شروع و حالات سماع

شروع و حالات سماع

مجلس سماع با خواندن آياتي از كلام‌الله مجيد آغاز شد. سپس ني‌زني ماهربه زدن ني مشغول گشت. پس از اركستر مخصوص در محل خود شروع به نواختن كرد. ناگهان چهل تن ازدراويش مولويه به مجلس وجد وسماع در آمدند. مرشد و نايب او و صوفيان به نظم و ترتيب خاصي به صف بازوصف جمع پرداختند. صوفيان جزمرشدكه عمامه‌اي بر سر و نايب او كه به دور كلاه نمدين دستاري سپيد پيچيده بود، همه كلاه‌هاي نمدين بلندي بر سر و قبا و دامني سفيد بر تن داشتند. كمر همه ايشان با شالي بسته شده بود. سپس همه صوفيان جزمرشدونايب او در يك صف قرار گرفتند و مرشد و نايب او در جانبي ايستادند. در آغاز نايب مرشد دست مرشد را بوسيده و مرشد هم صورت او را بوسيد، و نايب در كنار مرشد جاي گرفت. پس از آن يكايك صوفيان دست مرشد و نايب اورا بوسيده در كنار آندو مي‌ايستادند و آندو نيز صورت آنان را مي‌بوسيدند. بدين ترتيب هر يك دست مرشد و نايب او و صوفيان را در كنار او ايستاده بودند بوسيده ودرصف جاي مي‌گرفتندتا همه ايشان اين سنت را به جاي آورده دريك صف قرار گرفتند. پس از آن آهنگ سماع نواخته شد و مرشد اجازه وجد و سماع داد و صوفيان دست‌افشان و چرخ‌زنان بناي رقص و سماع را گذاردند و دور خود مي‌چرخيدند و ئامنهاي بلند به سرعت با ايشان مي‌چرخيد و دايره‌اي را تشكيل مي‌داد. تنها از اين جمع مرشد و نايب او بودند كه نمي‌رقصيدند و ناظر رقص دسته‌جمعي ياران خود بودند.

منبع : http://www.rozanehonline.com

آیا سماع وسله است یا هدف ؟

آیا سماع وسله است یا هدف ؟

یکی از سنن بحث آفرین بسیار قابل توجه و پر اهمیت اهل سلوک سماع می باشد که عبارت است از آواز خوش و آهنگج دل انگیز و روح نواز، یعنی آنچه امروز از آن به عنوان موسیقی تعببیر می شود ، که به قصد صفای دل و حضور قلب و توجه به حق شنیده می شود . که بدون تریدید در صدر اسلام سماع بدین صورت که مجالس صوفی و غیر صوفی برگزار می شود وجود نداشته است .

لکن انتخاب نمودن افراد خوش صدا به عنوان موذنان و قاریان قرآن ، به استناد روایاتی چند مرسوم بوده ، تا خئش آوازان با نغمه دلنشین خود روح مومنان را با انچه از وحی بر قلب الهی رسول خدا صلوات الله علیه نازل شده است تقویت کنند .

اما از اواخر قرن دوم هجری با برگزاری یک نوع مراسم خاص سماع به دور از هر حرمتی به اصطلاح امروزی با نوعی کنسرت روحانی مواجه هستیم که عده ای دور هم جمع میشوند و باصدای موسیقی به دست افشانی و پایکوبی می پرداختند و غلبه حال مدهوش می شدند ، گاهی در همان حال جان نیز سپرده اند .

استفاده علمی از موسیقی توسط مسلمین به طور حتم از روی آگاهی عمیق از تآثیرات گوناگون آن بر روان آدمی بوده است ، در حالی که بزرگانی چون فارابی ، ابن سینا از این علم نیز به عنوان یک وسیله در مانی استفاده می کردند . زیرا بنا بر گفته فیثاقورث و افلاطون تاثیر موسیقی و نغمات موزون در انسان از آن جهت است که یادگار های خوش موزون حرکات انسان را که در عالم ذر و عالم قبل از تولد می شنیدیم و به آن مانوس بوده ایم در روح ما بر می انگیزاند و موسیقی به واسطه آن که یادگار های گذشته را بیدار می کند مارا به وجد می آورد .

غزالی نیز همینطور نظر را داشته ، می گوید : " سماع آواز خوش و موزون آن گوهر آدمی را به جنباند و در وی چیزی پدید آرد ، بی آن که آدمی را در آن اختیاری باشد و سبب ان ، مناسبتی است که گوهر دل آدمی را با عالم علوی که عالم ارواح گویند هست " .

اهل سلوک چون به این مهم پی بردند علاوه بر استعداد سالک و علل و مقدماتی که او را برای مجذوب شدن قابل می سازد ، و سائل عملی دیگری که به اختیار و اراده سالک است و نیز برای ظهور حال فنا موثر می باشد بلکه برای پیدا شدن حال و وجد عامل بسیار قوی محسوب می شود موسیقی و آواز خواندن می باشد که همه آنها تحت عنوان سماع در می آید . آرام دل عاشق و غذای جان و دوای درد سالک می شود.

به همین جهت مشایخ اعل سلوک به سماع اهمیت فراوان داده اند زیرا بر اثر اشتیاقی که در سمتمع ایجاد می کند ، وی را به عالم قدس که مقصر اقصی همه عارفان است نزدیک می نماید ، و از این تنگنای پست ماده نجاتش می دهد و بالنتیجه دل سالک را صیغل صفا صافی می سازد و زنگ علائق را از آن می زداید و مهمتر این که یالک رنج ریاضت تحمل نموده و خستگی مجاهدت را دیده که ممکن است رکودی و کدورتی در روحش پدید آید و ادامه سفر عبودیت را برایش غیر ممکن سازد ، در مجلس سماع وقتش خوش گشته و مشکلش برطرف شده است .

در معنا ترانه دلنواز از رباب و بانگ جانسوز نی سبب رهائی از خستگی های ریاضت ها و مجاهدت تهاست ، که موجب جمعیت حال و آرامش روح سالک نیز می گردد . به همین لحاظ مربیان اهل سلوک سماع را از اصول مهم تربیتی خود قرارداده اند و آن را وسیله ای برای رهائیدن از جسمانیت شناخته اند .

چنان که مولانا جلال الدین ، برای ترک تزهد خشک عبدالرحمن ابن ملجمی و ترک خودگرائی ، سماع را وسیله نه هدف و هدف را نیل له حال و نیل به حق میداند مو گوید : " چون مشاهده کردیم که مردمان به هیچ نوعی به ظرف حق مایل نبودند از اسرار الهی محروم می ماندند به طریق لطافت سماع و شعر موزون که طبایع مردم را موافقت افتاده است ، آن معانی را در خورد ایشان دادیم ... چنان که طفلی رنجور شود و از شربت طبیب نفرت نماید و البته فقاع ( شیره ) خواهد طبیب حاذق دارو را در کوزه فقاع کرده ، بدو دهد تا بر وهم ان که فقع است ، شربت را به رغبت نوشیده .... مزاج سقیم او مستقیم گردد .

بنا بر این اهل سلوک سماع را به عنوان یک وسیله نیل به هدف اصلی مورد استفاده قرارداده اند . و برای آن اهمیت زیادی قائل بوده اند و معتقد بودند که حال ، برعکس " مقام " تنها با کوشش . مجاهدت سالک به دست نخواهد آمد بلکه عطوفت ، رحمت و عنایت بی علتی است که از جانب حضرت دوست ، محبوب حقیقی نازل می شود .

منبع : http://www.rozanehonline.com

سماع گران تاریخ :

سماع گران تاریخ :

عارفان طبعا  اهل دل و احساسات می باشند و به حکم تمایلات فطری سرو کارشان با عواطف و تخیلات زیباست و اگر چنین نبود به راه سیر و سلوک کشیده نمیشدند ، به همین لحاظ  مذاق جانشان از شنیدن آواز خوش و نغمه دلکش متلذذ می شد .  سماع گران تاریخ :

قرن سوم : 

عمرو بن عثمان مکی ، ذوالنون مصری ، سری سقطی ، جنید بغدادی ، ممشاد دینوری ، یحیی بن معاذ رازی ، البوالحسین دراج ، ابوالحسین نوری سمنون محب ابو سعید خراز ، ابو اسحاق شامی چشتی .

قرن چهارم :

ابو عبدالله خفیف شیرازی ، ابو سعید ابوالخیر ، ابوعلی رودباری ، ابوالقاسم نصر آبادی ، عبدالله بن محمد راسبی بغدادی ، ابوبکر رودباری ،  ابو عثمان  مغربی ، ابوالحسن حصری ، ابوبکر شــبلی ، احمد بن یحیی .

قرن پنجم :

ابو اسحاق کازرونی  ، احمد غزالی ، ابویوسف چشتی

قرن ششم :

اسماعیل قصری  ( که نجم الدین کبری خرقه اصل از دست ایشان پوشیده است ) ، عین القضاه همدانی .

قرن هفتم :

شیخ شهید نجم الدین کبری ، شیخ شهید مجد الدین بغدادی  ، روزبهان بقلی  شیرازی  ( که با روزبهان وزان مصری دو شخصیت عالی رتبه جداگانه می باشند ) ، سیف الدین باخرزی ، بهاءالدین زکر باملتانی  ، حمید الدین ناگوری ، سعد الدین حموی ، شمس تبریزی  ،او حد الدین کرمانی ، رضی الدین علی لالا ،  جمال الدین گیلی ، فرید الدین عطار نیشابوری ، سلطان العلما پدر مولانا جلال الدین ، بابا کمال جندی که تمامی از یاران و ناشران تفکر نجم الدین کبری بوده اند . فخرالدین عراقی ،  نظام الدین اولیاء ، مولانا جلال الدین محمو مولوی خراسانی ،  امیر خسرو دهلوی .

قرن هشــتم  :

رکن الدین احمد علاءالدوله سمنانی ، صفی الدبن اردبیلی ، محمد شیرین مغربی ، شاه نعمت الله ولی ؛

قرن نهم :

خواجه مسافر خوارزمی ، شیخ محمد شمس الدین لاهیجی  شارح گلشن راز

زمان پیدایش سماع و شکل اولیه مجالس سماع .

