احادیثی آ‌موزنده از امام جواد (ع)

احادیثی آ‌موزنده از امام جواد (ع)

 

 

*شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانی قلبی، استغفار با زبان، جبران کردن گناه نسبت به‌ همان گناه حقّ الله و یا حقّ النّاس، تصمیم جدّی بر اینکه دیگر مرتکب آن گناه نشود.

 

*هرکس قبر عمّه‌ام حضرت معصومه سلام الله علیها را با علاقه و معرفت در قم زیارت کند، أهل بهشت خواهد بود.

 

*سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خدای متعال می‌باشد: نسبت به گناهان و خطا‌ها، زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن. اهل تواضع و فروتن بودن. صدقه و کارهای خیر بسیار انجام دادن.

 

*نعمتی که از آن شکرگزاری نشود گناهی است که بخشیده نمی‌شود.

 

*سرزنش کردن دیگران بدون علّت و دلیل سبب ناراحتی و خشم خواهد گشت، در حالی که رضایت آنان را نیز کسب نخواهد کرد.

 

*سه خصلت جلب محبّت می‌کند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردی در مشکلات آن‌ها، همراه و همدم شدن با معنویات.

 

*با فضیلت‌ترین و ارزشمند‌ترین عبادت‌ها آن است که خالص و بدون ریا باشد.

 

*هر که به خواستگاری دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتداری او مطمئن می‌باشید با او موافقت کنید و گرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگی در روی زمین خواهید شد.

 

*هر که کار زشتی را تحسین و تأیید کند، در عقاب آن شریک می‌باشد.

 

*هر که خود را به وسیله خداوند بی‌نیاز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر که تقوای الهی را پیشه خود کند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار می‌گیرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

 

*مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظی از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسی که او را نصیحت کند.

سه عامل مهم و اساسیِ هدایت  

سه عامل مهم و اساسیِ هدایت 

خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیم می بخشد.

 افکار نیوز- اموال و فرزندانتان هرگز شما را در نزد ما مقرّب نمی سازد؛ جز کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالحی انجام دهند که برای آنان پاداش مضاعف در برابر کارهایی است که کرده اند؛ و آنها در غرفه های [بهشتی] در [نهایت] امنیت خواهند بود.۱
قرآن کریم سه عامل مهم و اساسیِ هدایت و رسیدن به مقام شامخ انسان کامل را معرفی کرده است:
۱. علم و دانش و تفکر؛
۲. ایمان؛
۳. عمل صالح.
با این سه وسیله انسان می تواند استعدادهای مثبت وجودیِ خود را شکوفا کند و به رشد و تعالی شایسته خود برسد: «یَرفَعِ اللهُ الَّذینَ امَنُوا مِنکُم وَ الَّذینَ اُوتُوا العِلمَ دَرَجاتٍ؛ خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیم می بخشد.» ۲
اگر آدمی از این عوامل برای رشد و تکامل خویش مدد نجوید، از هدایت و کمال باز می ماند و به خسران و زیان دچار خواهد شد: «وَ العَصرِ اِنَّ الاِنسانَ لَفی خُسرٍ اِلّا الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُو الصّالِحاتِ؛ به عصر سوگند که انسانها همه در زیان اند، مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند!۳
البته در اسلام علم برای علم نیست، بلکه برای عمل است. قرآن می فرماید: کسانی که دلایل روشن و وسیله هدایتی را که ما نازل کرده ایم بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم کتمان کنند خدا آنان را لعنت می کند و همه ی لعنت کنندگان نیز او را لعنت می کنند. ۴

پی نوشت:
۱ - سبا / ۳۷.
۲ - مجادله / ۱۱.
۳ - عصر / ۱-۳.
۴ - بقره / ۱۵۹.
۵ - آیه های زندگی نگین هستی، ص۴۷.

