منوچهری دامغانی

منوچهری دامغانی

 

ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد دامغانی شاعر نیمهٔ اول قرن پنجم هجری قمری است. وی پس از تحصیل علوم و فضایل به خدمت امیر منوچهر فلک المعالی پسر شمس المعالی امیرقابوس وشمگیر والی گرگان رسید و به همین جهت تخلص منوچهری را اختیار کرد. وی بر ادب عربی و اشعار شاعران عرب و بر احوال و آثار شاعران پارسی احاطه داشت و نیز بر علوم دینی واقف بود و در دربار سلطان محمود غزنوی منزلتی والا داشت. وی ظاهراً مبتکر مسمط است. دیوان او مکرر به طبع رسیده و قریب به سه هزار بیت دارد. وفات او به سال ۴۳۲ هجری قمری اتفاق افتاده است و گویا در جوانی وفات یافته است.

قطعه ای از اشعار او:

غرابا مزن بیشتر زین نعیقا

که مهجور کردی مرا ازعشیقا

نعیق تو بسیار و ما را عشیقی

نباید به یک دوست چندین نعیقا

ایا رسم و اطلال معشوق وافی

شدی زیر سنگ زمانه سحیقا

عنیزه برفت از تو و کرد منزل

به مقراط و سقط اللوی و عقیقا

خوشا منزلا، خرما جایگاها

که آنجاست آن سرو بالا رفیقا

بود سرو در باغ و دارد بت من

همی بر سر سرو باغی انیقا

ایا لهف نفسی که این عشق بامن

چنین خانگی گشت و چونین عتیقا

ز خواب هوی گشت بیدار هرکس

نخواهم شدن من ز خوابش مفیقا

بدان شب که معشوق من مرتحل شد

دلی داشتم ناصبور و قلیقا

فلک چون بیابان و مه چون مسافر

منازل: منازل، مجره: طریقا

بریدم بدان کشتی کوه‌لنگر

مکانی بعید و فلاتی سحیقا

شرح حال ملک الشعرای بهار

شرح حال ملک الشعرای بهار 

محمد تقی بهار ملقب به ملک الشعرای بهار شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. وی در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک الشعرای صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر "ادیب نیشابوری" رفت. بعد از فوت پدر، ملک الشعرای دربار مظفرالدین شاه شد. وی شش دوره نمایندهٔ مجلس شد و سالها استاد دورهٔ دکتری ادبیات دانشسرای عالی و دانشکدهٔ ادبیات بود. به علت پیوستن به مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواهان چند بار تبعید و زندانی شد که سالهای زندان و تبعید از پربهره‌ترین سالهای زندگی ادبی وی بوده است. بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰ هجری شمسی، در خانهٔ مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. ازمعروفترین آثار وی دیوان اشعار، سبک شناسی که در سه جلد در بارهٔ سبک نوشته‌های منثور فارسی نوشته شده، تاریخ احزاب سیاسی، تصحیح برخی از متون کهن مانند تاریخ سیستان و مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی را می‌توان نام برد.  

نمونه ای از اشعار او: 

سیل خون‌آلود اشکم بی‌خبرگیرد تو را

خون مردم‌، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را

ای شکرلب‌، آب چشمم نیک دریابد تو را

وی قصب‌پوش آتش دل زود درگیرد تو را

ورگریزی زین دو طوفان چون پری برآسمان

بر فراز آسمان آه سحر گیرد تو را

باخبرکردم تو را خون ضعیفان را مریز

زان که خون بی‌گناهان بی‌خبر گیرد تو را

نفرت مردم به مانند سگ درنده است

گر تو از پیشش گریزی زودتر گیرد تو را

کن حذر زان دم که دست عاشق دلمرده‌ای

همچو قاتل در میان رهگذر گیرد تو را

ای خدنگ غمزهٔ جانان ز تنهایی منال

مرغ دل چون جوجه زیر بال و پر گیرد تو را

خاک زیر و رو ندارد پیش عزم عاشقان

هر کجا باشد بهار آخر به بر گیرد تو را 

************* **

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب

حیف از آن دیده که آمادهٔ خوابست امشب

قمرا! پرده برافکن که ز شرم رخ تو

چهرهٔ ماه فلک زیر نقابست امشب

نور روی قمر و عکس می و پرتو شمع

چهره بگشاکه شب ترک حجابست امشب

با دل سوخته پروانه به شمعی می‌‎گفت

دادن بوسه به عشاق ثوابست امشب

چون بهار انده فردا مخور و باده بخور

که همین یک‌نفس از عمر حسابست امشب 

************ ***

شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست

ز عمر نشمرم آن ساعتی که او اینجاست

ز چشم‌ شوخ رقیب ای صنم چه پوشی روی‌؟

بپوش قلب خود از وی که آبرو اینجاست

حذر چه می‌کنی از چشم غیر و صحبت خلق

ز قلب خویش حذر کن که گفت‌وگو اینجاست

نگاهدار دل از آرزوی نامحرم

که فر و جاه و جمال زن نگو اینجاست

خیال غیر مکن هیچ‌، کان حجاب لطیف

که چون درد، نبود قابل رفو، اینجاست

شنیده‌ام به زنی گفت مرد بد عملی

که نیست شوهر و مطلوب کامجو اینجاست

قدم گذار به مشگوی من - که خواهدگفت

به شوهر تو که آن سرو مشکمو اینجاست‌؟‌!

چو این کلام‌، زن از مرد نابکار شنید

به‌قلب‌خوبش‌بزد دست وگفت‌: او اینجاست

خدا و عشق و عفافند رهبر زن خوب

بهشت شادی و فردوس آرزو اینجاست

«‌بهار» پردهٔ مویین حجاب عفت نیست

«‌هزار نکتهٔ باریکتر ز مو اینجاست‌»

 

رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی

 
رضی‌الدین آرتیمانی
 

میرزا محمد رضی

رضی‌الدین آرتیمانی

حمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی قرار گرفت و در جمع منشیان و میرزایان شاه در آمد و به همین دلیل بود که داماد خاندان بزرگ صفوی شد. او در سال ۱۰۳۷ هجری قمری دیده از جهان فرو بست. او را در محل خانقاهش در تویسرکان به خاک سپردند. از او حدود ۱۲۰۰بیت شعر به جا مانده که معروفترین آنها ساقی نامهٔ اوست.

نمونه ای از اشعار او :