زمان پیدایش سماع و شکل اولیه مجالس سماع .

زمان پیدایش سماع :

در باره زمان پیدایش مجلس سماع اطلاع دقیقی در دست نیست ، لکن سماع سابقه ای مذهبی غیر اسلامی داشته و از زمانهای بسیار دور در پرسشهای مذهبی و پرستشگاهها مورد استفاده واقع شده و به شنوندپان رقت قلب می بخشد ( تاریخ خانقاه ایران ص 429 )

ولی قدر مسلم این است در صدر اسلام سماع بدان صورت که در مجالس صوفیه برگزار شده وجودنداشته است ، تا در سال 245 هجری که ذالنون مصری از زندان متوکل آزاد گردید ، صوفیان در جامع بغداد به دور او گرد آمده و درباره سماع از او اجازه گرفتند قوال شعری خواند و ذوالنون مصری هم ابراز شادی کرد و در سال 253 که نخستین حلقه سماع را علی نتوخی یکی از یاران سری سقطی ( متوفی 253 ) در بغداد به پا کرد.

از این زمان به بعد مجالس سماع شکل به خود گرفته ، تسکیل حلقه سماع مرسوم گردیده گروهی به نظاره آن پرداختند ، جاذبه موسیقی همراه یک سلسله سخنان عرفانی و محرک ، افراد پرشور و حساس را به نوعی روحانیت و معنویت دعوت می کرد و عده ای از اشخاص متفرقه نیز همراه صوفیان به سماع می پرداختند



شکل اولیه مجالس سماع :



در روزهای نخستین ، مجلس سماع عبارت بود از یک محفل شعر خوانی که به وسیله خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می شد و.و صوفیان با حالت و زمینه ای که داشتند تحت تأثیر صوت خوش و پر معنی کلام قرار میگرفته و حالی پیدا می کردند و پای کوبی می پرداختند ، پس از آن رفته رفته برای تحریک و تأثیر بیشتر از نی و دف استفاده کردند . این مجالس سماع ، به سبب علاقه صوفیان پیوسته تشکل می شد و در همه جا رواج داشت به حدی که هجویری می گوید : " من دویدم از عوام ، گروهی می پنداشتند که مذهب تصوف جز این نیست "

اسرار حروف سماع :

اسرار حروف سماع :

در روز میثاق پیش از اینکه پروردگار ذریه بنی ادم را مخاطب قراردهد . نخستین چیزی که برای بنی آدم آفرید آلت " فهم" و سپس " سمع و نطق " بود و با خطاب " الست " و پاسخ " بلی " هر سه را بکار انداخت ، هرچند که خلقیت نطق بر فهم و سمع تأخر دارد ، اتحاد فهم و سمع از پرتو نطق صورت می گیرد و اگر خطابی از جانب پروردپار نیم شد ، نه گوش چیزی میشنید و نه آلت فهم چیزی می فهمید .

هر کلام صورتی دارد و معنایی ، صورت آن لفظ، صوتی است که شنیده میشود و معنای آن حقیقتی است که فهمیده میشود . و همان گونه که در شنوایی و تعقل و بینایی و قوای دیگر مناسب و ارتباطی موجود است ، در کلمات نیز میان لفظ و معنی یک نوع مناسبت طبیعی و ذاتی وجود دارد چنان که غزالی برای عشق و سماع این مهم را بیان کرده می نویسد : " سین و میم سماع اشارت است به " ســم " یعنی سر( SER ) سماع مانند " سم " است و شخص را از تعلقاتی که به اغیار دارد می میراند و به مقامات عینی میرساند " عین و میم " اشاره است به " مع " یعنی سماع شخص را به معیت ذات الهی می برد . پیامبر "ص" فرمود : " لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل " .

و سین و میم و الف ، سماع اشاره است به سما ( آسمان ) یعنی شخص را علوی و آسمانی می گرداند و از مراتب سفلی خارج میکند . و الف و میم سماع اشاره است به ام ( مادر ) و منظور این است که صاحب سماع مادر هر چیز دیگر است و از پرتو روحانیت خود از غیب مدد میگیرد و حیات علمی را که کلمه " ماء " ( آّ ب ) بدان اشاره می کند به همه چیز می بخشد . و عین و میم سماع اشاره است به " عم " ( فراگیری ) یعنی سماع کننده با روحانیت خود علویات را و باحیات قلب خود انسانیت را و با نور نفس پاک خود جسمانیت و احوال دیگر را فر امیگیرد ( بوارق ص 165 )

علاقمندی حضرت مولانا به سماع .

علاقمندی حضرت مولانا به سماع .

از دیگر طرفداران سماع، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی بوده که توجه روز افزون او به سماع در جاودانه شدن این آئین در میان درویشان به ویژه مولویه بی تأثیر نبوده است. مولانا ابتدا همانند پدرش، بهاء ولد، مشغول درس گفتن و وعظ و مجاهده بود و هرگز سماع نکرده بود اما چون شمس تبریزی را دید عاشق وی شد و هر چه او می فرمود را غنیمت می داشت؛ پس چون شمس به وی اشارت کرد که به سماع درآ، مولانای ۳۸ ساله آنچنان تحت تاثیر شمس قرار گرفت که منبر و مدرسه را ترک کرد. استدلال شمس در تشویق مولوی به سماع این بود که آنچه مولانا می طلبد با سماع، زیاد می شود و سماع برای انسانهای عادی که به هوای نفس مشغولند حرام است نه برای کسانی که عاشق و طالب حق هستند. و حتی از نظر او سماع مدد حیات محسوب می شد. شیفتگی مولانا به سماع آنچنان بود که پس ازآگاهی از کشته شدن شمس نیز مراسم سماع را به جای آورد.

یكی از جلوه های بی‌نظیر مراسم مولانا مراسم سماع است كه در نوع خود طرفداران زیادی دارد. به گونه‌ای كه بحث توریسم عرفانی را جایگزینی برای دیگر گونه‌های توریسم در این منطقه كرده است. مراسم معنوی رقص سماع عشق معنوی انسان و برگشت بنده به حق و رسیدن انسان به ملكوت را متبلور می‌كند. رقاص سماع در سر یك كلاه (به نشانه سنگ قبر) و بر تن یك عبا (به نشانه كفن) دارد كه با در آوردن خرقه حقیقت واقعی (باطن) جلوه می‌كند. موقع رقصیدن، با دستانی باز، دست راست به مانند اینكه دعا می‌كند برای به دست آوردن كرم الهی باز می‌شود و چشمان با نگاه كردن به دست چپ كه رو به پایین است، لطفی كه از حق گرفته است را با مردم تقسیم می‌كند. به اعتقاد مردم قونیه كه هر ساله این رقص را به مدت یك هفته در هفته منتهی به مرگ مولوی برگزار می‌كنند، رقاص رقص سماع از راست به چپ چرخیده و با 72 دور چرخش به 72 ملت دنیا تمام آفریده‌ها سلام و با مهر و عشق و عطوفت آغوش باز می‌كند. مردم قونیه می‌گویند: براساس اعتقادات ما انسان برای دوست داشتن و مورد مهر قرار گرفتن آفریده شده است؛ حضرت مولوی گفت كه تمام عشق‌ها پلی است به عشق الهی.

آیاسماع وسیله است یا هدف ؟

 آیاسماع وسیله است یا هدف ؟

یکی از سنن بحث آفرین بسیار قابل توجه و پر اهمیت اهل سلوک سماع می باشد که عبارت است از آواز خوش و آهنگج دل انگیز و روح نواز، یعنی آنچه امروز از آن به عنوان موسیقی تعببیر می شود ، که به قصد صفای دل و حضور قلب و توجه به حق شنیده می شود . که بدون تریدید در صدر اسلام سماع بدین صورت که مجالس صوفی و غیر صوفی برگزار می شود وجود نداشته است .

لکن انتخاب نمودن افراد خوش صدا به عنوان موذنان و قاریان قرآن ، به استناد روایاتی چند مرسوم بوده ، تا خئش آوازان با نغمه دلنشین خود روح مومنان را با انچه از وحی بر قلب الهی رسول خدا صلوات الله علیه نازل شده است تقویت کنند .

اما از اواخر قرن دوم هجری با برگزاری یک نوع مراسم خاص سماع به دور از هر حرمتی به اصطلاح امروزی با نوعی کنسرت روحانی مواجه هستیم که عده ای دور هم جمع میشوند و باصدای موسیقی به دست افشانی و پایکوبی می پرداختند و غلبه حال مدهوش می شدند ، گاهی در همان حال جان نیز سپرده اند .

استفاده علمی از موسیقی توسط مسلمین به طور حتم از روی آگاهی عمیق از تآثیرات گوناگون آن بر روان آدمی بوده است ، در حالی که بزرگانی چون فارابی ، ابن سینا از این علم نیز به عنوان یک وسیله در مانی استفاده می کردند . زیرا بنا بر گفته فیثاقورث و افلاطون تاثیر موسیقی و نغمات موزون در انسان از آن جهت است که یادگار های خوش موزون حرکات انسان را که در عالم ذر و عالم قبل از تولد می شنیدیم و به آن مانوس بوده ایم در روح ما بر می انگیزاند و موسیقی به واسطه آن که یادگار های گذشته را بیدار می کند مارا به وجد می آورد .

غزالی نیز همینطور نظر را داشته ، می گوید : " سماع آواز خوش و موزون آن گوهر آدمی را به جنباند و در وی چیزی پدید آرد ، بی آن که آدمی را در آن اختیاری باشد و سبب ان ، مناسبتی است که گوهر دل آدمی را با عالم علوی که عالم ارواح گویند هست " .

اهل سلوک چون به این مهم پی بردند علاوه بر استعداد سالک و علل و مقدماتی که او را برای مجذوب شدن قابل می سازد ، و سائل عملی دیگری که به اختیار و اراده سالک است و نیز برای ظهور حال فنا موثر می باشد بلکه برای پیدا شدن حال و وجد عامل بسیار قوی محسوب می شود موسیقی و آواز خواندن می باشد که همه آنها تحت عنوان سماع در می آید . آرام دل عاشق و غذای جان و دوای درد سالک می شود.

