حکایت ابراهیم علیه‌السلام

حکایت ابراهیم علیه‌السلام


شنیدم که یک هفته ابن‌السبیل   نیامد به مهمان سرای خلیل
ز فرخنده خویی نخوردی بگاه   مگر بینوایی در آید ز راه
برون رفت و هر جانبی بنگرید   بر اطراف وادی نگه کرد و دید
به تنها یکی در بیایان چو بید   سر و مویش از برف پیری سپید
به دلداریش مرحبایی بگفت   برسم کریمان صلایی بگفت
که ای چشمهای مرا مردمک   یکی مردمی کن به نان و نمک
نعم گفت و بر جست و برداشت گام   که دانست خلقش، علیه‌السلام
رقبیان مهمان سرای خلیل   به عزت نشاندند پیر ذلیل
بفرمود و ترتیب کردند خوان   نشستند بر هر طرف همگنان
چو بسم الله آغاز کردند جمع   نیامد ز پیرش حدیثی به سمع
چنین گفتش: ای پیر دیرینه روز   چو پیران نمی‌بینمت صدق و سوز
نه شرط است وقتی که روزی خوری   که نام خداوند روزی بری؟
بگفتا نگیرم طریقی به دست   که نشنیدم از پیر آذرپرست
بدانست پیغمبر نیک فال   که گبرست پیر تبه بوده حال
بخواری براندش چو بیگانه دید   که منکر بود پیش پاکان پلید
سروش آمد از کردگار جلیل   به هیبت ملامت کنان کای خلیل
منش داده صد سال روزی و جان   تو را نفرت آمد از او یک زمان
گر او می‌برد پیش آتش سجود   تو با پس چرا می‌بری دست جود؟

گفتار گردش روزگار

تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت   که فردا نگیرد خدا بر تو سخت
گر از پا درآید، نماند اسیر   که افتادگان را بود دستگیر
به آزار فرمان مده بر رهی   که باشد که افتد به فرماندهی
چو تمکین و جاهت بود بر دوام   مکن زور بر ضعف درویش و عام
که افتد که با جاه و تمکین شود   چو بیدق که ناگاه فرزین شود
نصیحت شنو مردم دور بین   نپاشند در هیچ دل تخم کین
خداوند خرمن زیان می‌کند   که بر خوشه چین سرگران می‌کند
نترسد که نعمت به مسکین دهند   وزان بار غم بر دل این نهند؟
بسا زرومندا که افتاد سخت   بس افتاده را یاوری کرد بخت
دل زیر دستان نباید شکست   مبادا که روزی شوی زیر دست

مجموعه آیات و احادیث ، پیرامون صدقات و انفاق

مجموعه آیات و احادیث ، پیرامون صدقات و انفاق
نویسنده : اکبر نجفي

مقدمه
اَلحَمدُللهِ ربِّ العَالَمین وَ الصَّلوه و السَّلام عَلی مُحَمَّد ٍوَ آلهِ الطَاهِرین
هر یک از واژه ها و اصطلاحاتی که در فرهنگ اسلام بکار گرفته شده است ، متضمن معنا و مفهومی خاص و از جایگاه معینی برخوردار است که باید با همان معنا و مفهوم و جایگاه خود مورد توجه و دقت قرار گیرد . این بدان معنا است که قاموس اصطلاحات و واژه های قرآنی و روائی ترتیبی ویژه و در این ترتیب با کاربرد معین ، وضع شده است و همچون ستاره ای در کل منظومه الفاظ و نمودهای اسلامی ، از خط سیری مشخص و محور خاص خود بر خوردار است و از این رو قلمرو هریک را با چشم انداز باید در نظر داشت . «صدقه» یکی از واژهاست که دامنه ای گسترده و کاربرد فراگیر در آموزشهای اسلامی و در زمینه های اقتصادی ، فرهنگی ، اخلاقی و رفتاری دارد .
فصل اول :
اسلام دین محرومیت زدایی:در اسلام پیش از هر اندیشه و مکتب بشری و بیش از هر قانون گذاری برای رعایت و حمایت افراد درمانده اجتماع و تامین نیازهای مادی و معنوی آنها ، کوشش به عمل آمده و قرآن و سنت و سایر منابع حقوق اسلامی سرشار از فرامین و رهنمودهای تامین کننده رفاه حال این طبقات درمانده ی جامعه است .
همیاریهای اجتماعی در حقوق اسلام بر دو پایه استوار است . اولاً : براساس جهان بینی خاص الهی و حمایت همنوع و احترام واقعی برای او بنا شده است . ثانیاً : بر پایه وحدت و پیوسته بودن جامعه اسلامی و جد انبودن مصالح افراد از یکدیگر ، که همچون حصاری نیرومند و یک پارچه ، همه نگهبان و نگهدار یکدیگرند و وظیفه دارند که به نیازمندیهای یکدیگر همچون نیاز ها و احتیاجات خصوصی خود رسیدگی کنند ، چرا که جامعه اسلامی بر اساس تعاون و همبستگی و همیاری بنا گردیده است . جامعه اسلامی یک واحد حقیقت بیش نیست و همه افراد آن اعضای یک اندامند و خیر و شر و نیک و بد هر یک از اعضاء به یکدیگر اعضای جامعه نیز می تراود و سرایت می کند و شرط سلامت این اندام ، اجرای اصل عدالت و مساوات و اصل مسئولیت متقابل و همیاری همگانی افراد است . به اقتضای اصل مسئولیت ، فرد فرد این جامعه همچنان که مسئول حفظ حیات و رفاه خویش است مسئول دیگران نیز هست و باید در اندیشه ی غم و شادمانی دیگران نیز باشد . این جامعه همان است که خداوند آنرا خانواده ی خود (عیال لله ) دانسته است و بافت آن در سوز و ساز و فقر و غنا و بی نیازی و نیازمندی به هم گره خورده و آمیخته شده است . فرد جامعه اسلامی با تلاش و کوشش خود کار می کند و ثروت تولید می نماید و از آن بهره می گیرد و از فزونیهای آن به دیگر افراد جامعه بهره می رساند . مال ، در حقوق اسلام قبل از انکه صفت فردی داشته باشد ، خصلت الهی و اجتماعی دارد و در قرآن یک جا از آن تعبیر به مال الله( نور/35) و در جای دیگر ، تصرفات انسان در آن به عنوان خلیفه خدا ، اطلاق گردیده است ( انفقو مما جعلکم عموم مستخلفین فیه ) از این رو تمام زوایای حقوق و قوانین اسلام راهگشای تعدیل ثروتهای شخصی برای تامین تعادل و رسیدگی به وضع مادی و معنوی عموم مردم است .
درحقوق اسلام بیمه ها و همیاری های اجتماعی بر دو دسته است : دسته اول : همان است که بر عهده حکومت و دولت اسلامی است که مانعی چون زکات ، خمس ،خراج ، جزیه و فی ، انفال ، اموال بلا صاحب و سایر وجوهی که به صندوق دولت واریز می گردد و سایر مواردی که تفصیل آن در کتب فقهی و حقوقی آمده است . دسته دوم : از بیمه ها و همیاری های اجتماعی در اسلام ، خدماتی است که توسط مؤمنین و تک تک افراد جامعه اسلامی ، انجام می پذیرد و هر کس باید به اندازه وسع و توان خود ، متکفل تامین نیازهای ضروری سایرین بشود و در حق آنها برادری و نیکی و همدردی کند . عناوین این دسته در قرآن و سنت و سایر منابع فقهی زیادند که صدقه ، احسان ، انفاق و ایثار از جمله آن است . بر این اساس است که از اموال و سود ثروتنمدان کاسته می شود و به فقراو نیازمندان می رسد و یا در مصالح کل جامعه مصرف می شود و ثروتها تعدیل می گردد و امکان اینکه ثروت ملی در دست عده ای متمرکز شود ، منتفی گردد و روح برادری و صمیمیت در میان جامعه ایجاد می شود . بطور کلی ، اسلام تلاش و حرکت برای محرومیت زدایی از جامعه را ، یک وظیفه عمومی می داند و اندیشه مبارزه با فقر و کوشش در جهت سیر کردن شکم های گرسنه را یکی از اصول خود معرفی می نماید و کسانی را که در این مسیر گام بر نمی دارند ، در شمار ضد انقلاب و مکذبین رسالت الهی ، قرار می دهد . اسلام نه تنها می گوید باید به محرومین و مستضعفین کمک گردد ، بلکه می گوید باید دیگران را نیز به این کار دعوت کرد و بنای یک حرکت عمومی و همه جانبه را برای نابودی فقر و فلاکت پایه ریزی نمود و نهضت امدادگری و دستگیری از مستمندان و از پای ماندگان را ایجاد کرد . بر این اساس است که قرآن کریم ، یکی از خصوصیت ضد انقلاب را ردع یتیم و بی تفاوتی نسبت به وضعیت و حال فقرا ، مساکین و پابرهنگان ، معرفی می کند و می فرماید : اَرَأیتَ الَّذِی یُکَذِبُّ بالدّینِ الّذی یَدُعَُ الیَتِیمَ وَ لاَ یَحُضَّ عَلَی طَعَامِ المسکینِ: آیا دیده ای آنرا که دین را تکذیب می کند ؟ پس او همان است که یتیم را سخت می راند و برخوراندن بینوا و مسکین نمی انگیزاند (1) کسی که ایمان به حقیقت اسلام آورده و عملاً ایمان خود را به ثبوت رسانده ، غیر ممکن است که خود و دیگران را بی تفاوت به حل محرومان ، تحمل کند . چون آتشی که بوسیله ایمان در درون آدمی ، شعله ور می شود ، ریشه تمامی بی تفاوتیها را می سوزاند و انقلابی در درون علیه ظلم ، ستم و بی عدالتی ایجاد می نماید .
معنای لغوی صدقه :راغب اصفهانی در «مفردات » می گوید :« صدقه از صدق ، به معنی راستی و درستی و مطابقت حرف و عمل و هماهنگی گفتار و اعتقادات و اعمال جوارحی است . به مهریه زن از این جهت صداق گفته می شود که گواه صدق و راستی اعتقاد در دوستی است(2)»در«قاموس قرآن » چنین آمده است : « صدقه چیزی است که انسان از مال خود و قربه الی الله می دهد و آن اعم از زکات است . صدقه به واجب و مستحب هر دو گفته می شود ولی زکات فقط اسم واجب است(3)».در «اقرب الموارد »درباره علت تسمیه صدقه آمده است : «صدقه چیزی است که بنده بوسیله آن صدق عبودیت خویش را اظهار می کند» نورالدین جزایری در« فروق اللغات» می نویسد :« فرق بین لفظ زکات و صدقه این است که لفظ زکات فقط بر واجب اطلاق می شود و صدقه هم به واجب و هم بر ندب و مستحب اطلاق می شود . (4)مرحوم آیه الله طالقانی در معنای صدقه چنین آورده است : « صدقه ، دهشی که در آن پاداش اخروی جوید ، از صدق : راستی – راستی در سخن یا نیت یا در کار (5) .

اهمیت انفاق و صدقه در اسلام :

انفاق از بزرگترین چیزهایی است که اسلام به آن اهمیت داده و برای آن به وسایل گوناگون و طرق مختلفی از قبیل زکات ، خمس و کفارات مالی و سایر اقسام فدیه و انفاقات واجب و صدقات مستحب و همچنین از راه وقف ونذر ، متوسل شده است . هدف اسلام از تشریع این مقررات واجب و مستحب ، این است که سطح زندگی طبقه محروم و مستضعف اجتماع ، که نمی توانند نیازمندیهای خود را بر طرف سازند ، بدینوسیله بالا بیاید . اسلام می خواهد همه شئون زندگی جامعه را به گونه ای منظم و مرتب نماید که ضامن سعادت دنیا و آخرت باشد و بواسطه آن انسان با معارف الهی و اخلاقی انسانی ، در یک زندگی پاکیزه دور از رذایل اخلاقی زیست کند . این جز با یک زندگی خوشی که از نظر آسایش و صفا و صمیمیت در همه افراد جامعه مشابه باشد ، میسر نمی شود و چنین زندگی جز با اصلاح حال همگان و رفع نیازمندیهای زندگی ایشان ، امکان پذیر نیست و راهش این است که افراد جامعه ، از آنچه دارند در راه پر کردن خلأهای اجتماعی که همان نیازمندیهای طبقه محروم است ، صرف نمایند . در قرآن خداوند با مضامین گوناگون توانگران را به انفاق و بخشش سوق داده و بدینوسیله اهمیت آن را خاطر نشان ساخته است . وَ أَنفِقُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ التهَّْلُكَةِ وَ أَحْسِنُواْإِنَّ اللَّهَ يحُِبُّ الْمُحْسِنِينَ . از مال خود در راه خدا انفاق کنید و خود را به هلاکت نیندازید و نیکوئی و احسان کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد (6). يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتىِ‏َ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خُلَّةٌ وَ لَا شَفَاعَةٌوَ الْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ:اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از آنچه به شما روزى کردیم انفاق كنيد! پيش از آنكه روزى بیاید كه نه کسی برای گشایش خود چیزی تواند خرید و نه دوستی و شفاعتی بکار آید و کافران ، همان ستمگرانند. (7) َأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِّنَ الْأَرْضِ : ای اهل ایمان ! انفاق کنید از بهترین آنچه اندوخته اید و از آنچه برای شما از زمین می رویانیم .(8)إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَ الْمُصَّدِّقَاتِ وَ أَقْرَضُواْ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ :همانا مردان و زنانی که در راه خدا به فقراء صدقه و احسان کنند و به خدا قرض نیکو دهند ، خدا احسان آنها را چندین برابر سازد و پاداش با لطف و کرامت نیز عطا کند . (9)مَن جَاءَ بِالحَْسَنَةِ فَلَهُ عَشرُْ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ : هر كس كار نيكو انجام دهد اورا ده برابر آن پاداش خواهد بود و هر كس كار بدى انجام دهد، بیش از پیش از کار بدش کیفر نخواهد داشت و بر آنها ستمی نخواهد رفت .(10)

مفهوم صدقه و انفاق :

