قدیس آگوستینوس

قدیس آگوستینوس

بزرگترین شخصیتی که در کلیسای قدیم کاتولیک به ظهور رسید همانا در شخص آگوستینوس (قرن چهارم و پنجم میلادی) نمایان شد که اسقف شهر هیپو در شمال آفریقا و فردی بسیار قوی بود که تمام صفات و خصایص بشری در منتهای شدت در او وجود داشت و لیکن به نیروی روشن بینی و تفکر بر تمام امیال و شهوات نفسانی غالب آمده یکی از رجال بزرگ عالم مسیحیت گشت. پدرش مشرک رومی مذهب و مادرش مسیحی بود. در جوانی به تحصیل علم رغبت کرد ولی روزگاری دستخوش هوا و هوس بودو به آثار کلاسیک به قدری علاقه داشت که انجیل را رد کرده گفت در مقابل خطابه های سیسیرون این کتب مسیحی وزن و ارزشی ندارد. اندکی بعد از آن به مذهب مانی درآمد ولی مبادی مانی نیز عطش روحانی او را سیراب نساخت زیرا در آن مذهب در طبقۀ سامعان ماند و به درجۀ کاملان نرسید و برخلاف تعالیم مانی که به ترک ملذات جسمانی امر می کند وی همچنان در وادی شهوت سرگردان بود. وی در اعترافات مشهور خود به این حالت اشارت دارد.

  آگوستینوس در بیست و نه سالگی به ایتالیا مسافرت کرد و در میلان در مجلس درس یکی از بزرگان قدیم کلیسای کاتولیک موسوم به آمبریوس حضور یافت و وجدانش مفتون کلام او گردید. چندی نیز فریفتۀ مبادی فلاسفۀ نوافلاطونی گشته و در افکار او تحولی اساسی روی داد و معتقد گردید که فریفتگی نفسانی به واسطۀ دوری و بعد از درگاه الهی ناشی می شود و مربوط به خبث فطری و شرارت ذاتی نیست. و در گوهر آدمی بدی وجود ندارد. و بر آن شد که خدای تعالی منبع تمام موجودات است. ماده و مواد شریر امری است اعتباری که به نسبت دوری از قوه خالقه یعنی باری تعالی به ظهور می رسد. هرقدر آدمی از ذات واحد ازلی که خیر محض است دورتر شود روحانیت در او نقصان یافته جسمانیت افزایش می یابد.

  روزی با یک نفر از پیروان فلسفه فوق که به دین مسیح در آمده بود ملاقات کرد و پس از آن با راهبی مصری که به مدد قوت ایمان و رعایت ریاضات شاقه در دیر خود بر ابتلائات و هواجس نفسانی غلبه یافته بود تصادفا ملاقات کرد. او را آشفتگی و حیرتی دست داد بی تابانه در مکان دوردستی تنها به باغی رفته به تفکر پرداخت. ناگهان آواز کودکی را شنید که از پشت دیوار حرف می زد و می گفت: «بردار و بخوان» پس دوباره بازگشته به نزد دوست خود بازآمد ملاحظه کرد یکی از رسالات عهد عتیق در روی نیمکت گذاشته شده است. آن را بگشود رساله پولس حواری به رومیان بود برداشت و چنین خواند:

  «با شایستگی رفتار کنیم چنانکه در روز نه در بزمها و سکرها و فسق و فجور و نزاع و حسد بلکه خود را در عیسی مسیح خداوندی بپوشید و برای شهوت جسمانی تدارک نبینید.» (رساله به رومیان 13/13) این کلمات در ضمیر او چنان مؤثر افتاد که در دم دامن از شهوات و ملذات جسمانی برچیذ و هوای نفس را به کلی ترک کرد. آمبریوس که مسیحی بود وی را تعمید داد و او مسیحی شده به شمال آفریقا بازگشت و برآن شد دیری تشکیل دهد و هم در آنجا در شهر هیپو به درجه اسقفی رسید و سی سال تمام بقیت عمر خود را به تألیف و تحریر پرداخت در زمانی که شهر موطن او در محاصره مهاجمان وحشی واندال بود وفات یافت.

  افکار آگوستینوس جنبه های چند بعدی دارد و فلسفه او در لاهوت مجموعه ای است از مبادی گوناگون. در سخنان او آثار نفوذ فلسفه نوافلاطونی و رسوخ عقیده به صحف و کتب انبیای بنی اسرائیل به خوبی مشاهده می شود. افکار او منشأ عقایدی مخصوص در باب خدا و انسان و کلیسا و فلسفه تاریخ است.

  تصور عرفانی آگوستینوس درباره ذات الهی برخلاف اندیشه کسانی است که برای خدای تعالی وجودی مطلق قائلند. وی برآن است که خدای تعالی امری است حقیقی و موجودی در جریان و در هر مکان و ظهور او در شخص عیسی مسیح و در قدرت ناشی از روح القدس در تاریخ جهان جلوه گری است و همواره در قلوب انبیای بشر مؤثر و فعال است. در این عقیده رنگی از فلسفه نوافلاطونی دیده می شود به این معنی که حق را وجود واحد ازلی می داند که حق محض و خیر مطلق و منبع تمام اشیاء است. و موجودات در هر لحظه به او قائم اند. و عالم جسم و جسمانیت حقیقت صرف نیست. پس آنگاه این عقیده را دربارۀ وجود حق تعالی با ایمان به مبادی مسیحی آمیخت و معتقد شد که خدا یکی است در سر ظهور. پس در مبدأ ثالوث چنین گفت که برخلاف عقیده لاهوتیان قدیم هیچ یک از این اقانیم ثلاثه خود به دیگری فرعیت و تبعیت ندارد و برای این حقایق ثلاثه تساوی و عظمت قائل شد و گفت: «در عالم الوهیت نه تنها اب بزرگتر از ابن نیست بلکه اب و ابن هر دو از روح القدس بالاتر نیستند.» و این سه امر یعنی محب و محبوب و محبت هر سه یکی هستند همانطور که در عقل انسانی حافظه و دراکه و اراده هر سه یک قوه هستند و دارای سه جنبه متمایز. در نتیجه لازم می آید که سه ماده جداگانه تشکیل ثالوث اقدس را نداده اند بلکه همه از یک ذات هستند.

  نظریه او درباره انسان که سالیان دراز در فلسفه کلامی کلیسای کاتولیک رومی متبع بود و حتی بعد از عصر اختلاف پروتستانها نیز از آن تبعیت می کردند ناشی از تجربه و فریفتگی و ضعفی بود که به هنگام شباب بر وجود او عارض شده بود. از اینرو، گفت که انسان به خودی خود فاسد و شریر است و سراسر عالم وجود بالتبع ضایع و تباه است و انسان محکوم به «ذنب ازلی» یا «معصیت جبلی» که از پدرش آدم به مبراث برده است. آدم ابوالبشر بالذات خوب و دارای عقل کامل خلق شده بود ولی چون قوه اختیار و اراده آزاد به او اعطا کرده بودند به اشتراک حوا در اثر آزادی عمل و غرور نفسانی از شجره ممنوع تناول کرد و از اینرو، آدم و اولادش مبتلا به معصیت جبلی شدند که هیچ کس را از آن قوه رهایی نیست. تمام بشر مفتون و مبتلا هستند لیکن خداوند دارای صفت رحمت است و هرکه را برگزیند مشمول عفو و غفران خود می فرماید نه از آن سبب که آنها مستحق رحمتند بلکه آن عنایت و لطف پروردگار است که شامل حال بعضی می شود.

  این عقیده او در باب انسان و معصیت جبلی و لطف و رحمت الاهی مورد بحث و جدال بسیار گردید و متکلمان مسیحی در آن موضوع مشاجرات و مناظرات فراوان داشتند ولی آگوستینوس همچنان در عقیده خود پافشاری کرد و در تحریرات متعدد بر اثبات عقیده خویش استقامت ورزید.

  عقیده آگوستینوس درباره کلیسا آن بود که کلیسا بنیادی مرکزی است که حق تعالی آن را تأسیس کرده است تا مردم به وسیله عبادات و تقدیسات وسائل ظهور لطف و مرحمت الاهی را فراهم بسازند. در عالم یک کلیسا باید باشد و هیچ کس از آن خارج نیست و همه کس از مومن و مشرک ممکن است روزی مشمول عفو شوند. هر کشیش روحانی هرقدر حقیر و پست باشد می تواند تشریفات کلیسا را انجام دهد. برخلاف فرقه ای به نام دوناتیان در شمال آفریقا که قائل به لزوم اجرای مراسم تقدیس به وسیله کشیشان معصوم بودند.

  آگوستینوس با نهایت شهامت قد علم کرده بود. او شهرهای زمینی چون بابل و رم را با شهر خدا که برای هر نسلی به وسیله دات باری خلق شده است مقایسه می کرد. او می گفت در عصر ما تمام آن ظواهری که کلیسای مرئی و مشهود را تشکیل می دهند جزء شهر نامرئی خدا نیستند. شهر خدا همواره حتی با فنا و زوال مدنیت نیز باقی خواهد ماند.

  نمی توان گفت تمام مبادی و نظریات خداشناسانه آگوستین مورد قبول کلیسای کاتولیک شد. بعدها پروتستانها در عصر اصلاح گری مجددا عقاید او را احیا کردند و در عالم مسیحیت رواج دادند.

منبع مقاله : http://anjoman-erfan.com

عرفان در قرون وسطی

عرفان در قرون وسطی

علاوه بر مکاتب کلام مدرسی و انجام اعمال و مناسک در کلیسا بعضی طریقه های دیگر نیز به روش عارفانه یعنی خلوص و تفکر و مراقبت نیز در جهان مسیحیت به وجود آمد که ریشه آن قدیم بود ولی در قرون وسطی صورتی دیگر حاصل کرد. مرتاضان یعنی راهبان و راهبات یک جنبه عرفانی به روش و سیر و سلوک خود داده بودند. وقتی که گوشه خلوت و انزوا می گرفتند نفس را از خبائث و شرور پاک کرده روح خود را در عالم تجرد و روحانیت با قدیسان و ابرار و حتی تا پایه عرش الاهی بالا می بردند.

این روش در قرون وسطی هم جنبه سیر و سلوک فردی داشت و هم صورت طریقه عام مذهبی ...در قرن 12 شخصی به نام برنار کلروویی پیشوای سلسله سیسترسیان گردید و با سخنان پرشور و جذبه خود حرارت و گرمی نوینی در حیات مذهبی مردم آن زمان به وجود آورد و از طریق محبت به آیین محبوب نجات دهنده و محب را متصل ساخت و گفت: شخص سالک دارای قدوسیت آسمانی می شود و به مرتبه عشق علوی می رسد. عرفای بعدی برای این سیر و سلوک سه مرحله قائل شدند تصفیه نفس، نورانیت نفس و وحدت نفس عاشق با معشوق.

  اوگ دو سن ویکتور و بوناونتوره در قرن های 12 و 13 میلادی عرفان را به حوزه های مدرسی کشاندند. دو واعظ دومینیکن یعنی اکهارت و جان تاولر در اواخر قرن 13 و اوایل قرن 14 در آلمان در امر توسعه آیین عرفانی موثری در اروپای مرکزی توفیق یافتند. این هر دو از جریان قشری مآبی و آداب صوری کاتولیکی به ستوه آمده بودند. به عقیده اکهارت حتی فردیت و تشخص ذاتی چیزی بود که می باید کنار گذاشته شود زیرا فرد هیچ است و تنها وجود بارقه لاهی در روح است که حقیقت دارد و کسی می تواند به زندگی قدسی و حیات سرمدی نائل شود که به مرحله وحدت مستقیم و اتحاد با خدا در آید. زاهد و ریاضت کش دومنیکن دیگری به نام هاینریش زوزو مه سالک همین طریقت بود در زندگی شخصی خود نشان داد که با تحمل ریاضت و شکنجه تن خویش می تواند روح خود را تصفیه و تزکیه کند. وی هرگاه در خویشتن احساس خودپسندی و گرایش به میال و هواجس نفسانی می کرد خود را در معرض ریاضت های شدید و شکنجه های توانفرسا قرار می داد و صلیبی گران را که بر آن میخ ها و سوزن های بسیار نشانده بود بر گرده خویش کشید و گاه برای تنبیه نفس روی آن می خوابید تا آنکه سرانجام خداوند بر دل آن رنجدیده رحمت آورد و در برابر رنج هایی که برده بود آن را سرشار از سکون و آرامش درونی ساخت. به طوری که وی به ازای رنج گذشته خویش با تمام قلب خود خدا را ستایش می کرد.

