آثار نماز شب از نظر حضرت امام رضا (ع)

برای شخصی که بر نماز شب مداومت دارد و مراقب است تا هرشب به عشق الهی به اقامه نماز بپردازد امتیازات مادی و معنوی فراوانی در نظر گرفته شده است که از آن جمله به  روایتی از امام رضا علیه السلام اشاره می شود:

امام رضا(ع): بر نماز شب و تهجّد، مراقبت و مداومت کنید؛ زیرا که نماز شب، احترام به ساحت اقدس پروردگار است؛ آن موجب افزایش روزی می‌گردد و چهره‌ها را زیبا می‌سازد و رزق آن روز را ضمانت می‌کند. و در نماز وتر خود، درنگ و وقوف بسیار کنید؛ زیرا که درحدیث آمده است که: هر کس در نماز وتر خود، درنگ کند، وقوف و درنگ او در محشر و روز قیامت، اندک خواهد گشت./ « 1- کتاب فقه الرضا(ع)/2- نشان از بی نشان‌ها، ص 427»

فرمایش خداوند در شب معراج به پیامبر اسلام .

فرمایش خداوند در شب معراج به پیامبر اسلام .

خداوند هم درشب معراج خطاب به پیغمبر اکرم (ص) فرمودند:
یا أحْمَدُ! أبْغِضِ الدُّنْیا وَأهْلَها وَأحِبَّ الاْخِرَةَ وَأَهْلَها. قالَ: یا رَبِّ! وَمَنْ أهْلُ الدُّنْیا وَمَنْ أهْلُ الاْخِرَة؟قالَ: أهْلُ الدُّنْیا مَنْ کَثُرَ أکْلُهُ وَضِحْکُهُ وَنَوْمُهُ وَغَضَبُهُ، قَلِیلُ الرِّضا، لا یَعْتَذِرُ إلى مَنْ أساءَ إلَیْهِ وَلا یَقْبَلُ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إلَیْهِ. کَسْلانُ عِنْدَ الطّاعَةِ وَشُجاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِیَةِ.أَمَلُهُ بَعِیدٌ وَأجَلُهُ قَرِیبٌ لا یُحاسِبُ نَفْسَهُ.قَلِیلُ الْمَنْفَعَةِ، کَثِیرُ الْکَلامِ، قَلِیلُ الْخَوْفِ، کَثِیرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعامِ، وَإنَّ أهْلَ الدُّنْیا لا یَشْکُرُونَ عِنْدَ الرَّخاءِ وَلا یَصْبِرُونَ عِنْدَ الْبَلاءِ.کَثِیرُ النّاسِ عِنْدَهُمْ قَلِیلٌ.یَحْمِدُونَ أنْفُسَهُمْ بِما لا یَفْعَلُونَ وَیَدَّعُونَ بِما لَیْسَ لَهُمْ وَیَتَکَلَّمُونَ بِما یَتَمَنُّونَ.
وَیَذْکُرُونَ مَساوِئَ النّاسِ وَیُخْفُونَ حَسَناتِهِمْ.فَقالَ: یا رَبِّ! کُلُّ هـذَا الْعَیْبِ فِی أهْلِ الدُّنْیا؟قالَ: یا أحْمَدُ! إنَّ عَیْبَ أهْلِ الدُّنْیا کَثِیرٌ، فِیهِمُ الْجَهْلُ وَالْحُمْقُ، لا یَتَواضَعُونَ لِمَنْ یَتعَلَّمُونَ مِنْهُ وَهُمْ عِنْدَ أنْفُسِهِمْ عُقَلاءٌ وَعِنْدَ الْعارِفِینَ حُمَقاءٌ.
اى احمد! دنیا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.عرض کرد: اى خداى من! اهل دنیا و اهل آخرت چه کسانى هستند؟ فرمود: اهل دنیا کسى است که:

خوردن و خندیدن و خواب و غضبش زیاد و رضایت او کم مى باشد.

اگربه کسى بدى کرد ازاو پوزش نمى طلبد وعذرکسى را که ازاوعذرخواهى مى کند نمى پذیرد.

هنگام عبادت، کسل وهنگام معصیت،شجاع است.

آرزویش دور و دراز و مرگش نزدیک است.

به حساب خود نمى پردازد. نفعش به دیگران کم مى رسد.

حرف زیاد مى زند.ترس کم دارد.

هنگام رسیدن به غذا، بسیار شادمان مى شود.

اهل دنیا هنگام نعمت، شکر و هنگام بلا، صبر نمى کنند.

به کارهایى که انجام نداده اند خودستایى مى کنند و چیزى را ادّعا مى کنند که واجد آن نیستند وازروى آرزو وهوس سخن مى گویند.

عیوب دیگران را بازگو ولى خوبی هاى آنها را مخفى می کنند.