دگر سینه‌ام چون خم آمد بجوش

بر آمد از این قلزم غم خروش

خراباتیان، راه میخانه کو

حریفان بگوئید، پیمانه کو

مرا سوی میخانه راهی دهید

سرم را به آن در پناهی دهید

بهار است و بلبل، بساط نشاط

بطرف چمن میکشد ز انبساط

تو هم زاهد از خویش دستی برآر

مکن اینقدر خشکی اندر بهار

به درک فنون ریا کاملی

در این فن چرا اینقدر جاهلی

مرادی نشد حاصلت در مرید

در این آرزو گشت، مویت سفید

بیا بگذر از قید ناموس و ننگ

بزن شیشهٔ خودپرستی به سنگ

بینداز از دست مسواک را

بدست آر، نوباوهٔ تاک را

ز من بشنو، از زهد اندیشه کن

بهار است، دیوانگی پیشه کن

بزن دست و صد چاک زن جامه را

بیفکن ز سر بار عمامه را

بیا با حریفان هم آهنگ باش

بکن صلح و با خویش در جنگ باش

ازین زهد یکباره بیگانه شو

به رند خرابات، همخانه شو

چو من ترک سودای تزویر کن

توان تا بمیخانه، شبگیر کن

که بختت مگر سر بر آرد ز خواب

نظرها بیابی ز خم شراب

ز فیض صبوحی بفیضی رسی

شوی با همه ناکسیها، کسی

چه بر سبحه چسبیده‌ای اینقدر

بس این خاک بازی که خاکت بسر

چرا اینقدر خشک و افسرده‌ای

نه دستی نه پائی مگر مرده‌ای

بکن ترک تزویر و زهد و ریا

به میخانه رفتن ز سر ساز پا

ز ما اختلاط مجازی مجو

زمستان بجز صاف بازی مجو

بگو با حکیم ز خود بی‌خبر

که ای مانده در گل درین ره چو خر

بمستی ز حکمت کن اندیشه‌ای

چه صغری، چه کبری، بکش شیشه‌ای

کتاب اشارات ابرو بخوان

شفا در لب جام پُر باده دان

ببین شرح تجرید ساق و بدن

بگو حکمت العین چشم و دهن

بجز حرف باده مکن گفتگو

سخن‌تر مقولات و از کیف گو

بیا ساقی ای قبلهٔ من بیا

سرت گردم، ای شوخ پر فن بیا

دماغم ز سودای صحبت بسوخت

به داغم زبان شعله‌ها برفروخت

علاجی کن از می دماغ مرا

بنه مرهم از باده داغ مرا

شد از آتش دهر جانم کباب

برافشان بدین شعله مشتی شراب

بپا شو زمستی چه افتاده‌ای

بیفکن مرا در شط باده‌ای

بکن شستشوی من از لای می

مرا غرق میکن بدریای می

بده ساقی آن مایهٔ زندگی

دمی وارهانم ز دل مردگی

دل و جان من شد بفرمان تو

چه جان و چه دل جمله قربان تو

بمن جان من می بده می بده

پیاپی پیاپی پیاپی بده

بده باده وز روی مستی بده

فدای تو گردم دو دستی بده

به یکدست ما را سبک بر مدار

چه مینا چه پیمانه خمها بیار

مکن سرکشی از من ای بی‌نظیر

بده جامی و در عوض جان بگیر

بیا ای تو درمان دردم بیا

بیا گرد بالات گردم بیا

بیا ای فدای رخ ساده‌ات

بده می بگرد سر باده‌ات

کجایم، چه میگویم ای دوستان

مگر مست گشتم درین بوستان

ملولیم ساقی می ناب ده

یکی جرعه ز آن قرمزین آب ده

سخنها بمستانه گفتم بسی

الهی نرنجیده باشد کسی

ز هستی ندارم من از خود خبر

خمار شبم میدهد دردسر

به یک جرعه رفع ملالم کنید

بدی گفته باشم حلالم کنید

چه من تازه ز اهل طرب گشته‌ام

ببخشید گر بی‌آدب گشته‌ام

غم هیچکس بر دلم بار نیست

بجز زاهدم با کسی کار نیست

عصا وار استاده‌ام در برش

چه دستار پیچیده‌ام در سرش

دلم سوخت بر حال زاهد بسی

که بیچاره‌تر زو ندیدم کسی

ز کوی خرابات آواره‌ای

زبان بسته حیوان بیچاره‌ای

ندانم چه دیده است از زندگی

نمیرد چرا خود ز شرمندگی

که از بزم رندان نماید نفور

ز راه مسلمانی افتاده دور

من از دید زاهد بسی منکرم

مسلمانی ار این بود کافرم

الهی به پاکان و رندان مست

به دلگرمی ساقی می‌پرست

به جوش درون خم صاف دل

که شد در بر او فلاطون خجل

به رندی کز آلودگی پاک خفت

به مستی که با دختر تاک خفت

به آهی که بر دل شبیخون زند

به اشکی که پهلو به جیحون زند

به داغی که بر سینه محکم بود

به زخمی کش الماس مرهم بود

به صبری که در ناشکیبا بود

به شرمی که در روی زیبا بود

به عزلت نشینان صحرای درد

به ناخن کبودان شبهای سرد

به چشمی کزو چون بر آید نگاه

کند روز بیچارگان را سیاه

به رویی که روشن کند بزم جمع

به عشقی که پروانه دارد به شمع

به بی دست و پایان کوی وصال

به عاجز نگاهان حسرت مآل

به هجری که پیوسته در وصل یار

بره باشدش دیدهٔ انتظار

به شام فراق دل آشفتگان

به صبح وصال بغم خفتگان

به معشوق از رحم و انصاف دور

به دلدادهٔ در بلاها صبور

به دردی که بی‌حاجتش از طبیب

به یأسی کز امید شد بی‌نصیب

به زلفی که دل را ز کس بی‌خبر

نهان میرباید ز پیش نظر

به دزدی که پروا ندارد ز کس

نمیترسد از شحنه و از عسس

به عهدی که پیمانه با باده بست

که دور است از شیشهٔ او شکست

به ذکر صراحی به وقت فرح

به اوراد جام و دعای قدح

به سرهنگی خشت بالای خم

به افتادن جام در پای خم

به پیچ و خم ساقی لاله رنگ

به اندام مطرب به آواز چنگ

به روزی که بی‌گفتگو در می است

بشوری که در کوچه بند نی است

به صنعان فریبان ترسا لقب

به کافردلان فرنگی نصب

به مرغوله مویان گیسو کمند

به خورشید رویان زنار بند

به آهو نگاهان رعنا خرام

به خسرو سپاهان شیرین کلام

به شمشاد قدان بالا بلا

که کردند عشاق را مبتلا

به آن وعدهٔ سست پیمان یار

به دلسوزی عاشق از انتظار

که گر یکزمان بی تو آرم به سر

خیالت نباشد مرا در نظر

چنان گردم از مرگ خود شادمان

که کس شاد از مردن دشمنان

بمیرم گر ز حسرت کام تو

شوم زنده گر بشنوم نام تو

دمی بی تو ای دین و ایمان من

بر آید ز تن جان من، جان من

به تنهائیم یار دیرین توئی

مرا یاری جان شیرین تویی

به دل آرزوی جمالت بس است

اگر خود نیائی خیالت بس است

بیا ساقی همدم بیکسان

حکیم مسیحا دم خستگان

بیا حکمت دختر زر ببین

که همچون فلاطون شده خم‌نشین

ز دست تو مٰیاید افسونگری

برون ‌آرش از شیشه همچون پری

علاج مرا کن که دیوانه‌ام

مقیم خرابات و میخانه‌ام

ازین بیکسی کن دل آسا مرا

مجرد کن از قید دنیا مرا

دلم را بیک جرعه می شاد کن

مرا از غم دهر آزاد کن

از آن می که خورشید شد ذره‌اش

بود قل هو اللّه هر قطره‌اش

از آن می که در دل چو منزل کند

سراپای اجسام را دل کند

از آن می که روح روانست و بس

از آن می که اکسیر جانست و بس

رضی را بده جامی از لطف عام

بجانان رسان جان او والسلام

 

اخباری نیشابوری اکبرآبادی، جمال‏الدین، ابواحمد محمد

اخباری نیشابوری اکبرآبادی، جمال‏الدین، ابواحمد محمد

( ملیت: ایرانی قرن: 12 )

