ماهیت انسان از خداوند است و بسوی او می رود.
چنانکه: در کلام سلمان ساوجی و حضرت مولانا جلوه خاصی دارد:
بررسی ورود اشعار عارفانه به ادبیات فارسی
| نویسنده مقاله : سید محمد حسین نواب |
بررسی ورود اشعار عارفانه به ادبیات فارسی مورد توجه همهی تاریخنگاران ادبیات فارسی بوده است. اما در میان کتابهای نوشته شده با دو تعبیر متفاوت روبهرو میشویم. گروهی از این بحث با عنوان «تجلی عرفان در ادبیات فارسی» یاد میکنند و گروهی با عبارت «ورود شعر به ادبیات عرفانی». گرچه این دو عنوان در نگاه نخست شبیه به یکدیگرند. اما برای دقیقتر شدن بحث باید تأمّل بیشتری صورت گیرد. ما در ادامه به «تجلی شعر عرفانی در ادبیات فارسی» میپردازیم و به اشعار عاشقانه و غنایی که توسط شاعران غیر عارف سروده میشده و منظورشان عشق انسان به انسان بوده است و گاهی عرفا به منظور خاصی آنها را زمزمه میکردند توجهی نمیکنیم؛ گرچه شعرای صوفی به پشتوانهی همین اشعار غنایی و عاشقانه توانستند شعر عارفانه بسرایند. چون اشعار صوفیانهی فارسی که از قرن پنجم به بعد، ابتدا در خراسان و سپس در مناطق دیگر، به تدریج در زبان فارسی پدید آمد از لحاظ صورت یا قالب تفاوتی با اشعار قبلی این زبان نداشت. (1) پیدایش شعر صوفیانه در زبان فارسی بیشک یکی از مهمترین حوادثی است که در تاریخ این زبان رخ داده است که متأسفانه هیچ کس به طور جداگانه به آن نپرداخته است؛ حادثهای که زبان عامیانه مردم را به زبانی عمیق تبدیل کرد. پیش از این حادثه زبان علمی ایران زبان عربی بوده است و دانشمندان کوتاهترین متنها را هم به عربی مینگاشتند. ابوریحان بیرونی دربارهی زبان فارسی میگوید: «جز به کار بازگفتن داستانهای خسروان و قصههای شبانه نیاید»(2). این اظهار نظر که قطعاً قبل از ورود اشعار عارفانه به ادبیات فارسی است نشان میدهد که هیچ کدام از دانشمندان، زبان فارسی را زبان فاخر علمی به حساب نمیآوردند. ورود اشعار عارفانه به فارسی تقریباً از اوایل قرن پنجم آغاز گردیده و موجب دمیدن روح تازهای در کالبد شعر فارسی گشته و از برکت آن دامنه معنا در این زبان به تدریج گسترش یافته است تا آن جا که زبان فارسی حامل معانی عمیق عرفانی و ما بعد الطبیعی شد و از این راه به یک زبان مقدس و عمیق تبدیل شد.(3) بسیاری معتقدندکه تاریخ این حادثه به طور قطع مشخص نیست. برخی دیگر بر این باورند که ورود اشعار عارفانه به ادبیات فارسی همزمان صدور فهلویات است و چارگانههای باباطاهر را اولین اشعار عارفانه میدانند. عدهای میگویند: شروع شعر عارفانه مصادف با شروع سماع است. نظریهی دیگری که حامیان بسیار دارد سنایی را بنیانگذار شعر عرفانی میداند. واضح است که در این نوشته اشعار صوفیانه فارسی مورد نظر ماست و نه اشعار عربی نظیر اشعار حلاج و... باباطاهر گرچه تاریخ حیات و مرگ باباطاهر مشخص نیست. اما به یقین باباطاهر بر دیگران مقدم بوده است. یان ریپکا او را یکی از گزینههای جدی، مبدع شعر عارفانه میداند(4). چون رباعی را نخستین قالب شعری میدانند که عرفا برای بیان اندیشهها و تجربههایشان به کار گرفتهاند(5) و باباطاهر به عنوان یکی از نامدارترین رباعیسرایان ایران پیشقراول این سبک شعر عرفانی بوده است اما چون از اشعار باباطاهر نسخهی موثق و معتبری در دست نیست. در این باب نمیتوان از روی یقین او را مبدع شعر عرفانی دانست. از طرف دیگر در کتب مهم صوفیه مانند تذکرةالاولیاء و نفحات الانس ـ ذکری از باباطاهر در میان نیست و او را به عنوان عارف نمیشناسند بلکه او را به عنوان درویشی شوریده حال معرفی میکنند. نام باباهر بعد از عینالقضات و به سبب تأثیر او، در ادب شفاهی به تدریج منتشر شد(6). ابوسعید ابوالخیر ابوسعدی ابوالخیر یکی از عارفان برزگ نیمهاول قرن پنجم است که کلمه «سماع» همنشین نام اوست. بدون شک مجالسی سماعی که در محضر ابوسعید ابوالخیر برگزار میشده است بدون شعر معنایی نداشته و شعر عرفانی از لوازم ضروری مجالس صوفیه بوده است. تاریخ ورود شعر عارفانه را باید با تاریخ آغاز سماع یکی دانست(7). احتیاج به شعر عارفانه، ابوسعید را مجبور به سرودن رباعیاتی کرده است که شروع شعر عارفانه است. ریپکا معتقد است: «نخستین شعرهای صوفیانه فارسی با نام ابوسعید ابوالخیر مهیمنی آغاز میشود... وی مبلغ دکترین عرفان به شمار میرود». سرودن دهها رباعی با مضمونهای عرفانی را به نسبت میدهند(8). هرمان اته از مستشرقین آلمانی سده نوزده که برای نخستین بار رباعیات پراکنده ابوسعید را از جُنگهای فارسی بیرون کشید و جمعآوری کرده بود عقیده داشت طیف کاملی از درونمایهها و نمادهای شعر صوفیانه را میتوان در این شعرها یافت. او میگوید: ابوسعید بنیانگذار واقعی این سنت [رباعیسرایی] بود(9). شبع نعمانی در شعرالعجم آثار روح قلندری و رندی و شور و اشتیاق را بیش از هر کسی در شیخ ابوسعید ابوالخیر، میداند. او میگوید: «وی اول کسی بود که افکار و خیالات تصوف را در شعر بیان نمود»(10). استدلالهایی که گذشت دو نکته اساسی داشت. نخست این که مجلس سماع نیاز به شعر داشت و این نیاز ابوسعید را وادار به سرودن شعر عرفانی کرد. دوم این که مجموعه رباعیاتی در دست است که نشان میدهد ابوسعید نخستین شاعر عارف است. اما به راحتی میتوان از کنار این دو