همانطور که در معنا ی لغوی گذشت این واژه مفهوم عمیق و گسترده ای دارد که شامل عناوین گوناگون بخشش های مادی و معنوی از واجب و مستحب می گردد ، یعنی زکات ، انفاق ، وقف و سایر وجوه خیرات و مبرات از مصادیق صدقه هستند که مشروح این مطلب در بحث های آینده خواهد امد . صدقه از صدق ، اسم فعل و کاری ست که مومن با انجام آن ، صداقت ایمانی خویش را به نمایش می گذارد . نشان می دهد که تا چه حد در ادعای ایمان و خدا پرستی صادق است . همانطوری که انفاق کاری است هماهنگ با ایفای تعهداتی که انسان مسلمان در برابر خدای خویش پذیرفته است و نشانه خدا ترسی و بیمناکی از حساب رستاخیز است . (11) انفاق ، دادن عطیه در راه خدا و مرتفع ساختن احتیاجات مجتمع و انجام کارهای اصلاحی و کوشیدن در پیدایش رفاه عمومی است و به تعبیر دیگر ، انفاق مصرف و خرج مال در راه خدا اعم از واجب و مستحب در جهت تعدیل ثروت و پر کردن شکاف ها و خلاف ها که همان نابسامانیهای اقتصادی هستند ، می باشد . انفاق ، رابطه انسان را با جامعه اش پایدار می سازد و از این رو فقرها ، نیازها ، مستندیها را از بین می برد . البته مفهوم صدقه و انفاق تنها پر شدن خلاهای اجتماعی نیست بلکه رابطه ای با ساخته شدن انسان هم دارد زیرا انسانها در سایه گذشتها ، بخششها و ایثار ها ، روحشان روح الهی انسانی می گردد بر این اساس نداشتن و ندادن کمال نیست ، بدست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگی انسان است . (12)این نکته از قرآن مجید بخوبی بدست می آید ، آنجا که خطاب به رسول الله (ص) می فرماید : خُذْ مِنْ أَمْوَالهِِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بهَِا وَ صَلّ‏ِ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَوتَكَ سَكَنٌ لهَُّمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ: از اموال آنها تصدق و کفاره بگیر تا به آن وسیله تزکیه و پاکشان کنی و برایشان دعا کن زیرا دعای تو موجب آرامش آنهاست و خداوند شنوای داناست . (13)انفاق و اخراج مال آزمایش و امتحانی است که بدینوسیله میزان از خود گذشتگی و فداکاری انسان مشخص می گردد . آیات بسیاری در قرآن مجید بدین مطلب صراحت دارد که یکی از موارد و موضوعاتی که خداوند به آن انسان را آزمایش و امتحان می کند مال و ثروت است . امام صادق در زمینه اهمیت این مطالب می فرمایند : ما بَلا اللهُ بِشَیءٍ اَشدّ عَلیهِم مِن اِخراج الداراهمِ :خداوند بندگانش را به چیزی سخت تر از انفاق و اخراج درهم و دینار مبتلا نکرده است . (14)بنابراین انفاق و جهاد با مال از مهمترین اصول آموزشی و پرورشی در برنامه های اجتماعی و روشهای اقتصادی اسلام است . این اصل ریشه ای مهم در بر گیرنده ابعاد زندگی انسان که پایه های ثروت اندوزی و خوشگذرانی را منهدم می سازد و بنای یک زندگی سراسر انسانی و با فضیلت و کمال و پایداری را برای همگان می سازد . (15)فصل دوم :
انفاق رکنی از ایمان :در جاهای متعددی از قرآن ، آنجا که ایمان و مومن را معرفی می کند انفاق را یکی از ارکان این دو معرفی می نماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُُمْ وَ إِذَا تُلِيَتْ عَلَيهِْمْ ءَايَاتُهُ زَادَتهُْمْ إِيمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكلَُّونَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ : مومنان آنها هستند که چون ذکری از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آیات خدا بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایمانشان بیفزاید و به خدا خود در هر کاری توکل کنند . همانا که نماز را به پا می دارند و از هر چه روزی آنها کردیم به فقرا انفاق می کنند (16). همانطور که مشاهده می شود در این دو آیه 5 رکن و پایه برای ایمان مومن ذکر شده یکی از آنها انفاق است. در دنباله همین آیه خداوند می فرماید : اُولئکَ هُمُ المُؤمِنُونَ حَقّاً : آنها همان مومنان حقیقی هستند . در آیه دیگر می فرماید : إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئكَ هُمُ الصَّدِقُونَ : همانا مومنان کسانی هستند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و بعداً هیچ گاه شک و ریب به دل راه ندادند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند . (17)اهمیت و عظمت انفاق و گذشتهای مالی به حدی است که در ردیف مسائل اصولی اسلام قرار گرفته است . این مطلب با گذری کوتاه به کاربرد آن در آیات قرآن و احادیث گهربار ائمه معصومین به خوبی نمایان می شود که نمونه هایی از این موارد به نظر خوانند گام محترم می رسد .
1. هم ردیف ایمان به غیب :خداوند در ابتدای سوره بقره آنجا که صفات متقین که بهرمند از هدایت قرآن هستند را بر می شمارد ، می فرماید : الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُون‏ :آنها که ایمان به غیب می آورند و نماز را بپای می دارند و آنچه روزی آنان کرده ایم انفاق می کنند . (18)
2. هم ردیف جهاد با جان :انفاق مصداق و موردی از جهاد و در کنار جهاد با جان ذکر شده است : انفِرُواْ خِفَافًا وَ ثِقَالًا وَ جَهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ ذَالِكُمْ خَيرٌْ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون‏ : برای جنگ با کافران سبک بار و مجهز بیرون شوید و در راه خدا با مال و جان جهاد کنید . (19)علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید : اَللهَ، اَللهَ فی الجهادِ بِاَموالِکُم وَ اَلسِنَتِکُم فی سَبیلِ الله : خدا را ، خدا را ، بر شما باد در جهاد کردن با مال و جان و زبانتان در راه خدا (20).
3. انفاق یکی از ویژگی های متقین :هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ : هدایت قرآن مخصوص متقین است همانا که ایمان به غیب می آورند و از آنچه روزی داده شده اند انفاق می کنند .(21)وَ سَارِعُواْ إِلىَ‏ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ : بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمانها و زمین را فراگرفته و مهیا برای پرهیزگاران است . آنهائی که مال خود به فقراء در حال وسعت و تنگدستی ، انفاق کنند . (22)در همین رابطه رسول اکرم (ص) می فرماید : بَذلُ المَوجُود زِینَهُ مُتَّقین است . : بذل و بخشش دارائی آرایش و زینت متقین است . (23).
4.سفارش به انفاق در احادیث: در حدیثی امام رضا (ع) از قول جد بزرگوارش رسول اکرم (ص) می فرماید : خیرُ مال المَرءِ وَ ذَخایرهُ الصدَقَه :بهترین ثروت و ذخیره انسان صدقه ای است که در راه خدا می دهد . (24)در روایتی دیگر از پیامیر اکرم (ص) می فرماید : اًلخلقُ عیالُ الله فَاَحَبَهُم الی الله عَزُوجل اَنفقَهُم لِعیالهِ: همه ی انسانها ، عیال خدای بزرگ هستند و کسی در پیشگاه او محبوب و عزیز است که انفاق و بخشش بیشتری به عیال خدا انجام دهد .(25) امام علی (ع) می فرماید : ثَقّلوا مَوازینَکم بالصدقه : سنگین کنید ترازوهای خود را با صدقه دادن . (26)امام علی (ع) در حدیثی دیگر می فرماید : اَعطاءُ هذا المال فی حقوقِ الله فی باب الجُود : بخشش و مصرف مال در راه خدا و ادای وظایف از آثار و نتایج جود است . (27).
5. ارزش امدادگری :رسول خدا (ص) می فرماید : مَن تصدق بِصدقه علی رجل مسکین ، کان لَهس مِثلُ اجره ، وَلو تداولها اَربعونَ اَلفَ انسان ثُمَّوَصَلت الی مسکین کان لَهُم اجراً کاملاً و ما عندالله خَیرٌ وَاَبقی للذینّ اتقوا وَ اَحسَنوا لَو کُنتم تَعلَمون: هر کس مال صدقه را به مسکین برساند همانند صدقه دهنده اجر برد و اگر صدقه چهل هزار دست بگردد تا به دست مسکین رسد همه اجر کامل صدقه را خواهند برد و آنچه نزد خدا است بهتر و پایدارتر است برای آنانکه پرهیزگار بوده و نیکی کرده اند اگر دانسته باشید .(28)از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود : لَوجَرَی ثوابُ المَعروف علی ثَمانین کفّا لَاُجِروا کُلَّهم مِن غَیر اَن یَنقُصَ مِن صاحبه مِن اَجرِهِ شَیئاً. اگر صدقه و نیکی در حق دیگر به هشتاد دست بگردد همه ثواب یابند بدون اینکه از اجر صاحبش چیزی کاسته شود .(29) از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود : الدّالُ عَلیَ الخَیرِ کَفاعِلِه : کسی که به کار خیری راهنمایی می کند مثل کسی است که آن کار خیر را انجام داده است . (30)و در حدیثی دیگر می فرماید : مَن مشی بِصدقه الی مُحتاج کانُ لَهُ کَاَجرِ صاحِبها مِن غَیرِ اَن یَنقُصَ اَجرِهِ شَیء :کسی که صدقه ای را به محتاجی برساند اجر و پاداشش مانند کسی است که اصل مال را بخشیده بدون اینکه از پاداش بخشنده چیزی کم شود . (31)ابو بصیر از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود : اَلمُعطُمون ثلاثه : اللهُ المُعطی وُ المُعطی مِن مالِهِ وَ الساعی فی ذلِکَ مُعط: عطا کننده گان سه تایند : خدای بخشنده و آنکه مالش را می بخشد و ساعی که در این جهت تلاش می کند نیز بخشنده است . (32) امام صادق (ع) نیز می فرماید : اَلمُعطُمون ثلاثهّ : اللهُ رَبّ العالمین وَصاحبُ المالِ وَالّذی یَجری عَلی یَدِهِ :1.خدای بزرگ 2. صاحب مال 3. و آن کسی که صدقه و بخشش با همت و تلاش او به مستحقین آن می رسد . (33)
6.راز فضیلت انفاق و صدقه : علت اهمیت و فضیلت انفاق و صدقه بخاطر نقشی است که در زندگی فردی و اجتماعی و رشد معنوی که به وسیله آن عاید انسان می گردد می باشد . در اینجا سه عامل مم را می توان برای راز این اهمیت و فضیلت ذکر کرد . 1. توحید ی کردن همه ی ابعاد زندگی مادی و معنوی انسان و اینکه موحد بجز خدا محبوب دیگری نداشته باشد ، چون محبت شریک نمی پذیرد و این محبت که منبع و سرچشمه آن قلب است و از آنجا به تمام سراسر وجود انسانی جریان پیدا می کند ، باید جایگاه مختص خداوند بزرگ و آن محبوب ازلی و ابدی باشد و تنها توحید زبانی و گفتاری فایده ای ندارد و توحید باید عملاً در تمام ابعاد زندگی و زمینه های وجود انسان ، تبلور و نمود پیدا کند .لذا قلب به وسیله مفارقت و جدایی از سایر محبوبها ، آزمایش می گردد . مال و ثروت و کلاً زندگی دنیا و نعمتهای آن ، جزء محبوبها و دوست داشتنیهای انسان است ، چون وسیله تمتع و مایه اصلی زندگی اوست . به وسیله انفاق و صدقه ، میزان توحید حقیقی و اعتقاد قلبی انسان به خدا مشخص می گردد که تا چه اندازه ، سایر محبوبها را در آستانه محبوب حقیقی قربانی می نماید و از آن دست می شوید و پرتوی از آیه مبارکه ذیل همین معنا را روشن می سازد : لَن تَنَالُواْ الْبرَِّ حَتىَ‏ تُنفِقُواْ مِمَّا تحُِبُّونَ وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شىَ‏ْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيم‏ » شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر آنکه آنچه را دوست می دارید و بسیار محبوب است در راه خدا انفاق کنید و هر چه انفاق کنید محققاً خدا بر آن آگاه است . (34)پس از فهم این معنا می توان مردم را در رابطه با این مسئله یعنی انفاق و صدقه به سه دسته تقسیم کرد : دسته اول : کسانی هستند که به درستی و به تمام معنا موحدند و به شرایط و لوازم توحید وفادار و بدان عمل می کنند و قلبشان جایگاه ویژه خداوند و محراب و کعبه توحید است . آنها در مقام امتثال ، از تمام مال و ثروت خود در راه دوست دست شسته اند . اینها ، اوحدین و خلصین از مومنین اند که اگر به آنها گفته شود زکات 200درهم چقدر است ؟ می گویند بر عوام به حکم شرع 5 درهم آست ، اما بر ما بذل و انفاق همه واجب است . (35)مردی از امام علی (ع) سوال کرد : زکات به چه اندازه ازمال تعلق می گیرد ؟ امام (ع) فرمود : میزان و نصاب زکات ظاهری را می خواهی بدانی یا باطنی را ؟ آن مرد گفت : هر دو را ،امام فرمود : اما زکات ظاهری در هر 1000 عدد 25 عدد واجب است و اما زکات باطنی این است که آنچه را که برادر دینی تو بدان نیازمند تر است بخود اختصاص ندهی و بدو انفاق کنی .( 36) دسته دوم : از جهت مراتب و درجات توحید ، از دسته اول پائین ترند یعنی با تمام وجود در خدمت توحید قرار گرفته اند ، ولی علاوه بر زکات و خمس واجب ، در موارد نیاز ، انفاق و بخشش می کنند و اکتفا به زکات و خمس واجب نمی کنند . دسته سوم : کسانی هستند که فقط اکتفا به اداء واجب یعنی زکات و خمس می نمایند و بیشتر از این را از گردن خود ساقط می داند . این دسته از مردم ، در مراتب و درجات پائیین و مراحل ایمان و توحیدند و همان عوالم الناس هستند که به علت جهل و نادانی راغب و دوست دار نعمتهای دنیایند . 2. علت و راز دیگر زکات و سایر انفاقات و صدقات مالی و معنوی تطهیر و پاکیزه کردن نفس روح از صفت مذموم و پلید بخل است . بخل که یکی از اسباب هلاکت آدمی و جامعه آدمیان است بوسیله بخشش و انفاقات مال پی در پی از بین می رود و عادت به صدقه و بذل و بخشش می کند چون قطع و جدا کردن محبت دل از چیزی ، جز از راه اجبار و قهر نفس بر ترک آن میسر نمی شود . بر این اساس انفاق و صدقه روح و روان بخشنده را از رذایل اخلاقی مثل حسد و بخل پاک می گرداند به هر اندازه که انفاق و صدقه انجام دهد و به دیگران امداد رساند به همان اندازه از آلودگیهای بخل و حسد و حرص و آز پالایش می گردد3. علت و راز سوم اهمیت و فضیلت وجوب زکات و خمس و استحباب انفاقات و صدقات مالی ، شکر و سپاسگزاری از نعمتها و مواهب الهی است . نعمتهای که خداوند به انسان مرحمت کرده دو گونه است : الف. نعمتهای بدنی و جسمی ب. نعمتهای مالی . عبادات بدنی ، مثل نماز و روزه ، جهاد با جان ، شکر نعمتهای بدن است و عبادات مال یعنی اخراج زکات و خمس و انفاقات مالی و صدقات ، شکر نعمت مال و ثروت است . (37)حضرت علی (ع) می فرماید : لا یَّحُوزُ الشُکرَ اِلاّ مَن بَذَلَ مالَهُ : جمع نمی کند شکر را مگر کسی که بذل کند مال خود را (38).
فصل سوم
اقسام صدقه

ابن فهد حلی در کتاب ارزشمند عده الداعی می گوید :« صدقه بر پنج نوع و قسم است : 1. صدقه مال و ثروت و در آمد است .2. صدقه آبرو و شخصیت است که به وسیله ی آن ، شفاعت و وساطت در کارهای خیر و اصلاح بین الناس می شود رسول اکرم (ص) می فرماید : بهترین صدقه ، دقه زبان است . یکی از صحابه عرض کرد یا رسول الله صدقه زبان چیست ؟ پیامبر (ص) : شفاعت کردن است که بوسیله آن اسیری را آزاد کنی و یا از ریختن خون مظلومی جلوگیری نمایی و همچنینی بوسیله شفاعت کردن خیری به برادر مومنت برسد و بدی و کراهتی را از او برطرف سازی . 3. صدقه دادن کارایی و دانش و تخصص است و آن مشورت است . از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمود : صدقه بدهید به برادر دینی خود ، باعلم دانش که او را راهنمایی و ارشاد کند و رای و نظر که او را هدایت نماید . 4. صدقه زبان است که عبارت است از واسطه گری بین مردم و سعی در خاموش کردن آتش خشم و کینه و اصلاح و سازش بین انها خداوند در قرآن کریم می فرماید : لَّا خَيرَْ فىِ كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَئهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَحِ بَينْ‏َ النَّاسِ وَ مَن يَفْعَلْ ذَالِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا : هیچ فایده و خیری در سخنان سری آنها نیست مگر آن کسی که طبق مصلحت در صدقه دادن و نیکوئی کردن و اصلاح میان مردم سخن سری گوید که کسی که چنین کند برای جلب رضای خدا به زودی خدا به او اجر عظیم و بزرگی کرامت فرماید(39) . 5. صدقه و علم و دانش است که عبارت از : بذل و بخشش و نشر ان در میان اهل آن و علم دوستان و دانشجویان است . از رسول اکرم (ص) روایت شده است که فرمود : یکی از موارد صدقه این است که انسان علم و دانش بیاموزد و آم را به مردم آموزش و تعلیم دهد . (40)

اقسام صدقات روزانه :

1.هر کارنیک : عَن اَبی الله عَن آبائه (ع) قال : قالَ رَسول الله (ص) کُلّ مَعروُفٍ صَدَقهُ وَالدّالُ عَلَی الخَیِر کَفاعِلِه وَالله یُحِبُّ الَلّهفان . امام صادق (ع) از اجداد گرامیش نقل می فرماید که رسول خدا (ص) فرمود : هر کار نیک صدقه است و کسی که به کار خیری راهنمایی کند مانند کسی است که آن را انجام می دهد و خدا رسیدگی و کمک به رفع گرفتاری از بیچارگان را دوست دارد . (41)
2. اصلاح ذات البین : عَن حَبیب الاحوال قال : سَمعتُ أبا عبدالله (ع) یَقولُ : صشدقه یُحیبها اللهُ اصلاحُ بینَ الناس اذا تَفاسَدوا و تقارب بَینَهُم اذا تَباعَدُوا . حبیب احوال می گوید از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود : صدقه ای که خدا آن را دوست دارد اصلاح و سازش بین مردم و بهم نزدیک کردن آنها می باشد . (42)
3. ترک شر : قالَ رسول الله (ص) : تَرکُ الشَّرَّ صَدققهُ : رسول خدا (ص) فرمود : انجام ندادن بدی و شرار نکردن صدقه است . (43)
4. صدقه برای خود :قالَ رسول الله (ص) :اَمِسک لِسانَکَ فَانَّها صَدَقَهُ بِها عَلی نَفسِکَ . رسول خدا (ص) می فرماید : زبانت را نگهدار چون نگهدار و حفظ زبان از لغزش ، صدقه ای است که آن را برای حفظ سلامتی خودت انجام می دهی . (44)
5. گفتار پاکیزه : قالَ رسول الله (ص): الکَلمَهُ الطیبه َ صدَقهٍ وَکُلّ خُطوَه تَخطُوها الی الصلاهٍ صَدَ قهُ: رسول خدا سخن پاکیزه و بی آلایش صدقه است و نیز هز گامی که برای برگزاری نماز بر می دارید صدقه است . (45)
6. آب دادن به تشنه : امام صادق (ع) می فرماید : أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ إِبْرَادُ الْكَبِدِ الْحَرَّى وَ مَنْ سَقَى كَبِدَ أَحَدٍ مِنْ بَهِيمَةٍ أَوْ غَيْرِهَا أَظَلَّهُ اللَّهُ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ : بهترین صدقه آب دادن و خنک کردن جگر سوزان تشنه است و کسی که به انسان یا حیوان لب تشنه جگر سوخته ای آب بنوشاند خداوند در روز قیامت که سایه ای جز سایه ی خدا نیست او را سایه اندازد . (46)
7. کمک به ضعیفان : امام کاظم (ع) می فرماید : عَونُکَ للضَعیفِ من افضَلِ الصَدقةِ . کمک تو به ضعیف و ناتوان از بهترین صدقات است . (47)
8. مهربانی و نوازش فرزندان : عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص لِرَجُلٍ أَصْبَحْتَ صَائِماً قَالَ لَا قَالَ فَعُدْتَ مَرِيضاً قَالَ لَا قَالَ فَاتَّبَعْتَ جَنَازَةً قَالَ لَا قَالَ فَأَطْعَمْتَ مِسْكِيناً قَالَ لَا قَالَ فَارْجِعْ إِلَى أَهْلِكَ فَأَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْكَ صَدَقَة : امام صادق (ع) از پدر (ع) نقل فرمود که رسول خدا (ص) از مردی پرسید : روزه گرفته ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : مریضی را عبادت فرموده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود جنازه ای را تشیع کرده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : مسکینی را غذا داده ای ؟ عرض کرد : نه . فرمود : به خانه ی خویش باز گرد و اهل بیت خود را تفقد نما و آن را ببوس که این صواب صدقه خواهد داشت . (48)

ایام و اوقات صدقه دادن :