مُسلم استی دل به اقلیمی مبند

جوهرِ ما با مقامی بسته نیست
بادهء تندش به جامی بسته نیست

هندی و چینی سِفالِ جامِ ماست
رومی و شامی گِل اندامِ ماست


قلب ما از هند و روم و شام نیست
مرز و بومِ ما بجز اسلام نیست

زانکه ما از سینه جان گم کرده ایم
خویش را در خاکدان گم کرده ایم

مُسلم استی دل به اقلیمی مبند
گم مشو اندر جهانِ چون و چند

می نگنجد مُسلم اندر مرز و بوم
در دل او یاوه گردد شام و روم

دل به دست آور که در پهنای دل
می شود گُم این سرایِ آب و گِل

علامه اقبال

نتایج مبادرت ورزیدن به اعمال نیک

نتایج مبادرت ورزیدن به اعمال نیک
 

عِنْ أَبي هُرَيْرَةَ قَاْلَ: قَالَ رَسُولُ اللهِِ (ص): «مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْيَا نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَمَنْ يَسَّرَ عَلَى مُعْسِرٍ يَسَّرَ

اللهُ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ، وَاللهُ فِي عَوْنِ الْعَبْدِ مَا كَانَ الْعَبْدُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ، وَمَنْ سَلَكَ طَرِيقًا يَلْتَمِسُ فِيهِ

عِلْمًا سَهَّلَ اللهُ لَهُ بِهِ طَرِيقًا إِلَى الجَنَّةِ، وَمَا اجْتَمَعَ قَوْمٌ فِي بَيْتٍ مِنْ بُيُوتِ اللهِ يَتْلُونَ كِتَابَ اللهِ وَيَتَدَارَسُونَهُ بَيْنَهُمْ إِلَّا نَزَلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكِينَةُ وَغَشِيَتْهُمُ الرَّحْمَةُ

وَحَفَّتْهُمُ المَلَائِكَةُ، وَذَكَرَهُمُ اللهُ فِيمَنْ عِنْدَهُ، وَمَنْ بَطَّأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ». [رواه‌مسلم]


از ابوهریره روایت شده است که: پیامبر(ص) فرمودند: «هر کس مشکل و غمی از مشکل‌ها و غم‌های دنیا را از مؤمنی برطرف کند، خداوند مشکل و

غمی از مشکل‌ها و غم‌های قیامت را از او برطرف می‌کند و هر کس با بدهکارِ تنگدستی، آسان‌گیری کند، خداوند در دنیا و آخرت با او آسان‌گیری می‌کند و

کسی که (عیب) مسلمانی را بپوشاند، خداوند در دنیا و آخرت (عیوب و گناهان) او را می‌پوشاند؛ خداوند یار بنده است تا وقتی که بنده یار برادر خود باشد.

و هر کس راهی را برای جستجوی علم در پیش بگیرد، خداوند با آن، راهی به‌سوی بهشت برای او هموار می‌نماید؛ و هر گاه عده‌ای در یکی از خانه‌های

خدا (مساجد) جمع شدند که کتاب خدا را تلاوت کنند و به همدیگر آن را تعلیم دهند، آرامش بر آن‌ها وارد می‌شود و رحمت خدا آن‌ها را فرا می‌گیرد و ملائکه

به دور آن‌ها حلقه مى¬زنند و خداوند آن‌ها را در نزد کسانی که پیش او هستند، ياد می¬کند؛ و کسی که عمل خیرش نتواند به او کمک کند، (عملی

نداشته باشد، یا عملش خالصانه و مقبول نباشد)، نسب او هیچ فایده‌ای برای او ندارد و به دادش نمی‌رسد».

 

منبع: http://www.penous.com

چند نوع بهشت داریم؟

 چند نوع بهشت داریم؟

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، در آیه 12 سوره واقعه آمده: «فی جنات النعیم؛ مقربان در جناتی از نعیم هستند». «جنة نعیم» (واقعه/89) هم ما داریم. اگر «جنة نعیم» فرموده بود، یک بهشت بیشتر نبود. ولی وقتی که «جنات النعیم» می گوید (بهشتهایی از نعیم) از انواعی از بهشت ها را مخصوصا برای اهل اخلاص بیان می کند که در آیات سوره رحمن هم خواندیم، بهشت های روحی و معنوی ای که وجود دارد و درجاتی بالاتر از بهشت های مادی است.
 
آن ها اموری است غیر قابل توصیف، بر عکس بهشت مادی که قابل توصیف است. اول می فرماید: «فی جنات النعیم» یعنی بهشتهای قابل توصیف و بهشتهای غیرقابل توصیف، درباره آن بهشتهای غیر قابل توصیف همین قدر فرموده: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین؛ کسی نمی تواند بفهمد که چه چیزهایی در آنجا پنهان است» (سجده/17).
 