(1178- مقتول 1232 ق)، متكلم، فقیه، محدث و شاعر. مشهور به محدث اخبارى و به خاطر پدر نیشابورى‏اش مشهور به محدث نیشابورى است. در اكبرآباد هند به دنیا آمد. در 1198 ق از هند به زبارت خانه خدا رفت و در بازگشت در نجف و كربلا و كاظمین براى تحصیل علوم دینى اقامت گزید و در كلام و الهیات و فقه و دیگر علوم تبحر یافت. در عهد فتحعلى‏شاه براى مدتى به ایران آمد. وى به فارسى و عربى شعر مى‏سرود. ملا عبدالحسین و ملافتحعلى‏خان شیرازى، از نوادگان كریم خان زند، مولف «الفوائد الشیرازیه»، و ملا محمد باقر لارى دشتى، شارح رساله‏ى «البرهانیه»، و ملا عبدالصاحب دوانى، مولف «الفوائد الذهبیه»، و سید محمد جواد سیاه پوش از شاگردان وى هستند در علوم عقلى و نقلى داراى هشتاد تألیف است. از جمله آثار وى: «تسلیة القلوب الحزینة»، به سبك و سیاق كشكول در 10 مجلد، «الكتاب المبین»، در اثبات امامت طاهرین؛ «آیینه‏ى عباسى» یا «امالى عباسى»؛ «دوائر العلوم» یا «تحفه الخاقان»؛ «التحفه»، در فقه، از طهارت تا دیات؛ «الدرّ الفرید و معراج التوحید»؛ «البرهان فى التكلیف و البیان» یا «البرهانیه»، در تقویت مسلك اخبارى؛ «قلع الاساس»، در نقض «اساس الاصول» سید دلدار على هندى؛ «الدمدمة الكبرى»، در ردّ زنارقه صغرى، كه به گفته‏ى شاگردش ملافتحعلى در رّد اصولیین است؛ «قبسه العجول فى الاخبار و الاصول» كه میرزاى قمى كتاب «عین العین» را در رّد آن نوشت و میرزامحمد اخبارى در ردّ كتاب میرزاى قمى كتاب «انسان العین فى ردّ كتاب عین العین» را نگاشت؛ «مصادر الانوار فى الاجتهاد و الاخبار»؛ «كوثر الاسرار فى شرح معضلات الاخبار»؛ «فصل الخطاب فى نقض مقاله ابن عبدالوهاب»؛ «كلیات الرجال»؛ «ذخیرة الالباب»؛ رساله «الاعتذار»؛ «دیوان» بزرگ شعر فارسى و «دیوان» شعر به عربى.

برگرفته از کتاب: اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

منابع زندگینامه: اعیان الشیعه (392 /9)، ایضاح المكنون (663 ،597 ،490 ،430 ،392 ،380 ،327 ،239 ،220 ،191 ،159 ،89 ،72 ،62 ،60 ،55 ،49 /2 ،559 541 ،481 ،447 ،412 ،411 ،403 ،400 ،315 287 ،255 ،242 ،137 ،132 ،124 /1)، تاریخ ادبیات ایران، براون (244 -243 /4)، الذریعه (373/19 ،182 ،129 /18 ،180 /17 ،344 ،229 /16 ،104 /15 ،252 /14 ،14 /10 ،968 ،61 -60 /9 ،267 ،263 ،69 ،67 /8 ،53 /1) روضات الجنات (138 -121 /7)، ریحانه (86 -85 /1)، فرهنگ سخنوران (47)، لغت‏نامه (ذیل/ محمد اخبارى)، مكارم الآثار (944 -925 /3).

احمدی، احمدرضا

احمدی، احمدرضا

( ملیت: ایرانی قرن: 15 )

احمدرضا احمدي در سال 1319 در كرمان بدنيا آمد.در كارنامه ادبي چهل و چندساله‌اش، آثار مختلفي در حوزه‌هاي داستان، شعر كودك، شعر بزرگسال، دكلمه شعر و... ثبت شده‌اند. گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي گرايش : شعر و نويسندگي والدين و انساب : جد پدري احمدرضا احمدي ،ثقه‌الاسلام كرماني، و جد مادري‌اش آقا شيخ محمود كرماني است. حاج محمدرضا كرماني از فعالان نهضت مشروطيت در كرمان، دايي مادري احمدي است. پدر وي مصطفي از كارمندان وزارت دارايي و نيز از درويشان حلقه ذوالرياتين بود. خاندان او در اين شهر از اعقاب حاج احمد فقيه كرماني بودند كه احوال‌شان در كتاب «تاريخ بيداري ايرانيان» اثر ناظم‌الاسلام كرماني آمده است. اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : احمدرضا احمدي در 30 ارديبهشت 1319 در كرمان در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشود تحصيلات رسمي و حرفه اي : احمدرضا احمدي تحصيلات ابتدايي را در دبستان كاوياني كرمان و بعد از كوچيدن خانواده‌اش به تهران در سال 1326 در مدرسه‌هاي ادبي و صفوي تهران و دورة متوسطه را در دبيرستان دارالفنون ناصرخسرو و هدف شماره 3 طي كرد و در سال 1345 با اخذ ديپلم ادبي از دارالفنون فارغ‌التحصيل شد و دورة سربازي را با عنوان سپاهي دانش در روستاي ماهونك كرمان گذراند هم دوره اي ها و همکاران : نادر ابراهيمي، اسماعيل نوري علاء، مهرداد صمدي، محمدعلي سپانلو، بهرام بيضايي، اكبر رادي، جعفر كوش‌آبادي، مريم جزايري و جميله دبيري از همكاران احمدي مي باشند. همسر و فرزندان : احمدرضا احمدي تنها يك دختر 21 ساله به نام ماهور دارد كه در رشته موسيقي از هنرستان ملي موسيقي در تهران فارغ التحصيل شده است وقايع ميانسالي : احمدرضا احمدي در سال 46 راهي آمريكا شد و مدت يك سال در اين كشور مقيم شد. تجربه سفر، شناخت جهان و افقهاي تازهتر سبب شد كه شاعر در بازگشت يعني در سال 47 مجموعه »وقت خوب مصائب« را به بازار بفرستد. ناشر اين اثر، كتاب زمان بود; ناشري كه آثار روشنفكراني چون حقوقي، رحماني، ابوالحسن نجفي، مصطفي رحيمي و... را منتشر ميكرد. احمدي با انتشار اين شعرهاي سهل و ممتنع جايگاه خود را در شعر ايران تثبيت كرد. احمدي پس از يك سال اقامت در آمريكا به ايران بازگشت و از سال 49 كار در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان را انتخاب كرد و تا سال 73 كه بازنشسته شد، در همين مؤسسه فعاليت داشت. قابل ذكر است او در سال 1355 همكاري با برنامه راديويي ظهر روز هفتم را با تهيه‌كنندگي مسعود بهنود در نگارش و قرائت متن پذيرفت. «طرح» نام نخستين دفتر شعر احمدي است. اين دفتر زمينه پديد آمدن جرياني را در شعر نو فارسي فراهم كرد كه بعدها موج نو نام گرفت مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : احمدضا احمدي اولين مجموعه شعرش را با عنوان « طرح» در سال 1341 چاپ و منتشر كرد. وي پس از پايان خدمت در گروه صنعتي بهشهر، گروه تبليغات استخدام شد. مدتي بعد با انتشارات روزن به همكاري پرداخت و سردبيري مجله روزن را بر عهده گرفت. در سال 1349 براي گذراندن دوره‌اي يك ماهه در رشته انيميشن كودكان راهي آمريكا شد. از مهر همان سال تا 1358 مديريت توليد صفحه و نوار كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان را داشت و از سال 1358 با سمت ويراستاري در مركز انتشارات كانون به كار پرداخت و در سال 1373 بازنشسته شد. هم‌كاري با مجله‌هاي رودكي، فيلم، گزارش فيلم، جنگ روزن، كلك و نگاه نو از ديگر فعاليت‌هاي او به‌شمار مي‌روند. احمدي هم‌چنين در فيلم‌هاي «نار و ني» اثر سعيد ابراهيمي‌فر و « بانوي ارديبهشت» رخشان بني‌اعتماد گويندگي و در فيلم «پستچي» داريوش مهرجويي در سال 1351 بازي كرده است. در سال 1378 داور نخستين جشنواره موسيقي پاپ در ايران مي‌شود و در سال 1379 داور جشنواره 20 سال شعر و قصه كودك در ايران. در مدتي كه مدير توليد مركز تهيه صفحه و نوار در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بوده است. مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : احمدي در سال 1343 به همراه نادر ابراهيمي، اسماعيل نوري علاء، مهرداد صمدي، محمدعلي سپانلو، بهرام بيضايي، اكبر رادي، جعفر كوش‌آبادي، مريم جزايري و جميله دبيري گروه ادبي طرفه را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسيس كرد. انتشار دو شماره مجله طرفه و تعدادي كتاب در زمينه شعر و داستان از فعاليتهاي اين گروه است. آرا و گرايشهاي خاص : به عقيده ي احمدرضا احمدي ،شعر چندصد سال پيش، به اعتلاي روحي آدم‌ها كمك مي‌كرد، ولي الان نمي‌تواند چنين كاري را انجام دهد. به طور كلي فعاليتهاي احمدي را مي‌توان به 5 بخش زير تقسيم كرد: 1ـ شعر 2ـ نثر 3ـ ادبيات كودك 4ـ نوار كاست و اشعار صداي او 5ـ سينما: بازيگري. جوائز و نشانها : در سال 1386 در دومين جشنواره شعر فجر از احمدرضا احمدي به عنوان شاعر برگزيده بخش آزاد تقدير شد. در سال 1381 ناصر صفاريان در فيلمي با عنوان «وقت خوب مصائب»، به زندگي و آثار اين شاعر پرداخت. در بهار خرگوش سفيدم را يافتم، با نقاشي نفيسه رياحي70(اين كتاب ازسوي شوراي كتاب كودك كتاب به عنوان كتاب سال برگزيده شد.) «اسب و سيب و بهار» با نقاشي كريم نصر80، (اين كتاب هم برنده انتخاب شوراي كتاب كودك شد) از طرف ديگر احمدي شيوه تازهاي در شعر نو پيشنهاد ميكرد و با چاپ »روزنامه شيشهاي« در سال 42 توسط نشر طرفه بهعنوان شاعري آوانگارد شناخته شد چگونگي عرضه آثار : آثاري ازجمله مجموعه «صداي شاعر» كه معرفي شعر معاصر و شعر كلاسيك فارسي بود، مجموعه زندگي و آثار موسيقي‌دانان ايران و جهان، مجموعه آوازهاي فولكلور ايران، مجموعه كل رديف موسيقي ايران، مجموعه بازسازي تصنيف‌هاي كلاسيك موسيقي ايران و مجموعه قصه براي كودكان را توليد كرده است. احمدرضا احمدي كتاب‌هاي «پسرك تنها روي برف»، «برف هفت گل بنفشه را پوشانده بود»، «همه‌ي اين قايق‌هاي كاغذي»، «شب دوازدهم»، «خواب دوازدهم»، «چهار مهمان»، «باز هم نوشتم صبح، صبح شد»، «قاصدك و قاصدك‌ها»، «در يك صبح مه‌آلود» و «ديگر شب كامل بود» را نيز براي انتشار نزد ناشران مختلف دارد. -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 ‌ساعت 10 صبح بود(1385) 2 از نگاه تو زير آسمان لاجوردي(1376) 3 اسب و سيب و بهار ويژگي اثر : با نقاشي كريم نصر80، (اين كتاب هم برنده انتخاب شوراي كتاب كودك شد) 4 تو ديگر از اين بوته هزار گل سرخ داري ويژگي اثر : با نقاشي فردوس ابراهيمي‌فر و مينا ضرابي 68 5 چاي در غروب جمعه روي ميز سرد مي‌شود(1386) 6 در بهار پرنده را صدا كرديم، جواب داد ويژگي اثر : با نقاشي فرح اصولي 69 7 در بهار خرگوش سفيدم را يافتم ويژگي اثر : با نقاشي نفيسه رياحي70، (اين كتاب ازسوي شوراي كتاب كودك كتاب به عنوان كتاب سال برگزيده شد.) 8 در قلمرو ادبيات كودكان: من حرفي دارم كه فقط شما بچه‌ها باور مي‌كنيد ويژگي اثر : با نقاشي عباس كيارستمي 1348 9 در قلمرو نثر: حكايت آشنايي من( 1377) 10 روزنامه شيشه‌اي ويژگي اثر : 1343 11 روزهاي آخر پاييز بود ويژگي اثر : با نقاشي فرح اصولي 69 12 عاشقي بود كه صبحگاه دير به مسافرخانه آمده بود(1378) 13 عزيزمن(1384) 14 عكاس در حياط خانه ما منتظر بود ويژگي اثر : با نقاشي نسرين خسروي 69 15 قافيه در باد گم مي‌شود(1369) 16 كتاب منتخبات(1381) 17 گزيده ادبيات معاصر(1378) 18 لكه‌اي از عمر بر ديوار بود(1372) 19 ما روي زمين هستيم(1352)، 20 من فقط سپيدي اسب را گريستم (1350)، 21 نثرهاي يوميه( تجديد چاپ 82) 22 نوشتم باران، باران باريد ويژگي اثر : با نقاشي فردوس ابراهيمي‌فر 68 23 هزار اقاقيا در چشمان تو هيچ بود ( 1379) 24 هزار پله به دريا مانده (1346) 25 هفت روز هفته دارم ويژگي اثر : با نقاشي محمدرضا دادگر 1364 26 هفت كمان هفت‌رنگ ويژگي اثر : با نقاشي هوشنگ محمديان 1364 27 همه آن سال‌ها (1371) 28 وقت خوب مصائب( 1347)، 29 ويرانه‌هاي دل را به باد مي‌سپارم(1373) 30 يادگاري(1377) 31 يك منظومه ديرياب در برف و باران يافت شد(1380)

