دانلود آلبوم موسیقی نی نوا

دانلود آلبوم موسیقی نی نوا
آلبوم موسیقی نی نواآلبوم موسیقی نی نوا

نینوا آن واژه‌ای است كه ما همه حس‌ها را می‌توانیم درباره آن داشته باشیم.

«نینوا» اسم زیبایی است كه یك معنای چند بعدی می‌توان به آن داد. هم«نینوا» است هم «نوای نی» است و هم قطعه‌ای كه این نی می‌نوازد در دستگاه نواست. به همین جهت نینوا یك قطعه ملی شد و هر كس با هر عقیده‌ای با این قطعه ارتباط برقرار می کند.

حسین علیزاده در  خصوص مدت زمان ساخت این قطعه می گوید : نوشتنش چیزی حدود 2 سال طول كشید و اما ایده‌اش 5-4 ماه ولی ایده كلی‌تر آن به سال 56 برمی‌گردد. من در آن سال یك طرح اولیه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظیه اجرا شد و چیدمان و فانتزی این جریان به سالهای 56-55 برمی‌گردد .

خالق نینوا با بیان اینكه تمام این ایده‌ها به زمان كودكی برمی‌گردد،اظهار داشت:من بچه‌ای بودم كه در جنوب شهر تهران در یك خانواده زیر متوسط از نظر اقتصادی اما پر از عشق زندگی می‌كردم.

 

دانلود کل آلبوم

-----------------------------------

دانلود تک آهنگ

 

01 - درآمد

02 - نغمه

03 - جامه دران 

04 - نهفته

05 - رقص صومعه

06 - سواران دشت امید

07 - نوروز

08 - زندگی

09 - طلوع

10 - عمق فاجعه 

11 - آوای مهر

12 - عروج

13 – جستجو

ندای غیب به عارف

روزی عارفی ندایی از غیب شنید:
که ای اهل دل؛
آیا می‌خواهی آنچه از درون تو میدانیم، بر مردم آشکار کنیم تا بفهمند که تو آنقدرها هم که نشان میدهی زاهد و عارف نیستی؟
و عارف پاسخ داد:
آیا تو می‌خواهی که من به مردم بگویم که حد و اندازه بخشش و رحمت تو چقدر است تا آنها بی پروا از خشم تو و با اتکا به رحمت بی انتهایت، به هرکاری که دوست دارند، دست بزنند؟!
مجددا همان ندای غیبی به گوش رسید که گفت:
بسیار خوب عارف،… تسلیـــــم!
نه تو چنین کاری بکن و نه من چنان کاری را انجام میدهم.
او معنای رحیم را میدانست…

برای تو

برای تو می نویسم 

برای تو که هرگز نمی خوانی

نه خطی، نه جمله ای و نه حتی کلمه ای از آن را

برای تو می نویسم 

برای تو که ترس از نبودنت، بودنت را ذره ذره از من می رباید

برای تو می نویسم

برای همه هستی ام 

برای تو

از سپیدی موهایت 

از چشمهای نافذ و غرق در امیدت

از گرمی دستهایت

از صدای موسیقی تپیدن قلبت 

از ضرب آهنگ لغزیدن تسبیح میان انگشتانت

از زمزمه لبهایت

از چادر نماز سفیدت

از سجاده غرق نورت

اینها، همه دوست داشتن های من از دنیاست 

من از همه دوست داشتن هایم، برای تو می نویسم

برای تو

برای تو که هرگز نمی خوانی

نه خطی، نه جمله ای و نه حتی کلمه ای از آن را

نمی خوانی ، بیا بخوان و بدانکه همه نوشته هایم

برای توست.

 

رهائی از حیله  و پروانه آتش شدن

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها

وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده

آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما

فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد

ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما

مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را

کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را

دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو

گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه

ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی

تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو

شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها

هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو

یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی

یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو

ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر

نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو

داستان دو فرشته!

داستان دو فرشته!

روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند .
يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد.
فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي .
فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد .
فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد .
فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند.
زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند .
صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده .
فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد.
فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد.
فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم.
فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند .
ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم .
چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند .

داستان زیبا و پند آموز تاثیر قرآن

داستان زیبا و پند آموز تاثیر قرآن

یک مسلمان سالخورده، بر روی یک مزرعه در کوهستانهای “کنتاکی شرقی”(یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میز آشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند.
نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند.
یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ، من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم و آنچه را که من نمی فهمم، سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم.چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟
پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد:این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور!
آن پسر انجام داد آنچنانکه به او گفته شده بود، اما همه آب به بیرون نشت می کرد قبل از اینکه او دوباره به خانه بیاورد.

پدربزرگ خندید و گفت:تو مجبور هستی که اندکی، سریع تر زمان آینده را جابجا کنی.، و او را به عقب ، به طرف رودخانه فرستاد تا دوباره با آن سبد تقلا کند. این دفعه آن پسر سریع تر دوید، اما آن سبد خالی می شد قبل از اینکه او به خانه برگردد. پسر جوان به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب با سبد یک کار غیر ممکن است، و به همین دلیل او رفت و به جای سبد یک سطل آورد.پیرمرد گفت:من سطل آب نمی خواهم، من یک سبد آب می خواهم. تو به اندازه کافی تلاش نکردی. و سپس پیرمرد از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.
در این مرحله، پسر می دانست که این کار بی فایده است اما او می خواست به پدربزرگش نشان دهد که هر چقدر هم سریع بدود، با این حال آب به بیرون نشت می کرد قبل از اینکه او به خانه برگردد.پسر دوباره آن سبد را داخل رودخانه کرد و سخت دوید، اما زمانی که رسید نزد پدربزرگش، سبد دوباره خالی بود. پسر گفت:
دیدی پدربزرگ، این بی فایده است.
پیرمرد گفت: واقعا تو فکر می کنی که آن بی فایده است؟
نگاه کن به داخل سبد ،آن پسر به داخل سبد نگاه کرد و برای اولین بار متوجه شد که آن سبد تغییر کرده بود.آن سبد زغالی قدیمی کثیف، تغییر شکل یافته بود و اکنون داخل و بیرونش تمیز بود.
آن است رویدادی که تو زمانی که قرآن می خوانی. شاید تو درک نکنی و یا بخاطر نیاوری همه چیز را، اما درون و بیرون تو تغییر خواهد کرد.
آن، کار خداست در زندگی ما! یعنی هدایت!

خواجه عبدالله انصاری

درباره زندگی و شرح حال پیر هرات، اطلاعات زیادی در دست نیست و جز در چند کتاب -که قابل اعتمادترین آنها "نفحات الانس "عبدالرحمن جامیاست- شرح حال قابل توجهی درباره او باقی نمانده است.

خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هـ.ق به دنیا آمد و در سال 481 هـ.ق در گذشت و در "گازرگاه" هرات به خاک سپرده شد.

پدر او ابومنصور انصاری از فرزندان ابو ایوب انصاری است که حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هنگام هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند.

ابومنصور، مردی طالب دانش و معارف دینی بود، اما پس از آنکه به هرات آمد و تشکیل خانواده داد از دنیای مورد علاقه اش که همان عرفان بود دور افتاد ولی با این وجود در طریق صداقت و ایمان، نخستین آموزگار فرزند خویش خواجه عبدالله بود.

خواجه عبدالله اولین راهنمای زندگی و نخستین مشوق خورد را در راه کسب علم و معرفت، پدر خویش می داند و می گوید:

"من هفتاد و اند سال علم آموختم و نوشتم و رنج بردم. در اعتقاد، اول از پدر خود آموختم که صادق بود و متقی و با ورع، که کسی آن چنان نتوانستی بود".

خواجه عبدالله انصاری از نوابغ عصر خود به شمار می آمد. او در عصری می زیست که از یک سو فقر و ظلم بیداد می کرد و از دیگر سو تمایل عموم مردم به اندیشه های دینی و عرفانی تا جایی بود که گوشه و کنار شهرهایی همچون هرات و نیشابور پر از خانقاه های صوفیان بود.

تعداد زیاد خانقاه ها در دوره کودکی و جوانی خواجه عبدالله انصاری در خراسان و به ویژه در هرات و نیشابور به اندازه ای است که این گمان را بر می انگیزد که بیشتر مردم یا خود صوفی بوده اند یا به این گروه علاقه داشته اند.

خواجه عبدالله انصاری، از همان دوران کودکی و نوجوانی، نبوغ خود را در فهم و درک مسائل دینی نشان داد. براساس آنچه خود خواجه عبدالله گفته است در نه سالگی به راحتی قادر به خواندن و نوشتن بود و در حدود هفتاد هزار بیت شعر فارسی و صد بیت شعر عربی از معاصران و متقدمان خود را حفظ کرده بود.