استدلال گذشت زیرا گرچه در مجالس سماع شعر عارفانه خوانده میشد اما شاید این شعرها توسط شاعرانی سروده شده باشد که مرادشان عشق انسان به انسان بوده و عارف در مجلس سماع برداشت دیگری از آن شعر پیدا میکرده، آیا این شعرها الزاماً باید مؤلفههای شعرهای عارفانهای را که مورد نظر ماست داشته باشد. پورجوادی معتقد است اشعاری که در مراسم سماع خوانده میشده غالباً اشعاری بوده است که توسط شعرای غیر صوفی سروده شده بود و منظور عشق در نزد شاعر عشق انسان به انسان بود و معانی غیر عرفانی داشته است(11). تردیدی نیست که تصوف از شعر به عنوان وسیله بسیاری مناسب در مجلس سماع برای تأثیرگذاری بر روحیهی مخاطبان استفاده میکرده و آموزههای فراوانی را به وسیلهی شعر برای مخاطبان عرفان بیان کرده باشد. اما سخن در این است که آیا در آن زمان شعر عرفانی فارسی وجود داشته است که بتواند مانند غزل عربی به راحتی مفهومی را عرضه کند. چون منظور ما شعر صوفیانه نابی است که از اصطلاحات عرفانی بهره برده وعرفان اسلامی را تبیین میساخته، منظور هر شعر عاشقانهای نیست و از طرف دیگر منظور هر شعر مذهبی و دینی هم نیست چون فرق است بین شعر اخلاقی و دینی و شعر عرفانی. اما اشعار و ابیاتی که به ابوسعید نسبت میدهند قابل توجه نیست. چون چند سال بعد از ابوسعید نبیرهاش ابوطاهر ابن سعید، صحت این انتساب را زیر سوال میبرد(12) اما اگر انتساب این اشعار به ابوسعید ابوالخیر مشکل نبود، میتوانستیم از او به عنوان یکی از گزینههای جدی مبدع شعر عارفانی یاد کنیم. در این بحث نام عرفای بزرگ دیگری هم به عنوان آفرینندهی سبک شعر عارفانی به میان میآید. عرفایی چون خواجه عبدا... انصاری(13) و غزالی که گروهی معتقدند با کتاب سواغ العشاق خود مکتب صوفیانه عرفانی «تصوف شعر فارسی» را بنا نهاده است(14). حتی برخی نظامی را صوفی دانستهاند و تفاوت میان حکیم و صوفی را نادیده گرفتهاند و او را به عنوان مبدع شعر عرفانی معرفی کردهاند. ابوالمجد مجدود سنایی نخستین غزلسرای بزرگ تصوف سنایی است. او نخستین شاعری است که برای بیان تفکر عرفانی از شکل غزل بهره برد(15). خدمات سنایی در پیشرفت شعر صوفیانه بسیار عظیم است. باید او را قافلهسالار این نوع شعر بدانیم(16). اولین کسی که تعبیر عشق حقیقی و مجازی را وارد زبان شعر عاشقانه صوفیانه فارسی کرد سنایی بود(17). آربری مستشرق و مترجم معروف قرآن معتقد است: از آن جهت که [سنایی] پیشوای شاعران دورههای بعد بوده و غزل عرفانی را طرحریزی کرده است شایسته توجه است(18). سنایی در زمینهی غزل عرفانی الگویی برای شاعران پس از خود مانند عطار، مولوی و حافظ عراقی و نظامی بوده است و تأثیر بهسزایی بر شعر عرفانی فارسی داشته است. ذبیحا... صفا میگوید: از موضوعاتی که مخصوصاً در قرن ششم در شعر فارسی به شدت رخنه کرد تصوف و عرفان است. توجه به افکار عرفانی در شعر البته زودتر از قرن شش صورت گرفته بود. لیکن اثر بین و آشکار آن را از آغاز این قرن در اشعار فارسی میبینیم. نخستین کسی که به ایجاد منظومههای بزرگ عرفانی توجه کرد سنایی است. منظومههای حدیقةالحقیقه و طریقالتحقیق دو اثر معروف او در تصوف و عرفان است(19). برخی اما به بیش از این معتقدند. آنها نهتنها سنایی را بینانگذار شعر عرفانی میدانند بلکه تولد سنایی را در شعر فارسی تولد سبکی جدید در شعر میدانند. اسلامی ندوشن میگوید: «با سنایی مسیر شعر فارسی تغییر میکند. اولین بار شعر وارد عرصه عرفان میشود... و [او] به اصطلاح روزنامهها «بنیانگذار» شعر عرفانی است(20). ذبیحا... صفا در اینباره مینویسد: سنایی بیتردید یکی از بزرگترین شاعران زیان فارسی و از جمله گویندگانی است که در تغییر سبک شعر فارسی و ایجاد تنوع و تجدد در آن مؤثر بوده است و آثار و منشأ تحولات شگرف در سخن گویندگان بعد از وی شده است».(21) شفیعی کدکنی معتقد است: «در تاریخ ادبیات فارسی وقتی میگوییم شعر قبل از سنایی و شعر بعد از سنایی خوانندهی اهل و آشنا، تمایزی شگرف میان این دو مرحله احساس میکند. هیچ کدام از قلههای شعر فارسی حتی سعدی و حافظ و مولانا چنین مقطعی را در تاریخ شعر فارسی ایجاد نکردهاند، با این که سرایندگان برجستهترین آثار ادب فارسی بودهاند. این ویژگی دورانسازی در کار حکیم سنایی برای مورخان شعر و عرفان از اهمیتی ویژه برخوردار است. حدیقهی سنایی سرآغاز نوعی از شعر است و قصاید او نیز سرآغاز نوعی دیگر و غزلهایش نیز حال و هوایی ممتاز از غزلهای قبل از وی دارد. کمتر شاعری را میتوان سراغ گرفت که در چند زمینهی شعری آغازگر و دورانساز به شمار آید»(22). نتیجهگیری برای یافتن تاریخ اولین اشعار عرفانی ناچاریم تعریفی صحیح از شعر عرفانی به دست آوریم. و خصیصهها و کلید واژههای شعر عرفانی را که مورد نظر ماست بیان کنیم: «شعر عرفانی شعری است که ارباب معانی در بیان اصول و مواجید و حقایق معنوی سرودهاند»(23). شاید از همین تعریف بتوانیم خصیصههای شعر عرفانی را استخراج کنیم. پس منظور از شعر عرفانی شعری است که با نیت عرفانی سروده شده باشد نه شعر عاشقانهای [به معنای انسان و انسان] که عارفانه تفسیر شود؛ اگر با توجه به کلید واژههایی چون باده، می، عشق حقیقی، عشق مجازی، مستی و عرفان به سراغ دیوانهای شعری و جُنگهای