عرض کرد: آیا اهل دنیا این همه عیب دارند؟فرمود: اى احمد! اهل دنیا عیب فراوان دارند.جاهلند، احمقند، درمقابل استاد خود تواضع نمى کنند، خود را عاقل مى پندارند درحالى که نزد اهل معرفت احمق هستند.

بسوی حقیقت

بسوی حقیقت 

نویسنده :محمد فاطمی پور

بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه چرا باید به سوی حقیقت حرکت کرد دلیل نمی خواهد.

فرق انسان و حیوان در کشش به سوی حقیت است.

فلسفه اسلامی هم سمت وسوی حقیقت دارد و از همین روست که در عالم اسلام رویید و بالنده شد.

اما فلسفه و تفکر غرب حقیقت خواهی را رها کرد و قدرت را به جای حقیقت نشاند.

اینکه دانشجویان ما به هر چیزی نگاه می کنند در پی کشف قدرت و انرژی نهفته ی آن هستند، ریشه در تفکر غربی دارد.

معنای حقیقت در فلسفه اسلامی وارونه شده است و در واقع فلسفه معنای جدیدی به حقیقت داده است.

چگونه؟

فلسفه نسبت انسان با حقیقت را دانایی تعریف می کند و لذا فیلسوفان در پی دانستن حقیقت هستند.

مثلا فیلسوف می گوید حقیقت انسان روح اوست و فیلسوف با دانستن این موضوع کارش به پایان می رسد.

مگر چه نسبتی باید بین انسان و حقیقت وجود داشته باشد؟

تحقق.

انسان حقیقت را چیزی می داند که باید محقق شود.

لذا وقتی شما می گویید حقیقت را باید پذیرفت نه اینکه حقیقت را معنا کنید بلکه شما باید پذیرف را معنا می کنید.

یعنی شما به دوستتان می گویید این موضوع یک حقیقت است و تمام.

اینکه باید بپذیریم،یک قانون خشک نیست بلکه آنچرا باید پذیرفت همان حقیقت است.

حقیقت یعنی : باید باشد.

آنچه باید باشد حقیقت است و این را کسی به بشر یاد نداده. این سرشت بشر است که در پی حقیقت است و نسبت به آن کرنش می کند.

در کجای راه فیلسوفان اسلامی به خطا رفته اند؟

در معنای وجود.

فیلسوفان اسلامی وجود را- که از آن بشر است- یکجا به خداوند هدیه کردند.

آری وجود از آن انسان است.(و این هدیه ی خداوند به انسان بوده است)

در بحثی که پیرامون معنی وجود کردیم روشن شد که بشر به وسله ی وجود با موجودات اطرافش ارتباط بر قرار می کند.

مثلا صندلی نیست و شما آنرا می سازید و صندلی هست می شود. آری شما به آن وجود بخشیده اید.

از ویژگی های خوب تفکر غربی این است که معنای وجود را وارونه نکرده است.

از همین روست انسانها در عالم غربی بهتر و بیشتر می سازند.

فقط چون بشر امروز پشت به حقیقت کرده و قدرت را جهت خود قرار داده لذا تلقی صحیح از معنای وجود او را به ظلمات نفسانیات کشانده است.

بشر امروز شتابان از حقیقت دور می شود.

اما فیلسوفان ما نشسته اند و حقیقت را نظاره می کنند.

حقیقت یعنی آنچه باید باشد.

حالا یا هست.

 و یا نیست و بشر باید برای هست شدنش تلاش کند.

وجود بخش، انسان است.

این که ما می توانیم به موجوداتی وجود ببخشیم و یا وجودشان را کم و زیاد کنیم همه و همه موهبت الهی است که در قبال آن مسئول هم هست.

اگر فردای قیامت خداوند از این قدرت موهبتی سؤال کرد که در چه راهی و بر چه اساسی مصرفش کردی چه باید جواب بدهیم.

آیا خواهیم گفت که آنچه را باید وجود -حقیقت-می بخشیدیم، وجود بخشیدیم و بقیه را در حاشیه قرار دادیم.

ویا می گوییم آنچرا که بشر را قدرتمند می کرد را وجود بخشیدیم و حقیقت را رها کردیم.

ویا می گوییم که ای خدا آنچه داده بودی را همان روز اول به خودت بازپس دادیم و تماشاگه راز شدیم.

آنکه رو به قدرت کرده، خود را مدار حقیقت کرده.

آنکه حقیقت را وارونه کرده در واقع حقیقت را وا نهاده است.

دکتر داوری در جایی اشاره دارند که بشر امروز به جای حقیقت گرا، واقع گرا شده است.

همچنین در جایی دیگر مَثَل فیلسوفان اسلامی را مَثَل کسی می داند که خلاف جهت تابش خورشید حقیقت حرکت می کند.

بگذریم.

مؤمن کیست؟

او اولا در پی حق است.

سپس خداوند متعال و پیامبر عظیم اسلام را بزرگترینحقیقت عالم می یابد.