از حفظ بودن سیصد هزار حدیث با چندین هزار سند معتبر نیز بیانگر نبوغ او در سالهای بعدی عمرش بوده است.

خواجه عبدالله در تالیف احادیث به جا مانده از حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می گوید:

"آنچه من کشیده ام در طلب حدیث مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هرگز کس نکشیده باشد. یک منزل از نیشابور، زیاد باران می آمد، و من در رکوع می رفتم و جزوه های حدیث، به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود."

خواجه عبدالله حتی لحظه ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید و تامل در آن سپری می کرد و یا در کنار عالمان به موعظه ها و گفته های آنان گوش می کرد. او می گوید:

"همه روز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم. چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی."

بدیهی است در آن شرایط ناسازگار که فقر و تهیدستی خصوصیت بارز حیات مادی آن دوره بود، در جستجوی دانش بودن و همه عمر خود را صرف کسب معرفت کردن، کار ساده ای به نظر نمی رسید. خواجه عبدالله انصاری در اوج فقر جز به "معرفت" نمی اندیشید.

خواجه عبدالله در این مورد گفته است:

"بامداد پگاه به مقری شدمی به قرآن خواندن؛ چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ، حدیث می نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودی. مادر من نان پاره لقمه کرده بودی و در دهان من می نهادی در میان نوشتن. حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هر چه زیر قلم من گذشتی، مرا حفظ شدی."

خواجه عبدالله در حدیث و شعر و شرع، در محضر علمای بسیاری حضور داشت، اما کسی که رموز تصوف و حقیقت را به او نمود،
شیخ ابوالحسن خرقانی
  بود. خواجه عبدالله خود می گوید:

"اگر من خرقانی را ندیدمی، حقیقت ندانستمی و همواره این با آن در می آمیختمی، یعنی نفس با حقیقت."

نخستین ملاقات خواجه عبدالله با خرقانی هنگامی است که در سال 424 به قصد زیارت خانه خدا، هرات را ترک می کند و هنگام بازگشت از سفر حج، با خرقانی روبرو می شود.

خرقانی نیز با دیدن خواجه عبدالله که جوانی پرشور و هوشمند بود، او را گرامی داشت و خواجه عبدالله در این مورد می گوید:

"مریدان خرقانی مرا گفتند که سی سال است که تا با وی صحبت می داریم. هرگز ندیده ایم که کسی را چنان تعظیم کند که تو را و چنان نیکو داشت که تو را."

خواجه عبدالله به دیدار
ابوسعید ابی الخیر هم رفته است.

خواجه عبدالله درباره شیوه زندگی صوفیانه خود می گوید:

"من بسیار به جامه عاریتی مجلس کرده ام و بسیار به گیاه خوردن و آن وقت یاران داشتم و دوستان و شاگردان، همه توانگر بودند، هر چه من خواستمی بدادندی، اما من نخواستمی و بر ایشان پیدا نکردم و من گفتمی چرا ایشان خود ندانند که من هیچ ندارم و از هیچ کس چیزی نخواهم؟ من خُرد بودم هنوز، که پدر من دست از دنیا بداشت و دنیا همه بپاشید و ما را در رنج افکند، و ابتدای درویشی و محنت ما از آن وقت بود. من به زمستان جبه نداشتم، و سرمای عظیم بود و در همه خانه من بوریا یکی بود، چندان که بر وی بخفتمی، و نمد پاره ای که بر خود پوشیدم. اگر پای را بپوشیدمی سر برهنه شدی. و اگر سر را بپوشیدمی پای برهنه شدی؛ و خشتی که زیر سر نهادمی و میخی که جامه لباس بر آن کردمی و بیاویختمی."

از خواجه عبدالله آثار زیادی به جا مانده است که اغلب آنها به نثر
مسجع و آهنگین است.

خواجه عبدالله شعر هم می سروده ولی بیشتر شهرتش به سبب رساله های متعدد اوست.




تصویر

آثار او عبارتند از:

ترجمه طبقات صوفیه: که آن را به لهجه "هروی" ترجمه کرده است.

تفسیر قرآن: که اساس کار ابوالفضل میبدی
 در تألیف کتاب "کشف الاسرار" قرار گرفت.

رساله های مناجات نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله، دل و جان، رساله ی واردات و الهی نامه که همگی به نثر مسجع هستند.

