هفت حق واجب مؤمن بر برادر مؤمنش

 

هفت حق واجب مؤمن بر برادر مؤمنش

مؤمن را بر مؤمن هفت حقّ است که خداوند عزّ و جلّ آنها را بر او واجب کرده است و خدا درباره آنها از او بازخواست مى‌کند.
امام جعفر صادق علیه‌السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند:

مؤمن را بر مؤمن هفت حقّ است که خداوند عزّ و جلّ آنها را بر او واجب کرده است و خدا درباره آنها از او بازخواست مى‌کند: او را در چشم خود بزرگ شمارد، در دل دوستش بدارد، با مال و دارایى خود یاریش رساند، بر او همان پسندد که بر خود مى پسندد، غیبت او را حرام شمارد، در بیمارى به عیادتش رود، در تشییع جنازه اش شرکت کند و بعد از مرگ جز به خوبى از وى یاد نکند.

متن حدیث:

الإمامُ الصّادقُ علیه السلام قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله:
للمؤمنِ على المؤمنِ سَبْعَةُ حُقوقٍ واجِبَةٍ لَهُ مِن اللّه ِ عزّ و جلّ ، و اللّه ُ سائلُهُ عَمّا صَنَعَ فیها : الإجْلالُ لَهُ فی عَیْنِهِ ، و الوُدُّ لَهُ فی صَدرِهِ ، و المُواساةُ لَهُ فی مالِهِ ، و أنْ یُحِبَّ لَهُ ما یُحِبُ لنَفْسِهِ، و أنْ یُحرِّمَ غِیبَتَهُ، و أنْ یَعودَهُ فی مَرضِ، و یُشَیّعَ جَنازَتَهُ و لا یَقولَ فیهِ بعدَ مَوتِهِ إلاّ خَیرا.


«من لا یحضر،ج4، ص 398- الخصال، ٢٧/ 351»

دعا های واجب قبل از شروع  کار

 امام صادق (ع) فرموده است: برخی دعاهاست که اگر کسی خواندن آن را در وقت خود فراموش کند، سزاوار است آن را قضا نماید و آن این است که هر روز پس از بامداد ده بار دعاهای زیر خوانده شود:
 
«لا اله الاالله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شی قدیر»
 
«معبودی جز خدا نیست، تنهاست. شریکی ندارد. مالکیت و ستایش از آن اوست. زنده می کند و می میراند. می میراند و دوباره زنده می کند. زنده ای است که نمی میرد. تمام نیکیها به دست اوست و بر هر چیزی تواناست.
 
«اعوذ بالله السمیع العلیم»
 
«به خداوند شنوای دانا پناهنده می شوم.»

یک نظر مستانه کردی عاقبت

یک نظر مستانه کردی عاقبت

عقل را دیوانه کردی عاقبت

با غم خود آشنای کردی مرا

از خودم بیگانه کردی عاقبت

در دل من گنج خود کردی نهان

جای در ویرانه کردی عاقبت

سوختی در شمع رویت جان من

چارهٔ پروانه کردی عاقبت

قطرهٔ اشک مرا کردی قبول

قطره را در دانه کردی عاقبت

کردی اندر کلّ موجودات سیر

جان من کاشانه کردی عاقبت

زلف را کردی پریشان خلق را

خان و مان ویرانه کردی عاقبت

مو بمو را جای دلها ساختی

مو بدلها شانه کردی عاقبت

در دهان خلق افکندی مرا

فیض را افسانه کردی عاقبت