ادیب پیشاوری

ادیب پیشاوری

نام: سید احمد  ادیب پیشاوری

نام پدر: سید شهاب‌الدین

تولد و وفات: (۱۲۶۰ - ۱۳۴۹)   قمری

محل تولد: در سرحد بین افغانستان و پیشاور

شهرت علمی و فرهنگی: عالم و شاعر

معروف به ادیب. علوم ادبی و عربی را در زادگاه خود فرا گرفت ،

 سپس به افغانستان رفت و طی اقامت دو سالهٔ خود در کابل ، نزد آخوند

 ملامحمد مشهور به آل ناصر دانش آموخت. بعد به غزنین رفت و در

باغ فیروزه ، آرامگاه حکیم سنائی غزنوی ، اقامت گزید و آنجا نزد

 سعدالدین غزنوی تلمٌذ کرد. وی در بیست‌ودو سالگی به مشهد آمد و

 در آن شهر ریاضی را نزد میرزا عبدالرحمان و علوم عقلی را در محضر

 آخوند ملاغلامحسین شیخ‌الاسلام آموخت. سپس به سبزوار رفت و دو سال

 در محضر حاج ملاهادی سبزواری و آخوند ملامحمد ، فرزند وی ، و آخوند

 ملااسماعیل استفاده کرد. بعد به مشهد بازگشت و در مدرسهٔ میرزا جعفر

 ساکن و به ادیب پیشاوری یا ادیب هندی مشهور شد. در مشهد مورد توجه

میرزا سعید‌خان گرمرودی ، نائب‌التولیه آستان قدس رضوی ، قرار گرفت.

 بنا به تقاضای وی به تهران آمد و میهمان محمدخان قوام‌الدوله شد. و به تعلیم

و نشر ادب پرداخت. وی علاوه بر فنون ادبی و عربی و حفظ اشعار و نحو و لغت

و حکمت و ریاضیات در حسن خط نیز استاد بود. ادیب تا پایان عمر مجرد

 زیست و سرانجام در منزل یحیی‌خان قراگوزلو ، وزیر معارف درگذشت. و

در امامزادهٔ عبدالله تهران دفن شد. آثار وی: "دیوان" اشعار مشتمل بر چهارهزار

 و دویست بیت قصیده و غزل فارسی و سیصدوهفتاد بیت قصاید و قطعات عربی

 به انضمام دو رساله در بدیهیات اولیه و تصحیح "دیوان ناصرخسرو"؛ "قیصرنامه"؛

 حواشی و تعلیقات بر "تاریخ بیهقی" ترجمهٔ فارسی "اشارات" شیخ‌الرئیس که

 ناتمام ماند ، حاشیه بر "شرح ابن ابی‌الحدید" بر نهج‌البلاغه.

