأویل شمرده شده است. در مجموع، می‌توان گفت: مراد از ظاهر قرآن، همان مفاد تنزیلی آیات است که از ظاهر آن به دست آمده است و بر قراین سیاقی و نزولی متکی است. مراد از باطن و تأویل نیزبعد جاری و پویای بیانات قرآنی است که در پس پرده ظاهر آیات واقع است. این جریان و پویایی دریک تقسیم کلی، بر دو نوع است:جریان معنای ظاهری در گذر زمان و دربارة مصادیق و افرادمعمولاً از این قسم، تعبیر به «جری و تطبیق» می‌شود و جریاندر مراتب مختلف معنایی، که از معنای ساده و ابتدایی آغاز می‌شود و در معانی پیچیده و پنهان (معانی باطنی) ادامه می‌یابد.
البته هر دوی اینها، یعنی هم افراد و مصادیق، و هم معانی جاری در پس پرده ظاهر و تنزیل، می‌توانند متکثر و بی‌شمار باشند.
ج. روایاتی که ضمن خبر از وجود ظاهر و باطن برای قرآن، معنای بطنی آیه‌ای از آن را نیز بیان کرده است
روایت اول
عبدالله‌بن سنان از ذریح محاربی نقل می‌کند که به امام صادق عرض کردم: خداوند در کتاب خویش، مرا به چیزی فرمان داده است و دوست دارم که از آن آگاهی یابم. امام فرمود:آن چیست؟ عرض کردم:این سخن خدا که: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» (حج: 29). فرمود: مراد از «لیَقْضُوا تَفَثَهُمْ»، ملاقات با امام است و منظور از «لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» انجام مناسک.
عبدالله‌بن سنان گوید: پس من نزد امام صادق رفتم و عرض کردم:فدایت شوم، [منظور از] سخن خدا: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» [چیست]؟ فرمود: گرفتن شارب، کوتاه کردن ناخن و امثال این امور. عرض کردم: فدایتان شوم، ذریح محاربی از قول شما برایم نقل کرده است که شما فرمودید: مراد از «لیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» ملاقات با امام است و منظور از «لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» انجام مناسک! امام فرمود: ذریح راست گفت و تو نیز راست گفتی. همانا قرآن ظاهری دارد و باطنی، و چه کسی تحمل چیزی را دارد که ذریح تحمل می‌کند؟
نکات
سند این روایت صحیح است.از این روایت به دست می‌آید، برخی از معانی باطنی آیات به گونه‌ای است که بسیاری از افراد، نه‌تنها توان فهم آنها، بلکه تحمل شنیدن آنها را نیز ندارند. واز این‌رو، امامان معصوم نیز این دسته ازبواطن قرآنی را تنها برای افراد انگشت‌شماری از خواص خود بیان می‌کردند.از این جمله حضرت که فرمود: «مَنْ یَحْتَمِلُ مَا یَحْتَمِلُ ذَرِیحٌ؟» به دست می‌آید که در میان اصحاب امام صادق، ‌افرادی که ظرفیت تحمل معانی باطنی قرآن را داشته باشند، بسیار نادر و انگشت‌شمار بودند.
روایت دوم
محمد‌بن منصور می‌گوید: از عبد صالح یعنی امام کاظم یا امام رضا درباره این سخن خدا که فرمود: «[قل] إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ...» (اعراف: 33)  پرسیدم. فرمود: قرآن ظاهری دارد و باطنی. پس همة چیزهایی که در قرآن حرام شده است، ظاهر آن است و باطن آن پیشوایان ستم‌اند، و همة آنچه در کتاب خدا حلال شده است، ظاهر آن است و باطن آن هم پیشوایان حق‌اند.
نکات
محمد‌بن منصور از امام کاظم یا امام رضا نقل روایت کرده است.  بنابراین،مراد از «عبد صالح» در این روایت نیز یکی از این دو امام بزرگوار می‌باشد.در این روایت، اماماستفاده لطیفی از آیه شریف «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» نموده و آن را ناظر به ظاهر و باطن قرآن دانسته است.
