معرفی کتاب روایتی تازه بر لوحی کهن

معرفی کتاب روایتی تازه بر لوحی کهن

روایتی تازه بر لوحی کهن 

 نگاهی به کتاب روایتی تازه بر لوحی کهن (تحلیل روایت در شعر نو ایران)، نوشته‌ی فرزاد کریمی.

روزبه رحیمی:

حیرت مکن!
اینکه می‌بینی
 ـ روایتی تازه بر لوح کهن ـ
حکایت دروغین عشقی امروزی نیست
 «منوچهر آتشی»
کتاب حاضر در واقع نسخه‌ی تکمیل شده‌ی پایان‌نامه‌ی فرزاد کریمی در مقطع کار‌شناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی است که با عنوان «بررسی سیر تطور روایت در شعر نو ایران، با تأکید بر روایت‌شناسی نشانه‌ها، از آغاز تا سال ۱۳۵۷»، ‌در سال ۱۳۸۸، در دانشگاه تربیت مدرس دفاع شد.
کریمی در پیشگفتاری که بر این کتاب نوشته‌ است، شکل‌گیری موضوع این پژوهش را به دلیل نیازی که برای نقد ادبی دانشگاهی ایران، از دیدگاهی علمی، و در عین حال حفظ ملاک‌های غیر دانشگاهی حس می‌شد عنوان کرده‌. از دیدگاه او برخلاف بسیاری از کشورهای جهان، در ایران فاصله‌ی زیادی میان مراکز آکادمیک و نویسندگان و شاعران وجود دارد که از وجود گونه‌ای تقسیم وظیفه‌ی نانوشته خبر می‌دهند که تولید ادبی را به بیرون دانشگاه و نقد ادبی را به دانشگاه منحصر کرده است.
«یک بررسی اجمالی نشان خواهد داد که دانشکده‌های ادبیات کشور ما هیچ نویسنده و شاعری به جامعه تحویل نداده‌اند.... آن‌چه از پایان‌نامه و رساله در زمینه‌های ادبی در دانشگاه‌ها تولید می‌شود، به بایگانی کتابخانه‌ها سپرده می‌شود و آن‌چه از مقاله تولید می‌شود، پس از چاپ در نشریات علمی-پژوهشی یا نشریاتی از این دست، به‌‌ همان سرنوشت مبتلا می‌شود. هیچ شاعر و نویسنده‌ای این مقاله‌ها را نمی‌خواند و اگر هم بخواندبرای آشنایی اجمالی با نحوه کار ایشان است و نه برای تأثیرپذیری و بهره‌مندی علمی.» (ص ۱۵)
او با برشمردن عوامل مختلفی بیان می‌کند که تا کنون نوشتارهای دانشگاهی و غیردانشگاهی و خیل عظیم فارغ التحصیلان دانشکده‌های ادبیات، نتوانستند یک نظریه‌ی بومی ادبی تولید کنند و در نتیجه کتاب‌های نظری در باب مسائل ادبی، صرفاً شرح و بسطی از نظریات وارداتی هستند.
فرزاد کریمی در این کتاب تلاش کرده با تلفیق نظریات عمومی درباره‌ی زبان‌شناسی، نشانه‌شناسی و روایت‌شناسی، شیوه‌ای از مبانی تحلیل روایی که مناسب تحلیل روایت‌شناسانه‌ی ادبیات معاصر ایران است به دست آورد.
این کتاب از دو بخش اصلی «تحلیل نظری» و «نقد عملی» تشکیل شده است و هر بخش نیز به چند فصل تقسیم می‌شود.
بخش اول این کتاب مشتمل بر پنج فصل است که به ترتیب با این عناوین مشخص شده‌اند:
 فصل یکم: تحلیل عملکرد روایی نشانه‌ها
 فصل دوم: تحلیل نقش رمزگان در روایتمندی متن
 فصل سوم: کارکرد‌شناسی روایی زبان، در متن شعری
 فصل چهارم: زبان‌شناسی تصویر در شعر نو ایران
 فصل پنجم: زبان‌شناسی شخصیت‌پردازی و نقش آن در تحلیل روایی متن
از موضوعاتی که در این پنج فصل مورد بحث قرار می‌گیرد می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
مراتب دلالت نشانه‌شناختی، انواع دلالت، روایت‌شناسی نشانه‌ها، ادبیات نمایشی در روایات شعری، رمزگان و انواع آن، کارکردهای زبان، فاصله گذاری، تصویر‌پردازی در مقابل روی آورد دلالتی، نقش تصویر نمادی در ساخت روایی و...
آن‌چه در بخش دوم کتاب آمده است، روش‌های عملی برای استفاده از تحلیل نشانه‌شناختی متن در نقد روایی است؛ نقد روایی‌ای که با هدف روشن ساختن ساختارهای سبکی اثر انجام می‌شود.
این بخش از چهار فصل تشکیل شده است که بدین ترتیب تنظیم شده‌اند:
 فصل یکم: روایت‌شناسی اشعار نیما یوشیج
 فصل دوم: سبک‌شناسی روایت در شعر اخوان ثالث
 فصل سوم: بررسی انتقادی شعر حجم
 فصل چهارم: تحلیل روایت در شعر احمد شاملو
نویسنده در فصل اول این بخش به چگونگی عملکرد روایت و تحلیل نشانه‌شناختی آن در شعرهای «افسانه» و «ققنوس» نیما یوشیج می‌پردازد. از دیدگاه او سیری را که ادبیات داستانی ایران از سال ۱۳۰۰ با «یکی بود یکی نبود» جمالزاده و با تلاش کسانی چون بزرگ علوی، تا بوف کور هدایت در ۱۳۱۵ طی کرد، در شعر نو، نیما یک‌تنه از افسانه (۱۳۰۱) به ققنوس (۱۳۱۶) رساند.
فصل دوم و سوم این بخش به ترتیب اختصاص دارد به سبک‌شناسی روایت در شعر «اندوه» اخوان ثالث و نقش نماد‌پردازی در ساخت روایی اشعار او و بررسی انتقادی شعر «سکوت دسته گلی بود» یدالله رویایی. کریمی معتقد است اشعار رویایی بر مبنای روایتی در لایه‌های زیرین متن شکل می‌گیرند و قصه‌گویی هدف اصلی وی در شاعری نیست.
در فصل پنجم نویسنده به بررسی روایت در شعر «فراقی» احمد شاملو می‌پردازد. از دیدگاه کریمی با توجه به اینکه بیشترین حجم نقد و بررسی شعر ایران اختصاص به اشعار شاملو دارد اما نوع روایت‌پردازی در شعر شاملو تاکنون به طور مستقل و براساس مبانی نظری تحلیل نشده است و عمده‌ی بحث‌هایی که درباره‌ی روایت در شعر شاملو به طور پراکنده صورت گرفته، ناظر به بررسی قصه‌ها و چگونگی داستان‌پردازی وی در شعرهایی از اوست که آشکارا صبغه‌ی روایی دارند.
نویسنده در قسمتی از پیشگفتار خود آورده است: «این انتقاد، البته خود محکی است بر میزان نقد و اصلاح‌پذیری کسانی که احیاناً مطالب آن را تعریضی به خود می‌انگارند. هدف از این نوشتار، محکوم کردن کسی یا گروهی نیست. هدف، بی‌هیچ تردیدی ارائه‌ی اندیشه‌هایی است که تصور می‌شود می‌تواند راه‌گشا و اصلاح‌گر بسیاری جزم‌گرایی‌ها و عادت‌ها در محیط دانشگاهی کشور باشد و تعریفی از ادبیات که همواره آن را معطوف به گذشته می‌داند.» (ص ۱۸)
در انتهای کتاب، همان‌گونه که از یک اثر پژوهشی خوب و استاندارد انتظار می‌رود، به ترتیب کتاب‌نامه، شامل ۱۵۵ عنوان کتاب ترجمه شده، نمایه‌ی اصطلاحات، نمایه‌ی نام‌ها، واژه‌نامه فارسی ـ انگلیسی آورده شده است. آوردن این ضمائم در انتهای کتاب‌ها هرچند باید امری عادی باشد، اما جای خالی آن در میان بسیاری از کتاب‌ها که عنوان پژوهش را هم با خود یدک می‌کشند، باعث شده است تا دقت و وسواس نویسنده در این زمینه قابل توجه باشد.

*روایتی تازه بر لوحی کهن (تحلیل روایت در شعر نو ایران)، فرزاد کریمی، چاپ اول ،۱۳۹۲، انتشارات قطره،۱۵۰۰۰ تومان.

باده گلگون

باده گلگون

معرفی کتاب

کتابهاي "رساله‌ي لقاءالله"، "اسرارالصلوة" و "المراقبات" سه اثر ارزشمند از مرد آسماني، ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي است كه امروز گلچيني از سه بوستان با عنوان "باده‌ي گلگون" تهيه و به چاپ رسيده است. معروف است که ميرزا در قنوت نماز شب خود، این بیت از غزل حافظ را مي‌خوانده است:
«زان پيشتر که عالم فاني شود خراب / ما را ز جام باده‌ي گلگون خراب کن»

آنچه در ادامه آمده است، بخش‌هايي از اين کتاب است.
مراقبه‌ي سالک در تلاوت قرآن
بدان اي سالک مراقب، که قرآن امري بس بزرگ بوده و براي آن نزد خداي متعالي شاني والاست و آن شفيعي است که اگر شفاعت کند؛ شفاعتش پذيرفته مي‌شود و اگر از کسي بد بگويد تصديق مي‌شود و ذات اقدس حق در چند جاي از کتاب خود از قرآن به نور ياد نموده و نور مساوي با معناي وجود و هستي است.
قرآن موجودي شريف و حکيمي صاحب بيّنات حيات و زندگي و نطق و براي او در هر عالمي صورت و جمالي است و روز قيامت که شود او در زيباترين صورت تجلي کند؛ و بر مسلمانان مي‌گذرد و مي‌گويند؛ او از ماست بر پيامبران مي گذرد و مي‌گويند: از ماست؛ از آنها هم مي‌گذرد و به ملائکه مي‌رسد مي‌گويند؛ از ماست تا اين که نزد حضرت پروردگار منتهي مي‌شود. پس براي قاريان خود شفاعت کند تا آن که هر يک از آنها را به همان منزلي که خود دارد برساند.
و به خاطر دارم که در روايتي ديدم که قرآن در آن روز به هر کس که مي‌گذرد از آن کس زيباتر و نوراني‌تر است تا اينکه به پيامبر اسلام برسد که با آن حضرت مساوي است.
و براي قرآن حقيقتي است غير از اين خط و نقشي که به دست ماست.
... و حال، حقيقت آن هر چه که باشد بر بنده‌ي مراقب است که حرمت قرائت آن را مراعات کند و با توجه به عظمت متکلم آن که اين کتاب کلام او است؛ به عظمت آن پي ببرد و بداند که اگر استتار انوار او به صورت حروف و کلمات نبود، در مقابل تجلي و پرتو افشاني آن نه عرش را ياراي ثبات و استقامت بود و نه فرش را و اجزاء عالم از عظمت و بزرگي سلطان او و پرتو انوارش متلاشي مي‌گشت و اگر ذات اقدس حق نگهبان و نگهدار کليمش نبود؛ طاقت شنيدن کلامش را نداشت، هم چنان که کوه، در برابر مبادي تجلي او طاقت نياورد و ريزه ريزه گشت و حضرت موسي بيهوش افتاد.
و در هنگام تلاوت قرآن در آيات آن تدبر نما و از آن چه مانع فهميدن آن مي‌شود، خويشتن را خالي نما، زيرا شيطان بر دلهاي بيشتر قاريان قرآن پرده‌هايي افکنده که آنها را از فهم حقايق قرآني و عجايب احکام آن و تازگيهاي اشارات و دقايق و ريزه کاريهاي اسرار آن باز مي‌دارد و مانع مي‌شود و از رسول خدا رسيده که فرمود اگر نبود گردش شياطين بر گرد دلهاي بني‌آدم هر آينه آنان ملکوت را مشاهده مي‌نمودند.

اخلاق الاهی ج28 - پیوندها و حقوق (بخش ششم - پیوند با اهل ایمان)

اخلاق الاهی ج28 - پیوندها و حقوق (بخش ششم - پیوند با اهل ایمان)

معرفی کتاب

از دیرباز، محفل اشراقی دروس اخلاق و عرفان استاد آیت ا... مجتبی تهرانی، کانون تجمع طیف طالب طهارت و معرفت است و هزاران جوان از سرچشمه صافی تعلیمات شرقانی استاد سیراب و سرشار می شوند و بوته انفاس قدسی و مواعظ بالغه او، جان ها و دل های گداخته را تزکیه می دهد. دروس معنوی استاد، اخلاق نظری انتزاعی متعارف نیست و نیز بازگفت تقلیدی اخلاق فلسفی و یونانی نیز نمی باشد؛ همچنین تعلیمات سلوکی ایشان با عرفان مسلکی نسبتی ندارد؛ زیرا دروس استاد آمیزه ای از اخلاق نبوی و عرفان علوی است که با اتکا به منطق اجتهاد، از زلال آیات و روایات برگرفته و با رعایت نیاز نسل امروز، سامان یافته است. مجموعه دروس اخلاق و عرفان استاد تاکنون از دوهزار درس فراتر رفته است و همچنان نیز این کوثر فیض در جریان است. این مجموعه مباحث اخلاقی به­صورت حدود سی مجلد با عنوان اخلاق الاهی در دست تدوین و انتشار است که تاکنون چهار مجلد از این مجموعه گرانبها با عناوین آفات زبان و پیوندها و حقوق به زیور طبع آراسته گردیده است. جلد بیست و هشتم با عنوان پیوند با اهل ایمان، از فصل های زیر سامان یافته است: فصل یکم: تعریف پیوند با اهل ایمان؛ فصل دوم: اقسام پیوند با اهل ایمان؛ فصل سوم: ستایش پیوند با اهل ایمان؛ فصل چهارم: حقوق اهل ایمان؛ فصل پنجم: ریشه های پیوند با اهل ایمان؛ فصل ششم: پیامدهای پیوند با اهل ایمان؛ فصل هفتم: راه های تحصیل پیوند با اهل ایمان.

کتاب غرب شناسی

کتاب غرب شناسی

معرفي:
کتاب «غرب شناسی» شامل ده مقاله از رضا داوری اردکانی، کریم مجتهدی، اصغر طاهرزاده، موسی نجفی، محمد مددپور و سید مرتضی آوینی است که در آن به مباحث پیرامون غرب پرداخته شده است.
مباحث «غرب شناسی» چند سالی است که مورد توجه گروه های علمی ایران قرار گرفته است. «غرب شناسی» را به دو صورت می توان دنبال کرد. در حالت اول می توان مکاتب، فلسفه ها و ایدئولوژی های غربی را مورد بررسی قرار داد و در حالت دوم خود «غرب» به عن.ان یک کل واحد مورد بررسی قرار می گیرد. حالت بررسی اول بیشتر به شناخت «ایسم»ها می پردازد و در حالت دوم بیشتر به «مباحث تمدنی غرب» پرداخته می شود.

کتاب پیش رو به رویکرد دوم اشاره دارد و غرب را به عنان یک تمدن و یک کلیتی که امروزه ما با آن مواجه هستیم، در نظر گرفته، پیرامون آن بحث می کند. گاهی اوقات «غرب شناسی» پیش نیازی است که در مواقع «تهاجم فرهنگی» و برخورد یک فرهنگ بیگانه با فرهنگ خودی مورد توجه قرار می گیرد و گاه پیش نیاز فهم روانی است که رویارویی ما با تمدن غرب همه جانبه شده و تمامی ابعاد زندگی را در بر گرفته است.

دو مقاله اول از شهید سید مرتضی آوینی با نام های «بهشت زمینی» و «آخرین رنج دوران» به بیان صورت مسئله می پردازد و وضعیت فعلی بشر را ترسیم می نماید. در این دو نوشتار، آوینی با دیدی نقادانه در مورد تمدن غرب و پایان آن سخن می گوید. مقاله سوم و چهارم در مورد شناخت «غرب» در آثار و اندیشه های فیلسوف معاصر، دکتر رضا داوری اردکانی است. داوری در این دو مقاله بیان می کند که منظور ما از «غرب» چیست. مراد ما غرب جغرافیایی نیست بلکه آن جوهری است که با آموزش، اقتصاد، سینما، ادبیات، معماری و رسانه غربی نسبت دارد.