به همین جهت مشایخ اعل سلوک به سماع اهمیت فراوان داده اند زیرا بر اثر اشتیاقی که در سمتمع ایجاد می کند ، وی را به عالم قدس که مقصر اقصی همه عارفان است نزدیک می نماید ، و از این تنگنای پست ماده نجاتش می دهد و بالنتیجه دل سالک را صیغل صفا صافی می سازد و زنگ علائق را از آن می زداید و مهمتر این که یالک رنج ریاضت تحمل نموده و خستگی مجاهدت را دیده که ممکن است رکودی و کدورتی در روحش پدید آید و ادامه سفر عبودیت را برایش غیر ممکن سازد ، در مجلس سماع وقتش خوش گشته و مشکلش برطرف شده است .

در معنا ترانه دلنواز از رباب و بانگ جانسوز نی سبب رهائی از خستگی های ریاضت ها و مجاهدت تهاست ، که موجب جمعیت حال و آرامش روح سالک نیز می گردد . به همین لحاظ مربیان اهل سلوک سماع را از اصول مهم تربیتی خود قرارداده اند و آن را وسیله ای برای رهائیدن از جسمانیت شناخته اند .

چنان که مولانا جلال الدین ، برای ترک تزهد خشک عبدالرحمن ابن ملجمی و ترک خودگرائی ، سماع را وسیله نه هدف و هدف را نیل له حال و نیل به حق میداند مو گوید : " چون مشاهده کردیم که مردمان به هیچ نوعی به ظرف حق مایل نبودند از اسرار الهی محروم می ماندند به طریق لطافت سماع و شعر موزون که طبایع مردم را موافقت افتاده است ، آن معانی را در خورد ایشان دادیم ... چنان که طفلی رنجور شود و از شربت طبیب نفرت نماید و البته فقاع ( شیره ) خواهد طبیب حاذق دارو را در کوزه فقاع کرده ، بدو دهد تا بر وهم ان که فقع است ، شربت را به رغبت نوشیده .... مزاج سقیم او مستقیم گردد .

بنا بر این اهل سلوک سماع را به عنوان یک وسیله نیل به هدف اصلی مورد استفاده قرارداده اند . و برای آن اهمیت زیادی قائل بوده اند و معتقد بودند که حال ، برعکس " مقام " تنها با کوشش . مجاهدت سالک به دست نخواهد آمد بلکه عطوفت ، رحمت و عنایت بی علتی است که از جانب حضرت دوست ، محبوب حقیقی نازل می شود .

مراسم رقص سماع

مراسم رقص سماع.

سماع که در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و هر آنچه به آن مربوط می شود است. در فرهنگ دراویش و صوفیان به معنای جدا شدن از خویش و فنا شدن در ذات اقدس الهی است. دراویش معتقدند سماع در عارف حالتی را ایجاد می نماید که به آن وجد ( vajd ) می گویند. مراسم وجد و سماع عموماً در مکانی به شکل دایره انجام می پذیرد. دایره نمادی است از زمان که آغاز و انجامی برای آن متصور نیست. شاید هم بی ارتباط با چرخش سیارات به دور خورشید نباشد. دایره در فرهنگ دراویش نماد ابدیت است. نی و دف مهمترین ابزار موسیقی دراویش است. نوای موسیقایی نی، نوای شکایت به پیشگاه الهی است و درویش از خدا می خواهد که او را به اصل خویش بازگرداند. در مراسم سماع علاوه بر نی و دف از ساز های رباب، تنبور، تار و کمانچه نیز بهره می گیرند. مولوی اعتقاد داشت آنچه را که به صورت عادی نمی توان توصیف کرد، می توان در غالب شعر، موسیقی و رقص بیان نمود و آنچه امروز مریدان او انجام می دهند برگرفته از اعتقادات او و تقلیدی است از آنچه او و اطرافیانش در قرن هفتم هجری می اندیشیده اند.

مراسم سماع در تمام ایام سال در قونیه برگزار می شود. در ایام بزرگداشت مولانا که مصادف با سالگرد وفات وی برگزار می شود مراسم نمادین رقص سماع در سالنی که به همین منظور در قونیه ساخته شده است در چندین شب متوالی برقرار می گردد. در این مراسم ابتدا اشعاری از مثنوی به زبان ترکی خوانده می شود. سپس موسیقی با اجرای تک خوانی به زبان ترکی اجرا می شود. آنگاه دراویش با لباس های بلند سفید و دامن چین دار و کلاه های بلند نمدی، یکی پس از دیگری به دنبال مولا یا مراد خود ظاهر شده و پس از ادای احترام، شروع به چرخیدن می کنند. حرکات موزون مشخصه ی اصلی سماع است. در ابتدا دست ها روی شانه قرار داشته، پس از چند چرخش، دست ها تدریجاً باز شده و در دو طرف قرار می گیرد. دست راست بالا و دست چپ پایین تر قرار می گیرد. دراویش در حین چرخش سر را به یک طرف خم می کنند و گاهی چشم ها را می بندند و به عالم خلسه فرو می روند و این چرخش می تواند بسیار طولانی باشد ( گاهی تا ساعت ها به طول می انجامد. )

سلام، یکی از اصول مراسم سماع است. دراویش در هنگام مراسم سماع به یکدیگر و مراد خود سلام می کنند. این سلام بدون ادای کلام و با نگاه کردن به یکدیگر صورت می پذیرد. مراسم سماع مشتمل بر چهار سلام است. این چهار سلام هر کدام معرف یک معنی خاص است. سلام اول معرف شریعت است. سلام دوم طریقت، سلام سوم حقیقت و سلام چهارم معرفت را معنی می دهد. در سه سلام اول درویش به دور خود و کل مجموعه ی دایره ای که درویش در آن می رقصد می چرخد و در سلام آخر ( چهارم ) وی فقط به دور شیخ یا مراد می چرخد. مراد با حرکت خود در بین دراویش، حرکات آنها و نحوه ی جای گیری  آنها را تنظیم می کند.

ردای سیاه یعنی تعلقات دنیوی. دراویش با ردای پشمینه تیره ( سیاه یا قهوه ای ) وارد می شوند و طی تشریفاتی این ردا را بر زمین می اندازند. به این معنی که خود را از تعلقات دنیوی آزاد می سازند. در طی مراسم سماع، نوای دف،  نی و سایر سازهای موسیقی به طور هماهنگ با نورپردازی زیبا گوش و چشم را می نوازد، آنگونه که پس از مدتی شما نیز احساس خلاء و شیدایی خواهید کرد. پایان مراسم را مرشد یا مراد برعهده دارد. وی که در تمام طول مدت رقص، بر اعمال سماع نظارت نموده، آیاتی از قرآن، اشعار مذهبی در وصف پیامبر ذکر می کند. گاهی نیز از شهدای کربلا نیز ذکری به میان می آید و پس از آن، دراویش یک یک با ادای احترام از مقابل مولای خود عبور کرده و خارج می شوند.


خانه ی شماره ی 25

لازم به ذکر است که در خانقاه هایی که در اطراف حرم مولانا قرار دارند، مریدان وی به مثنوی خوانی و مجالس سماع خودجوش می پردازند. این مراسم واقعی است و در تمام ایام سال وجود دارد. ورود افراد معمولی به غالب این خانه ها ممنوع است تنها یکی از این خانه ها به نام خانه ی علی بابا یا پلاک 25 است که ورود افراد معمولی در آن بلامانع می باشد. این خانه در یکی از کوچه های پشت مقبره و در کنار Sirri Market ( که مغازه ی کوچکی است ) واقع شده است. در این خانه مراسم وجد و سماع از ساعت 6 عصر تا نیمه شب برگزار می شود و از میهمانان در ابتدا با یک شام ساده و در اواسط جلسه با میوه پذیرایی می کنند. برای ورود نیازی به پرداخت پول نیست ولی معمولاً افراد هرچقدر که بخواهند به خدمه منزل کمک می کنند. فضای داخلی آن در واقع خانه ی نسبتاً کوچکی است با دو اتاق تو در تو که به هم متصل است و در یکی آقایان و در دیگری بانوان نشسته و دور هم حلقه زده اند. یک اتاق پشتی نیز برای بازدیدکنندگان درنظر گرفته شده که در آن تلویزیون مدار بسته ای وجود دارد به همراه پنجره ی بزرگی که شما می توانید مراسم را ببینید. مراسم شامل خواندن اشعار فارسی و عربی و آیاتی از قرآن است. پس از آن نوای نی و دف و همخوانی همه ی حاضران که به صورت هماهنگ " هو " می کشند و سر و بدن خود را به جلو و عقب حرکت می دهند. پس از مدتی حاضرین دست یکدیگر را گرفته و به حالت ایستاده و با انرژی بیشتر، این حرکات هماهنگ را ادامه می دهند. این بار هر دفعه که به جلو خم می شوند " الله " می گویند. در این میانه بعضی افراد از حال عادی خارج شده و شروع به سماع می نمایند که دیگران میدان را باز کرده و در حین حرکات چرخشی آنها، به حرکات هماهنگ خود ادامه می دهند. این مراسم حدود یک ساعت طول می کشد و آنها که در وسط می چرخند شدیداً به وجد آمده و با انرژی بیشتری ادامه می دهند تا یکی یکی افراد سماع کننده می نشینند و حرکات جمعی سیر آهسته تری به خود می گیرد و در پایان باز شعرخوانی و در نهایت با ادعیه و اذکار خاص به مراسم خود خاتمه می دهند. لازم به ذکر است که اکثر شرکت کنندگان جوان و ترک زبان بوده و در بین سماع کنندگانِ میان میدان، زنان نیز حضور دارند. پرده ای در بین آنها نیست و هر کس با هر لباسی که بخواهد می تواند در جمع شرکت کند. گاهی در میانه ی مراسم یکی از افراد دچار سرمستی نزدیک به جنون شده و اختیار از کف می دهد و خود را به این سو و آن سو می اندازد که دیگران او را مراقبت و کنترل می نمایند.

در سه شب قبل از 17 دسامبر در حیاط حضرت مولانا نیز مراسم ویژه ای از طرف سالکان طریقت اجرا می شود که شبیه مراسم سماع نمایشی است و افراد بسیاری می توانند آن را از نزدیک مشاهده کنند.