فارسی برویم. شعرهایی را که پیدا میکنیم میتوانیم به دو دسته تقسیم کنیم: الف) شعرهای دوره قبل از سنایی ب) شعرهای دوره بعد از سنایی شعرهای دوره بعد از سنایی بحث چندانی ندارد. اما در شعرهای دورهی قبل از سنایی به دو گونه شعر بر میخوریم: الف) شعرهایی که شاعران آن عارف بودند. ب) شعرهایی که شاعران آن عارف نبودند. بسیاری از شعرهایی ک در مجالس سماع خوانده میشده است و یا صوفیه برای راهنمایی سالکان طریق از آنها بهره میجستند جزو دستهی دوم است. تردیدی نیست که صوفیان از این دسته اشعار به عنوان مناسبترین ابزار تأثیر بر روحیهی مخاطبان استفاده میکردند اما با دقت در این شعرها آشکار میشود که اغلب این ابیات در وصف معشوقه دنیایی و مجازی سروده شدهاند و در اصل هیچ رنگ و بویی از عرفان و تصوف در آنها نیست ولی این اشعار به وسیله صوفیان، عارفانه تفسیر شده است. این مشکلی است که الآن هم ما با آن مواجه هستیم که آیا فلان شعر غزل عاشقانه عرفانی است یا ترانه غیر دینی عاشقانه. به سبب این که منظور ما در این بحث شعر عارفانه ناب است این دسته اشعار که اتفاقاً بخش عظیمی از شعر عارفانه قبل از سنایی است را به کنار میگذاریم و به شعرهای دورهی قبل از سنایی که شاعران آن عارف بودند میپردازیم. با چشمپوشی از صحت یا عدم صحت انتساب این اشعار به شاعرانش ما به چند مجموعه شعری در این دسته برخورد میکنیم. اشعار باباطاهر بابای سوتهدلان، اشعار ابوسعید ابوالخیر و اشعار خواجه عبدا... انصاری. پس از بررسی این مجموعهها به این نتیجه میرسیم که گرچه اشعاری با مضامین عارفانه قبل از سنایی بوده است اما این اشعار، اشعار تعلیمی عرفان نیستند و اشعاری هستند که بیشتر آن در حال وجد و خلسه سروده شدهاند و نجوایی است با معشوق و یا حدیث نفس است و هیچگاه این شاعران تا قبل از سنایی نتوانستهاند سبکی را به عنوان شعر عارفانه بنا کنند و فقط اشعاری به طور پراکنده دربارهی معشوق و رسیدن به او سرودهاند. و هرگز نمیتوانیم این مجموعههای پراکنده را مصداق تجلی عرفان در ادب پارسی بدانیم. گرچه شعرهایی با مضامین صوفیانه از اواسط قرن چهارم شروع شده است و پس از آن توسط خواجه عبدا... انصاری رنگ و بوی صوفیانه گرفت و شاعران گمنامی بودند که میتوان اشعار عارفانهشان را در «کشفالاسرار» و «سوانحالعشاق» دید و هم این طور میتوان در اشعار رودکی و فردوسی نشانههای عرفان و حکمت اسلامی را دید. اما سکه شعر عارفانه را به نام «سنایی» زدهاند سنایی سبکی جدید در شعر فارسی بنا گذاشت و پنجرهای نو بر شعر فارسی گشود و به زبان فارسی عمق بخشید و معنا را از ظاهر به لایههای زیرین کلمات کشاند و محتوای صوفیانه و اندیشه عرفانی را وارد شعر فارسی کرد و برای اولین بار آوردن معانی به شکل تکامل یافته آن در شعر فارسی را تجربه کرد. اشعار سنایی پر است از معارف و حقایق عرفانی و حکمی و اندیشههای دینی و زهد و وعظ و تمثیلات تعلیمی که با بیانی شیوا و استوار تلاش در آموزش سالکان طریق دارد. پس، از دو جهت میتوان دورهی قبل از سنایی را با بعد از سنایی جدا کرد. یکی به وجود آمدن شعر تعلیمی عرفان و دیگری تشخص سبکی پیدا کردن شعر عارفانه. با همهی این اوصاف شاید برخی معتقد باشند این مسأله که آیا سنایی پایهگذار چنین شعری بوده است یا نه. به طور قطع حل نمیشود زیرا ممکن است مثنویهای صوفیانه کهنتری نیز بوده که به ما نرسیده است اما باید بگوییم برای یک تاریخنگار ادب پارسی، اشعار آموزشی سنایی کهنترین منظومههای تعلیمی عرفان است. از طرف دیگر چون مورخان ادبیات فارسی و مستشرقان کمتر به سنایی پرداختهاند و تحقیق پیرامون سنایی بسیار محدود است و به همین دلیل درباره سنایی نمیتوان از روی قطع سخن گفت. برای اتقان بیشتر به بحث و آشکار شدن بحث تفاوت اشعار تعلیمی عرفانی با اشعار عرفانی بیش از آن به سخن دو تن از اساتید زبان فارسی اشاره میکنیم: سیروس شمیسا در کتاب سبکشناسی شعر مینویسد: شمس تبریزی در مقالات معتقد است: «همین سنایی و نظامی و خاقانی و عطار بودند، که را از آن گفت نصیبی بود» سنایی نخستین شاعر بزرگی است که عرفان را به طرز وسیعی وارد شعر کرد و کتاب مستقلی در این باب موسوم به حدیقةالحقیقة و شریعةالطریقة پرداخت. چنان که استاد فروزانفر گفته است: قبل از سنایی هم عرفان در متون ادبی دیده میشود ولی سنایی به آن تشخص سبکی داد. باید توجه داشت که عرفان اولیه حتی در قرن ششم در آثار کسانی چون سنایی و خاقانی و نظامی چیزی است میان عرفان و شرعیت و همان طور که خود ایشان گفتهاند شعر شرع است نه عرفان به کمال رسیده(24) که بعدها در آثار بزرگانی چون مولانا و حافظ دیده میشود(25). دکتر فروزانفر در سخن و سخنوران مینویسد: «شعر صوفیانه از اواسط قرن چهارم هجری آغاز شده و اشعار ابوالفضل بشر بن یاسین و دیگران که ابوسعیدبنابیالخیر در مجالس خود خوانده و در اسرارالتوحید نقل شده و یک رباعی از ابوعلی دقّاق (متوفی 405) و رباعی دیگری منسوب به یوسف عامری که ظاهراً مقصود ابوالحسن محمد ابن یوسف و عامری است (متوفی 381) با ذکر نام پدر به جای نام پسر که معمول قدماست و این هر دو رباعی در تمهیدات عینالقضاه (مقتول 525) مذکور است، وجود شعر صوفیانه را در آن قرن ثابت میکند و پس از آن در قرن پنج