پس از شناخت غرب، پرسش از غرب صورت می گیرد و در مقالات پنجم و ششم، مرحوم دکتر مددپور و دکتر موسی نجفی، کلیت غرب را مورد پرسش قرار می دهند. مددپور با پیش کشیدن مبحث «نیست انگاری» از چالش اساسی غرب صحبت می کند و نجفی با مطرح کردن بحث بیداری اسلامی، گام اول این مسیر را پرسش از جوهر غرب می داند.

در ادامه مقاله «از غرب زدگی تا غرب شناسی» از کریم مجتهدی، نحوه ورود غرب به ایران مورد واکاویی قرار می گیرد و داوری در مقاله «صد سال سرگردانی در راه تجدد و تجددمابی» تاکید می کند که تکلیف خود را با تجدد روشن نکرده ایم.

در مقاله نهم، طاهرزاده نگاهی به عبور از مدرنیته دارد و پیش از ارائه راهکارها از ضرورت «خودآگاهی» صحبت می کند. در مقاله پایانی نیز شهید آوینی از لزوم یک انقلاب جهانی علیه تمدن مدرن سخن می گوید و انقلاب اسلامی ایران را آغازی بر یک پایان می داند که در نهایت با ظهور حضرت مهدی(عج) دوران شکوفایی فطرت توحیدی انسان آغاز می شود.

از ویژگی های کتاب، ارائه مقاله پیشنهادی در پایان هر مقاله به منظور فهم بیشتر موضوع است.

غرب شناسی از مجموعه کتاب های «و انتم الاعلون» است که به همت بنیاد فرهنگی تاریخی خانه مشروطه اصفهان نگاشته شده است.

کتاب غزلیات نیایش

کتاب غزلیات نیایش

معرفي:
این کتاب مجموعه غزلیات زیبایی می باشد که به خط نستعلیق نگاشته شده است.یکی از غزلیات آن با نام «ره وصال» به شرح ذیل می باشد:
به چشم عقل گشاده توان تو را دیدن/ سوای جور زمانه تو را پرستیدن
به رغم آتش حرمان ز سوز ظلمت هجر/ زباغ عارض رخسار تو گل چیدن
به زیر خرقه، می صافی محبت و عشق/ کشیدن و از غم هجر یار نوشیدن
میان صحن و سرای قمارخانه دل/ ز مستی می عرفان به شوق رقصیدن
نفس نفس به هوای نسیم گلشن قدس/ گلاب غمزه و غنج فراق بوییدن
به ناله های شبانه به بانگ گریه عشق/ ره وصال و لقای تو را خرامیدن
به شوق وصل و رضای جناب و حضرت عشق/ به کارزار زمان با رقیب جنگیدن
به حائلین طریقت میان کافر و عشق/ ز نور بینش عرفان به عقل خندیدن
چنان نیایش عاشق به زیر خرمن غم/ سوای جور زمانه ره تو پوییدن

کتاب معجزه عاشورا

کتاب معجزه عاشورا

معرفي:
کتاب «معجزه عاشورا» شامل درس‌گفتارهای دکتر حسین غفاری، استاد گروه فلسفه دانشگاه تهران است که رویکردی متفاوت و نو را در بررسی نهضت عاشورا در برابر خواننده قرار می‌دهد.
به جز مجلس اول و آخر (دوازدهم) که دارای استقلال نسبی از سایر مباحث هستند، 10 مجلس دیگر در عین تنوع مباحث دارای بافتی منسجم و پیوسته‌اند.

در مجلس اول با رویکردی پدیدارشناسانه و جدید، واقعه عاشورا معجزه‌ای انسانی در اثباتِ حقیقت متعالیِ نظام هستی قلمداد می‌شود و از این منظر ضمن تحلیل عقلانی پدیده معجزه در تاریخ بشر، ویژگی‌های اصلی امور اعجازآور با قالب رفتاری حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و اصحاب بزرگوارشان تطبیق می‌یابند.

مجلس دوازدهم نیز تفسیر غزلی از حضرت حافظ است که انطباق آن با حادثة عاشورا به سبکی بدیع شرح و ارائه شده است. اما مجالس دهگانه دیگر، حاوی مباحث متنوع، گسترده و کاملاً تحلیلی است که در آنها به نقد و بررسی تفسیرهای متضادِ صاحب‌ نظران گذشته و اکنون امت اسلامی در تفسیر علل، اهداف و ماهیت نهضت عاشورا ‌پرداخته می‌شود و با نارسا دانستن تفسیرهای یک‌جانبه (اعم از فردی و اجتماعی) تفسیری جامع ارائه می‌شود که بر اساس مبانی بنیادین انسان‌شناسی الهی و شیعی و مستند بر تحلیل‌های عمیق فلسفی، عرفانی و نیز اصول معارف قرآنی و وحیانی شکل گرفته است.

از جمله مباحث خواندنی کتاب، تحلیلی فلسفی مسئله گریه و نقش آن در سیر معنوی و تعالی روحی انسان است که در مجالس مختلف از زوایای متفاوت به آن پرداخته شده است. همچنین بحث عمیق و گسترده‌ای در باب «علم امام» و شبهات و اشکالات ناشی از این بحث در تفسیر نهضت عاشورا که در ضمن آن به‌طور خاص از نقش و معنا و کارکرد مسئله «علم حضوری» و تفاوت ماهوی و کارکردی آن با «علم حصولی» بحث شده است.

همچنین در مجلسی مستقل، به بحث از مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله(ع) و نقش و اهمیت هریک از عناصر تشکیل‌دهنده این مجالس پرداخته شده و آسیب‌شناسی آنها و امور ناشایسته داخل در این مجالس نیز مورد بررسی قرار گرفته است.

به‌ طور کلی ویژگی اساسی و منحصر به فرد این اثر، دخالت دادن مباحث عقلانی و فلسفی در تفسیر و تحلیل امور عینی و اجتماعی در فرهنگ اسلامی است.

کتاب حکمت انسی و زیبایی شناسی عرفانی هنر اسلامی

کتاب حکمت انسی و زیبایی شناسی عرفانی هنر اسلامی

معرفي کتاب :
«حکمت اُنسی و زیبایی شناسی‌ عرفانی هنر اسلامی » ‌تالیف زنده‌یاد دکتر محمد مددپور، و از آخرین آثار تألیف شده اوست.
این‌کتاب در2 باب ”حکمت هنراسلامی“ و”تاریخ هنراسلامی“ مقوله زیبایی‌شناسی هنر اسلامی را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. باب اوّل شامل چهار فصل با عناوین : حکمت انسی و معرفت شناسی هنر اسلامی ؛ سرآغاز حکمت هنر ؛ هنر حقیقی و حکمت دینی و ادوار هنری است.
باب دوّم نیز از چهار فصل : زمینه های پیدایی هنر اسلامی ؛ هنر اسلامی و غیبت اولیای معصوم ؛ هنر مسیحی بیزانسی و صور مختلف هنر اسلامی تشکیل شده است. در تالیف این کتاب از منابع علمی ایرانی ، اسلامی و منابع لاتین بهره برده شده است.
مرحوم مددپور در مقدمه ‌کتاب ‌چنین آورده است: « هنراسلامی مانند هر هنر دینی دیگری اصل و جوهرش انتقال پیام الهی از طریق واسطه‌های خیالی و حسی هنری است بدون تفکیک اثر هنری از پیام الهی. از اینجا در هنر اسلامی زیبایی شناسی صرفا‌ حسی و تزئینات تجملی محض، ‌جایگاهی اصیل ندارد و امری حاشیه‌ای است. در حقیقت جنبه دکوراتیو و زیبایی شناسانه هنر اسلامی فرع براصل و گوهر پیام و وحی الهی نبوی و ولوی است. »
درجایی دیگر مرحوم مددپور با اشاره به غفلت متفکران ‌اسلامی نسبت ‌به نقد ‌معنی ‌و حکمت هنر چنین می‌افزاید: « حکمای اسلامی ‌کمتر در مقام تفصیل و پرسش‌ حکمی ‌و فلسفی از ‌ذات و ماهیت هنر ‌بودند؛ از اینجا ادبیات و متون اسلامی با مبانی فلسفی و عرفانی و کلامی این پرسش روی به تقلیل نهاده است. بسیاری از این متفکران از حد ارسطو وافلاطون در« فن شعر» و« جمهور» یا همان Politeia فراتر نرفتند. البته حکمای اُنسی عرفا از جمله عطار، مولانا، حافظ و بیدل از این حکم مستثنی هستند. »

کتاب عقل و عرفان و سیری در زندگی شیخ محمد بهاری

کتاب عقل و عرفان و سیری در زندگی شیخ محمد بهاری

خلاصه کتاب :
کتاب «عقل و عرفان و سیری در زندگی شیخ محمد بهاری و شیخ محمدباقر بهاری» تألیف سید‌محمد اصغری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، به همت انتشارات اطلاعات  می باشد. 

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، این کتاب در دو بخش تنظیم شده است؛ بخش اول در وادی عقل و عرفان نام دارد که خود به چهار فصل تقسیم می‌شود؛ تعاریف و کلیات، عقل و عرفان، طریقت و شریعت و شطحیات عرفانی و عرفان و مسئولیت اجتماعی عناوین این چهار فصل را تشکیل می‌دهند.

واژه عرفان، عرفان و تصوف، تعریف عرفان، وازه عارف، خاستگاه عرفان، راز و دغدغه رازدانی، عشق و عرفان، تاریخ، انسان و دغدغه غیب، غیب، عرفان و انحراف، تولدی دوباره، تجدید حیات مذهبی، سرچشمه عرفان اسلامی، قرآن و عرفان، اومانیسم و سیر جدایی‌‌ها موضوعات مورد بحث در فصل اول بخش اول با عنوان تعاریف و کلیات است.

مؤلف در فصل دوم بخش اول در سه بحث کلی عقلانیت، عرفان و فلسفه و حب و تعقل در قرآن و روایات معصومین(ع) به بررسی عمده‌ترین ویژگی‌های عقل ابزاری، ویژگی‌های عقلامیت دینی(اسلامی)، مسئله مبدأ و هدف‌داری، سریان‌العشق، دیدار شیخ‌الرئیس با أبوسعید أبوالخیر، لسان‌الغیب و عقل، دیدار ابن عربی و ابن رشد، عشق و عقل در تمهیدات، عشق و عقل در مقالات شمس، عقل در قرآن و روایات، تأمل در آیات، در روایات، عطار و عقل، امام محمد غزالی، شیخ اشراق، شیخ اکبر، صدرالمتألهین، حکیم سبزواری می‌پردازد.

در فصل سوم با عنوان طریقت و شریعت و شطحیات عرفانی مؤلف مباحث مختلفی مانند طریقت و شریعت، طریقت، نتیجه، ریشه قرآنی عرفانی، شطحیات عرفانی، شطح در لغت می‌پردازد. همچنین در فصل آخر کتاب «عقل و عرفان و سیری در زندگی شیخ محمد بهاری و شیخ محمدباقر بهاری و ...» تألیف سید‌محمد اصغری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به همت انتشارات اطلاعات منتشر شد.

بخش اول این اثر در موضوعی با عنوان عرفان و مسئولیت اجتماعی مباحثی مانند به عرفایی بزرگی چون ابراهیم ادهم، شقیق بلخی، منصور حلاج، عین‌القضات همدانی، شیخ نجم‌الدین کبری، فریدالدین عطار، شیخ اشراق، آیت‌الله بافقی، میرزا جوادآقا ملکی تبریزی، میرزا‌محمدعلی شاه‌آبادی و ... می‌پردازد.

بخش دوم این اثر با عنوان بهار در بهار به چهار بخش تقسیم شده است. سیری در زندگی عارف نامی حضرت شیخ محمد بهاری، عارف بهاری در نگاه دیگران، گشت و گذاری در تذکرة‌المتقین و بهار و نگاهی به زندگی سایر فقیهان و سخنوران عناوین فصول اول تا چهارم این بخش است.

تبار و تولد، تحصیلات، به سوی نجف، ازدواج، در حوزه نجف، در حلقه شاگردان مولای شوندی، دمی با مرد سقا، با عیاران کرد، او را به من وانهید، تازیانه توبیخ، نکوهش استاد، راه دور نیست، طبیب را عوض کنید، نثر عارف بهاری، با غبار همدانی، بازی با تسبیح، دمی با مثنوی مولانا، دو شیوه متفاوت مباحث مورد بررسی در فصل اول این بخش مورد بحث قرار گرفته است.

عارفان مبارز، عصری دشوار و پیچیده، عرفای متفقه یا فقهای عارف، جهان اسلام در عصر هجوم الحاد و تباهی، رسالت عرفای متفقه و فقهای عارف، شیوه‌های مبارزه از عارفان فقیه، بیماری و دوری از نجف، از این مرد تقلید کنید، به سوی مشهدالرضا(ع)، در کنار دوست و در بستر مرگ دیگر موضوعات مورد بحث در فصل اول بخش دوم با عنوان در فراق استاد است.

در فصل دوم بخش دوم این اثر با عنوان عارف بهاری در نگاه دیگران به زندگی به زندگی عرفایی مانند سید‌احمد کربلایی، شیخ حسنعلی اصفهانی، میرزای نائینی، شیخ آقابزرگ تهرانی، میرزاجوادآقا ملکی تبریزی، آخوند معصومی همدانی، سیدمحسن امین، انصاری همدانی، علامه طباطبایی پرداخته می‌‌شود.

عشق و عقل در تذکره، فکر و ذکر، عرفان و اجتماع در تذکره، مباحث مورد بررسی در فصل سوم بخش دوم است. در بخش چهارم هم در موضوعاتی مانند آیت‌الله حاج شیخ محمدباقر بهاری، آیت‌الله حاج شیخ رضا بهاری، آیت‌الله حاج اسماعیل بهاری، آیت‌الله حاج شیخ محمدحسین بهاری، حجت‌الاسلام شیخ علی بهاری، شیخ محمد بهاری، حاج سید‌اسماعیل اصغری، حاج سید‌جعفر اصغری، حاج سید‌رسول اصغری، حاج سید‌ابراهیم اصغری، سید‌شکرالله اصغری به زندگی و افکار و فعالیت‌های این علما و عرفا پرداخته می‌شود.

مؤلف در بخشی از مقدمه این اثر می‌نویسد: عرفان یک جریان فطری و روحی شگفتی است که از جان و فطرت نوعی انسان سرچشمه می‌گیرد، به تعبیر دیگر احساس دغدغه درونی بشری در جهان طبیعی است و کسی که آن عطش و آتش را ندارد، در واقع هنوز وارد عرصه نوعی انسانیت نشده است و به میزانی که انسان، انسان می‌شود که دیگر طبیعت نمی‌تواند پاسخگوی آن نیازها باشد. بنابراین گرایش به آن‌چه که هست؛ یعنی گرایش به محسوس انسان را منحط و بی‌ریشه می‌کند.

وی در ادامه می‌افزاید: رفتن به سوی کمال مطلق و دغدغه غیب، جان را به جهان‌های فراختر می‌برد و کمال ذاتی و نوعی و معنوی انسان را تضمین می‌کند و این عشق و عطش چراغی است که در درون عارف شعله می‌کشد و جذبه‌ای است که او را به خود می‌خواند و حماء مسنون را به سدرة‌المنتهی پیوند می‌زند و روحی که جلوه‌ای از نفخه ربانی است برای وصل دوباره به دریای اصلی و اصیل حقیقت همواره آرزوی پرواز و شکایت از فراق و هجران می‌کند.

کتاب «عقل و عرفان و سیری در زندگی شیخ محمد بهاری و شیخ محمدباقر بهاری و ...» تألیف سید‌محمد اصغری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به همت انتشارات اطلاعات به شمارگان 2100 نسخه و به بهای 65000 ریال در اواخر سال گذشته منتشر شده است.

معرفی چند جلد کتاب عرفانی و دانلود.

معرفی چند جلد کتاب عرفانی و دانلود.