 

ابیاتی چند از ادیب:

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم

اگر  امان دهد   امشب  فراق   تا  سحرم

چو بگذری، قدمی بر دو چشم من بگذار

قیاس کن که منت از  شمار  خاک  درم

بکُشت غمزه ی خون ریز تو مرا صد بار

من   از خیال   لب جانفزات،   زنده ترم

گرفت عرصه ی عالم، جمال طلعت دوست

به هر کجا که  روم  آن   جمال   می نگرم

به رغم فلسفیان بشنو   این  دقیقه   ز من

که غائبی  تو  و  هرگز   نرفتی    از   نظرم

اگر  تو   دعوی  معجز  عیان   بخواهی کرد

یکی ز تربت   من  بر  گذر،  چو  در  گذرم

که سر زخاک بر آرم، چو شمع - و دیگر بار

به   پیش   روی   تو، پروانه وار   جان سپرم

مرا   اگر  به  چنین   شور،   بسپرند  به  خاک

درون    خاک،  ز  شور    درون    کفن   بدرم

بدان  صفت  که  به  موج   اندرون  رَوَد کشتی

همی  رَوَد   تن   زارم    درون     چشم     ترم

صفای اصفهانی

صفای اصفهانی

نام وی محمدحسین و از شعرای قرن سیزدهم و اوائل قرن چهاردهم

 هجری است . صفا سنوات آخر عمر خود را در حدود بیست و دو سال

 در مشهد می زیست و مرحوم موتمن الملک (م 1308 ه' . ق.) درباره

او عنایتی داشت . شیخ علی اصغر آریا که مرید و راوی اشعار صفا است

حکایت کند که شاعر به سال 1322 ه' . ق. به بیماری ذات الریه درگذشت

 و در مدرسه موتمن السلطنه که پشت ایوان عباسی صحن کهنه مقدس بود

 و اکنون خراب است دفن شد و محل دفن متصل به پایه گلدسته طلای

 عباسی است و نیز نویسد که مستشارالملک فرزند موتمن السلطنه به اتکاء

 خاطره خود سن او را علی الظاهر بین شصت و هفتاد نوشته است . دیوان

وی بدستور موتمن السلطنه بخط میرزا ابوالقاسم خوشنویس باشی آستان

قدس برای چاپ نوشته شده و هنوز هم در خانواده اباخان باقی است و آقای

 حاجی حسین آقا ملک از آن استنساخی کرده اند و نسخه ای از آن در کتابخانه

 ملک است ... آنچه از احوال صفا نقل کنند این است که در پایان عمر از مردم

کناره گرفته بود و به بیماری نسیان مبتلا شده بود.

ادیب پیشاوری

ادیب پیشاوری

نام: سید احمد  ادیب پیشاوری

نام پدر: سید شهاب‌الدین

تولد و وفات: (۱۲۶۰ - ۱۳۴۹)   قمری

محل تولد: در سرحد بین افغانستان و پیشاور

شهرت علمی و فرهنگی: عالم و شاعر

معروف به ادیب. علوم ادبی و عربی را در زادگاه خود فرا گرفت ،

 سپس به افغانستان رفت و طی اقامت دو ساله خود در کابل ، نزد آخوند

 ملامحمد مشهور به آل ناصر دانش آموخت. بعد به غزنین رفت و در

باغ فیروزه ، آرامگاه حکیم سنائی غزنوی ، اقامت گزید و آنجا نزد

 سعدالدین غزنوی تلمٌذ کرد. وی در بیست‌ودو سالگی به مشهد آمد و

 در آن شهر ریاضی را نزد میرزا عبدالرحمان و علوم عقلی را در محضر

 آخوند ملاغلامحسین شیخ‌الاسلام آموخت. سپس به سبزوار رفت و دو سال

 در محضر حاج ملاهادی سبزواری و آخوند ملامحمد ، فرزند وی ، و آخوند

 ملااسماعیل استفاده کرد. بعد به مشهد بازگشت و در مدرسهٔ میرزا جعفر

 ساکن و به ادیب پیشاوری یا ادیب هندی مشهور شد. در مشهد مورد توجه

میرزا سعید‌خان گرمرودی ، نائب‌التولیه آستان قدس رضوی ، قرار گرفت.

 بنا به تقاضای وی به تهران آمد و میهمان محمدخان قوام‌الدوله شد. و به تعلیم

و نشر ادب پرداخت. وی علاوه بر فنون ادبی و عربی و حفظ اشعار و نحو و لغت

و حکمت و ریاضیات در حسن خط نیز استاد بود. ادیب تا پایان عمر مجرد

 زیست و سرانجام در منزل یحیی‌خان قراگوزلو ، وزیر معارف درگذشت. و

در امامزادهٔ عبدالله تهران دفن شد. آثار وی: "دیوان" اشعار مشتمل بر چهارهزار

 و دویست بیت قصیده و غزل فارسی و سیصدوهفتاد بیت قصاید و قطعات عربی

 به انضمام دو رساله در بدیهیات اولیه و تصحیح "دیوان ناصرخسرو"؛ "قیصرنامه"؛

 حواشی و تعلیقات بر "تاریخ بیهقی" ترجمهٔ فارسی "اشارات" شیخ‌الرئیس که

 ناتمام ماند ، حاشیه بر "شرح ابن ابی‌الحدید" بر نهج‌البلاغه.

 

ابیاتی چند از ادیب:

سحر به بوی نسیمت به مژده جان سپرم

اگر  امان دهد   امشب  فراق   تا  سحرم

چو بگذری، قدمی بر دو چشم من بگذار

قیاس کن که منت از  شمار  خاک  درم

بکُشت غمزه ی خون ریز تو مرا صد بار

من   از خیال   لب جانفزات،   زنده ترم

گرفت عرصه ی عالم، جمال طلعت دوست

به هر کجا که  روم  آن   جمال   می نگرم

به رغم فلسفیان بشنو   این  دقیقه   ز من

که غائبی  تو  و  هرگز   نرفتی    از   نظرم

اگر  تو   دعوی  معجز  عیان   بخواهی کرد

یکی ز تربت   من  بر  گذر،  چو  در  گذرم

که سر زخاک بر آرم، چو شمع - و دیگر بار

به   پیش   روی   تو، پروانه وار   جان سپرم

مرا   اگر  به  چنین   شور،   بسپرند  به  خاک

درون    خاک،  ز  شور    درون    کفن   بدرم

بدان  صفت  که  به  موج   اندرون  رَوَد کشتی

همی  رَوَد   تن   زارم    درون     چشم     ترم

صائب تبریزی

صائب تبریزی

معرفی نامه | صائب تبریزی میرزا محمدعلی صائب تبریزی در حدود سال 1000 هجری یا یکی دو سال بعد از آن در تبریز زاده شد. پدر او تاجری معتبر بود و خانوادهٔ صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباس آباد اصفهان ساکن شدند و این مردم را تبارزه (تبریزی های) اصفهان می نامیدند.
 

صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد.

صائب در سال 1034 هـ . ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل، خواجه احسن الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز با خود همراه بود.

در سال 1042 ه‍.ق صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید. شاه عباس دوم صفوی به او مقام ملک الشعرایی داد. صائب هشتاد سال زندگی کرد و هم در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت او در سال 1086 یا 1087 ه.ق بوده است. آرامگاه او در اصفهان، در محلهٔ لنبان، در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبرهٔ صائب در باغچه ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شده است قرار دارد.

صائب تبریزی شاعری کثیرالشعر بود، تعداد اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفته‏اند. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است.

سبک و شیوهٔ صائب

صائب سبکی را به کمال رساند که چند قرن بعد از او سبک هندی نامیده شد. در شعر او تمثیل، لطافت اندیشه و کاربرد صور خیال دیده می شود. غزل را در هر موضوعی به کار برده است.