عبدالله انصاری (متوقی 481) اشعار زهد مایل به تصوف میسرود و شعرایی بودهاند که ترانههای صوفانه سرودهاند و آن ترانهها در کشف الاسرار و سوانح احمد غزالی و آثار عینالقضاه بدون ذکر قائل آمده و بعضی هم از آن احمد غزالی و عین القضاه است که همعصر سنایی بودهاند و در حقیقت سنایی مبتکر این طریقه در شعر فارسی نیست. ولی بدون شک بسط و تکمیل آن در ضمن مثنویهای مفصل و کوتاه و قصاید و غزلیات فصیح و شیوا و شورانگیز با تعبیرها و ترکیبهای تازه و بیشمار و بهخصوص نوع شعر قلندری که نمودار آزادی فکر و نوعی سرکشی نسبت به رسوم و عادات و عقاید معمول و ارجمند نزد عامه آن عصر به شمار میورد و حافظ آن را به اوج کمال رسانیده است. دستکار صنعت فکر و طبع معنی آفرین و فصاحت گستر حکیم سنایی است(26). پینوشتها 1- پورجوادی، نصراله ، مجلهی نشر دانش، شماره مهر و آبان 70، بادهعشق. 2- همان. 3- پورجوادی، نصراله ، مجلهی نشر دانش، شمارهی مهر و آبان 1370. بادهعشق 1. 4- یان ریپکا و همکاران، تاریخ ادبیات ایران، 1370، ص 353. 5- یوهانس، دوبرین، شعر صوفیانه، مجدالدین کیوانی، نشر مرکز، ص 25. 6- زرینکوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، امیرکبیر، 1369، ص 187. 7- برتلس، تصوف و ادبیات تصوف، ترجمهی سیروس ایزدی، امیرکبیر، 1376، ص74. 8- یانریپکا و همکاران، تاریخ ادبیات ایران، 1370، ص 353. 9- براون، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران، ج2، ص 396. 10- نعمانی، شبلی شعرالعجم ج 5، ص 11. 11- پورجوادی، نصرالهر، مجلهی نشر دانش، شماره آذر و دی 70، بادهعشق 2 پیدایش معنای مجازی باده در شعر فارسی. 12- یوهانس، دوبرین، شعر صوفیانه، مجدالدین کیوانی، نشر مرکز، ص 25. 13- یان ریپکا و همکاران، تاریخ ادبیات ایران، 1370، ص 353. برخی سنایی را شاگرد خواجه عبدالها انصاری میدانند. برتلس میگوید، تفاوت میان منازل نامعلوم انصاری و حدیقةالحقیقه سنایی تنها در شکل و قافیه است و قسمتبندی هر دو اثر کاملاً یکسان و پیوندی بسیار سست میان بخشهای جداگانه مشاهده میکنیم و در هر دو اثر اندرزهای اخلاقی و توضیح اصطلاحات تصوف و داستانهایی که کارکرد آنها نمایش مواد نظری است که یکی پس از دیگری میآیند. در نتیجه تلاش برای قطع در خود انصاری انجام گرفت و معاصر کوچکتر او سنایی تنها ادامه منطقی او را پدید آورد. برای اطلاعات بیشتر ن.ک برتلس، تصوف و ادبیات تصوف، امیرکبیر، تهران 1379. 14- ن.ک پورجوادی، نصرالهم، مجلهی نشر دانش، بهمن و اسفند 66، حکمت دینی و تقدس زبان فارسی 15- یانریپکا و همکاران، تاریخ ادبیات ایران، 356 و 357. 16- بهار، محمدتقی، سبکشناسی، ج 2، تهران 1349 ص 187. 17- پورجوادی، نصرالهد، مجلهی نشر دانش، شماره بهمن و اسفند 70، بادهعشق 3. 18- آربری 19- صفا، ذبیحاله ، مختصری در تاریخ تحول نظم و نشر پارسی، ص 43. 20- اسلامی ندوشن، محمد علی، از رودکی تا بهار، تهران 84، ص 25. 21- صفا، ذبیحاله ، تاریخ ادبیات در ایران، ج 2، ص 525. 22- شفیعی کدکنی، محمدرضا، تازیانههای سلوک، ص 9. 23- پورجوادی، نصرالهک، مجلهی نشر دانش، شمارهی مهر و آبان 1370. بادهعشق 1. 24- همانطور که مخاطبان بزرگوار مستحضرند عرفان در قرن هفتم به کمال رسید و بلوغ عرفان بعد از ابنعربی است. در نتیجه شعر قرن ششم، شعر عرفانی به کمال رسیده نیست و سخنی از وحدت وجود و انسان کامل در اشعار عرفانی قرن 6 و پیش از آن دیده نمیشود. 25- شمیسا، سیروس، سبکشناسی شعر، تهران، 1379، ص 195. 26- فروزانفر، بدیع الزمان، سخن و سخنوران، ص 254. کتابنامه 1- تاریخ ادبیات ایران، یان ریپکا و همکاران، 1370. 2- شعر صوفیانه، یوهانس، دوبرین، مجدالدین کیوانی، نشر مرکز. 3- جستجو در تصوف ایران، زرینکوب، عبدالحسین، امیرکبیر، 1369. 4- تصوف و ادبیات تصوف، برتلس، ترجمهی سیروس ایزدی، امیرکبیر، 1376. 5- تاریخ ادبیات ایران، یانریپکا و همکاران، 1370. 6- تاریخ ادبیات ایران براون، ادوارد، ،ج2. 7- شعرالعجم نعمانی، شبلی. 8- سبکشناسی بهار، محمدتقی، تهران 1349. 9- مختصری در تاریخ تحول نظم و نشر پارسی، صفا، ذبیحاله . 10- از رودکی تا بهار، اسلامی ندوشن، محمد علی، تهران 84. 11- تاریخ ادبیات در ایران، صفا، ذبیحالها. 12- تازیانههای سلوک، شفیعی کدکنی، محمدرضا. 13- سبکشناسی شعر، شمیسا، سیروس، تهران، 1379. 14- سخن و سخنوران، فروزانفر، بدیع الزمان. منبع اصلی :http://www.firooze.ir |
وحدت وجود از دیدگاه بیدل دهلوی
وحدت وجود از دیدگاه بیدل دهلوی
ميپرست ايجادم، نشئة ازل دارم
همچو دانة انگور، شيشه در بغل دارم
گر دهند بر بادم، رقص ميکنم شادم
خاک عجز بنيادم، طبع بيخلل دارم
آفتاب در کار است، سايه گو بهغارت رو
چون مني اگر گم شد، چون تويي بدل دارم
از مني تنزّل کن، او شو و تويي گل کن
اندکي تأمّل کن نکته محتمل دارم
حق برون مردم نيست، جوش باده بيخم نيست
راه مدّعا گم نيست، عرض مبتذل دارم
بحر قدرتم بيدل، موج خيز معنيها
مصرعي اگر خواهم سر کنم غزل دارم
چرا صفر را صفر نامیده اند؟ + اعمال
چرا صفر را صفر نامیده اند؟ + اعمال
چرا صفر را صفر نامیده اند؟
در نامگذاری این ماه، دو وجه ذکر کردهاند:
1. از «صُفْرَة (زردی)» گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.