دانلودکتاب عقل سرخ

دانلود کتاب اواز پر جبرئیل

 

دانلود کتاب شیخ اشراق

دانلود کتاب درحقیقت سرخ

دانلودکتاب روزی باجماعت صوفیان

دانلود کتاب صفیر سیمرغ





اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی  

اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی

«اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» عنوان کتابی به قلم سیدسلمان صفوی، مدیر آکادمی مطالعات ایرانی لندن و سردبیر مجله «ترانسندنت فیلوسوفی» است که به تازگی توسط انتشارات سلمان آزاده منتشر و راهی بازار نشر شده است.

به گزارش خبر گزاری ایبنا، به باور مولف این کتاب اخلاق و انسان کامل دو رکن مهم و اساسی منظومه مولانا جلال‌الدین بلخی است.

«کتاب اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» دو فصل را شامل می‌شود. در فصل نخست این کتاب با عنوان «اخلاق از نگاه مولانا» مسایلی که در حوزه اخلاق و عرفان در اخلاق مطرح شده‌اند آمده است.

«اخلاق در اندیشه‌های مولانا»، «نسبت اخلاق و عرفان»، «اعتباری یا حقیقی بودن اخلاق»، «علم اخلاق»، «اخلاق عرفانی یا عرفان اخلاقی» و «توحید مرکز ثقل و انسان محور مباحث مولانا» عنوان برخی از مطالب این فصل هستند.

«وجودی بودن ملکات اخلاقی نزد مولانا» و «تبیین تفاوت مهم اخلاق و عرفان و رجحان عرفان بر اخلاق» از دیگر مباحثی هستند که در فصل نخست کتاب گنجانده شده است.

در فصل دوم این کتاب با عنوان «انسان کامل از دیدگاه مولوی» برخی ابعاد انسان کامل از دیدگاه مولوی بررسی شده است. «جایگاه انسان کامل در هستی»، «صفات انسان کامل» و «روابط متقابل انسان کامل و سالک» عنوان مطالب این فصل هستند.

کتاب «اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» نوشته سید سلمان صفوی در 108 صفحه، با شمارگان 500 نسخه و قیمت 4500 تومان توسط انتشارات سلمان آزاده منتشر و راهی بازار نشر شده است.

نیایش‌های مولانا به فارسی ترجمه شد!

نیایش‌های مولانا به فارسی ترجمه شد!
  
«نیایش‌های مولانا» با ترجمه‌ی بهاء‌الدین خرمشاهی و پیش‌گفتار توفیق سبحانی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه می‌شود.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، فروزنده اربابی - نماینده‌ی بنیاد بین‌المللی مولانا - درباره‌ی این کتاب عنوان کرد: «نیایش‌های مولانا» مجموعه‌ی دعاها و ذکرهای مورد علاقه‌ی مولاناست و توسط یکی از نوادگانش حدود 400 سال پیش گردآوری شده و در ترکیه به چاپ رسیده است.

او گفت، دعاها و آیه‌های قرآنی این کتاب توسط بها‌ءالدین خرمشاهی ترجمه شده و پیش‌گفتاری 22صفحه‌یی و بسیار پرجان توسط توفیق سبحانی بر آن نوشته شده است.

نماینده‌ی بنیاد مولانا در ایران به علاقه‌ی مولانا به زیارت عاشورا اشاره کرد و گفت: زیارت عاشورا یکی از دعاهای مورد علاقه‌ی مولانا بوده که آن را زیاد می‌خوانده است؛ بنابراین در این کتاب، زیارت عاشورا توسط حجت‌الاسلام جعفری ترجمه شده و بهاء‌الدین خرمشاهی آن را ویرایش کرده است.

او درباره‌ی صحت این کتاب هم گفت: جمع‌آورنده‌ی کتاب خود فردی ادیب و دانشمند بوده است؛ بنابراین در صحت و سقم آن هیچ شکی وجود ندارد.

به گفته‌ی اربابی، «نیایش‌های مولانا» در آمریکا نیز به انگلیسی ترجمه شده است. او همچنین اظهار امیدواری کرد، این کتاب طی مراسمی در نمایشگاه کتاب رونمایی شود.

«نیایش‌های مولانا» در 160 صفحه، با شمارگان 2200 نسخه و قیمت حدود شش‌هزار تومان با کاغذ گلاسه و چهاررنگ توسط نشر باغ به چاپ می‌رسد.

کتاب اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابو سعید ابی الخیر

کتاب اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابو سعید ابی الخیر

نویسنده : محمد ابن منور

از متون مهم عرفانی قرن ششم ق به زبان فارسی،كه نام كامل آن، به تصریح خود مؤلف، "اسرار التوحید فی مَقاماتِ الشیخ ابی سعید"است. "محمد بن المنوربن ابی سعیدبن ابی طاهربن ابی سعید"، از نوادگان ابوسعید ابوالخیر ( 375 – 440 ق )، است و سلسله نسب او، با سه واسطه، به ابو سعید ابوالخیر می پیوندد. "محمدبن منور" این كتاب را در میان « مقامات » جد خویش پرداخته است ،اما در آن از احوال خود گزارشی نمی دهد . تنها از چند موضوع معدود كتاب می توان دریافت كه او نزد امیران عصر خویش مشهور و محترم بوده و حتی، در زمان رهایی "سلطان سنجر" از دست "غُزها" ( 551 ق )، به عنوان یكی از رجال دشت خاوران، به نمایندگی از بازرگان شیخ ابوسعید، موفق به دیدار سلطان سنجر "در خلوت" شده است. از سال تولد و وفات او اطلاعی در دست نیست، اما از مقایسه زمان زیستن جد او، ابو سعید ( 454 – 507 ق )، می توان تولد او را بعد از سال (500ق) دانست؛ از آخرین تجدید نظرهای او در این كتاب می توان دریافت كه او تا سال (590 ق) زنده بوده است. از نحوه ی سلوك عارفانه و نام مشایخ او نیز اشاره ای در كتاب دیده نمی شود، اما از مطالب آن چنین برمی آید كه وی آشنایی كاملی با حالات و سخنان مشایخ تصوف داشته است. با این كه محمدبن منور در اوایل عمر خویش در "میهنه" ( ناحیه دردشت خاوران میان سرخس و ابیورد ،زادگاه شیخ ابوسعید ) می زیسته است، اما ظاهراً پس از حمله غُزها از  "میهنه" مهاجرت كرده و به هرات رفته و مزارش نیز در همان جاست. اشارات خود او نیز حاكی است كه كتاب اسرارالتوحید، یا دست کم بخشی از آن، را در خارج از "میهنه" و ، به اقرب احتمال، در "هرات" نوشته و در آرزوی بازگشت به زادگاه خود بوده است.

از سال نگارش اسرارالتّوحید در متن كتاب اشاره ی صریحی دیده نمی شود؛ امّا از آنجا كه مؤلّف كتاب خود را به "ابوالفتح محمّد بن سام غوری" (فرمانروای منطقة جبال و غور در سال های 557 تا 559 ق ) تقدیم كرده است و نیز ، براساس اشارات مؤلّف به سال های خرابی مزار شهید ابوسعید، سال تألیف آن را (574 ق) و در دهه ی هفتم عمر مؤلّف دانسته اند. می توان استنباط كرد كه او حدّاقل تا سال (590 ق) مشغول تجدید نظر در كتاب خود بوده است.

موضوع كتاب اسرارالتّوحید ذكر "مقامات و احوال و آثار" در واقع زندگی نامه ی معنوی شیخ ابوسعید ابی الخیر است كه مؤلّف آن را در سه باب تنظیم كرده است: باب اول، در ابتدای حالت شیخ، تعلّم، ریاضت و مجاهدت او همچنین ذكر پیران و مشایخ او ؛ باب دوم، در سه فصل، شامل حكایات منقول از كرامات شیخ، حكایات و سخنان مشایخ و نكته های پراكنده و برخی ابیات و عبارات كه بر زبان شیخ رفته است، به انضمام چند نامه از شیخ؛ باب سوم، در سه فصل، شامل وصیت های شیخ به هنگام وفات، كیفیت وفات او و ذكر كراماتی كه بعد از وفات وی ظاهر شده است.

منابع كتاب. انگیزه ای كه مؤلّف برای نگارش كتاب اسرارالتوحید ذكر می كند حفظ آثار و روایات احوال شیخ ابوسعید است تا از خط فراموشی در امان بماند و چراغ راهی باشد برای سالكان طریقت. از این رو ، مؤلّف می كوشد تا حكایت های مربوط به شیخ ابوسعید را از طریق بازماندگان خاندان او یا كسانی كه در محضر او بوده اند به دست آورد. با اینكه ابوسعید ابوالخیر مریدان خود را از حكایت نویسی منع می كرده است، امّا مریدان او، بر اساس سنّتی دیرینه، همه ی گفته های پیر خود را به عنوان "مجلس" یادداشت می كردند یا آن ها را بی كم و كاست به حافظه می سپردند. یكی از این مریدان پسر عموی محمّدبن منوّر و نواده ی ابوسعید، "جمال الدّین ابو رَوح لطیف الله بن ابی سعید" ( 490 – 541 ق )، مؤلّف كتاب حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر، است كه بخشی از مطالب كتاب او، گاه با تصرّف و گاه عیناًٍ در اسرارالتّوحید نقل شده است. همچنین این احتمال وجود دارد كه محمدبن منور روایات مربوط به ابوسعید را در كتاب "روح الارواح"، تألیف "شهاب الدّین ابوالقاسم سمعانی" ( 487 – 534 ق )، دیده بوده و به آن نظر گونه ای داشته است. مؤلف علاوه بر منابع مكتوب، روایات شفاهی اصحاب خانقاه را نیز، با ذكر نام و نشان اوّلین راویِ سلسلة راویان، نقل می كند.

شیوه  كار . شیوه ی كلّی مؤلّف، در نقل حكایات مربوط به جدّ اعلای خود، متّكی ساختن حكایات بر نام اوّلین راوی و حذف نام بقیّه ی راویان و رعایت احتیاط در صحّت و سقم حكایت ها و حذف حكایت های مشكوك است،  این همان روشی است كه بعد از او "عطّا نیشابوری" ( 538 – 627 ق ) نیز در تذكره الاولیاء به كار می بندد. از این رو، برخی از حكایت های منقول در كتاب حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر و نیز روح الارواح در باب ابوسعید در اسرارالتّوحید دیده نمی شود. این احتیاط و دقّت مؤلّف در تشخیص روایات صحیح و مشكوك، كه یادآور شیوه ی كار راویان حدیث است در توصیف های ستایش آمیزی كه از ابوسعید ابوالخیر دارد تا اندازه ای خدشه دار می شود، زیرا در این توصیف ها بیان او با نوعی مبالغه و ستایش تعصب آمیز همراه است كه نشانه ی شیفتگی مؤلّف به جدّ اعلای خویش است.

سبك نگارش . با این كه اسرارالتّوحید در زمان طلوع نثر فنّی، یعنی در نیمه ی دوم قرن ششم ق، نوشته شده است، امّا از عبارات مسجّع و متكلف آمیخته به صنایع لفظی بر كنار مانده است؛ زیرا مؤلف، بیش از آن كه تحت تأثیر سبك دوره ی خود باشد، متأثر از كتاب های نثر صوفیان است كه همگی در عرضه ی مفاهیم تصوّف، سعی در حفظ سبكی ساده و استوار و زیبا داشته اند. از این رو، می توان آن را در كنار نثر مرسل رایج در قرون چهارم و پنجم ق جای داد. اتّخاذ این شیوه ی نثر در تألّیفات صوفیّه به سبب آن است كه آنها سخنان بزرگان خود را، مانند اخبار و احادیث بزرگان دین، كلمه به كلمه و حرف به حرف نقل می كرده اند و مشابهتی كه میان عبارات نقل شده از ابوسعید ابوالخیر در كتاب اسرارالتوحید و دیگر كتاب های قبل و بعد از آن دیده می شود این نكته را تأیید می كند كه در این كتاب، كه حدود صد سال از زمانه ی زندگی ابوسعید فاصله دارد، نه تنها سخنان ابوسعید، بلكه پیران ابوسعید كه بر زبان او جاری شده است، بدون كاهش یا افزایش كلمه یا عبارتی دقیقاً نقل شده است؛ از این رو، در بسیاری از این منقولات آثار نثر قرون چهارم و پنجم ق را می توان دید. امّا از آنجا كه پاره ای از دقایق نثر فنّی در این كتاب به ویژه در مقدمه ی آن دیده می شود، می توان صفت: "نثر مرسل عالی" را برای سبك نثر این كتاب برگزید.

ارزش های ادبی و هنری . نثر صوفیان و از جمله نثر اسرارالتوحید آمیزه ای از نظم دقیق و محاسبه شده كلمات با مجازهایی كه در میان شاعرانه راه می یابد و با سادگی بی نظیر خو شاعرانگی در كلام منثور را به وجود می آورد. شكی نیست كه جنبه ی استعاری زبان عرفانی چنین كتاب هایی حاصل تجارب عارف است كه می خواهد از طریق این زبان چیزی درباره آن تجربه بگوید كه با اصطلاحات عادی نمی توان گفت، اما آن چه نثر كتاب هایی از قبیل اسرارالتوحید و تذكره الاولیاء را به زبان شعر نزدیك می كند صرفاً احتوای آنها بر تصاویر یا خیال های شاعرانه نیست،بلكه برخورد خواننده با حالتی از اجتماع كلمات است كه در نهایتِ تركیب و انتظام اند و از آنجا كه زبان نتیجه تعامل ذهن انسان با واقعیت های هستی است، اسراالتوحید می كوشد تا با نثر شیوا و درخشان خود برخورد هنری ابوسعید ابوالخیر را با دین گفتار و رفتار او نشان دهد و با انتخاب واژه ها و جمله های پر انعطاف حركت ذهن و نگاه ابوسعید را منعكس سازد.

یكی از امتیازهای هنری نثر محمدبن منور تسلط او بر انتخاب واژه هاست، به نحوی كه برای افاده معنی از میان چند واژه مترادف، واژه ای را كه مطابقش با معنی بیشتر و سادگی و فارسی بودن آن نیز مسلم باشد انتخاب می كند و آنجا كه مترادفی در زبان فارسی سراغ ندارد، از هنر تركیب سازی خود یاری می گیرد و حوزه ی واژگان كتاب خود را به این نحو گسترش می دهد. این هنر بلاغی او در ساختار جمله ها نیز مشهود است؛ جمله های او غالباً كوتاه و خالی از حشو و زوائد است و قواعد نحو زبان فارسی به تناسب نیازهای بلاغی مؤلف در آن مورد نظر قرار می گیرد و بدین ترتیب رعایت موازین فصاحت و بلاغت فارسی در این كتاب به حد اعلای خود می رسد ( بهمنیار ،ص « ح – خ » ؛ شفیعی كدكنی ،« مقدمه » ،همان ،ج 1 ،ص صدو هفتادو دو ) .

هنر دیگر محمدبن منور هنر داستان پردازی اوست ؛ او ،برخلاف نویسندگان دیگر ،كه در ذكر حكایتهای مشایخ به بیان كلیات وقایع و احوال صاحب حكایت می پردازند ،جزئیات وقایع و حالات آنان را با دقت شرح می دهد و می كوشد تا فضای آن حكایت را از درون برون برای خواننده مجسم سازد. این كوشش، خلاصه در نقل گفتگوهای قهرمان ها، هنگامی اهمیت بیشتری می یابد كه در بسیاری از حكایتهای اسرارالتوحید ،نه تنها سخنان شیخ ابوسعید لحن طبیعی و اصطلاحات خاص آنها نقل می شود؛ این در حالی است كه صوفیه خود را صرفاً موظف به نقل دقیق سخنان مشایخ می دانسته اند؛ نه سخنان مردم عادی كوچه و بازار. بنابراین، كتاب محمد بن منور در عین حال، سند دقیقی از نحوه ی گفتگوی مردم عادی روزگار مؤلف را نیز به دست می دهد كه با زبان گفتاری ساده امروزی ما تفاوت چندانی ندارد. ارزش اسراالتّوحید در تاریخ ادبیات فارسی، در این كتاب بعضی سخنان مسجّع، كه ابوسعید از قول مشایخ خود نقل می كرده، آمده است كه می توان آنها را قدیم ترین نمونه ی نثر مسجّع فارسی به شمار آورد و از آن ها در بررسی تاریخ تطوّر نثر فارسی سود جست. همچنین، ضمن اشعاری كه ابوسعید بر زبان می رانده نیز نمونه هایی از نخستین شعرهای زبان فارسی دیده می شود كه قدمت آن ها را نمی توان تازه تر از قرن چهارم ق دانست و از این نظر نیز كتاب اسرارالتّوحید یكی از منابع مهمّ پیشینه ی شعر فارسی تواند بود. در كتاب اسرارالتّوحید نامه هایی از ابوالخیر نقل شده است، كه در صحّت انتساب آنها با او تردید نیست، آنها را می توان در شمار قدیم ترین نامه ها و مكاتیب زبان فارسی به شمار آورد.