در این روایت، باطن تمام محرمات الهی پیشوایان جور، و باطن تمام محللات، پیشوایان حق محسوب شده‌اند. این نوع تأویل و تطبیق در بسیاری از روایات دیگر نیز انجام شده است. مثلاً، عناوینی همچون ذکر، ایمان، عدل، قسط و ... بر پیامبر خدا، امیرمؤمنان و اهل‌بیت و تعابیری همچون کفر، فسوق، عصیان، فحشاء، منکر و... هم بر دشمنانشان تطبیق گردیده است.  باید توجه داشت که اولاً، تطبیق صفات و ویژگی‌ها بر افراد، ریشه در خود قرآن دارد؛ زیرا خداوند در سوره مبارک بقره می‌فرماید: «نیکی آن نیست که روی خود را به سمت مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که به خدا و روز واپسین ایمان آورد و...» (بقره: 177)؛ در سوره طلاق نیز می‌فرماید: «همانا بر شما ذکری نازل کردیم، فرستاده‌ای که آیات روشن الهی را بر شما تلاوت می‌کند...» (طلاق: 10 و 11). ثانیاً، شاید سرّ این کار آن باشد که فضایل انسانی و نفسانی در پیشوایان عدالت تجسم یافته و متقابلاً، رذایل اخلاقی در پیشوایان جور ریشه دوانده و جزء حقیقت و ذات آنها گشته است. ازاین‌رو،دسته اول حقیقت فضایل و دسته دوم حقیقت رذایل را تشکیل می‌دهند.
د. روایاتی که معانی و مصادیقی برای آیات قرآن کریم بیان کرده که از ظاهر قرآن به دست نمی‌آید
این دسته از روایات فراوان است. مرحوم علامه مجلسی در جلد 23 و 24 بحار الانوار، حدود هزار و پانصد روایت نقل کرده است. در این روایات معانی‌ای برای آیات قرآن بیان شده است که از ظاهر لفظ به دست نمی‌آید. در اینجا به دو نمونه از این روایات اشاره می‌شود:
روایت اول
روایت ذیل را مرحوم صدوق در معانی الاخبارذکر کرده است:
عبدالله‌بن سنان می‌گوید: از امام صادق درباره «بسم الله الرحمن الرحیم» پرسیدم. فرمود: «باء» آن بهاءخداست و «سین» آن سناء خدا، «میم» آن مجد خدا ـ و بر اساس برخی از روایات، ملک خدا ـ و «الله» معبود هر چیزی است و «الرحمن» نسبت به همه عالم و «الرحیم» تنها نسبت به مؤمنان.
روایت دوم
علی‌بن جعفر از برادرش موسی‌بن جعفر نقل می‌کند که درباره سخن خداوند «بگو: به من خبر دهید اگر آب مورد بهره‏بردارى شما [چون آب رودها، چشمه‏ها، سدها و چاه‏ها] در زمین فرو رود، [تا آنجا که از دسترس شما خارج گردد]، پس کیست که برایتان آب روان و گوارا بیاورد‏» (ملک: 30) فرمود: هنگامی که امام شما غایب شود، چه کسی امام جدیدی برای شما می‌آورد؟
از این قبیل است، روایاتی که خبر می‌دهد حضرت علی در تفسیر هر حرفی از حروف «الحمد»، یک ساعت تمام سخن گفته  یا فرموده است: «اگر بخواهم هفتاد شتر از تفسیر فاتحة الکتاب بار خواهم نمود».  و یا آنکه شرح معانی «الف» فاتحه، بار چهل شتر خواهد شد؛  زیرا معلوم است که این مطالب را از دلالت‌های ظاهری «الحمد» و «فاتحه» نمی‌توان به دست آورد.