2.از «صِفْر (خالی)» گرفته شده؛ زیرا مردم پس از پایان ماههای حرام، رهسپار جنگ میشدند و شهرها خالی میشد.
این ماه، معروف به شومی و بدشگونی است. از پیامبر اکرم (ص) درباره ماه صفر، چنین نقل شده است:
هر کس خبر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او میدهم.
برخی اعمال ماه صفر
1-در این ماه، به دادن صدقه اهتمام بیشتری شود
پیامبر اکرم (ص) در باب صدقه دادن می فرمایند : " لبخند تو بر روی برادرت صدقه است ، امر به معروف و نهی از منکر کردنت صدقه است ، رهنمایی کسی که راه را گم کرده صدقه است و دور کردن سنگ و خا ر و استخوان از راه صدقه است . "
2-برای ایمنی از بلاها، دعای زیر هر روز ده مرتبه خوانده شود:
یا شَدیدَ الْقُوی وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ! (مفاتیح الجنان)
ای سخت نیرو، و ای سختگیر! ای عزیز، ای عزیز، ای عزیز! خوارند از بزرگیات همه خلقت. پس کفایت کن از من شرّ خلق خودت را، ای احسان بخش! ای نیکوکار! ای نعمت بخش! ای عطا دِه! ای که معبودی جز تو نیست! منزّهی تو! به راستی من از ظالمانم. اجابت کردیم برایش و نجاتش دادیم از غمّ و همچنین نجات دهیم مؤمنان را، و رحمت کند خدا بر محمّد و آل پاک و پاکیزهاش!
3-ـ «سیّد بن طاووس» نقل کرده است: در روز سوم ماه صفر، دو رکعت نماز بخوان که در رکعت اوّل سوره «حمد» و سوره «انّا فتحنا» (فتح) و در رکعت دوم سوره «حمد» و سوره «توحید» قرائت شود و پس از سلام نماز، صد بار صلوات بفرست و صد بار آل ابى سفیان را لعنت کن و صد مرتبه استغفار نما و آنگاه حاجت خویش را از خداوند بخواه. (ان شاء اللّه به هدف اجابت مى رسد).( اقبال، صفحه 587)
4ـ در روز اربعین (بیستم ماه صفر) زیارت امام حسین(علیه السلام) مستحبّ است و مورد تأکید قرار گرفته. در روایتى که «شیخ طوسى» از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نقل کرده، چنین آمده است: نشانه هاى مؤمن پنج چیز است: به جاى آوردن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نافله) و زیارت اربعین (امام حسین(علیه السلام)) و انگشتر را بر دستِ راست نهادن، و پیشانى را به هنگام سجده بر خاک گذاردن و بسم الله الرّحمن الرّحیم را در نماز بلند گفتن.(2)
مناسبت های ماه صفر
اوّل ماه صفر:
آغاز جنگ صفّین، مطابق نقل مورّخان در سال 37 هجرى است. جنگ صفّین از سوى امیرمؤمنان(علیه السلام) و لشکریانش، در برابر معاویه و سپاه غارتگر شام، آغاز شد و مدّت 110 روز طول کشید،(2) و در آستانه شکست لشکر شام، عمرو عاص خدعه اى به کار زد و قرآن ها را بر سر نیزه کردند و داستان تأسّف بار حکمین پیش آمد.
همچنین در این روز در سال 61 هجرى (بنا بر روایتى) سرِ مبارک حضرت سیّدالشّهدا(علیه السلام) را همراه کاروان اهل بیت(علیهم السلام)وارد شهر شام کردند.
دوم ماه صفر:
روز شهادت زید بن على بن الحسین(علیه السلام) پس از قیام بر ضدّ بنى امیّه در سال 120 هجرى است; وى به هنگام شهادت 42 سال داشت.
هفتم ماه صفر:
بنا بر نقل شیخ مفید و کفعمى، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است.
همچنین ولادت امام کاظم(علیه السلام) طبق روایتى در سال 128، در این روز در منطقه «ابواء» (محلّى میان مکّه و مدینه) واقع شده است. این روز از جهتى روز حزن و از جهتى روز سرور است.
بیستم ماه صفر:
روز اربعین امام حسین(علیه السلام) است; بنابر نقل جمعى از بزرگان مانند شیخ مفید، شیخ طوسى و کفعمى، جابر بن عبداللّه انصارى در این روز براى زیارت امام حسین(علیه السلام) به کربلا آمد و همین روز، روزى است که اهل بیت امام حسین(علیه السلام) طبق روایتى از شام به مدینه آمدند.
ولى در ارتباط با آمدن اهل بیت حسینى(علیه السلام) در روز اربعین به کربلا میان مورّخان گفتگوست; مرحوم حاج شیخ عبّاس قمى در «منتهى الآمال» از سیّد بن طاووس نقل مى کند که اهل بیت حرم حسینى(علیه السلام) در مسیر بازگشت به مدینه، نخست به کربلا آمدند و زمانى به آنجا رسیدند که جابربن عبدالله انصارى و گروهى از بنى هاشم به زیارت امام حسین و یارانش آمده بودند (و با توجه به اینکه جابر در بیستم صفر به کربلا آمد، بنابراین اهل بیت نیز ورودشان به کربلا همان روز بود).