ارزش عرفانی اسرارالتّوحید. این كتاب، پس از كتاب حالات و سخنان "جمال الدّین ابورَوح لطف الله"، قدیم ترین زندگی نامه ی مستقلّی است كه از ابوسعید ابوالخیر باقی مانده است. اهمّیّت آن از آن روست كه ، اگر در بخشی از روایاتی كه مریدان از سرشیفتگی درباره ی ابوسعید گفته اند شك روا داریم، آنچه از گفتار ابوسعید درباره ی ابتدای سیر و سلوك وی آمده است، به عنوان نوعی زندگی نامه ی خود نوشت، مستند تواند بود. همچنین، چون ابوسعید ابوالخیر كتاب مستقلّی درباره ی مسائل به تصوّف در دست نیست، سخنانی را كه از او در این كتاب نقل شده است می توان یگانه مأخذ معتبری دانست كه نظرگاه های او را در این زمینه روشن می كند ( همان جا ).

اسرارالتوحید، هر چند به شرح زندگانی ابوسعید ابوالخیر اختصاص دارد، امّا از فحوای آن می توان اسنادی ارزشمند درباره ی آغاز تصوّف ایران نیز به دست آورد كه در كمتر مأخذی با این گسترش و دقّت دیده می شود؛ از این رو ، همه ی موّرخان تاریخ تصوّف از سرچشمه ی سخنان محمّدبن منوّر بهره مند بوده اند. بی گمان بسیاری از آنچه عطّار نیشابوری در كتاب تذكره الاولیاء خود و همچنین "عبدالرّحمان جامی" ( 817 – 898 ق ) در كتاب "نفحات الانس" درباره ی احوال و سخنان مشایخ خراسان آورده اند منقولاتی از كتاب اسرارالتوحید است.

موضوع دیگری كه بر ارزش و اهمیت عرفانی اسراالتوحید می افزاید بیان و تفسیر نكات و دقایق مفاهیم عرفانی است كه بر زبان مشایخ صوفیّه جاری می شده و او با دقت و وضوح بسیار آنها را در كتاب خود آورده، با تفسیرها و توضیحات خود به روشن شدن پاره ای از مفاهیم كمك كرده است. همچنین، می توان دقیق ترین و مفصّل ترین توصیف ها از نحوه ی معیشت و زندگی صوفیان و اوضاع درون خانقاهها ، آداب و طرز تربیت مریدان و ارتباط عارفان با عامّة مردم را در این كتاب شاهد بود.

ارزش اجتماعی و تاریخی . با وجوى برخی اشتباهات تاریخی در كتاب اسراالتوحید، آنچه مؤلف درباره ی حوادث درون جامعه خود بیان می دارد و روایت های دقیقی كه از نحوه ی زندگانی مردم در شهرها و روستاهای خراسان بزرگ می آورد، به عنوان مهمّ ترین سند اجتماعی و تاریخی بازمانده از آن روزگاران قابل استناد تواند بود. محمدبن منوّر، از درون جامعه اهل تصوّف، بهترین و منصفانه ترین روایت ها درباره ی زندگانی اهل خانقاه را بیان می كند و انصاف او در این گزارش های دقیق تا آنجاست كه شیفتگی او به هم مسلك های خود هیچ گاه باعث نمی شود كه عیب های آنها را نادیده بگیرد و از سر چشم پوشی چیزی در این بیان نكند. از این رو ، براساس گفته های مؤلّف درباره ی وضع معیشت، دین، آیین، آداب، رسوم و اخلاق مردم آن روزگار، می توان آگاهی هایی درباره ی تاریخ اجتماعی عصر وی به دست آورد.

چاپ ها و ترجمه های اسرارالتوحید . قدیم ترین چاپ انتقادی كتاب اسرارالتّوحید در سال (1899 م / 1317 ق)، در شهر پطرزبورغ ( = پترزبورگ ، لنین گراد بعدی )، به همّت ایران شناس روسی "والنتین ژوكوفسكی"،  سپس ، در سال (1313 ش) ، در تهران ، چاپ دیگری بر اساس آن به كوشش احمد بهمنیار صورت پذیرفته است. دومین چاپ انتقادی آن، در سال (1332 ش)؛ به كوشش ذبیح الله صفا، صورت گرفته است كه هر دو چاپ، چون متّكی بر نسخه های كهن نبوده، از خطا بركنار نمانده است. سومین و كامل ترین چاپ انتقادی اسرارالتّوحید، در سال (1366 ش)، به كوشش محمّدرضا شفیعی كدكنی حاصل شده است كه همراه به مقدّمة مفصّل در شرح احوال ابوسعید و همچنین تعلقات بسیار در دو جلد انتشار یافته است .

نخستین بار ترجمه ی كتاب اسرارالتّوحید در سال (1966 م) ، به اهتمام "اسعاد عبدالهادی قندیل"، در قاهره، به زبان عربی منتشر شد. سپس محمّد آشنا زیر نظر "هانری ماسه" به ترجمه ی این كتاب به زبان فرانسه همّت گماشت كه، در سال (1974 م)، به سعی انتشارات یونسكو در پاریس انتشار یافت. امّا این ترجمه ظاهراً همه ی متن اسرارالتّوحید را برنمی گیرد. از طرف دیگر ، ترجمه ی فرانسوی و ترجمه ی عربی اسرارالتّوحید، هر دو براساس چاپ ژوكوفسكی صورت گرفته است. در سال (1993 م) ، هم ترجمه ی انگلیسی آن براساس چاپ شفیعی كدكنی، به قلم "جان اوكین" در "كالیفرنیای امریكا" انتشار یافت.

بر گرفته از :دانشنامه زبان و ادبیات فارسی

معرفی کتاب عرفان کریشنامورتی

معرفی کتاب عرفان کریشنامورتی

کتاب «عرفان کریشنامورتی، نقد و بررسی آن از دیدگاه اسلام» منتشر شد. نویسنده این اثر با برشمردن مولفه‌ها و آموزه‌های اصلی عرفان کریشنامورتی، در مقام مقایسه آن با اسلام و اثبات بی‌اصالتی این عرفان برآمده است.

به گزارش خبرگزاری ایبنا، جریان‌های معنوی هندی از جمله عرفان‌هایی‌اند که با اقبال زیادی در سراسر جهان از جمله ایران مواجهند. یکی از این جریان‌های نو همان است که «جیدر کریشنامورتی» آن را ایجاد و رهبری کرد.

کتاب «عرفان کریشنامورتی، نقد و بررسی آن از دیدگاه اسلام» نوشتاری است که با مقایسه اصلی‌ترین مبانی این عرفان با اسلام می‌کوشد کذب بودن آن را نشان دهد.

مهدی قهرمان نویسنده کتاب، پس از بیان سرگذشت‌نامه‌ای از کریشنامورتی، مبانی عرفان وی را درباره خدا، انسان، عشق و ریاضت بیان و سپس آن‌ها را با نظرات اسلام درباره این موضوعات مقایسه کرده است.

در واقع نویسنده به دنبال پاسخ این سوال است که عرفان کریشنامورتی و آموزه‌ها و جاذبه‌های آن چیست و از نظر دین اسلام تا چه اندازه قابل نقد است.

چاپ نخست کتاب «عرفان کریشنامورتی، نقد و بررسی آن از دیدگاه اسلام» با شمارگان 1000 نسخه، 416 صفحه و با بهای 73000 ریال از سوی انتشارات بوستان کتاب منتشر شد.

گفتنی است در سایت پاتوق کتاب و فروشگاه موسسه کتاب فردا، محصولات فراوانی در نقد عرفانهای نوپدید موجود و قابل تهیه است.

بررسي گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه/بخشعلي قنبري

بررسي گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه/بخشعلي قنبري

نویسنده : بخشعلی قنبری

منبع :http://naarvan1.blogfa.com

/

نام كتاب : گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه
موضوع : اديان و مذاهب
نويسنده : عزالدين محمود بن علي كاشاني
گردآورنده : مقدمه ، شرح و حواشي دكتر احمد رنجبر
چاپ اول:1381- انتشارات اميركبير
تعداد صفحات: 140
بها : 8500 ريال

چكيده :
موضوع كتاب حاضر ، تصوف و عرفان و اخلاق است و از آثار غني نثر فارسي و ذخاير ادبي به شمار مي رود . همچنين مطالبي در رابطه با اصول عقايد ديني ، علوم و معارف ، اصطلاحات و مستحسنات صوفيه ، آداب و رسوم فردي و اجتماعي و اعمال و مذهبي و مطالب اخلاقي نيز بيان شده است .

 

متن‌هاي كلاسيك در هر فرهنگي از اهميت خاصي برخوردار هستند؛ متن‌هايي كلاسيك ناميده مي‌شود كه گذر زمان نه تنها ازاهميت آنها نمي‌كاهد بلكه در دوره‌هاي بعد از خود به عنوان منابع درسي و قابل تدريس در كلاسهاي آكادميك و قابل استناد در مراكز و محافل پژوهشي قرار مي‌گيرند. به تعبير ديگر فارغ از اين كه بررسي كنيم كه درستي يا نادرستي يك متن كلاسيك تاچه حد است، ميزان توجه به آنها در پروسه تعليم و پژوهش نشان از اهميت والاي آنها دارد. ادامه حيات يك اثر در حوزه‌هاي پژوهش و تعليم از شاخصه‌هاي اصلي كلاسيك بودن يك متن به حساب مي‌آيد.

در سنت تصوف و عرفان اسلامي آثار عزالدين محمود كاشاني به طور عموم و مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه يكي از ماندگارترين آثار كلاسيك به شمار مي‌رود. اين اثر به حدي از اهميت برخوردار بوده است كه صاحب نظران زيادي بر آن شرح نوشته و يا براساس آن آموزه‌هاي عرفاني مكاتب عرفاني نظري و يا سلوك عملي شكل گرفته است. اما از آنجا كه اين اثر متعلق به سبك نوشتاري قرنهاي 7 و 8 مي‌باشد و زبان فارسي نيز در طي 600 و 700 سال پس از آن تحولات زيادي پذيرفته است لذا پژوهشگران حوزه عرفان و تصوف برآن شدند تا با گزينش بخشهايي از آن و يا اقدام به بازنويسي آن به زبان ساده (1) گسترده‌ي بهره‌مندي آن را توسعه دهند. يكي از آثاري كه در اين باب نوشته شده است، گزينه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه است كه به گزينش و مقدمه و شرح و حاشيه پردازي احمد رنجبر تدوين گرديده است.

از آنجا كه صاحب اين قلم كارهايي از اين دست را براي دانش پژوهان و دانشجويان حوزه عرفان مفيد و مثمرثمر مي‌داند و خودشيفتگي خاصي براي مطالعه آنها دارد اثر حاضر را مورد بررسي قرار داده است.

زندگينامه عزالدين محمود كاشاني:

محمود بن علي القاشاني يعني شيخ عزالدين محمود بن علي كاشاني نطنزي است كه از علما و عرفاي نامدار در سده هشتم هجري شاگرد نورالدين عبدالله بن علي اصفهاني نطنزي متوفي 699 از مشايخ معروف سلسله سهرورديه بوده و در سال هفتصد و سي و پنج هجري قمري وفات يافته است. (2)

عزالدين محمود كاشاني همانند بسياري از اهل تصوف در قالب‌بندي و تقسيم‌بندي‌هاي طاهري پيرو اهل تسنن به شمار مي‌آيد و در دين اسلام، در مكتب اهل تصوف و در مذهب شافعي و در كلام اشعري مسلك است. هرچند كه وي عارفي متعبد و متشرع بوده است اما همانند ساير عارفان صاحب از روشن‌بيني خاص و اعتدال و تسامح لازم برخوردار بود. در مقدمه مصباح الهدايه براي بيان عقايد ديني و مذهبي وي نكات قابل توجهي آمده است.

وي در فروع مذهب سني شافعي است چنانكه در باب هفتم سنن و فرائض صوم و صلوه و ديگر عبادات را مطابق فقه شافعي شرح مي‌دهد . خلاصه اينكه در اصول عقايد متمايل به اشعري و در فروع مسلمان شافعي است وليكن بواسطه مسلك تصوف عقايد او از حدود جمود تعصب بيرون آمده و يك نوع اعتدال پيدا كرده كه هدف اصلي و مقصود اساسي مسلمانان حقيقي است. در اصول عقايد مانند غالب اشعري ها خشك و جامد نيست بلكه به روش اهل تحقيق از حدود تقليد تجاوز مي كند مثلاً‌ درباره اسماء الله مي‌گويد اسماء الهي در آنچه شنيده‌ايم و بما رسيده است منحصر نيست (ص24) و حال آنكه اشاعره اسماءالله را توفيقي مي‌دانند و از حدي كه در شرع وارد شده است تجاوز نمي‌كنند.

و همچنين درباره جبر و اختيار حد معتدل ما بين جبر اشعري و تفويض معتزلي را گرفته و مانند شيعيان به امر بين‌الامرين معتقد و سخن امام جعفر صادق عليه‌السلام كه لاجبر و لا تفويض و لكن امر بين الامرين متمسك شده است. (3) (ص29)

از نكات مهم در تصوف اسلامي رويكرد عارفان به طريقه اشعري در كلام است گويي كه آنان اشعري‌گري را بستري مناسب براي رشد و بالندگي افكار و اعمال خود مي‌دانستند. البته وقتي پاره‌اي از مقامات و حالات عرفاني را مورد بررسي قرار مي‌دهيم اين ظن غالب مي‌شود كه عارفان خيلي هم بيراه نمي‌رفتند.

براي مثال مقام رضا با افكار و عقايد كلامي اشاعره جور درمي‌آيد تا عقايد شيعيان و يا معتزله. نگارنده بدون اين كه اين عقيده را نقد و بررسي كند به اين نكته اذعان مي‌كند كه مقام رضا در هر دو دستگاه معتزلي و اشعري قابل تحصيل است چرا كه به تعبير مولوي رضا تن دادن به جبر اختياري و رهيدن از اختيار است كه سخت مسئوليت‌آور است. (4)

از بخت‌ياري‌هاي كاشاني به اين نكته مي‌توان اشاره كرد كه وي روش اعتدال شيعيان را بر روش اشاعره يا معتزله ترجيح داده، عرفان خود را بر مبناي آن سامان داده است. او نه تنها در اين مساله به عقايد شيعيان نزديك مي‌شود و همانند ساير عارفان به علي عليه‌السلام عشق مي‌ورزد بلكه از او فراتر رفته به ساير امامان شيعه نيز عشق مي‌ورزد چنانكه در مقدمه مصباح الهدايه آمده است:

علاوه بر حضرت مولي الموحدين علي بن ابيطالب عليه‌السلام كه سرحلقه انبيا و مقتداي همه سلاسل صوفيه است از سائر ائمه شيعه نيز همچون امام حسين و امام حسن و حضرت زين‌العابدين و حضرت صادق عليه‌السلام به تجليل و احترام نام مي‌برد و احاديث مائوره ايشان را مورد تمسك و استدلال قرار مي‌دهد. (از جمله صفحات 29 و 300) درباره اهل بيت رسول معتقد است كه ايشان وارث علم و خويشاوند صوري و معنوي پيغمبرند و محبت پيغمبر بمحبت ايشان وابسته است و مومن بايد محبت اهل بيت در دل داشته باشد يكجا مي‌گويد چگونه باشد دلي كه در او ايمان و محبت رسول بود و به محبت اهل بيت او ممتلي و طافح نبود كه با نسبت قرابت صورت نسبت قرب معني هم داشته ص 46. (5)

هرچند كه عزالدين محمود كاشاني مشي عارفانه داشته است و در مكتب عرفان صاحب مسلك و صاحب نظر است اما همانند برخي از صوفيان و عارفان قرنهاي 8-7 و 9 در بيانات خود به مسائل كلامي نيز عطف توجهي داشته است و عرفان را به كلي از دايره معرفت ديني و كلام رايج به دور نگه نداشته است.