ه‍ . روایاتی که گویای آن است که ثلث یا ربع قرآن درباره اهل‌بیت و ثلث یا ربع دیگر آن درباره دشمنان ایشان نازل شده است
روایات فراوانی در کتاب‌های شیعه و سنّی بیان شده است و گویای آن است که ثلث یا ربع قرآن دربارة اهل‌بیت پیامبر اکرم و ثلث یا ربع دیگر آن دربارة دشمنان ایشان نازل شده است. این روایات، با توجه به اینکه ثلث یا ربع قرآن بر حسب دلالت‌های ظاهر آن دربارة اهل‌بیت یا دشمنان آنان نیست، دلالت التزامی دارد بر اینکه قرآن کریم غیر از دلالت‌های ظاهر آن، دلالت‌های باطنی دیگری نیز دارد و با توجه به آن، ثلث یا ربع آن دربارة اهل‌بیتو ثلث یا ربع دیگر آن، دربارة دشمنان آنان نازل شده است. نمونه این روایات چنین است:
روایت اول
امام باقر فرمود: قرآن درباره چهار چیز نازل شده است: یک چهارم آن درباره ما، یک چهارم آن درباره دشمن ما، ‌یک چهارم آن درباره سنت‌ها، و یک چهارم آن هم درباره واجبات و احکام.
روایت دوم
اصبغ‌بن نباته گوید: از امیرمؤمنانشنیدم که فرمود: قرآن در سه بخش نازل شده است: یک سوم آن درباره ما و دشمن ما، یک سوم آن درباره سنت‌ها و مَثَل‌ها و یک سوم هم درباره واجبات و احکام.
و. روایاتی که ضمن بیان معنای ظهری و بطنی برخی آیات، معنای بطنی را مصداق تأویل قرآن شمرده است
ششمین دسته از روایات دلالت‌کننده بر مراتب معنایی قرآن کریم، روایاتی هستند که ضمن بیان معنایی بطنی برای برخی از آیات، تعبیر تأویل را برای آن معانی باطنی به کار برده‌اند. در ذیل دو نمونه از این روایات بیان می‌شود:
روایت اول
عمر‌بن مریم گوید: از امام صادق درباره سخن خداوند پرسیدم که می‌فرماید: «و کسانى که هر آنچه را خداوند به پیوستن آن فرمان داده مى‏پیوندند...». فرمود: از جمله آنها پیوستن با خویشان است، و نهایت تأویل آن پیوستن تو با ما است.
در این روایت شریف، هم به یکی از سطوح آغازین آیه، یعنی بحث صلة رحم و هم به یکی از مراتب نهایی آن، یعنی پیوستن با امام اشاره شده و تعبیر «غایة تأویلها» برای معنای دوم به کار رفته است.
روایت دوم
فضیل‌بن یسار گوید: به امام باقر عرض کردم: مراد از سخن خداوند در قرآن چیست که می‌فرماید: «و هر کس نَفْسی را زنده کند، پس گویا همة مردم را زنده کرده است؟» فرمود: [او را] از سوختن یا غرق شدن [نجات دهد]. عرض کردم: اگر او را از گمراهی به سمت هدایت بکشاند چه؟ فرمود: آن [معنا] تأویل بزرگ‌تر آن است.
ظاهراً فضیل‌بن یسار، آن معنای تأویلی را با واسطه از اهل‌بیت شنیده بود و از نسبت دادن چنین معنایی به آیه تعجب کرده بود و با این پرسش، خواهان تأیید صحت شنیده‌های خود بود. امامنیز در پاسخ وی، ابتدا به معنای ظاهری آیه اشاره می‌کند و هنگامی که او معنای مورد نظر خویش را از آن حضرت می‌پرسد، حضرت آن را به عنوان تأویل برتر آیه به حساب می‌آورد. بدین صورت، فضیل پاسخ خویش را دریافت می‌کند.
ز. روایاتی که خبر می‌دهد خداوند کلامش را سه قسمت کرد ه است
روایاتی وجود دارد که خبر می‌دهد خداوند کلامش را سه قسمت کرده است: قسمتی از آن چنین است که جز خدا و فرشتگان و راسخان در علم، کس دیگری از آن آگاهی ندارد، وحتی کسانی که از صفای ذهن و لطافت حس نیز برخوردار باشند، یارای فهم آن را ندارند و یا می‌گوید: کتاب خدا بر چهار چیز بنا شده است: بر عبارت، اشارت، لطایف، حقایق و فهم. لطایف را به اولیا و فهم حقایق را به پیامبراناختصاص می‌دهد.