اما مرحوم حاج شیخ عباس قمى با توجه به نقل دیگر مورّخان و قرائن و شواهد دیگر، ورود اهل بیت(علیهم السلام) را در بیستم صفر (اربعین حسینى) به کربلا بسیار بعید مى داند و از شیخ مفید و شیخ طوسى نقل مى کند که اهل بیت(علیهم السلام) روز بیستم صفر از شام به مدینه مراجعت کردند.
بیست و هشتم ماه صفر:
در چنین روزى، در سال یازدهم هجرى، رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) وفات یافت و همه مورّخان اتّفاق دارند که روز وفات آن حضرت، روز دوشنبه بود و آن حضرت به هنگام وفات شصت و سه سال از عمر مبارکشان مى گذشت.
همچنین بنا بر نقل جمعى از علما و مورّخان، روز بیست و هشتم صفر سال 50 هجرى، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است و این روایت بیشتر در میان شیعیان مشهور است تا روایت هفتم ماه صفر.
روز آخر ماه صفر:
بنا بر قول «شیخ طبرسى» و «ابن اثیر» آخر ماه صفر سال 203 هجرى، روز شهادت امام رضا(علیه السلام) است که در سنّ پنجاه و پنج سالگى، توسّط مأمون عبّاسى مسموم شده و به فیض شهادت نائل آمدند.
امام زينالعابدين عليه السلام در ميقات
غزالي در کتاب «اسرار الحج» از سفيان بن عُيَينَه نقل کرده که علي بن الحسين عليه السلام حج گزارد. چون ميخواست محرم شود راحلهاش (مرکبش) ايستاد، و رنگش زرد شد و لرزه او را عارض شد و شروع کرد به لرزيدن و نتوانست لبيک بگويد. سفيان گفت: چرا تلبيه نميگويي؟ فرمود: ميترسم در جوابم گفته شود: لا لبيک و لا سعيدک. پس چون تلبيه گفت غش کرد و بر زمين افتاد و پيوسته اين حال او را عارض ميشد تا از حج فارق شد.
حکايتي از امام حسين عليه السلام
حسن بصري ميگويد: شبي گذرم به مسجدالحرام افتاد. صداي گريه شنيدم و لَعمه نوري در آن تاريکي شب بر خانهي خدا تابيده و ندائي مانند سروش غيبي در مسجدالحرام پيچيده، که از آن نور، بيتالحرام رشک وادي طور گرديده. گوش فرا داشتم. آوازي شنيدم چون نواي اهل راز، سراپا عجز و نياز، با خداي خويش در مناجات و به اين مقال مترنّم:
يا ذَاالمَعَالِي عَلَيکَ مُعتَمَدِي طُوبي لِعَبدٍ تَکُونُ مَولاهُ.
طُوبي لِمَن باتَ خائِفاً وَجَلاً يَشکُو اِلي ذِي الجَلاَلِ بَلوَاهُ.
اِذَا خَلاَ فِي الظّلاَمِ مُبتَهِلاً اَکرَمُهُ رَبُّهُ وَ لَبَّاهُ.
اي داراي ارجمنديها اعتماد من بر توست. خوشا به حال بندهاي که تو مولاي اويي.
خوشا به حال کسي که شب را ترسناک و انديشناک سپري کند و پيش صاحب جلالت، گرفتاري خويش را گلايه کند.
زماني که در تاريکيها به تنهايي، زار ميگريد پروردگارش او را اکرام ميکند و پاسخ ميگويد.
حسن بصري ميگويد: به خداي کعبه قسم، به مجرد اينکه آخرين کلمات از دهان او خارج شد شنيدم صدايي که در مسجدالحرام پيچيد و ميفرمود:
لبيک اَنتَ فِي کَنَفي وَ کُلُّمَا قُلتَ قَد سَمِعنَاهُ.
صَوتُکَ تَشتَاقُهُ مَلاَئِکَتِي وَ عُذرَکَ اَلأنَ قَد قَبِلنَاهُ.
سَل ما تَشَاهُ بِلاَ خَوفٍ وَلا خَجِلٍ وَلا تَخَف اِنَّنِي اَنَا اللهُ.
بلي، بلي، تو در پناه مني، هر چه گفتي شنيدم.
فرشتگان من به آواي تو مشتاقند؛ و پوزش تو را اکنون پذيرفتيم.
هر چه دوست داري بدون ترس و شرم بخواه و نترس که بي ترديد من خداي تو هستم.
حسن بصري گويد: مرا وحشت عظيمي دست داده و مدتي دراز، بيهوش شدم و ندانستم که بين آن بزرگوار و حضرت پروردگار چه گذشت و متفکر و مبهوت بودم که آيا مسجدالحرام عرش برين شده و ملائکهي مقربين در آن مقام گزيدهاند، و يا اين مکان طور سنا گشته است.
تمام شب با خود در گفتگو بودم و خود را ظاهر نمينمودم تا هوا روشن شد. ديدم سرور بهشتيان و گوشوارهي عرش خدا، حضرت سيد الشهداء - روحي و ارواح العالمين له الفداء - هستند.
مکالمهي حضرت خليل با حضرت ملک الموت
مرحوم ملا محسن فيض کاشاني در کتاب «محجة البيضاءِ»، جلد هشتم، در باب محبت و شوق نقل ميکند:
در روايت مشهور آمده است: هنگامي که ملک الموت براي قبض روح ابراهيم خليل آمد، ابراهيم بدو گفت: آيا ديدهاي دوستي دوست خويش را بميراند؟ خداوند متعال به او وحي کرد: آيا ديدهاي دوستي ملاقات دوستش براي او ناگوار باشد؟ ابراهيم خليل گفت: اکنون جانم را بگير.
کلام رابعه درباره محبت
کلام رابعه درباره محبت
معروف است که حسن بصري و شفيق بلخي و مالک دينار به عيادت رابعهي عدويه رفتند. حسن گفت: هر کس در شرايط محبت چيزي بگويد. سپس گفت: راستگو نيست در محبت کسي که از معشوق خود چون ضربتي ببيند بر آن صبر نکند. رابعه گفت: بهتر از اين بايد گفت. صادق نيست محبي که چون از محبوب اَلَمي ببيند بر آن شکر نکند. رابعه گفت:باز هم بهتر از اين بايد گفت. مالک گفت: مستقيم نيست در طريق عاشقي کسي که چون از معشوق خود ضربتي ببيند لذت نبرد. رابعه گفت باز هم بهتر از اين بايد گفت. رابعه گفت:در طريق عاشقي کسي صادق است که اساساً با ديدار معشوق اَلَمي نبيند.