نویسنده : دکتر مریم پورعبدالله

متخصص آسیب شناسی

بر گرفته از منبع : http://dorredari.net

بیا بیا که تویی جان جان جان سماع

بیا بیا که تویی جان جان جان سماع

بیا بیا که تویی جان جان جان سماع    هزار شمع منور به خاندان سماع
چو صد هزار ستاره ز تست روشن دل    بیا که ماه تمامی در آسمان سماع
بیا که جان و جهان در رخ تو حیرانست    بیا که بوالعجبی نیک در جهان سماع
بیا که بی تو به بازار عشق نقدی نیست    بیا که چون تو زری را ندید کان سماع
بیا که بر در تو شسته‌اند مشتاقان    ز بام خویش فروکن تو نردبان سماع
بیا که رونق بازار عشق از لب تست    که شاهدیست نهانی در این دکان سماع
بیار قند معانی ز شمس تبریزی    که باز ماند ز عشق لبش دهان سماع

معماري و سماعخانه

معماري و سماعخانه
سماعخانه ياتالاررقص درويشان درطرف شمال قبهٔ الخضراء واقع شده است،اين رواقدركنارمسجد كوچكي است كه درقرن شانزدهم درزمان سلطان سليمان قانوني شده است.ديوارهاي مركزي سماعخانه باتخته پوشانيده شده،درطرف شمال ومشرق آن شاهنشين هايي براي مردان وزنان تماشاگرو موزيك نوازان ساخته اند.نقشونگار كتيبه ها ونقوش سقف توسط محبوب افندي كه از خوشنويسان قونيه بوده در ۱۸۸۸ به عمل آمده است،واو همان كسي است كه مرقع يا حضرت مولانا را كه بر سر در مدخل قرار دارد نوشته .در اين رواق هجده بيت از اولين ابيات مثنوي بر زواياي آن نوشته شده،و بر ديوار سماعخانه كلاه وكرته(پيراهن)وقالي وقاليچه نصب شده است.دريكي از شاهنشينها فرشي كه نقش مرغ دارد در حدود ۵×۵ر۲ متر از قرن پانزدهم ميلادي باقي است و معروف به قالي «اوشاق قوشلو» ميابشد كه در شاهنشين پائين كه در اطراف آن است نقشي كثيرالاضلاع ديده ميشودكه در وسط آن دايرهايست كه برزمينه آبي خط سفيددردورتادور آن دايره در پشت سر هم نام امامان را نوشته شده است و دروسط آنهاجابجاچنين نوشته شدهاست:«ياحضرت جلال الدين بلخي، يا حضرت شمس تبريزي، ياحضرت سلطان ولد،يا حضرت شيخ حسام الدين ». در مدخل سماعخانه طرفهايي از شيشه مربوط به قرن چهاردهم و قنديلهاوشمعدانهايي ازدوره مملوكان و قرن پانزدهم و هفدهم كه دوره عثمانيها است به نظر ميرسد. يكي از آنها چراغي روغني وديگراسباب اشپزخانه واشياء منبتكاري وساخته شده ازچوب مربوط به عصر سلجوقي است. يكي از آنها رحل قرآني است كه توسط جمال الدين مبارك به بارگاه مولانا هديه شده و به سبك رومي تزئين يافته است.

شروع و حالات سماع

شروع و حالات سماع
مجلس سماع با خواندن آياتي از قرآن مجيد آغاز شد. سپس نيزني ماهربه زدن ني مشغول گشت. پس از اركستر مخصوص در محل خود شروع به نواختن كرد. ناگهان چهل تن ازدراويش مولويه به مجلس وجد وسماع در آمدند. مرشد و نايب او و صوفيان به نظم و ترتيب خاصي به صف بازوصف جمع پرداختند. صوفيان جزمرشدكه عمامه اي بر سر و نايب او كه به دور كلاه نمدين دستاري سپيد پيچيده بود، همه كلاه هاي نمدين بلندي بر سر و قبا و دامني سفيد بر تن داشتند. كمر همه ايشان با شالي بسته شده بود. سپس همه صوفيان جزمرشدونايب او در يك صف قرار گرفتند و مرشد و نايب او در جانبي ايستادند. در آغاز نايب مرشد دست مرشد را بوسيده و مرشد هم صورت او را بوسيد، و نايب در كنار مرشد جاي گرفت. پس از آن يكايك صوفيان دست مرشد و نايب اورا بوسيده در كنار آندو مي ايستادند و آندو نيز صورت آنان را مي بوسيدند. بدين ترتيب هر يك دست مرشد و نايب او و صوفيان را در كنار او ايستاده بودند بوسيده ودرصف جاي مي گرفتندتا همه ايشان اين سنت را به جاي آورده دريك صف قرار گرفتند. پس از آن آهنگ سماع نواخته شد و مرشد اجازه وجد و سماع داد و صوفيان دستافشان و چرخزنان بناي رقص و سماع را گذاردند و دور خود مي چرخيدند و دامنهاي بلند به سرعت با ايشان مي چرخيد و دايرهاي را تشكيل مي داد. تنها از اين جمع مرشد و نايب او بودند كه نمي رقصيدند و ناظر رقص دسته جمعي ياران خود بودند.

سخني ار رقص در قلمرو عرفان

گفت آدمی اول بار کی به رقص آمد؟

گفتم آدمی اول بار به رقص آمد، هرچه آمد بعد از آن رقص نخستین آمد.

گفت چه شد که ابتدا به رقص آمد و چه آمد که از رقص برون آمد.

گفتم آدمی ابتدا سر از دست نمی شناخت می رقصید بی بهانه. ادراک که آمد آدمی دست از سر باز شناخت . اندیشه کرد که ابتدا دست را بجنباند یا سر را،لحظه ای از رقص باز ماند. اندیشه ای دگر آمد و اندیشه ای دگر آمد و چنان شد که اندیشه خود به رقص آمد . آدمی آنگاه در  رقص اندیشه، اندیشه کرد و چنان شد که اندیشه ی رقص اندیشه خود به رقص آمد و امروز چنین رقصی در هر آنچه مخلوق اندیشه ی آدمی ست، جاریست.

گفت آدمی دوم بار کی به رقص آمد؟
گفتم در تنگنای اندیشه جای دست افشانی نیست. آدمی مسخ دست افشانی مخلوق خود مانده. این قفس خود در رقص هزاران قفس در تنگناست.

گفت آیا آدمی را فرصت دست افشانی نیست؟

گفتم آدمی جهانی از اندیشه ساخته و مسخ دررقص این جهان خود ساخته هرگز فرصت دست افشانی نخواهد یافت. رقص بکر می خواهی دست از اندیشه بکش تا به رقص آیی. آدمی آنگاه طعم بکر رقص را خواهد چشید که جهان اندیشه و اندیشه جهان فرو ریزد.

گفت جهان اندیشه و اندیشه جهان چگونه فرو ریزد؟

گفتم یا مترصد عنایت باش یا راهی بیاب تا ناب و بکر دستی بچرخانی. در هر دو حال جهان اندیشه و اندیشه جهان فرو خواهد ریخت.

اسرار حروف سماع چيست؟

اسرار حروف سماع فهم" و سپس " سمع و نطق " بود و با خطاب " الست " و پاسخ " بلي " هر سه را بکار انداخت ، هرچند که خلقيت نطق بر فهم و سمع تأخر دارد ، اتحاد فهم و سمع از پرتو نطق صورت مي گيرد و اگر خطابي از جانب پروردپار نيم شد ، نه گوش چيزي مي شنيد و نه آلت فهم چيزي مي فهميد .
هر کلام صورتي دارد و معنايي ، صورت آن لفظ، صوتي است که شنيده مي شود و معناي آن حقيقتي است که فهميده مي شود . و همان گونه که در شنوايي و تعقل و بينايي و قواي ديگر مناسب و ارتباطي موجود است ، در کلمات نيز ميان لفظ و معني يک نوع مناسبت طبيعي و ذاتي وجود دارد چنان که غزالي براي عشق و سماع اين مهم را بيان کرده مي نويسد : " سين و ميم سماع اشارت است به " ســم " يعني سر( SER ) سماع مانند " سم " است و شخص را از تعلقاتي که به اغيار دارد مي ميراند و به مقامات عيني مي رساند " عين و ميم " اشاره است به " مع " يعني سماع شخص را به معيت ذات الهي مي برد . پيامبر "ص" فرمود : " لي مع الله وقت لا يسعني فيه ملک مقرب و لا نبي مرسل " .
و سين و ميم و الف ، سماع اشاره است به سما ( آسمان ) يعني شخص را علوي و آسماني مي گرداند و از مراتب سفلي خارج مي کند . و الف و ميم سماع اشاره است به ام ( مادر ) و منظور اين است که صاحب سماع مادر هر چيز ديگر است و از پرتو روحانيت خود از غيب مدد ميگيرد و حيات علمي را که کلمه " ماء " ( آّ ب ) بدان اشاره مي کند به همه چيز مي بخشد . و عين و ميم سماع اشاره است به " عم " ( فراگيري ) يعني سماع کننده با روحانيت خود علويات را و باحيات قلب خود انسانيت را و با نور نفس پاک خود جسمانيت و احوال ديگر را فر اميگيرد ( بوارق ص
???? زمان پيدايش سماع
در باره زمان پيدايش مجلس سماع اطلاع دقيقي در دست نيست ، لکن سماع سابقه اي مذهبي غير اسلامي داشته و از زمانهاي بسيار دور ( ميترائيسم و مهرپرستي ) در پرستشگاههاي ايران مورد استفاده واقع شده و به شنوندگان رقت قلب مي بخشد ( تاريخ خانقاه ايران ص ??? )
ولي قدر مسلم اين است در صدر اسلام سماع بدان صورت که در مجالس صوفيه برگزار شده وجودنداشته است ، تا در سال ??? هجري که ذالنون مصري از زندان متوکل آزاد گرديد ، صوفيان در جامع بغداد به دور او گرد آمده و درباره سماع از او اجازه گرفتند قوال شعري خواند و ذوالنون مصري هم ابراز شادي کرد و در سال ??? که نخستين حلقه سماع را علي نتوخي يکي از ياران سري سقطي ( متوفي ??? ) در بغداد به پا کرد.
از اين زمان به بعد مجالس سماع شکل به خود گرفته ، تسکيل حلقه سماع مرسوم گرديده گروهي به نظاره آن پرداختند ، جاذبه موسيقي همراه يک سلسله سخنان عرفاني و محرک ، افراد پرشور و حساس را به نوعي روحانيت و معنويت دعوت مي کرد و عده اي از اشخاص متفرقه نيز همراه صوفيان به سماع مي پرداختندولي آنچه بايستي گفته شود اينست که رقص سماع مختص ايرانيان بوده و با زندگي عارفان اين سرزمين عجين يافته بود که متاسفانه توسط ديگران به تاراج رفته است. .