او برای خودش به خدا و پیامبر وجود می بخشد و در واقع این حق را ادا می کند.

او اکنون با خدا و با پیامبر و با قیامت زندگی  می کند.

مومن یعنی کسی که در یک نسبت ویژه ی وجودی با خدا زندگی می کند.

از کجا می گویم.

از آنجایی که کافر خدا را قبول ندارد. یعنی با خدای بزرگ در نسبت وجودی نیست.

مگر نه اینکه ایمان در برابر کفر است.

خدای مؤمن نه تنها هست بلکه وجودش هم شدید است. چراکه خداوند حقیقت بزرگی است.

علاوه بر این مؤمن دیگران را دعوت به ایمان می کند.

چرا؟

چون روشنگری و دفاع از حقیقت دلیل نمی خواهد.

تنها راه رسیدن به حقیقت تفکر است.

دکتر داوری در تعریف تفکر فرمودند : تفکر سیر به سوی حقیقت است.

خداوند متعال در قرآن کریم خود را حق مطلق معرفی می کند (هو الحق) و می گوید مؤمنین می دانند که خداوند حق است.

از طرفی همه ی حق ها و حقیقت ها را منسوب به خود می داند و می گوید همه ی حقیقت ها در پرتو حقیقت بزرگ روشن می شوند.(الحق من ربک)

در جای جای قرآن مؤمنین را ستوده و آنها را اهل هدایت و اهل بهشت دانسته و کار را تا جایی پیش بردا که همه ی انسانها را اهل خسران دانسته و مؤمنین را استثنا کرده و با آنها آموخته که برای قوام ایمانشان همدیگر را تو صیه به حق و صبر کنند. ا

تربیت فرزند از دیدگاه حضرت علی (ع)

 تربیت فرزند از دیدگاه حضرت علی (ع)

نویسنده:علی همت بناری

مقوله تربیت از ابتدایي‏ ترین و اساسي‏ ترین نیازهای زندگی بشری است و نه تنها تربیت لازمه جدایی ناپذیر زندگی كه متن آن بوده و بلكه زندگی، از گهواره تا گورش جلوه‏ای از آن است. انسان تنها در پرتو تربیت صحیح است كه به‏عنوان موجودی هدفمند و اندیشه ورز به اهداف وآرمانهای خود دست یازیده و قلّه رفیع سعادتِ مطلوب خویش را فتح مي‏نماید؛ از این رهگذر برای انسان مسلمان تربیت اسلامی ضرورتی مضاعف دارد زیرا انسانی كه گردنبند مروارید دانه دین و بندگی خالق متعال رابر گردن آویخته جز در پرتو تربیت صحیح اسلامی به مدال افتخار عبودیت و تسلیم نائل نمی آید، از سویی دیگر چنین انسان مسلمانی برای پیمودن راه سعادت و بندگی احتیاج به الگوهای مطمئن عملی دارد تا با نصب‏العین قراردادن دیدگاههاو سیره عملی آنان ، هم راه صحیح بندگی و سعادت را بپیماید و هم در این وادی سریعتر گام نهد و سریعتر به مقصد نایل آید، از این رو معصومین علیهم‏السلام ـ كه از گوهر عصمت و مصونیت از خطا و اشتباه برخوردارند.ـ بهترین و مطمئن‏ترین الگوهای تربیتی بوده و ارائه دیدگاههاو كشف و عرضه سیره تربیتی آنان یك ضرورت انكارناپذیر برای پویندگان عرصه تعلیم و تربیت اسلامی است و در این میان، ارائه دیدگاه ها و سیره تربیتی امام علی علیه‏السلام ـ كه خود "اَب الائمه" و سرسلسله جانشینان به‏حق نبوی و سرآغاز تجلیگاه امامت معصومین علیهم‏السلام و نخستین تشكیل دهنده حكومت اسلامی علوی است. ـ بر ضرورت این كار مي‏افزاید.

مبحث ‏اول: اهمیت تربیت فرزندان و ضرورت تسریع در آن و هدف نهایی از آن:

الف) اهمیت تربیت فرزندان:
تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نائل مي‏آید . بزرگ مربی اسلام، علی علیه‏السلام در سخنان دربار خود بارهاوبارها از این امر مهمّ پرده برداشته و آثار و نتائج مثبت تربیت فرزند و پیامدهای منفی بي‏توجهی به آن را بیان داشته‏اند. امّا پیش از بیان دیدگاههای حضرت در این زمینه، مناسب است نوع نگرش و برداشت آن حضرت را از فرزند ارائه نمائیم. بر خلاف برداشت و نگرش برخی افراد كه از فرزند بیشتر به عنوان ابزاری برای پاسخگویی به نیاز عاطفی والدین و نیز عضوی برای تأمین و خدمت به خانواده و مایه فخر و مباهات والدین نگریسته مي‏شود، امام علی علیه‏السلام به فرزند بسی فراتر از این نگریسته و آن را عطیه‏ای الهی بر شمرده‏اند كه در پرتو توجه و تربیت والدین به رشد كافی رسیده و در پی نیكوكاری و احسان به والدین بر مي‏آید. در نهج‏البلاغه آمده است كه: "در حضور امام علی علیه‏السلام مردی به دیگری تولد پسرش را این چنین تبریك گفت:"گوارایت باد رزمجویی سواركار!" آن حضرت از نوع تبریك گفتن او نهی نمود و تبریك گفتنی این چنین رابه او توصیه نمود:" امید كه بخشنده‏اش را سپاسگزار باشی و این عطیه الهی مباركت باد، او به رشد دلپذیر برسد و تونیز ازنیكی و خیرش بهره‏مند شوی."(1) پس از آن كه از نگرش علی علیه‏السلام نسبت به فرزند آگاه شدیم، اینك به آثار و نتایج تربیت فرزند از دیدگاه آن حضرت اشاره مي‏كنیم؛ آن حضرت درسخنی كوتاه و در عین حال عمیق و ظریف، تربیت و ادب‏آموزی را میراثی بی مانند تلقی نموده‏اند. معمولاً با در گذشت انسان، نگهبان میزان و مقدار میراث به ارث گذاشته او معطوف است و چنانچه فردی متمّول و ثروتمند باشد، اقلامی از میراث همانند زمین ، خانه و ماشین در نظر كوته نظران، بزرگ و مهم جلوه مي‏نماید امّا از دیدگاه امام مربیان، علی علیه‏السلام ، میراثی به مانند ادب و تربیت وجود ندارد"لامیراث كالادب"(2) و هرگز املاك و دارایي‏های باقیمانده مادّی، قابل مقایسه با میراث گرانبهای ادب و تربیت صحیح برای فرزندان نیست. واز این روست كه در سخنی دیگر، آنحضرت فرمود:"گرانبهاترین چیزی كه پدران برای فرزندانشان به ارث مي‏گذارند، ادب است."(3)
علی علیه‏السلام ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بي‏توجهی به امر خطیر تربیت را "رشد یافتن فرزند ناصالح " برشمرده و برای هریك از این دو، آثار و نتائج مثبت و منفی بیان نموده‏اند. از دیدگاه آن حضرت فرزند صالح مایه انس و آرامش والدین است لذا مي‏فرماید: "انس و آرامش در سه چیز است: همسری كه با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی كه صالح باشد و برادری كه موافق و هم رأی انسان باشد."(4) همچنین در سخن دیگری فرزند صالح را نیكوترین یادگار و بلكه مساوی با همه یادگارهای باقیمانده از والدین، معرفی مي‏نماید: "الولد الصالح احد الذِكرین" مرحوم خوانساری در ترجمه و شرح خود بر "غررالحكم و دررالكلم" ذیل این حدیث مي‏گوید: "فرزند صالح نیكوتر دو یاد است؛ یعنی اسباب یاد كسی به نیكویی دوتاست: یكی فرزند صالح كه از او بماند و دیگری سایر اسباب او. فرزند صالح نیكوتر از همه آنهاست یا اینكه فرزند صالح را با هر سببی بسنجند، از آن سبب نیكوتر است"(5)
از سویی دیگر آن حضرت آثار سوء و پیامدهای منفی پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان
صدیق خود را از بي‏توجهی به تربیت صحیح فرزندان برحذر داشته است. ایشان در سخنی فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلندی مرتبه پدران خود و عیبناك كننده پیشینیان خود معرفی مي‏نماید.(6) و در كلامی دیگر از فرزند ناصالح به آلوده كننده‏پیشینیان خود و فاسد كننده اولاد و بازماندگان یاد
مي‏كنند.(7) همچنین در سخنی دیگر او را مایه محنت و شومی دانسته(8) و در بیانی بلیغ، فرزند ناخلف را شدیدترین مصیبتها معرفی نموده‏اند(9). فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم نموده و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست مي‏دهد، كه گاهی ممكن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح مبدل گرداند؛ علی علیه‏السلام درباره زبیر فرمود: " پیوسته زبیر مردی از ما اهلبیت علیهم‏السلام بود تا اینكه فرزند شوم و ناخلف او عبدالله بزرگ شد ( و او را از ما جدا كرد."(10)