باید دانست بهشت هائی که در قرآن از آنها نام برده شده است چهار تا است: جنت عدن و جنت فردوس و جنت نعیم و جنت مأوی؛ هم چنان که در روایت وارد است: «قال أبو جعفر علیه السلام: أما الجنان المذکورة فی الکتاب فإنهن جنة عدن، و جنة الفردوس، و جنة نعـیـم، و جنة المأوی. و إن لله تعالی جنانا محفوفة بهذه الجنان ؛ ترجمه: امام باقر علیه السلام: بهشت هایی که در قرآن مطرح اند عبارتند از: بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم، بهشت ماوی و برای خداوند بهشت هایی دیگر است که با این بهشت ها محاصره شده اند» ( «علم الیقین » فیض کاشانی، طبع سنگی وزیری، ص 224).
 
اما جنة النعیم در بسیاری از آیات قرآن نام برده شده است؛ مانند: «والسابقون السـبقون * أولئک المقربون * فی جنـات النعیم؛ پیشی گیرندگان در أعمال صالحه، پیشی گیرندگان در غفران و رحمت خداوند هستند. و ایشانند مقربان خدا که در بهشت های نعیم هستند» ( آیات 10 تا 12 سوره واقعه). «جنة نعیم» (واقعه/89) هم ما داریم. اگر «جنة نعیم» فرموده بود، یک بهشت بیشتر نبود. ولی وقتی که «جنات النعیم» می گوید (بهشتهایی از نعیم) از انواعی از بهشتها را مخصوصا برای اهل اخلاص بیان می کند که در آیات سوره رحمن هم خواندیم، بهشتهای روحی و معنوی ای که وجود دارد و درجاتی بالاتر از بهشتهای مادی است. آنها اموری است غیر قابل توصیف، بر عکس بهشت مادی که قابل توصیف است. اول می فرماید: «فی جنات النعیم» یعنی بهشتهای قابل توصیف و بهشتهای غیرقابل توصیف درباره آن بهشتهای غیر قابل توصیف همین قدر فرموده: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین؛ کسی نمی تواند بفهمد که چه چیزهایی در آنجا پنهان است» (سجده/17) و مانند: «أیطمع کل امری ء منهم أن یدخل جنة نعیم * کلا؛ آیا هر فرد از ایشان چنین طمعی دارد که در بهشت نعیم داخل شود؟ نه، چنین نیست» (آیه 38 و صدر آیه 39، از سوره المعارج ).
 
و اما جنت عدن نیز در بسیاری از آیات قرآن نام آن برده شده است مانند: «و مسـکن طیبة فی جنـت عدن ذ لک الفوز العظیم؛ و (خداوند شما را داخل میکند) در مسکن های پاک و پاکیزه ای که در بهشت های عدن است؛ و اینست فوز عظیم !» (ذیل آیه 12، از سوره الصف).

و اما جنت فردوس در دو جای قرآن نام آن برده شده است؛ اول در سوره کهف: «إن الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت کانت لهم جنـت الفردوس نزلا * خـلدین فیها لا یبغون عنها حولا؛ حقا آن کسانیکه ایمان آورده اند و أعمال صالحه بجای می آورند، برای آنان بهشت های فردوس مهیا و به عنوان پذیرائی و کرامت آنان خواهد بود؛ در آن بهشت ها بطور جاودان می مانند و هیچگونه تغییر و جابجائی از آن را طلب نمی کنند» ( آیه 107 و 108). دوم در سوره مؤمنون: «أولئک هم الو رثون * الذین یرثون الفردوس هم فیها خـلدون؛ (مؤمنان که چنین و چنانند) ایشانند فقط وارثان؛ آنانکه فردوس را به ارث برند. و ایشان در آن بهشت فردوس بطور جاودان زیست می نمایند» (آیه 10 و 11 ).
 