ح. روایاتی که در آنها قرآن به دریایی عمیق تشبیه شده است که افراد عادی به قعر آن نمی‌رسند
از جمله این روایات، فرمایش امیرالمؤمنیندر نهج‌البلاغهاست که در وصف قرآن می‌فرمایید: «قرآن ...دریایی است که کسی به قعر آن نمی‌رسد».  همان حضرت در خطبه دیگری دربارة قرآن می‌فرماید: «فَهُو ...بَحْرٌ لَا یَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُون»‏.  «نزف» در لغت به معنای کشیدن آب چاه به صورت کامل آمده است. در نتبجه، معنای روایت شریف این است که مردم نمی‌توانند به قعر معانی قرآن دست یافته و همه آنچه را که قرآن بر آن دلالت دارد، بفهمند.
ط. روایاتی که قرآن را مَثَل دانسته است
روایاتی وجود دارد که قرآن را مَثَلی برای حقایق ماورایی شمرده است. این تعبیر نیز به‌روشنی از وجود معانی باطنی برای قرآن خبر می‌دهد. روایت ذیل به عنوان نمونه ارائه می‌شود:
امام صادقدر نامه‌ای فرمود:
...و قرآن مَثَل‌هایی است برای کسانی که اهل علم‌اند،نه برای دیگران، و برای کسانی که آن را تلاوت می‌کنند، آن‌چنان که سزاوار تلاوت است. ایشان همان کسانی هستند که به آن ایمان می‌آورند و آن را می‌شناسند. اما غیر از ایشان، چقدر قرآن برایشان مشکل است و چقدر از راه دل‌های ایشان دور است! از این‌رو، رسول خدا فرمود: چیزی از تفسیر قرآن، از دل‌های مردان دورتر نیست.
نتیجه‌گیری
بر اساس آنچه گذشت، نکات زیر به دست می‌آید:
عارفان مسلمان بر وجود مراتب متعدد معنایی برای قرآن کریم اتفاق نظر دارند. از این مسئله، به عنوان یکی از مبانی تأویل عرفانی بهره می‌برند.برخی از آیات قرآن کریم نیز بر وجود مراتب متعدد معنایی برای قرآن دلالت می‌کند.
این مسئله از منظر روایات اهل‌بیتنیز امری مسلّم است. ده‌ها روایت بر این مطلب دلالت می‌کند. افزون بر این، از روایات مذکور، نکات دیگری نیز استفاده می‌شود که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود.
در برخی از روایات مزبور همچون روایت چهارم از دسته اول، بر وجود هفت بطن برای آیات تصریح شده است. مراد از عدد هفت در این روایات، می‌تواند همان عدد خاص باشد، ‌چنان‌که احتمال دارد منظور از آن، فراوانی معانی باطنی باشد و عدد هفت موضوعیتی نداشته باشد.
در برخی از روایات، همچون روایت دوم و سوم از دسته اول، از نزول قرآن بر هفت حرف سخن به میان آمده است. یکی از معانی محتمل برای این روایات، همان است که آیات قرآن از هفت بطن برخوردارند. چنان‌که این روایات معانی دیگری را نیز برمی‌تابند.
روایتی که در آن از وجود هفتاد یا هفتاد هزار بطن، برای آیات قرآن سخن رفته باشد، در مجامع روایی پیدا نشد، هرچند برخی از عارفان مسلمان، و یا ارباب لغت از وجود چنین روایاتی خبر داده‌اند.
در موارد متعددی از روایات، تعبیر «تأویل» برای معانی باطنی آیات قرآن به کار رفته است. مثل روایت اول از دسته اول و روایات دسته ششم، و گاهی هم این تعبیر برای مصادیق متعدد آیات، که در طول زمان محقق می‌شود، استفاده شده است. مثل روایت دوم از دسته دوم.