نمونه ای از نثر مسجع خواجه عبدالله در مناجات نامه

الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی

الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.

الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.

الهی، بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار،

الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

منبع : http://daneshnameh.roshd.ir

اتفاق عجیبی که هنگام دعا خواندن در مغز انسانها می‌افتد

اتفاق عجیبی که هنگام دعا خواندن در مغز انسانها می‌افتد
 
 

به گزارش قدس آنلاین، محققان با اسکن مغز بیش از 20 داوطلب در هنگام دعا و صحبت با خداوند اعلام کردند مغز افراد در هنگام دعا به گونه ای که در هنگام صحبت با یک دوست فعال می‌شود، فعالیت می‌کند.

محققان دانشگاه آرهاوس دانمارک به منظور مطالعه بر روی این پدیده از داوطلبان خواستند یک بار به خواندن یک دعای مذهبی و یک بار به خواندن یک متن غیرمذهبی و اجتماعی اقدام کنند. به گفته محققان در هنگام انجام عملیات اول و خواندن دعای خداوند مخصوص مسیحیان، قسمتهایی از مغز که با مرور ذهنی و تکرار در ارتباط است، فعال شد.

طی آزمایش دوم، داوطلبان قبل از خواستن آرزوهای خود از شخصیت خیالی بابا نوئل مشغول به خواندن دعاهای شخصی خود شدند که این عمل باعث فعال سازی قسمت‌هایی از مغز که در هنگام برقراری ارتباط با انسانی دیگر فعال می‌شود، شد. این محدوده از مغز با تئوری ذهن (هشیاری از اینکه دیگران دارای انگیزه و غرض مستقل هستند) در ارتباط نزدیک است.

به نظر می‌رسد هر دو منطقه فعال شده مغز در این آزمایشها، رفتار خواستن و توجه به عکس العمل مخاطب که در این آزمایش خداوند بوده است را پردازش می‌کنند. همچنین قسمتهای فعال شده قسمتی از قشر پیشین مغز به شما می‌روند که با توجه به قصد فرد دیگر در ارتباط است.

قشر پیشین مغز در انسان یکی از عوامل کلیدی تئوری ذهن است. به گفته محققان، این قسمت از مغز داوطلبان در هنگام انجام آزمایش دعاهای شخصی و صحبت با شخصیت بابانوئل غیر فعال بوده است. این پدیده نشان می‌دهد داوطلبان بابا نوئل را شخصیتی کاملا خیالی و خداوند را موجودیتی واقعی می‌دانند.

در عین حال مطالعات گذشته نشان می‌دهد که قشر پیشانی مغز در انسانها در هنگام تعامل با اجسام بی جان نیز فعال نمی‌شود. زیرا مغز از چنین اجسامی انتظار عکس العمل ندارد و به همین دلیل نیازی برای فکر کردن به آن جسم احساس نمی‌کند.

محققان بر اساس نتایج نهایی اعلام کردند افراد در هنگام دعا این تصور را دارند که در حال صحبت با شخصی خاص هستند که این نتیجه از نظر مسیحیان نشانه ای جدید از قطعیت وجود خداوند است.

فضای عرفانی دعا.

فضای عرفانی دعا.

یکی از عمیق‌ترین نیازهای انسان، ارتباط او با خداوند است. رابطه تکوینی و فقر ذاتی انسان نسبت به خدا فطرت خداجویی انسان را اشباع نمی‎کند. بنابراین انسان نیازمند ارتباطی اختیاری با خداوند است که جلوه‌ای از فقر ذاتی اوست. این ارتباط اختیاری که بالطبع متضمن گفتگو با خداوند است می‌تواند پاسخی به فطرت خداجوی انسان باشد و نیاز ذاتی او را در مرتبه فعل اختیاری تأمین نماید.

گفتگو با خداوند که می‌تواند شکل‌ها و شیوه‌های متعددی را به خود اختصاص دهد، دعا و نیایش نام دارد که یکی از مهم‌ترین جنبه‌های فرهنگ دینی است. یعنی همه ادیان الهی بر طبق فطرت انسانی به بحث دعا و نیایش پرداخته‌اند. در دین مبین اسلام نیز، دعا یکی از زمینه‌های ارتباط با خداست، و چون انسان‌ها دارای مراتب مختلف هستند، دعا نیز دارای مراتب متفاوت خواهد بود. مراتب مختلف دعا در متون دینی نیز مورد توجه قرار گرفته است. صحیفه سجادیه در این زمینه یک منبع غنی است. لذت دعا و جلوه‌های زیبای آن در این مراتب متفاوت است. در این نوشتار به تبیین مراتب مختلف دعا و جایگاه زیبای آن از منظر عرفانی است.