و جنت مأوی نیز در دو مورد از قرآن آمده است؛ اول در سوره سجده: «أما الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت فلهم جنـت المأوی نزلا بما کانوا یعملون؛ اما آن کسانیکه ایمان آورده اند و اعمال صالحه انجام میدهند، پس برای آنان بهشت های مأوی به عنوان پذیرائی و پاداش کارهائی که در دنیا بجای می آورده اند مهیا و آماده می باشد» (آیه 19) و دوم در سوره نجم: «عند سدرة المنتهی * عندها جنة المأوی؛ در نزد سدرة المنتهی، که آخرین درخت است. و در نزد آن سدرة و درخت، بهشت مأوی است» ( آیه 14 و 15). «باری، جنة الخلد، بهشتی غیر از این بهشت ها نیست که قسیم آنها باشد، بلکه مقسم آنهاست و همانطور که اشاره شد اضافه جنت به خلد برای تحقق معنای جاودانی بهشت است. ولیکن جنة النعیم بهشت ولایت است؛ و هر جا که در قرآن نامی از نعمت برده شده است، مراد ولایت است.
 
 آشنایی با قرآن 6، صفحه 95-94
 کتاب معاد شناسی / جلد دهم / قسمت دهم، حضرت علامه آیة الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی قدس‌سره، 211-209

محبت خداوند در دل آدمی

محبت خداوند در دل آدمی

وقتى درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت مى شود و به وجد مى آید؛ مى خواهد بیشتر درباره محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، کسانى که دلشان از محبت خدا تهى است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شنیدن نام خدا ناراحت مى شوند: وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یسْتَبْشِرُونَ (زمر: 45)؛ و چون خداوند به یگانگى یاد شود، دل هاى کسانى که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتى آنان که جز او هستند ]معبودهایشان [یاد شوند، ناگاه شادمان گردند.

اگر انسان جویاى معرفت متعالى اى باشد که دست یافتن به آن براى انسان ممکن است (معرفتى که چون کیمیا وجود انسان را متحول مى سازد)، باید به مرتبه محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم کسب این مرتبه محبت، با توفیق و عنایت الهى حاصل مى شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالى محبت و معرفت خداوند آگاه مى بودیم، به جاى آنکه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امکانات بى مقدار دنیوى را درخواست کنیم، سرلوحه خواسته ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار مى دادیم.

عشق عرفانی یعنی چه ؟

عشق عرفانی یعنی چه ؟

عشق عرفانی، سوزان وفنا کننده وراه آن پرخطرومشکل است وبه گفته ی حافظ:

طریق عشق،طریقی عجیب خطرناکست     

نعــوـــذ بالله اگــر ره به مقصــــدی نبــری

عشق ، راهی بی پایان وبی کران است که همه در آن هلاک میشوندچنانکه باز حافظ میگوید :

راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست    

آنجـــا جــز آنکــه جـــان بسپــارنـد چــاره نیست

 نقل است که:

چون حسین بن منصور حلاج را به پای دار میبردند،درویشی در آ ن میان ،ازو پرسیدکه: " عشق چیست؟" گفت: " امروز بینی وفردا وپس فردا " آن روزش بکشتند ودیگر روز بسوختند وسومین روزش به بادبردادند ؛

 یعنی عشق این است .

بایددانست که عشق نتیجه ادراک ومعرفت وحاصل علم است و ازتعلق علم وادراک ومعرفت واحاطه ی آن به حسن وجمال عشق پیدا میشود، پس هرچه حسن بیشترعشق هم بیشتر وهرچه ادراک و معرفت وعلم قویتر عشق نیزقویتر وشدیدتر،وعشق همواره متوجه کمال وجمال است نه نقص وزشتی وچون ذات پاک خداوندی جمالش در حد کمال وعلمش در حدتمام است عشقش به جمال خویش در حداعلی خواهد بود. یابه عبارت دیگردرمرحله تجلی جمال ازلی برعلم ازلی عشق ازلی پیدامیشود.  