صائب را شاعر تک بیت ها نیز گفته اند. از بیت های مشهور اوست:

پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند / گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا

همچو کاغذ باد گردون هر سبک مغزی که یافت / در تماشاگاه دوران می پراند بیشتر

اظهار عجز بر در ظالم روا مدار / اشک کباب مایهٔ طغیان آتش است

به فکر معنی نازک چو مو شدم باریک / چه غم از موی شکافان خرده بین دارم

پر در مقام تجربت دوستان مباش / صائب غریب و بی کس و بی یار می شوی

نمونهٔ غزل ها

آب خضر و می شبانه یکی ست / مستی و عمر جاودانه یکی ست

بر دل ماست چشم، خوبان را / صد کمان دار را نشانه یکی ست

پیش آن چشم های خواب آلود / نالهٔ عاشق و فسانه یکی ست

پلهٔ دین و کفر چون میزان / دو نماید، ولی زبانه یکی ست

گر هزارست بلبل این باغ / همه را نغمه و ترانه یکی ست

پیش مرغ شکسته پر صائب / قفس و باغ و آشیانه یکی ست

مهر داد اوستا (محمد رضا رحمانی )

محمدرضا رحمانی در سال ۲۰ بهمن ۱۳۰۸ هجری خورشیدی در خانواده‌ای که به شعر و ادبیات علاقه داشتند، در شهر بروجرد بدنیا آمد. پدر بزرگ مادری وی، شاعری خوش قریحه بود که در شعر رعنا تخلص می‌کرد . مهرداد استعداد فراوانی برای شعرگویی داشت به گونه‌ای که از کلاس پنجم ابتدایی با تشویق معلمان خود به سرودن شعر پرداخت. شعرهای دوران نوجوانی وی کمتر به انتشار رسیدند. علت آن، تمایل وی به قصیده‌سرایی بود که سنگین‌تر از نوع اشعار متداول آن روزگار بود.

در سال ۱۳۲۰ و هنگامی که مهرداد نوجوانی دوازه ساله بود به همراه خانواده اش به تهران آمد و دوره دبیرستان خود را در یکی از دبیرستانهای شبانه این شهر به پایان رساند.

وی تحصیلات دانشگاهی خود را از سال ۱۳۲۷ با ورود به دانشکده معقول و منقول (الهیات) دانشگاه تهران آغار کرد و ابتدا لیسانس معقول و منقول گرفت و سپس با ادامه دادن تحصیل، با مدرک فوق لیسانس در رشته فلسفه از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. از استادان وی می‌توان به بدیع الزمان فروزانفر اشاره کرد.

مهرداد اوستا هم‌زمان با تحصیل در دانشگاه، به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد و به عنوان دبیر در چندین دبیرستان تهران به تدریس پرداخت.

او در سالهای ۱۳۳۳ و ۱۳۴۵ دو بار ازدواج کرد که حاصل آن یک پسر و سه دختر بود .

مهرداد اوستا شعرهایی در مخالفت با رژیم پهلوی سرود و مدتی را به عنوان زندانی سیاسی در زندان گذراند.

در سه شنبه، ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۷۰، در حالی که مشغول تصحیح شعری در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار وحدت بود دچار عارضه قلبی شد و درگذشت. مهرداد اوستا در قطعه هنرمندان در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد .

آثار او

تصحیح دیوان سلمان ساوجی
۱۳۳۳ رسال ای در فلسفه , منطق , روانشناسی و اخلاق
۱۳۳۴ عقل و اشراق
۱۳۳۵ تصحیح رسائل خیام با مقدمه و تحقیق در زندگی وی
۱۳۳۹ از کاروان رفته
۱۳۴۲ پالیزبان نثر داستانی
۱۳۴۴ حماسهٔ آرش مجموعه شعر
از امروز تا هرگز نثر داستانی
۱۳۴۸ اشک و سرنوشت
۱۳۴۸ روش تحقیق در دستور زبان فارسی و شیوهٔ نگارش
۱۳۵۱ شراب خانگی ترس محتسب خورده مجموعه شعر
۱۳۵۲ تیرانا
۱۳۶۰ امام، حماسه‌ای دیگر مجموعه شعر

زددگی نامه سلمان هراتی

در سال ۱۳۳۸ در روستای مرزدشت تنکابن مازندران در خانواده‌ای مذهبی متولد شد. درس‌های ابتدایی تا پایان دوران متوسطه را در زادگاهش خواند. سپس در دانشسرای راهنمایی تحصیلی پذیرفته شد و پس از دو سال در رشتهٔ هنر، مدرک فوق دیپلم اخذ کرد. وی پس از پایان تحصیلات در یکی از مدارس روستاهای دور لنگرود مشغول تدریس شد.

تخلص او در اشعارش «آذرباد» بود و در شعرهايش ميتوانيم تاثير از سهراب سپهري و فروغ فرخزاد را نگاه كنيم او حتي يكي از شعرهايش را تقديم به سهراب سپهري كرده بود دوستي او با سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور زبانزد است ، سیدحسن حسینی بعد از مرگ سلمان يكي از بهترين آثار ادبيش يعني كتاب "بيدل ، سپهري و سبك هندي" را تقديم به او كرد و قيصر امين پور هم كليات او را منتشر كرد. سلمان هراتی به عنوان شاعری دگراندیش به حساب میآید که طبق نامه ای که محسن مخملباف به مصطفی تاجزاده در تاریخ 25/9/1388 نوشت توسط احمد جنتی (در زمان تصدی بر سازمان تبلیغان اسلامی) به دلیل اعتراض به کج روی انقلاب از اهداف اولیه به همراه 15 نفر دیگر از حوزه هنری اخراج شد.

او در نهم آبان ۱۳۶۵ هنگام عزیمت به لنگرود در یک سانحهٔ رانندگی، درگذشت.

آثار او

آثار چاپ شده:

  • از آسمان سبز (مجوعه شعر_1365).
  • دری به خانهٔ خورشید (مجوعه شعر_1368).
  • از این ستاره تا آن ستاره (شعر برای کودکان_1367).

نمونه شعر او

پیش ازتو آب معنی دریا شدن نداشت شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت
بسیار بود رود در آن برزخ کبود اما دریغ زهرهٔ دریا شدن نداشت
در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار حتی علف اجازهٔ زیبا شدن نداشت
گم بود درعمیق زمین شانهٔ بهار بی تو ولی زمینهٔ پیدا شدن نداشت
دلها اگر چه صاف ولی از هراس سنگ آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت
چون عقده‌ای به بغض فرو بود حرف عشق این عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت


شادروان محمود ملماسیشادروان محمود ملماسی

شادروان محمود ملماسی

       محمود ملماسی در سال 1296 خورشیدی در شهر تبریز چشم به جهان گشود و در دامن پر عطوفت پدر فاضل و هنرمندش پرورش یافته تا سن پنج سالگی نوشتن و خواندن پاره ای از کلمات را از پدر خود فراگرفت و بعداً در محضر استاد معظم آقای میرزا محسن آقا ادیب العلما باریافته و از خرمن فضل و کمال ادیب دانشمند خوشه چینی نمود و پس از اندک ذخیره ای که در محضر استاد کسب نموده بود، گام در دبستان نهاد و مشغول آموختن شد.
      در نه سالگی گلستان سعدی و در سیزده سالگی کلیله و دمنه را به پایان رسانید و این علاقه به ادب فارسی سبب شد که او شاعری توانا شود. از شادروان محمود ملماسی که به « آزرم  » تخلص می کرد، دفتر شعری بر ما مانده است.

بنده (کریم صادری) سالهای سال در خدمت شادروان بودم و مشارالیه علاوه بر شاعری هنرمندی چیره دست در بیشتر زمینه ها بود.در خوش نویسی , تذهیب , تجلید ومنبت کاری ید طولایی داشت و بالاتر از همه آنها انسانی برجسته بود.او درخرداد 71 دار فانی را وداع گفت و در مقبره الشعرای تبریز دفن گردید. خدایش رحمت کناد.