  در پیرامون این عارفان آلمانی پیروان آیینی پدید آمدند که خود را دوستان خدا نامیدند و در جنوب شرقی آلمان و سوییس و هلند گسترده شدند. این نهضت در هلند فرقه ای به نام اخوان مشترک الحیات به وجود آورد که اعضای آن با ترک و طرد روابط جنسی در خانه های مجزا مخصوص برادران و خواهران نظام عرفانی شبه رهبانی و اعتکاف را مراعات و اجرا می کردند. ظریف ترین دستاورد مکتوب این گروه کتابی در دینداری ساده و مشتاقانه است به نام تقلید مسیح به قلم راهبی موسوم به توماس آکمپیس که در زمان خود در اروپا انتشاری عظیم حاصل کرد که گویند در قرون وسطی هیچ کتابی در شهرت و انتشار به پای آن نمی رسید و نزد مسیحیان هر دو فرقه یعنی پروتستان و کاتولیک منزلتی خاص یافت.

  در سوی دیگر جهان کاتولیک آغاز اختلاف کلیسا در قرن 14 باعث شد که بسیاری از افراد برای تحری حقیقت و کسب رحمت به عرفان روی آورند. دو زن قدیسه نامدار در گسستن از علایق مادی و سیر و سلوک عرفانی خود نیرویی برای اصلاح کلیسا و جهان یافتند. کاترین سینایی که از تجربه عرفانی ازدواج با مسیح، داماد سماوی، (یعنی ترک دنیا و وقف تمامی وجود خود در راه مسیح) الهام و نیرو گرفت در میان قربانیان طاعون سیاه به کار پرداخت و از آنجا که از اسارت بابلی پاپ های آوینیون به ستوه آمده بود شخصا پاپ گرگوریوس یازدهم را ترغیب کرد که مقر پاپی را به رم برگرداند. تقریبا 2 قرن بعد ترسای آویلایی در اسپانیا پس از تجاربی مشابه او نظام کرملیان را اصلاح کرد. این قدیسه از یک هم مسلک عرفانی یوحنای صلیبی هدایت و کمک یافت.

  ذکر اسامی تمامی پیشوایان طریقه عرفان قرون وسطی عرفان قرون وسطی بی فایده است همه آنها در مراحل سیر و سلوک مجاهده می کرده اند و با قدم شوق و پای عشق مراحل دین را پیموده و می کوشیده اند که دامنه حیات صوری انسانی نفس خود را به درجه علیای صفا و کمال رسانیده به لقای وجه رب رویاروی نایل گردند و محب با محبوب اتصال یابد.

برگرفته از کتاب تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، ترجمه علی اصغر حکمت

منبع مقاله : http://anjoman-erfan.com

گفتاری از استاد کریشنا

گفتاری از استاد کریشنا:

استاد کریشنا مورتی در کتابش به نام طبیعت و محیط می گوید : 

اگرقوه ی لمس طبیعت را از دست بدهید 

نیروی فهم انسانیّت را از دست  می دهید 

وابستگی خود را نسبت به طبیعت گم می کنید و بدل به یک قاتل می شوید 

قاتل بچه خوک های آبی ، نهنگ ها ، دلفین ها و انسان ها 

فقط به خاطرمال اندوزی ، ورزش ، خوراک و تحصیل دانش 

آن گاه طبیعت از شما می هراسد و زیبایی خود را از شما می ستاند

 

سبک جدیدی از زنده گی

دکتر سید علی اکبر هاشمی

جلد اول

سخن اسرارآمیز مولانا!!!

سخن اسرارآمیز مولانا!!!

چیز دیگر ماند، اما گفتنش                    با تو روح القدس گوید، نی منش 
نی تو گوئی هم بگوش خویشتن            نه من و نه غیر من، ای هم تو من
همچو آن وقتی كه خواب اندر روی           تو ز پیش خود به پیش خود شوی
بشنوی از خویش و پنداری فلان              با تو اندر خواب گفتست آن نهان
تو یكی تو نیستی ای خوش رفیق           بلكه گردونی و دریای عمیق 
آن توئی زفت است كآن نُهصد تو است      قلزم است و غرقه گاه صد تو است
خود چه جای حدّ بیداری و خواب ؟            دم مزن و الله أعلم بالصواب 
دم مزن تا بشنوی زآن مه لقا                   الصلا ای پاکبازان الصلا
دم مزن تا بشنوی اسرار حال                   از زبان بی زبان که: قم تعال
دم مزن تا بشنوی زآن دم زنان                  آنچه ناید در بیان و در زبان
دم مزن تا بشنوی زآن آفتاب                    آنچه نامد در كتاب و در خطاب

لاجرم كوتاه كردم من سخن                       گر تو خواهي از درون خود بخوان
 ور بگويم عقل‌ها را بر كند                          ور نويسم بس قلمها بشكند
 گر بگويم زان بلغزد پاي تو                          ور نگويم هيچ از آن اي واي تو
 ني نگويم زان كه تو خامي هنوز                در بهاري و نديدستي تموز ...

بو كه فیما بعد دستوری رسد                      رازهای گفتنی، گفته شود
با بیانی كآن بود نزدیكتر                             زین كنایاتِ دقیق ِ مستتر !

بررسي گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه/بخشعلي قنبري

بررسي گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه/بخشعلي قنبري

نویسنده : بخشعلی قنبری

منبع :http://naarvan1.blogfa.com

/

نام كتاب : گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه
موضوع : اديان و مذاهب
نويسنده : عزالدين محمود بن علي كاشاني
گردآورنده : مقدمه ، شرح و حواشي دكتر احمد رنجبر
چاپ اول:1381- انتشارات اميركبير
تعداد صفحات: 140
بها : 8500 ريال

چكيده :
موضوع كتاب حاضر ، تصوف و عرفان و اخلاق است و از آثار غني نثر فارسي و ذخاير ادبي به شمار مي رود . همچنين مطالبي در رابطه با اصول عقايد ديني ، علوم و معارف ، اصطلاحات و مستحسنات صوفيه ، آداب و رسوم فردي و اجتماعي و اعمال و مذهبي و مطالب اخلاقي نيز بيان شده است .

 

متن‌هاي كلاسيك در هر فرهنگي از اهميت خاصي برخوردار هستند؛ متن‌هايي كلاسيك ناميده مي‌شود كه گذر زمان نه تنها ازاهميت آنها نمي‌كاهد بلكه در دوره‌هاي بعد از خود به عنوان منابع درسي و قابل تدريس در كلاسهاي آكادميك و قابل استناد در مراكز و محافل پژوهشي قرار مي‌گيرند. به تعبير ديگر فارغ از اين كه بررسي كنيم كه درستي يا نادرستي يك متن كلاسيك تاچه حد است، ميزان توجه به آنها در پروسه تعليم و پژوهش نشان از اهميت والاي آنها دارد. ادامه حيات يك اثر در حوزه‌هاي پژوهش و تعليم از شاخصه‌هاي اصلي كلاسيك بودن يك متن به حساب مي‌آيد.

در سنت تصوف و عرفان اسلامي آثار عزالدين محمود كاشاني به طور عموم و مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه يكي از ماندگارترين آثار كلاسيك به شمار مي‌رود. اين اثر به حدي از اهميت برخوردار بوده است كه صاحب نظران زيادي بر آن شرح نوشته و يا براساس آن آموزه‌هاي عرفاني مكاتب عرفاني نظري و يا سلوك عملي شكل گرفته است. اما از آنجا كه اين اثر متعلق به سبك نوشتاري قرنهاي 7 و 8 مي‌باشد و زبان فارسي نيز در طي 600 و 700 سال پس از آن تحولات زيادي پذيرفته است لذا پژوهشگران حوزه عرفان و تصوف برآن شدند تا با گزينش بخشهايي از آن و يا اقدام به بازنويسي آن به زبان ساده (1) گسترده‌ي بهره‌مندي آن را توسعه دهند. يكي از آثاري كه در اين باب نوشته شده است، گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه است كه به گزينش و مقدمه و شرح و حاشيه پردازي احمد رنجبر تدوين گرديده است.

از آنجا كه صاحب اين قلم كارهايي از اين دست را براي دانش پژوهان و دانشجويان حوزه عرفان مفيد و مثمرثمر مي‌داند و خودشيفتگي خاصي براي مطالعه آنها دارد اثر حاضر را مورد بررسي قرار داده است.

زندگينامه عزالدين محمود كاشاني:

محمود بن علي القاشاني يعني شيخ عزالدين محمود بن علي كاشاني نطنزي است كه از علما و عرفاي نامدار در سده هشتم هجري شاگرد نورالدين عبدالله بن علي اصفهاني نطنزي متوفي 699 از مشايخ معروف سلسله سهرورديه بوده و در سال هفتصد و سي و پنج هجري قمري وفات يافته است. (2)

عزالدين محمود كاشاني همانند بسياري از اهل تصوف در قالب‌بندي و تقسيم‌بندي‌هاي طاهري پيرو اهل تسنن به شمار مي‌آيد و در دين اسلام، در مكتب اهل تصوف و در مذهب شافعي و در كلام اشعري مسلك است. هرچند كه وي عارفي متعبد و متشرع بوده است اما همانند ساير عارفان صاحب از روشن‌بيني خاص و اعتدال و تسامح لازم برخوردار بود. در مقدمه مصباح الهدايه براي بيان عقايد ديني و مذهبي وي نكات قابل توجهي آمده است.

وي در فروع مذهب سني شافعي است چنانكه در باب هفتم سنن و فرائض صوم و صلوه و ديگر عبادات را مطابق فقه شافعي شرح مي‌دهد . خلاصه اينكه در اصول عقايد متمايل به اشعري و در فروع مسلمان شافعي است وليكن بواسطه مسلك تصوف عقايد او از حدود جمود تعصب بيرون آمده و يك نوع اعتدال پيدا كرده كه هدف اصلي و مقصود اساسي مسلمانان حقيقي است. در اصول عقايد مانند غالب اشعري ها خشك و جامد نيست بلكه به روش اهل تحقيق از حدود تقليد تجاوز مي كند مثلاً‌ درباره اسماء الله مي‌گويد اسماء الهي در آنچه شنيده‌ايم و بما رسيده است منحصر نيست (ص24) و حال آنكه اشاعره اسماءالله را توفيقي مي‌دانند و از حدي كه در شرع وارد شده است تجاوز نمي‌كنند.

و همچنين درباره جبر و اختيار حد معتدل ما بين جبر اشعري و تفويض معتزلي را گرفته و مانند شيعيان به امر بين‌الامرين معتقد و سخن امام جعفر صادق عليه‌السلام كه لاجبر و لا تفويض و لكن امر بين الامرين متمسك شده است. (3) (ص29)

از نكات مهم در تصوف اسلامي رويكرد عارفان به طريقه اشعري در كلام است گويي كه آنان اشعري‌گري را بستري مناسب براي رشد و بالندگي افكار و اعمال خود مي‌دانستند. البته وقتي پاره‌اي از مقامات و حالات عرفاني را مورد بررسي قرار مي‌دهيم اين ظن غالب مي‌شود كه عارفان خيلي هم بيراه نمي‌رفتند.