يكي از مواردي كه كاشاني درباره آن اظهارنظر مي‌كند اختلاف رايج ميان صحابه پيامبر است كه پس از رحلت آن حضرت آشكارتر شد. او برخلاف قاطبه علماي اهل سنت كه در باب صحابه به عدالت ايشان معتقدند و اختلافات موجود ميان ايشان را امري داخلي فرض كرده و آن به اختلافات داخل خانواده تشبيه كرده و از اظهارنظر پرهيز مي‌كنند، اعلام نظر كرده و در باب مشاجره علي و معاويه معتقد است كه علي عليه‌السلام در اجتهاد خلافت محق و مصيب بود و مباشرت امر خلافت را مستحق و متعين و معاويه مخطي و مبطل و مذنب و غير مستحق (ص48) (6).

بنابراين با وجود آن كه عزالدين كاشاني در زمره صوفيه اهل سنت به حساب مي‌آيد اما در طرفداري از علي عليه‌السلام و آل او هيچ ترديدي نداشته و شارحان زندگاني او نيز متذكر آن شده‌اند.

طريقت كاشاني در عرفان و تصوف

در عهد كاشاني (حوالي قرنهاي 7 و 8 و 9) دو مكتب عرفان در تصوف صورت گرفته بود كه تاكنون نيز ادامه يافته است: مكتب عرفاني سكري مسلك و مكتب عرفاني صحوي مسلك. سكري مسلكان در واقع ادامه دهندگان راه حلاج و بايزيد هستند و طريقت صحو و هشياري نيز راه جنيد و افرادي همانند وي را استمرار بخشيدند. در دوره‌هاي بعد اين تقسيم‌بندي واضح‌تر شد و در قالب توجه جدي يا عدم توجه به كار بست شريعت خود را نمايان كرد.

اگر مصباح الهدايه را مبناي خود در فهم طريقت عزالدين محمود كاشاني قرار دهيم او را در زمره عارفان صحوي مسلك خواهيم يافت كه در عين توجه جدي به طريقت از توجه به رعايت امور شرعي و فقهي و كلامي غافل نيست چنانكه در مقدمه مصباح الهدايه آمده است:

طريق تصوف كاشاني

اما تصوف عزالدين محمود. بايد دانست كه در قرن هفتم و هشتم هجري كه دوره ظهور مولف است دو مكتب مهم ياد و طريقه بزرگ در تصوف وجود داشت؛ يكي طريقه عطار و مولوي كه آن را تصوف عاشقانه مي‌ناميم و ديگر مكتب سهروردي و محيي‌الدين ابن عربي و ابن فارض كه از آن به تصوف عابدانه عبارت توان كرد،‌ مولوي (متوفي 672) تا وقتي كه به صحبت شمس الدين تبريزي نپيوسته بود ودر مكتب سيدبهاءالدين محقق ترمذي كار مي‌كرد در مرحله تصوف عابدانه بود. اما اتصال او به شمس وي را از اين مدرسه به مدرسه عالي‌تر و از اين پايه به پايه‌اي برتر برد كه از آن به تصوف عاشقانه عبارت كرديم. بزرگترين شاگردان و تربيت شدگان محيي الدين يعني صدرالدين قونوي مولف مفتاح الغيب متوفي 673 درست معاصر مولوي است و نخست با وي مخالف بوده وليكن آخر كار بنوشته مناقب افلاكي داخل مريدان و مخلصان مولانا شده است. (7)

البته بر نكات پيش گفته اين نكته را نيز بايد بيفزاييم كه در كنار دو مسلك رايج مسلك سومي را نيز مي‌توان در نظر گرفت كه برخي نيز وجود داشتند و سعي كردند دست كم در بهره‌مندي از هر دو طريقت رايج استفاده بهينه كنند. اگرچه محمود كاشاني را در زمره عارفان زاهد و عابد مي‌توان قرار داد نه در ميان عاشقان دلسوخته كه سوخته جاني را بر آداب‌داني ترجيح مي‌دادند اما او يقيناً به سران اين دسته نيز دلبستگي خاصي داشت كه از آن جمله مي‌توان به ارادت وي به مولانا اشاره كرد كه در عباراتش مشهود است.

بالجمله عزالدين محمود يكنفر صوفي عارف متشرع زاهد و عابد است نه قلندر وارسته و از جنس سهروردي و ابوطالب مكي است نه از نوع مولوي و حافظ شيرازي. پس تعجب نبايد كرد كه كتاب مصباح الهدايه گاهي بكتاب فقه و ادعيه و اعمال مثنوي شبيه‌تر است تا بكتاب تصوف و عرفان. (8)

بنابراين مي‌توان مكتب عزالدين محمود را مكتب تلفيق حقيقت، طريقت و شريعت دانست كه به حفظ هيچ يك از اضلاع اين مثلث رضايت نمي‌دهد.

با اندك دقت در مطالب همين گزيده مي‌توان دريافت كه عزالدين شرط اساسي تصوف و حقيقت عشق را وجوب طاعت و عبادت و پيروي از شريعت مي‌داند، و بر كساني كه عبادت و طاعت را وظيفه عابدان و زاهدان مي‌شمارند و براين باورند كه صوفيان صاحبدل را چندان احتياج به آداب شريعت نيست سرزنش مي‌كند: « ... و اقوال و افعال صوفي همه موزون بود به ميزان شرع هرگز شتم و فحش از دهان وي بيرون نيايد ، بلكه ... (متن ، ص 356) (9)

توجه به حقيقت و شريعت به حدي در مسلك كاشاني مهم است كه شرط توفيق را توجه جدي به عبادات و اطاعات در قالب شريعت مي‌داند . اين نكته نيز قابل يادآوري است كه برخي از صوفيان توجه به حقيقت را از توجه به شريعت مستقل مي‌دانستند،‌ حتي برخي تاثير اعمال و عبادات را نيز فروكاهش مي‌دادند به حدي كه قابل ملاحظه نمي‌شد اما كاشاني نه تنها اين امر را برنمي‌تابد بلكه هم بر اطاعت و عبادت و نيز انجام آنها در قالب شريعت تاكيد مي‌ورزد.

عزالدين محمود شرط اساسي تصوف و حقيقت عشق را وجوب طاعت وعبادات و ملازمت شريعت مي‌داند و بر كساني كه عبادت و طاعت را وظيفه عباد مي‌شمارند و مي‌گويند كه صوفيان صاحبدل و ارباب منازلات و مواصلات چندان احتياج به آداب شريعت ندارند سرزنش مي‌كنند و اين اعتقاد را ناشي از جهل و كوتاه نظري و بي بصيرتي مي شمارد. (10)

آثار عزالدين محمود كاشاني:

عموم عارفان و صاحبان مسلك طريقت از خود آثار گرانباري به جا گذاشته‌اند. جالب اينجاست كه عارفان تحقيقي (تحققي) به تعبير مولانا از فرط تمرين تشنگي (11) در درون خود چشمه‌هايي جاري كرده‌اند كه همچنان مي‌جوشد و مي‌خروشد. جالب اين كه اين جوش و خروش غالباً در قالب هنر متبلور و متجلي مي‌شود. كمتر عارفي را مي‌توان يافت كه اهل يكي از هنرهاي رايج عصر خود نباشد. ايشان اگر با نثر هم سخن نگويند از جنبه‌هاي زيبايي شناختي (12) غافل نيستند به گونه‌اي كه خواننده متون منثور عرفاني نيز كم و بيش همان لذت زيبايي را مي‌برند كه از شعر و يا ساير هنرهاي ايشان مي‌برند. عزالدين كاشاني نيز از اين امر محروم نبوده است. البته شق ثالثي هم بوده است و آن اين كه در كنار نثر مسجع و ساده و در عين حال دلربا از اشعار خود و يا ديگران نيز استفاده مي‌كردند. البته در اين نوشته هدف اصلي راهبري است و ذكر مرجع و ماخذ اصلاً مطرح نبوده است.

عزالدين محمود در علوم متداوله عصر خويش مخصوصاً‌ ادبيات و فلسفه و عرفان و كلام و حديث مانند دانشمند معاصر همشهري و هم‌مسلكش كمال الدين عبدالرزاق كاشاني تسلط و تبحر كامل داشت، از آثار معروف او دو تاليف مهم در دست است:

1- كتاب مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه به فارسي
2- شرح قصيده تائيه ابن فارض بعربي بنام كشف الوجوه الغر لمعاني نظم الدر كه از شروح بسيار معروف و ممتاز تائيه است و كاملاً اديبانه و عالمانه شرح شده و از احاطه كامل شارح در فنون ادبيه و فلسفه و عرفان حكايت مي‌كند. (13)
3- از عزالدين كتابي ديگر به نام كشف الوجوه الغرلمعاني نظم الدر از شرح‌هاي بسيار معروف قصيده‌اي تائيه ابن فارض در زمينه مسائل عرفاني نيز در دست است. اين شرح و كتاب مصباح نشانگر آن است كه كاشاني در علوم زمان خود

به ويژه ادبيات و فلسفه و عرفان و كلام و حديث تسلط داشته است.

درباره اين آثار بايد يادآور شد كه مصباح الهدايه با مقدمه و تصحيح استاد جلال الدين همايي چاپ و منتشر شده و در دسترس همگان قرار گرفته است.

موضوع و سبب تاليف كتاب مصباح الهدايه:

با نگاهي به مطالب كتاب مشخص مي‌شود كه اين تاليف درباره اصول عقايد ديني اعم از توحيد و نبوت و معاد و ... علوم و معارف از قبيل علم فريضه و فضيلت و معرفت ظواهر و تحقيق دروني و الهام و كشف و شهود و ... اصلاحات و مستحفذات صوفيه مانند جمع و تفرقه و سكر و صحو و ... آداب و رسوم فردي و اجتماعي و اعمال مذهبي اعم از واجبات و مستحبات ... مطالب اخلاقي همچون راستي و احسان و بردباري و بذل و مواسات و محبت و نيز مقامات و احوال سالكان راه حق نكاتي جالب و خواندني دارد. (14)

اگر عارفان به حال خود رها مي‌شدند به جرات مي‌توان گفت كه هيچ اثري مكتوب از آنان به جا نمي‌ماند. اگر امروز شاهد آثار گرانبهايي از صاحبدلان بزرگ مقام هستيم در سايه اصرار و خواهش دوستداران سلوك عرفاني بوده است؛ اگر حسام الدين چلبي نبود شايد اثري از مثنوي باقي نبود و اگر خواهش و تمناي گروه كثيري از مريدان خواجه نجم رازي و قطب الدين عبادي نبود امروز از مرصاد العباد و صوفي‌نامه خبري در ميان نبود. به همين صورت مصباح الهدايه نيز محصول درخواست افراد زيادي از عزالدين محمود كاشاني است كه از وي تاليف چنين اثري را خواستار شدند. چنانكه خود كاشاني به اين نكته اشاره كرده است:

جماعتي از دوستان و برادران كه در صنعت عربيت قصيرالباع و قليل المتاع بودند و بر مطالعه سخن مشايخ صوفيان شعفي و رغبتي تمام مي‌نمودند از محرر اين سواد محمود بن علي القاشاني به هر وقت التماس ترجمه عوارف المعارف از مصنفات شيخ الاسلام شهاب‌الدين عمر سهروردي كه در بيان صحت طريق تصوف ساخته است و حقايق و دقايق اين فن در او بر خوبتر وجهي و تمامتر نمطي پرداخته مي‌كردند و اين ضعيف هرچند مي‌خواست كه التماس ايشان مبذول دارد اين خاطر كه خرايد معاني اين كتاب را از فرايد الفاظش عاطل كردن همان مثالست كه رابطه حيات ارواح از اجساد بريدن و باطل كردن روي مي‌نمود و مرا از اقدام بر آن منع مي‌فرمود. مدتي در اينحال ميان اقدام و احجام متردد بودم تا روزي اين خاطر وارد شد كه در اين فن مختصري بپارسي از سخن مشايخ صوفيان با ضمايمي چند از عنديات و فتوحات كه از غيب در اثناي آن سانح شود تاليف كنم چنانكه اكثر اصول و فروع كتاب عوارف المعارف را شامل و متناول بود و ديگر فوايد و عوايد در او مجموع و حاصل، تا هم مراد انسان بحصول پيوندد و هم اجتناب آن محذور نموده باشم. چون اين خاطر وارده شد دل بورود آن قرار گرفت و بعد از تقديم استخارات در تحرير اين سواد شروع افتاد و نام آن مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه نهاده شد. ص 8-7 چاپ حاضر (15)

هدف از تاليف اين اثر:

اجابت درخواست خواستاران عرفان عامل اصلي تاليف آن شد. همين امر اهداف مولف محترم را نيز مشخص مي‌كند. آشنايي اجمالي مردم با عرفان و نحوه سير و سلوك در قالب شريعت اسلامي هدف اصلي كاشاني در تهيه و تاليف اين اثر بوده است.

با در نظر گرفتن چند نكته فوق معلوم مي‌شود كه كوشش مولف بر آن بوده كه از نخستين پايه دين كه توحيد و باور به وجود خداي يگانه است، تا آخرين منزل سالكان كه مرتبه فناء في الله و بقاء الله و اتصال به حق است مطالبي را بيان نمايد. «نهايت حمله احوال شريفه اتصال محب است به محبوب و آن بعد از فناء وجود محب و بقاي او به محبوب صورت بندد، چه قبل الفناء امكان وصول نيست» گزيده ص 83 (16)

هدف گزينه‌گر مصباح الهدايه:

طبيعتاً هدف اصلي گزينه‌گر مصباح الهدايه نيز در طول هدف مولف اصلي قرار داد. در توضيح اهداف گزينش‌گر چند نكته حائز اهميت است كه ذكر آنها خالي از فايده نيست:

1- عصر جديد به دليل گسترش اطلاعات و انبوهي عظيم آن نيازمند خلاصه‌گويي و خلاصه‌نويسي است. از اين جهت ضرورت كارهايي از اين دست كاملاً ‌مشهود است به ويژه آثاري كه از حجم عظيم و متن نسبتاً مشكل برخوردارند.

2- وجود لغات نامانوس براي خواننده عصر جديد دليل ديگري براي ضرورت انجام اين كار است كه گزينش‌‌كننده محترم با لحاظ كردن آن به اين امر اهتمام ورزيده است.

3- وقتي محتواي اصلي يك اثر كلاسيك در قالب و حجم كمتر و با حاشيه برداري مناسب همراه شود امكان مطالعه آن را فراهم كرده و حمل و جابجايي آن را بيشتر از گذشته ميسور و مقدور مي‌سازد.

در بيان اهداف اين گزينه، گزينه‌گر محترم چنين آورده است:

اساس انتخاب مطالب اين گزيده بر آن بوده است كه چند اصطلاح عرفاني براي دوستداران و علاقمندان عرفان روشن شود، و نيز نثر نويسي در قرن هفتم و اوايل قرن هشتم مشخص گردد، همانگونه كه در اين گزينه ديده مي‌شود، كتاب مصباح الهدايه نثري شيوا و پخته دارد، و در لابلاي مطالب كتاب، اشعار عربي ، احاديث و روايات متعدد براي اثبات مطالب ذكر شده و چند بيتي هم شعر فارسي دارد. در اين گزينه برخي از واژه‌هاي مشكل و اصلاحات در حاشيه معني شده است كه عامه مردم را بر سودمند واقع شود. اميد است اين مختصر راهنمايي باشد دوستداران ادب فارسي را كتاب مصباح الهدايه را بطور كامل مطالعه نمايند و با شيوه نگارش آن آشنا شده و بهره وافي از مطالب آن دريافت دارند. (17)

مأخذ اصلي مصباح الهدايه:

اگر به سبك نگارش و اهداف نگارش عارفانه را بررسي كرده و آثار آنان را تحليل محتوي بكنيم به اين نكته اساسي پي خواهيم برد كه ايشان به قصد تأليف و يا نگارش اثر مستقل اقدام نكرده‌اند بلكه از طريق اين كار آثار گذشتگان را با اسم يا بي اسم‌شان به عصرها و نسل‌هاي بعدي منتقل ساخته‌اند. مگر در مواردي كه يكي از ايشان نظريه جديدي در حوزه عرفان ارايه كند كه رأساً اقدام به نوشتن اثر مي‌پردازد.