ب) ضرورت تسریع در تربیت فرزندان از دیدگاه امام علی علیه‏السلام :
برای موجوداتی كه در طریق تغییر، تحول، رشد و تكامل هستند معمولاً موسم مناسبی وجود دارد كه در آن به بهترین و مناسب‏ترین رشد خود مي‏رسند و آثار مورد انتظار از آنها تجلی مي‏یابد، گلها در موسم بهار مي‏رویند، چشمه ها در فصل زمستان جاری مي‏شوند. ابرها در زمستان بارور می گردند و قطرات بارانش میهمان زمین مي‏گردند و ... تربیت فرزند نیز موسم مناسب خود را دارد كه در آن بهتر و آسانتر به بار مي‏نشیند. موسم مناسب تربیت، در اوایل زندگی یعنی دوره كودكی، نوجوانی و عنفوان جوانی است، آنگاه كه فرزند هنوز قلبی آسمانی و بي‏آلایش دارد، آنگاه كه هنوز هواهای نفسانی و خواهشهای غیر انسانی به سرزمین وجود او هجمه نیاورده ، آنگاه كه هنوز پلیدي‏ها و زنگارها میهمان ناخواسته دل او نگشته و كشتزار دل او آماده پذیرش هر بذری است. از سوی دیگر والدین به عنوان مهمترین مربیان فرزندان خود نیز همیشه فرصت و حوصله تربیت ـ كه امری ظریف و در عین حال پیچیده است.ـ را ندارند زیرا آنگاه كه بهار عمر والدین به روزهای آخر رسید و ضعف و سستی بر آنان مستولی گشت و حافظه‏شان چونان جسمشان به ضعف و نقصان گرائید توان تربیت و راهنمایی مفید رانداشته و از ایفای نقش مربیگری برای فرزندان عاجز مي‏گردند. علی علیه‏السلام مربی بزرگ بشریت در منشور تربیتی خود به امام حسن مجتبی علیه‏السلام در به این نكته مهم و ظریف توجه نموده و دیدگاه تربیتی گرانسنگی ارائه نموده است؛ آن حضرت فرموده‏اند: "فرزند دلبندم! چون دیدم سالیانی راپشت سر نهاده و به سستی در افتاده‏ام، بدین وصیت برای تو مبادرت نموده‏ام و خصلتهایی رادر آن بر شمردم پیش از آنكه مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند یا اندیشه‏ام همچون تنم نقصان بهم رساند یا پیش از نصیحت من پاره‏ای خواهشهای نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگیهای دنیا تو را بفریبد و همچون شتری گریزان و نافرمان باشی. و به‏درستی كه دل جوان همچون زمین ناكشته است، هرچه درآن افكنند، بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنكه دلت سخت شود و خِرَدت هوایی دیگر گیرد..."(11) و در قسمت دیگر آن، مي‏فرماید:"... چون به كار تو چونان پدری مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم،چنان‏دیدم كه این عنایت در عنفوان جواني‏ات به كار رود و در بهار زندگانی كه‏نیتی پاك داری و نفسی صاف و بي‏آلایش..."(12)

ج) هدف نهایی از تربیت فرزند:
در نظام تربیتی اسلام بحث اهداف از كلیدي‏ترین مباحث بوده و جایگاه مهمّی در آن دارد چرا كه بدون داشتن هدف و تعیین آن، امكان برنامه ریزی و نیز ارزیابی فعالیتهای تربیتی به آسانی ممكن نیست. در تربیت فرزندان آن هم در جامعه اسلامی، داشتن هدفهای الهی بسی مهمّ و تعیین كننده است.
اكنون سؤال این است كه در نظام تربیتی اسلام هدف از تربیت چه باید باشد؟ آیا هدف صرفاً تولید نسل و افزودن بر اعضای جامعه است؟ آیا هدف صرفاً پرورش فرزند سالم است؟ آیا هدف تربیت نیروی انسانی برای تداوم جامعه اسلامی و به انجام رسانیدن امور آن است؟ و یا اینكه علاوه بر اینها، اهداف مهمتر و مقدستری وجود دارد؟ و بالاخره از دیدگاه بزرگ مربی اسلام، علی علیه‏السلام هدف از داشتن فرزند و تربیت آن چیست؟
بانگاهی به دیدگاهها و سیره تربیتی علی علیه‏السلام آشكار مي‏شود كه در نظام تربیت اسلامی هدف نهایی از تربیت، رسیدن فرزند به مقام اطاعت وعبودیت الهی است، هدف نهایی، تربیت انسانی است كه مطیع پروردگار و تسلیم درآستان او باشد. امیرمؤمنان علی علیه‏السلام درضمن حدیثی پیش از تولد فرزند، هدف نهایی از تربیت را به‏طور غیر مستقیم بیان نموده و به‏راستی آن حضرت در سفره تربیتی خویش بدین هدف تحقق بخشیده و فرزندان خود را با توجه به آن، تربیت نموده‏اند. مرحوم ابن‏شهرآشوب به سند خود از آن حضرت نقل مي‏كند كه فرمود:"من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیكوقامت ننموده‏ام، بلكه از
من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیكوقامت ننموده‏ام، بلكه از پروردگارم خواسته‏ام فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا وقتی با این صفات به آنها نظر افكنم مایه چشم روشنی من باشند.
پروردگارم خواسته‏ام تا فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا اینكه وقتی با این صفات به آنها نظر افكنم مایه چشم روشنی من باشند."(13)