فتحعلی‌خان صبای کاشانی

فتحعلی‌خان صبای کاشانی با نام کامل فتحعلی خان ضرابی دنبلی شاعر و نویسنده ایرانی در سال ۱۱۷۹ هجری قمری کاشان چشم به جهان گشود.کتاب گلشن صبا از اثرات این نویسنده بزرگ ایرانی است که شهرت فراوان یافت.او ملک‌الشعرای دربار فتح‌علی‌شاه قاجار بود.او در سال ۱۲۳۸ هجری قمری درگذشت.

نمونه ار از اشعار او

شنیدم یکی موبد سالخورد در آن دم که روشنروان می‌سپرد
تن پاکش از تابش آفتاب چو موم اندر آتش، چو شکر در آب
یکی گفتش: ای پیر دیرینه روز تن از تابش آفتاب به سوز
نبستی چرا در سرای سپنج سپنجی سرایی پی دفع رنج؟
بنالید و گفتا: در این روز کم گر آسایش از سایه نبود چه غم
بزرگان چنین از جهان رسته‌اند نه چون ما دل اندر جهان بسته اند
چو صاحبدلی بر جهان دل منه چون صفحه تمام شد ورق برگردد
اینجا نبود هیچ مرادی به کمال به بیهوده گل بر سر گل منه

عبدالعلي اديب برومند

عبدالعلي اديب برومند



عبدالعلي اديب برومند در بيست و يكم خرداد ماه 1303در زادگاهش شهر« گـز» از شهرستان برخوار اصفهان زاييده شده است .پدرش مرحوم مصطفي قليخان برومند از خوانين گـز بود كه از حسن خط و مقدمات زبان عربي و آگاهي هاي تاريخي بهره داشت . به زبان فرانسه مسلـّط واز جمله تجدد طلبان عصر بود، هيچ گاه شغل دولتي نپذيرفت و به كار مِلكداري و كشاورزي اكتفا نمود . مادرش مرحوم رباب غفار دخت ، خواهر بزرگ استاد حيدر عليخان برومند بود كه از سواد خــوانــدن و نــوشتن بـي بـهره نبود ، در خـانـه داري و تنظيم امـور اقتصادي خـانـواده زني لياقت مند و با شخصيّت به شمار مي رفت كه درباره تحصيلات فرزندان هم ، پي گيري و علاقه مندي كامل از خود نشان ميداد . عبدا لعلي اديب برومند در سن شش سالگي نزد معلم سرخانه كه « ملا قنبر» نام داشت و مكتب دار بـود ، خـوانـدن و نوشتن را آغــاز كرد و پس از دو سال به اصفهان آمـد ونخست دو سه ماه در مدرسه « قدسيه» درس خواند وسپس در دبيرستان « فرهنگ» كه مديرش روانشاد « مجيد مير احمدي » از پيشگامان آموزش و پرورش اصفهان بود نام نويسي كرد و از كلاس سوم ابتدايي تا سوم متوسطه در آن دبيرستان به تحصيل پرداخت . پس از دريافت سيكل به دبيرستان« صارميه » اصفهان رفت و در رشتهُ ادبي ديپلم گرفت و در شهريور ماه 1321 به منظور ادامه تحصيل به تهران رفت و در سال 1324 موفـّـق به گرفتن ليسانس در رشته حقوق قضائي از دانشكده حقوق گرديد. اديب برومند در سال 1325 از وزارت دادگستري ابلاغي براي شغل دادياري دادگستري اردبيل دريافت كرد ولي از پذيرفتن سِِِِِمَت قضائي اعـراض نمود و تقاضاي صدور پـروانـه كارآموزي وكالت دادگستري كرد و دو سال بعد بطور مستقـل به عنوان وكيل پايه 1 دادگستري مشغول كار شد؛ وي سالها وكيل بانك ملـّي در ايران بود و وكالتهاي متفرق را كمتر مي پذيرفت و در اين حرفه همواره براي احقاق حقوق مي كوشيد. اديب برومند در ظرف مدتي كه در دانشكده حقوق تحصيل مي كرد نسبت به تكميل معلومات ادبي و پرورش دادن طبع شاعري خود غافل نبود بلكه با كوشش بسيار شمار فراواني از متون معتبر نظم و نثر پارسي را با دقت تمام مطالعه نمود و در شعر و ادب به ممارست پرداخت و به زبان عربي و فرانسه نيز به خوبي آشنايي پيدا كرد . اديب تا سن 16 سالگي به نثر نويسي اهتمام مي ورزيد ولي از 17 سالگي بيشتر به شعر و شاعري روي آورد وبا علاقه و دلبستگي به شاعران و اشعارشعراي دوران مشروطه خواهي براي ادامهُ آن سبكِ نوپا از جهت موضوع و مطلب كه ديرينگي نداشت و ابتلا آت زمان را موضوع شعر قرار ميداد پس از حادثه سوم شهريور ماه 1320 و اشغال ايران به وسيله متـفـقـيـن در جنگ جهاني دوم ، به سرودن شعرهاي سياسي و ميهني پرداخت . موضوع اين اشعار حمله به اشغال كنندگان ايران و مخالفت با عـوامـل بيگانه يعني هواداران شوروي و انگليس و انـتـقـاد از ديكتاتوري دوران رضا شاه و تقويت آزاديخواهي و استقلال طلبي و حسِِِّ وطن خـواهـي در مـردم ايران بود كه در جـرايـد و مجلات كشور منتشر ميشد و افـزون براين اديب به دسته ها و حزبهاي دست نشاندهُ بيگانگان نيز با حربهُ شعر و زبان قلم به جنگ و ستيز ادامه مي داد ، چنان كه در غائله ي آذربايجان و زمزمهُ تجزيه طلبي در آن سامان به شدّت برضد حزب دموكرات آذربايجان و حكومت « سيد جعفر پيشه وري » مـبـارزهُ قـلمي و شعري را آغـاز نمود كـه تـا پـايـان حـادثـه و بعد از آن از اين حملات دست نكشيد . اديب برومند از آبانماه 1328 كه جبهه ملي ايران به رهبري زنده ياد « دكتر محمد مصدق » بنيان گذاري شد و نهضتِ « ملي كردن صنعت نفت در سراسر ايران » جنب و جوش خاصي پديد آورده بود، از هـواداران سر سخت نهضت ملي ايران گـرديـد و با سرودن اشعار ميهني و سياسي به ياري و همگامي جبهه ملي و اين نهضت ضد استعماري پرداخت و با نفوذ سياسي انگليس و تحريكات روسيهُ شوروي در آويخت ؛ بعد از كودتاي شوم 28 مرداد 1332 با حكومت كودتا به مبارزه برخاست و پس از تشكيل دورهُ دوم فعاليتهاي جبهه ملي از روز نخست در شمار پايه گذاران اين جبهه با حكومت ديكتاتوري « محمد رضا شاه » مخالفت نمود و در نتيجهُ مبارزه با استبداد سه بار زنداني گرديد – هنگام تجديد فعاليت جبهه در سال 1327 عضو شوراي مركزي جبهه ملي بود و به اتفاقِ هم مسلكان خود در حزب ايران و جبهه ، با خيزش ملت قلماً و قدمـاً همگامي كرد و در اين راه پايبندي خود را به اصالت انقلاب و انتقاد از انحرافات زيان بخش آن نشان داد . در سال 1373 با همراهي چند تن از همفكران ، بار ديگر به ادامهُ فعاليتهاي سياسي جبهه ، پس از مدتي تعطيل اقدام كرد و از وقفه يي كه در اين مسير پيش آمده بود جلوگيري نمود. باري سخن كوتاه ، اديب برومند مدت شصت سال با قلم و قدم در راهِ سر بلندي ايران و آزادي و ضديت با استبداد و استعمار كوشيده و بيشترين قسمت اشعارش ميهني و سياسي و ملي است . اديب در ارديبهشت ماه 1326 با خاله زادهُ خود « فرنگيس امينـي » فرزند « حاج عبدالـلـّه امينـي سدهي » پيوند زناشوئي بست و از وي سه فرزند به نام « جهانشاه » ،«پوراندخت » و« شهريار » گرديد كه اولي دندانپزشكِ متخصص در جراحي لثـه و موسيقيـدان است و دومي وكيل دادگستري و محقق ادبيات و سومين مدير و مؤسّس شركت بازرگاني بازار كوشان ايران و داراي ليسانس در رشتهُ مديريت بازرگاني بين اللملي است . همسر اديب برومند بانوئي ديندار ، نيكوكار و روشن انديش است و با شوهر خود همفكري و صميميت و سازگاري كامل دارد . برومند چندين بار به اروپا و يكبار به آمريكا و مصر سفر كرده و در سال 1355 به اتفاق دائـي خـود مرحوم حاج حـيـدر عليخان برومند بـه زيارت كعبه و حج تمتـّـع نـايـل گرديده و دوبار نيز به فيض حـّج عـُمره توفيق حاصل كرده است .