كتاب مصباح الهدايه نيز از اين قاعده مستثني نبوده و چون از نوع دوم هم به شمار نمي‌آيد لزوماً به احياي اثري در گذشته‌اي نه چندان دور اقدام كرده است. البته بعضي وقت‌ها نيز براي آگاهي فارسي زبانان اصل يا خلاصه از متن عربي به فارسي برگردانده مي‌شد و يا مورد اقتباس قرار مي‌گرفت.

پايه و اساس اين تأليف كتاب عوارف المعارف شيخ شهاب‌الدين سهروردي است و خود كاشاني بر اين مطلب مقر است و سببي كه بر تأليف اين مختصر باعث شد آن بود كه جماعتي از دوستان و برادران كه در صنعت عربيت قصيرالباع و قليل المتاع بودند در مطالعه سخن مشايخ صوفيان شعفي و رغبتي تمام مي‌نمودند از محرر اين سواد محمودبن علي القاشاني اصلح الله جنانه و افاض عليه غفرانه به هر وقت التماس ترجمه عوارف المعارف از مصنفات شيخ الاسلام شهاب‌الدين عمر سهروردي رحمه الله عليه كه در بيان صحت طريق تصوف ساخته است و حقايق و دقايق اين فن در او بر خوبتر وجهي و تمام‌تر نمطي پرداخته مي‌كردند تا روزي اين خاطر وارد شد كه در اين فن مختصري به پارسي از سخن مشايخ صوفيان با ضمايمي چند از عنديات و فتوحات كه از غيب در اثناي آن سانح شود تأليف كنم چنان كه اكثر اصول و فروع كتاب عوارف المعارف را شامل و متناول بود...» (گزيده ص 136 و 137) (18)

صاحب نظران و صاحب مسلكان عرفان وقتي اثري را مورد بررسي، بازبيني و بازخواني و يا بازنويسي و يا ترجمه قرار مي‌دادند از روش‌هاي مختلف استفاده مي‌كردند. مهم اين بود كه آنان بتوانند هدف اصلي خود را به سمع و ديد مخاطبان برسانند لذا گاه به طور مستقيم كل متن يا بخشي از آن را به فارسي ترجمه مي‌كردند و گاه نيز به صاحب اصلي كتاب به طور مستقيم اشاره مي‌كردند و گاه به طور غيرمستقيم.

نكته‌اي كه يادآوري آن در اين مقدمه ضروري به نظر مي‌رسد اين است كه مولف مصباح الهدايه در مواردي عين عبارت عوارف المعارف را بي‌كم وكاست به فارسي ترجمه كرده و در مواردي ديگر عين عبارت عربي كتاب عوارف را به عنوان گفتار شيخ‌الاسلام آورده: « و شيخ الاسلام رحمه الله گفته است الفناء المطلق هو ما يستولي من امر الحق سبحانه و تعالي علي العبد فيغلب كون الحق سبحانه علي كون العبد.» (گزيده، ص 77) (19)

در اين مأخذ اصلي مصباح الهدايه عوارف المعارف سهروردي است ترديدي وجود ندارد به گونه‌اي برخي از صاحب نظران آن را ترجمه بخش‌هايي از عوارف المعارف دانسته‌اند چنان كه جامي علاوه بر اينكه در ترجمه جمال عزالدين نوشته است كه ترجمه عوارف المعارف كرد در ديباچه نفحات الانس نمونه‌هاي مفصلي را از كتاب مصباح الهدايه بدست داده و اين كتاب ظاهراً قديمي‌ترين مأخذي باشد كه عبارات مصباح الهدايه در آن به عينه نقل شده است.

منقولات جامي در مقدمه نفحات عبارت است از:

1- قريب به تمام فصل اول از باب سوم: معرفت عبارت است از بازشناختن الخ ص 6 نفحات و ص 80-82 مصباح الهدايه چاپ حاضرر.
2- فصل دهم از باب سوم بدانكه مراتب طبقات مردم الخ. ص 14-17 نفحات و ص 114-124 مصباح الهدايه. (20)

شيوه نثر كتاب:

كتاب مصباح الهدايه روي هم رفته داراي نثري است بسيار پخته و شيوا از آثار منتخب قرن هشتم هجري كه نظير آن را از نظر ادبي و سليقه انشا در كتب فارسي بعد از عهد مغول بندرت توان يافت. شيوه انشاي اين كتاب در بعضي موارد كاملاً شبيه به نثرهاي فصيح دوره سلجوقي است نمونه اين قسمت در فصل هشتم از باب پنجم و فصل پنجم از باب ششم يافت مي‌شود و در بعضي موارد نمونه‌هاي بسيار خوب از نثر مسجع دارد. در بعضي قسمت‌ها سبك معتدل فصيح زمان خود مولف يعني قرن هشتم هجري بكار رفته است مانند قصه محمود و اياز (ص 209) (21)

درباره شيوه نثر اين اثر مصحح مصباح الهدايه نوشته است:

شيوه نثر كتاب:

نثر كتاب نسبت به زمان حاضر از نثرهاي بسيار ساده و آسان نيست و سبب دشواري آن چند چيز است:
1- صعوبت فهم اصل معاني براي كساني كه از اصول و فروع عقايد متكلمان اشعري و معتزلي و عرفا و متصوفه اسلامي بيگانه و بي‌اطلاع باشند.
2- اشتمال كتاب بر عبارات نظم و نثر عربي فراوان از حديث و قرآن و سخنان مشايخ طريقت و پيشوايان ادب و اخلاق
3- وفور لغات عربي كه در آن زمان براي بيشتر اهل سواد كاملاً مفهوم و معلوم بلكه آسان و مبتذل بوده اما در عصر فعلي كه فارسي زبانان چندان توجهي به علوم عربيت ندارند مشكل و دشوار مي‌نمايد. (22)

گزينه‌گر مصباح الهدايه نيز در باب روان و ساده بودن نثر مصباح الهدايه نكاتي ذكر كرده است چنانكه در بخشي از پيشگفتار آن يادآور شده است.

موضوع كتاب مصباح الهدايه تصوف و عرفان و اخلاق است و از آثار گران‌بهاي نثر فارسي و ذخاير ادبي به شمار مي‌رود و كتابي نفيس و ماندني است، نثر كتاب، توجه به زبان مولف نسبتاً ساده و شيرين و روان است. (23)

نظم مصباح الهدايه:

اهميت مصباح الهدايه به حدي است كه برخي از صاحب ذوقان به پردازش آن به صورت نظم اقدام كرده است و افراد زيادي متن اين اثر را به صورت نظم درآورده‌اند اما نخستين كسي كه از مصباح الهدايه اقتباس كرده و مطالب آن را برشته نظم كشيده شيخ‌الاسلام عمادالدين علي كرماني متخلص به عماد و معروف به عماد فقيه است كه در زمان مبارزالدين محمد بن مظفر و پسرش شاه شجاع معزز و محترم مي‌زيست و به زهد و فقاهت و شاعري شهرت داشت و در سال 773 درگذشت و سرگذشت مفصلي از وي در كتاب ادارات كرمان نوشته شده است. از آثار منظوم عماد فقيه مثنوي است بنام طريقت نامه در حدود 2770بيت كه خوشبختانه نسخه قديم صحيحي از آن بخط عبدالحق بن محمدبن خليل معروف به رضي قزويني كه در بغداد به تاريخ روز چهارشنبه 14 شهر جمادي الثانيه سنه 794 هـ كتابت شده در كتابخانه مجلس شوراي ملي موجود است و با اين بيت آغاز مي‌شود:

بنام آنكه جان را دانش آموخت
به نور عقل شمع دل برافروخت

و در اين بيت به نام كتاب تصريح مي‌كند:

اين مثنوي را عماد فقيه در حدود چهل سالگي به نام اميرمبارزالدين محمدبن مظفر (765-713) سروده است.

چهل سالم بفضل ايزد چنان داشت
كه بادا چشم بد از دولتش درو
محمد خسرو غازي منصور
كه بادا چشم بد از دولتش دور

در مقدمه اين منظومه تصريح مي‌كند كه مصباح الهدايه را نظم كرده و از عوارف المعارف و كتاب التعرف لمذهب التصوف مطالبي بر آن افزوده و منظومه خود را همچون مصباح الهدايه به 5 باب و هر بابي ده فصل مرتب ساخته است.(24)

مطالب مصباح الهدايه و گزينه آن:

در مصباح الهدايه مطالب متعدد شامل عقايد، اخلاق، فقه و عرفان و آداب سلوك آمده است و در باب هريك به شرح كامل مباحث و موضوعات مورد نظر پرداخته شده است. مصحح محترم مصباح الهدايه مطالب كتاب را به گونه زير بيان كرده است:

مطالب كتاب به طور كلي هفت قسمت است:

1- اصول عقايد ديني از توحيد و نبوت و معاد و متعلقات آنها
2- علوم و معارف از قبيل علم فريضه و فضيلت و معرفت خواطه و تحقيق در وحي و كشف شهود.
3- اصطلاحات و مستحسنات صوفيه مانند جمع و تفرقه و شكر و صحو و الباس خرقه و اساس خانقاه
4- آداب و رسوم مردمي و اجتماعي مثل تجرد و تأهل و آداب شيخ و مريد و تعهدات سنن از غذاخوردن و لباس پوشيدن و مانند آن
5- اعمال مذهبي از واجبات و مستحبات و اين قسمت به منزله كتابي است جامع مسائل فقهي از فرايض و سنن و ادعيه و اوراد و اذكار مأثوره
6- اخلاق همچون راستي و احسان و بردباري و عدل و مساوات و محبت نوع
7- مقامات و احوال سالكان از مقام توبه تا حال اتصال. (25)

گزينه‌گر محترم نيز به ارايه فهرستي از مطالب و عناوين مصباح الهدايه اقدام كرده است.

مي‌توان گفت اين كتاب رؤوس مطالب مهم عوارف المعارف شيخ شهاب الدين سهروردي را در بردارد. كتاب مصباح الهدايه مشتمل بر ده باب است كه عبارتند از:

باب اول: در بيان اعتقادات صوفيان
باب دوم: در بيان علوم
باب سوم: در بيان معارف
باب چهارم: در اصلاحات صوفيان
باب پنجم: در بيان مستحسنات متصوفه
باب ششم: در آداب
باب هفتم: در اعمال
باب هشتم: در اخلاق
باب نهم: در بيان مقامات
باب دهم: در بيان احوال

و هر يك از ابواب ده گانه مشتمل بر ده فصل است كه مجموع مطالب شامل صد فصل مي‌شود. (26)

اما آنچه در اينجا مهم است اين است كه گزينه‌گر محترم بر اساس روش مورد نظر خود بخشهايي از مصباح‌الهدايه را برگزيده و به شرح و توضيحات موارد ضروري پرداخته است. البته گزينش‌گر محترم معيار خاصي براي گزينش خود مطرح نكرده است و صرفاً به بيان اين نكته قناعت كرده است كه اساس انتخاب مطالب اين گزيده بر آن بوده است كه چند اصطلاح عرفاني براي دوستداران عرفان روشن شود. » (27) البته اين اندازه اجمال روشن كننده نيست بلكه اين سوال و ابهام را باقي مي گذارد كه چرا گزينش‌گر محترم از تمام اين اثر نسبتاً حجيم موارد ذكر شده در فهرست كتاب را انتخاب كرده است؟ به علاوه اين سوال نيز مطرح مي‌شود كه چرا گزينش‌گر از باب چهارم كتاب شروع كرده و آن را تا فصل دهم ( در تكوين و تمكين) آورده، آنگاه ادامه آن را رها كرده و يكباره فصل يازدهم ( كه ابداع خود گزينش‌گر است) فصل هفتم باب دهم مصباح را برگزيده و آن را نيز كامل نياورده بلكه فصل‌هاي هفتم، هشتم و نهم را ذكر كرده دوباره به عقب برگشته و فصل‌هاي چهارم (قرب) ، سوم (غيرت) ششم (انس و هيبت) از باب دهم و فصل هفتم (خوف)، فصل هشتم (رجا) از باب نهم و فصل اول باب سوم (تعريف معرفت) را آورده است؟

واقعاً جاي اين سوال است كه آيا ما مجاز هستيم يك اثر كلاسيك را به اين صورت مورد گزينش قرار دهيم و اندك توجهي به مباني ساختاري و محتوايي آن نداشته باشيم و از پيش خود ساختاري به وجود آورده آنگاه به انتخاب مطالب يك اثر اقدام نماييم؟ نگارنده اين سطور متوجه نشد كه چرا مثلاً جمع و تفرقه در فصل دوم ذكر مي‌شود و تعريف معرفت در آخر قرار مي‌گيرد؟ اگر معيار همان است كه مثلاً ابن سراج يا عطار و يا خود كاشاني به كار برده‌اند كه اين گزينه اصلاً با آنها همخواني ندارد اما اگر گزينه‌گر محترم روش جديدي ابداع كرده است دست كم در مقدمه بايد آن را ذكر مي‌كرد كه چنين نيست! (28)

و شگفت‌تر اين كه گزينه‌گر محترم سبب تاليف و نام كتاب و مولف را در فصل بيستم (فصل پاياني كتاب) قرار داده است كه راقم اين سطور نتوانست توجيه مناسبي بيابد. (29)

در هر صورت گزينش‌گر محترم كتاب خود را در 20 فصل به شرح ذيل آورده است:

فصل اول: در بيان حال و مقام
فصل دوم: در جمع و تفرقه
فصل سوم: در تجلي و استار
فصل چهارم: در وجد و وجود
فصل پنجم: در سكر و صحو
فصل ششم: در وقت و نفس
فصل هفتم: در شهود و غيب
فصل هشتم: در تجريد و تفريد
فصل نهم: در محو و اثبات
فصل دهم: در تلوين و تمكين
فصل يازدهم: در قبض و بسط
فصل دوازدهم: در فنا و بقا
فصل سيزدهم: در اتصال
فصل چهاردهم: در قرب
فصل پانزدهم: در غيرت
فصل شانزدهم: در انس و هيبت
فصل هفدهم: در خوف
فصل هجدهم: در رجا
فصل نوزدهم: در معرفت
فصل بيستم: در تاليف و نام كتاب و مولف

نمونه‌اي از كتاب:

در بيان حال و مقام

مراد از حال (30)نزديك صوفيان واردي (31) است غيبي كه از عالم علوي(32) گاه گاه به دل سالك(33) فرود آيد، و درآمد شد بود تا آنگاه كه او را به كمند جذبه (34) الهي از مقام ادني(35) به اعلي(36) كشد. (37)

پي نوشت ها:

1- براي نمونه نگاه كنيد به: اسفنديار، محمودرضا، فانوس هدايت، بازنويسي كتاب مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه اثر شيخ عزالدين كاشاني، تهران، اهل قلم، 1381
2- همايي، جلال الدين، مقدمه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، تهران، نشر هما، 1372، ص 13
3- مقدمه مصباح الهدايه، صص 44-43
4- مثنوي معنوي، دفتر ششم ابيات، 210-235
5- مقدمه مصباح الهدايه، ص 44
6- مقدمه مصباح الهدايه ص 45
7- مقدمه مصباح الهدايه ص 45
8- مقدمه مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، ص 46
9- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص11
10- مقدمه مصباح الهدايه، صص 47-46
11- آب كم جو تشنگي آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
12-aesthetic
13-مقدمه مصباح الهدايه، ص 16
14- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 9
15- مقدمه مصباح الهدايه، ص 36-35
16- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 10
17- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 11-12
18-پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، صص 9-8
19- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 10
20- مقدمه مصباح الهدايه، ص 33-32
21- مقدمه مصباح الهدايه، ص 49
22- مقدمه مصباح الهدايه، ص49
23- پيشگفتار گزيده مصباح الهدايه، ص 7
24- مقدمه مصباح الهدايه، صص 41
25- مقدمه مصباح الهدايه، ص 34-33
26- پيشگفتار مصباح الهدايه، ص 9
27- همان، ص 11
28- جهت اطلاع بيشتر خوانندگان به تطبيق فهرست تفصيلي اصل مصباح الهدايه و فهرست گزينه آن مراجعه فرمايند.
29-مقدمه مصباح الهدايه، ص 34
30- محال: معني‌اي كه از حق به دل بپيوندد
31- وارد: حلول معاني را به دل، وارد گويند. آنچه از خواطر پسنديده بدون تفكر و تدبير بر قلب وارد شود.
32- عالم علوي: عالم بالا، آسمان
33-سالك: در لغت معناي راه رونده است، اما در اينجا معني عرفاني آن مراد است و عبارتست از كسي كه سائر الي الله باشد، يا آنكه به طريق سلوك به مرتبت و مقامي رسد كه از اصل و حقيقت آگاه گردد و بداند كه او همين صورت و نقش نيست و اصل و حقيقت او مرتبت جامه الوهيت است.
34-جذبه: به معني كشش است كه عبارت از نزديكي و تقرب سالك به مقتضاي عنايت خداوند مي باشد كه در طي منازل به سوي حق بدون رنج و سعي وي، همه چيز از طرف خداوند مي‌باشد كه در طي منازل به سوي حق بدون رنج و سعي وي، همه چيز از طرف خداوند براي او تهيه شود.
35- ادني(صفت تفضيلي): پست‌تر، فروتر
36- اعلي (صفت تفضيلي): بالاتر، برتر
37- گزيده مصباح الهدايه، ص 13

برگرفته از:

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1385082901

تحقیق مالِلهند

تحقیق مالِلهند

نویسنده :لیلا هوشنگی

منبع : http://www.encyclopaediaislamica.com

 کتابی در بارة عقاید دینی ، آرای فلسفی ، ادبیات ، تقویم ، نجوم ، جغرافیا، و آداب و رسوم هندی ، به عربی ، تألیف ابوریحان بیرونی * در قرن پنجم . نام کامل آن کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند من مقولة مقبولة فی العقل أو مرذولة است و به کتاب الهند نیز شهرت دارد. در این کتابِ دایرة المعارف گونه که مهمترین اثر بیرونی در هندشناسی به شمار می آید، به تاریخ هند نیز پرداخته شده است ؛ البته بیشتر تاریخ فرهنگی مردم هند مورد نظر بیرونی بوده ، اما از برخی گزارشهای وی اطلاعاتی از تاریخ سیاسی هند نیز می توان به دست آورد. این اثر از لحاظ تاریخ ادیان نیز اهمیت دارد (خان ، ص 131؛ شارما ، 1983، ص 3 ؛ همو، 1982، ص 131ـ132؛ > دایرة المعارف دین < ، ذیل «بیرونی »).

تحقیق ماللهند یک مقدمه و هشتاد باب دارد. مقدمة کتاب (ص 1ـ12) شرحی است در اهمیت درستی اخبار، علل پیدایش روایات نادرست ، نقد آرای مسلمانان در بارة ادیان دیگر، اشاره به تحقیقات و آرای ابوالعباس ایرانشهری (فیلسوف قرن سوم و چهارم ) در بارة ادیان هندی و سبب تألیف کتاب . بیرونی می نویسد که این کتاب جدل و احتجاج نیست ، بلکه نقلی است از کلام هندیان آنگونه که هست (ص 5).

باب اول (ص 13ـ 19) پیش درآمدی است بر روش تحقیق در علوم و معارف هندی و دشواریهای این کار. مؤلف در بیان علل بیگانه ماندن مسلمانان از حکمت و دانشهای هندوان ، از مباینتِ افکار و اعتقادات و آداب و رسوم این دو «ملت » سخن می گوید، همچنین به تفاوت زبان و وسعت دامنة علمی هندوان و پیچیدگیهای آن اشاره دارد. به نظر بیرونی ، لشکرکشیهای سبکتکین و سلطان محمود سبب شد که دانشمندان هندو به نقاط دوردستی چون کشمیر و بنارس مهاجرت کنند و وحشت و هراس مردم هند از مسلمانان نیز دسترسی به علوم هندوان را مشکلتر ساخت . بیان بی طرفانه و استدلال جامع بیرونی در این فصل ــ که ناظر به تفاوتهای چشمگیر فرهنگ و زبان و دین مردم هند با مسلمانان است ــ در تحقیقات امروزی نیز مورد توجه است (برای نمونه رجوع کنید به زینر ، ص 1؛ د. دین و اخلاق ، ج 6، ذیل "Hinduism" ، ص 689).

بابهای دوم تا سیزدهم (ص 20ـ117) در بارة دین و فلسفة هندی و مسائل مربوط به آن است و مشتمل است بر بحث از ذات خداوند، امور معقول و محسوس و وحدت موجودات ، تناسخ و چگونگی و غایت آن ، احوال پس از مرگ و چگونگی دوزخها و اقسام آنها و پاداش اعمال خیر در بهشت ، اجناس و انواع موجودات جسمانی و روحانی و نامهای آنها، طبقات چهارگانة جامعة هندویی و حدود و وظایف و خصوصیات هر طبقه ، چگونگی پیدایش قوانین ، علل بت پرستی و انواع بتهای هندوان و توصیف آنها، معرفی وِداها ی چهارگانه ، پورانه ها ی هجده گانه ، عروض سنسکریت و قواعد آن و مقایسة آن با عروض عربی و یونانی .

بابهای چهاردهم تا شصت ودوم (ص 117ـ452) به علوم هندی اختصاص دارد، اعم از مسائل جهان شناختی و جغرافیایی و موضوعات مربوط به تاریخ و تقویم و مقیاسها (برای آگاهی بیشتر از مطالب سی باب اول رجوع کنید به مجتبائی ، 1352ش ، ص 259ـ261).

بیرونی از باب شصت وسوم تا هفتادوهفتم (ص 452ـ 499) بتفصیل آداب و رسوم چهار طبقة جامعة هندویی و نیز آداب ایشان را به هنگام قربانی ، زیارت ، دادن صدقه ، ازدواج و فرزند آوردن مطرح می کند و به شرح خوراکیها و نوشیدنیها، اعیاد و ایام مقدّس آنان می پردازد و در بارة پاره ای از اصول شرعی و فقهی و اجتماعی مردم هند در باب دعاوی ، عقوبات و کفارات ، مواریث و حقوق وارثان و امور مربوط به اموات بحث می کند. سه باب آخر کتاب (ص 499ـ 548) نیز در بارة نجوم هندی است (نیز رجوع کنید به لارنس ، 1976، ص 29ـ30؛ برای فهرست تفصیلی مطالب بابها رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ص 1ـ 68).

بیرونی بیشترِ بابها را با مقدمة کوتاهی در بارة کلیات مطالب شروع می کند. هر باب دارای سه بخش است : بخش اول طرح مسئله ؛ بخش دوم ، آرای هندوان در بارة آن مسئله و نقل قول از کتابهای معتبر یا مطالبی که شفاهی به اطلاع مؤلف رسیده یا وی با مشاهده به آنها پی برده است ؛ بخش سوم ، مقایسة موضوعات غریب و نامأنوس با آرای یونانیان و موضوعات مشابه دیگر برای اینکه مطالب به فهم خوانندگان نزدیکتر شود (نیز رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو ، ص XXXI ، XXXII ). به نظر زاخاو (همان ، ص XXII ، LIV )، این بررسی تطبیقی بیرونی با نظر به مشابهتهای آرای فلاسفة هندی و یونانی بوده و آگاهی کامل وی از فلسفة یونان نیز در این امر اثر داشته است ، اما به نظر لارنس (1975، ص 30) مقایسة عقاید فیلسوفان هندی با عقاید فیلسوفان یونانی و صوفیان به این جهت است که بیرونی اینگونه عقاید را در اعتقادات متعارف اسلامی نیافته است (قس پیترس ، ص 21ـ22). روزنتال نظریه ای متفاوت ــ و به طور اغراق آمیزی یونانی زده ــ در این باره ارائه می دهد؛ او علاوه بر کتاب الهند به اثر دیگر بیرونی ، مقالة فی سیر سهمی السعادة والغیب ، نیز استناد می کند و می نویسد که ابوریحان تحت سیطرة تمدن و آموزه های یونانی رشد یافته بوده و علم و فلسفة ایشان را برتر می انگاشته و هنگامی که با تمدن پیشرفتة هند آشنا شده و آن را رقیبی برای تمدن یونانی یافته ، برای توجیه آن برای تمامی تمدنهای بشری اصل و خاستگاهی واحد قایل شده و تمدن هند را به نوعی متأثر از یونان دانسته است (ص 6ـ7). به نظر روزنتال ، بیرونی در بارة تفکر دینی و فلسفی هند نیز همین نظریه را ابراز کرده است ، با این تفاوت که وی الگوی نخستین دینی را، که همگان در آن سهیم اند، تنها از آنِ خواص می داند و عوام را در آن سهیم نمی داند؛ به بیان دیگر، از نظر بیرونی بصیرتهای دینی اندیشمندان برخلاف فعالیتهای تحقیقی و علمی ایشان در معرض تغییر نیست (ص 10ـ11). روزنتال (ص 10، 12) در عین اشاره به کاستیهای نظریة بیرونی ، آگاهی وی از تعامل تمدنها و تلاش در تبیین آن را می ستاید (نیز رجوع کنید به لارنس ، 1976، ص 39ـ43). به طورکلی ، بیرونی با استفاده از روش تطبیقی می کوشد تا شناخت پدیده های فرهنگی و دریافت مفاهیم دینی و فلسفی را آسانتر کند. هدف وی فهمیدن و توصیف علمی مسائل است . لحن بی طرفانه ، تعبیرات همدلانه و اصولی که وی به کار بسته ، تا حد زیادی با شیوه های جدید مطالعات تطبیقی ادیان سازگار است (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص XXIII ؛ مجتبائی ، 1352ش ، ص 262ـ263؛ لارنس ، 1975، ص 29؛ نیز رجوع کنید به یوسفی ، ص 13ـ15، 19، 22؛ برای آگاهی بیشتر از روش دین شناسی تطبیقی او رجوع کنید بهلارنس ، 1976، ص 30، 34ـ35).

آشنایی بیرونی با سرزمین و فرهنگ هند از زمانی آغاز شد که وی همراه سلطان محمود و پس از فتح شمال هند به دست وی ، به آنجا رفت و سیزده سال (از 408 تا 421) در نواحی مختلفی همچون پنجاب ، سند، پیشاور، مولتان و لاهور به سر برد. تا پیش از این ، آگاهی او بیشتر در بارة مسائل نجومی و طبی و ریاضی هند بود (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص XLVI ؛ نیز رجوع کنید به بیرونی * ، ابوریحان ، بخشهای اول و سوم ). او در این دوره به یادگیری سنسکریت و گردآوری کتابهای علمی به این زبان پرداخت . عبارات شکوه آمیز بیرونی از کسادی بازار علم و بی اعتنایی صاحبان قدرت به وضع اهل علم و نیز ذکر محدودیتهایی که بر وی تحمیل شده است (ص 117ـ 118)، حکایت از این دارد که وی آزادی عمل کافی نداشته ، با وجود این اشتیاقش به کسب علم ( رجوع کنید به ص 18) عامل اصلی در پرداختن به این تحقیق بوده است (نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص XII ـ XIII ، XVII ، XIX ؛ مجتبائی ، 1352ش ، ص 245ـ246؛ لارنس ، 1976، ص 33).

اهتمام بیرونی در نقل و معرفی علوم و معارف هندی بسیار است و آثار او را در این زمینه بیش از 27 عنوان برشمرده اند (برای فهرست توضیحی این آثار رجوع کنید به مجتبائی ، 1352ش ، ص 249ـ252؛ نیز رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ص 119، 232، 413، 512). گذشته از این آثار، بیرونی در تحقیق ماللهند در موارد گوناگون از کتابهای دینی و فلسفی و نجومی هندوان ، از جمله یوگه سوتره و بِهَگوَدگیتا قطعات فراوان و گاه مفصّلی نقل کرده است ( رجوع کنید بهادامة مقاله ). وی در محیط علمی هند نیز مؤثر واقع شد و دانشمندان آن سرزمین را با علوم یونانی آشنا کرد؛ مجسطی بطلمیوس و هندسة اقلیدس را به سنسکریت ترجمه کرد و کتابی در فن اسطرلاب به این زبان نوشت (ابوریحان بیرونی ، ص 106). بیرونی با آگاهی از پیوند استوار فکر و زبان و باتوجه به اینکه قالبهای لفظی و فکری هندویی و اسلامی به دو عالم فرهنگی متفاوت تعلق دارند و غالباً تطبیق آنها با یکدیگر ناممکن است ، در تحقیق ماللهند می گوید (ص 19) تنها در صورتی بجای اصطلاحات هندی لفظ عربی نهاده است که آن دو از لحاظ معنا و مفهوم کاملاً یکسان بوده اند، اما اگر میان لفظی هندی و کلمة ظاهراً مشابه آن در عربی این توافق کامل را نیافته یا لفظ هندی را مشهور و مستعمل دیده ، آن را عیناً به همان صورت آورده است (قس شارما، 1983، ص 90، 94؛ نیز رجوع کنید به لارنس ، 1976، ص 33ـ34). روش دقیق بیرونی را در نقد متونِ ترجمه شده و سنّت نسخه نویسی ، همانند روش ریشه شناسان امروزی دانسته اند (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص XXXIII ).

ابوریحان همة کتابهایی را که مسلمانان پیش از وی در بارة هند نوشته بودند، دیده و گفته های آنها را یکسره بی اساس و نادرست دانسته است (ص 4)؛ مثلاً در برخی از گزارشهای پیش از وی ، برهمن (از خدایان برتر هندوان ) را با آدم یا با ابراهیم علیهماالسلام یکی شمرده و او را نخستین پادشاه هندوان و از رسولان خداوند دانسته اند ( رجوع کنید بهمسعودی ، ج 1، ص 79). شهرستانی بر مؤلفان پیش از خود که برهمن را همان ابراهیم علیه السلام پنداشته و براهمه را بدو منسوب کرده اند، خرده می گیرد و می گوید که هندوان به نفی اصل نبوت از دیگر امتها متمایزند، پس چگونه ممکن است که ابراهیم را نبی بدانند (ج 3، ص 342ـ343). چنین است که بیرونی از اتکا به گزارشهای پیشین پرهیز می کند. تلاش بیرونی در استناد به کتابهای معتبر و دقت در حفظ اصالت اخبار را می توان از ویژگیهای بارز روش علمی و تحقیقی وی در تحقیق ماللهند دانست . بیرونی گذشته از منابع یونانی (برای فهرست این آثار رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص LV ) از منابع زردشتی ، مسیحی ، یهودی ، مانوی و در موارد معدودی از آثار صوفیه نیز استفاده کرده است (همانجا). او از صوفیان به اقوالی از ابوالفتح بُستی ، ابوبکر شِبلی و بایزید بسطامی اشاره کرده و از آثار مانی ، عباراتی را از کنزالاحیاء نقل کرده است (برای نمونه رجوع کنید بهابوریحان بیرونی ، ص 25، 29، 66ـ67؛ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید بهآثارالباقیه * ). گذشته از این ، وی در سراسر کتاب به کتابهای مهم و معتبر سنسکریت ــ که منابع بابهای مربوط به الاهیات و فلسفه اند ــ استشهاد می کند، از جمله سانکهیه سوتره اثر کپیله ، یوگه سوتره منسوب به پتنجلی (نویسندة هندو و مؤسس مکتب یوگا در قرن سوم میلادی ) و بهگودگیتا ، همچنین پورانه ها که بیرونی مطالب بابهای مهم تحقیق ماللهند را در بارة ادبیات ، جشنها، جغرافیا و تقویم از آنها فراهم کرده و منبع عمدة وی در تألیف کتاب به شمار می آید. شاید بتوان او را اولین مسلمانی دانست که این متنها را مطالعه کرده است . علاوه بر این ، بیرونی نخستین فردی است که روایتی از بهگودگیتا ، کتاب بسیار مهم و ارزشمند ادبیات دینی سنسکریت ، را به مسلمانان معرفی کرده است (همان ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص LII-L ، برای آگاهی از فهرست دیگر آثار سنسکریت مورد استفاده در تحقیق ماللهند رجوع کنید به همان ، ص LII-LI ). گفتنی است که محققانی به بررسی تطبیقی گزارش بیرونی از بهگودگیتا و متن کنونی آن ، که غالباً با شروح متفاوتی همراه است . پرداخته اند؛ در میان آنان محقق هندی ، شارما (1983، ص 90، 94)، این گزارش بیرونی را مغلوط و بی اعتبار نشان داده است ، این در حالی است که شارما تنها به ترجمة انگلیسی کتاب الهند مراجعه کرده و این احتمال را از نظر دور داشته است که متن مورد استفادة بیرونی می تواند اکنون موجود نباشد یا شرحی بر گیتا بوده باشد. جالب توجه آنکه زاخاو در مقدمة مفصّل خود در باب تطبیق گیتا هیچ سخنی نگفته است ( رجوع کنید بهگلبلوم ، ص 374).