براي مثال مقام رضا با افكار و عقايد كلامي اشاعره جور درمي‌آيد تا عقايد شيعيان و يا معتزله. نگارنده بدون اين كه اين عقيده را نقد و بررسي كند به اين نكته اذعان مي‌كند كه مقام رضا در هر دو دستگاه معتزلي و اشعري قابل تحصيل است چرا كه به تعبير مولوي رضا تن دادن به جبر اختياري و رهيدن از اختيار است كه سخت مسئوليت‌آور است. (4)

از بخت‌ياري‌هاي كاشاني به اين نكته مي‌توان اشاره كرد كه وي روش اعتدال شيعيان را بر روش اشاعره يا معتزله ترجيح داده، عرفان خود را بر مبناي آن سامان داده است. او نه تنها در اين مساله به عقايد شيعيان نزديك مي‌شود و همانند ساير عارفان به علي عليه‌السلام عشق مي‌ورزد بلكه از او فراتر رفته به ساير امامان شيعه نيز عشق مي‌ورزد چنانكه در مقدمه مصباح الهدايه آمده است:

علاوه بر حضرت مولي الموحدين علي بن ابيطالب عليه‌السلام كه سرحلقه انبيا و مقتداي همه سلاسل صوفيه است از سائر ائمه شيعه نيز همچون امام حسين و امام حسن و حضرت زين‌العابدين و حضرت صادق عليه‌السلام به تجليل و احترام نام مي‌برد و احاديث مائوره ايشان را مورد تمسك و استدلال قرار مي‌دهد. (از جمله صفحات 29 و 300) درباره اهل بيت رسول معتقد است كه ايشان وارث علم و خويشاوند صوري و معنوي پيغمبرند و محبت پيغمبر بمحبت ايشان وابسته است و مومن بايد محبت اهل بيت در دل داشته باشد يكجا مي‌گويد چگونه باشد دلي كه در او ايمان و محبت رسول بود و به محبت اهل بيت او ممتلي و طافح نبود كه با نسبت قرابت صورت نسبت قرب معني هم داشته ص 46. (5)

هرچند كه عزالدين محمود كاشاني مشي عارفانه داشته است و در مكتب عرفان صاحب مسلك و صاحب نظر است اما همانند برخي از صوفيان و عارفان قرنهاي 8-7 و 9 در بيانات خود به مسائل كلامي نيز عطف توجهي داشته است و عرفان را به كلي از دايره معرفت ديني و كلام رايج به دور نگه نداشته است.

يكي از مواردي كه كاشاني درباره آن اظهارنظر مي‌كند اختلاف رايج ميان صحابه پيامبر است كه پس از رحلت آن حضرت آشكارتر شد. او برخلاف قاطبه علماي اهل سنت كه در باب صحابه به عدالت ايشان معتقدند و اختلافات موجود ميان ايشان را امري داخلي فرض كرده و آن به اختلافات داخل خانواده تشبيه كرده و از اظهارنظر پرهيز مي‌كنند، اعلام نظر كرده و در باب مشاجره علي و معاويه معتقد است كه علي عليه‌السلام در اجتهاد خلافت محق و مصيب بود و مباشرت امر خلافت را مستحق و متعين و معاويه مخطي و مبطل و مذنب و غير مستحق (ص48) (6).

بنابراين با وجود آن كه عزالدين كاشاني در زمره صوفيه اهل سنت به حساب مي‌آيد اما در طرفداري از علي عليه‌السلام و آل او هيچ ترديدي نداشته و شارحان زندگاني او نيز متذكر آن شده‌اند.

طريقت كاشاني در عرفان و تصوف

در عهد كاشاني (حوالي قرنهاي 7 و 8 و 9) دو مكتب عرفان در تصوف صورت گرفته بود كه تاكنون نيز ادامه يافته است: مكتب عرفاني سكري مسلك و مكتب عرفاني صحوي مسلك. سكري مسلكان در واقع ادامه دهندگان راه حلاج و بايزيد هستند و طريقت صحو و هشياري نيز راه جنيد و افرادي همانند وي را استمرار بخشيدند. در دوره‌هاي بعد اين تقسيم‌بندي واضح‌تر شد و در قالب توجه جدي يا عدم توجه به كار بست شريعت خود را نمايان كرد.

اگر مصباح الهدايه را مبناي خود در فهم طريقت عزالدين محمود كاشاني قرار دهيم او را در زمره عارفان صحوي مسلك خواهيم يافت كه در عين توجه جدي به طريقت از توجه به رعايت امور شرعي و فقهي و كلامي غافل نيست چنانكه در مقدمه مصباح الهدايه آمده است:

طريق تصوف كاشاني

اما تصوف عزالدين محمود. بايد دانست كه در قرن هفتم و هشتم هجري كه دوره ظهور مولف است دو مكتب مهم ياد و طريقه بزرگ در تصوف وجود داشت؛ يكي طريقه عطار و مولوي كه آن را تصوف عاشقانه مي‌ناميم و ديگر مكتب سهروردي و محيي‌الدين ابن عربي و ابن فارض كه از آن به تصوف عابدانه عبارت توان كرد،‌ مولوي (متوفي 672) تا وقتي كه به صحبت شمس الدين تبريزي نپيوسته بود ودر مكتب سيدبهاءالدين محقق ترمذي كار مي‌كرد در مرحله تصوف عابدانه بود. اما اتصال او به شمس وي را از اين مدرسه به مدرسه عالي‌تر و از اين پايه به پايه‌اي برتر برد كه از آن به تصوف عاشقانه عبارت كرديم. بزرگترين شاگردان و تربيت شدگان محيي الدين يعني صدرالدين قونوي مولف مفتاح الغيب متوفي 673 درست معاصر مولوي است و نخست با وي مخالف بوده وليكن آخر كار بنوشته مناقب افلاكي داخل مريدان و مخلصان مولانا شده است. (7)

البته بر نكات پيش گفته اين نكته را نيز بايد بيفزاييم كه در كنار دو مسلك رايج مسلك سومي را نيز مي‌توان در نظر گرفت كه برخي نيز وجود داشتند و سعي كردند دست كم در بهره‌مندي از هر دو طريقت رايج استفاده بهينه كنند. اگرچه محمود كاشاني را در زمره عارفان زاهد و عابد مي‌توان قرار داد نه در ميان عاشقان دلسوخته كه سوخته جاني را بر آداب‌داني ترجيح مي‌دادند اما او يقيناً به سران اين دسته نيز دلبستگي خاصي داشت كه از آن جمله مي‌توان به ارادت وي به مولانا اشاره كرد كه در عباراتش مشهود است.

بالجمله عزالدين محمود يكنفر صوفي عارف متشرع زاهد و عابد است نه قلندر وارسته و از جنس سهروردي و ابوطالب مكي است نه از نوع مولوي و حافظ شيرازي. پس تعجب نبايد كرد كه كتاب مصباح الهدايه گاهي بكتاب فقه و ادعيه و اعمال مثنوي شبيه‌تر است تا بكتاب تصوف و عرفان. (8)

بنابراين مي‌توان مكتب عزالدين محمود را مكتب تلفيق حقيقت، طريقت و شريعت دانست كه به حفظ هيچ يك از اضلاع اين مثلث رضايت نمي‌دهد.

با اندك دقت در مطالب همين گزيده مي‌توان دريافت كه عزالدين شرط اساسي تصوف و حقيقت عشق را وجوب طاعت و عبادت و پيروي از شريعت مي‌داند، و بر كساني كه عبادت و طاعت را وظيفه عابدان و زاهدان مي‌شمارند و براين باورند كه صوفيان صاحبدل را چندان احتياج به آداب شريعت نيست سرزنش مي‌كند: « ... و اقوال و افعال صوفي همه موزون بود به ميزان شرع هرگز شتم و فحش از دهان وي بيرون نيايد ، بلكه ... (متن ، ص 356) (9)

توجه به حقيقت و شريعت به حدي در مسلك كاشاني مهم است كه شرط توفيق را توجه جدي به عبادات و اطاعات در قالب شريعت مي‌داند . اين نكته نيز قابل يادآوري است كه برخي از صوفيان توجه به حقيقت را از توجه به شريعت مستقل مي‌دانستند،‌ حتي برخي تاثير اعمال و عبادات را نيز فروكاهش مي‌دادند به حدي كه قابل ملاحظه نمي‌شد اما كاشاني نه تنها اين امر را برنمي‌تابد بلكه هم بر اطاعت و عبادت و نيز انجام آنها در قالب شريعت تاكيد مي‌ورزد.

عزالدين محمود شرط اساسي تصوف و حقيقت عشق را وجوب طاعت وعبادات و ملازمت شريعت مي‌داند و بر كساني كه عبادت و طاعت را وظيفه عباد مي‌شمارند و مي‌گويند كه صوفيان صاحبدل و ارباب منازلات و مواصلات چندان احتياج به آداب شريعت ندارند سرزنش مي‌كنند و اين اعتقاد را ناشي از جهل و كوتاه نظري و بي بصيرتي مي شمارد. (10)

آثار عزالدين محمود كاشاني:

عموم عارفان و صاحبان مسلك طريقت از خود آثار گرانباري به جا گذاشته‌اند. جالب اينجاست كه عارفان تحقيقي (تحققي) به تعبير مولانا از فرط تمرين تشنگي (11) در درون خود چشمه‌هايي جاري كرده‌اند كه همچنان مي‌جوشد و مي‌خروشد. جالب اين كه اين جوش و خروش غالباً در قالب هنر متبلور و متجلي مي‌شود. كمتر عارفي را مي‌توان يافت كه اهل يكي از هنرهاي رايج عصر خود نباشد. ايشان اگر با نثر هم سخن نگويند از جنبه‌هاي زيبايي شناختي (12) غافل نيستند به گونه‌اي كه خواننده متون منثور عرفاني نيز كم و بيش همان لذت زيبايي را مي‌برند كه از شعر و يا ساير هنرهاي ايشان مي‌برند. عزالدين كاشاني نيز از اين امر محروم نبوده است. البته شق ثالثي هم بوده است و آن اين كه در كنار نثر مسجع و ساده و در عين حال دلربا از اشعار خود و يا ديگران نيز استفاده مي‌كردند. البته در اين نوشته هدف اصلي راهبري است و ذكر مرجع و ماخذ اصلاً مطرح نبوده است.

عزالدين محمود در علوم متداوله عصر خويش مخصوصاً‌ ادبيات و فلسفه و عرفان و كلام و حديث مانند دانشمند معاصر همشهري و هم‌مسلكش كمال الدين عبدالرزاق كاشاني تسلط و تبحر كامل داشت، از آثار معروف او دو تاليف مهم در دست است:

1- كتاب مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه به فارسي
2- شرح قصيده تائيه ابن فارض بعربي بنام كشف الوجوه الغر لمعاني نظم الدر كه از شروح بسيار معروف و ممتاز تائيه است و كاملاً اديبانه و عالمانه شرح شده و از احاطه كامل شارح در فنون ادبيه و فلسفه و عرفان حكايت مي‌كند. (13)
3- از عزالدين كتابي ديگر به نام كشف الوجوه الغرلمعاني نظم الدر از شرح‌هاي بسيار معروف قصيده‌اي تائيه ابن فارض در زمينه مسائل عرفاني نيز در دست است. اين شرح و كتاب مصباح نشانگر آن است كه كاشاني در علوم زمان خود

به ويژه ادبيات و فلسفه و عرفان و كلام و حديث تسلط داشته است.

درباره اين آثار بايد يادآور شد كه مصباح الهدايه با مقدمه و تصحيح استاد جلال الدين همايي چاپ و منتشر شده و در دسترس همگان قرار گرفته است.