رونمایی از دو کتاب عرفانی در همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی در کتابخانه ملی

رونمایی از دو کتاب عرفانی در همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی در کتابخانه ملی
همزمان با برگزاری همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی، از دو کتاب در موضوع عرفان رونمایی شد.
به گزارش روابط عمومی سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، از این دو کتاب یکی با عنوان "عرفن ثقلین" تألیف دکتر سید سلمان صفوی است که شامل يك افتتاحيه، يك مقدمه و سه فصل است. در افتتاحیه آن، سخنان عميق مقام معظم رهبري(مدظله العالی) در بيان شخصيت و تفكر شيخ صفي الدين اردبيلي آمده که خلاصه كلام ايشان اين است كه او يك عالم، يك عارف و يك محدث بود.
Show full size image.

 
مقدمه كتاب نيز نگاشته پروفسور نصر مهمترين اسلام شناس در دنیای غرب است و سه فصل اصلي كتاب كليات مباني نظري و عملي عرفان اسلامي، مباني نظري طريقت عرفان صفويه و مباني عملي طريقت عرفان صفويه را شامل می شود. در دومین کتاب نیز که با عنوان " تجلی هنر عرفانی در بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی" تالیف دکتر حسسن یوسفی و خانم ملکه گلمغانی زاده و مقدمه دکتر سید سلمان صفوی از سوی مرکز تحقیقات و مطالعات شیخ صفی الدین اردبیلی و آکادمی مطالعات ایرانی لندن در 500 صفحه در نیمه دی ماه 1392منتشر شده است، حاصل تلاش علمی مشترک بیش از دو دهه نگارندگان در حوزه های هنر، باستان شناسی و معماری آثار تاریخی - فرهنگی صفویان در اردبیل ملاحظه می شود. این کتاب با مد نظر قرار دادن تعالیم طریقت صفویه به بررسی جامع تزئينات كتيبه ای و غيركتيبه ای مجموعه مذهبی امام زاده شیخ صفی الدین اردبیلی به عنوان کانون اصلی نهضت ملی ايران و بزرگ ترین مجموعه خانقاهی- آرامگاهی جهان پرداخته و مشتمل بر هفده مقاله در چهار بخش است.
خاطرنشان می شود نخستین همایش بین المللی شیخ صفی الدین اردبیلی با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی در مرکز همایش های کتابخانه ملی، امروز دوشنبه، 16 دیماه با حضور اصحاب علم و اندیشه برگزار شد.
گفتنی است در پایان این همایش تصنیف هایی توسط حسام االدین سراج و گروه هنری همراش اجرا شد.

نشست علمی نسبت وحی و شهود عرفانی برگزار می‌شود

نشست علمی نسبت وحی و شهود عرفانی برگزار می‌شود

 

نشست علمی نسبت وحی و شهود عرفانی در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار می‌شود.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، نشست علمی نسبت وحی و شهود عرفانی به همت مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران و با همکاری انجمن کلام حوزه علمیه برگزار می‌شود.

در این نشست حجت‌الاسلام والمسلمین هادی صادقی، دانشیار دانشگاه قرآن و حدیث و دکتر همایون همتی و دکتر افضلی دانشیار مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران برگزار خواهد شد.

این نشست دوشنبه 14 بهمن ماه از ساعت 15 سالن نشست‌های موسسه برگزار می‌شود.