ابوریحان دو کتاب سانکهیه سوتره و یوگه سوتره را بر مبنای شرحهای آنها به عربی ترجمه کرده است . هر دو اثر، بویژه یوگه سوتره ، نمونة اعلای تفکر مابعدالطبیعی هندو به شمار می آیند. سوتره عبارت است از متونی بسیار فشرده و مختصر که هریک شروح مختلفی دارند. در یوگه سوتره عمدتاً به راههای نجات و ریاضتهای لازم برای رهایی نفس از زندان تن پرداخته شده است (ریتر، 1349ش ، ص 29؛ ایرانیکا ، ج 4، ص 285؛ نیز رجوع کنید به > دایرة المعارف دین < ، ذیل jali " " Patan ؛ قس د. دین و اخلاق ، ذیل jali " " Patan ). بیرونی ترجمة خود را کتاب باتنجل / پاتنجل نامیده و متن کتاب را به صورت پرسش و پاسخ درآورده است تا فهم مطالب را آسانتر کند. احتمالاً وی آرای شارح ناشناس هندویی را در ترجمة عربی به متن یوگه سوتره افزوده است (نیز رجوع کنید به لارنس ، 1976، ص 33ـ34). به نظر داسگوپتا ، متن در دسترس بیرونی به یکتاپرستی گرایش فراوان داشته و نشان از تغییر در مبانی پتنجلی دارد (شایگان ، ج 2، ص 649). در مجموع کتاب باتنجل ، همچون یوگه سوتره ، چهار بخش دارد، اما بیرونی در مطالب هر بخش تغییراتی داده است (لارنس ، همانجا؛ همو، 1975، ص 33؛ برای آگاهی بیشتر از رئوس مطالب کتاب و مقایسة آن با تحقیق ماللهند رجوع کنید به همان ، ص 31ـ33 ؛ ایرانیکا ، همانجا). لویی ماسینیون ترجمة بیرونی را از کتاب پتنجلی در یکی از مجموعه های کتابخانة کوپرولو/ کوپریلی در استانبول یافت ، سپس هاور آن را در 1309 ش / 1930 شرح کرد و هلموت ریتر در 1335 ش / 1956 به چاپ رساند (ریتر، 1349 ش ، ص 28؛ ایرانیکا ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به ریتر، 1956، ص 165ـ200). در 1379 ش این اثر به صورت مستقل و بر اساس چاپ ریتر و با مقدمة منوچهر صدوقی سها در تهران به چاپ رسید. در این مقدمه به چاپهای دیگر این اثر اشاره شده است . اما تاکنون متنی از ترجمة بیرونی از سانکهیه یافته نشده است (ریتر، 1349 ش ، ص 28).

بیرونی در مسائل مربوط به نجوم و تقویم و ریاضیات هندی از معتبرترین مآخذ آن علوم ، چون آثار براهمه گوپته ، آریابهته ، وراهه میهیره و ویتشواره ، که از بزرگترین منجمان و ریاضیدانان هند بوده اند، بهرة تمام گرفته (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص XL-XXXIX a ، XLIX ؛ مجتبائی ، 1352ش ، ص 286) و به شروحی که بر آثار آنان نوشته شده بوده و نیز به کتاب معروف پولیشه سیدهانته نظر داشته است . او در بارة جغرافیای اساطیری و تاریخ دینی هند از کتابهای مهمی چون مهابهارته ، راماینه ، آیین نامة مانو و برخی از مهمترین پورانه ها ی هندی ، که برای اینگونه مطالب بهترین و کاملترین منبع اند، استفاده کرده است . او در این مباحث ، که بیش از نیمی از ابواب کتاب الهند را شامل می شود، از روی بصیرت و با احاطة کامل به تحقیق پرداخته است (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص LII-LI ؛ مجتبائی ، 1352ش ، ص 286ـ287؛ نیز رجوع کنید به کراچکوفسکی ، ص 206).

با وجود این ، تحقیقات بیرونی در بارة فرهنگ و تمدن هند خالی از کاستی نیست و با اینکه وی به قصد معرفی اجمالی نظریات فلسفی و الاهیاتی هندی ، تحقیق ماللهند را نگاشته است (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص L )، در این حوزه جامعیت مباحث مذکور مشهود نیست (به گزارش لارنس ، 1976، ص 35، 43، آرتور جفری فهرست توصیفی موضوعات دینی و فلسفی کتاب الهند تهیه کرده است ). آنچه در این کتاب در بارة دین هندویی و جنبه های نظری آن گفته شده کلاً به فرقه های ویشنویی مربوط است و کتاب گمشدة ابوریحان ، فی باسْدیوَ الهند عند جیئه الادنی ، نیز بی شک روایتی از تجسم یافتن (اوتار ) ویشنو در پیکرِ کریشنه (نام دیگر آن : واسودوه ) بوده است (مجتبائی ، 1352ش ، ص 287؛ برای آگاهی بیشتر در بارة اَوَتارها در کتاب الهند رجوع کنید به شارما، 1983، ص 97ـ113). کتابهایی که وی در بارة ادیان هندویی در دست داشته و از آنها مطالبی نقل کرده است ، چون مهابهارته ، بهگود گیتا ، راماینه ، ویشنوپورانه ، ویشنو دهرموتره ، از ادبیات ویشنویی اند.از فرق شیوایی ، جز توصیف برخی از صورتهای عامیانة آن به اختصار و با نظری انتقادآمیز و گاه با بی رغبتی ، سخنی در این کتاب نیامده است (مجتبائی ، 1352ش ، همانجا؛ نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص LXIII-LXII ). به هیچیک از کتابهای خاص این گروه ( آگمه ها ) نیز اشاره ای نشده است . همچنین اطلاعات اندکی از مذهب جینی آمده و از فرق شاکْته چیزی گفته نشده است (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص LIII ؛ مجتبائی ، 1352ش ، ص 287ـ 288).

برای بیرونی ، هند برهمنی بوده است نه بودایی ؛ گویا در نیمة اول قرن پنجم ، تمام آثار بودایی در آسیای مرکزی ، خراسان ، افغانستان و شمال غرب هند ناپدید شده بوده است (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص LX )، ازینرو بیرونی به کتابهای دینی و فلسفی بودایی دسترسی نداشته و حتی از پیروان این آیین هم کسی را ندیده بوده است . به این ترتیب ، گزارش وی در این باره بسیار مختصر و گاه غیردقیق است (شارما، 1983، ص 111ـ113؛ نیز رجوع کنید به ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص LX ـ LXI ).

از مکاتب مختلف فلسفی هند، بیرونی تنها مکتب سانکهیه و یوگه را می شناخته است . از مکتب نیایه به یکی از شروح آن به نام نیایه بهاشیه اشاره می کند و از مکتب میمانسه از کتاب میمانسه سوتره جایمینی و از فلسفة مادّیِ لوکایَته از کتاب لاوکایته منسوب به بریهَپَـتی نام می برد و در بارة هریک از این مکاتب ، چند سطری می آورد، اما در سراسر کتاب از مهمترین مکتب فلسفی هند، وِدانته ، سخنی گفته نمی شود و از اوپنیشدها و مفسران آنها نامی نمی آید؛ شاید به این علت که تعلیمات اوپنیشدی و فلسفة ودانته از دیرباز تنها به افراد خاصی تعلیم داده می شده و کتابهای آنان نیز از دسترس بیگانگان دور بوده است (زینر، ص 101؛ مجتبائی ، 1352ش ، ص 288ـ289؛ لارنس ، 1976، ص 37ـ 38). بیرونی خود نیز به محدودیتهای کار خویش اشاره کرده است ( رجوع کنید به ص 102، 123). به نظر لارنس (1976، ص 34ـ 35) تقسیم بندیهای بیرونی از آرای هندوان ، دسته بندی یونانی است . در هرحال ، کاستیهای کتاب از اهمیت علمی و تاریخی تحقیق ماللهند و ارزش کوششهای بیرونی نمی کاهد.

پس از بیرونی در جهان اسلام هیچکس روش علمی او را در این کار دنبال نکرد. کسانی که در دوره های بعد در ادیان و مذاهب و تاریخ و جغرافیای ملل دیگر کتاب نوشتند، غالباً در بارة معتقدات مردم هند جز اشاراتی سطحی و مغلوط و مختصر، که از نوشته های مؤلفان و سیاحان پیشین گرفته شده است ، چیزی ندارند؛ گزارش رشیدالدین فضل اللّه در جامع التواریخ از زندگی بودا و آیین بودایی از موارد استثناست . به نظر می رسد که بیشتر مؤلفان مسلمان حتی از نام کتابهای بیرونی در این باب بی خبر بوده اند. ابوالمعالی محمدبن عبیداللّه در بیان الادیان * قطعة کوتاهی از کتاب پتنجل را به نقل از بیرونی در تحقیق ماللهند به فارسی ترجمه کرده و میرابوالقاسم فندرسکی در شرح لغات و اصطلاحات جوک بشست به ترجمة باتنجل بیرونی نظر داشته است (به نقل مجتبائی ، 1352ش ، ص 281ـ282). رشیدالدین فضل اللّه و ابوالفضل علاّ می (متوفی 1011) نیز از تحقیقات بیرونی در جغرافیا و تقویم هندی بهره برده اند (ابوریحان بیرونی ، ترجمة انگلیسی ، مقدمة زاخاو، ص LVII ؛ مجتبائی ، 1352ش ، ص 282). البته بعدها در دورة سلطنت بابریان * ، کسانی چون ابوالفضل علاّ می و محمد داراشکوه * (متوفی 1069) به یاری دانشمندان هندو برخی از کتابهای دینی و فلسفی هندوان را ترجمه کردند (برای آگاهی بیشتر از این آثار رجوع کنید به مجتبائی ، 1978،ص 60ـ91). لیکن هیچیک از این آثار، از لحاظ عمق نظر و دقت علمی و جامعیت ، با آثار بیرونی همسنگ نیست (همو، 1352 ش ، ص 283؛ ایرانیکا ، همانجا؛ قس شارما، 1983، ص 117ـ122؛ برای آگاهی از این آثار و نقد آنها رجوع کنید بهمجتبائی ، 1352ش ، ص 283ـ286).

تحقیق ماللهند به تصحیح ادوارد زاخاو و با مقدمه ای جامع از او در 1304/1887ـ 1888 در لندن با عنوان کتاب الهند به چاپ رسید و در 1304ش / 1925 تجدید چاپ شد. نظام الدین نیز آن را در 1337 ش / 1958 در حیدرآباد دکن تصحیح و چاپ کرد. زاخاو ترجمة انگلیسی این کتاب را به همراه مقدمه ای مفصّل و با عنوان > هند بیرونی < در 1332/1910 چاپ کرد. احتمالاً عنوان کتاب الهند پس از این ترجمه رایج شده است ( ایرانیکا ، همانجا؛ قس پیترس ، ص 25). زاخاو این کتاب را به آلمانی نیز ترجمه کرد. اکبر داناسرشت (تهران 1321ش ) و منوچهر صدوقی سها (تهران 1362ش ) بخشهایی از این کتاب را به فارسی ترجمه کرده اند. غلامرضا اعوانی نیز دو بخش اول آن را ترجمه کرده و در حکمت و هنر معنوی (تهران 1375 ش ) آورده است . تحقیق ماللهند به روسی ، هندی ، اردو، مالایایی و بنگالی ترجمه شده است . ترجمة انگلیسی این اثر سه بار تلخیص و چاپ شده است (شارما، 1983، ص 85 ؛ خان ، ص 131؛ برای آگاهی بیشتر در بارة این ترجمه ها و چاپهای آنها رجوع کنید به خان ، همانجا؛ برای دیگر اطلاعات کتاب شناختی رجوع کنید به> دایرة المعارف دین < ، ذیل «بیرونی »).

منابع : ابوریحان بیرونی ، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند ، حیدرآباد دکن 1377/1958، چاپ افست 1978؛ هلموت ریتر، «ترجمة ابوریحان بیرونی از کتاب پاتانجل »، معارف اسلامی ، ش 11 (خرداد 1349)؛ داریوش شایگان ، ادیان و مکتبهای فلسفی هند ، تهران 1362 ش ؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، الملل و النحل ، چاپ احمد فهمی محمد، قاهره 1367ـ 1368/1948ـ1949، چاپ افست بیروت ] بی تا. [ ؛ ایگناتی یولیانوویچ کراچکوفسکی ، تاریخ نوشته های جغرافیایی در جهان اسلامی ، ترجمة ابوالقاسم پاینده ، تهران 1379؛ فتح اللّه مجتبائی ، «بیرونی و هند»، در بررسیهایی در بارة ابوریحان بیرونی بمناسبت هزارة ولادت او ، تهران 1352ش ؛ مسعودی ، مروج (پاریس )؛

A L -B ¦âru ¦n ¦â, Alberuni's India , ed. & tr. by Edward C. Sachau, 1962, repr. Lahore 1978; Encyclopaedia Iranica , s.v. " B ¦âru ¦n ¦â, Abu ¦Rayh ¤a ¦n. VIII : Indology " (by Bruce B. Lawrence); Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh 1980-1981, s.vv. "Hinduism" (by W. Crooke), "Patan jali" (by R. Garbe); Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, NewYork 1987, s.vv.

"B ¦âru ¦n ¦â, A l-" (by Bruce B. Lawrence), "Patan jali" (by Georg Feuerstein); Tuvia Gelblum, "[Review of] Studies in `Alberuni's India", BSOAS , XLVIII, pt.2 (1985); M.S. Khan, "[Review of A l-B ¦âru ¦n ¦â 's] India ", Islamic culture , vol.60, no.2 (April 1986); Bruce B. Lawrence, " A l-

Biruni's approach to the comparative study of Indian culture", in Biruni symposium , ed. Ehsan Yarshater, Columbia: Columbia University, Iran center, 1976; idem, "The use of Hindu religious texts in al-B ¦âru ¦n ¦â 's India with special reference to Patanjali's Yoga-Sutras", in The Scholar and the saint: studies in commemoration of Abu'l-Rayhan al-B i ¦ru ¦n i ¦and Jalal al-Din al-Ru ¦m i ¦, ed. Peter J. Chelkowski, New York 1975; Fathullah Mujtaba ¦'i, Aspects of Hindu Muslim cultural relations , New Delhi 1978; F. E. Peters, "Science, history and religion: some reflections on the India of Abu ¦'l-Rayha ¦n al-B ¦âru ¦n ¦â ", in The Scholar and the saint ; Hellmut Ritter, " A l-B ¦âru ¦n ¦â 's غbersetzung des Yoga-Su ¦tra des Patan jali", Oriens , vol.9 (1956); Franz Rosenthal, " A l-Biruni between Greece and India", in Biruni symposium ; Arvind Sharma, " Alb i ¦ru ¦n i ¦'s India as a source of political history", Central Asiatic Journal , vol.26, no. 1-2 (1982); idem, Studies in " A l-

Beruni's India" , Weisbaden 1983; G.H. Youssefi, "Abu- Reyhan Biruni: a lover of truth", in Biruni symposium ; R.C. Zaehner, Hindu and Muslim mysticism , London 1960.