موضوع و سبب تاليف كتاب مصباح الهدايه:

با نگاهي به مطالب كتاب مشخص مي‌شود كه اين تاليف درباره اصول عقايد ديني اعم از توحيد و نبوت و معاد و ... علوم و معارف از قبيل علم فريضه و فضيلت و معرفت ظواهر و تحقيق دروني و الهام و كشف و شهود و ... اصلاحات و مستحفذات صوفيه مانند جمع و تفرقه و سكر و صحو و ... آداب و رسوم فردي و اجتماعي و اعمال مذهبي اعم از واجبات و مستحبات ... مطالب اخلاقي همچون راستي و احسان و بردباري و بذل و مواسات و محبت و نيز مقامات و احوال سالكان راه حق نكاتي جالب و خواندني دارد. (14)

اگر عارفان به حال خود رها مي‌شدند به جرات مي‌توان گفت كه هيچ اثري مكتوب از آنان به جا نمي‌ماند. اگر امروز شاهد آثار گرانبهايي از صاحبدلان بزرگ مقام هستيم در سايه اصرار و خواهش دوستداران سلوك عرفاني بوده است؛ اگر حسام الدين چلبي نبود شايد اثري از مثنوي باقي نبود و اگر خواهش و تمناي گروه كثيري از مريدان خواجه نجم رازي و قطب الدين عبادي نبود امروز از مرصاد العباد و صوفي‌نامه خبري در ميان نبود. به همين صورت مصباح الهدايه نيز محصول درخواست افراد زيادي از عزالدين محمود كاشاني است كه از وي تاليف چنين اثري را خواستار شدند. چنانكه خود كاشاني به اين نكته اشاره كرده است:

جماعتي از دوستان و برادران كه در صنعت عربيت قصيرالباع و قليل المتاع بودند و بر مطالعه سخن مشايخ صوفيان شعفي و رغبتي تمام مي‌نمودند از محرر اين سواد محمود بن علي القاشاني به هر وقت التماس ترجمه عوارف المعارف از مصنفات شيخ الاسلام شهاب‌الدين عمر سهروردي كه در بيان صحت طريق تصوف ساخته است و حقايق و دقايق اين فن در او بر خوبتر وجهي و تمامتر نمطي پرداخته مي‌كردند و اين ضعيف هرچند مي‌خواست كه التماس ايشان مبذول دارد اين خاطر كه خرايد معاني اين كتاب را از فرايد الفاظش عاطل كردن همان مثالست كه رابطه حيات ارواح از اجساد بريدن و باطل كردن روي مي‌نمود و مرا از اقدام بر آن منع مي‌فرمود. مدتي در اينحال ميان اقدام و احجام متردد بودم تا روزي اين خاطر وارد شد كه در اين فن مختصري بپارسي از سخن مشايخ صوفيان با ضمايمي چند از عنديات و فتوحات كه از غيب در اثناي آن سانح شود تاليف كنم چنانكه اكثر اصول و فروع كتاب عوارف المعارف را شامل و متناول بود و ديگر فوايد و عوايد در او مجموع و حاصل، تا هم مراد انسان بحصول پيوندد و هم اجتناب آن محذور نموده باشم. چون اين خاطر وارده شد دل بورود آن قرار گرفت و بعد از تقديم استخارات در تحرير اين سواد شروع افتاد و نام آن مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه نهاده شد. ص 8-7 چاپ حاضر (15)

هدف از تاليف اين اثر:

اجابت درخواست خواستاران عرفان عامل اصلي تاليف آن شد. همين امر اهداف مولف محترم را نيز مشخص مي‌كند. آشنايي اجمالي مردم با عرفان و نحوه سير و سلوك در قالب شريعت اسلامي هدف اصلي كاشاني در تهيه و تاليف اين اثر بوده است.

با در نظر گرفتن چند نكته فوق معلوم مي‌شود كه كوشش مولف بر آن بوده كه از نخستين پايه دين كه توحيد و باور به وجود خداي يگانه است، تا آخرين منزل سالكان كه مرتبه فناء في الله و بقاء الله و اتصال به حق است مطالبي را بيان نمايد. «نهايت حمله احوال شريفه اتصال محب است به محبوب و آن بعد از فناء وجود محب و بقاي او به محبوب صورت بندد، چه قبل الفناء امكان وصول نيست» گزيده ص 83 (16)

هدف گزينه‌گر مصباح الهدايه:

طبيعتاً هدف اصلي گزينه‌گر مصباح الهدايه نيز در طول هدف مولف اصلي قرار داد. در توضيح اهداف گزينش‌گر چند نكته حائز اهميت است كه ذكر آنها خالي از فايده نيست:

1- عصر جديد به دليل گسترش اطلاعات و انبوهي عظيم آن نيازمند خلاصه‌گويي و خلاصه‌نويسي است. از اين جهت ضرورت كارهايي از اين دست كاملاً ‌مشهود است به ويژه آثاري كه از حجم عظيم و متن نسبتاً مشكل برخوردارند.

2- وجود لغات نامانوس براي خواننده عصر جديد دليل ديگري براي ضرورت انجام اين كار است كه گزينش‌‌كننده محترم با لحاظ كردن آن به اين امر اهتمام ورزيده است.

3- وقتي محتواي اصلي يك اثر كلاسيك در قالب و حجم كمتر و با حاشيه برداري مناسب همراه شود امكان مطالعه آن را فراهم كرده و حمل و جابجايي آن را بيشتر از گذشته ميسور و مقدور مي‌سازد.

در بيان اهداف اين گزينه، گزينه‌گر محترم چنين آورده است:

اساس انتخاب مطالب اين گزيده بر آن بوده است كه چند اصطلاح عرفاني براي دوستداران و علاقمندان عرفان روشن شود، و نيز نثر نويسي در قرن هفتم و اوايل قرن هشتم مشخص گردد، همانگونه كه در اين گزينه ديده مي‌شود، كتاب مصباح الهدايه نثري شيوا و پخته دارد، و در لابلاي مطالب كتاب، اشعار عربي ، احاديث و روايات متعدد براي اثبات مطالب ذكر شده و چند بيتي هم شعر فارسي دارد. در اين گزينه برخي از واژه‌هاي مشكل و اصلاحات در حاشيه معني شده است كه عامه مردم را بر سودمند واقع شود. اميد است اين مختصر راهنمايي باشد دوستداران ادب فارسي را كتاب مصباح الهدايه را بطور كامل مطالعه نمايند و با شيوه نگارش آن آشنا شده و بهره وافي از مطالب آن دريافت دارند. (17)

مأخذ اصلي مصباح الهدايه:

اگر به سبك نگارش و اهداف نگارش عارفانه را بررسي كرده و آثار آنان را تحليل محتوي بكنيم به اين نكته اساسي پي خواهيم برد كه ايشان به قصد تأليف و يا نگارش اثر مستقل اقدام نكرده‌اند بلكه از طريق اين كار آثار گذشتگان را با اسم يا بي اسم‌شان به عصرها و نسل‌هاي بعدي منتقل ساخته‌اند. مگر در مواردي كه يكي از ايشان نظريه جديدي در حوزه عرفان ارايه كند كه رأساً اقدام به نوشتن اثر مي‌پردازد.

كتاب مصباح الهدايه نيز از اين قاعده مستثني نبوده و چون از نوع دوم هم به شمار نمي‌آيد لزوماً به احياي اثري در گذشته‌اي نه چندان دور اقدام كرده است. البته بعضي وقت‌ها نيز براي آگاهي فارسي زبانان اصل يا خلاصه از متن عربي به فارسي برگردانده مي‌شد و يا مورد اقتباس قرار مي‌گرفت.

پايه و اساس اين تأليف كتاب عوارف المعارف شيخ شهاب‌الدين سهروردي است و خود كاشاني بر اين مطلب مقر است و سببي كه بر تأليف اين مختصر باعث شد آن بود كه جماعتي از دوستان و برادران كه در صنعت عربيت قصيرالباع و قليل المتاع بودند در مطالعه سخن مشايخ صوفيان شعفي و رغبتي تمام مي‌نمودند از محرر اين سواد محمودبن علي القاشاني اصلح الله جنانه و افاض عليه غفرانه به هر وقت التماس ترجمه عوارف المعارف از مصنفات شيخ الاسلام شهاب‌الدين عمر سهروردي رحمه الله عليه كه در بيان صحت طريق تصوف ساخته است و حقايق و دقايق اين فن در او بر خوبتر وجهي و تمام‌تر نمطي پرداخته مي‌كردند تا روزي اين خاطر وارد شد كه در اين فن مختصري به پارسي از سخن مشايخ صوفيان با ضمايمي چند از عنديات و فتوحات كه از غيب در اثناي آن سانح شود تأليف كنم چنان كه اكثر اصول و فروع كتاب عوارف المعارف را شامل و متناول بود...» (گزيده ص 136 و 137) (18)

صاحب نظران و صاحب مسلكان عرفان وقتي اثري را مورد بررسي، بازبيني و بازخواني و يا بازنويسي و يا ترجمه قرار مي‌دادند از روش‌هاي مختلف استفاده مي‌كردند. مهم اين بود كه آنان بتوانند هدف اصلي خود را به سمع و ديد مخاطبان برسانند لذا گاه به طور مستقيم كل متن يا بخشي از آن را به فارسي ترجمه مي‌كردند و گاه نيز به صاحب اصلي كتاب به طور مستقيم اشاره مي‌كردند و گاه به طور غيرمستقيم.

نكته‌اي كه يادآوري آن در اين مقدمه ضروري به نظر مي‌رسد اين است كه مولف مصباح الهدايه در مواردي عين عبارت عوارف المعارف را بي‌كم وكاست به فارسي ترجمه كرده و در مواردي ديگر عين عبارت عربي كتاب عوارف را به عنوان گفتار شيخ‌الاسلام آورده: « و شيخ الاسلام رحمه الله گفته است الفناء المطلق هو ما يستولي من امر الحق سبحانه و تعالي علي العبد فيغلب كون الحق سبحانه علي كون العبد.» (گزيده، ص 77) (19)

در اين مأخذ اصلي مصباح الهدايه عوارف المعارف سهروردي است ترديدي وجود ندارد به گونه‌اي برخي از صاحب نظران آن را ترجمه بخش‌هايي از عوارف المعارف دانسته‌اند چنان كه جامي علاوه بر اينكه در ترجمه جمال عزالدين نوشته است كه ترجمه عوارف المعارف كرد در ديباچه نفحات الانس نمونه‌هاي مفصلي را از كتاب مصباح الهدايه بدست داده و اين كتاب ظاهراً قديمي‌ترين مأخذي باشد كه عبارات مصباح الهدايه در آن به عينه نقل شده است.

منقولات جامي در مقدمه نفحات عبارت است از:

1- قريب به تمام فصل اول از باب سوم: معرفت عبارت است از بازشناختن الخ ص 6 نفحات و ص 80-82 مصباح الهدايه چاپ حاضرر.
2- فصل دهم از باب سوم بدانكه مراتب طبقات مردم الخ. ص 14-17 نفحات و ص 114-124 مصباح الهدايه. (20)

شيوه نثر كتاب:

كتاب مصباح الهدايه روي هم رفته داراي نثري است بسيار پخته و شيوا از آثار منتخب قرن هشتم هجري كه نظير آن را از نظر ادبي و سليقه انشا در كتب فارسي بعد از عهد مغول بندرت توان يافت. شيوه انشاي اين كتاب در بعضي موارد كاملاً شبيه به نثرهاي فصيح دوره سلجوقي است نمونه اين قسمت در فصل هشتم از باب پنجم و فصل پنجم از باب ششم يافت مي‌شود و در بعضي موارد نمونه‌هاي بسيار خوب از نثر مسجع دارد. در بعضي قسمت‌ها سبك معتدل فصيح زمان خود مولف يعني قرن هشتم هجري بكار رفته است مانند قصه محمود و اياز (ص 209) (21)

درباره شيوه نثر اين اثر مصحح مصباح الهدايه نوشته است:

شيوه نثر كتاب:

نثر كتاب نسبت به زمان حاضر از نثرهاي بسيار ساده و آسان نيست و سبب دشواري آن چند چيز است:
1- صعوبت فهم اصل معاني براي كساني كه از اصول و فروع عقايد متكلمان اشعري و معتزلي و عرفا و متصوفه اسلامي بيگانه و بي‌اطلاع باشند.
2- اشتمال كتاب بر عبارات نظم و نثر عربي فراوان از حديث و قرآن و سخنان مشايخ طريقت و پيشوايان ادب و اخلاق
3- وفور لغات عربي كه در آن زمان براي بيشتر اهل سواد كاملاً مفهوم و معلوم بلكه آسان و مبتذل بوده اما در عصر فعلي كه فارسي زبانان چندان توجهي به علوم عربيت ندارند مشكل و دشوار مي‌نمايد. (22)

گزينه‌گر مصباح الهدايه نيز در باب روان و ساده بودن نثر مصباح الهدايه نكاتي ذكر كرده است چنانكه در بخشي از پيشگفتار آن يادآور شده است.