پیدایش عشق ازهمین جاست واین عشق است که جامع عاشق و معشوق میباشد یعنی خداوند عاشق ا ست به اعتبار علم ازلی ومعشوق است به اعتبار حسن ازلی وبا لاخره چون حقیقت ذات ازلی جز وحدت هیچ اصلی را بر نمی تابد عشق نیز که حاصل این عاشقی ومعشوقی است خارج از وجود ازلی نخواهد بود،یابه عبارت متصوفه: کل مجردقائم بذاته عشق وعاشق ومعشوق " تجلی اول را که موجب پیدایش هستی ومبدا آفرینش به شمار میرود اهل تصوف"نفس الرحمن"گویندوجمال وجمال پرستی ذات ازلی را چنین توجیه میکنند :

  ان الله جمیل ویحب الجمال

یا

 ان الله جمیل ویحب ان یجمل له

باری تجلی جمال وجلوه حسن معبود ازلی و تعلق علم ازلی به حسن ازلی مستلزم وجودی بود که به این جمال تام وحسن کمال عشق بورزد،یعنی حسن وجمال وتجلی جمال یار درصورتی تحقق می یافت که متجلایی برای آن وصورت بی صورت معشوق در صورتی قابل تصور بود که آیینه ای برای نمایش آن با شد . هر زری هنگامی ارزش واهمیت واقعی خود را باز می یابد که به معیار ومحک آشنا شود. گوهر آنگاه قدر دارد که به چشم گوهر شناس برسد، همچنین بودجمال وجلوه  حسن ازلی که بی وجودعاشقی جمال پرست وآیینه ای که محل انعکاس این جلوه و جمال باشدتجلی وتحققی نمیتوانست داشته باشد؛ این استلزام واحتیاج بودکه موجب ایجاد عالم وجود وشروع آ فرینش شد :

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت            

فتنه انگیز جهــان غمــزه ی جادوی تــو بــود

 این بیت دل انگیز نیزناظر به همین مضمون یعنی احتیاج متقابل عاشق ومعشوق است :

 سایه ی معشوق اگرافتادبرعاشق چه شد             

ما به او محتــاج بودیم او بمــا مشتـــاق بود

 آری عشق دوجانبه است : عاشق عاشق جمال معشوق است ومعشوق عاشق عشق عاشق ، عاشق احتیاج به حسن معشوق دارد ومعشوق نیاز به عشق عاشق ، اهل تصوف حدیث قدسی " کنت کنزا مخفیا ، فاحبت ان اعرف فخلقت الناس (الخلق) لکی اعرف" را شاهد این مدعا میدانند .

حافظ شیراز تجلی پرتو حسن الهی وپیدایش عشق و ایجاد شوروحرکت وهیجان را در عالم وجود به شیواترین بیانی چنین می سراید :

در ازل پـــرتــو حسنت ز تجلــــی دم زد                         

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

عشق موجد کائنات است وبوجود آ مدن جهان زاییده ی تجلی جما ل معشوق ازلی است . 

آشنایی با سوره‌های کتاب آسمانی/فُرقان

آشنایی با سوره‌های کتاب آسمانی/فُرقان

قرآن

فرقان یعنی جدا کننده حق و باطل و این سوره مکی است.

 سوره فرقان با این آیه آغاز می‌شود:
(سرچشمه خیر و برکت بسیار است کسی که فرقان را بر بنده خود نازل فرمود، تا بیم دهنده جهانیان باشد)
در اینجا از قرآن با نام «فرقان» یاد شده است. «فرقان» به معنی فارق و جدا کننده است. قرآن کریم از آنرو «فرقان» نامیده شده که در حقیقت جدا کننده حق از باطل است.
کسی که جانش با نور فرقان روشن است، در جهانی که حق و باطل به هم آمیخته است، و باطل را لباس حق پوشانده، به جای حق معرفی می‌کنند، می‌تواند آن دو را از هم تشخیص دهد. پس فریب ظواهر و نیرنگ بازان را نمی خورد و در دام شیطان و شیطان صفتان نمی‌افتد.


در این سوره مکی طعنه‌ها و اعتراضات ناروای کفار به قرآن و پیامبر اکرم(ص) مطرح می‌شود. مانند آنکه می‌گفتند:
1- این قرآن را او از خود بافته و به خدا نسبت داده است و دیگرانی او را در این کار کمک کرده‌اند.
2- این آیات همان افسانه‌های پیشینیان است که برخی، صبح و شام بر وی می‌خوانند و او آن را حفظ کرده، به عنوان کلام خدا بر مردم می‌خواند.
3- این چه پیامبری است که غذا می‌خورد و در بازار راه می‌رود! چرا فرشته‌ای با او نیست تا با هم، مردم را بیم دهند؟ چرا گنجی به او داده نشده و یا باغی ندارد که از آن بخورد؟ او مردی سحر شده است!