? شکل اوليه مجالس سماع
در روزهاي نخستين ، مجلس سماع عبارت بود از يک محفل شعر خواني که به وسيله خواننده يا گروه جمعي خوانندگان خوش آواز اجرا مي شد و صوفيان با حالت و زمينه اي که داشتند تحت تأثير صوت خوش و پر معني کلام قرار مي گرفته و حالي پيدا مي کردند و پاي کوبي مي پرداختند ، پس از آن رفته رفته براي تحريک و تأثير بيشتر از ني و دف استفاده کردند . اين مجالس سماع ، به سبب علاقه صوفيان پيوسته تشکل مي شد و در همه جا رواج داشت به حدي که هجويري مي گويد : " من دويدم از عوام ، گروهي مي پنداشتند که مذهب تصوف جز اين نيست "


? وضع مقررات و شرايط مجلس سماع
اقبال و توجه افراد متفرقه موجب ناراحتي سالکان گرديد ، به همين لحاظ مي بايستي از ورود عده اي به مجالس سماع جلوگيري به عمل مي آمد ، وضع مقررات و شرايط و آداب بهترين فکري بود که از نخستين لحظات شکل گرفته مجالس سماع توانست از ورود اشخاص متفرقه به سماع جلوگيري به عمل آورد.
مثلا قانون : محل اجراي سماع بايد از عوام خالي باشد ، و مردم ناجنس و عوام الناس و ثقلا در سماع شرکت نکنند کسي که جزو اعضاي مسلک طريقت نيست نبايد در ميان جمع وارد شده و به سماع بپردازد و مقرر کردن کسب اجازه براي سماع يا عنوان نمودن : سماع بر کسي حلال است که نفس او مرده و دلش زنده باشد و در عين حال اهليت داشتن سماع کنندگان نيز در حد مقدور مورد نظر بود . از طرفي صاحب نظراتي چون ابونصر سراج و هجويري براي جلوگيري از خطرات احتمالي ، ورود مبتديان را به سماع منع کردند با تمسک به کلماتي چون سماع نيايد، نکنيد و يا آن را عادت نسازيد و دير به دير کنيد تا تعظيم آن از دل نشود و نظير اين مقررات موجب گرديد شديدا از ورود اشخاص متفرقه جلوگيري به عمل آورند .


 


 

شناخت و تعاريف در رقص سماع

شناخت و تعاريف در رقص سماع

نام این مراسم سماع و برکسی حلال است که نفس او مرده و دلش زنده باشد. این‌جا همه به فرمان نی و رباب و دف و تنبور و کمانچه و تار می‌چرخند.
سماع داستان تعالی روح است. سماع دنیایی متفاوت است. حتی اگر مولانا را نشناسیم و با تفکراتش آشنا نباشیم، دیدار از این مراسم تاثیرگذار خواهد بود.
مولانا در کنار اشعارش که بیانگر تفکراتش هستند، امروز با مراسم سماع نیز آشنای جهانیان است. در مراسم سماع، در آن حال چرخش و تسلیم محض، شوری نهفته است که هم چرخنده و هم بیننده را به وجد می‌آورد.
سماع بروز تفکرات مولانا است. او شعر و موسیقی و رقص را برای توصیف آن چه غیرقابل توصیف است، انتخاب کرد. دیده‌اند مولانا را که در کوچه و بازار با اصحاب به رقص در می‌آمد و گفته‌اند جنازه صلاح‌الدین زرکوب را نیز به اشارت مولانا با رقص و دف به قبرستان برده‌اند.

معنی سماع: سماع به فتح سین، به معنی شنوایی و هر آوازی است که شنیدن آن خوشایند است. سماع در اصطلاح صوفیه حالت جذبه و اشراق و از خویشتن جدا شدن و فنا به امری غیر ارادی است که اختیار عارف تأثیری در ظهور آن ندارد. صوفیه می‌گویند سماع حالتی در قلب و دل ایجاد می‌کند که “وجد” نامیده می‌شود و این وجد حرکات بدنی چندی به‌وجود می‌آورد که اگر این حرکات غیرموزون باشد “اضطراب” ‌و اگر حرکات موزون باشد، کف‌زدن و رقص است.

مراسم سماع: امروزه مراسم سماع در شهرهایی همچون قونیه، قاهره و حلب به صورت باشکوهی برگزار می‌شود. این مراسم با مدح حضرت محمد(ص) شروع می‌شود و با دعا به پایان می‌رسد. مراسم شامل موسیقی و رقص و چرخش و حرکات نمادین است که به آن‌ها می‌پردازیم:

مکان (دایره‌ای که در آن می‌چرخند): دایره‌ای که دراویش در آن می‌چرخند بی‌ارتباط به چرخش دایره‌وار سیارات به دور خورشید نیست. دایره نماد کمال و یکپارچگی است. بدون آغاز و انجام است و برای همین نماد زمان است. دایره با الوهیت در ارتباط است. در دایره تمام شعاع‌ها به نحوی هماهنگ کنار یکدیگر در مرکز جمع می‌شوند و فاصله همه نقاط روی دایره از مرکز به یک اندازه است. دایره نماد خدا هم هست، در متنی کهن آمده که خداوند همچون دایره‌ای است که مرکزش همه جا و محیطش هیچ جا نیست. دایره ساده‌ترین منحنی و در واقع کثیرالاضلاعی است که دارای بی‌نهایت ضلع است (آمیختگی سادگی و بی‌انتهایی). دایره چون آغاز و انجامی ندارد دلالت بر ابدیت دارد. دایره مقدس است زیرا نه بالایی دارد و نه پایینی و گردی دایره طبیعی‌ترین شکل محسوب می‌شود.

مدح پیامبر: مدح پیامبر در ابتدای مراسم سماع در واقع همان مدح خدا و در واقع مدح روح الهی است که از جهان مجرد به جهان مادی فرود آمده است.

نی: نی نماد هماهنگی در طبیعت است. نماد و نشانه روحی است که از وطن واقعی خود دور افتاده و با صدای نافذ و محزونش به خداوند شکایت می‌برد و می‌خواهد به نیستانی که از آن جدا شده، بازگردد. مراحل طی شده تا ورود به قالب انسان، پس از ترک محضر خدا شبیه مراحل طی شده از بریدن نی از نیستان تا تبدیل شدن به ساز نی است. خداوند از تک سلولی‌ها تا پیچیده‌ترین موجودات را از وجود خود آفرید، اما از روح خود فقط در وجود انسان دمید. نفس دمیده شده در نی نیز بیانگر همین مطلب است. دورن نی خالی است و صدا در اثر نفسی که در آن دمیده می‌شود، به وجود می‌آید. در حالی‌که یک انتهای نی باز است، انتهای دیگر آن در دهان نوازنده است. پس اگر انسان شخص کاملی باشد صدایی که از درون نی به گوش می‌رسد، صدای خدا خواهد بود. انسان نیز مانند نی است، وقتی کامل می‌شود و با خلاصی از خویشتن، از خود خالی می‌شود و صدای خدا می‌شود، آیینه خدا می‌شود و به تعالی می‌رسد، با خدای خود یکی شده و به کمال می‌رسد.

دف: ضرباهنگ دف در مراسم سماع بیانگر فرمان “باش” است که خداوند در زمان خلقت جهان آن را صادر کرد. و به دنبال آن نوای نی، نماد دم قدسی است که با این فرمان بعد از هبوط نور خداوند از بالا به پایین، به جسدهای بی‌جان، جان بخشید.
در مراسم سماع، پس از نوای نی، شیخ و تمام درویشان به عنوان جسم‌هایی که با این دم قدسی جان گرفته‌اند، با دستهایشان زمین را لمس می‌کنند. این عمل نشانه اراده آنان برای تبدیل شدن به انسان کامل است و تکمیل فرمان “باش” به عنوان انسان‌هایی است که قدم در راه کشف حقیقت گذاشته‌اند.

سماع ولد: مراسم سماع ولد در واقع نماد نیاز به هدایت و همراهی پیر و مرشد در طی طریق است. به‌ این معنی که بهترین طریق، قدم گذاشتن در جای پای شیخ کاملی است که قبلا آن راه را طی کرده است. در این مراسم درویشان به آرامی و طمانینه قدم بر می‌دارند و از نقاطی گذر می‌کنند که شیخ از آن‌جا گام برداشته است. در این مراسم شیخ و درویشان در جلوی جایگاه رسمی شیخ، درست هنگامی که از مقابل آن عبور می‌کنند، به یکدیگر تعظیم می‌کنند. این جایگاه نماد مولاناست و او خود نماد جوهر الهی است و نقطه مقابل آن نماد جوهر انسان است. جایگاهی که نماد جوهر الهی و جوهر انسانی است با خطی فرضی به هم متصل است که کوتاهترین مسیر برای رسیدن به خداست.هنگامی که شیخ و درویشان در دو انتهای این خط فرضی تعظیم می‌کنند، در واقع به منزله تعظیم آنان در هنگام عبور از یک دنیا به دنیای دیگری است. بر اساس تفکرات مولانا، این جهان در مقایسه با دنیای دیگر به مانند حبابی در مقابل دریاست. مراسم سماع ولد دقیقا سه سفر را نشان می‌دهد و این نشانگر سه وجه و روش دریافت معرفت است. درویش در سماع سه دور به دنبال شیخ می‌چرخد و تمام این مسیرها را به امید رسیدن به مرحله یقین به خدا طی می‌کند. مراسم سماع ولد با عبور شیخ از جلوی جایگاه به پایان می‌رسد.