1. صدقه در ماه رمضان : عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ تَصَدَّقَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِصَدَقَةٍ صَرَفَ اللَّهُ عَنْهُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاء : از امام صادق (ع) نقل شده است که : هر کس در ماه مبارک رمضان صدقه دهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او بگرداند . (49)
2. صدقه در روز جمعه : عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ الْخَيْرُ وَ الشَّرُّ يُضَاعَفُ يَوْمَ الْجُمُعَة : جابر جعفی می گوید که امام باقر (ع) فرمود : اجر کار نیک و سزای عمل زشت در روز جمعه چند برابر می شود . (50)
3. صدقه در روز عرفه : عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا كَانَ يَوْمُ عَرَفَةَ لَمْ يَرُدَّ سَائِلا : عبدالله ابن سلیمان گوید : حضرت امام باقر (ع) چون روز عرفه می شد هیچ سائلی را محروم نمی ساخت . (51)
4. صدقه در شب : عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الصَّدَقَةُ بِاللَّيْلِ تَدْفَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ وَ تَدْفَعُ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنَ الْبَلَاء : عبدالله ابن سنان گوید امام صادق (ع) گوید : صدقه دادن در شب مردن بد را از انسان رفع می نماید و هفتاد نوع از بلا را دور می کند . (52)
5. صدقه در بامداد : ابا عبد اللله یقول : قال رسول الله (ص) : بَکّروا بالصدقة فاِنَّ ابلاءَ لا یَتخطّها : امام صادق (ع) می فرماید : رسول خدا فرمود : بامدادان را با صدقه آغاز کنید که بلا و خطر در آن روز با صدقه دادن وارد نمی شود . (53)
شرایط و آداب صدقه دادن : در آیات قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام آداب و شرایطی برای صدقه و انفاق بیان شده است که با توجه به این شرایط و آداب و انجام آنها ، آثار سازنده صدقه ظهور و بروز می نماید و چنانچه مراعات نگردد و بدون در نظر گرفتن آن شذایط ، صدقه و انفاقی انجام نشود ، بدون نتیجه و احیاناً ضد ارزش تلقی خواهد شددر این قسمت از بحث بر آنیم که این شرایط و اداب را بیان نموده و توضیح مختصری در اطراف آن بیان نمائیم. 1.کوچک شمردن : یکی از آداب صدقه دادن و انفاق کردن این است که منفق آنچه را که انفاق می کند هر چند زیاد در نظر خود آن کوچک بشمارد و در نظرش بی اهمیت باشد و آن را بزرگ نشمارد تا باعث عجب و ریا شده و موجب حبط و بیهودگی عمل گردد و طاعات و عبادات و اعمال نیک هر چه کوچک و بی چیز در نزد انجام دهنده آن به حساب آید از عظمت بیشتری در پیشگاه پروردگار برخوردار است . همانطوری که عکس آن را مورد گناه و معصیت است ، یعنی اگر انسان ، مرتکب گناهی ولو کوچک می شود باید آن را بزرگ و عظیم بشمارد و از درگاه خداوند بزرگ مغفرت و بخشش نماید . امام صادق (ع) می فرمایند : کار خیر و خدمت به ضعفا با سه چیز تکمیل می گردد : اول اینکه از طرف انجام دهنده کوچک و ناچیز بحساب آید . دوم اینکه مخفی و نهانی باشد . سوم اینکه در انجام آن سرعت و عجله بعمل آید . پس زمانی که آن را کوچک شمردی پیش کسی که آن کار را برای او انجام می دهی آن را بزرگ شمرده ای وقتی آنرا مخفی و نهانی انجام دادی آن عمل نیک و انفاق را تمام و تکمیل کرده ای و زمانی که در انجام آن سرعت و شتاب کردی ، آن را بر گیرنده گوارا نموده ای و اگر چنانچه آن کار خیر و انفاق را بدون این شرایط انجام دهی ، در حقیقت آنرا از بین برده و نابود ساخته ای . خداوند در قرآن می فرماید : وَ لَا تَمْنُن تَسْتَكْثر: به هنگام انفاق ، منت مگذار و آنرا بزرگ مشمر . (54) از امام باقر در رابطه با این آیه نقل شده است که فرمود : لَا تُعْطِي الْعَطِيَّةَ تَلْتَمِسُ أَكْثَرَ مِنْهَا : چیزی نبخش که از گیرنده بیشتر از آنچه بخشیدای ، طلب کنی . (55)
2. با ارزش باشد : انفاق کننده و صدقه دهنده باید از بهرین قسمت مال خود ببخشد و به تعبیر دیگر آنچه بعنوان صدقه به مستحق و یا موسسات خیریه و عام لمنفعه داده می شود باید با ارزش و نفیس باشد . قرآن کریم در این زمینه در آیه 267 سوره بقره می فرماید : هان ای کسانی که ایمان آورده اید بدهید از پاکیزه های آنچه بدست آورده اید و از آنچه از زمین برای شما رویانده ایم و روی نیاورید به پشت ( بی ارزش و وازده ) تا از آن بدهید ، با آنکه خود ستاننده آن نیستید ، مگر با چشم پوشی در آن و بدانید خدا بی نیاز و ستوده است . مالی که انسان در راه خدا انفاق می کند باید از روی ایمان و نیت خالص و گزیده باشد ، مانند زراعت کار و کشاورز هوشیار و عاقبت اندیش که در انتخاب بذر و نهال سعی می کند از بهترین بذر ها و نهالهای اصلاح شده باشد تا حاصلش بهتر و بارورترگردد شخص مومن نیز باید از هر آنچه بیشتر وابسته و علاقمند است انفاق کند و در راه خدا از آن بگذر از جاذبه های مادی شده و بسوی تکامل ومعراج معنویت صعود نماید . سر اینکه آیه مبارکه می فرماید : از بهترین انفاق کنید ،بخاطر این است که با انفاق بهترین ها ، انسان خود را از پنجه حب مال دنیا برهاند همان حب و دوست داشتنی که سرمایه همه خطاها و اشتباهات انسان است . 3. ایثار : یکی دیگر از ویژگی های انفاق این است که به هنگامی انجام گیرد که خود انسان منفق بدان نیازمند و محتاج باشد که در این صورت نهایت اخلاص و از خود گذشتگی و فداکاری شخص انفاق کننده را به نمایش می گذارد . قرآن کریم یکی از خصوصیات انصار را این چنین ذکر می کند : وَ يُؤْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بهِِمْ خَصَاصَةٌ : آنها دیگران را برخود مقدم می دارند هر چند خود به ۀنچه می دهند نیازمند باشند . (56)افرادی هستند که با داد اجناس و لوازم خارج از رده زندگی وظیفه خود را تمام شده تلقی نموده و احیاناً خویش را خیر و امدادگر می پندارند و حال اینکه این عمل نه تنها دلالت بر ارزشمندی و کمال آنها نمی کند بلکه نهایت ضعف ایمان و اعتقاد واقعی آن به مبانی فکری وعقیدتی اسلام را نشان می دهد این عمل همان « روغن ریخته را وقف مزار کردن است » و نشانه خفت و حقیر بودن چنین افرادی است . این گونه افراد همانهایی هستند که خداوند می فرماید : وَ يجَْعَلُونَ لِلَّهِ مَا يَكْرَهُون‏ : آنچه را که خود نمی پسندند به تهیدستان می دهند . (57) امام خمینی (قدس سره ) می فرماید : باید دانست که انسان با علاقه مندی و محبت به مال و منال و زخارف دنیوی بزرگ شده است و تربیت گردیده و این علاقه در اعماق قلب او جایگزین گردیده و منشاء بیشتر مفاسد اخلاقی و اعمالی ، بلکه مفاسد دینی ، همین علاقه است چنانچه در احادیث کثیره وارد است و ما در شرح احادیث به آن اشاره کردیم . پس اگر انسان بواسطه صدقات و ایثار بر نفس ، این علاقه را بتواند سلب کند ، البته قطع ماده فسادو جرثومه قبایح کرده و طریقه نیل به حصول معارف و انقطاع به علم غیب و ملکوت و حصول ملکات فاظله و اخلاق کامله را برای خود مفتوح نموده و این از نکات بزرگ انفاقات مالیه واجبه و مستحبه است و در مستحبات این نکته کامل تر است چنانچه واضح است . (58)
4. منت و اذیت در آن نباشد : صدقه همان است که با اخلاص و صادقانه و بدون ریا و قصد پاداش باشد . صدقه و اخلاق چون مایه حیاتی ، باید پیوسته و دائم باشد تا صدقات را پرورش دهد و مثمر گرداند ولی همین که منت و اذیتی به سبب انگیزه های نفسانی به آن برسد آنرا از حرکت باز می دارد و بی روح و خشک و باطل می گرداند . یکی از آموزش های اسلام در این باره این است که قصد امداد کننده و پرورش دهنده که همان نیت و توجه به خداست ، قطع نشود و بخود بینی و ریا بر نگردد . (59) لذا انفاق در راه خدا در صورتی مورد قبول پیشگاه خدا واقع می شود که به دنبال آن ، منت و چیزی که مورد آزار و رنجش نیازمندان می شود ، نباشد چون زندگی انسان منحصر به سرمایه های مادی نیست بلکه سرمایه های روانی واجتماعی نیز بخشی از حیات انسان است . کسی که چیزی به دیگری می دهد و منتی براو می گذارد و یا با ازار خود او را شکسته دل می سازد ، درحقیقت چیزی به او نداده است زیرا اگر سرمایه ای به او داد سرمایه ای هم از او گرفته است وچه بسا آن تحقیرو شکستهای روحی به مراتب بیش از مالی باشد که به او بخشیده است(60) . چرا منت و اذیت صدقه را باطل می کند ؟ این بدان جهت است که با صدقه بار زندگی طرف را سبک می کنیم و با منت و اذیت فشار بر او وارد می کنیم که در نتیجه این فشار آن سبکب را از بین می برد . (61) خداوند در قرآن کریم آیه 264 سوره بقره می فرماید : ای اهل ایمان ! صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازید ، مانند آنکه مال خود را روی ریا انفاق کند ( تا خود نمائی و جلب توجه مرد نماید ) و ایمان بخدا و روز قیامت نیاورده ، مثل چنین مرد ریا کار ، بدان ماند که بجای آنکه در زمین قابلی دانه بذر را افشاند دانه را بر روی سنگ سخت ریزد و تند بارانی غبار آنرا نیز بشوید که نتوانند از او هیچ حاصلی بدست آرند و خدا کافران را هدایت نمی کند . مردی در حالی که خوشحال بود بر امام جواد (ع) وارد شد امام جواد (ع) فرمود : علت چیست که ترا شاد و مسرور می بینیم ؟ عرض کرد یا بن رسول الله از پدرت شنیدم که می گفت بهترین روی که سزاواراست انسان در آن روز شاد و مسرور باشد روی است که خداوند در آن روز خیرات و مبرات ، و بر طرف کردن حاجات و پریشانی برادران مومن را روزی او کند . و امروز 10 نفر از برادران مومن فقیر که عیالوار بودند برای رفع نیاز خود به من رجوع کردند و من به همه آنها کمک کردم لذا خوشحال هستم . امام جواد (ع) فرمود : سزاوار است که خوشحال باشی بشرط اینکه آن را تا کنون از بین نبرده باشی و یا در اینده آن را از بین نبری . آن مرد گفت : چطور ممکن است باطل و از بین برود و حال اینکه من از شیعیان خالص شما هستم امام جواد (ع) فرمود : متوجه باش نیکی به برادران و همه صدقات خود را باطل کردی . آن مرد گفت : چرا یابن رسول الله ؟ امام جواد(ع) فرمود : سخن خدای بزرگ را بخوان که می فرماید : یا اَیُها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتِکم بالمنَ و الاذی : آن مرد گفت : ای پسر رسول خدا نه منتی بر آنان نهادم و نه آزار و اذیت به آنها رساندم(62) امام فرمود : خداوند بزرگ می گوید : لا تبطلوا صدقاتِکم بالمنَ و الاذی و نمی گوید : لا تبطلوا بالمن علی مَن تَتَصَدقون علیه وَبالاذی لِمن تَتَصدقونَ علیه : یعنی منت بطور کلی باطل کننده عمل نیک است و مشروط به منت برگیرنده انفاق و صدقه نیست و اگر کسی با داد انفاق و صدقه خویشتن را از خداوند طلبکار دانست و بر او منت گذاشت مصداق این ایه مبارکه است .(63) امام سجاد (ع) می فرماید : با صدقه خود بر احدی منت زیرا که آن برای تو است و اگر بدان منت نهی در امام نیستی بروز همان کسی گرفتار شوی که بدو منت نهادی زیرا ای خود دلیل است که تو آن را برای خود نخواستی و اگر برای خود می خواستی بر احدی بدان منت نمی نهادی . (64)خواجه عبدالله انصاری در ذیل آیه : و لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی می گوید : ای شما که ایمان آوردید و دست به حلقه بندگی ما زدید و به حبل عصمت مادر آویختید راه بندگی ، نه آن است که به گرد خود نگردید و در طاعت بر ما منت نهید که هر چه شما کنید به توفیق و اراده ما است . دلت که گشاده شد ما گشادیم ، توفیق که یافتی ما دادیم ، احسان به درویش که کردی ما خواستیم . پس همه منت ، ماراست که ساختن از ما و پرداختن بر ما . رسول اکرم روز جنگ خندق گفت : با رخدایا اگر مه عنایت تو بودی ، ما را در کوی توحید چه راه بودی ؟ و اگر نه توفیق تو بودی ، ما را به کار خیر چه توان بودی . پس آن بنده که اطاعت منت بر خدای می نهد از انست که راه بندگی گم کرده ، به طاعت ، خود را وزن می نهد و آن را بزرگ می بیند و نظر دل و دیده از آن بر نمی گرداند ! پس صدقه های خویش را با منت بر درویش ، تباه مکنید . (65)
5. پنهانی و دور از چشم مردم باشد : در بعضی از روایات آمده است که زکات و سایر واجبات مالی را علنی باید داد و در سایر افاقات مالی و کمکهای مادی از قبیل صدقه و غیره رعایت پنهان کاری بهتر است . خداوند در قرآن کریم می فرماید : إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِىَ وَ إِن تُخْفُوهَا وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيرٌْ لَّكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيَِّاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِير : اگر آشکار نمائید صدقه ها را ، پس همان خوب است و اگر پنهان دارید آنرا و به بینوایان بدهید پس آن بهتر است برای شما ، و همی زداید از شما بعضی گناهانتان را و خدا به آنچه می دهید بس آگاه است (66). به حکم این ایه ، آشکار کردن و پنهانی دادن صدقه هر دو جایز است و بسته به اختیار شخص می باشد ، صدقه آشکار فواید ی دارد از جمله : ترویج کار نیک و تشویق مردم ، و اینکه شخص را بخیل و بی عمل ندانند و در حقیقت یک نحو تبلیغ عملی است که مردم را به کار خیر و حمایت از محرومان و لنجام کارهای نیک اجتماعی و عام المنفعه می کند . فواید صدقه پنهانی عبارت است از : بی ریا بودن ، شرمند و خجل نشدن و نظیر آن ، چنانکه اتفاق بطور مخفی و دور از انتظار مردم انجام شود بطور قطع ریا و خود نمایی در آن کمتر است و خلوص بیشتر در آن خواهد بود مخصوصاً درباره کمک به محرومان ، آبروی آنها بهتر حفظ می شود .
6. از مال حلال باشد : انفاق و صدقه از مال حلال و از دست آوردهای خود انسان باشد . از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود : مَن اَصابَمالاًمِن اَربَعَ ، لَم یُقبَل مِنهُ فی اَریع : مَن اَصابَ مَالاً مَن غَلولٍ اوریاءاَو خیانهٍ اَو سَرَقهٍ لَم یُقبل مِنه زکاه َ لا فی صَدقهٍ ولا فی حج و لا فی عُمرهٍ . کسی که ما و ثروتی را از چهار طریق بدست آورد ، مصرف آن در چهار چیز مقبول نیست : کسی که مال را از راه غش یا ربا یا خیانت و یا سرقت و دزدی کسب کند مصرف آن برای زکات ، صدقه ، حج ، واجب و عمره مستحبی مجاز نیست . یعنی اگر پولی که از طریق خیانت و سرقت و ریا و فریب کاری و غش بدست آید چنانچه در اره خیر و زکات و حج واجب یا دقه و عمره مستحب انجام گیرد ، نه تنها ادای وظیفه نخواهد شد بلکه موجب بطلان آن اعمال نیز می شود چون شرط اساسی قبول اعمال ، نیت پاک و تقوای الهی است .
شرایط انفاق از دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی : و اما خرج و انفاق ، باید در آن ، از چهار چیز احتراز کند : 1. لوم و تقتیر : آن چنان بود که در اخراجات نفس و اهل ، تنگ فرا گیرد و از بذل معروف امتناع نماید.2. اسراف و تبذیر: و آن چنان بود که درحوزه زواید مانند شهوات و لذت صرف کند و یا زیاده از حد ، در وجه واجب خرج کند. 3. ریا و مباهات : و آن چنان بود که به طریق تصلف و اظهار ثروت ، در مقام مراء و مفاخر انفاق کند . 4.سوء تدبیر : و آن چنان بود که در بعض مواضع ، زیاده از اقتصاد بکار برد و در برخی ، کمتر از آن . در آنچه از روی دیانت و طلب مرضیات ایزدی دهند چهار شرط رعایت باید کرد : 1. آنکه آنچه دهد بطیب نفس و انشراح صدر ، دهد و بر آن تهلف و تاسف ننماید ، نه در ضمیر و نه به ظاهر . 2. آنکه خالص در طلب رضای معبود خویش دهند ، نه به جهت توقع شکری ، یا انتظار جزایی ، یا التماس نشر ذکری وصیتی . 3. آنکه معظم آن به درویشان نهفته نیاز دهد و هر جند سائل را تواند محروم نگرداند . 4. آنکه هتک ستر مستحقان نکند به افشاء و اظهار آن . (67)
فصل چهارم
مصارف صدقات :در قرآن کریم ( آیه 60سوره توبه ) و گفتار آئمه معصومین ، مصادیق و موارد مصرف کمکهای مردمی و افراد و گروهایی که صدق و انفاق بدانها تعلق می گیرد ذکر شده است که اهم آنها ، موارد ذیل می باشد . 1. سبیل الله 2. ارحام و ذوی القربی 3. فقراء 4. مساکین 5. ابن سبیل 6. عاملین 7. آزادی بندگان ( فی الرقاب ) 8. ایتام 9. کمک به قرض داران 10. قرض الحسنه . اینکه برای استفاده بیشتر خوانندگان عزیز شرح مختصری پیرامون هر یک از موارد فوق تقدیم می شود :
1. سبیل الله : هر راهی است که رضای خدا در آن باشد : مثل کشته شدن در راه خدا ، بخشش مال در راه خدا هجرت در راه خدا .(68) سبیل الله هر کاری است که نتیجه و فایده ان به اسلام و مسلمین بر گردد و مصالح دین حفظ شود ، از نمونه های بارز راه خدا ، جهاد فی سبیل الله است که سایر کارهای عام المنفعه و همه گیر تحت این عنوان است مثل راه سازی و تعمیر و اصلاح جاده ها و ساختن پلها و امثال اینها . (69)
2. ارحام و ذوی القربی: رسول خدا می فرمایند : الصدقهٌ عَلی مِسکینٍ صَدقهٌ وَهی علی ذی رَحم صَدَقهٌ وَصلهٌ : کمک به مسکین صدقه است و همین کمک به خویشاوند ، هم صدقه است و هم صله رحم .
3و4. فقرا و مساکین : فقر در لغت به معنی حاجت است : فقیر یعنی حاجتمند و مستمند . مسکین از سکون است یعنی درمانده ، در قرآن کریم فقراء و مساکین فقط در ایه 60 سوره توبه هم ردیف هم ذکر شده اند و همین باعث اختلاف شده که آیا هر دو در یک صفند و یا در دو صف جداگانه اند (70). باتوجه به اصل ماده لغوی هر یک و معنا اصطلاحی که پیدا کرده اند دانسته می شود که هر یک ، صنف خاص است گرچه در بعضی مصادیق قابل جمع اند ، در مجموع نسبت بین فقیر و مسکین نسبت اعم و اخص است یعنی هر مسکین از جهت حاجت و نیاز مالی فقیر است و لکن هر فقیر مسکین نیست و بنابر این حال مسکین بدتر از روزگار فقیر است .
5. ابن السبیل : ابن السبیل کسی است که از وطنش دور مانده است و چنانکه مفسرین می گویند ، مسافری است که از خانواده و مال خود دستش کوتاه می باشد . (71) علا مه طباطبائی می فرماید : ابن السبیل کسی است که بین او و وطنش فاصله افتاده و فاقد چیزی است که زندگی اش را بگذراند گرچه در وطنش ثروتمند و در گشایش است .(72)
6. عاملین : عاملین به مجموعه کار گزاران مشغول در امر جمع آوری صدقات و خیرات اطلاق می شود که به عنوان واسطه بین افراد خیر و نیازمندان انجام فعالیت می نمایند و در این خصوص حق الزحمه دریافت می کنند .
7. ایتام : سرپرستی ایتام و خدمت به آنان ، یکی از اعمال بسیار نیک و پسندیده ای است که در اسلام به آن توصیه و تاکید شده است که در اینجا به روایتی درباره آن اشاره می کنیم : رسول خدا (ص) می فرمایند :مَنَ کَفَلَ یَتیماً وَکَفلَ نَفَقَهُ کُنتُ اَنا وَهُوَ فی الجنتهِ کِهاتَین َوَ قَرَنَ بَینَ اِصیعیهِ المُسحَهِ وَالوُسطی : کسی که یتیمی را سرپرستی کند و خرجی او را بعهده گیرد ، من و او در بهشت مانند دو انگشت وسطی و مسبحه نزدیک هم خواهیم بود . (73)
8. آزادی بندگان ( فی الرقاب ) : معنی لغوی رقبه ، گردن است که اصطلاحاً در متعارف ، مراد از آن کنیز و غلام می باشد . یکی از مصارف صدیقات واجب و مستحب ، آزاد کردن بنده مومن است که مصداق عمده آن در همان ازادی غلامشان کنیزان است ولی مفهوم کلی آن عمومی و انسان شمول است . گردنهای که خداوند آزاد و راستشان افرید و نظامات واژگون بشری ، آنها را خمانده و به بند کشیده است .
9. کمک به قرض داران (غارمین ) : غرم بر وزن قُفل ضرر مالی است که بر اثر حادثه و بلایی عارض مال و ثروت می شود بدون اینکه صاحبش خیانتی کرده باشد .
10. قرض الحسنه : قرض الحسنه نوعی انفاق و ثواب دارد ، هر کس به ثواب علاقمندان است به دادن قرض الحسنه اقدام کند خدا چیزی برای او عوض می دهد و با اینکه اصل پول از ان اوست مثل انفاق و بلکه خود نوعی انفاق است . (74)
فصل پنجم :
آثار انفاق و صدقه:

کسی که مالی را انفاق می کند ، گر چه به خاطرش می گذرد که این مال بدون عوض از دستش رفته ولی اگر اندکی تامل کند در میابد که جامعه ی انسانی به منزله ی شخص واحدی است که اعضای مختلفی دارد و در عین اختلاف ، در هدف زندگی شریک و از لحاظ اثر و فایده با هم مربوطندو از این اگر یکی از آنها فاقد نعمت صحت و استقامت شود از کار خود بازماند سایر اعضا نیز متاثر خواهند شد . ولی اگر آن عضو با ذخیره ای که سایر اعضا اندوخته اند اصلاح شود وضع همه اصلاح شده و صدها بلکه هزاران برابر آن ذخیره عاید همه ی اعضا می شود در این موضوع به برخی از این موارد اشاره می شود :1. خداوند جای آن را پر می کند : در آیات و روایات زیادی چنین آمده است که خداوند کار خیر و صدقه و انفاق مومن را بی جواب نمی گذارد بلکه آن را با بهترین نحو پاسخ داده و چندین برابر پاداش می دهد و این پاداش علاوه آثار معنوی در آخرت ، در زندگی دنیایی مومن نیز ظاهر است . خداوند در این باره در آیه ی 261 سوره ی بقره می فرماید : مثل آنان که مالشان را در راه خدا انفاق می کنند مانند دانه ای است که از یک دانه ، هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا از این مقدار نیز بر هر که خواهد بیفزاید . چه ، خدا را رحمت بی منتهاست و به همه چیز احاطه ی کامل دارد .2. اثر انفاق و صدقه در تثبیت شخصیت : یکی دیگری از آثاری قرآن برای انفاق و بخشش به محرومان و به طور کلی در راه رضای خدا ذکر می کند ، تثبیت شخصیت انفاق کننده و صلابت وی می باشد . در قرآن کریم آیه ی 5 سوره ی بقره چنینی آمده است : مثل آنان که مالشان را در راه خوشنودی خدا انفاق کنند و با کمال اطمینان ، خاطر دل به لطف خدا شاد دارند ، مثل دانه ای است که در زمین شایسته بریزند ، بر آن باران زیادی به موقع ببارد و ثمره و حاصلی دو چندان که منتظرند دهد و اگر باران بسیار نبارد اندک اندک ببارد تا باز به ثمره رسد و خداوند به کار نیکان بصیر و آگاه است 3. کار برای خود : نتیجه ی صدقه مستقیماً عاید خود انسان مصدق و منفق می گردد و آثارش در زندگی او ظاهر می شود ، خداوند در این مورد در آیه ی 272 سوره ی بقره می فرماید : آنچه بدهید از خیری ، پس به سود خود شماست و نمی دهید مگر برای جویای روی خدا و آنچه بدهید از خیر ، یکسر به شما باز داده شود و شما ستم نمی شوید . 4. زاد و توشه ی آخرت : اثر دیگر صدقه ، آماده سازی زاد و توشه برای سفر آخرت و حسابرسی دنیای دیگر است . گرچه همانطور که در مباحث گذشته آمد آثار و نتایج و پیامدهای صدقات و انفاقات ، در زندگی و اجتماعات انسانی فراوان است و جامعه ی انسانی را تعدیل می نماید و باعث ایجاد روحیه ی تعاون و همکاری می گردد ، لکن بزرگترین اثر صدقه و انفاق همان ذخیره سازی برای فردای قیامات و بهره وری از آن ، در دنیای دیگر است در این مورد حضرت علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) فرمد : هر گاه نیازمند و درمانده ای را بیابی که توشه ی تو را به سوی رستاخیز ببرد و فردا در هنگام نیازمندیت آن را به تو برساند پس او را به غنیمت شمرده توشه خو را بر او بنه ، و بسیار بر او کمک کن در حالی که توانا هستی که شاید روز تنگ دستی او را بطلبی و نیابی و غنیمت بدان کسی را که در زمان بی نیازی ات از وام بخواهد تا در روز تنگ دستی ات به تو پس دهد .5. صدقه بلا را دفع می کند : امام صادق (ع) در این باره می فرماید : رسول خدا می فرماید : صدقه از مردن بد جلوگیری می کند . (75) و رسول گرامی اسلام (ص) می فرماید : صدقه هفتاد در از بدی را می بندد . (76) ودر حدیثی دیگر می فرماید به درستی که خدایی ، جز خدای یکتا نیست و هر آینه ی او با صدقه انواع دردها از قبیل طاعون ، آتش سوزی ، غرق شدن ، نابودی و دیوانگی – تا هفتاد بدب را بر شمرد – را دفع می کند . (77) . 6. صدقه دوای درد هاست : معاذ بن مسلم می گوید : من خدمت امام صادق (ع) بودم صحبت از درد و مرض به میان آمد ، امام (ع) فرمود : بیماران خود را با صدقه دادن مداوا کنید . چه می شود هر یک از شما ، غذای یک و عده از خود را صدقه دهد ، همانا به ملک الموت فرمانی ابلاغ شود که روح فلان بنده را قبض نما ، پس بنده صدقه ای به فقیر دهد و به ملک الموت خطاب شود که آن فرمان را باز ده (78) .7. صدقه سبب زیاد شده روزی است : علیرغم این فکر غلط که بعضی ها ممکن است داشته باشند کبتنی بر اینکه صدقه دادن موجب از دست رفتن مال و احتیاج خود صدقه دهنده می شود ، آموزش های اسلامی می گوید ، صدقه باعث برکت و ازدیاد مال و سبب نزول رزق است . در این مورد علامه مجلسی روایت کرده است که امام صادق (ع) به فرزندش محمد فرمود : فرزندم : چقدر از خرجی اضافه مانده است ؟ عرض کرد چهل دینار ، امام (ع) فرمود : برو آن را صدقه بده ، محمد عرض کرد : غیر آن چیز دیگری ندارم . امام (ع) فرمود تو صدقه بدهد خدا جایش را پر می کند . آیا نمی دانی هر چیزی کلیدی دارد و کلید رزق و روزی صدقه دادن است ؟! پس برو و چهل دینار را صدقه بده . محمد می گوید امر امام را اطاعت کردم و آن را صدقه دادم ، ده روز طول نکشید که 4000 دینار از جایی برای امام صادق (ع) رسید . (79) عبد الرحمن ابن حجاج از امام کاظم (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود : در بنی اسرائیل مرد صالح و نیکو کاری بود همسرش نیز شاسیته و نیکو کار بود . شبی در خواب دید کسی به او گفت : خداوند تبارک و تعالی مقدار عمر تو را تعیین و مشخص نموده و قرار گذاشته که نصف عمر تعیین شده ات را در گشایش و وسعت و رفاه باشی و نصف دیگر را در تنگ دستی و فقر طی کنی ، حال اختیار با تو است که قسما اول را برگزینی و در گشایش و رفاه زندگی کنی و قسمت دوم را برای نصف دوم عمر بگذاری و یا بلعکس نیمه ی دوم را برگزینی و در سختی و گرفتاری و فقر زندگی کنی . مرد صالح در جواب گفت : زن نیکو کار و شایسته ای دارم که شریک زندگی من است ، بگذار در این باره با او مشورت و نظر خواهی کنم و بعد نتیجه را به تو اعلام نمایم . چون صبح شد به زنش گفت دیشب خوابی دیدم و تمام ماجرا را برای وی تعریف کرد . همسرش گفت : فلانی ! نصف اول را زود انتخاب کن شاید انشاء الله خدا به ما رحم کند و نعمت خود را در تمام عمر بر ما کامل گرداند شب بعد یعنی شب دوم در خواب همان کس به مرد صالح گفت : چه چیز را برگزیده ای نصف اول یا دوم را ؟ مرد گفت نصف اول را ، گفت باشد . بعد از این نعمت های دنیا به خانواده ی مرد صالح روی آورد و رفاه و گشایش در زندگی اش پایدار گشت . همسرش که زن صالحه و شایسته بود گفت : حال که دنیا به ما روی آورده به خویشاوندان محتاج و نیازمندت برس و به آنها مکم کن و نیازمندیهایشان را برطرف ساز ، به همسایه ی فلان برادرت هبه و بخشش کن . نیمه ی اول عمر آنها بر همین منوال گذشت و مدت تعیین شده به پایان رسید . شبی ، مرد نیکو کار و صالح همان فردی را قبلاً در خواب به دیدارش آمده بود ، در خوای دید ، به وی گفت : خداوند به واسطه این انفاق ها و رفع حوائج نیازمندان از تو سپاسگذار است و در باقیمانده ی عمر،مثل گذشته در رفاه و گشایش و فراخ دستی خواهی بود.(80)
صدقات را خداوند می گیرد : در این خصوص در آیه ی 104 سوره ی توبه چنینی آمده است که : آیا نمی دانید که خداست که توبه ی بندگانش را می پذیرد و صدقات را می گیرد . به درستی که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است . امام صادق (ع) در این باره می فرماید : به راستی که خداوند چیزی نیافرید مگر اینکه برای آن خزانه داری مقرر فرمود و مأموری از فرشتگان بر آن گمارد ، جز صدقه که خود متولی و خازن آن گشته است و پدرم چون به سائل چیزی عطا می کرد از وی باز می ستانید و می بوسید سپس بدو باز می گدانید و این برای آن بود که صدقه قبل از آن که به دست سائل برسد به دست خدا رسیده است و فرمود : دوست دارم آنچه به دست خدا رسیده آن را برگیرم (81) . محمد بن مسلم از امام صادق یا امام باقر (ع) چنین روایت می کند : امام سجاد (ع) هر گاه به نیازمندی چیزی می بخشید دست او را می بخشید . به آن حضرت گقته شد چرا این کار را می کنی ؟ آن حضرت فرمود : به جهت اینکه صدقه قبل از اینکه در دست نیازمند قرار رگیرد ، در دست خدا قرار می گیرد . همانا بر هر چیزی فرشته ای موکل است غیر از صدقه که مستقیماً در دست خدا واقع می شود . (82)
خداوند صدقات را رشد می دهد :مرحوم علامه طباطبایی مفسر بزرگ قرآن در این باره می فرماید : نمو دادن صدقات در برابر از بین بردن ربا قرار داده شده و نمو صدقات مختص به آخرت نیست ، بلکه این یک خاصیت عمومی است که هم در دنیا و هم در آخرت ظاهر می شود ، بنابر این محق ربا هم در برابر آن هم همین طور است .
انفاق و صدقه شکر نعمت است :یکی از وظایف بنده در برابر خداوند سپاسگذاری ، ستایش ، و شکر است . نقطه و ثنا گویی در مقابل نعمت و اعتراف به آن توأم با نوعی تعظیم می باشد . انفاق و صدقه در حقیقت شکر عملی نعمت است ريال برای اینکه رکن اصلی شکر ، صرف نعمت در راه رضای منعم یعنی خداوند بزرگ است و مظهر اکمل رضایت خدا ، نفع رسانی و ا مداد به دیگران می باشد و امدادگر با انفاق مال خود ، ستایش و سپاس خداوند را به جای آورده است . چنانکه حضرت علی (ع) در این خصوص می فرماید : لا یحصّل الشُکرَ الا مَن بذل مالتٌ : جمع نمی کند شکر را ، مگر کسی که مال خود را ببخشد .
فصل ششم :
دلایل ترک صدقه و عواقب آن

دلایل ترک صدقه و انفاق: موانع انفاق و ندادن صدقه چیست و چه عواملی باعث می شود که انسان از کمک به دیگران سربازند و نسبت به دیگران بی تفاوت و در رابطه با تعهدات ایمانی و آموزشهای اخلاقی شانه از زیر بار مسئولیت خالی کند . همانطور که قبلاً گذشت ، ریشه زکات ، صدقه و انفاقات در پهن دشت جود و سخاوت و دلهای آکنده از عاطفه و رحمت می روید هنامطور که ریشه ترک این اعمال و عدم کمک و امداد به دبگران در بخل و مال اندوزی می باشد چون بخیل کسی است که حقوق الهی – انسانی را که بر مالش تعلق گرفته نمی پردازد و به دلیل اینکه آنچه را که جمع کرده و از آن حفاظت می نماید شرف و بزرگی خود را در آن می بیند و انفاق آن را تلف و نابود ی میپندارد و از آنجا که جمع مال و ثروت و قطب گردیدن آن در مقابل جاذبه های الهی و انسانی براساس خصلتهای شیطانی است ، نهال سخاوت و باروری و خاصیت ابر گونه شدن و در همه جا باریدن را از انسان می گیرد و از تبدیل شدن به موجودات بخیل و خود گرا و حریص و گرفتار آرزوها و آمالدور و دراز می نماید که آخرت را فرای دنیا گردانده و احساسات انسان دوستانه را لگدمال نماید : محمد اسماعیل بن بزیع می گوید : از امام رضا (ع) شنیدم که می فرماید : مال دنیا جمع نمی شود مگر با پنج ویژگی و خصلت : بخل زیاد ، آرزوهای طولانی و دراز ، حرص و آزمندی فراوان ، قطع رحم و ارتباط خویشاوندی ؛ ترجیح دنیا بر آخرت . (83) در اینجا به برخی از این خصلتها که باعث از بین بردن روحیه تعاون و همکاری و عواطف انسان دوستانه و ترجیح دادن دنیا بر آخرت می شود اشاره می کنیم. :
1. بخل : در روایات چنین آمده است : ضربه ای که ناحیه بخل بر ایمان وارد می شود از ضربه های دیگر به مراتب بیشتر است . امام صادق (ع) روایت می کند که رسول خدا (ص) فرمود : هیچ چیز مانند بخل و آز ، ایمان را از بین نمی برد . سپس فرمود : این بخل ، دارای خزندگی و نفوذی مانند خزندگی و نفوذ موریانه است و شعه هایی مانند شعبه های شرک دارد . (84)رسول گرامی اسلام در حدیثی دیگر می فرماید : إِيَّاكُمْ وَ الشُّحَّ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِالشُّحِّ أَمَرَهُمْ بِالْكَذِبِ فَكَذَبُوا وَ أَمَرَهُمْ بِالظُّلْمِ فَظَلَمُوا وَ أَمَرَهُمْ بِالْقَطِيعَةِ فَقَطَعُوا: از بخل بپرهیزید بخاطر اینکه بخل باعث هلاکت امم سابق بر شما گردید حالت بخل آنان را وارد به دروغگوئی میکرد و آنان دروغ می گفتند ، آنان را امر به ظلم کرد آنان هم ظلم کردند ، آنان را وادار به قطع رحم کردند نمود آنها هم اطاعت کردند . (85) می بینیم که در این حدیث شریف ، پیامبر اکرم اثرات بخل و بخالت را با تمام گستردگی آن بیان فرمایند . آنچه از این حدیث شریف استفاده می شود این است : یکی ار عوامل هلاکت امتهای سابق حالت رذیله انسان را از مسیر حق منحرف می کند و حالت ایثار و فداکاری را از انسان می گیرد و انسان تن به هر کاری از جمله دروغگویی ، ظلم ، قطع رحم و ... می دهد . 2. سوء ظن به خدا : عامل دیگری که در عدم امداد و کمک به محرومان و مستضعفان موثر است بدگمانی و درحقیقت عدم اعتقاد راستین و باور حقیقی به خداوند بزرگ است ، همانها که رسوبات جاهلیت و روحانیت شیطانی و دل بستگیهای مادی ، انگیزۀ بدگمانیسان به پروردگار جهانیان گردیده است . در این مورد امام صادق (ع) می فرماید : مَنع المَوجودِ سٌوء الظن بالمعبود : خود داری از انفاق ، سوء ظن و بدگمانی به خداست . 3. دروغ و نفاق : یکی از علائم مهم و اساسی ایمان راستین و حقیقی بطوری که در ایات و روایات آمده و ما نیز در مبحث صدقه و انفاق بیان کردیم انفاق فی سبیل الله و امدادرسانی به دیگران و کمک به نیازمندان اقتصادی جامعه اسلامی است ، تا آنجا که رکنی از ارکان ایمان محسوب می شود . بر این اساس کسانی که از روی آزمندی و خوی لئامت ، از انفاق و صدقه و رفع حوادج و نیازمندیهای مردم و محروم و مستضعف ، دریغ می ورزند ، در حقیقت ایمان راستین ندارند و در درون ، دچار نفاق و دروغگویی می باشند . خداوند در آیات 75 تا 77 سوره توبه می فرماید : از آنها کسانی هستند که با خدا پیمان بسته اند که اگر خداوند ما را از فضل خود روزی کند ، قطعاً صدقه خواهیم داد و از شاکران خواهیم بود . اما هنگامی که از فضل خود به آنها بخشید بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی گردان شدند . این عمل ، نفاق را در دلهایشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند بر قرار ساخته ، این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلف جسته اند . 4. کفر : خداوند در این مورد در قرآن کریم ( آیه 47 سوره یاسین ) می فرماید : هنگامی که به آنها گفته می شود از آنچه خدا به شما روزی کرده است در اره او انفاق کنید کافران به مومنان می گویند آیا ما کسی را صعام کنیم که اگر خدا می خواست او را سیر می کرد شما تنها در گمراهی آشکارید . این منطق همه افراد غنی و ثروتمند است که برای توجیه مال اندوزی خود و خوداری از امداد و انفاق به جامعه دست به چنین تحلیل هایی می زنند . همان ها که ایمان درستی ندارد و سوء ظن به خدا و خود خواهی و بخل و آز ، دل و قلبشان را فرا گرفته است ، می گویند اگر فلانی فقیر است حتماً کاری کرده که خدا می خواهد فقیر بماند و اگر ما غنی هستیم لابد عملی انجام داده ایم که مشمول لطف خدا شده ایم بنابر این نه فقی آنها و نه غنای ما هیچ کدام بی حکمت نیست . این یک بهانه عمومی در طول اعصار و قرون بوده و هست . نظام تکوین چنین ایجاب کرده که خداوند زمین را با تمام مواهبش در اختیار بشر قرار دهد و انها را در اعمال خود برای طی کردن مسیر تکامل آزاد بگذارد و درعین حال غرائزی ر او آفریده شده که هر کدام او را به سویی سوق می دهد . بهر حال جواب کافران به مومنان در رابطه با انفاق فقرا و مساکین مغالطه و خلط بین اراده تشریعی و اراده تکوینی خداوند است . چون اساس اراده تشریعی خدا امتحان و هدایت بندگان است و به آنچه که در دنیا و آخرت صلاحشان در آن است و معلوم است که چنین اراده ای ممکن است از مرادش تخلف کند . ولی اراده تکوینی از مرادش تخلف نمی کند معلوم است که معیشت و اراده خدا که به طعام فقرا و انفاق بر آن تعلق گرفته ، مشیت و اراده تشریعی است ، نه تکوینی ، پس تخلف این اراده در مورد فقرا این امر مشخص می شود که کفار توانگر ، از آنچه به آن مامور شده اند تمرد و عصیان ورزیده اند و هیچ دلالتی ندارد بر اینکه اراده خدا به امر انفاق آنان تعلق نگرفته و مومنین در این دعوی دروغ گفته اند . (86)

عواقب ترکه صدقه

1. ترک صدقه و انفاق ظلم است : یکی از مظاهر شیطانی که نقش مهم و اساسی و انحطاط وهلاکت انسان و جامعه انسانی دارد ، ظلم است . این پدیده غیر طبیعی آثار نابود کنده ای برای فرد و اجتماع دارد . ظلم مصادیق و موارد گوناگونی دارد که هر یک به تهایی نقش بسزایی در نابرابری و عدم توازن و تعادل جامعه ایفا می کنند . یکی از مصادیق بارز ظلم و ستم عدم روحیه تعاون و همکاری و دتگیری از محرومان و از پا افتادگان و ترک صدقه ، انفاق و امداد رسانی است . خداوند در این مورد در آیات 39 تا 48 سوره مدثر می فرماید : مگر اهل یمین ، آنان که درباغهای بهشت متنعمند و از احوال مجرمین می پرسند که شما را چه چیز به دوزخ افکند ، دوزخیان در جواب گویند ما از نماز گزاران نبودیم و مسکینی را طعام ندادیم ... پس در آن روز شفاعت شفیعان در حق آنان پذیرفته نشود . و در ایه 70 سوره فصلت می فرماید : وای بحال مشرکان آنان که زکات به فقیران بینوا هرگز نمی دهند و بعالم آخرت کافرند.
2. دروی از خدا : از انجا که یکی از بزرگترین راههای نزدیکی به خدا جهاد با نفس و علائق نفسانی و گذشتن از دنیا و ثروتهای آن می باشد و این مطلب در جای خودش بیان شده است . خود داری از آن و چسبیدن به جواذب دنیایی و انگیزه های مادی و قرین شدن با لذتهای حیوانی باعث دوری انسان از خدا و فاصله گرفتن از جواذب معنوی می گردد . امام صادق (ع) می فرماید : مَلعون ، ملعون ، مَن وَهَبَ اللهُ لَهُ مالاَ فَلَم یَتَصدق مِنهُ بِشیءٍ: از رحمت خدا بدور است ، دور است کسی که خداوند به او مالی ببخشد و او از صدقه دادن مقداری از آن دریغ ورزد .(87)

پي نوشت ها :
 

1.ماعون /1،2،3
2. مفردات قرآن : ماده صدق.
3. قاموس قرآن : 4/116
4. فروق اللغات:140
5. پرتوی از قرآن : 2/229
6. بقره/195
7. بقره/254
8. بقره /267
9. حدید/18
10. انعام/160
11. انقلاب تکاملی اسلام : 228
12. استادمطهری ، آشنایی با قرآن : 2/70
13. توبه/103
14. خصال :8
15. الحیاه:5/44
16. انفال/3-4
17. حجرات /15
18.بقره/3
19. توبه/41
20.نهج البلاغه: نامه 47
21. بقره/3-2
22. آل عمران /134-133
23. بحار /77/131
24. مسند الامام رضا (ع) : 2/208
25. بحار : 96/118
26. غررالحکم:3:350
27. غررالحکم : 2/127
28.ثواب الاعمال : 673
29. ثواب الاعمال: 315
30. بحار الانوار : 96/175
31. بحار الانوار : 96/175
32. بحار الانوار : 96/175
33. بحار الانوار : 96/175
34. آل عمران /92
35.جامع السعادات : 2/12
36. کافی : 3/500
37. جامع السعادات : 2/131. محجه البیضا
38. غررالحکم : 6/398
39. نساء/114
40.عده الداعی : 62
41. بحار : 96/182
42. بحار : 76/44
43. بحار 77/160
44. بهار : 71/298
45. بهار : 83/369
46. عده الداعی : 63
47. بحار : 78/326
48. ثواب الاعمال صدوق : 311
49. ثواب الاعمال:317
50. ثواب الاعمال :318
51. ثواب الاعمال :320
52. وسائل الشیعه : 6/279
53. وسائل الشیعه : 6/266
54. مدثر /6
55. بحار : 96/144
56. حشر/9
57. نحل /62
58. اربعین امام خمینی (رض):2/150
59. پرتوی از قران : 1/233
60. تفسیر نمونه : 2/336
61. احسن الحدیث : 1/501
62. بقره /266
63. مستدرک الوسائل : 7/ 234
64. تحت العقول : 265
65. تفسیر ادبی و عرفانی قرآن : 113
66. بقره/271
67. اخلاق ناصری : 185
68. قاموس قرآن 3/224
69. المیزان : 9/326
70. قاموس قرآن :3/285
71. پرتوی از قرآ:2/246
72. المیزان :9/326
73. سفینه البحار :2/731
74. ربا در اسلام : نوشته شهید مظلوم دکتربهشتی ص104
75.بحار:96/130
76. بحار:96/132
77. بحار :62/269
78. ثواب الاعمال :311
79. بحار :96/134
80. مسند الامام الکاظم علیه السلام:2/341
81. بحار : 96/125
82. بحار : 96/129
83. مسند الامام الرضا (ع):2 /208
84. بحار : 73/301
85. بحار :73/ 303
86. ترجمه المیزان :33/151
87. بحار :96/1333
منابع و مآخذ:
بخش های آیات ، روایات و احادیث
1. طالقانی ، سید محمود ، پرتوی از قرآن ، شرکت سهامی انتشار
2. مطهری ، استاد مرتضی ، آشنایی با قرآن ، انتشار صدر ،1376
3. شاهین ، داریوش ، ترجمه نهج البلاغه ، سازمان انتشارات جاویدان ، 1376
4. مجلسی ، محمد باقر بن محمد تقی ، بحار الانوار ، مترجم : محمد روحانی علی ایادی ، تهران ، انشارات مهام ، 1377
5. شریعتمداری ، جعفر، تفسیر نمونه ، بنیاد پژوهشهای اسلامی ، مشهد ، 1372
6. احمد بم محمد ، تفسیر المیزان ، دفتر انتشارات اسلامی ، 1365
7. استاد علامه طباطبائی ، تفسیر المیزان ، دفتر انتشارات سلامی ، 1365
8. اکبری ، غلامرضا ، صدقه و نقش آن در تامین اجتماعی ، انتشارات آداب ، چاپ دوم ، بهار 1374

دعا به معبود

الهي
دردهايي هست که نمي توان گفت
و
گفتني هايي هست که هيچ قلبي محرم آن نيست
الهي
اشک هايي هست که با هيچ دوستي نمي توان گفت
و
زخم هايي هست که هيچ مرحمي آن را التيام نمي بخشد
و
تنهايي هايي هست که که هيچ جمعي آن را پر نمي کند
الهي
پرسشهايي هست که جز تو کسي قادر به پاسخ دادنش نيست
درهايي هست که جز تو کسي آن را نمي گشايد
قصد هايي هست که جز به توفيق تو ميسر نمي شود
الهي
تلاش هايي هست که جز به مدد تو ثمر نميبخشد
تغييراتي هست که جز به تقدير تو ممکن نيست
و
دعاهايي هست که جز به آمين تو اجابت نمي شود
الهي
قدم هاي گمشده اي دارم که تنها هدايتگرش تويي
و
به آزمون هايي دچارم که اگر دستم نگيري و مرا به آنها محک بزني
شرمنده خواهم شد.
الهي
بااين همه باکي نيست
زيرا همچو تويي دارم
تويي که همانندي نداري
رحمتت را هيچ مرزي نيست
اي تو خالق دعا و مالک "آمين"...