خداوند به این اتهامات پاسخ داده، آنان را از عواقب این کار پلیدشان آگاه می‌کند؛ آنان در حالی که به صورت افتاده‌اند، به سوی جهنم کشیده می‌شوند.
در آیات 22 تا 30 پس از بیان برخی وقایع قیامت، شکوه و شکایت پیامبر اکرم(ص) را بازگو می‌کند که:
(... خدایا، همانا قوم من قرآن را مهجور ]و متروک[ گذاشتند.)
«مهجور» به معنی متروک و رها شده است و مراد از قوم آن حضرت: عرب بلکه امت اوست؛ کسانی از امت که قرآن را رها می‌کنند.


در آن روز رسول اکرم(ص) از کسانی که به قرآن بی‌اعتنایی کننده، در پیشگاه خداوند شکایت می کند. از آنان که:
- قرآن را تلاوت نمی‌کنند و در مجالسی که از معارف قرآن سخن گفته می‌شود شرکت نمی‌کنند و به سخنان آنان که از قرآن می‌گویند، گوش فرا نمی‌دهند و نسبت به تعلیم و تعلم قرآن بی توجهند.


- اگر قرآن می‌خوانند، تنها به صدای خوش و یا به ثواب آن توجه دارند و از مغز و محتوای قرآن بی‌بهره‌اند. در آیات قرآن تدبر و تفکر نمی‌کنند. از سخنان عبرت آموز آن درس نمی‌گیرند و با هشدارهای صریح آن بیدار نمی‌شوند. قرآن می‌خوانند اما دلهایشان غافل است و تلاوت قرآن هیچ تحولی در فکر و اندیشه آنان ایجاد نمی‌کند.
- قرآن را به کار نمی‌بندند. آیات قرآن را که پیوسته انسان را به سوی عمل به آنچه سعادت دنیا و آخرت انسان در آنست، فرا می‌خواند، به گوش می‌شنوند ام در رفتار آنان تغییری ایجاد نمی‌شود.
جای آنست که از خدا بخواهیم: «خدایا، ما را از آنان که رسول گرامیت از آنان شکایت می‌کند، قرار مده.»

کتاب گلستان سوره‌ها – ص 144
محمد حسین جعفری

تفاوت مؤمن و غیر مؤمن

تفاوت مؤمن و غیر مؤمن

اولین نکته این است که اگر بخواهیم بین مؤمن و غیرمؤمن مقایسه بکنیم مرگ برای مؤمن چیزی جز لطف، رحمت و نعمت الهی نیست، لذا در هنگام احتضار وقتی به او پیشنهاد می شود به دنیا باز گردد و قبض روح نشود، قبول نمی کند و برعکس تقاضای قبض روح خود را می کند این مطلب نشان می دهد که مرگ برای او چیزی جز یک تحفه نیست. اما برای غیر مؤمن، مرگ، شروع عذاب و گرفتاری است.


یک اصل کلی این است که از قبل از مرگ لطف خداوند درباره مؤمن شروع شده و در هنگام احتضار و مرگ این لطف زیادتر می شود و هر چه جلو می رود الطاف الهی بیشتر می شود ولی برای غیر مومن عکس آن صادق است.

 

در روایت داریم که با مشاهده قابض ارواح و شرایط احتضار حالت مؤمن با غیر مؤمن تا آخرین لحظه فرق می کند. نقل شده حضرت عزرائیل (علیه السلام) نزد حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمد. حضرت ابراهیم (علیه السلام) به او گفت می خواهم با آن چهره ای که جان فاسق را می گیری تو را مشاهده کنم. حضرت عزرائیل (علیه السلام) گفت تحملش را نداری حضرت پاسخ داد تحمل می کنم. به حضرت گفته شد روی خود را بر گردان، حضرت ابراهیم (علیه السلام) رویش را برگرداند سپس زمانی که برای مشاهده آن برگشت چهره بسیار وحشتناکی را دید، چهره ای که از سوراخ های بینی اش آتش شعله ور بود و چشم های بسیار وحشتناکی داشت، چهره او سیاه و بوی متعفنی داشت.