سلام درویشان: درویشان در هنگام مراسم سماع ولد به یکدیگر سلام می‌کنند. این سلام که با نگاه کردن به صورت و چشم‌های همدیگر انجام می‌شود به مفهوم تکریم تجلی الهی موجود در هر انسان است.

چرخش در سماع: همه چیز از اتم تا کهکشان در حال چرخش است. به عقیده مولانا عشق دلیل این کار است.

ردای درویشان: ردای سیاه درویشان نشانگر دنیا و تعلقات دنیوی است. در بخشی از مراسم سماع، دراویش ردای خود را بر روی زمین می‌اندازند. به معنی این‌که انسان دنیا را با پشت دست کنار می‌زند و ذات شخصیت خود را از پیرایه‌ها می‌زداید.

کلاه درویشان: سماع با بوسیدن دست شیخ توسط درویشان و بوسیدن کلاه نمدی درویشان توسط شیخ همراه است. کلاه نمدی نشانه عضویت در گروه درویشان مولوی است. آن‌چه شیخ می‌بوسد در واقع ذات و هویت درویش است.

نماد الف و یک: الف اولین حرف و در واقع آغاز الفبای فارسی و عربی است. در بخشی از مراسم سماع، درویشان دست‌ها را به صورت ضرب‌در بر روی سینه قرار می‌دهند و به شکل حرف الف یا عدد یک در می‌آیند.
وقتی می‌گوییم “یک”، موضوعاتی برایمان تداعی می‌شود؛ شروع و وحدت. “یک” اولین است و بهترین و تمام و کمال. واحد بودن را به یادمان می‌اندازد و در پی آن خدا را. در تعابیر اسلامی، خدا در معنی وحدت، هستی مطلق و بی‌نیازی را تداعی می‌کند. “یک” از تمام اعداد مجزّاست و منبع تمام آن‌ها نیز هست و از این لحاظ می‌تواند نماد خدا باشد. عدد “یک” از آنجا که خدا را تداعی می‌کند به سمت بالا کشیده شده است. تا جایی که این کشیدگی به سمت بالا حتی در لفظ خدا هم دیده می‌شود. الله، خدا، برهما، شیوا، کریشنا، God و … یک جور کشیدگی حرف «آ» را دارند که در برخی از زبان‌ها شبیه به همان عدد «۱» هم هست.  ”یک” به شکل خاص، نماد انسانی در وضعیت ایستاده است. زیرا انسان یگانه موجودی است که از این ویژگی برخوردار است. حتی از نظر برخی از علمای آنتروپلوژی عمودی بودن انسان نسبت به ویژگی اندیشه و تعقل، امتیاز مهم‌تری است که او را از دیگر موجودات و جانوران متمایز می‌کند. همچنین “یک” شکل، حجم و جهت دارد و نمادی است برای مبدأ و خود مظهری ندارد. از طرفی “یک” مثل درخت و ستون است و درخت و ستون واسطه‌های بین زمین و آسمان هستند.

رقص: رقص در سماع نمادین است. درویش در سماع قبل از مردن جسم، نفس خود را می‌میراند. او دست‌هایش را باز می‌کند و شروع به چرخیدن می‌کند. او با زبان بی‌زبانی می‌گوید که در حال پایکوبی است و نفس خود را به زیر پایش انداخته است. در هنگام سماع دست راست بالاست، چنانکه گویی در حال نیایش است. دست چپ به پایین متمایل است. درویشان واسطه میان خدا و مردم و واسطه میان آسمان و زمینند. آن‌ها از خدا می‌گیرند و به آدمیان می‌بخشند و چیزی را برای خود نگه نمی‌دارند.
در حروف ابجد عبری، عدد “یک” که همانطور که گفته شد نماد انسان است، با حرف N تطابق دارد که نماد مردی است که یک دستش را به آسمان بلند کرده و دست دیگرش به زمین اشاره دارد که تمثیلی از وحدت در هستی است. (شبیه رقص سماع!)
در رقص سماع، درویش پای چپ خود را بر روی زمین ثابت نگه می‌دارد و با پای راستش به دور آن می‌چرخد. او با هر چرخش و در سکوت، ذکر الله را تکرار می‌کند و او را می‌خواند. درویش باید بدون برخورد با دراویش دیگر و بدون برهم زدن هماهنگی، همچون سیاره‌های منظومه شمسی به دور خورشید، به چرخیدن ادامه دهد.
وظیفه سنگینی بر عهده سرگروه دراویش در هنگام سماع قرار دارد. او با قدم زدن در میان دراویش مکان‌هایی را که آن‌ها باید در آن سماع کنند را نشان می‌دهد. و مانع بیش از حد نزدیک شدن آن‌ها به هم می‌شود و آن‌ها را در یک نقطه خاص دور هم جمع می‌کند.

سلام: مراسم سماع از چهار سلام تشکیل می‌شود که بیانگر چهار مرحله‌ای است (شریعت، طریقت، حقیقت، معرفت) که باید از آن‌ها گذر کرد. در پایان هر سلام دراویش به دسته‌های دو و سه و چهار نفری تقسیم می‌شوند. و با تکیه بر یکدیگر به نقطه مرکزی که نماد مولاناست، تعظیم می‌کنند. این تقسیم نماد اتحاد و یکپارچگی است. در طول سه سلام اول، دراویش هم به دور خود می‌چرخند و هم به دور مکانی که در آن می‌رقصند. در سلام چهارم آن‌ها در همان جایی که هستند، می‌مانند و فقط به دور شیخ می‌چرخند. این حرکت به معنای پافشاری بر نقطه یگانگی و توحید است.

در بخشی از مراسم سماع، آیه‌ای با این مضمون قرائت می‌شود: “مشرق و مغرب ار آن خداست، پس به هر طرف رو کنی رو به سوی خداست. بی‌گمان خداوند گشایش‌گر داناست.”

سماع با دعا به پایان می‌رسد و تمام دراویش و نوازندگان به دنبال شیخ و پس از تعظیم در مقابل جایگاه، مکان سماع را ترک می‌کنند.

ابوسعيد البوالخير و سماع(موسيقي).

ابوسعيد البوالخير و سماع(موسيقي).

دكتر محمد دامادي معلم زبان فارسي در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران

1-نكاتي چند دربارة ابوسعيد

ابوسعيد فضل الله ابن ابوالخير، از حيث عظمت و مقام عرفاني و شخصيت ممتاز و كم نظير اجتماعي و وسعت مشرب و بسطر حال و وجد صوفيانه، از درخشان‌ترين چهره‌هاي تصوف ايران محسوب مي‌شود كه در اول ماه محرم سال 357 ه.ق(=هفتم دسامبر 967) در ميهنه(1) چشم به ديدار جهان آفرينش گشوده است و در چهارم شعبان سال 440 ه.ق(12 ژانوية سال 1049 م)(2) ديده از ديدار هستي برگرفته است.

سرگذشت و حالات و سخنان و مقامات و كرامات ابوسعيد را دو تن از اعقاب او، در دو كتاب «حالات و سخنان ابوسعيد» و «اسرار التوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد» به تفصيل و اشباع آورده‌اند كه بحث پيرامون اهميت و ارزش ادبي و تاريخي و عرفاني و اجتماعي آن دو كتاب، نيازمند فرصتي ديگر است و فعلاً از حوصلة اين مقاله بيرون است.

از مطالعة اين دو كتاب و همچنين آثار نويسندگان كه به مناسبت از ابوسعيد سخن به ميان آورده‌اند، چنين بر مي‌آيد كه پير ميهنه آثار زندگاني سرشار از بدايعي داشته و برخلاف ديگر معاصران خود، به اطاعت كوركورانه و پيروي از نظام جدولي و پيش بيني شده و پذيرفتة مردم، تن در نداده است. آداب و رسوم معمول و معهود در ميان مردم را به كناري نهاده و سنت‌هاي خشك و بي‌حاصل و تقليد صرف و فارغ از انديشه را كه معمولاً با تار و پود آدميان پيوندي استوار و ناگسستني دارد به هيچ گرفته و راهي را براي ادامة زندگاني خويش برگزيده است كه عقل و احساس او به اصالت آن گواهي و احدي داده است.

«ابوسعيد به نياز درون» بيش از نماز ظاهر و طاعت مبتني بر عادت و عبادات معمول نزد فقيهان و عالمان و واعظان توجه داشت(3). در گفته‌هاي ابوسعيد، دنياي زيبايي‌هاي محسوس و ملموس و ظاهر موج مي‌زند و زندگي سراسر جذبه و لطف و جادو به چشم مي‌خورد(4). به عقيدة او زندگي اگر از فعاليت مثبت و شادماني در نتيجة خدمت به عالم انساني خالي باشد، با مرگ تفاوت ندارد(5).

از نظر ابوسعيد زندگي چيزي تحقير كردني نيست زيرا از لطف زيبايي‌آكنده است(6). اساس تعليمات حقيقي و بي‌رنگ ابوسعيد را در خانقاه به هنگام ارشاد مريدان و دوستان فراوانش بايد جست. شخصيت واقعي ابوسعيد در خانقاه تجلي يافته است و در آنجا است كه از گفتارش شور و عشق و حال تراويده و تشنه كامان را از چشمة زلال معرفت سيراب ساخته و به افسرده دلان خاك نشين با گفتار و كردارش، عشق و نيرو و اميد ارزاني داشته است(7).

روح حساس و هنرمند و متوجه به ظرافت و زيبايي‌ها در جذبه‌هاي حاصله از سماع در خانقاه ، بيش از هروقت ديگر آشكار است و علاقة او به قوالان و سرودخوانان، از ذوق هنري و اطلاع و بصيرت او به موسيقي حكايت مي‌كند(8). تهور فكر و حريت ضمير و آزاد انديشي [70]  در ميان صوفيان ، ظاهراً نخستين‌بار در بوستان خاطر ابوسعيد جوانه زده و سر بر كشيده است(9). گاه نيز در مجالس سماع از سر جذبه و شوق، سخناني بر زبان مي‌آورد كه اغلب موجب سوء تفسير مي‌شد. اهل ظاهر و متشرعان ‌آن روزگار نيز گهگاه به آتش اختلاف دامن مي‌زدند و چماق تكفير به دست مردم مي‌دادند و زماني خود نيز در تكفير و طعنه بر پير ميهنه با مردم هم آواز و هم آهنگ مي‌شدند(10).