موضوع كتاب مصباح الهدايه تصوف و عرفان و اخلاق است و از آثار گران‌بهاي نثر فارسي و ذخاير ادبي به شمار مي‌رود و كتابي نفيس و ماندني است، نثر كتاب، توجه به زبان مولف نسبتاً ساده و شيرين و روان است. (23)

نظم مصباح الهدايه:

اهميت مصباح الهدايه به حدي است كه برخي از صاحب ذوقان به پردازش آن به صورت نظم اقدام كرده است و افراد زيادي متن اين اثر را به صورت نظم درآورده‌اند اما نخستين كسي كه از مصباح الهدايه اقتباس كرده و مطالب آن را برشته نظم كشيده شيخ‌الاسلام عمادالدين علي كرماني متخلص به عماد و معروف به عماد فقيه است كه در زمان مبارزالدين محمد بن مظفر و پسرش شاه شجاع معزز و محترم مي‌زيست و به زهد و فقاهت و شاعري شهرت داشت و در سال 773 درگذشت و سرگذشت مفصلي از وي در كتاب ادارات كرمان نوشته شده است. از آثار منظوم عماد فقيه مثنوي است بنام طريقت نامه در حدود 2770بيت كه خوشبختانه نسخه قديم صحيحي از آن بخط عبدالحق بن محمدبن خليل معروف به رضي قزويني كه در بغداد به تاريخ روز چهارشنبه 14 شهر جمادي الثانيه سنه 794 هـ كتابت شده در كتابخانه مجلس شوراي ملي موجود است و با اين بيت آغاز مي‌شود:

بنام آنكه جان را دانش آموخت
به نور عقل شمع دل برافروخت

و در اين بيت به نام كتاب تصريح مي‌كند:

اين مثنوي را عماد فقيه در حدود چهل سالگي به نام اميرمبارزالدين محمدبن مظفر (765-713) سروده است.

چهل سالم بفضل ايزد چنان داشت
كه بادا چشم بد از دولتش درو
محمد خسرو غازي منصور
كه بادا چشم بد از دولتش دور

در مقدمه اين منظومه تصريح مي‌كند كه مصباح الهدايه را نظم كرده و از عوارف المعارف و كتاب التعرف لمذهب التصوف مطالبي بر آن افزوده و منظومه خود را همچون مصباح الهدايه به 5 باب و هر بابي ده فصل مرتب ساخته است.(24)

مطالب مصباح الهدايه و گزينه آن:

در مصباح الهدايه مطالب متعدد شامل عقايد، اخلاق، فقه و عرفان و آداب سلوك آمده است و در باب هريك به شرح كامل مباحث و موضوعات مورد نظر پرداخته شده است. مصحح محترم مصباح الهدايه مطالب كتاب را به گونه زير بيان كرده است:

مطالب كتاب به طور كلي هفت قسمت است:

1- اصول عقايد ديني از توحيد و نبوت و معاد و متعلقات آنها
2- علوم و معارف از قبيل علم فريضه و فضيلت و معرفت خواطه و تحقيق در وحي و كشف شهود.
3- اصطلاحات و مستحسنات صوفيه مانند جمع و تفرقه و شكر و صحو و الباس خرقه و اساس خانقاه
4- آداب و رسوم مردمي و اجتماعي مثل تجرد و تأهل و آداب شيخ و مريد و تعهدات سنن از غذاخوردن و لباس پوشيدن و مانند آن
5- اعمال مذهبي از واجبات و مستحبات و اين قسمت به منزله كتابي است جامع مسائل فقهي از فرايض و سنن و ادعيه و اوراد و اذكار مأثوره
6- اخلاق همچون راستي و احسان و بردباري و عدل و مساوات و محبت نوع
7- مقامات و احوال سالكان از مقام توبه تا حال اتصال. (25)

گزينه‌گر محترم نيز به ارايه فهرستي از مطالب و عناوين مصباح الهدايه اقدام كرده است.

مي‌توان گفت اين كتاب رؤوس مطالب مهم عوارف المعارف شيخ شهاب الدين سهروردي را در بردارد. كتاب مصباح الهدايه مشتمل بر ده باب است كه عبارتند از:

باب اول: در بيان اعتقادات صوفيان
باب دوم: در بيان علوم
باب سوم: در بيان معارف
باب چهارم: در اصلاحات صوفيان
باب پنجم: در بيان مستحسنات متصوفه
باب ششم: در آداب
باب هفتم: در اعمال
باب هشتم: در اخلاق
باب نهم: در بيان مقامات
باب دهم: در بيان احوال

و هر يك از ابواب ده گانه مشتمل بر ده فصل است كه مجموع مطالب شامل صد فصل مي‌شود. (26)

اما آنچه در اينجا مهم است اين است كه گزينه‌گر محترم بر اساس روش مورد نظر خود بخشهايي از مصباح‌الهدايه را برگزيده و به شرح و توضيحات موارد ضروري پرداخته است. البته گزينش‌گر محترم معيار خاصي براي گزينش خود مطرح نكرده است و صرفاً به بيان اين نكته قناعت كرده است كه اساس انتخاب مطالب اين گزيده بر آن بوده است كه چند اصطلاح عرفاني براي دوستداران عرفان روشن شود. » (27) البته اين اندازه اجمال روشن كننده نيست بلكه اين سوال و ابهام را باقي مي گذارد كه چرا گزينش‌گر محترم از تمام اين اثر نسبتاً حجيم موارد ذكر شده در فهرست كتاب را انتخاب كرده است؟ به علاوه اين سوال نيز مطرح مي‌شود كه چرا گزينش‌گر از باب چهارم كتاب شروع كرده و آن را تا فصل دهم ( در تكوين و تمكين) آورده، آنگاه ادامه آن را رها كرده و يكباره فصل يازدهم ( كه ابداع خود گزينش‌گر است) فصل هفتم باب دهم مصباح را برگزيده و آن را نيز كامل نياورده بلكه فصل‌هاي هفتم، هشتم و نهم را ذكر كرده دوباره به عقب برگشته و فصل‌هاي چهارم (قرب) ، سوم (غيرت) ششم (انس و هيبت) از باب دهم و فصل هفتم (خوف)، فصل هشتم (رجا) از باب نهم و فصل اول باب سوم (تعريف معرفت) را آورده است؟

واقعاً جاي اين سوال است كه آيا ما مجاز هستيم يك اثر كلاسيك را به اين صورت مورد گزينش قرار دهيم و اندك توجهي به مباني ساختاري و محتوايي آن نداشته باشيم و از پيش خود ساختاري به وجود آورده آنگاه به انتخاب مطالب يك اثر اقدام نماييم؟ نگارنده اين سطور متوجه نشد كه چرا مثلاً جمع و تفرقه در فصل دوم ذكر مي‌شود و تعريف معرفت در آخر قرار مي‌گيرد؟ اگر معيار همان است كه مثلاً ابن سراج يا عطار و يا خود كاشاني به كار برده‌اند كه اين گزينه اصلاً با آنها همخواني ندارد اما اگر گزينه‌گر محترم روش جديدي ابداع كرده است دست كم در مقدمه بايد آن را ذكر مي‌كرد كه چنين نيست! (28)

و شگفت‌تر اين كه گزينه‌گر محترم سبب تاليف و نام كتاب و مولف را در فصل بيستم (فصل پاياني كتاب) قرار داده است كه راقم اين سطور نتوانست توجيه مناسبي بيابد. (29)

در هر صورت گزينش‌گر محترم كتاب خود را در 20 فصل به شرح ذيل آورده است:

فصل اول: در بيان حال و مقام
فصل دوم: در جمع و تفرقه
فصل سوم: در تجلي و استار
فصل چهارم: در وجد و وجود
فصل پنجم: در سكر و صحو
فصل ششم: در وقت و نفس
فصل هفتم: در شهود و غيب
فصل هشتم: در تجريد و تفريد
فصل نهم: در محو و اثبات
فصل دهم: در تلوين و تمكين
فصل يازدهم: در قبض و بسط
فصل دوازدهم: در فنا و بقا
فصل سيزدهم: در اتصال
فصل چهاردهم: در قرب
فصل پانزدهم: در غيرت
فصل شانزدهم: در انس و هيبت
فصل هفدهم: در خوف
فصل هجدهم: در رجا
فصل نوزدهم: در معرفت
فصل بيستم: در تاليف و نام كتاب و مولف

نمونه‌اي از كتاب:

در بيان حال و مقام

مراد از حال (30)نزديك صوفيان واردي (31) است غيبي كه از عالم علوي(32) گاه گاه به دل سالك(33) فرود آيد، و درآمد شد بود تا آنگاه كه او را به كمند جذبه (34) الهي از مقام ادني(35) به اعلي(36) كشد. (37)

پي نوشت ها:

1- براي نمونه نگاه كنيد به: اسفنديار، محمودرضا، فانوس هدايت، بازنويسي كتاب مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه اثر شيخ عزالدين كاشاني، تهران، اهل قلم، 1381
2- همايي، جلال الدين، مقدمه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، تهران، نشر هما، 1372، ص 13
3- مقدمه مصباح الهدايه، صص 44-43
4- مثنوي معنوي، دفتر ششم ابيات، 210-235
5- مقدمه مصباح الهدايه، ص 44
6- مقدمه مصباح الهدايه ص 45
7- مقدمه مصباح الهدايه ص 45
8- مقدمه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، ص 46
9- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص11
10- مقدمه مصباح الهدايه، صص 47-46
11- آب كم جو تشنگي آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
12-aesthetic
13-مقدمه مصباح الهدايه، ص 16
14- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 9
15- مقدمه مصباح الهدايه، ص 36-35
16- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 10
17- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 11-12
18-پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، صص 9-8
19- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 10
20- مقدمه مصباح الهدايه، ص 33-32
21- مقدمه مصباح الهدايه، ص 49
22- مقدمه مصباح الهدايه، ص49
23- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 7
24- مقدمه مصباح الهدايه، صص 41
25- مقدمه مصباح الهدايه، ص 34-33
26- پيشگفتار مصباح الهدايه، ص 9
27- همان، ص 11
28- جهت اطلاع بيشتر خوانندگان به تطبيق فهرست تفصيلي اصل مصباح الهدايه و فهرست گزينه آن مراجعه فرمايند.
29-مقدمه مصباح الهدايه، ص 34
30- محال: معني‌اي كه از حق به دل بپيوندد
31- وارد: حلول معاني را به دل، وارد گويند. آنچه از خواطر پسنديده بدون تفكر و تدبير بر قلب وارد شود.
32- عالم علوي: عالم بالا، آسمان
33-سالك: در لغت معناي راه رونده است، اما در اينجا معني عرفاني آن مراد است و عبارتست از كسي كه سائر الي الله باشد، يا آنكه به طريق سلوك به مرتبت و مقامي رسد كه از اصل و حقيقت آگاه گردد و بداند كه او همين صورت و نقش نيست و اصل و حقيقت او مرتبت جامه الوهيت است.
34-جذبه: به معني كشش است كه عبارت از نزديكي و تقرب سالك به مقتضاي عنايت خداوند مي باشد كه در طي منازل به سوي حق بدون رنج و سعي وي، همه چيز از طرف خداوند مي‌باشد كه در طي منازل به سوي حق بدون رنج و سعي وي، همه چيز از طرف خداوند براي او تهيه شود.
35- ادني(صفت تفضيلي): پست‌تر، فروتر
36- اعلي (صفت تفضيلي): بالاتر، برتر
37- گزيده مصباح الهدايه، ص 13

برگرفته از:

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385082901

حکایتی ار حکمت خداوند !