بطوری که حضرت ابراهیم (علیه السلام) با مشاهده این چهره بیهوش شد. وقتی به هوش آمد به حضرت عزرائیل (علیه السلام) گفت اگر برای فاسق هیچ جهنم و فشار قبر و عذابی هم نباشد و تنها عذاب فاسق، مشاهده تو باشد برای او کافی است.

 

در روایات دیگر دارد که حضرت ابراهیم (علیه السلام) درخواست کرد که با چهره ای که مؤمن را قبض روح می کند خودش را نشان بدهد. وقتی آن چهره را نشان داد آنچنان زیبا و جذاب و خوشرو و بسیار با صفا بود که هر انسانی صد در صد به او جذب می شود. در آخر همین روایت آمده حضرت ابراهیم (علیه السلام) به حضرت عزرائیل (علیه السلام) گفت اگر برای مؤمن هیچ پاداشی نباشد مگر مشاهده این چهره، او را بس است.


اما ممکن است برای بعضی از مؤمنین هم حالت احتضار و جان دادن سخت باشد به این دلیل که بعضی از گناهانی که انسان مرتکب می شود باعث تلخی جان کندن و سختی احتضار می شود. از طرفی بعضی از کارهای خوبی که فاسق و غیر مؤمن انجام داده باعث می شود که خداوند با راحت جان دادنش، پاداش او را در همین دنیا بدهد.


به طور کلی مؤمن هر مشکلی که برایش پیش بیاید باعث ارتقاء درجه یا باعث رفع مشکل و پاک شدن گناهش می شود. فاسق و غیر مؤمن نیز اگر کار مثبتی انجام داده باشد خداوند در همین دنیا با نعمت های فراوانی که در اختیارش می گذارد مثل سلامتی، فرزندان خوب و ... او را بی حساب می کند و اگر این اتفاق نیفتاد حالت احتضارش آسان می شود و در آنجا بی حساب می شود و اگر این موارد هم نشد عذابش را در عالم برزخ و عوالم دیگر تخفیف می دهد.


آیات قرآن و روایات هم بر این مطلب دلالت دارند. در آیه قرآن داریم " الذین تتوفاهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون، به فرشتگانی که قبض روح مؤمن می کنند با پاکیزگی و خوبی به او می گویند سلام بر شما وارد بهشت بشوید به خاطر کارهایی که انجام دادید." یعنی با سلام و صلوات مؤمن را وارد عالم برزخ می کنند.


در سوره فجر آمده: " یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی " در ذیل این آیات، روایات متعددی نقل شده که وقتی مؤمن در حالت احتضار و جان دادن هست از طرف ذات باریتعالی این آیه به آنها خطاب می شود. وقتی به او گفته می شود " فادخلی فی عبادی " نگاه می کند می بیند چهارده معصوم (علیهم السلام) آنجا حضور دارند و به او گفته می شود برو بین بندگان من که چهارده معصوم (علیهم السلام) باشند و با آنها وارد بهشت شو، در این حالت برای مؤمن چیزی لذت بخش تر از مرگ نیست. لذتی بالاتر از قبض روح و ورود در جمع اهل بیت علیهم السلام و به اتفاق آنها وارد بهشت شدن برای مؤمن وجود ندارد.


از این نمونه آیات باز هم در قرآن هست و همچنین اینگونه روایات فراوان هست. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود می خواهید برای شما مثال بزنم که مؤمن چطور از دنیا بیرون می رود؟ سپس فرمود بیرون رفتن مؤمن از دنیا همانند بیرون آمدن بچه از رحم مادر که سراسر رنج و تاریکی و سختی است نجات پیدا می کند. مؤمن هم وقتی از دنیا می رود و وارد عالم برزخ می شود احساس می کند که از سختی ها و تاریکی های دنیا نجات پیدا کرده است. 


در روایت دیگری نقل شده ملک الموت و فرشته ای که مسئول قبض روح مؤمن است هنگام مرگ در مقابل مؤمن همانند بنده ای می ایستد و با اجازه خودش جانش را می گیرد و این بعد از آن است که به او سلام می کند و مژده بهشت می دهد. بعد از اینکه سلام می کند و به او مژده بهشت می دهد سپس روحش را قبض می کند و به بهشت می فرستد.