اما ابوسعيد آلوده به گرد كدورت‌ها نبود و جان پاكش صفايي چون چشمة مهتاب داشت و در مقابل انبوه مخالفان تنها با سلاح محبت «مصاف ايشان را مي‌شكست» و «ميمنه و ميسر» و قلب و جناح لشگر آنها را برهم مي‌زد» و بدين گونه «هيبت و سلطنت خود را به آنها مي‌نمود(11)».

آنچه در ذيل به خوانندگان عزيز و دقيقه‌ياب و دل آگاه عرضه مي‌شود به عنوان «ابوسعيد و سماع» است. و در ضمن آن خواننده با ابوسعيد خوش مشرب و سماع باره آشنا خواهد شد.

بيان اين نكته نيز شايد خالي از فايده نباشد كه صوفيه به جاي آواز خوش و آهنگ دل انگيز روح نواز و بطور مطلق قول و غزل و آنچه ما امروز از آن به موسيقي تعبير مي‌كنيم، با دقت نظر و عمق انديشه و وسعت پيش بيني و حسن انتخابي كه داشته‌اند، لفظ «سماع» را برگزيده‌اند(12) كه البته در اين مقاله هر كجا لفظ سماع آمده، مرادف با «موسيقي» بكار رفته است.

2-ابوسعيد و موسيقي

ابوسعيد دلي حساس و روحي پاك و ذوقي لطيف داشت چنان كه گاه سخن قوالي و يا شنيدن بيتي(13) او را بكلي منقلب و دگرگون مي‌ساخت، پير ميهنه در خانقاه، مجلس سماع ترتيب مي‌داد و شيخ و جمع مريدان را وقت خوش مي‌شد(14) و گاه با استماع آواز لطيف، به رقص بر مي‌خاست و به وجد آستين مي‌افشاند و با كسي سرجنگ نداشت(15).

موهبت زندگاني در كنار پدري فرزانه ورود ابوسعيد به معيت پدر، در حلقة صوفيان و آشنايي دماغ و روح وروان او ، از روزگار كودكي با موسيقي عارفان و حضور در مجالس سماع(16) و بيت خواني قوالان، موجب آمد كه در ساية بهره‌يابي از ذوق و استعداد فطري، درروزگار كمال زندگاني به فرهنگ و هنر از افقي وسيع و بي مرز بنگرد و تعليمات خانقاه را علي رغم هم داستان شدن مخالفان(17)-از ظرافات و لطافت حس برخوردار سازد. و براي توجيه روش تربيت خود در حقيقت «زمزمة محبت» بود، استدلال كند كه:

«جوانان را نفس از هوا خالي نباشد و ايشان را هواي نفس غالب باشد و هوي بر همة اعضا غلبه كند اگر دست بر هم زنند، هواي دستشان بريزد و اگر پاي بردارند، هواي پايشان كم شود چون بدين طريق هوا از اعضاي ايشان نقصان گيرد، از ديگر كباير خويشتن نگاه توانند داشتن، چون همه هواها جمع شوند و العياذ بالله در كبيره مانند، آن آتش هوي در سماع ريزد و اولاتر كه به چيزي ديگر ريزد(18).

ابوسعيد به استناد آيات قرآني به روش استحساني، كيفيت تأثير مطلوب يا نامطلوب سماع را در افراد، تابع متعلقات و قرائن موجود و احوال آدمي مي‌دانست و معتقد بود اگر سماع مقترن به فساد شرع و عقل باشد، از قبيل ملاهي و مناهي و فسوق و فجور و تهييج شهوات و مانند آنها جايز نيست ولي آنجا كه از مقدمات تحريك به فساد دور و نتيجه‌اش متضمن مصلحت شرع و عقل باشد و موجب انصراف خاطر از تعلقات دنيا و وارستگي از آنچه رنگ تعلق پذيرد، باشد و سبب اعتنا و توجه به امور مطلوب و ممدوح معنوي گردد و از اغراض   [71]    و آلودگي‌هاي پليد مادي بدور باشد، جايز ورواست. پير ميهنه در تبيين اين اعتقاد گفته است:

«السماع هوا الوقت فمن الاسماع و من لاسمع له فلادين له لان الله تعالي قال انهم عن المسع المعزولون و قال قالوا لو كنا نسمع او نعقل ماكنا في اصحاب السعير. فالسماع سفير من الحق و روسل من الحق يحمل بالحق الي الحق فمن اصغي اليه بحق تحقق و من اصغي اليه بطيع نزندق(19).

سماع هركس رنگ روزگار وي دارد، كس باشد كه به دنيا شنود و كس بود كه برهواي نفس شنود. كس باشد كه بردوستي شنود و كس باشد كه بر وصال و فراق شنود. اين همه و بال و مظلمت آن كس باشد چون روزگار با ظلمت باشد سماع با ظلمت بود و سماع درست آن باشد كه از حق شنود(20).»

ابوسعيد چنان به وجد و سماع اعتقاد داشت كه مريدان را گفته بود اگر صداي مؤذن بشنوند هم از رقص بازنايستند وي نه تنها بر منبر ابيات عاشقانه مي‌خواند(21) بلكه گاه در خانقاه درويشان به هنگام استماع سماع شطحيات(22) كه بارها موجب خشم و لعنت عامه و رد و طرد و حتي قتل صوفيه مي‌گرديد و طبق معمول پر از دعوي وحدت و اتحاد و حلول و اتصال بود، از سر وجد بر زبان مي‌راند و ظاهراً همين نكته بود كه حتي مجالس وعظ ابوسعيد را نزد عامه مظنون و مطعون مي‌داشت و عبث نبود كه متشرعه و فقها مردم را به سبب آنچه در اين مجالس گفته مي‌شد بر ابوسعيد مي‌شورانيدند(23).

در حقيقت سماع از نظر ابوسعيد نوعي عبادت و وسيله‌اي براي تزكية نفس و تلطيف روح و انتقطاع از ما سوي الله و پيوستن به حق و فنا في الله بود از اينرو مي‌گفت: «السماع يحتاج الي ايمان قوي لان الله تعالي قال ان تسمع الا من يومن بآياتنا فالسماع غذاء الرواح و شفاء الاشباح و السماع به سالك الطريق و من لم يسلك الطريق لا يكون له سماع بالتحقيق(24)».

داستان دستگيري ابوسعيد از «پير طنبورزن(25)» در زماني حساس كه وامي بسيار بر خواجه حسن مؤدب خادم خاص و پيشكار امين و صديق پير ميهنه فراهم آورده بود و در همان وقت پيرزني صد دينار زر به رسم نثار براي تأمين هزينه‌هاي خانقاه آورد و ايثار ابوسعيد در عين نياز شديد كه به فراست از موسيقي‌داني پير داشت و بوسيلة حسن مؤدب آن زر را جهت پير طنبورزن به گورستان حيره فرستاد و يا داستان رفق و مماشات و محبت ابوسعيد در حق جوان قوال مستي كه حسن مؤدب از خرابات به خانقاه آورده بود(26) و يا داستان نثار محبت به «زني مطربه مست روي بگشاده و آراسته» در بازار نيشابور كه نزديك شيخ رسيد جمع بانگ بر وي زدند كه از راه فراتر شو شيخ گفت: دست از او بداريد چون آن زن نزديك شيخ رسيد شيخ گفت:

آراسته و مست به بازار آيي                   اي دوست نترسي كه گرفتار آيي؟

آن زن را حالتي پديد آمد بسيار بگريست و در مسجدي شد و توبه كرد.(27).

گذشته از اثبات علاقة ابوسعيد به ياري درماندگان و بيچارگان و تيره بختان و آموختن شيوة ايثار و گذشت و جوانمردي در عمل به خانقاهيان مبين اين واقعيت نيز هست كه پير ميهنه را به خداوندان هنر احترام و علاقه‌اي خاص بوده است. علاوه بر آنكه بوسعيد به سائق آگاهي از روح حساس و تأثير پذير و زودرنج ارباب هنر براي آنها آزادي عمل بيشتري هم قائل مي‌شده است. با شهرت ابوسعيد به رغم فقها و متشرعان مجالس سماع او اندك اندك رونقي تمام يافت(28). در اين مجالس آنچه درويشان را شور و حال مي‌بخشيد رقص و سماع به عنوان وسيله‌اي براي رفع غبض و ملال و خواندن اشعار لطيف عاشقانه بود و ابوسعيد اينگونه اشعار را از معاني ظاهري تأويل مي‌كرد تا مورد انكار و ايراد مخالفان قرار نگيرد(29).

ابوسعيد در لحظات پايان عمر نيز از انديشه سماع و تجويز غنا و تشويق ياران به اينكه به عنوان خنياگران خدا برتربت او شادماني برپا كنند غافل نبود و هنگام بيان  [72]   وصايا به مريدان مي‌فرمود كه شما درويشان بر تربت ما سماع كنيد(30).

داستان دلكشي كه فرزند زادة ابوسعيد محمد بن منور به نقل از خواجه احمد محمد صوفي در اسرار التوحيد آورده است و ما آن را در پايان اين مقال خواهيم آورد علاوه بر آنكه از اشتمال بر ظرافت و ملاحت به لطف كلام كه متناسب با شخصيت ابوسعيد تواند بود خالي نيست و گرچه از ساخته‌هاي خانقاهيان و مريدان ابوسعيد است برعلاقه و توجه ابوسعيد به سماع و موسيقي در مدت زندگاني طولاني و سرشار از شور و شوق و جذبه و حال و ذوق او نيز دليل قاطع خواهد بود داستان اسرار التوحيد چنين است:

«درويشي از اصحاب خانقاه من، بعد از وفات شيخ ما قدس الله روح العزيز او را به خواب(31) ديد كه شيخ را گفتيم اي شيخ تو در دنيا بر سماع و لوعي تمام داشتي اكنون حال تو با سماع چيست؟ شيخ او را گفتي:

از لحن‌هاي موصلي و لحن ارغنون                  آواز آن نگار مرا بي‌نياز كرد».