در برخی از روایات،مراد از بطون آیه، معانی عرضی آیات است. همچون روایت ششم از دسته اول. در برخی دیگر از آنها، مراد از بطون آیه، مصادیق متعدد آن در طول زمان است که اصطلاحاً از آن به «جری و تطبیق» یاد می‌شود. مثل روایات دسته دوم، چنان‌که گاهی تعبیر معنای بطنی برای معانی طولی آیات به کار رفته است. مثل روایت ذریح محاربی.
با توجه به دو نکته فوق و با توجه به اینکه در برخی از روایات همچون روایت دوم از دسته دوم، بطن قرآن تأویل قرآن دانسته شده است،می‌توان گفت تأویل قرآن گاهی برای معانی طولی آیات، زمانی برای معانی عرضی آنها و در مواردی برای مصادیق متعدد محقق شده در طول زمان برای آیات قرآن به کار می‌رود.

 

 



منابع
آلوسی، سیدمحمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم،تصحیح علی عبدالباری عطیه، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415 ق.
آملی، سیدحیدر، المحیط الاعظم و البحر الخضم فی تأویل کتاب الله العزیز الحکیم، تهران، موسسه الطباعه و النشر، 1414 ق.
ـــــ ، جامع الاسرار، چ دوم، تهران، انجمن ایران‌شناسی فرانسه و انتشارات علمی و فرهنگی، 1368.
ـــــ ، نص النصوص، مقدمه و تصحیح: هانری کربن و عثمان اسماعیل یحیی، تهران، توس، 1367.
ابن عربی، محی‌الدین، فتوحات مکیه(4 جلدی)، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
ـــــ ، فصوص الحکم، قم، الزهرا(س)، 1370.
احسائی، محمد‌بن زین الدین ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، قم، دار سید الشهداء للنشر، 1405 ق.
بابائی، علی اکبر، «باطن قرآن»، معرفت، شماره 26، پاییز 1377، ص 7-16.
برقی، محمد‌بن احمد‌بن خالد، المحاسن، تصحیح جلال الدین محدث،چ دوم،قم،دار الکتب الاسلامیه، 1371 ق.
تستری،ابومحمد سهل‌بن عبدالله، تفسیر التستری، بیروت، منشورات محمد علی بیضون/دار الکتب العلمیه، 1423 ق.
جوادی آملی، عبدالله، «در مکتب استاد جوادی آملی»، کیهان اندیشه، ش 39.
خوئی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مدینه العلم، 1403 ق.
سلمی، محمد‌بن حسین، حقائق التفسیر، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1369.
سیوطی،جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، منشورات الرضی ـ بیدار ـ عزیزی، بیروت، بی‌تا.
شیخ صدوق، محمد‌بن علی، معانی الاخبار، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1401ق.
صفار، محمد‌بن الحسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلی الله علیهم، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1417 ق.
ـــــ ، قرآن در اسلام،قم، دار الکتب الاسلامیه، 1373.
طبری، ابوجعفر محمد‌بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت،‌دار المعرفه، 1412 ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی، 1375.
علم الهدی، سید مرتضی علی‌بن الحسین، تنزیه الانبیاء علیهم السلام، قم، دار الشریف الرضی، 1377.
علی‌بن حسام الدین، کنز العمال، بیروت، مؤسسه الرساله، 1405 ق.
عیاشی، محمد‌بن مسعود، کتاب التفسیر، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، تهران،چاپخانه علمیه، 1380.
غزالی‌، محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دار الکتاب العربی، بی‌تا.
فیض کاشانی، محمد محسن، تفسیر الصافی، تحقیق حسین اعلمی، تهران، الصدر، 1415 ق.
کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص الحکم، چ سوم، شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی، 1407 ق.
کلینی، محمد‌بن یعقوب‌بن اسحاق، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی،چ چهارم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1407 ق
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
ملاصدرا، مفاتیح الغیب، تهران، موسسه تحقیقات فرهنگی، 1363.
موسوی خمینی، روح الله،تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، چ دوم، تهران، مؤسسه پاسدار اسلام، 1410 ق.
مولوی، جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، تهران، امیرکبیر، 1371.

منبع: فصلنامه حکمت عرفانی،‌سال اول، شماره ۲، زمستان ۱۳۹۰، (ص۴۹-۷۵)