ماییم قدیم عشق باره

ماییم قدیم عشق باره

باقی دگران همه نظاره

نظارگیان ملول گشتند

ماند این دم گرم شعله خواره

چون چرخ حریف آفتابیم

پنهان نشویم چون ستاره

انگشت نما و شهره گشتیم

چون اشتر بر سر مناره

از ما بنماند جز خیالی

و آن نیز برفت پاره پاره

مردان طریق چاره جستند

با هستی خود نبود چاره

در آتش عشق صف کشیدند

چون آهن و مس و سنگ خاره

مردانه تمام غرق گشتند

اندر دریای بی‌کناره

برای داشتن یک زندگی شادلازم است که بدانیم.

برای داشتن یک زندگی شادلازم است که بدانیم. 

شاد بودن یک تجربه روحانی است که در زندگی کردن با عشق، قدردانی کردن و زیبایی در هر لحظه به دست می آید.
شاد بودن چیزی است که همه ما تمایل داریم که در هر لحظه آن را به دست بیاوریم و برای کسب آن انواع کارهای شادی آور را امتحان می کنیم. اما بالاخره به این نتیجه می رسیم که شادی را نباید در جای خاصی جستجو کرد. شادی حق ما و انتخاب ماست. کافی است آن را برای ادامه زندگی مان انتخاب کنیم. توقعات و انتظارات نابه جا از دیگران، قضاوت های نادرست، نگرانی های بی مورد در مورد آینده و تاسف خوردن در مورد گذشته، تلاش برای کنترل همه چیز، خواسته های بی شمار، همه این ها مسائلی هستند که به شما اجازه شاد بودن نمی دهند.

در ادامه ۵ کاری که افراد شاد انجام می دهند و همچنین کارهایی را که انجام نمی دهند را با هم مرور می کنیم و به خودمان قول می دهیم که زندگیمان را رو به شاد بودن تغییر دهیم:

۱. در زمان حال زندگی کنید

تنها این لحظه ای که در آن قرار دارید موجودیت دارد. فقط در این لحظه است که می توانید احساس زنده بودن کنید، در آن تغییر کنید، ابداع کنید، از خود و دیگران قدردانی کنید، آینده خود را بسازید و یاد بگیرید و رشد کنید. شادی در همین لحظه ای است که در آن قرار دارید، نه در خاطرات گذشته شما و نه در آینده ای که هنوز نیامده است.

هرگز در گذشته باقی نمانید و نگران آنچه که فردا اتفاق می افتد نباشید

فکر کردن درباره تجربیات دردآور در گذشته باعث رنج و آزار ما می شوند. به همین دلیل دائما در حال کنترل و پیش بینی آینده و کنترل اوضاع می شویم و باید و نباید هایی برای خودمان تعیین می کنیم و همین باعث ایجاد نا امیدی و نارضایتی از زندگی می شود.

۲. آزاد و رها باشید

همه اتفاقات و ناگواری ها را در زمان خودش رها کنید و بدون آن ها به فردا بروید. پرونده آنچه که اتفاق افتاده را در ذهن خود ببندید و چمدان خاطرات تلخ را جا بگذارید و با آغوش باز پذیرای لحظه های لذت بخش و شادی و آزادی باشید.
اغلب ما بیش از اندازه دلبسته ی آدم ها و مکان و اشیا و غیره شده ایم. همواره می خواهیم در کنار آن ها باشیم، نگران شان هستیم، دلبسته مکان خاصی هستیم. همه اینها سدی بزرگ هستند که به ما اجازه حرکت نمی دهند. از خیلی از قید و بند هایی که ساخته اید خودتان را آزاد کنید. این قید و بند ها و تعلقات نمی گذارند که روح شما رشد کند و مسیر موفقیت را طی کند چرا که همواره شما را به گذشته تلخ تان می کشاند و به جای زندگی در لحظه، در گذشته ی ناکام باقی خواهید ماند.

images

۳. با افراد شاد و خوشبخت زمانتان را بگذرانید

شادی مسری است و می تواند به همه انتقال داده شود. می توان شادی را با دیگران سهیم شد. افراد شاد در هر لحظه از زندگی شان خوشحال هستند، از آنچه که هستند و دارند راضی و خوشحال اند و همیشه لبخند می زنند و در هر لحظه می دانند که چگونه از زندگی شان بهره و لذت کافی را ببرند و این دقیقا همان چیزی است که می تواند شما را تبدیل به یکی از آن ها کند.

keep-calm-and-ignore-negative-people

اطراف افراد منفی زیاد نمانید

افراد منفی سمی هستند. منظور من افرادی هستند که لبخندشان را از دیگران دریغ می کنند، نمی بخشند، دائما دیگران را قضاوت می کنند و در مورد دیگران با تنفر و حسادت صحبت می کنند. می گویند آدم ها را از روی اطرافیانشان باید شناخت. این دقیقا درست است و اگراطراف شما را افراد شاد و موفق احاطه کنند شما نیز جزئی از آن ها خواهید شد.

۴. به دنبال علائقتان بروید

با اشتیاق علائقتان را پیدا کنید و به دنبال رویاهایتان بروید. بدون شک معنا و مفهوم زندگی را با این کار پیدا خواهید کرد.

از کارهایی که دوست ندارید انجام دهید دوری کنید

تصور کنید فردی را که ۵ الی ۹ ساعت از روز کاری را انجام می دهد که دوست ندارد و یا در کنار همکارانش احساس خوبی ندارد. او نه وقتی برای انجام کارهایی که از آن ها لذت می برد را دارد و نه زمانی برای استراحت. او هیچگاه نمی تواند کارهای هیجان انگیزی را که دوست دارد انجام دهد و هیچگونه سرگرمی ندارد.(چند نفر از ما دچار چنین روزمرگی کشنده ای هستیم؟ )
زندگی چنین فردی رو به سوی ویرانی و بدبختی است. پس این گونه نباشیم و همین الان خودمان را از این زندگی نجات دهیم.

۵. بپذیرید

منظورم اینست که همه چیز را همانگونه که هست قبول کنید. خودتان را همین گونه که هستید قبول کنید و به خودتان افتخار کنید. اطرافیانتان را با تمام ویژگی های خوب و بدشان بپذیرید. حوادث و اتفاقات زندگی و همه چیز اطرافتان را بپذیرید. شما باید درک کنید که این بهترین چیزی است که در حال حاضر وجود دارد و خودتان را به دست های قوی و پر از رحمت خداوند عالمیان بسپارید. همه چیز ممکن است بهتر از اکنون شود اما شما در این لحظه هستید و هرگاه آینده فرا رسید به آن ها فکر کنید.

کنترل کردن و تلاش برای تغییر دادن ممنوع

این دو کار شاید موفقیت آمیز باشد اما شادی بخش نیست. اینکه ما سعی در کنترل کارهای دیگران و اتفاقات داریم و می خواهیم که دیگران را تغییردهیم نشانه این است که ما از آن چه که در دور و بر زندگی مان هست ناراضی هستیم. تلاش برای درست کردن همه چیز و کنترل دیگران و دخالت کردن در روند طبیعی اتفاقات، فشار زیادی بر ما خواهد آورد و نتیجه ای جز نا امیدی و غم و اندوه برای ما نخواهد داشت.
اگر شما شروع به انجام این باید ها و نباید ها کرده اید مطمئن باشید راهتان برای احساس یک شادی متفاوت و عمیق و یک زندگی پر از آرامش و صلح و رضایت را هموار است.

شرح حال ملک الشعرای بهار

شرح حال ملک الشعرای بهار 

محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. وی در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک الشعرای صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر "ادیب نیشابوری" رفت. بعد از فوت پدر، ملک الشعرای دربار مظفرالدین شاه شد. وی شش دوره نمایندهٔ مجلس شد و سالها استاد دورهٔ دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکدهٔ ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواهان چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهره‌ترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانهٔ مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در بارهٔ سبک نوشته‌های منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را می‌توان نام برد.  

نمونه ای از اشعار او: 

سیل خون‌آلود اشکم بی‌خبرگیرد تو را

خون مردم‌، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را

ای شکرلب‌، آب چشمم نیک دریابد تو را

وی قصب‌پوش آتش دل زود درگیرد تو را

ورگریزی زین دو طوفان چون پری برآسمان

بر فراز آسمان آه سحر گیرد تو را

باخبرکردم تو را خون ضعیفان را مریز

زان که خون بی‌گناهان بی‌خبر گیرد تو را

نفرت مردم به مانند سگ درنده است

گر تو از پیشش گریزی زودتر گیرد تو را

کن حذر زان دم که دست عاشق دلمرده‌ای

همچو قاتل در میان رهگذر گیرد تو را

ای خدنگ غمزهٔ جانان ز تنهایی منال

مرغ دل چون جوجه زیر بال و پر گیرد تو را

خاک زیر و رو ندارد پیش عزم عاشقان

هر کجا باشد بهار آخر به بر گیرد تو را 

************* **

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب

حیف از آن دیده که آمادهٔ خوابست امشب

قمرا! پرده برافکن که ز شرم رخ تو

چهرهٔ ماه فلک زیر نقابست امشب

نور روی قمر و عکس می و پرتو شمع

چهره بگشاکه شب ترک حجابست امشب

با دل سوخته پروانه به شمعی می‌‎گفت

دادن بوسه به عشاق ثوابست امشب

چون بهار انده فردا مخور و باده بخور

که همین یک‌نفس از عمر حسابست امشب 

************ ***

شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست

ز عمر نشمرم آن ساعتی که او اینجاست

ز چشم‌ شوخ رقیب ای صنم چه پوشی روی‌؟

بپوش قلب خود از وی که آبرو اینجاست

حذر چه می‌کنی از چشم غیر و صحبت خلق

ز قلب خویش حذر کن که گفت‌وگو اینجاست

نگاهدار دل از آرزوی نامحرم

که فر و جاه و جمال زن نگو اینجاست

خیال غیر مکن هیچ‌، کان حجاب لطیف

که چون درد، نبود قابل رفو، اینجاست

شنیده‌ام به زنی گفت مرد بد عملی

که نیست شوهر و مطلوب کامجو اینجاست

قدم گذار به مشگوی من - که خواهدگفت

به شوهر تو که آن سرو مشکمو اینجاست‌؟‌!

چو این کلام‌، زن از مرد نابکار شنید

به‌قلب‌خوبش‌بزد دست وگفت‌: او اینجاست

خدا و عشق و عفافند رهبر زن خوب

بهشت شادی و فردوس آرزو اینجاست

«‌بهار» پردهٔ مویین حجاب عفت نیست

«‌هزار نکتهٔ باریکتر ز مو اینجاست‌»

 

اعدام آیت اللهِ مبارز، شیخ نمر باقر النمرتوسط رژیم جیایتکار وهابی آل سعود

 اعدام آیت اللهِ مبارز، شیخ نمر باقر النمرتوسط رژیم جیایتکار وهابی آل سعود

به گزارش مشرق"هادی العامری" روز شنبه اظهار داشت: خبر اعدام آیت اللهِ مبارز، شیخ نمر باقر النمر، توسط مسؤولان سعودی، به سبب مخالفت با رژیم حاکم، ما را به شدت اندوهگین کرد.

وی تاکید کرد که سازمان بدر، با صدور بیانیه ای مفصل، موضع خود را در قبال اعدام آیت الله شیخ نمر، اعلام خواهد کرد.

آیت الله نمر النمر، عالِم بزرگِ شیعیان عربستان روز شنبه، به جرم حق خواهی و عدالت طلبی، با امضای پادشاه عربستان اعدام شد.

اعدام این عالِم بزرگِ شیعه توسط حاکمان وهابی عربستان، بازتاب هایی گسترده در جهان اسلام داشت. 

شهادت جان گداذ این عالم ربانی توسط رژیم جنایت کار حاکم بر عربستان برهمه مسلمین جهان  

و بویژه شیعیان تسلیت باد.

با این اقدامات زندگی شادی داشته باشید

با این اقدامات زندگی شادی داشته باشید

اگر شما یک اقتصاددان یا یک دانشمند علوم اجتماعی هستید ممکن است بخواهید با انجام آزمایشات علمی سطح رضایت و شادی خود را بسنجید اما شادی آن چیزی است که امکان دارد آن ها را در زندگی داشته باشید و همچنین بستگی به نوع تعریف و بینش شما از آن دارد .
به گزارش شفقنا، زندگی ؛در جوامع مختلف در طول تاریخ شادی با عنوان داشتن شانس در مواقع مختلف زندگی و یا یک فرد خوب بودن یا داشتن زندگی مملو از لذت و اوقات فراغت فراوان همراه بود .در سراسر جهان داستان ها و زندگی های غم انگیزی چون ابتلا به بیماری های مختلف از جمله سرطان ؛از دست دادن شغل ؛ یک جدایی یا یک فروپاشی ناراحت کننده وجودداشته است که فرد در نهایت توانسته شادتر از گذشته به زندگی خود ادامه دهد .اما با وجود سختی های فراوان راه کارهایی وجود دارد که بتوان همچنان شاد زندگی کرد .

حل کردن مشکلات

گرچن روبین ؛ در حال تحریر کتابی در مورد خوشبختی و شاد زیستن است .او در این کتاب به فرضیه شناسایی مشکلات اشاره می کند . این امر ممکن است مانند یک ایده اولیه به نظر برسد اما بسیاری از سرخوردگی ها و احساس ناراحتی ما به دست و پنجه نرم کردن با مشکلات ما برمی گردد . شناسایی مشکلات اغلب می تواند منجر به یافتن یک راه حل روشن برای آن شود .درک یک مشکل به افراد کمک می کند تا نقطه نظر مخصوص آن و وسعت دیدگاه نسبت به آن داشته باشند و نشان دهد که شاید آن چیز ارزش ناراحتی را نداشته باشد .همچنین شناسایی یک مشکل یافتن راه حل برای آن و در نتیجه از بین رفتن ناراحتی را نیز به همراه خواهد داشت .

داشتن زندگی ساده

در زندگی نباید بیش از توان خود توقع داشته باشیم ما معمولا چندین وظیفه و کار را بر عهده می گیریم .ما باید در مورد آنچه که مهم است فکر کنیم و آن را انجام دهیم که این امر باعث کاهش نارحتی و استرس در زندگی می شود .به عبارت دیگر برای داشتن آرامش و زندگی شادتر باید تمرکز حواس داشته باشیم .انجام کارهای مختلف در فاصله های زمانی متفاوت می تواند باعث کاهش فشار بر زندگی و در نتیجه کاهش استرس و نگرانی از آینده در شما شود .

ورزش کردن

ارتباط ذهن و بدن موردی است که اغلب به عنوان جزء جدایی ناپذیر از شادی به آن اشاره می شود .حفظ سلامتی مناسب بدن از طریق ورزش اثرات قابل توجهی بر ذهن دارد . افرادی که به طور کلی ورزش می کنند سطوح بسیار پایین تری از اضطراب و افسردگی را تجربه خواهند کرد .همچنین عوامل ژنتیکی تاثیر بسزایی در گرایش افراد به ورزش و در نتیجه کاهش استرس و نگرانی ها دارد .ورزش کردن کورتیزول که همان هرمون ایجاد استرس در بدن است را در سطح چشمگیری کاهش می دهد و باعث کاهش میزان ابتلا به افسردگی نیز می شود .

پذیرفتن احساسات مثبت و منفی

پذیرفتن و قبول تمامی احساسات از جمله عصبانیت ؛شادی ؛ غرور ؛سرخوردگی، غم و اندوه و ناامیدی به ما کمک می کند تا جهان بینی واقعی داشته باشیم .با پذیرش احساسات مختلف خود تبعا می توانیم پاسخی مناسب و سازنده برای آن داشته باشیم .همچنین به شما کمک می کند تا انتظارات خود از زندگی را کنترل کرده و دیدگاه مناسبی نسبت به آن داشته باشید .

گردش و گذران وقت در طبیعت

بسیاری از مردم اظهار می کنند که جاذبه غریزی به طبیعت و تمایل به حفظ آن دارند .همه ما زندگی در طبیعت ؛جنگل و یا در کنار دریا را دوست داریم .هر چند با وجود انبوهی جمعیت جهان در مناطق شهری زندگی میکنیم اما با طبیعت با روش های گوناگون مانند داشتن حیوانات اهلی به عنوان حیوانات خانگی، و یا با رفتن پیکنیک و یا ماهیگیری ارتباط برقرار می کنیم .بودن در طبیعت و سپری کردن وقت در آن به داشتن احساس بهتر و کاهش استرس و نگرانی ها کمک خواهد کرد .

تفکر کردن

برخی مطالعات نشان می دهد که تفکر کردن می تواند سطح شادی افراد را تا حد قابل توجهی بالا ببرد .همچنین فعالیت هایی مانند مدیتیشن، یوگا و تمرین تمرکز حواس ممکن است سطح شادی و رضایت را تقویت کند. مراقبه و تفکر سازنده ممکن است به شما اجازه قرار دادن مشکلات خود در چشم اندازوسیع تر با دیدگاه بهترهمراه با حس تمرکز حواس بیشتر را بدهد .به علاوه به شما بینشی گسترده و واقع گرایانه تری از جهان اطراف را می دهد .

صفات مومن

مومن دردنیا غریب است وزاهد درآخرت ،وعارف ازهرچه جز ذات خدا بیگانه است.  مومن دردنیا زندانی است ، هرچندرزق وروزی فراوان را نیز دارا باشد.زن وفرزند او به جاه وثروتش شادمانند امااو درزندان باطن است.شادی اودرچهره است اندوهش دردل،دنیا را شناخته واورا یک طلاقه گفته است .یک طلاق بدین علت که از دگرگونی زندگی اندکی خوف داشته ،اما به مجرداینکه درآخرت بروی او باز شدوانوار آن را مشاهده نمود طلاق دوم را هم جاری کرد؛وهنگامی که دست در گردن آخرت کرد طلاق سوم را همجاری کرد وبه تمامی درجوار آخرت قرار گرفت؛ وزمانی که انوار حق براو تابید آخرت رانیز طلاق داد. دنیا بدو گفت چرا مرا طلاقدادی؟جواب دادچون از توزیباتردیدم. آخرت پرسید چرا مرا طلاق دادی؟جواب داد تو زیبایی؛ اما آنچه من جویای او هستم تونیستی،پس چگونه تورا طلاق نگویم؟ که به شناخت حق نائل آمده ام. درچنین حالتی دیگر فرد مومن ازآنچه غیر خداست آزاد است، از دنیا وآخرت بیگانه است، ومحوجمال حق است.دراین حال دنیا به سوی او می آید وسراسر درخدمت او قرار می گیرد.امابدون آرایش وزینتی که معمولاًخواستاران خود را باآن می فریبد.بلکه خود را درقالب پیر زنان وکنیزکان زنگی بدو می نمایاندتامورد توجه وعنایتش قرار نگیرد.  

« برگرفته از کتاب فتح الربانی عبدالقادر گیلانی قدس سره خطبه 44 »    

چرا خداوند در انسان گرایش به رذایل اخلاقی را قرار داد؟

چرا خداوند در انسان گرایش به رذایل اخلاقی را قرار داد؟

این گونه نیست که در طبیعت انسان فقط گرایش به بدیها و گناه وجود دارد، بلکه در نهاد انسان میل به اعمال خوب و کسب فضایل نیز وجود دارد.