پنج شنبه اول بهمن ماه 1349 شمسي

تهران-دكتر محمد دامادي

 

يادداشت‌ها و گزيدة مراجع

1-اسرار التوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد، تهران، 1332 طبع آقاي دكتر ذبيح الله صفا، ص 15 و دايره المعارف اسلام چاپ جديد 1954 ص 145 ذيل ابوسعيد فضل الله بن ابولخير.

2-اسرار التوحيد ص 356، حالات و سخنان شيخ ابوسعيد طبع آقاي ايرج افشار تهران 1341 ص 109، طبقات الشافعيه سبكي ج 4 ص 10، دايره المعارف اسلام ص 145.

3-اسرار التوحيد ص 149 و 180 و كتاب الفصل في الملل و الاهواء و النحل تأليف امام ابي محمد علي بن احمد بن خرم ظاهري(متوفا 465) جزء 4 ص 188 طبع مصر سال 1321 ه.ق.

4-اسرار التوحيد ص 184، 213، 232، 280، 281،.

5-«....مرد آن بود كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار در ميان خلق ستد و داد وزن كند و با خلق در آميزد و يك لحظه از خداي غافل نباشد.» اسرار التوحيد ص 215 و«....مرد بايد كه به ميان بازار در ميان مردمان بخداي مشغول باشد و يك لحظه بدل ازو خالي نبود.» اسرار التوحيد ص 264.

بي‌مناسبت نيست كه در تأييد سخناني كه از پير ميهنه در بيان شيوة زندگاني از منظر او ياد شد، گفتار جرج برنارد شاو George Bernard Shaw (1865-1950)0 ميلادي طنز نويس زبردست معاصر و نمايشنامه پرداز شوخ طبع ايرلندي را در اينجا ذكر كنيم كه مي‌گويد: «آرزو دارم كه تا آخرين رمق وجود من ثمري ببخشد و روزي كه مي‌ميرم زماني باشد كه از من هيچ خدمتي ساخته نباشد، هرچه بيشتر كار مي‌كنم از زندگي بيشتر حظ مي‌برم. براي من زندگاني يك چراغ كم‌روغن و بي اهميتي نيست كه بزودي خاموش شود. من زندگاني را به مثابه يك مشعل پرنور و درخشنده مي‌دانم كه فعلاً نگاهداري او را به من سپرده‌اند و من مي‌خواهم هرچه ممكن باشد روغن اين مشعل را زيادتر نموده و آن را نوراني‌تر از پيشتر به نسلهاي آينده تسليم نمايم». مجلة مهر سال چهارم 1315 شمسي.

6-اسرارالتوحيد ص 77 و 136 و 179 و 183 و بسياري از موارد ديگر.   [73]

7-اسرار التوحيد ص 114 و 226 و 331 و 332 و نيز نگاه كنيد به «آثار البلاد و اخبار العباد» از جمال الدين ابويحيي زكريا محمدبن محمود قزويني (متولد 600 و متوفا 682 ه.ق) چاپ گوتينگن ص 242-241 كه روايت اول آن را در 661 و روايت دوم آن را در 674 ه تأليف كرده است، در ذيل كلمة خاروان مي‌نويسد: «...و بدان منسوبست شيخ ابوسعيد ابوالخير و او كسي است كه طريقة تصوف را نهاد و خانقاه ساخت و هر روز دوبار خوان گسترد و همة آداب صوفيان منسوب به اوست و...».

8-اسرار التوحيد ص 245.

9-اسرار التوحيد ص 211 و 212، 328، تاريخ توصف در اسلام تأليف دكتر قاسم غني ج 2 ص 157.

10-اسرار التوحيد ص 77 تا 82 و 101 و102و 127 و 188 و 189 و حالات و سخنان ص 50 تا 57 و ترجمه رسالة قشيريه تصحيح شادروان استاد بديع الزمان فروزان فربنگاه ترجمه و نشر كتاب 1345ش-ص 11 كه ظاهراً علت غايي نگارش و تأليف رسالة قشيريه در عصر ابوسعيد بدان سبب بوده است كه:«اندر طريقت فترت پيدا آمد لابل كه يك سره مندرس گشت بحقيقت پيران كه اين طريقت را دانستند برفتند و اندكي برنايان كه برسيرت و طريقت ايشان اقتدا كنند. ورع برفت....حرمت شريعت از دلها بيرون شد...و آسان فراز گرفتند گزاردن عبادت‌ها و نماز و روزه را خوار فرا گرفتند و ....دعوي كردند كه ايشان از حدبندگي بر گذشتند و به حقيقت وصال رسيدند...» اين همة تعريض و كناية و بَّث الشكوي كه بخامة امام ابولقاسم قشيري(465-376هـ ق) در مقدمة كتاب او آمده است و ظاهراً نشانة آن است كه ظهور ابوسعيد موجب تحول در نظام موجود گرديده، و در نتيجة وجوه امتياز و تشخص همة امكانات موجود به طعنه و ملامت و تكفير و تحقير از ابوسعيد پرداخته‌اند. زيرا ابوسعيد گفته بود:«آنچه ظاهراً شرع است همه مراعات اسبابست و آنچه حقيقي است نظاره مسبب الاسباب است.» حالات و سخنان ص 82.

11-اسرار التوحيد ص 81.

12-فرهنگ اشعار حافظ تأليف دكتر احمد علي رجاي بخارايي 1340 ش، ص 179 و 195.

13-اسرار التوحيد ص 280.

14-اسرار التوحيد ص 85.

15-اسرار التوحيد ص 236 و 237 و شرح مثنوي شريف جزو سوم از دفتر اول از شادروان استاد فروزان‌فر 1348 دانشگاه تهران ص 755.

16-اسرار التوحيد ص 16.

17-اسرار التوحيد ص 77.

18-اسرار التوحيد ص 223.

19 و 20-اسرار التوحيد ص 277.

21-ارزش ميراث صوفيه آقاي دكتر عبدالحسين زرين كوب 1344 طهران انتشارات آريا ص 83 و 84 و اسرار التوحيد ص 77 تا 82.

22-الشطح: كلام يترجمه اللسان عن وجد يفيض عن معدنه مقرون بالدعوي الا ان يكون صاحبه متسلباً و محفوظاً و كان بعضهم اذا سأله انسان مسأله فيها دعوي يقول اعوذ بالله من شطح اللسان» كتاب اللمع في التصوف لابي نصر السراج الطوسي ص 346 الشطح: عباره عن كلمه عليها رايحه رعونه و دعوي. رهي نادره ان توجد من المحققين» كتاب اصطلاح الصوفيه  [74]   لمحي الدين ابن عربي، به تصحيح آقاي مظفر بختيار-تهران 1348 ص 2.

«شطحيات» از مقولة سخناني است كه در دفاع از شيطان پاره‌اي از عرفا مانند «امام احمد غزالي» و «عين القضاه همداني» امتناع او را از سجده آدم بر كمال توحيد يكتاپرستي او توجيه كرده‌اند نه تمرد و سرپيچي از اطاعت حق تعالي. براي اطلاع از تفصيل بيشتر رجوع شود به «تفسير مثنوي مولوي» تأليف استاد همايي ص 235 چاپ دانشگاه تهران 1349.

23-ارزش ميراث صوفيه ص 118.

24-اسرار التوحيد ص 323 و نيز ص 318 همان كتاب:«از شيخ سئوال كردند از سماع گفت: «للسماع قلب حيَ و نفس ميت.»

25-اسرار التوحيد 116 و 117-كه شيخ فريدالدين ابوحامد محمدبن ابوبكر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابوري(627-537 ه.ق) در منظومة عرفاني مصيبت‌نامه(به اهتمام دكتر نوراني وصال 1338 تهران) آن را به رشته نظم كشيده است با مطلع:

بود پيري عاجز و حيران شده                    سخت كوش چرخ سرگردان شده

(ص 340 و 341).

و در كتاب شريف مثنوي(دفتر اول طبع نيكلسون ص 116) مولانا جلالدين محمد بلخي مشهور به مولوي(672-604 ه.ق) نيز آن را منظوم ساخته است. با اين تفاوت كه در مثنوي، ظرف وقوع حادثه شهر مدينه است و فريادرس پير رامشگر، عبدالخطاب خليفة اسلام است. در حالي كه در كتاب اسرار التوحيد، شهر نيشابور و دستگير پير طنبورزن، ابوسعيد البولخير است. (براي اطلاع از تفصيل وجوه تمايز و جهات افتراغ دو روايت متفاوت اسرار التوحيد و مثنوي. رجوع شود به شرح جزء سوم از دفتر اول مثنوي شريف (ص 757-753) تأليف شادروان فروزان‌فر.

26-اسرار التوحيد ص 245.

27-اسرار التوحيد ص 246.

28-اسرار التوحيد ص 251 و 250 كه نتيجة غايي داستان مذكور، پيروزي ابوسعيد است بر مخالفان سماع كه تا آن زمان ظاهراً معمود و معمول نبوده است و محتمل است كه پير ميهنه، نخستين بار بساط سماع را در خانقاه خود گسترده است.

29-ارزش ميراث صوفيه ص 174.

30-اسرار التوحيد ص 349.

31-بسياري از داستان‌هاي اسرار التوحيد خواب آلوده است. خواب نزد صوفيه به معني انفصال از حس و ارتباط به عالم روحاني است. زيرا آدمي در بيداري، خواه نا خواه ناگزير از توجه و پذيرش آداب و رسوم و سنت‌ها و قيد‌هاست. اما در هنگام خواب انسان در تحصيل رغبات، آزاد است و احكام مطابق ميل انسان و بدون تحمل رنج و فكر صادر مي‌شود. داستانهايي كه محمد بن منور با ذكر نام و بيان كيفيت وقوع آنها به صورت خواب در اسرار التوحيد پرداخته است كم نيست و در موارد بسيار مي‌توان آنها را يافت. اما دربارة اهميت خواب در نزد صوفيه به داستان پيرچنگي در دفتر اول مثنوي و شرح آن به خامة استاد فقيد فروزان‌فر (ص 768 ببعد جزو سوم) رجوع فرماييد.

34-اسرار التوحيد ص 384.