مبحث دوم: ابعاد تربیت از دیدگاه و سیره امام علی علیه‏السلام :

انسان موجودی است كه از ابعاد گوناگون برخوردار است و به تبع آن تربیت نیز ابعادی دارد كه خود به اقسامی تقسیم مي‏گردد: تربیت اخلاقی، تربیت دینی، تربیت جسمانی، تربیت اجتماعی و... درسیره تربیتی نخستین امام شیعیان نیز این ابعاد و انواع تربیت مورد توجه واقع گردیده با بررسی كامل و مفصّل هر یك از این ابعاد و انواع، نیازمند ارایه یك مقاله مستقل وبلكه یك كتاب است ولی از آنجا كه موضوع این مقاله، عام بوده وامكان بررسی مفصل هركدام دراین مقاله وجود ندارد، به‏ناچار بصورت اشاره واگذرا بدان نظر مي‏افكنیم.

تربیت دینی:
مراد ما از تربیت دینی محدوده خاصی است، هر چند تربیت دینی به‏یك معنا بسیار عام و گسترده است و شامل همه ابعاد وجودی انسان مي‏گردد امّا در اینجا، مراد از تربیت دینی، مقابل تربیت اخلاقی، اجتماعی و سایر ابعاد است و عمدتاً حوزه مربوط به عقاید و احكام عبادی از دین را شامل مي‏گردد. تربیت دینی به این معنا در سیره تربیتی امام‏علی علیه‏السلام از اهمیت خاصی برخوردار است و در ذیل به نمونه‏هایی از آن اشاره مي‏كنیم:

1 - نماز:
یكی از بارزترین مصادیق تربیت دینی و بلكه مهمترین نمود آن در حوزه احكام و عبادات، نماز است. نماز بزرگترین فریضه‏الهی وپیش درآمد قبولی سایر اعمال و عبادات است. علی علیه‏السلام در طول عمر با بركتشان زیباترین جلوه‏ها را در نماز به‏نمایش گذاشتند، او در حالت جنگ و صلح، بیماری و سلامت،در خانه و مزرعه، برمسند حكومت و خانه‏نشینی 25 ساله و در همه حالات و شرائط، نماز مهمترین عمل او بود و فرزندان خود رابدان سفارش مي‏نمود. در وصیتی به امام حسن علیه‏السلام و تمامی خانواده و فرزندانش آنها رابه نماز سفارش كرده مي‏فرماید: "از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز زیرا كه نماز بهترین كارهاو ستون دین شماست "(14) او نه تنها خود و فرزندانش به نماز اهمیت مي‏دادند كه همه پیروان وشیعیان خود را به تعلیم نماز به فرزندان و سعی در تشویق آنان به مدوامت بر آن، فرا خوانده‏اند. آن حضرت فرمود: "علّموا صیسانكم الصلوة و خذوهم بها اذا بلغوا الحلم" "در كودكی به فرزندانتان نماز راتعلیم دهیدو هنگام بلوغ، آنان را به نماز وا دارید."(15) فریضه‏نماز درتربیت دینی چنان مهم است كه حتی در پیش از بلوغ، تنبیه مختصر فرزند به‏خاطر ترك آن، روا دانسته شده است. علی علیه‏السلام خطاب به یكی از اصحاب فرمود: "كودكان اهل خانه‏ات را با زبان به نماز و طهارت تأدیت نما و وقتی به سن ده سالگی رسیدند، آنان را بر ترك آن، تنبیه بدنی نما ولی از سه بار بیشتر تجاوز نكند."(16) نكته قابل توجهی كه در این دو حدیث وجود دارد، توجه حضرت به مراحل تربیت و نیز روش آشنا نمودن فرزندان با نماز و اقامه آن است، زیرا در مورد نماز بین دوره كودكی و بلوغ فرق گذاشته‏اند، در دوره كودكی تاقبل از ده سالگی فقط سفارش به آموزش و تعلیم نماز نموده‏اند و تنها به اقدام زبانی و سفارش كلامی اكتفا نموده‏اند، در این مرحله تأكید بر آمادگی و زمینه سازی برای اقامه نماز شده است. اما در سن ده سالگی هر چند هنوز به‏حّد بلوغ نرسیده امّا بعلت رشد مناسب كودك در این سن و تا حدودی رسیدن به سن تمییز و تشخیص، تأكید عملی بر اقامه نماز است و آنگاه كه به سن بلوغ رسیدند تأكید بر واداشتن آنها به نماز و ترك نكردن آن است.