شروع و حالات سماع

شروع و حالات سماع

مجلس سماع با خواندن آياتي از كلام‌الله مجيد آغاز شد. سپس ني‌زني ماهربه زدن ني مشغول گشت. پس از اركستر مخصوص در محل خود شروع به نواختن كرد. ناگهان چهل تن ازدراويش مولويه به مجلس وجد وسماع در آمدند. مرشد و نايب او و صوفيان به نظم و ترتيب خاصي به صف بازوصف جمع پرداختند. صوفيان جزمرشدكه عمامه‌اي بر سر و نايب او كه به دور كلاه نمدين دستاري سپيد پيچيده بود، همه كلاه‌هاي نمدين بلندي بر سر و قبا و دامني سفيد بر تن داشتند. كمر همه ايشان با شالي بسته شده بود. سپس همه صوفيان جزمرشدونايب او در يك صف قرار گرفتند و مرشد و نايب او در جانبي ايستادند. در آغاز نايب مرشد دست مرشد را بوسيده و مرشد هم صورت او را بوسيد، و نايب در كنار مرشد جاي گرفت. پس از آن يكايك صوفيان دست مرشد و نايب اورا بوسيده در كنار آندو مي‌ايستادند و آندو نيز صورت آنان را مي‌بوسيدند. بدين ترتيب هر يك دست مرشد و نايب او و صوفيان را در كنار او ايستاده بودند بوسيده ودرصف جاي مي‌گرفتندتا همه ايشان اين سنت را به جاي آورده دريك صف قرار گرفتند. پس از آن آهنگ سماع نواخته شد و مرشد اجازه وجد و سماع داد و صوفيان دست‌افشان و چرخ‌زنان بناي رقص و سماع را گذاردند و دور خود مي‌چرخيدند و ئامنهاي بلند به سرعت با ايشان مي‌چرخيد و دايره‌اي را تشكيل مي‌داد. تنها از اين جمع مرشد و نايب او بودند كه نمي‌رقصيدند و ناظر رقص دسته‌جمعي ياران خود بودند.

منبع : http://www.rozanehonline.com

آیا سماع وسله است یا هدف ؟

آیا سماع وسله است یا هدف ؟

یکی از سنن بحث آفرین بسیار قابل توجه و پر اهمیت اهل سلوک سماع می باشد که عبارت است از آواز خوش و آهنگج دل انگیز و روح نواز، یعنی آنچه امروز از آن به عنوان موسیقی تعببیر می شود ، که به قصد صفای دل و حضور قلب و توجه به حق شنیده می شود . که بدون تریدید در صدر اسلام سماع بدین صورت که مجالس صوفی و غیر صوفی برگزار می شود وجود نداشته است .

لکن انتخاب نمودن افراد خوش صدا به عنوان موذنان و قاریان قرآن ، به استناد روایاتی چند مرسوم بوده ، تا خئش آوازان با نغمه دلنشین خود روح مومنان را با انچه از وحی بر قلب الهی رسول خدا صلوات الله علیه نازل شده است تقویت کنند .

اما از اواخر قرن دوم هجری با برگزاری یک نوع مراسم خاص سماع به دور از هر حرمتی به اصطلاح امروزی با نوعی کنسرت روحانی مواجه هستیم که عده ای دور هم جمع میشوند و باصدای موسیقی به دست افشانی و پایکوبی می پرداختند و غلبه حال مدهوش می شدند ، گاهی در همان حال جان نیز سپرده اند .

استفاده علمی از موسیقی توسط مسلمین به طور حتم از روی آگاهی عمیق از تآثیرات گوناگون آن بر روان آدمی بوده است ، در حالی که بزرگانی چون فارابی ، ابن سینا از این علم نیز به عنوان یک وسیله در مانی استفاده می کردند . زیرا بنا بر گفته فیثاقورث و افلاطون تاثیر موسیقی و نغمات موزون در انسان از آن جهت است که یادگار های خوش موزون حرکات انسان را که در عالم ذر و عالم قبل از تولد می شنیدیم و به آن مانوس بوده ایم در روح ما بر می انگیزاند و موسیقی به واسطه آن که یادگار های گذشته را بیدار می کند مارا به وجد می آورد .

غزالی نیز همینطور نظر را داشته ، می گوید : " سماع آواز خوش و موزون آن گوهر آدمی را به جنباند و در وی چیزی پدید آرد ، بی آن که آدمی را در آن اختیاری باشد و سبب ان ، مناسبتی است که گوهر دل آدمی را با عالم علوی که عالم ارواح گویند هست " .

اهل سلوک چون به این مهم پی بردند علاوه بر استعداد سالک و علل و مقدماتی که او را برای مجذوب شدن قابل می سازد ، و سائل عملی دیگری که به اختیار و اراده سالک است و نیز برای ظهور حال فنا موثر می باشد بلکه برای پیدا شدن حال و وجد عامل بسیار قوی محسوب می شود موسیقی و آواز خواندن می باشد که همه آنها تحت عنوان سماع در می آید . آرام دل عاشق و غذای جان و دوای درد سالک می شود.