آثار شعري چاپ شده اديب برومند از اين قرار است :
1 - « ناله هاي وطن » شامل اشعاريست كه به مناسبت حــادثـه سوم شهريـور ماه 1320 و دفاع از استقلال كشور و آزادي ملت سروده شده است .
2 - « پيام آزادي » درباره حمايت از كشورهاي استعمارزده و رهبران استقلال طلب آنان و نيز مخالفت با خشونت و جنگ و هـواداري از حقوق بشر است .
3 - « درد آشنا » كه قسمتي از غزلهاي عاشقانه ، عرفاني ، سياسي ست .
4 - « سرود رهايي » مشتمل بر اشعاريست در هـواداري از نهضت ملي شدن نفت و طردِ سياست استعماري و نكوهش كودتاي 28 مرداد و مبارزه با نظام ديكتاتوري شاه .
5 - « راز پرواز » در بردارندهُ شعرهاي مذهبي است كه داراي صبغهُ حماسي ميباشد .
6 - «مثنوي اصفهان» درباره اوصاف شهرتاريخي اصفهان و ويژگيهاي گوناگون آن است .
7 - « حاصل هستي » كـه عبارت است از انواع شعر مانند مـثـنـوي ، قصيده ، غــزل و ... درباره مطالب گوناگون ( اخيراً به چاپ رسيده ) .

آثار تحقيقي اديب برومند عبارتست از :
1 – تصحيح « خرد نامه » نگارش ابوا لفـضـل يوسف بن علي مستوفي كه به وسيله انجمن آثار ملي به چاپ رسده است .
2 – تصحيـح ديــوان خـواجـه حـافظ شيـرازي بـا مقابـلـه دو چـاپ معتبر( قـزويني – غـنـي) و(خــانلـري) با يك نسخهُ خطي مورخ 874 به خط پير حسيـن كاتب .
3 – هنر قـلـمـدان در تعريف و توصيف ساخت و ساز اين پـديـدهُ هنري و سبك كـار جمعي از استادان قلمدان نگاري .
4 – تصحيح « داستان سياووش و رفتن گيـو به تركستان براي آوردن كيخسرو » از شاهنامه فردوسي .
5 – تصحيح داستان « رستم و اسفنديار» به پيوست «هفتخان اسفنديار» ازشاهنامه فردوسي.
6 – مجموعه مقالات به نام « طراز سخن» در موضوعهاي ادبـي ، هنري و سياسي كه زير چاپ است .
7 – كتاب « بـه پيشگـاه فـردوسـي» دربــاره شخصيت ادبـي و مـلـّي فـردوسـي بــه پـيـوست شعرهاي اين سراينده در گراميداشت آن شاعر بزرگ .
8 – تصحيح و چاپ تـذكـرهُ « خلاصهُ الاشعار و نتايج الافكار» بـه قلم تقي ا لـدين كـاشـانـي متخلص به « ذكري» (قسمت معاصران) .
9 – كوشش بـراي چاپ كتاب مصـّور « تاريخ جهانگشاي نادري » ( از مجموعه شخصي) كـه از لحاظ چگونگي تصاوير منحصر به فرد است و نوشتن پيشگفتاري بر آن .
10– كوشش بـراي چـاپ ديـوان حـافظ منسوب بـه خط « ميرعماد حسني » مورخ 1008 و نوشتن پيشگفتاري برآن . در پايان شايد لازم به يادآوري ست كه اديب برومند در خطـّاطـي هم ممارست كرده و شكسته نستعليق را خوش مي نويسد .

بابا فغاني شيرازي

بابا فغاني شيرازي
تولد : اواسط قرن‌ نهم‌ هجري‌ قمري‌ - شيراز
وفات : 925 ه.ق‌ - مشهد
بابا فغاني‌ شيرازي‌ شاعر ايراني‌ عهد آق‌ قويونلو و اوايل‌ سلطنت‌ شاه‌ اسماعيل‌ اول‌صفوي متخلص‌ به‌ فغاني‌، در اواسط قرن‌ نهم‌ هجري‌ قمري‌ در شيراز به‌ دنيا آمد.وي‌ تحصيلات‌ خود را در زادگاهش‌ انجام‌ داد واز دوره‌ نوجواني‌ به‌ مطالعه‌ و بررسي‌ اشعار شعراي‌ بزرگ‌ ايران‌ پرداخت‌ و سرودن‌ شعر را آغاز كرد. بابا فغاني‌ درسي‌ سالگي‌ عزم‌ سفر خراسان‌ كرد و چندي‌ در هرات‌ (انهدام‌ هرات‌)بسر برد و به‌ خدمت‌ عبدالرحمن‌ جامي نيز رسيد، ولي‌ از اهالي‌ هرات‌ اقبال‌ چنداني‌ نديد و ناگزير عزم‌ آذربايجان‌ كرد و به‌ تبريز رفت‌. وي‌ در اين‌ شهر در سلك‌ شعراي‌ دربار سلطان‌ يعقوب‌ آق‌ قويونلو درآمد و از سلطان‌ لقب‌ بابا گرفت‌; پس‌ از مرگ‌ يعقوب‌ كه‌ مصادف‌ بودبابي‌ ثباتي‌ اوضاع‌ سياسي‌ تبريز، فغاني‌ به‌ شيراز بازگشت‌ و در اوايل‌ سلطنت‌ شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌ به‌ خراسان‌ رفت‌ و در ابيورد سكونت‌ گزيد. در اين‌ شهر چندي‌ به‌ ميخوارگي‌ وشرابخواري‌ پرداخت‌ و سپس‌ از اعمال‌ نادرست‌ خود توبه‌ كرد و مجاور مشهدالرضا(ع‌)شد و اشعار و قصايدي‌ در منقبت‌ ائمه‌ اطهار (ع‌) سرود. وي‌ سرانجام‌ در سال‌ 925 ه.ق‌ در مشهد درگذشت‌ و در قدمگاه‌ دفن‌ گرديد. بابا فغاني‌ از سرآمدان‌ عصر خود بود و چون‌ در سرودن‌ غزل‌ و اشعار عاشقانه‌ راه‌ وطريقت‌ حافظ را مي‌ پيمود شعراي‌ معاصر به‌ او لقب‌ حافظ كوچك‌ داده‌ بودند، با اين‌ حال‌اين‌ شاعر غزل‌ سرا در سرودن‌ اشعار خود سبك‌ و سياق‌ خاصي‌ داشت‌ و تعبيرات‌ و احساسات‌ شور انگيز و عواطف‌ رقيق‌ عاشقانه‌ را به‌ زيباترين‌ نحوي‌ در اشعار خود بكار مي‌برد. اين‌ شيوه‌ خاص‌ كه‌ اساس‌ آن‌ در باريك‌ انديشي‌ و نازك‌ خيالي‌ بود سرمنشأ سبك‌ موسوم‌ به‌ سبك‌ هندي قرار گرفت‌ و صائب‌ تبريزي بعدها در غزلهاي‌ خود شيوه‌ سخنوري‌ فغاني‌ را مد نظر قرار داد.
آثار :
ديوان‌ اشعار