حکایتی ار حکمت خداوند !

گنجشکی محزون با خدای خود شکوه کرد که :
پروردگارا صبحگاهان طوفانی فرستادی که آشیانم را به زیر افکند. من با تو چه کرده بودم و کدام گوشه سلطنتت را تنگ کرده بودم که مستوجب چنین عقوبتی شدم ؟
خدای تبارک و تعالی فرمود:
ماری بزرگ در کمین تو و جوجه هایت بود در حالیکه تو در خواب خوش بودی . بادی در راه بود فرستادمش تا لانه ات را به آرامی واژگون کند تا از نیستی رها شوی !

«چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید حال آنکه خیر شما در آن است» بقرة آیه 216

هفت نصیحت مولانا

هفت نصیحت مولانا

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

اگرکسی اشتباه کرد آن رابه پوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )

اگر می‌خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

مراسم رقص سماع

مراسم رقص سماع.

سماع که در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و هر آنچه به آن مربوط می شود است. در فرهنگ دراویش و صوفیان به معنای جدا شدن از خویش و فنا شدن در ذات اقدس الهی است. دراویش معتقدند سماع در عارف حالتی را ایجاد می نماید که به آن وجد ( vajd ) می گویند. مراسم وجد و سماع عموماً در مکانی به شکل دایره انجام می پذیرد. دایره نمادی است از زمان که آغاز و انجامی برای آن متصور نیست. شاید هم بی ارتباط با چرخش سیارات به دور خورشید نباشد. دایره در فرهنگ دراویش نماد ابدیت است. نی و دف مهمترین ابزار موسیقی دراویش است. نوای موسیقایی نی، نوای شکایت به پیشگاه الهی است و درویش از خدا می خواهد که او را به اصل خویش بازگرداند. در مراسم سماع علاوه بر نی و دف از ساز های رباب، تنبور، تار و کمانچه نیز بهره می گیرند. مولوی اعتقاد داشت آنچه را که به صورت عادی نمی توان توصیف کرد، می توان در غالب شعر، موسیقی و رقص بیان نمود و آنچه امروز مریدان او انجام می دهند برگرفته از اعتقادات او و تقلیدی است از آنچه او و اطرافیانش در قرن هفتم هجری می اندیشیده اند.

مراسم سماع در تمام ایام سال در قونیه برگزار می شود. در ایام بزرگداشت مولانا که مصادف با سالگرد وفات وی برگزار می شود مراسم نمادین رقص سماع در سالنی که به همین منظور در قونیه ساخته شده است در چندین شب متوالی برقرار می گردد. در این مراسم ابتدا اشعاری از مثنوی به زبان ترکی خوانده می شود. سپس موسیقی با اجرای تک خوانی به زبان ترکی اجرا می شود. آنگاه دراویش با لباس های بلند سفید و دامن چین دار و کلاه های بلند نمدی، یکی پس از دیگری به دنبال مولا یا مراد خود ظاهر شده و پس از ادای احترام، شروع به چرخیدن می کنند. حرکات موزون مشخصه ی اصلی سماع است. در ابتدا دست ها روی شانه قرار داشته، پس از چند چرخش، دست ها تدریجاً باز شده و در دو طرف قرار می گیرد. دست راست بالا و دست چپ پایین تر قرار می گیرد. دراویش در حین چرخش سر را به یک طرف خم می کنند و گاهی چشم ها را می بندند و به عالم خلسه فرو می روند و این چرخش می تواند بسیار طولانی باشد ( گاهی تا ساعت ها به طول می انجامد. )

سلام، یکی از اصول مراسم سماع است. دراویش در هنگام مراسم سماع به یکدیگر و مراد خود سلام می کنند. این سلام بدون ادای کلام و با نگاه کردن به یکدیگر صورت می پذیرد. مراسم سماع مشتمل بر چهار سلام است. این چهار سلام هر کدام معرف یک معنی خاص است. سلام اول معرف شریعت است. سلام دوم طریقت، سلام سوم حقیقت و سلام چهارم معرفت را معنی می دهد. در سه سلام اول درویش به دور خود و کل مجموعه ی دایره ای که درویش در آن می رقصد می چرخد و در سلام آخر ( چهارم ) وی فقط به دور شیخ یا مراد می چرخد. مراد با حرکت خود در بین دراویش، حرکات آنها و نحوه ی جای گیری  آنها را تنظیم می کند.

ردای سیاه یعنی تعلقات دنیوی. دراویش با ردای پشمینه تیره ( سیاه یا قهوه ای ) وارد می شوند و طی تشریفاتی این ردا را بر زمین می اندازند. به این معنی که خود را از تعلقات دنیوی آزاد می سازند. در طی مراسم سماع، نوای دف،  نی و سایر سازهای موسیقی به طور هماهنگ با نورپردازی زیبا گوش و چشم را می نوازد، آنگونه که پس از مدتی شما نیز احساس خلاء و شیدایی خواهید کرد. پایان مراسم را مرشد یا مراد برعهده دارد. وی که در تمام طول مدت رقص، بر اعمال سماع نظارت نموده، آیاتی از قرآن، اشعار مذهبی در وصف پیامبر ذکر می کند. گاهی نیز از شهدای کربلا نیز ذکری به میان می آید و پس از آن، دراویش یک یک با ادای احترام از مقابل مولای خود عبور کرده و خارج می شوند.


خانه ی شماره ی 25

لازم به ذکر است که در خانقاه هایی که در اطراف حرم مولانا قرار دارند، مریدان وی به مثنوی خوانی و مجالس سماع خودجوش می پردازند. این مراسم واقعی است و در تمام ایام سال وجود دارد. ورود افراد معمولی به غالب این خانه ها ممنوع است تنها یکی از این خانه ها به نام خانه ی علی بابا یا پلاک 25 است که ورود افراد معمولی در آن بلامانع می باشد. این خانه در یکی از کوچه های پشت مقبره و در کنار Sirri Market ( که مغازه ی کوچکی است ) واقع شده است. در این خانه مراسم وجد و سماع از ساعت 6 عصر تا نیمه شب برگزار می شود و از میهمانان در ابتدا با یک شام ساده و در اواسط جلسه با میوه پذیرایی می کنند. برای ورود نیازی به پرداخت پول نیست ولی معمولاً افراد هرچقدر که بخواهند به خدمه منزل کمک می کنند. فضای داخلی آن در واقع خانه ی نسبتاً کوچکی است با دو اتاق تو در تو که به هم متصل است و در یکی آقایان و در دیگری بانوان نشسته و دور هم حلقه زده اند. یک اتاق پشتی نیز برای بازدیدکنندگان درنظر گرفته شده که در آن تلویزیون مدار بسته ای وجود دارد به همراه پنجره ی بزرگی که شما می توانید مراسم را ببینید. مراسم شامل خواندن اشعار فارسی و عربی و آیاتی از قرآن است. پس از آن نوای نی و دف و همخوانی همه ی حاضران که به صورت هماهنگ " هو " می کشند و سر و بدن خود را به جلو و عقب حرکت می دهند. پس از مدتی حاضرین دست یکدیگر را گرفته و به حالت ایستاده و با انرژی بیشتر، این حرکات هماهنگ را ادامه می دهند. این بار هر دفعه که به جلو خم می شوند " الله " می گویند. در این میانه بعضی افراد از حال عادی خارج شده و شروع به سماع می نمایند که دیگران میدان را باز کرده و در حین حرکات چرخشی آنها، به حرکات هماهنگ خود ادامه می دهند. این مراسم حدود یک ساعت طول می کشد و آنها که در وسط می چرخند شدیداً به وجد آمده و با انرژی بیشتری ادامه می دهند تا یکی یکی افراد سماع کننده می نشینند و حرکات جمعی سیر آهسته تری به خود می گیرد و در پایان باز شعرخوانی و در نهایت با ادعیه و اذکار خاص به مراسم خود خاتمه می دهند. لازم به ذکر است که اکثر شرکت کنندگان جوان و ترک زبان بوده و در بین سماع کنندگانِ میان میدان، زنان نیز حضور دارند. پرده ای در بین آنها نیست و هر کس با هر لباسی که بخواهد می تواند در جمع شرکت کند. گاهی در میانه ی مراسم یکی از افراد دچار سرمستی نزدیک به جنون شده و اختیار از کف می دهد و خود را به این سو و آن سو می اندازد که دیگران او را مراقبت و کنترل می نمایند.

در سه شب قبل از 17 دسامبر در حیاط حضرت مولانا نیز مراسم ویژه ای از طرف سالکان طریقت اجرا می شود که شبیه مراسم سماع نمایشی است و افراد بسیاری می توانند آن را از نزدیک مشاهده کنند.

نویسنده : دکتر مریم پورعبدالله

متخصص آسیب شناسی

بر گرفته از منبع : http://dorredari.net

حکایتی از علامه حلی

حکایتی از علامه حلی 

علامه حلی در شب جمعه‏ای تنها به زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏رفت. سواره بود و شلاقی در دستش. اتفاقاً در راه عربی که پیاده به سمت کربلا می‏رفت، با او همراه شد. بین راه مرد عرب مسئله‏ای را مطرح کرد. علامه حلی خیلی زود فهمید مرد عرب بسیار با اطلاع و عالم است. چند سوال کرد تا بفهمد مرد عرب چه عیار علمی‏ای دارد. او هم همه را جواب داد. علامه از علم مرد عرب به وجد آمده بو، جواب تمام مشکلات علمی‏اش را یکی یکی می‏گرفت.

در بین سوال و جواب‏ها نظرشان متفاوت شد. علامه فتوای عرب را قبول نکرد و گفت: این فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و روایتی برای استناد ندارد. مرد عرب گفت: دلیل این حکم که من گفتم، حدیثی است که شیخ طوسی در کتاب تهذیب نوشته است. علامه گفت: این حدیث را در تهدیب ندیده‏ام. مرد گفت: در آن نسخه‏ای که تو از تهذیب داری از ابتدا بشمار، در فلان صفحه و فلان سطر پیدا می‏کنی.

علامه از شدت علم و دانستن غیب شک برد که شاید همراهش امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) است. ناگاه شلاق از دستش افتاد. مرد عرب خم شد تا شلاق را بردارد. علامه گفت: به نظر شما ملاقات با امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) امکان دارد؟ مرد عرب شلاق علامه را در دستش گذاشت و گفت: چطور نمی‏شود در حالی که دستش در دستان توست. علامه از بالای مرکبش پایین افتاد و پای امام را بوسید و از شوق زیاد بیهوش شد. به هوش که آمد، هیچ کس در آنجا نبود. ناراحت شد و افسرده.

وقتی به خانه برگشت، کتاب تهذیبش را برداشت. به صفحه‏ای که امام گفته بود نگریست و حدیث را دید. کنار حدیث و در حاشیه کتاب نوشت: این حدیثی است که مولای من صاحب‏الامر من را به آن خبر دادند

همنشینی با پیامبر (ص)

همنشینی با پیامبر (ص)

مردی به حضور پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله وسلم)رسید و عرض کرد: ای رسول خدا! من جز ماه مبارک رمضان، روزه نمی گیرم و بیشتر از نمازهای پنج گانه، نماز دیگری نمی خوانم، زکات و حج واجب هم برعهده ندارم و مستحبات هم انجام نمی دهم. حال جای من بعد از مرگ کجاست؟ حضرت فرمود: «تو در بهشت با من هستی ولی به چند شرط:

زبان از غیبت و دروغ نگه داری، دل از کینه و حسد پاک کنی، چشم از حرام بپوشی و مسلمانی را آزار ندهی. پس اگر از این صفات زشتی که برای تو بیان کردم، دوری کنی، آن وقت با من وارد بهشت می شوی.