به همین جهت مشایخ اعل سلوک به سماع اهمیت فراوان داده اند زیرا بر اثر اشتیاقی که در سمتمع ایجاد می کند ، وی را به عالم قدس که مقصر اقصی همه عارفان است نزدیک می نماید ، و از این تنگنای پست ماده نجاتش می دهد و بالنتیجه دل سالک را صیغل صفا صافی می سازد و زنگ علائق را از آن می زداید و مهمتر این که یالک رنج ریاضت تحمل نموده و خستگی مجاهدت را دیده که ممکن است رکودی و کدورتی در روحش پدید آید و ادامه سفر عبودیت را برایش غیر ممکن سازد ، در مجلس سماع وقتش خوش گشته و مشکلش برطرف شده است .

در معنا ترانه دلنواز از رباب و بانگ جانسوز نی سبب رهائی از خستگی های ریاضت ها و مجاهدت تهاست ، که موجب جمعیت حال و آرامش روح سالک نیز می گردد . به همین لحاظ مربیان اهل سلوک سماع را از اصول مهم تربیتی خود قرارداده اند و آن را وسیله ای برای رهائیدن از جسمانیت شناخته اند .

چنان که مولانا جلال الدین ، برای ترک تزهد خشک عبدالرحمن ابن ملجمی و ترک خودگرائی ، سماع را وسیله نه هدف و هدف را نیل له حال و نیل به حق میداند مو گوید : " چون مشاهده کردیم که مردمان به هیچ نوعی به ظرف حق مایل نبودند از اسرار الهی محروم می ماندند به طریق لطافت سماع و شعر موزون که طبایع مردم را موافقت افتاده است ، آن معانی را در خورد ایشان دادیم ... چنان که طفلی رنجور شود و از شربت طبیب نفرت نماید و البته فقاع ( شیره ) خواهد طبیب حاذق دارو را در کوزه فقاع کرده ، بدو دهد تا بر وهم ان که فقع است ، شربت را به رغبت نوشیده .... مزاج سقیم او مستقیم گردد .

بنا بر این اهل سلوک سماع را به عنوان یک وسیله نیل به هدف اصلی مورد استفاده قرارداده اند . و برای آن اهمیت زیادی قائل بوده اند و معتقد بودند که حال ، برعکس " مقام " تنها با کوشش . مجاهدت سالک به دست نخواهد آمد بلکه عطوفت ، رحمت و عنایت بی علتی است که از جانب حضرت دوست ، محبوب حقیقی نازل می شود .

منبع : http://www.rozanehonline.com

پرواز سالک

پرواز سالک

 آن گاه که سالک، سیر و سلوک معنوی اش را آغاز کند، پرواز روح را در سفری روحانی به نظاره می نشیند، در معراج به عالم ملکوت یا عالم جبروت یا عالم اسماء و صفات، آنجا که غایة المعراج همه سفرها و حرکت هاست، همانجا که بارگاه امن الهی است. تا زمانی که روح انسان گاه در طارم اعلا و گاه تا پیش پای خود در نوسان است، هنوز به کمال نرسیده است. پس باید با مجاهدت و تلاش مرغ روح را به عالم عِلوی پرواز داد و با عارفانی چون چمران عزیز همسفر شد، او که فرموده است:

خدایا تو را شکر می کنم که لذت معراج را بر روح ارزانی داشتی تا گاه گاهی از این دنیای مادی درگذرم و از آنجا جز وجود تو را نبینم و جز بقای تو چیزی نخواهم و بازگشت از ملکوت اعلا برای من شکنجه ای آسمانی باشد که دیگر به چیزی دل نبندم و چیزی دلم را نرباید.

کسی که آسمانی و با ملکوتیان همراه شود، لایق درک جلوه الهی و مشاهده وجه الله خواهد شد. حضرت موسی علیه السلام پیغام خدای متعال را در سفر روحانی خود شنید، نفس گرم محبوب را در سینه پاک خود احساس کرد که «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» (طه: 12)؛ یعنی تو وارد حریم من شدی و مهمان من هستی، اینجا کوی قرب من، وادی ایمن و وادی مقدس است، پس دل بستگی ها را به کناری بنه.

پس از شنیدن این جملات، خداوند متعال ید بیضا و عصا به او عطا کرد؛ ید بیضا، جلوه خداست، ولی او جلوه یار را می خواهد و به دنبال اسم جمال و اسم نور است و می گوید: «قالَ رَبِّ أَرِنی أَنْظُرْ إِلَیْکَ». (اعراف: 143)

تشنگی دیدار، موسی را به این تقاضا واداشت. گرچه نمی توان خدا را با چشم سر دید، اما سیر همه عالَم به سوی اوست و «فَلَمّا تَجَلّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقًا» (اعراف: 143).