 سؤال: چرا خداوند در وجود انسان گرایش به رذایل را قرار داده و با این حال از انسان توقع تکامل و رشد روحی را دارد؟


پاسخ: اولا، این گونه نیست که در طبیعت انسان فقط گرایش به بدیها و گناه وجود دارد، بلکه در نهاد انسان میل به اعمال خوب و کسب فضایل نیز وجود دارد. طبیعت انسانی طبیعت دو بعدی است: مثبت و منفی. اگر میل به گناه و بخل و خود خواهی وجود دارد، میل به طاعت و جود و نوع دوستی هم وجود دارد؛ اگر انسان نفس اماره و مسوله دارد، از نفس لوامه و مطمئنه نیز برخوردار است. از این رو، چون نیروی عقل و اختیار و هدایتهای درونی و بیرونی برای انسان قرار داده شده انتظار تکامل و رشد دوحی وشخصتی هم از او می رود.


ثانیا، با تکیه و تاکید بر آنچه در پاسخ اول گفته شد، اضافه می کنیم که اگر انسان به بعد فطری روحش پاسخ ندهد و خود را از ایمان و عمل صالح دور نگه دارد، ابعاد منفی وجودش زمینه رشد پیدا می کنند، اما اگر انسان با تبعیت از فرمانهای الهی گام بردارد هرگز طبیعت منفی او مجالی برای احاطه شخصیت و وجود او پیدا نخواهد کرد.


ثالثا، اساسا تکامل وقتی معنا دارد که انسان بر سر دو راهی باشد و یا حسن انتخابش راه صحیح و درست را برگزیند و گرایشهای منفی وجودش را پس بزند.
از این رو قرآن نه قول آن فلاسفه ای را می پذیرد که می گویند انسان هیچ ماهیتی ندارد و باید برای خود ماهیت بسازد و نه قول آن متفکرانی که می گویند انسان ماهیت پلید و زشت دارد و باید برای خود ماهیت خوب بسازد. از نظر قرآن کریم و تعالیم اسلام، ماهیت انسان نه بد بالفعل است و نه خوب بالفعل و نه انسان بی ماهیت است.


قرآن انسان را موجودی دوبُعدی می داند که هم خصلتهای خوب در او وجود دارد و هم خصلتهای بد: اگر استعدادهای مثبتش را شکوفا کند «اعلی من الملائکه» می شود و اگر استعدادهای منفی اش را پرورش دهد «ادنی من البهائم» خواهد شد.


پی نوشت: آیه های زندگی(نگین هستی)، صص۱۲۹و۱۳۰. 

منبع : سرویس مذهبی افکار نیوز

دعای مستجابی که جبرئیل به پیامبر(ص) آموخت

دعای مستجابی که جبرئیل به پیامبر(ص) آموخت

حضرت محمد(ص) فرمود: هر دلسوخته و هر مصیبت‌زده و هر اندوهناک و غمناک و هر کسی که در نظر درد و آتش‌سوزی باشد آن(دعا) را بخواند، خداوند برای او وسیله رهایی فراهم می‌سازد. 
 ابن عباس می‌گوید: علی ابن ابی طالب نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و چیزی از آن حضرت درخواست کرد، پیامبر (ص) به او فرمود: یا علی! به حق آن که مرا به پیغمبری فرستاد سوگند که نزد من هیچ از کم و بیش نیست، ولی تو را چیزی می‌آموزم که دوست من جبرئیل برای من آورد و گفت: یا محمد! این هدیه‌ای است از نزد خدای عزوجل که تو را با آن گرامی داشته و به هیچ کس از پیامبران پیشین این هدیه را نداده است و آن جملاتی است که هر دلسوخته و هر مصیبت زده و هر اندوهناک و غمناک و هر کسی که در خطر دزد و آتش سوزی باشد، آن را بخواند و هر بنده‌ای که از پادشاهی بترسد و آن کلمات را بگوید، خداوند برای او وسیله رهایی فراهم می‌سازد و آن نوزده جمله است که چهار جمله آن بر پیشانی اسرافیل نوشته شده و چهار جمله‌اش بر پیشانی میکائیل و چهار جمله آن بر گرداگرد عرش و چهار جمله‌اش بر پیشانی جبرئیل و سه جمله آن در جایی که خدا خواسته، نوشته شده است.

علی(ع) عرض کرد: یا رسول‌الله! چگونه آن‌ها را بخوانیم؟ پیامبر(ص) فرمود: بگو: یا عِمادَ مَن لا عِمادَ لَهُ، وَ یا کَریمَ العَفوِ، وَ یا حَسَنَ البَلاءِ، وَ یا عَظیمَ الرَّجاءِ، وَ یا عَونَ الضُّعفاءِ، وَ یا مُنقِذَ الغرقی، وَ یا منجِیَ الهَلکی، یا مُحسِنُ یا مُجمِلُ، یا مُنعِمُ یا مُفضِلُ، أنتَ الذی سَجَدَ لکَ سَوادُ الیلُ، و نورُ النهار، وَضَوءُ القمرَ، و شعاعُ الشَّمسِ، و دویُّ الماءِ، وَ خفیفُ الشَّجَر، یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ، انتَ وَحدَکَ لا شریکَ لَکَ. آن گاه می‌گویی: بار‌الها! با من چنین و چنان کن که به طور مسلم از جای خود بر نمی‌خیزی تا این که دعای تو مستجاب شود.