2 ـ آموزش قرآن:
قرآن كتاب آسمانی و مهمترین منبع اسلامی است، قرآن سرچشمه معارف الهی است و در تربیت دینی جایگاهی بس عظیم دارد. علی علیه‏السلام در نامه تربیتی خود به فرزندش امام‏حسن علیه‏السلام بعد از آنكه براهمیت تربیت و تسریع در آن تأكید مي‏نمایند، نخستین اقدام خود را تعلیم و آموزش قرآن و معارف و احكام حلال وحرام آن بیان مي‏كند:"... واَنْ ابتدئك بتعلیم كتاب‏اللّه و تأویله وشرایع الاسلام و احكامه و حلاله و حرامه لا اجاوز ذالك بك الی غیره..."،"نخست تو را كتاب خدا بیاموزم وتأویل آن رابه‏تو تعلیم دهم و شریعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم و (درآغاز) به چیزی غیر از قرآن نپردازم."(17) همچنین آن حضرت در توصیه به فرزندش محمدبن حنیفه، فرمود: "...برتو باد به خواندن قرآن و عمل كردن به آنچه در آن است و اینكه به مقررات و دستورات حلال و حرام آن و امر و نهی آن پایبند باشی. همچنین خواندن قرآن رادر شب و روز و هنگام تهجّد برخود لازم بدانی چرا كه قرآن عهدنامه‏اي‏است از سوی خداوند تبارك و تعالی به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلمانی كه در هر روز به عهدنامه خود بنگرد ولو پنجاه آیه باشد."(18)

3 ـ تعلیم دعا:
در تربیت دینی، دعا و درخواست از خداوند جایگاه ویژه‏ای دارد. دعا ابزاری است كه بنده را به خالق پیوند مي‏دهد و از طریق آن، نیازهای فردی و درونی خویش را با خداوند قادر متعال در میان مي‏گذارد و در پرتو آن به سكون و آرامش نایل مي‏آید. علی علیه‏السلام در سیره تربیتی خویش به عنصر دعا اهمیت زیادی قائل شده‏اند. آن حضرت هم دعاهایی را به فرزندان خود تعلیم مي‏دادند و هم آنان
قرآن عهدنامه‏اي‏است از سوی خداوند تبارك و تعالی به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلمانی كه در هر روز به عهدنامه خود بنگرد ولو پنجاه آیه باشد.
را بر مداومت بر آن توصیه مي‏نمودند. امام حسین علیه‏السلام مي‏فرماید: "پدرم مرا به خواندن دعای جوشن كبیر و حفظ و بزرگداشت آن توصیه نمودند و سفارش كردند كه در هنگام وفاتشان آن را بر كفنشان بنویسم و آن را به خانواده‏ام تعلیم دهم و آنان را بر خواندن آن برانگیزانم."(19)
هر چند در روایات برای دعا اوقات خاصی بیشتر مورد تأكید قرار گرفته و برخی دعاهای خاص در اوقات خاص وارد شده، امّا علی علیه‏السلام در سیره تربیتی خود هر فرصت مناسب را مغتنم شمرده و به تعلیم دعا به فرزندانش پرداخته، برای نمونه در هنگام غذا خوردن فرزندش امام مجتبی علیه‏السلام را به دعایی همیشگی سفارش نموده و در ضمن آن به نقش تغذیه و سلامتی جسمانی برای انجام عبادات و نیز وسیله بودن غذا برای توان عبادت بیشتر، اشاره مي‏نماید؛ آن حضرت فرمود: "فرزندم! هیچ لقمه سرد یا گرمی را مخور و هیچ شربت یا جرعه آبی را منوش الاّ اینكه قبل از خوردن و آشامیدن، این دعا را بخوانی "اللّهمّ انّی اسئلك فی اكلی و شربی السلامة من وعكه والقوّة به علی طاعتك و ذكرك و شكرك فیما بقیته فی بدنی و اَنْ تشجعنی بقوّته علی عبادتك و ان تلهمنی حسن التحرز من معصیتك.."(20) امام علی علیه‏السلام به دلیل اهمیت دعا و نقش آن در تربیت دینی، نه تنها در طول زندگی خویش به فرزندان خود تعلیم دعا مي‏نمودند بلكه در واپسین لحظات عمر خویش و در هنگام احتضار نیز از این امر غافل نبودند، چنانكه در همان حالت حساس احتضار به فرزند خویش امام‏حسن علیه‏السلام دعایی راتعلیم نموده‏اند(21).