پس آن گاه که پروردگار در آن (کوه) تجلی یافت، آن را تکه تکه (متلاشی) کرد، در آن لحظه موسی بیهوش شد. ازاین رو، هر گاه آدمی به نشانه های عشق رسید، بی قرار در پی یار رود. به قول حافظ:

باتو آن عهد که در وادی ایمن بستیم همچو موسی اَرَنی گو به میقات بریم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زدیم عَلَم عشق تو بربام سماوات بریم

حافظ

الهی، کسی که نور عشق تو بر دل او تابیده است، تا به کوی تو نرسد، آرام نگیرد. شوریده حالان قرار ندارند و همواره در حال گذار از این عالمند.

به سویت می شتابم عاشقانه نه سامان دارم از عشقت نه خانه
زدی آتش به جانم با مروت که آهش می کشد از دل زبانه
بیابان پرورم کردی چون مجنون پی دیدار لیلایم روانه

همه خواست عارف نیز همان است که مولای عارفان در مناجات شعبانیه می فرماید:

اِلهی هَبْ لی کَمالَ الْانقطاعِ اِلَیْکَ و اَنِرْ اَبْصارَ قُلوبنا بضیاءِ نَظَرِها اِلَیْکَ.

معبودا، بر من ببخش کمال انقطاع به درگاهت را و روشن ساز دیده دل ما را به تابش نظر خود.

و شهید چمران به پیروی از مولا فرمود: «خوش دارم از همه چیز و همه کس ببرم و جز خدا انیس و همراهی نداشته باشم».

پدید آورنده: اسماعیل منصوری

هجرت بسوی الله تعالی .

هجرت بسوی الله تعالی .

هجرت؛ یعنی دوری گزیدن، کوچ کردن از دیار یار به سوی وادی ایمان و نجات. رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این تعریف صحه می گذارد آنجا که می فرماید: «المهاجِرُ مَنْ هَجَر السیئات؛ مهاجر کسی است که از گناهان دوری کند».

هجرت معنوی، با پرواز انسان پاک و مطهر به سوی دوست، پس از بریدن از وابستگی ها شروع می شود. عارف برای هجرت عرفانی روح، به ره توشه ایمان و امید به خدا نیازمند است. امام سجاد علیه السلام می فرماید: «اِلهی لَیْسَ لی وسیلَةٌ اِلَیْکَ اِلّا عواطِفُ رَأفَتِکَ؛ خدایا وسیله ای برای من به سوی تو نیست، جز عواطف و رأفت تو».

تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

حافظ

یگانه زاد و راحله هجرت، لطف و عنایت خداست و چه کسی ما را به سوی خود فرا می خواند و به رهایی از بندها و ریشه های خاکی هشدار می دهد، جز خدای رحمان. ناچیزترین بستگی روحی و مادی، در پرواز انسان اثر دارد. بنابراین، هجرت دو مرحله است: اول آنکه آدمی از موقعیتی که در آن است دور شود و دیگر اینکه با دلی پاک آرزوی وطن کند و برای معبودش دل تنگ شود. او خداخواه است و آرزوی وصل دارد و دوری اش، او را رنج می دهد.

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
چه خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

مولانا

چون انسان از بالاست و به معراج می اندیشد، گاهی دل تنگ می شود و این دل تنگی در عارف به روزی چند بار می رسد و قلب او را می فشارد و او را شیدای وصل می سازد و پرواز به سوی منزل حقیقی را طلب می کند. همان راهی که در مناجات خمسه عشر آمده است:

ای مهربان ترین کسی که به سوی او انسان گریزان مأوا می گیرد، به سوی پهنه عفو تو دستم را دراز کرده ام و به دامان بخشش تو دستم را آویزان ساخته ام، پس مرا محروم نکن و به نومیدی و زیانم دچار نساز، ای شنوای دعا، ای مهربان ترین مهربانان.

طبیعت روح انسان، والایی ست و به زیستنش در زمین قانع نیست که:

ای خوشا چون گوهری اندر صدف گم شده در قعر دریا می شدم
با تنی عریان به گرداب بلا هم نشین موج شیدا می شدم
در فنای ذات بی همتای دوست با هزاران جلوه پیدا می شدم