نماز ظهر عاشورا یعنی معراج عشق !!!
روز عاشورا، در گیرودار جنگ، ابوثمامه صائدی وقتی دید وقت نماز ظهر فرا رسیده، نزد امام حسین علیه السلام رفت و به او عرض کرد:« یا اباعبدالله، جانم به فدایت! سپاه دشمن به تو نزدیک شده و به خدا سوگند من باید پیش از تو کشته شوم. اما دوست دارم قبل از اینکه خداوند را ملاقات کنم، نمازی را که اکنون وقتش رسیده، با تو خوانده باشم.»
امام حسین علیه السلام سر به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:« نماز را به یادم آوردی، خداوند تو را از نمازگزاران و ذاکران قرار دهد. آری، وقت نماز است.» آنگاه فرمود:« به دشمن بگویید مهلتی بدهد تا ما نماز بگزاریم.»
حصین بن تمیم از سپاه کوفه گفت:« نماز شما قبول نیست.»
حبیب بن مظاهر پاسخ او را داد و جنگ تن به تنش با حصین، منجر به شهادتش شد.
زهیر بن قین و سعید بن عبدالله پیشاپیش امام علیه السلام ایستادند و امام با نیمی از اصحاب نماز خوف بهجا آوردند؛ در طول نماز، سپاه دشمن آن قدر نیزه به سوی آنان پرتاب کرد که به محض پایان نماز، سعید بن عبدالله بر زمین افتاد و به شهادت رسید.
منابع:
-
ابصارالعین، ص ۷۰
-
بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۱.
نام «محمد» در چشم یک کودک +عکس
نام «محمد» در چشم یک کودک +عکس

به گزارش شیعه آنلاین، چندی پیش خبری در رسانه های مختلف روسیه منتشر شد که حاکی از پدیدار شدن آیات قرآن کریم روی پوست بدن یک نوزاد در منطقه قفقاز بود.
انتشار آن خبر تعجب همگان به ویژه افکار عمومی روسیه و منطقه قفقاز را برانگیخت تا جایی که «موخو علی اف» رئیس جمهور داغستان نیز برای دیدن این معجزه به منزل این کودک و والدین او رفت. مادر این نوزاد اعلام کرد که هر دوشنبه و جمعه کودکش دچار تب ۴۰ درجه ای می شد و پس از آن آیاتی از کلام الله مجید روی پوست او نقش بست و در مدت ۳ روز هم دیگر اثری از آن نوشته ها باقی نماند. این خانواده نام کودکشان را «علی» گذاشته اند.
والدین نوزاد می گویند قصد نداشتند به مردم در این باره چیزی بگویند تا زمانی که بر روی بدن کودک جمله «حدیث مرا به مردم نشان دهید» بوجود آمد و آنها از تصمیم خود منصرف شدند. «عبدالله» امام جماعت مسجد روستای «کراسنو- اکتیابرسکایا» معتقد است که این آیات علائمی از سوی پروردگار بوده است.
اما این بار در کشور یمن ناگهان در چشم کودکی نام مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حک و رؤیت شد. این حادثه نیز تعجب همگان را برانگیخت و موجب شگفتی چشم پزشکان شده است و تا به این لحظه علت به وجود آمدن این وضعیت را نفهمیده اند.
منبع : شیعه آنلاین
معرفی چند کتاب عرفانی و فلسفی
معرفی چند کتاب عرفانی و فلسفی :
![[تصویر: 38405.jpg]](http://www.aftablog.com/uploads/n/Niak110/38405.jpg)
![[تصویر: 38407.jpg]](http://www.aftablog.com/uploads/n/Niak110/38407.jpg)
![[تصویر: 38408.jpg]](http://www.aftablog.com/uploads/n/Niak110/38408.jpg)
![[تصویر: 38409.jpg]](http://www.aftablog.com/uploads/n/Niak110/38409.jpg)
![[تصویر: 38411.jpg]](http://www.aftablog.com/uploads/n/Niak110/38411.jpg)
![[تصویر: 38412.jpg]](http://www.aftablog.com/uploads/n/Niak110/38412.jpg)
دعای شانزدهم امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه
اي آن كه درماندگان به يادكرد احسانِ تو امان جويند.
اي آن كه خطا پيشگان از بيم تو با فرياد بگريند.
اي مونس مردم گريزانِ دور از ديار. اي غمگسار غم زدگان و شكسته دلان. اي فرياد رس بيكسانِ بيياور. اي ياور نيازمندانِ رانده شده.
تويي كه رحمت و دانشت در همه جا فراگير است.
تويي كه هر آفريده را از نعمت خود بهرهمند كردهاي.
تويي كه بيش از آن چه كيفر ميدهي، در ميگذري.
تويي كه پيش از به خشم آمدن، مهر ميورزي.
تويي كه افزون بر آنچه باز ميداري، ميبخشي.
تويي كه آفريدگان همه از رحمتت گشايش مييابند.
تويي كه كه چون كسي را نعمتي ببخشي، پاداشي از او نخواهي.
تويي كه در كيفر دادن سركشان، اندازه نگه ميداري.
و من، اي معبودِ من، بندهي تو هستم كه به دعا فرمانش دادهاي؛ پس ميگويد: لبّيك و سعديك. اينك اين منم، اي پروردگار من، افتاده بر درگاهِ تو.
اين منم كه بار گناهان بر پشتم سنگيني ميكند. اين منم كه عمرم را در گناه به سر آوردم. اين منم كه از روي ناداني نافرمانيات كردم؛ حال آن كه اين گستاخي در حقِ تو روا نبود.
اي معبود من، آيا بر كسي كه ميخواندت رحمت ميآوري تا من در خواندنِ تو سخت بكوشم؟ آيا آن كسي را كه به درگاهت زار ميگريد ميآمرزي تا من نيز اكنون به گريه آغازم؟ آيا از كسي كه به خواري چهره بر خاكِ درت ميسايد در ميگذري؟ آيا كسي را كه از بينوايي خود پيش تو گِلِه ميكند و تنها به تو اميد بسته است، بينياز ميسازي؟
اي خداي من، آن را كه جز تو بخشندهاي نمييابد، نوميد مگردان، و آن را كه جز از تو، از هيچ كس ديگري بينيازي نخواهد، وامگذار.
اي خداي من، پس بر محمد و خاندانش درود فرست و از من روي مگردان كه من رو به سوي تو آوردهام، و از رحمت خود بينصيبم مكن كه دل به اميد تو بستهام، و دست رد بر سينهام مزن كه بر درگهت به خدمت ايستادهام؛
تويي كه خود را به رحمت ستودهاي. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و بر من رحمت آور. و تويي كه خود را بخشنده ناميدهاي، پس گناهم را ببخشاي.