امام صادق (علیه السلام) فرمود: مؤمن اصلاً احساس نمی کند که در حال جان دادن است.


از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده: شدیدترین حالت جان دادن شیعیان ما (از این روایت دریافت می شود که واژه شیعه در زمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله)  مشهور و مستعمل بوده است) مانند آب خوردن شما در یک روز تابستانی گرم است. از خوردن آن آب سرد چه حالتی دارید؟ جان دادن شیعیان مانند آن است. اما برای کافر این جور نیست. در بعضی از روایات دارد که کافر جان دادنش مثل قطعه قطعه کردن بدن با اره یا قیچی است.


در روایت دیگری آمده: " الموت ریحانة المومن، مرگ برای مؤمن همانند بوییدن دسته گل خوشبوست که جلوی بینی اش بگیرند ".


از امام علی (علیه السلام) نقل شده فرمود: بهترین تحفه مؤمن مرگ است ولی در مورد کفار حق این است که بسیار سخت است.

 

آیه قرآن می فرماید: " فکیف إذا توفتهم الملائکة یضربون وجوههم و ادبارهم، آن زمان که فرشتگان الهی می خواهند جانش را بگیرند به جلو و پشت سرشان می زنند."  در تفسیر این آیه حرف های زیادی گفته شده که چطور می شود هم از جلو به آنها کتک بزنند هم از عقب؟ بعضی گفته اند مراد این است که فرشتگان برزخ به صورتشان می زنند و به آنها می گویند با این نامه اعمال کجا می آیید؟ شما که چیزی نیاوردید که وارد عالم برزخ می شوید. فرشتگان دنیا هم از پشت به آنها می زنند که بروید و دنیا را از لوث وجودتان پاک کنید. این است معنای "یضربون وجوههم و ادبارهم" که هم به چهره و هم به پشت آنها زده می شود.


به هر حال به جای اینکه کافر را با سلام و صلوات استقبال کنند با شدت و زد و خورد استقبال می کنند و اولین عذاب آنها مواخذه شدید ملک الموت است که با شدت مؤاخذه می کند.


مطالبی که گفته شد کلی است اما در مورد اینکه ممکن است بعضی از مؤمنین هم هنگام مرگ ناراحتی داشته باشند درست است و روایات در این مورد فراوان هست. در روایتی نقل شده امام به بالین فردی رفت آن فرد مشکل داشت و به سختی جان می داد. حضرت فرمود یک سری مشکلات و خطاهایی در زندگی اش داشته اما این سختی جان دادن، آن خطاها را پاک می کند، سپس اصحاب از امام صادق (علیه السلام) از حال آن شخص سؤال کردند، حضرت فرمود: بعد از این دیگر مشکلی ندارد با سختی هایی که الان کشید و جان داد همه مشکلات و خطاهایش پاک شد.


اگر غیر مؤمن هم هنگام مرگش لذت و خوشحالی داشته و مشکل نداشته باشد به خاطر اعمال خوبی است که در زندگیش انجام داده است.


این اصل کلی هدف بررسی ما را روشن کرد، البته نسبت به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام نیز مطابق با این روایت پاسخ داده می شود که مرگ برای مؤمن، مثل بوییدن یک دسته گل خوشبوست. حضرت موسی (علیه السلام) هم با بوییدن یک نارنج خوشبو جانش را گرفتند. به هر حال مؤمن به این شکل حالت احتضارش می گذرد و غیر مؤمن، فاسق و کافر نیز همان حالی است که در روایات گفته شد.

 

خلاصه سخن:

مرگ برای مؤمن یک تحفه و رحمت الهی است اما برای غیر مؤمن، شروع عذاب و گرفتاری است. آنچه مسلم است پاداش دادن به مؤمن و عذاب کردن غیر مؤمن از همین دنیا شروع می شود منتها طبیعی است که پاداش و عذاب مستلزم اعمال قبلی است و با اعمال قبلی رابطه دارد.

 

برگرفته از: پاسخ به سوالات اعتقادی استاد محمدی، موجود در سایت رادیو معارف