پی نوشت

1- مواعظ العددیه، ص 93

این پنج کار عمر انسان را کوتاه می کند

این پنج کار عمر انسان را کوتاه می کند

برخی از اعمال و رفتار ما موجب غضب الهی می شود و مرگ زودرس را برای انسان به همراه دارد.

امام سجاد علیه السلام در گفتاری به پنج کار اشاره می کند که مرگ انسان را تسریع می بخشد .

ایشان می فرمایند:

(پنج خصلت از )گناهانی است که مرگ انسان را زودتر می رساند

1- قطع روابط خویشاوندی

2- قسم دروغ

3- سخنان دروغ

4- زنا

5- جلوگیری از راه و روش مسلمانان

(وسائل الشیعة ج16ص 281)

دروغ گویی و زنا از صفات زشت و گناه کبیره محسوب می شود که با مروری در پیرامون خود، متوجه آثار زیانبار این گناه در افرادی که گرفتار و عامل به آن هستند می شویم.از سوی دیگر قطع رحم و دروری گزینی از اقوام وخویشان نیز مشکلات عدیده ای برای انسان به همراه دارد. 

انتهاي خبر/ قدس آنلاين 

چهار ویژگی افراد زناکار

چهار ویژگی افراد زناکار

متاسفانه عمل زشت زنا بی آنکه به عواقب دنیوی و اخروی آن توجه شود در جامعه دیده می شود .

افرادی برای لذت بردن چند دقیقه ای ،گرفتاری های عظیم دنیوی و اخروی را برای خود فراهم می کنند .چه بسا زندگی ها که در اثر این گناه بزرگ از هم می پاشد ،چه هتک حرمت هایی که صورت می گیرد و حتی قتل هایی که بر اثر ارتکاب این عمل زشت انجام می گیرد.

پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به ویژگی افراد زناکار اشاره می فرمایند.

ایشان می فرمایند:

از زنا بپرهیزید زیرا که در آن چهار خصلت باشد

1- رونق را از چهره می برد

2- روزی را ببرد

3- خدا را خشمگین می کند

4و مایه عذاب جاودان شود

(نهج الفصاحة حدیث 991)

  خبر/ قدس آنلاين 

عشق در آ ئینه نگاه فروغ .

عشق در آئینه نگاه فروغ .

می خواهم بنویسم... اما نمی دانم آیا تو آنها را می خوانی یا نه؟ بر برگی از یاس، شعرهای بهاری با تو بودن را می نویسم، با نگاه به افق دیده ات لبخند می زنم. سیاهی را رنگ می زنم تا وقت زودتر بگذرد و تو زودتر بیایی، بی تو بودن عمر مرا به انتها می رساند...

با تو بودن همچون آتشی است که مرا در عشق تو مذاب می کند، لبخندت را همچو آیینه ای به من بسپار تا هر دمم عاشقانه با نگاههای تو خاکستر شود.

 ماه شو و مرا از تقاب سیاه شب نجات بده، چه بگویم که در تو اثر کند و تو مرا از هر چی پوچی است نجات دهی، به نگاهت قسم که خیال مرا از تو گریزی نیست.


 گفتی از تو بگسلم...

دریغ و درد رشته ی وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است

                                                             "فروغ"

سخن در انزوا و گوشه نشینی .

اگر بخندی، دنیا با تو می خندد،

و اگر گریه کنی، تنها گریه خواهی کرد.

زیرا زمین پیرو اندوهگین باید شادمانی را امانت بگیرد،

در حالی که به قدر کافی درگیر مشکلات خویش است.

آواز بخوان، تپه ها به تو پاسخ خواهند داد.

آه بکش، در هوا محو خواهد شد.

انعکاس ها، به صدای شادی محدود می شود،

اما از صدای دغدغه ها پس نشینی می کند.

شادی کن، مردم به سوی تو جذب می شوند،

اندوهگین باش، بر میگردند و می روند.

آنان شادی کامل و تمام عیار تو را می طلبند،

اما به غم و اندوه تو نیاز ندارند.

خوشحال باش، دوستان زیادی گرد می آوری.

غمگین باش، همه را از دست خواهی داد.

کسی نیست که جام شراب تو را رد کند.

اما صفرای زندگی را باید تنها نوش جان کنی.

سور بده، سالن هایت مملو از جمعیت می شوند،

امساک کن، جهان بی تفاوت از کنارت خواهند گذشت.

موفق باشد و ایثار کن، تا در پناه آن زندگی کنی،

هیچ کس نمی تواند در واپسین دم حیات یاری ات کند.

برای عیان و اشراف که در صف طولانی ایستاده اند، به اندازه

کافی در سالن های شادمانی جا هست.

اما ما باید یکی یکی از میان راهروهای باریک درد و رنج گذر کنیم.

تجرید در عرفان

تجرید در عرفان

 اصطلاحی عرفانی . در لغت به معنای برهنه کردن ، پیراستن ، اصلاح کردن و تنهایی گزیدن است (بیهقی ، ج 2، ص 552؛ طریحی ؛ جوهری ، ذیل «جَرد»؛ غیاث الدین رامپوری ؛ دهخدا، ذیل واژه ).

نخستین بار جنید بغدادی (متوفی 297) گفته است : «مجرد کسی است که ظاهر او از اَعراض و باطنش از اعتراض ] به خدا [ مجرد باشد» (عطّار، 1346ش ، ص 447) و ابونصر سرّاج (متوفی 349) تجرید را عاری شدن قلب از ماسوای حق (شواهدالالوهیة ) دانسته است ، و این هنگامی است که قلب از کدورت بشری مصفا شده باشد (ص 348؛ نیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). کلاباذی (متوفی 380) تجرید را با کمی اختلاف همانند جنید تعریف کرده است ؛ به نظر او تجرید به معنای پیراستگی ظاهر سالک از اعراض دنیا و باطن او از اعواض است ، یعنی مجرد نباید از خدا در دنیا و آخرت عوض بخواهد (ص 111)، زیرا عوض خواستن ، علت آوردن برای بندگی خداست (مستملی ، ج 4، ص 1425). سمعانی (متوفی 534) در روح الارواح (ص 606) و شهاب الدین عمر سهروردی (متوفی 632) در عوارف المعارف (ص 85) و عزّالدین کاشانی (متوفی 735) در مصباح الهدایه (ص 143) تعریف کلاباذی را با کمی تغییر برگزیده اند. خواجه عبداللّه انصاری (متوفی 481) در منازل السایرین (ص 224)، مانند ابونصر سرّاج ، تجرد را مجرد شدن قلب از شواهد دانسته است . ابن قیّم جَوزیّه (متوفی 751) شواهد را «ماسوای حق » معنی کرده (ج 3، ص 420) و عزّالدین کاشانی نیز از شواهد به «موجودات متعیِّن » تعبیر کرده است (ص 594).

ابن عربی در بعضی آثار خود، مانند التجلیّات ال إلهیة (ص 378)، الفتوحات المکیّة (ج 13، ص 210) و کتاب اصطلاح الصوفیة ( رسائل ، ج 2، ش 29، ص 8)، و روزبهان بَقلی در شرح شطحیّات (ص 567) تجرید را راندن غیر حق از قلب یا میراندن آن تعریف کرده اند. ظاهراً این تعریف از قرن هفتم به بعد رواج یافته ، به گونه ای که در منابع اصطلاحات عرفانی مثل تعریفات جرجانی (ص 34)، کشّاف اصطلاحات الفنون تهانوی (ذیل واژه ) و جامع العلوم احمدنگری (ج 1، ص 275) تعاریفی شبیه تعریف ابن عربی آمده است .

صوفیه تجرید را به مراتب و درجات مختلف تقسیم کرده اند: خواجه عبداللّه انصاری در منازل السایرین ، تجرید را مقام نودوهفتم و پس از مقام وجود، در صدمیدان مقام چهاردهم و نتیجة مقام زهد (ص 506) و در رسالة محبت نامه پس از جنون و پیش از مرتبة قرب آورده است (همو، 1372ش ، ج 1، ص 351ـ352). در منازل السایرین ، تجرید به سه درجه تقسیم شده است (ص 224): درجة اول عبارت است از تجرید حقیقت کشف از هر گونه یقین اکتسابی ؛ به این ترتیب کشف از شایبة اکتساب مبرا خواهد بود (عزّالدین کاشانی ، ص 595). درجة دوم ، تجرید مقام جمع از «علم رسوم » (انصاری ، همانجا)، زیرا مقام جمع ، که مخصوص مجذوبین است ، جز با محو آثار و نشانه ها، از جمله علم ، تحقق نمی یابد (عزّالدین کاشانی ، همانجا). درجة سوم ، رها شدن از مشاهدة مقام تجرید است (انصاری ، همانجا).

مستملی بُخاری (متوفی ? 436) تجرید را به سه قسم تقسیم کرده است : تجرید در ظاهر، یعنی سالک در دنیا مالک چیزی نباشد، تجرید در باطن ، یعنی در دنیا و آخرت از خدا پاداش نخواهد، و تجرید از تجرید، یعنی مقام و احوال خود را در مقام تجرید نبیند. وی تجرید باطن را مبتنی بر تجرید ظاهر دانسته است (ج 4، ص 1421، 1426). سعیدالدین فرغانی (متوفی 700) برای تجرید و تجرد دو مرتبه قایل شده است : «تجرد عادتی » که در اوایل سلوک اتفاق می افتد و آن است که نفس به طریق عادت در خواب ، مجرد می شود؛ و «تجرد حقیقی » که مبنای آن تجرد عادتی است ، و در آن سالک درمی یابد که آگاهی از اسرار که گاه در خواب حاصل می شود، نتیجة تجرد و اِعراض از شواغل و تعلقات بدنی است ، ازینرو می کوشد تا در غیر خواب نیز از تعلقات خود بگذرد (ص 572 ـ573). سالک با تحقق اسم جامع حق ــ که جامع اسم ظاهر و باطن اوست ــ به مرتبه ای می رسد که از او اسم و رسم و نشانه ای باقی نمی ماند و بدین ترتیب به مقام اعلای تجرید می رسد و غیر از حق چیزی نمی بیند (ترکة اصفهانی ، 1360ش ، مقدمة آشتیانی ، ص 169).

عارفان نتایج تجرید را مهم دانسته و گفته اند که شناخت حق و وصول به توحید حقیقی مشروط به تجرید است (ابونصر سرّاج ، ص 349؛ میرسیدعلی همدانی ، ص 534) یا اینکه رفع حجاب و وصول به زهد حقیقی به گونه ای که موجب وصول به حق شود، از نتایج تجرید است (ابن قیّم جوزیّه ، ج 3، ص 423؛ فرغانی ، ص 277)؛ ازینرو مقام تجرید مختص انبیا علیهم السلام و اولیاست (سمعانی ، ص 357). از آنجا که حضرت ابراهیم علیه السلام اولین پیامبری بود که از دنیا و لذات آن مجرد شد و منبع و مظهر فتوت * بود، تجرید را طریق فتیان نیز دانسته اند (عبدالرزاق کاشی ، ص 9ـ10، 42؛ مستملی ، ج 4، ص 1423). بالاترین و آخرین مقام تجرید در میان پیامبران به رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم اختصاص دارد (مستملی ، ج 4، ص 1422ـ1426؛ نیز رجوع کنید به روزبهان بقلی ، 1360ش ، ص 23).