منبع: باشگاه خبرنگاران

متن دعای امام حسین (ع) درروز عرفه

متن دعای عرفه امام حسین (ع) درروز عرفه 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده مهربان اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ سـتـایـش خـاص خـدایـى اسـت کـه نـیـسـت بـراى قضا و حکمش جلوگیرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ ساخته هیچ سازنده اى و او است بخشنده وسعت ده که آفرید انواع گوناگون پدیده ها راو بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَیْهِ الطَّلایِـعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ بـه حکمت خویش محکم ساخت مصنوعات را طلایه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نیست و امانتها در نزد او ضایع نشود جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و سامان دهنده زندگى هر قناعت پیشه و مهربان نسبت به هر نالان ، فروفرستنده الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ هـر سـود و بهره و آن کتاب جامع که فرستادش بوسیله نور آن نور درخشان و او است که دعاها را شنواست وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیْرُهُ وَلا و گـرفتاریها را برطرف کند و درجات را بالا برد و گردنکشان را ریشه کن سازد پس معبودى جز او نیست و شَىْءَ یَعْدِلُهُ وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ چیزى با او برابرى نکند و چیزى همانندش نیست و او شنوا است و بینا و دقیق و آگاه وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ و او بر هرچیز توانا است خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَیْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ اقـرار دارم بـه ایـنـکه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پیش از آنکه باشم شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً چیز قابل ذکرى و مرا از خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنم ساختى لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ از حوادث زمانه و تغییرات روزگار و سالها و همچنان همواره از صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ لَمْ صلبى به رحمى کوچ کردم در ایام قدیم و گذشته و قرنهاى پیشین تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ و از روى مـهـر و راءفـتـى که به من داشتى و احسانت نسبت به من مرا به جهان نیاوردى در دوران حکومت پیشوایان الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى کـفـر آنـان کـه پـیـمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند ولى در زمانى مرا بدنیا آوردى که سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ یَسَّرْتَنى وَفیهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ پـیـش از آن در علمت گذشته بود از هدایتى که اسبابش را برایم مهیا فرمودى و در آن مرا نشو و نما دادى و پیش از رَؤُفْتَ بى بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ ایـن نـیـز بـه مـن مـهـر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت که پدید آوردى خلقتم را از منى یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم ) میان گوشت و خون و پوست تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم را سپس بیرونم آوردى بدانچه سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً در عـلمـت گـذشـتـه بـود از هـدایـتـم بـسـوى دنـیـا خـلقـتـى تـمـام و درسـت و در حال طفولیت و خردسالى صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و روزیـم دادى از غـذاهـا شـیـرى گـوارا و دل پرستاران را الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ بر من مهربان کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى نـگـهـداریـم کـردى و از زیـادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاینده تا اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد و تاب و توانم به حداعتدال رسید واجب کردى عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ بـر مـن حـجـت خود را بدین ترتیب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسیله عجایب حکمتت به هراسم انداختى وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ و بیدارم کردى بدانچه آفریدى در آسمان و زمینت از پدیده هاى آفرینشت وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ و آگاهم کردى به سپاسگزارى و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب کردى وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و پذیرفتن موجبات خوشنودیت را برایم آسان کردى عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى لَمْ و در تـمام اینها به یارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اینکه مرا از بهترین خاکها آفریدى تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ راضـى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى برخوردار شوم و از دیگرى منع گردم بلکه روزیم دادى وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَدیمِ از انواع (نعمتهاى ) زندگى و اقسام لوازم کامرانى و این بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان دیرینه ات بود اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ نـسـبـت بـه من تا اینکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى باز هم نادانى و دلیرى من بر من جلوگیرت نشد از اینکه راهنماییم کردى بدانچه مرا به تو نزدیک کند اِلَیْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى لَدَیْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى و اگر بخواهم از تو اَعْطَیْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ به من عطا کنى و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و اگر سپاسگزاریت کنم بر من بیفزایى و همه اینها اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ بـراى کـامـل سـاختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى است که نسبت به من دارى پس منزهى تو، منزه از آن رو که آغازنده مُعیدٍ حَمیدٍ مَجیدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ یا نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاکیزه است نامهاى تو و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـایاکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ یا مـعـبـود مـن کـدامـیـک از نعمتهایت را بشماره درآورده و یاد کنم یا براى کدامیک از عطاهایت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ اى پروردگار من بیش از آن است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند یا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى آنـچـه را از سختى و گرفتارى از من دور کرده و باز داشتى بیشتر بوده از آنچه برایم آشکار شد مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَةِ ایمانى وَعَقْدِ از تـنـدرسـتـى و خـوشى و من گواهى دهم خدایا به حقیقت ایمان خودم و بدانچه تصمیمات یقینم بدان بسته است عَزَماتِ یَقینى وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیرى و توحید خالص و بى شائبه خود و درون سرپوشیده نهادم وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینى وَخُرْقِ و رشته هاى دید نور چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى نرمه بینیم و راههاى پرده گوشم وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ و آنـچـه بـچـسـبـد و روى هـم قـرار گـیـرد بـر آن دو لبـم و حـرکـتـهـاى تـلفظ زبانم و محل پیوست کام حَنَکِ فَمى وَفَکّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى (فـک بـالاى ) دهـان و آرواره ام و مـحـل بـیـرون آمـدن دنـدانـهـایـم و محل چشیدن خوراک و آشامیدنیها یموَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ و رشـتـه و عصب مغز سرم و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینى وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و انقباض عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَمیعُِ جَوارِحى وَمَا و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهایم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اینها انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى بافته شده از دوران شیرخوارگیم و آنچه را زمین از من بر خود گرفته و خوابم وَیَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ و بیداریم و آرمیدنم و حرکتهاى رکوع و سجود من (گواهى دهم ) که اگر تصمیم بگیرم وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ و بکوشم در طول قرون و اعصار بر فرض که چنین عمرى بکنم و بخواهم شکر واحِدَةٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ یـکى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً وَثَنآءً طارِفاً عَتیداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا سپاسگزاریت را دوباره از نو و موجب ستایشى تازه و ریشه دار گردد آرى و اگر حریص باشم من وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما و حسابگران از مخلوقت که بخواهیم اندازه نعمت بخشیهاى تو را از گذشته و آینده حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَیناهُ اَمَداًهَیْهاتَ اءنّى ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى بـه حساب درآوریم نتوانیم بشماره درآوریم و نه از نظر زمان و اندازه آنرا احصاء کنیم ! هیهات ! کجا چنین چیزى میسر است کِتابِکَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها و تو خود در کتاب گویا و خبر راست و درستت خبر داده اى که ((اگر بشمارید نعمت خدا را احصاء نتوانید کرد)) صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُکَ وَرُسُلُکَ ما اَنْزَلْتَ خـدایـا کـتـاب تو و خبرى که دادى راست است و رساندند پیمبران و رسولانت هرچه را بر ایشان از وحى خویش فروفرستادى عَلَیْهِمْ مِنْ وَحْیِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دینِکَ غَیْرَ اءَنّى یا اِلهى و آنچه را تشریع کردى براى آنها و بوسیله آنها از دین و آیین خود جز اینکه معبودا اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً من گواهى دهم به سعى و کوششم و به اندازه رسائى طاعت و وسعم و از روى ایمان مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ و یقین مى گویم ستایش خدایى را سزاست که نگیرد فرزندى تا از او ارث برند و نیست برایش شَریکٌ فى مُلْکِهِ فَیُضآدَُّهُ فیَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فیما شـریـکـى در فـرمـانـروایـى تـا بـا او ضدّیت کنند در آنچه پدید آورد و نه نگهدارى از خوارى دارد تا کمکش کند در آنچه صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و زمین خدایانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ منزه است خداى یگانه یکتاى بى نیازى که فرزند ندارد و فرزند کسى نیست و نیست لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِی آئِهِ برایش همتایى هیچکس ستایش خداى را است ستایشى که برابر ستایش فرشتگان مقرب او و پیمبران الْمُرْسَلینَ وَصَلَّى الله عَلى خِیَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَآلِهِ مـرسـلش بـاشـد و درود خـدا بـر بـهـتـریـن خـلقـش مـحـمـد خـاتـم پـیـمـبـران و آل الطَّیـِبـیـنَ الطـّاهـِریـنَ الْمـُخـلَصـیـنَ وَسـَلَّمَ پاک و پاکیزه و خالص او باد و سلام پـس شـروع فـرمـود آن حـضـرت در سـؤ ال و اهتمام نمود در دُعا و آب از دیده هاى مبارَکَش جارى بود پس گفت : اَللّهُمَّ اجْعَلْنى خدایا چنانم اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِیَتِکَ ترسان خودت کن که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانیت بدبختم مکن وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما و در سـرنـوشـت خود خیر برایم مقدر کن و مقدراتت را برایم مبارک گردان تا چنان نباشم که تعجیل آنچه را اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْیَقینَ تـو پـس انـداخته اى بخواهم و نه تاءخیر آنچه را تو پیش انداخته اى خدایا قرار ده بى نیازى در نفس من و یقین فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَةَ فى در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در دیده ام و بینایى در دینى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى دیـنـم و مـرا از اعـضـا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (که تا دم مرگ بسلامت باشند) وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ و یاریم ده بر آنکس که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را درباره اش به من بنمایان عَیْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطیَّئَتى و دیده ام را در این باره روشن کن خدایا محنتم را برطرف کن و زشتیهایم بپوشان و خطایم بیامرز وَاخْسَاءْ شَیْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى یا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى و شـیـطـان و اهـریـمـنـم را از مـن بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدایا براى من درجه والا در الاْ خِرَةِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَمیعاً آخرت و در دنیا خدایا حمد تو را است که مرا آفریدى و شنوا بَصیراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَةً بى وَقَدْ و بـیـنا قرارم دادى و ستایش تو را است که مرا آفریدى و از روى مهرى که به من داشتى خلقتم را نیکو آراستى در کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما صورتیکه تو از خلقت من بى نیاز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پدیدآوردى و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آنطور اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى کـه بـوجـودم آوردى و صـورتـم را نـیـکـو کردى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و عافَیْتَنى رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَیْتَنى عـافـیـتـم دادى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه مـرا مـحـافظت کردى و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانکه بر من انعام کرده و هدایتم فرمودى رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَعْطَیْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى پـروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خیرى به من عطا کردى پروردگارا آنچنانکه مرا خوراندى وَسَقَیْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنى وَاَقْنَیْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى و نـوشـانـدى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه بـى نـیازم کردى و سرمایه ام دادى پروردگارا آنچنانکه کمکم دادى و عزتم بخشیدى رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَیَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ پروردگارا آنچنانکه مرا از خلعت باصفایت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ کـافـى در اخـتـیـارم گـذاردى (چـنانکه این همه انعام به من کردى ) درود فرست بر محمد و آل محمد و کمکم ده بر پیش آمدهاى ناگوار روزگار وَصُرُوفِ اللَّیالى وَالاَْیّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ و کشمکشهاى شبها و روزها و از هراسهاى دنیا و اندوههاى الاْ خِرَةِوَاکْفِنى شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ آخـرت نـجـاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمین انجام دهند مرا کفایت فرما خدایا از آنچه مى ترسم فَاکْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدینى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى کفایتم کن و از آنچه برحذرم ، نگاهم دار و خودم و دینم را فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفیما رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى حـفـظ کـن و در سفر محافظتم کن و در خانواده و مالم جانشین من باش و در آنچه روزیم کرده اى برکت ده و مرا وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ در پیش خودم خوار کن و در چشم مردم بزرگم کن و از شر جن وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَریرَتى فَلا تُخْزِنى و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوایم مکن و به اندیشه هاى باطنم سرافکنده ام مکن وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَیْرِکَ فَلا تَکِلْنى و به کردارم دچارم مساز و نعمتهایت را از من مگیر و بجز خودت به دیگرى واگذارم مکن اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَریبٍ فَیَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنى اَمْ خـدایا به که واگذارم مى کنى آیا به خویشاوندى که از من بِبُرَد یا بیگانه اى که مرا از خود دور کند یا به کسانى که اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَلیکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى خوارم شمرند و تویى پروردگار من و زمامدار کار من بسوى تو شکایت آرم از غربت خود وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ و دورى خـانـه ام و خواریم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدایا پس خشم خود را بر من مبار غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَیْرَ اَنَّ و اگـر بـر مـن خـشـم نـکـرده بـاشـى بـاکـى نـدارم ـ مـنـزهـى تـو ـ جـز ایـنـکـه در عـیـن حال عافِیَتَکَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ عافیت تو وسیعتر است براى من پس از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلینَ زمین و آسمانها و برطرف شد بدان تاریکیها و اصلاح شد بدان کار اولین وَالاْ خِرینَ اَنْ لا تُمیتَنى عَلى غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَکَ لَکَ و آخـریـن کـه مـرا بـر حـال غـضـب خـویـش نـمـیـرانـى و خـشـمـت را بـر مـن نازل مفرمایى الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ مؤ اخذه و بازخواست حق تو است تا گاهى که پیش از آن راضى شوى معبودى جز تو نیست که پروردگار شهر الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَیْتِ الْعَتیقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَةَ وَجَعَلْتَهُ مـحـتـرم و مـشـعـر الحـرام و خـانـه کـعـبـه اى آن خـانـه اى کـه بـرکـت را بـدان نازل کردى و آنرا براى لِلنّاسِ اَمْناً یا مَنْ عَفا عَنْ عَظیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ یا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را بِفَضْلِهِ یا مَنْ اَعْطَى الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ یا عُدَّتى فى شِدَّتى یا بـه فـضل خود فراوان گردانى اى که عطایاى شایان را به کرم خود بدهى اى ذخیره ام در سختى اى صاحِبى فى وَحْدَتى یا غِیاثى فى کُرْبَتى یا وَلِیّى فى نِعْمَتى یا رفیق و همدمم در تنهایى اى فریادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ وَاِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَرَبَّ معبود من و معبود پدرانم ابراهیم و اسمعیل و (معبود) اسحاق و یعقوب و پروردگار جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِیّینَ وَ الِهِ جـبـرئیـل و مـیـکـائیـل و اسـرافـیـل و پـروردگـار مـحـمـد خـاتـم پـیـمـبـران و آل الْمُنْتَجَبینَ وَمُنْزِلَ التَّوریةِ وَالاِْ نْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ بـرگـزیـده اش و فـروفـرسـتـنـده تـورات و انـجـیـل و زبـور و قـرآن و نازل کننده کـهیَّعَّصَّ وَطـه وَیسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ اَنْتَ کَهْفى حینَ تُعْیینِى کهیعص و طه و ((یس و قرآن حکمت آموز)) تویى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضیقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُکَ راهها با همه وسعتى که دارند و زمین بر من تنگ گیرد با همه پهناوریش و اگر نبود رحمت تو لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ وَاَنْتَ مُقیلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ بـطور حتم من هلاک شده بودم و تویى نادیده گیر لغزشم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما مِنَ الْمَفْضُوحینَ وَاَنْتَ مُؤَیِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ مـن از رسـواشـدگـان بودم و تویى که به یارى خود مرا بر دشمنانم یارى دهى و اگر نبود یارى تو اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى و برترى فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نیرَ الْمَذَلَّةِ و دوستانش بوسیله عزت او عزت یابند اى که پادشاهان در برابرش طوق خوارى عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ یَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَما بـه گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (یا خیانت ) چشمها و آنچه را سینه ها تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَیْبَ ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ یا مَنْ لا یَعْلَمُ پنهان کنند و حوادثى که در کمون زمانها و روزگارها است اى که نداند کَیْفَ هُوَ اِلاّ هُوَی ا مَنْ لا یَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ی ا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ی ا چگونگى او را جز خود او اى که نداند چیست او جز او اى که نداند او را جز خود او مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ یا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ اى که زمین را بر آب فرو بُردى و هوا را به آسمان بستى اى که گرامى ترین الاَْسْمآءِ یا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا یَنْقَطِعُ اَبَداً یا مُقَیِّضَ الرَّکْبِ نامها از او است اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات لِیُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّةِ یـوسـف در آن جـاى بـى آب و علف و بیرون آورنده اش از چاه و رساننده اش به پادشاهى پس از بندگى مَلِکاً یا ر ادَّهُ عَلى یَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ اى کـه او را بـرگـردانـدى بـه یـعـقوب پس از آنکه دیدگانش از اندوه سفید شده بود و آکنده از غم بود کَظیمٌ یا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَیُّوبَ وَمُمْسِکَ یَدَىْ اِبْرهیمَ اى برطرف کننده سختى و گرفتارى از ایوب و اى نگهدارنده دستهاى ابراهیم عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ یا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِیّا از ذبـح پـسـرش پـس از سـن پـیـرى و بـسـرآمدن عمرش اى که دعاى زکریا را به اجابت رساندى فَوَهَبَ لَهُ یَحْیى وَلَمْ یَدَعْهُ فَرْداً وَحیداً یا مَنْ اَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ و یـحـیى را به او بخشیدى و او را تنها و بى کس وامگذاردى اى که بیرون آورد یونس را از بَطْنِ الْحُوتِ یا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئی لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ شـکـم مـاهـى اى کـه شـکـافـت دریـا را بـراى بـنـى اسرائیل و (از فرعونیان ) نجاتشان داد فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقینَ یا مَنْ اَرْسَلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ بَیْنَ و فرعون و لشکریانش را غرق کرد اى که فرستاد بادها را نوید دهندگانى پیشاپیش یَدَىْ رَحْمَتِهِ یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ یا مَنِ آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب ) نافرمانان از خلق خود اى که اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِیَاْکُلُونَ نـجـات بـخـشـید ساحران (فرعون ) را پس از سالها انکار (و کفر) و چنان بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند رِزْقَهُ وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ یا اَلله یا اَلله کـه روزیـش را مـى خـوردنـد ولى پـرستش دیگرى را مى کردند و با خدا دشمنى و ضدیت داشتند و رسولانش را تکذیب مى کردند اى خدا یا بَدىَُّ یا بَدیعُ لا نِدَّلَکَ یا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ یا اى خـدا اى آغـازنـده اى پـدیـدآورنـده اى کـه هـمـتـا نـدارى اى جـاویـدانـى کـه زوال ندارى اى زنده در آنگاه که زنده اى نبود مُحْیِىَ الْمَوْتى یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ یا مَنْ قَلَّ لَهُ اى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه انجام داده اى که سپاسگزارى من برایش اندک است شُکْرى فَلَمْ یَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطیَّئَتى فَلَمْ یَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى ولى محرومم نکند و خطایم بزرگ است ولى رسوایم نکند و مرا بر الْمَعاصى فَلَمْ یَشْهَرْنى یا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى یا مَنْ رَزَقَنى نـافـرمـانـى خویش بیند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزیم دادى فى کِبَرى یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى یا مَنْ اى که اندازه مرحمت هایى که به من کردى بشماره نیاید و نعمتهایش را تلافى ممکن نباشد اى که عارَضَنى بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَةِ وَالْعِصْیانِ یا مَنْ روبرو شد با من به نیکى و احسان ولى من با او به بدى و گناه روبرو شدم اى که هَدانى لِلاْ یمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ دَعَوْتُهُ مـرا بـه ایـمـان هـدایـت کـرد پـیـش از آنـکـه بشناسم طریقه سپاسگزارى نعمتش را اى که خواندمش مَریضاً فَشَفانى وَعُرْیاناً فَکَسانى وَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ در حـال بـیمارى و او شفایم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سیرم کرد و در تشنگى فَاَرْوانى وَذَلیلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحیداً فَکَثَّرَنى وَغائِباً و او سـیـرابـم کـرد و در خـوارى و او عـزتـم بخشید و در نادانى و او معرفتم بخشید و در تنهایى و او فزونى جمعیت به من داد فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِیّاً فَلَمْ یَسْلُبْنى و در دورى از وطـن و او بـازم گـردانـد و در نـدارى و او دارایـم کـرد و در کـمک خواهى و او یاریم داد و در ثروتمندى و او از من سلب نفرمود وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَمیعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ یا مَنْ و (هـنـگـامـى کـه ) از هـمـه ایـن خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس از آن تو است حمد و سپاس اى که اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کُرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ لغـزشـم را نادیده گرفت و گرفتگى را از من دور کرد و دعایم را اجابت فرمود و عیبم را پوشاند و گناهانم را آمرزید ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ و به خواسته ام رسانید و بر دشمنم یارى داد و اگر بخواهم نعمتها وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصیها یا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ و عـطـاهـا و مـراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من این تویى که منت نهادى و این تویى الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى کـه نـعـمـت دادى ایـن تـویى که احسان فرمودى این تویى که نیکى کردى این تویى که فزونى اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَکْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ بـخـشیدى این تویى که کامل کردى این تویى که روزى دادى این تویى که توفیق دادى این تویى الَّذى اَعْطَیْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَیْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَیْتَ اَنْتَ الَّذى اوَیْتَ کـه عـطـا کردى این تویى که بى نیاز کردى این تویى که ثروت بخشیدى این تویى که ماءوى دادى این اَنْتَ الَّذى کَفَیْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَیْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى تـویـى کـه کفایت کردى این تویى که هدایت کردى این تویى که نگهداشتى این تویى که سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَکَّنْتَ اَنْتَ پوشاندى این تویى که آمرزیدى این تویى که نادیده گرفتى این تویى که قدرت و چیرگى دادى این تویى الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى که عزت بخشیدى این تویى که کمک کردى این تویى که پشتیبانى کردى این تویى که اَیَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَیْتَ اَنْتَ الَّذى عافَیْتَ اَنْتَ تـاءیـیـد کـردى این تویى که یارى کردى این تویى که شفا دادى این تویى که عافیت دادى این تویى الَّذى اَکْرَمْتَ تَبارَکْتَ وَتَعالَیْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَکَ الشُّکْرُ کـه اکـرام کـردى بـزرگـى و بـرتـرى از تـو اسـت و ستایش همیشه مخصوص تو است و سپاسگزارى دائمى و جاوید واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنـَا یا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى از آن تواست و اما من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بیامرز و این منم که اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى بد کردم این منم که خطا کردم این منم که (به بدى ) همت گماشتم این منم که نادانى کردم این منم که غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم این منم الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا کـه (بـه کـاربـد) تـعمّد کردم این منم که وعده دادم واین منم که خلف وعده کردم این منم که پیمان شکنى کردم این منم که به بدى اقرارکردم الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى یا ایـن مـنـم کـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و در پـیـش خـود اعـتراف دارم و با گناهانم بسویت بازگشته ام پس آنها را بیامرز اى مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ کـه زیـانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ایشان بى نیازى و تو آنى که هرکس از بندگان عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَیِّدى کردار شایسته اى انجام دهد به رحمت خویش توفیقش دهى پس تو را است ستایش اى معبود و آقاى من اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَیْتُکَ وَنَهَیْتَنى فَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا خـدایـا بـه من دستور دادى و من نافرمانى کردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم و اکنون به حالى افتاده ام که بَر آءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ یا نـه وسـیـله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم و نه نیرویى دارم که بدان یارى گیرم پس به چه وسیله با تو روبرو شوم مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِیَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَیْسَ اى مولاى من آیا به گوشم یا به چشمم یا به زبانم یا به دستم یا به پایم آیا کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلاىَ فَلَکَ الْحُجَّةُ وَالسَّبیلُ همه اینها نعمتهاى تو نیست که در پیش من بود و با همه آنها تو را معصیت کردم اى مولاى من پس تو حجت و راه مؤ اخذه عَلَىَّ یا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ یَزجُرُونى وَمِنَ بر من دارى اى که مرا پوشاندى از پدران و مادران که مرا از نزد خود برانند و از الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونى وَمِنَ السَّلاطینِ اَنْ یُعاقِبُونى وَلَوِ فامیل و برادران که مرا سرزنش کنند و از سلاطین و حکومتها که مرا شکنجه کنند و اگر اطَّلَعُوا یا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنـَا ذا یا اِلـهى بَیْنَ یَدَیْکَ یا سَیِّدى و از خود دورم مى کردند و از من مى بریدند و اینک خدایا این منم که در پیشگاهت ایستاده اى آقاى من خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ حَقیرٌ لا ذُو بَر آئَةٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ بـا حـال خـضوع و خوارى و درماندگى و کوچکى نه وسیله تبرئه جویى دارم که پوزش طلبم و نه نیرویى که یارى جویم وَلا حُجَّةٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى و نـه حـجـت و بـرهانى که بدان چنگ زنم و نه مى توانم بگویم که گناه نکرده ام و کجا مى تواند انکار ـ فرضا که انکار کنم الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ یا مَوْلاىَ یَنْفَعُنى کَیْفَ وَاَنّى ذلِکَ وَجَوارِحى اى مولاى من ـ سودم بخشد! چگونه ؟ و کجا؟ با اینکه تمام اعضاى من کُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ یَقیناً غَیْرَ ذى شَکٍّ اَنَّکَ گواهند بر من به آنچه انجام داده و به یقین مى دانم و هیچگونه شک و تردیدى ندارم که تو از کارهاى بزرگ از من سآئِلى مِنْ عَظایِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ پرسش خواهى کرد و تویى آن داور عادلى که ستم نکند و همان عدالتت وَعَدْلُکَ مُهْلِکى وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى یا اِلـهى مرا هلاک کند و از تمام عدالت تو مى گریزم اگر عذابم کنى خدایا فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ بـواسـطـه گـنـاهـان مـن اسـت پـس از آنـکه حجت بر من دارى و اگر از من درگذرى پس به بردبارى و بخشندگى و وَکـَرَمـِکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الظّ الِمـیـنَ لا اِل هَ اِلاّ بزرگوارى تو است معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از ستمکارانم معبودى جز تو اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ نیست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نیست منزهى تو اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ و من از یگانه پرستانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و من از الْخـاَّئِفـیـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِلیـنَ لا اِل هَ اِلاّ ترسناکانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از هراسناکانم معبودى جز تو نیست اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرَّاجینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى منزهى تو و من از امیدوارانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ لا مـن از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـیـسـت مـنـزهـى تـو و مـن از تهلیل (لااله الاالله ) گویانم اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِلیـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نیست منزهى تو اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ و من از تسبیح گویانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از تکبیر الْمُکَبِّرینَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ رَبّى وَرَبُّ اب اَّئِىَ الاَْوَّلینَ اَللّ هُمَّ (الله اکـبـر) گـویانم معبودى نیست جز تو منزهى تو پروردگار من و پروردگار پدران پیشین من خدایا هذا ثَنائى عَلَیْکَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً وَاِقْرارى این است ستایش من بر تو در مقام تمجیدت و این است اخلاص من بذکر در مقام یکتاپرستیت و اقرار من بِـالائِکَ مُعَدِّداً وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها بـه نـعـمتهایت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم از بسیارى آنها و فراوانى وَتَظاهُرِها وَتَقادُمِها اِلى حادِثٍ ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ و آشـکـارى آنـهـا و پیشى جُستن آنها از زمان پیدایش من که همواره در آن عهد مرا بوسیله آن نعمتها یادآورى مى کردى خَلَقْتَنى وَبَرَاْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ وَکَشْفِ از آن سـاعـت کـه مرا آفریدى و خلق کردى از همان ابتداى عمر که از ندارى و فقر مرا به توانگرى درآوردى الضُّرِّوَتَسْبیبِ الْیُسْرِ وَدَفْعِ الْعُسْرِ وَتَفریجِ الْکَرْبِ وَالْعافِیَةِ فِى و گرفتاریم برطرف کردى و اسباب آسایش مرا فراهم ساختى و سختى را دفع نموده و اندوه را زدودى و تنم را تندرست و الْبَدَنِ وَالسَّلامَةِ فِى الدّینِ وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِکْرِ نِعْمَتِکَ جَمیعُ دینم را بسلامت داشتى و اگر یاریم دهند به اندازه اى که نعمتت را ذکر کنم تمام الْعالَمینَ مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلى ذلِکَ جهانیان از اولین و آخرین نه من قدرت ذکرش را دارم نه آنها منزهى تو تَقَدَّسْتَ وَتَعالَیْتَ مِنْ رَبٍّ کَریمٍ عَظیمٍ رَحیمٍ لا تُحْصى الاَّؤُکَ وَلا و بـرتـرى از اینکه پروردگارى هستى کریم و بزرگ و مهربان که مهرورزى هایت به شماره درنیاید یُبْلَغُ ثَنآؤُکَ وَلا تُکافى نَعْمآؤُکَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ و سـتـایـشـت بـه آخـر نـرسـد و نـعـمـتـهـایت را تلافى نتوان کرد درود فرست بر محمد و آل محمد وَاَتْمِمْ عَلَیْنا نِعَمَکَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِکَ سُبْحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللَّهُمَّ و کـامـل گـردان بـر مـا نعمتهایت را و بوسیله اطاعت خویش سعادتمندمان گردان منزهى تو معبودى جز تو نیست خدایا اِنَّکَ تُجیبُ الْمُضْطَرَّ وَتَکْشِفُ السُّوَّءَوَتُغیثُ الْمَکْرُوبَ وَتَشْفِى تـویـى کـه اجـابـت کـنـى دعـاى درمانده را و برطرف کنى بدى را و فریادرسى کنى از گرفتار و شفا دهى السَّقیمَ وَتُغْنِى الْفَقیرَ وَتَجْبُرُ الْکَسیرَوَتَرْحَمُ الصَّغیرَ وَتُعینُ الْکَبیرَ بـه بـیـمـار و بـى نـیـاز کـنـى فـقـیـر را و مـرمـت کـنى شکستگى را و رحم کنى به کودک خردسال و یارى دهى به پیر کهنسال وَلَیْسَ دُونَکَ ظَهیرٌ وَلا فَوْقَکَ قَدیرٌ وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْکَبیرُ یا مُطْلِقَ و جز تو پشتیبانى نیست و نه فوق (توانایى ) تو توانایى و تویى والاى بزرگ اى الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ یا عِصْمَةَ الْخآئِفِ رهـاکـنـنـده اسـیـر در کـُنـد و زنـجـیـر اى روزى دهـنـده کـودک خردسال اى پناه شخص ترسانى الْمُسْتَجیرِ یا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا وَزیرَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ کـه پـنـاه جـویـد اى کـه شـریـک و وزیـرى بـراى او نـیـسـت درود فـرسـت بـر مـحـمـد و آل مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ اَفْضَلَ ما اَعْطَیْتَ وَاَنـَلْتَ اَحَداً مِنْ محمد و عطا کن به من در این شام بهترین چیزى را که عطا کردى و دادى به یکى از عِبادِکَ مِنْ نِعْمَةٍ تُولیها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِیَّةٍ تَصْرِفُه ا وَکُرْبَةٍ بندگانت چه آن نعمتى باشد که مى بخشى و یا احسانهایى که تازه کنى و بلاهایى که مى گردانى و غم و اندوهى که تَکْشِفُها وَدَعْوَةٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَةٍ تَتَقَبَّلُها وَسَیِّئَةٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّکَ برطرف کنى و دعایى که اجابت کنى و کار نیکى که بپذیرى و گناهانى که بپوشانى که براستى لَطیفٌ بِما تَشاَّءُ خَبیرٌ وَعَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَقْرَبُ مَنْ تو بهر چه خواهى دقیق و آگاهى و بر هرچیز توانایى خدایا تو نزدیکترین کسى هستى که دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَکْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَاَسْمَعُ خـوانـنـدت و از هـرکـس زودتـر اجـابـت کـنـى و در گـذشـت از هـرکـس بزرگوارترى و در عطابخشى عطایت از همه وسیعتر مَنْ سُئِلَ یا رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ وَرحیمَهُما لَیْسَ کَمِثْلِکَ مَسْئُولٌ ودراجـابـت درخـواسـت ازهمه شنواترى اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان آن دو براستى کسى که مانند تو از او درخواست شود وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنى وَسَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنى وَرَغِبْتُ نـیـسـت و جـز تـو آرزو شده اى نیست خواندمت و تو اجابت کردى و درخواست کردم و تو عطا کردى و به درگاه تو میل کردم اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى اَللّهُمَّ و تـو مـرا مورد مهر خویش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى خدایا فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَعَلى الِهِ الطَّیِّبینَ درود فـرسـت بـر مـحـمـد بـنـده و رسـول و پـیـامـبـرت و بـر آل پاک الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ وَهَنِّئْنا عَطآئَکَ وَاکْتُبْنا لَکَ و پـاکیزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما کامل گردان و عطایت را بر ما گوارا کن و نام ما را در زمره شاکِرینَ وَلاِ لاَّئِکَ ذ اکِرینَ امینَ امینَ رَبَّ الْع الَمینَ اَللّ هُمَّ ی ا مَنْ سپاسگزارانت بنویس و هم جزء یادکنندگان نعمتهایت آمین آمین اى پروردگار جهانیان خدایا اى که مَلَکَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِىَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ یا غایَةَ مالک آمد و توانا، و توانا است و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى کمال مطلوب الطّالِبینَ الرّاغِبینَ وَمُنْتَهى اَمَلِ الرّاجینَ یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْءٍ جویندگان مشتاق و منتهاى آرزوى امیدواران اى که دانشش بهر چیز احاطه دارد عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ و راءفـت و مـهـر و بـردبـاریش توبه جویان را فرا گرفته خدایا ما رو به درگاه تو آوریم فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ در این شبى که آنرا شرافت و بزرگى دادى بوسیله محمد پیامبرت و فرستاده ات وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَاَمینِکَ عَلى وَحْیِکَ الْبَشیرِ النَّذیرِ السِّراجِ و برگزیده ات از آفریدگان و امین تو بر وحیت آن مژده دهنده و ترساننده و آن چراغ الْمُنیرِ الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمینَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ تابناک آنکه بوسیله اش بر مسلمانان نعمت بخشیدى و رحمت عالمیان قرارش دادى اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ مِنْکَ یا خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه محمد نزد تو شایسته آنست اى خداى عَظیمُ فَصَـلِّ عَلَیْـهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبیـنَ الطَّیِّبیـنَ الطّاهِرینَ بزرگ پس درود فرست بر او و بر آل برگزیده پاک و پاکیزه اش اَجْمَعینَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ همگى و بپوشان ما را به گذشت خود زیرا صداها با انواع مختلف اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تَقْسِمُهُ لغـتهاشان (و هرکس به زبانى ناله اش ) بسوى تو بلند است پس اى خدا براى ما قرار ده در این شام بهره اى از هر خیرى که بَیْنَ عِبادِکَ وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَةٍ تَنْشُرُها وَبَرَکَةٍ تُنْزِلُها وَعافِیَةٍ میان بندگانت تقسیم فرمایى و نورى که بدان هدایت فرمایى و رحمتى که بگسترى آنرا و برکتى که نازلش کنى و عافیتى تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا که بپوشانى و روزى و رزقى که پهن کنى اى مهربانترین مهربانان خدایا برگردان ما را در این الْوَقْتِ مُنْجِحینَ مُفْلِحینَ مَبْرُورینَ غانِمینَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ هنگام پیروزمند و رستگار و پذیرفته و بهره مند و از ناامیدان قرارمان مده و از الْقانِطینَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ رحـمـتـت دسـت خـالیـمـان مـفـرمـا و مـحـرومـمـان مـکـن از آنـچـه از فضل تو آرزومندیم وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ مَحْرُومینَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده و نه ناامیدمان کن از آن زیادى عطایت که قانِطینَ وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ یا اَجْوَدَ آرزومندیم و ناکام بازِمان مگردان و از درگاهت مطرود و رانده مان مکن اى بخشنده ترین الاَْجْوَدینَ وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ اِلَیْکَ اَقْبَلْنا مُوقِنینَ وَلِبَیْتِکَ الْحَرامِ بخشندگان و کریمترین کریمان ما با یقین به درگاه تو روآوردیم و به آهنگ (زیارت ) خانه محترم تو (کعبه بدینجا) امّینَ قاصِدینَ فَاَعِنّا عَلى مَناسِکِنا وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا آمـدیـم پـس کـمـک ده مـا را بـر انـجـام مـنـاسـک حـج و حـجـمـان را کامل گردان و از ما درگذر وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا فَهِىَ بِذِلَّةِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ اَللّهُمَّ و تندرستمان دار زیرا که ما بسوى تو دو دست (نیاز) دراز کرده ایم و آن دستها چنان است که به خوارى اعتراف به گناه نشاندار شده خدایا فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ ما سَئَلْناکَ وَاکْفِنا مَا اسْتَکْفَیْناکَ فَلا کافِىَ لَنا در این شام به ما عطا کن آنچه را از تو خواسته ایم و کفایت کن از ما آنچه را از تو کفایت آنرا خواستیم زیرا کفایت کننده اى سِواکَ وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ نافِذٌ فینا حُکْمُکَ مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ عَدْلٌ جـز تـو نـداریـم و پـروردگـارى غـیـر از تو براى ما نیست تویى که فرمانت درباره ما نافذ و دانشت به ما احاطه دارد فینا قَضآؤُکَ اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَیْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا وحـکـمى که درباره ما فرمایى ازروى عدالت است خدایا خیر و نیکى براى ما مقرر کن و از اهل خیر قرارمان ده خدایا واجب گردان براى ما بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ وَکَریمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْیُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا از آن جـودى کـه دارى پـاداشـى بـزرگ و ذخـیـره اى گرامى و آسایشى همیشگى و بیامرز گناهان ما را اَجْمَعینَ وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ همگى و در زمره هلاک شدگان بدست هلاکتمان مسپار و مهر و راءفتت را از ما باز مگردان یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ اى مـهـربـانـتـرین مهربانان خدایا قرارمان ده در این وقت از آن کسانى که از تو درخواست کرده و بدیشان عطا فرموده اى وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها و شـکـر تـو را بـجا آورده و تو نعمتت را بر آنها افزون کرده و بسویت بازگشته و تو پذیرفته اى و از گناهان بسوى فَغَفَرْتَها لَهُ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ تـو بـیـرون آمـده و تـو هـمـه را آمـرزیـده اى ، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدایا ما را پاکیزه و (در دین ) محکممان گردان تَضَرُّعَنا یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ یا مَنْ لا یَخْفى وتـضرع وزاریمان بپذیر اى بهترین کسى که ازاو درخواست شود واى مهربانترین کسى که از او مِهر خواهند اى که بر او پوشیده نیست عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَکْنُونِ بـهـم نـهـادن پـلکـهاى چشم و نه بر هم خوردن دیدگان و نه آنچه در مکنون ضمیر مستقر گردیده وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها را عِلْمُکَ وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً دانـش تـو شـمـاره کـرده و بـردباریت همه را در برگرفته است منزهى تو و برترى از آنچه ستمکاران گویند برترى کَبیراً تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ وَاِنْ مِنْ بسیارى ، تنزیه کنند تو را آسمانهاى هفتگانه و زمینها و هرکه در آنها است و چیزى نیست شَىْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ فَلَکَالْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ی ا ذَاالْجَلا لِ جز آنکه به ستایش تو تسبیح کند پس تو را است ستایش و بزرگوارى و بلندى رتبه ، اى صاحب جلالت وَالاِْکْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْیادِى الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تویى بخشنده الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ بـزرگـوار رؤ وف و مـهـربـان خـدایـا فـراخ گـردان بـر مـن از روزى حلال خود وَعافِنى فى بَدَنى وَدینى وَ امِنْ خَوْفى وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ و عافیتم بخش در تن و هم در دینم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم کن اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ خـدایـا مـرا بـه مکر خود دچار مساز و در غفلت تدریجى بسوى نابودى مبر و فریبم مده و شرّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ تـبـهکاران جن و انس را از من دور کن پس سر و دیده خود را بسوى آسمان بلند کرد و از دیده هاى مبارکش آب مى ریخت مانند دو مشک و بصداى بلند گفت : یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا اى شـنـواتـریـن شنوندگان اى اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ صَلِّ عَلى بیناترین بینایان و اى سریعترین حساب رسان و اى مهربانترین مهربانان درود فرست بر مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَةِ الْمَیامینِ وَاَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ مـحمد و آل محمد آن آقایان فرخنده و از تو اى خدا درخواست کنم حاجتم را که اگر آنرا به من اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما عـطـا کـنـى دیگر هرچه را از من دریغ کنى زیانم نزند و اگر آنرا از من دریغ دارى دیگر سودم ندهد هرچه اَعْطَیْتَنى اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ به من عطا کنى و آن این است که از تو خواهم مرا از آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نیست یگانه اى که لَکَ لَکَ الْمُلْکُ وَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ یا رَبُِّ یا رَبُِّ شـریـک نـدارى از تـو اسـت فـرمـانـروایـى و از تـو است ستایش و تویى که بر هرچیز توانایى اى پروردگار اى پروردگار پـس مـکـرّر مى گفت یارَبُِّ و کسانى که دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند به دعاء آن حضرت واکتفا کرده بودند به آمین گفتن پس ‍ صداهایشان بلند شـد بـه گـریـسـتـن بـا آن حـضـرت تـا غـروب کـرد آفـتـاب وبـارکـردنـد و روانه جانب مـشـعـرالحـرام شدند مؤ لف گوید که کفعمى دعاء عرفه امام حسین (ع ) را در بلدالا مین تا اینجا نقل فرموده و علاّمه مجلسى در زاد المعاد این دعاى شریف را موافق روایت کفعمى ایراد نموده و لکن سیّد بن طاوُس در اقبال بعد از یارَبّ یا رَبِّ این زیادتى را ذکر فرموده : اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فى غِناىَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً * * * * * * * * * * * * * * * خـدا مـن چـنـانـم کـه در حال توانگرى هم فقیرم پس چگونه فقیر نباشم فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فى عِلْمى فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى در حال تهیدستیم خدایا من نادانم در عین دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عین جَهْلى اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَسُرْعَةَ طَو آءِ مَقادیرِکَ مَنَعا نـادانـى خـدایـا بـراسـتـى اخـتـلاف تـدبـیـر تـو و سـرعـت تحول و پیچیدن در تقدیرات تو جلوگیرى کنند عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنْ السُّکُونِ اِلى عَطآءٍ وَالْیَاءْسِ مِنْکَ فى بَلاَّءٍ از بـنـدگـان عـارف تـو کـه بـه عـطایت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو ماءیوس و ناامید شوند اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُؤْمى وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ اِلهى وَصَفْتَ خـدایـا از مـن هـمـان سـرزنـد کـه شایسته پستى من است و از تو انتظار رود آنچه شایسته بزرگوارى تو است خدایا تو نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ خـود را بـه لطـف و مـهـر بـه مـن تـوصـیف فرمودى پیش از آنکه ناتوان باشم آیا پس از ناتوانیم لطف و مهرت را از من وُجُودِ ضَعْفى اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّةُ دریـغ مـى دارى خـدایـا اگـر کـارهـاى نـیـک از مـن سـرزنـد بـه فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى است بر من عَلَىَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ اِلهى و اگـر کـارهـاى بـد از مـن روى دهـد آن هـم بـسـتـگـى بـه عدل تو دارد و تو را بر من حجت است خدایا کَیْفَ تَکِلُنى وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لى وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لى اَمْ کَیْفَ چگونه مرا وامى گذارى در صورتى که کفایتم کردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با اینکه تو یاور منى یا چگونه اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ها اَنـَا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْرى اِلَیْکَ وَکَیْفَ نـاامـیـد گـردم در صـورتـى کـه تـو نـسـبـت بـه مـن مـهـربـانـى هم اکنون به درگاه تو توسل جویم بوسیله آن نیازى که به درگاهت دارم و چگونه اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اَشْکوُ اِلَیْکَ تـوسـل جـویـم بـوسـیـله فـقـرى کـه مـحـال اسـت پـیـرامـون تـو راه یـابـد یـا چگونه از حال خویش به درگاهت شکوه کنم با اینکه حال وَهُوَ لا یَخْفى عَلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ اِلَیْکَ اَمْ مـن بـر تـو پـنـهـان نـیـسـت یـا چـگـونـه بـا زبـان (قـال ) تـرجـمـه حال خود کنم در صورتى که آنهم از پیش تو بُرُوز کرده به نزد خودت یا کَیْفَ تُخَیِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى چـگـونه آرزوهایم به نومیدى گراید با اینکه به آستان تو وارد شده یا چگونه احوالم را نیکو نکنى وَبِکَ قامَتْ اِلهى ما اَلْطَفَکَ بى مَعَ عَظیمِ جَهْلى وَما اَرْحَمَکَ بى مَعَ بـا اینکه احوال من به تو قائم است خدایا چه اندازه به من لطف دارى با این نادانى عظیم من و چقدر به من مهر دارى قَبیحِ فِعْلى اِلهى ما اَقْرَبَکَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْکَ وَما اَرْاَفَکَ بى فَمَا بـا ایـن کـردار زشـت مـن خـدایـا چـقـدر تـو بـه مـن نـزدیـکـى و در مقابل چقدر من از تو دورم و با اینهمه که تو نسبت به من مهربانى الَّذى یَحْجُبُنى عَنْکَ اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ پس آن چیست که مرا از تو محجوب دارد خدایا آن طورى که من از روى اختلاف آثار و تغییر و تحول الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَکَ اطـوار بـدسـت آورده ام مـقـصـود تـو از مـن آنـسـت کـه خـود را در هرچیزى (جداگانه ) به من بشناسانى تا من فى شَىْءٍ اِلهى کُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى کَرَمُکَ وَکُلَّما ایَسَتْنى در هـیـچ چـیـزى نـسـبـت بـه تـو جـاهـل نـبـاشـم خـدایـا هـر انـدازه پـسـتـى مـن زبـانـم را لال مى کند کرم تو آنرا گویا مى کند و هراندازه اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُکَاِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ فَکَیْفَ اوصـاف من مرا ماءیوس مى کند نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدایا آنکس که کارهاى خوبش کار بد باشد لا تَکُونُ مَساویهِ مَساوِىَ وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِىَ فَکَیْفَ لا پـس چـگـونـه کـار بدش بد نباشد و آنکس که حقیقت گویى هایش ادعایى بیش نباشد پس چگونه تَکُونُ دَعاویهِ دَعاوِىَ اِلهى حُکْمُکَ النّافِذُوَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَةُ لَمْ ادعاهایش ادعا نباشد خدایا فرمان نافذت و مشیت قاهرت براى هیچ گوینده اى فرصت یَتْرُکا لِذى مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذى حالٍ حالاً اِلهى کَمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَیْتُها گفتار نگذارد و براى هیچ صاحب حالى حس و حال به جاى ننهد خدایا چه بسیار طاعتى که (پیش خود) پایه گذارى کردم وَحالَةٍ شَیَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادى عَلَیْها عَدْلُکَ بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُکَ و چـه بـسـیـار حـالتـى کـه بـنـیـادش کـردم ولى (یـاد) عـدل تـو اعـتـمـادى را کـه بـر آنـهـا داشـتـم یـکـسـره فـروریـخـت بـلکـه فضل تو نیز اعتمادم را بهم زد اِلهى اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّى وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ خدایا تو مى دانى که اگر چه طاعت تو در من بصورت کارى مثبت ادامه ندارد ولى مَحَبَّةً وَعَزْماً اِلهى کَیْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ دوستى و تصمیم بر انجام آن در من ادامه دارد خدایا چگونه تصمیم گیرم در صورتى که تحت قهر توام و چگونه تصمیم نگیرم با اینکه الاْ مِرُ اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ تو دستورم دهى خدایا تفکر (یا گردش ) من در آثار تو راه مرا به دیدارت دور سازد پس کردار مرا با خودت بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى اِلَیْکَ کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ بـوسـیـله خـدمـتـى کـه مـرا بـه تـو بـرسـانـد چـگـونـه استدلال شود بر وجود تو به چیزى که خود آن موجود در هستیش نیازمند اِلَیْکَ اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ بـه تـو اسـت و آیـا اسـاساً براى ما سواى تو ظهورى هست که در تو نباشد تا آن وسیله ظهور تو لَکَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى گـردد تـو کـِى پـنـهان شده اى تا محتاج بدلیلى باشیم که به تو راهنمائى کند و چه وقت دور مانده اى تا تَکُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها آثار تو ما را به تو واصل گرداند کور باد آن چشمى که تو را نبیند که مراقب رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً اِلهى اَمَرْتَ او هـسـتـى و زیـان کـار بـاد سوداى آن بنده که از محبت خویش به او بهره اى ندادى خدایا فرمان دادى بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الاَْنْوارِ وَهِدایَةِ کـه بـه آثـار تـو رجـوع کنم پس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه به آثار) به پوششى از انوار و راهنمایى الاِْسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ و از بینش جوئى تا بازگردم بسویت پس از دیدن آثار هم چنانکه آمدم بسویت از آنها که نهادم السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلى از نـظـر بـه آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم که براستى تو بر هر کُلِّشَىٍْ قَدیرٌ اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَهذا حالى لا یَخْفى چـیـز تـوانـائى خـدایـا ایـن خـوارى مـن اسـت کـه پـیـش رویـت عـیـان و آشـکـار اسـت و ایـن حال (تباه ) من است عَلَیْکَ مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنى کـه بـر تـو پوشیده نیست از تو خواهم که مرا به خود برسانى و بوسیله ذات تو بر تو دلیل مى جویم بِنُورِکَ اِلَیْکَ وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ اِلهى عَلِّمْنى مِنْ پـس بـه نـور خـود مـرا بر ذاتت راهنمائى فرما و به یادآر مرا با بندگى صادقانه در پیش رویت خدایا بیاموز به من عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ وَصُنّى بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ از دانش مخزونت و محفوظم دار به پرده مصونت خدایا مرا به حقائق نزدیکان درگاهت الْقُرْبِ وَاسْلُکْ بى مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى بـیاراى و به راه اهل جذبه و شوقت ببر خدایا بى نیاز کن مرا به تدبیر خودت در باره امعَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراکِـزِ از تدبیر خودم و به اختیار خودت از اختیار خودم و بر جاهاى اضْطِرارى اِلـهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى وَطَهِّرْنى مِــنْ شَکّـى بـیـچارگى و درماندگیم مرا واقف گردان خدایا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاکم کن از شک وَشِرْکى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا و شـرک خـودم پـیـش از آنکه داخل گورم گردم به تو یارى جویم پس تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس تَکِلْنى وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنى وَفى فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى مـرا وامـگـذار و از تـو درخـواسـت کـنـم پـس نـاامـیـدم مـگـردان و در فضل تو رغبت کرده ام پس محرومم مفرما وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى اِلهى و بـه حـضـرت تـو خـود را بسته ام پس دورم مکن و به درگاه تو ایستاده ام پس طردم مکن خدایا تَقَدَّسَ رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى مـبـرّا اسـت خـوشـنودى تو از اینکه علت و سببى از جانب تو داشته باشد پس چگونه ممکن است من سبب آن گردم اِلـهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ خـدایـا تـو بـه ذات خـود بـى نـیـازى از ایـنـکه سودى از جانب خودت به تو برسد پس چگونه از من بى نیاز نباشى غَنِیّاً عَنّى اِلهى اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینى وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ خدایا براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى کنند و از آن سو هواى نفس مرا به بنده اى الشَّهْوَةِ اَسَرَنى فَکُنْ اَنْتَ النَّصیرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى شهوت اسیر کرده پس تو یاور من باش تا پیروزم کنى و بینایم کنى وَاَغْنِنى بِفَضْلِکَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِکَ عَنْ طَلَبى اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ و بـوسـیـله فـضل خویش بى نیازم گردانى تا بوسیله تو از طلب کردن بى نیاز شوم توئى که تاباندى الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ حَتّى عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ وَاَنْتَ الَّذى انوار (معرفت ) را در دل اولیائت تا اینکه تو را شناختند و یگانه ات دانستند و توئى که اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَلَمْ یَلْجَئُوا اغیار و بیگانگان را از دل دوستانت براندى تا اینکه کسى را جز تو دوست نداشته و به غیر تو پناهنده و ملتجى اِلى غَیْرِکَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذى نشوند و توئى مونس ایشان در آنجا که عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و توئى که هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَمَا الَّذى راهـنـمـائیـشان کنى آنگاه که نشانه ها برایشان آشکار گردد چه دارد آنکس که تو را گم کرده ؟ و چه ندارد فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَکَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى آنکس که تو را یافته است براستى محروم است آنکس که بجاى تو بدیگرى راضى شود و بطور حتم زیانکار است کسى که عَنْکَ مُتَحَوِّلاً کَیْفَ یُرْجى سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَکَیْفَ از تـو بـه دیـگـرى روى کـنـد چـسـان مى شود بغیر تو امیدوار بود در صورتى که تو احسانت را قطع نکردى و چگونه یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ از غـیـر تو مى توان طلب کرد با اینکه تو تغییر نداده اى شیوه عطابخشیت را اى خدائى که به دوستانت حَلاوَةَ الْمُؤ انَسَةِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ وَیا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِیائَهُ شـیرینى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت به چاپلوسى برخاستند و اى خدائى که پوشاندى براولیاء خودت مَلابِسَ هَیْبَتِهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ خـلعـتـهـاى هـیبت خود را پس آنها در برابرت به آمرزش خواهى بپاخواستند توئى که یاد کنى پیش از آنکه الذّاکِرینَ وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ وَاَنْت یـاد کـنـنـدگـان یـادت کـنـنـد و تـوئى آغـازنـده بـه احـسـان قبل از آنکه پرستش کنندگان بسویت توجه کنند و توئى الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا بـخشنده عطا پیش از آنکه خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان را که به ما بخشیده اى از ما مِنَ الْمُسْتَقْرِضینَ اِلـهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِکَ حَتّى اَصِلَ اِلَیْکَ بـه قـرض مـى خـواهـى خـدایـا مـرا بـوسـیـله رحـمـتـت بـطـلب تـا مـن بـه نـعـمـت وصالت نائل گردم وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَیْکَ اِلـهى اِنَّ رَجآئى لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ و بوسیله نعمتت مرا جذب کن تا به تو رو کنم خدایا براستى امید من از تو قطع نگردد و اگرچه وَاِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفى لا یُزایِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى نافرمانیت کنم چنانکه ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانیان مرا بسوى تو رانده اند الْعَوالِمُ اِلَیْکَ وَقَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ اِلهى کَیْفَ اَخیبُ و آن علمى که به کرم تو دارم مرا به درگاه تو آورده خدایا چگونه نومید شوم وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى و تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم با اینکه اعتمادم بر تو است خدایا چگونه عزت جویم با اینکه در الذِّلَّةِ اَرْکَزْتَنى اَمْکَیْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنى اِلـهى کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ خـوارى جایم دادى و چگونه عزت نجویم با اینکه به خود مُنْتَسِبَم کردى خدایا چگونه نیازمند نباشم وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِکَ بـا ایـنـکـه تـو در نـیـازمـندانم جاى دادى یا چگونه نیازمند باشم و توئى که به جود و بخششت اَغْنَیْتَنى وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَکَ بـى نـیـازم کـردى و تـوئى کـه مـعبودى جز تو نیست شناساندى خود را به هر چیزو هیچ چیزى نیست که تو را نشناسد شَىْءٌ وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى و توئى که شناساندى خود را به من در هر چیز و من تو را آشکار در کُلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْءٍ یا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِیَّتِهِ فَصارَ هـر چـیـز دیـدم و تـوئى آشـکار بر هر چیز اى که بوسیله مقام رحمانیت خود (بر همه چیز) احاطه کردى الْعَرْشُ غَیْباً فى ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ و عرش در ذاتش پنهان شد توئى که آثار را به آثار نابود کردى و اغیار را بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ یا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ به احاطه کننده هاى افلاک انوار محو کردى اى که در سراپرده هاى عرشش محتجب شد اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ یا مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ] از ایـنـکـه دیـده هـا او را درک کـنـنـد اى کـه تـجـلى کـردى بـه کمال زیبائى و نورانیت و پابرجا شد عظمتش از الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ استوارى چگونه پنهان شوى با اینکه تو آشکارى یا چگونه غایب شوى که تو نگهبان الْحاضِرُ اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