اي معبود من، ميبيني كه چگونه از ترس تو اشكم روان است و قلبم از بيم تو پريشان، و اندامم از شكوه تو لرزان.
و اين همه، براي آن است كه من از كردار بدِ خود شرمندهام، و از بس به درگاه تو ناليدهام، صدايم بند آمده، زبانم ياري نميكند كه با تو به راز و نياز سخن گويم.
پس، اي معبود من، ستايش براي توست. چه بسيار عيبها كه از من پوشيدهاي و رسوايم نكردهاي، و چه بسيار گناهان مرا كه نهان داشتهاي و بدانها شهرتم ندادهاي، و چه بسيار آلودگيها كه بدانها آلوده گشتهام و تو از آنها پرده برنگرفتهاي و نشان بدنامي بر گردنم نيفكندهاي و زشتيهاي آن آلودگيها را بر همسايگان عيبجوي من و رشكبران نعمتي كه به من دادهاي، آشكار نساختهاي.
آن گاه، اين همه، مرا از ادامهي آن كارهاي ناپسند كه خود ميداني، باز نداشت.
حال اي معبود من، چه كسي به رستگاري خويش از من نادانتر، و به نصيب خود از من غافلتر، و به سامان بخشيِ نفس امّاره از من بياعتناتر است كه آن روزيِ ارزاني شدهات را خرج گناهي ميكنم كه مرا از آن برحذر داشتهاي؟ و چه كسي بيش از من در گرداب باطل غوطهور و به زشتكاري گرايندهتر است كه چون بر سر دو راهيِ دعوت تو و فراخوانِ شيطان ميايستم، با ديدهي باز و آگاهانه در پي دعوت شيطان ميروم، بيآن كه دشمن او با خودم را فرموش كرده باشم؟
و در همان حال، يقين دارم كه سرانجام دعوت تو بهشت است، و فرجام دعوت او دوزخ.
پاك و منزّهي تو. چه شگفتآور است كه من به زيانِ خود گواهي ميدهم و كارهاي نهان خود را بر ميشمارم.
و شگفتآورتر از اين، بردباري توست دربارهي من، و درنگ توست در زود عقاب كردن من؛ و اين، نه از آن روست كه من پيش تو آبرو و عزّتي دارم، بلكه تنها مداراي توست با من و فزون بخشي تو بر من، تا از آن نافرمانياي كه تو را به خشم آورد، پيشگيري كنم، و از آن گناهان كه فرسودهام سازد، دست بردارم؛ و هم از آن روست كه تو بخشودن گناه مرا از عقوبت كردنم به سبب آن، دوستتر داري.
اي معبود من، گناهم بيشتر، و آنچه از من بر جاي مانده زشتتر، و كردارم بدتر است. در گرايش به باطل بيباكترم، و در فرمانبرداري از تو بيداريام ناچيزتر است، و در برابر هشدارهاي تو آگاهي و مراقبتم كمتر؛ چنان كه در شمارش كاستيهاي خويش در ميمانم و از يادآوري گناهان خود ناتوانم.
بدين كلمات، خويشتن را سرزنش ميكنم؛ زيرا به مهرباني تو كه سامان كار گنهكاران بسته بدان است، اميدوارم، و به رحمت تو كه وسيلهي آزاد كردن خطا پيشگان است، دل بستهام.
خدايا، اين گردن من است كه گناهان آن را در حلقهي بندگي درآوردهاند؛ پس بر محمد و خاندانش درود فرست و با بخشايش خود رهايش گردان. و اين پشتِ من است كه زير بار خطاها دو تا گرديده؛ پس بر محمد و خاندانش درود فرست و به فضل خود از بار خطاهايم بكاه.
اي معبود من، اگر چندان بگريم كه مژگانم فرو ريزد، و چندان زاري كنم كه صدايم بگيرد، و چندان بر درگاهت بايستم كه پاهايم آماس كند، و چندان پيش تو كمر خم كنم كه استخوانهاي پشتم به درآيد، و چندان به سجده روم كه چشمانم از چشمخانه بيرون شود، و در همهي عمر جز خاك زمين نخورم، و پيوسته تا واپسين روز آبِ خاكستر نوشم، و در اين ميان، چندان نام تو بر زبان آورم كه از گفتن باز مانم و آن گاه از شرم تو چشم به آسمان بر ندارم، باز هم سزاوار آن نخواهم بود كه حتي يك گناه از گناهانم را بيامرزي.
اگر آن گاه كه شايستهي آمرزش تو شوم، مرا بيامرزي، و آن گاه سزاوار بخشايش تو گردم، ببخشايي، همانا اين آمرزش و بخشايش نه از آن روست كه من در خورِ آنم؛ زيرا سزاي من، آن گاه كه نافرماني تو كردم، آتش بود. پس اگر عذابم كني، بر من ستم نورزيدهاي.
معبود من، اكنون كه بر گناهم پرده افكندهاي و رسوايم نساختهاي و به كَرَم خود با من مدارا نمودهاي و در كيفر كردنم شتاب نكردهاي و به لطف خود با من بردبار بودهاي و نعمت خود را دگرگون و زلالِ احسانِ خويش را تيره نگرداندهاي، بر زاريهاي دراز و بيچارگيهاي سخت و بدحاليهاي من رحمت آور.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا از گناهان در امان دار، و به فرمانبرداري خود وادار، و توفيقم ده كه به نيكي از بيراههي معصيت به راه طاعت باز گردم. با آبِ توبه پاكم ساز و ياريام ده كه گناه نكنم، و به تن درستي حال و روزم را بهتر كن، و شيريني آمرزشت را به من بچشان، و مرا آزاد كردهي بخشايش و رحمت خود گردان، و از خشمِ خود براي من امان نامهاي بنويس، و از مژدهي اين نعمتها در اين جهان، پيش از رفتن به آن جهان، شادمانم ساز؛ مژدهاي كه آن را بشناسم، و براي من در آن نشانهاي بگذار كه به آن آگاه شوم.
اين خواستهها، بيش از توان تو نباشد، و با وجود قدرت و بردباريات، بر تو دشوار نيايد، و با آن بخششهاي بزرگ كه آيات قرآنت دليل بر آنهاست، تو را به سختي نيندازد، كه تو هر چه خواهي، همان كني، و هر چه اراده كني، به همان فرمان دهي. و تو بر هر كار توانايي.

بنام خداوند بخشنده مهربان