صوفیه در تجرید انبیا علیهم السلام و اهمیت آن و سفارش به آن ، به آیات و روایاتی استناد کرده اند، برای مثال آیة «فَاِنَّهُم عَدُوٌّ لی ...» (شعراء :77) را اشاره به مقام تجرید حضرت ابراهیم علیه السلام از غیر حق (مستملی ، ج 4، ص 1423) و آیه «فَکانَ قابَ قَوسَیْنِ اَوْ اَدْنی '» (نجم :9) را در حق پیامبر اسلام صلی اللّه علیه وآله وسلم و حدیث نبوی «حُبِّبَ الیّ من دنیاکم » را به جهت ضمیر «کم »، یعنی نسبت دادن دنیا به غیر خود، نشانة تجرد آن حضرت می دانند و حدیث «لی مَعَاللّهِ وقتٌ لایَسَعُنی فیه ملکٌ مقربٌ ولانَبیٌ مُرَسَلٌ» را دلیل دیگری بر مقام تجرید ایشان ذکر کرده اند (مستملی ، ج 4، ص 1422ـ1423، 1426؛ آملی ، 1347ش ، ص 27). همچنین گفته اند که آیة «...فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِالْمُقَدَّس ِ طُویً» (طه : 12) خطاب به حضرت موسی علیه السلام ، اشاره به مقام تجرید است (انصاری ، 1361ش ، ص 224). به نظر ابن قیّم جوزیّه (ج 3، ص 418) این آیه امر به تجرید می کند یعنی فعل «اِخلع » امر می کند که وی قلب خود را از تعلق به غیرخدا خالی کند. همچنین به گفتة ابن عطا آیة «...لِمَن کانَ لَهُ قَلِب » (ق : 37) موعظه ای است برای سالکی که در تجرید می کوشد (ص 149).

تعریف تجرید و نتایج آن نزدیک به تعریف و نتایج برخی دیگر از مقامات عرفانی است ، ازینرو گاهی در کتابهای صوفیه آن را همراه با دیگر مقامات آورده اند، مانند تجرید و تفرید * (جندی ، ص 143؛ شمس الدین آملی ، ص 74؛ جامی ، ص 464، 608) یا تجرید و انقطاع * (آملی ، 1416، ج 1، ص 448).

تجرید در ادبیات عرفانی نیز آمده است ؛ سنایی (ص 111) و عطّار (1365ش ، ص 206، بیت 3694) و مولوی (ج 2، دفتر سوم ، بیت 1745، ج 3، دفتر پنجم ، بیت 1721) در بارة تجرد از تن سخن گفته اند. حافظ (ج 1، غزل 67، بیت 7) در وصف مجردان می گوید: «مجردان طریقت به نیم جو نخرند/ قبای اطلس آنکس که از هنر عاریست ». نیز گفته است : «گر روی پاک و مجرّد چو مسیحا به فلک / از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو» (چاپ قزوینی و غنی ، ص 281). شیخ محمود شبستری در گلشن راز «ترسایی » را همان تجرید دانسته (ص 105، بیت 927) و در جای دیگر شرط «فکرِنکو» را تجرید می داند (ص 70، بیت 85). شارحان گلشن راز نیز گفته اند که تفکر عبارت است از سیرالی اللّه و سیرفی اللّه و باللّه و موقوف به تجرید ظاهر و تفرید باطن است (ترکة اصفهانی ، 1375ش ، ص 64؛ لاهیجی ، ص 55). شبستری همچنین در سعادت نامه توحید واقعی را نتیجة تجرید دانسته است (ص 168،170).

اصطلاح تجرید در حکمت و فلسفة اسلامی نیز آمده است ؛ ابن سینا (ج 3، ص 363) یکی از مقامات عارفان را تجرید دانسته و خواجه نصیرالدین طوسی (همان ، ج 3، ص 354) کمال قوة عملی را تجرد نفوس از علایق جسمانی می داند. شهاب الدین یحیی سهروردی (ج 2، ص 235، پانویس ) تجرد کلی نفوس کاملان را از علایق ، غایت کمال عقلی می داند. او می گوید که به اعتبار اشراق عقل بر نفس ، نفس با تجرد یافتن و شهود مجردات و غیر آن به عقل تبدیل می گردد (ج 2، ص 141، پانویس ). به نظر او «اِخوان التجرید» مقام خاصی دارند که در آن مقام قادرند مُثُل معلّقه ای را به هر صورت که بخواهند، ایجاد کنند. این مقام را مقام «کُن » نیز می گویند (ج 2، ص 242). شهرزوری در شرح عبارت «اخوان التجرید» می گوید که ایشان کاملان در حکمت نظری و عملی و ذوقی یا کاملان در حکمت کشفی و عملی اند (ص 574 ـ 575). به نظر سهروردی چهارده نور بر اخوان تجرید می تابد (ج 2، ص 252ـ254) و آنان توانایی می یابند که صداها یا آوازهایی از عالم مثال بشنوند، بر آب و در هوا راه روند و عروج جسمانی کنند (ج 2، ص 243، 254).

منابع : حیدربن علی آملی ، تفسیرالمحیط الاعظم والبحرالخضم فی تأویل کتاب اللّه العزیزالمحکم ، چاپ محسن موسوی تبریزی ، تهران 1416/ 1995؛ همو، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار ، چاپ هانری کوربن و عثمان اسماعیل یحیی ، تهران 1347ش ؛ ابن سینا، ال إشارات والتنبیهات ، مع الشرح لِنصیرالدین طوسی و شرح الشرح لِقطب الدین رازی ، تهران 1403؛ ابن عربی ، التجلیّات ال إلهیة ، همراه با تعلیقات ابن سودکین ، و، کشف الغایات فی شرح ما اکتنفت علیه التجلیّات ، چاپ عثمان اسماعیل یحیی ، تهران 1367ش ؛ همو، رسائل ابن العربی ، ج 2، ش 29: کتاب اصطلاح الصوفیة ، بیروت ] بی تا. [ ؛ همو، الفتوحات المکیّة ، ج 13، چاپ عثمان یحیی ، قاهره 1410/1990؛ ابن عطا، تفسیر ابی العباس بن عطاء ، در نصوص صوفیة غیرمنشورة ، چاپ پل نویا، بیروت : دارالمشرق ، 1973؛ ابن قیّم جوزیّه ، مدارج السالکین ، چاپ محمدحامد فقی ، بیروت ] بی تا. [ ؛ عبداللّه بن علی ابونصر سرّاج ، کتاب اللُّمَعِ فی التصوّف ، چاپ رینولد آلن نیکلسون ، لیدن 1914؛ عبدالنبی بن عبدالرسول احمدنگری ، جامع العلوم فی اصطلاحات الفنون ، بیروت 1395/1975؛ عبداللّه بن محمد انصاری ، مجموعة رسائل فارسی خواجه عبداللّه انصاری ، چاپ محمد سرور مولایی ، تهران 1372ش ؛ همو، منازل السایرین ، متن عربی با مقایسه به متنِ علل المقامات و صدمیدان ، ترجمة دری منازل السایرین و علل المقامات و شرح کتاب از روی آثار پیرهرات از روان فرهادی ، تهران 1361ش ؛ احمدبن علی بیهقی ، تاج المصادر ، چاپ هادی عالم زاده ، تهران 1366ـ 1375ش ؛ علی بن محمد ترکة اصفهانی ، تمهید القواعد ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، تهران 1360ش ؛ همو، شرح گلشن راز ، چاپ کاظم دزفولیان ، تهران 1375ش ؛ محمداعلی بن علی تهانوی ، موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون والعلوم ، چاپ رفیق العجم و علی دحروج ، بیروت 1996؛ عبدالرحمان بن احمد جامی ، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص ، چاپ ویلیام چیتیک ، تهران 1356 ش ؛ علی بن محمد جرجانی ، تعریفات : فرهنگ اصطلاحات معارف اسلامی ، ترجمة حسن سیّدعرب و سیما نوربخش ، تهران 1377 ش ؛ مؤیدالدین بن محمود جندی ، نفحة الروح و نفحة الفتوح ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران 1362ش ؛ اسماعیل بن حماد جوهری ، الصحاح : تاج اللغة و صحاح العربیّة ، چاپ احمدعبدالغفور عطار، بیروت ] بی تا. [ ، چاپ افست تهران 1368ش ؛ شمس الدین محمد حافظ ، دیوان ، چاپ پرویز ناتل خانلری ، تهران 1362ش ؛ همان ، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی ، تهران 1367ش ؛ دهخدا؛ روزبهان بقلی ، شرح شطحیّات ، چاپ هانری کوربن ، تهران 1360ش ؛ همو، کتاب عبهر العاشقین ، چاپ هانری کوربن و محمد معین ، تهران 1360ش ؛ احمدبن منصور سمعانی ، روح الارواح فی شرح الاسماءالملک الفتّاح ، چاپ نجیب مایل هروی ، تهران 1368ش ؛ مجدودبن آدم سنایی ، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة ، چاپ مدرس رضوی ، تهران 1359ش ؛ عمربن محمد سهروردی ، کتاب عوارف المعارف ، بیروت 1966؛ یحیی بن حبش سهروردی ، مجموعة مصنّفات شیخ اشراق ، چاپ هانری کوربن ، ج 2: بخش 1، کتاب حکمة ال إشراق ، تهران 1355ش ؛ محمودبن عبدالکریم شبستری ، مجموعة آثار شیخ محمود شبستری ، چاپ صمد موحد، تهران 1371ش ؛ محمدبن محمود شمس الدین آملی ، «رسالة فتوتیّه » از نفایس الفنون فی عرایس العیون ، در رسایل جوانمردان : مشتمل بر هفت فتوت نامه ، چاپ مرتضی صرّاف ، تهران 1370ش ؛ محمدبن محمود شهرزوری ، شرح حکمة ال إشراق ، چاپ حسین ضیائی تربتی ، تهران 1376ش ؛ فخرالدین بن محمد طریحی ، مجمع البحرین ، چاپ احمد حسینی ، تهران 1362ش ؛ عبدالرزاق کاشی ، تحفة الاخوان فی خصائص الفتیان ، در رسایل جوانمردان : مشتمل بر هفت فتوت نامه ، چاپ مرتضی صرّاف ، تهران 1370ش ؛ محمودبن علی عزّالدین کاشانی ، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ، چاپ جلال الدین همایی ، تهران 1367ش ؛ محمدبن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی ، تهران 1346ش ؛ همو، منطق الطیر: مقامات الطیور ، چاپ صادق گوهرین ، تهران 1365ش ؛ محمدبن جلال الدین غیاث الدین رامپوری ، غیاث اللّغات ، چاپ منصور ثروت ، تهران 1375ش ؛ سعیدالدین بن احمد فرغانی ، مشارق الدّراری : شرح تائیّة ابن فارض ، چاپ جلال الدین آشتیانی ، تهران 1357ش ؛ ابوبکر محمدبن ابراهیم کلاباذی ، التعرف لِمذهب اهل التصوف ، دمشق 1407/ 1986؛ محمدبن یحیی لاهیجی ، مفاتیح ال إعجاز فی شرح گلشن راز ، چاپ محمدرضا برزگرخالقی و عفت کرباسی ، تهران 1371 ش ؛ اسماعیل بن محمد مستملی ، شرح التعرف لِمذهب التصوف ، چاپ محمد روشن ، تهران 1363ـ1366ش ؛ جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، مثنوی معنوی ، تصحیح رینولد ا. نیکلسون ، چاپ نصراللّه پورجوادی ، تهران 1363ش ؛ علی بن شهاب الدین همدانی ، رسالة ذکریّه ، در محمد ریاض ، احوال و آثار و اشعار میرسیّدعلی همدانی ، اسلام آباد1370ش .

نویسنده :  حسن سیّدعرب

منبع :
http://www.encyclopaediaislamica.com/