4 - آشنایی با علوم اهل بیت علیهم‏السلام
آشنا نمودن فرزندان با علوم اهلبیت علیهم‏السلام و سخنان و عقاید مربوط به آنان، از جمله عناصر مهم تربیت دینی در فرهنگ شیعی و علوی است. بر والدین ضروری است كه ضمن آشنا نمودن اجمالی آنان با مذاهب اسلامی عقاید حقّه شیعه را به آنان تعلیم دهند و بذر محبت اهلبیت علیهم‏السلام را در دلهای آنان بیفشانند و آنان را با معارف غنی، متقن و روشنگر اهلبیت علیهم‏السلام آشنا نمایند. تعلیم معارف و محاسن دانش ناب اهلبیت علیهم‏السلام به فرزندان آنها را در حریم امن عقیده قرار داده و از آثار شوم هجوم عقاید و اندیشه‏های ناپاك مصون مي‏دارد. مرحوم صدوق با سند خود در حدیث چهارصدگانه از علی علیه‏السلام نقل كرده است كه حضرت فرمود:"علّموا صبیانكم من علمنا ماینفعهم اللّه به لاتغلب علیهم المرجئة برأیها"،"به كودكان خود آن مقدار از دانش ما كه به‏حال آنان مفید است، تعلیم دهید تا اندیشه و نظر مرجئه(22) برآنان غالب نگردد."(23)5 ـ رعایت آداب و سنن اسلامی در هنگام تولد فرزند:
در سیره تربیتی معصومین علیهم‏السلام از لحظه تولد نوزاد، فعالیتهای تربیتی آغاز مي‏گردد و با اینكه نوزاد توان بالفعل درك اشیاء و اعمال را ندارد امّا در عین حال انجام برخی آداب و مراسم برای تربیت صحیح او درآینده مؤثر است، از این رو علی علیه‏السلام در ضمن حدیث چهارصدگانه خود به اصحابش، آنان را به انجام این آداب در هنگام ولادت فرزندانشان توصیه نموده‏اند:"...در روز هفتم برای فرزندانتان عقیقه نمایید و به مقدار وزن موهای سر فرزندتان نقره صدقه دهید. رسول خدا صلي‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت به حسن و حسین و سایر فرزندانش اینچنین رفتار نمود."(24) و در قسمت دیگر حدیث مي‏فرماید:" فرزندان خود را روز هفتم ختنه كنید و گرما و سرما شما را از این كار بازندارد كه این باعث پاكیزگی بدن نوزاد است..."(25)

پی نوشت ها:

1 ـ نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902.
2 ـ خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353.
3 ـ همان، ج3، ص438. (خیرماورث الآباء الأبناءالادب).
4 ـ همان، ج2، ص141. (الانس فی ثلاثه، الزوجة‏الموافقه والولدالصالح و الاخ الموافق).
5 ـ همان، ص23.
6 ـ همان، ج6، ص222 (ولدالسوءیهدم الشرف و یشین السلف).
7 ـ همان، (ولدالسوء یعرُّ السلف و یفسد الخلف).
8 ـ همان، ج6، ص224 ( ولدعقوقٌ محنة و شوءمٌ).
9 ـ همان، ج2، ص392 (اشدُّ المصائب سوء الخلف).
10 ـ نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره453 (قال علیه‏السلام : مازال الزبیر رجلاًمنّا اهل البیت حتی نشاءَابنه المشؤوم عبدالله). این حدیث در برخی از نسخ موجود نهج ‏البلاغه مثل شرح ابن ابی الحدید و شرح نهج‏البلاغه علامه خویی و ما آن را از معجم‏المفهرس نهج‏البلاغه اثر محمد دشتی، ص124 نقل كرده‏ایم كه تحت شماره453 در قصارالحكم آمده است.
11 ـ نهج‏البلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دكتر سید جعفر شهیدی، ص297.
12 ـ نهج‏البلاغه، همان با استفاده از ترجمه دكتر شهیدی، ص298.
13 ـ مجلسی،محمد باقر، بحارالانوار، ج104، ص98.
14 ـ رسولی محلاتی، هاشم، وصایاء الرسول و الائمه علیهم‏السلام با ترحمه فارسی ، ص184.
15 ـ خوانساری،محمد، شرح غررالحكم و دررالكم، ج4ص353.
16 ـ محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج1،ص75 به نقل از تنبیه‏الخواطر و نزهة‏الناظر، ص390.
17 ـ نهج‏البلاغه، نامه31،با استفاده از ترجمه دكتر شهیدی، ص298.
18 ـ راجی قمی، محمد،پندهای پدران به فرزندان، ص162 و 163.
19 ـ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج91، ص384 و مستدرك الوسائل، ج2، ص232.
20 ـ طبرسی، حسن‏بن‏فضل، مكارم الاخلاق، ص74.
21 ـ ر.ك: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج92 ص179.
22 ـ المرجئة فی مقابلة الشیعة، من الارجاء بمعنی التأخیر لتأخیرهم علیا علیه‏السلام عن مرتبته و قد یطلق فی مقابلة الوعیدیة (ر.ك: الكافی، ج6، ص47 ) و نیز ر.ك: طریحی، مجمع البحرین ج1، ذیل ماده "رجاء".
23 ـ حسّر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج15، ص197 به‏نقل از خصال صدوق، ج2، ص157 و ابن‏شعبه حرانّی، تحف‏العقول، ص68.
24 ـ صدوق، محمد بن علی بن الحسین، الخصال، ترجمه و تصحیح احمد فهری، ص751.
25 ـ همان، ص776 و حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج15،ص153.

منابع:
1.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353، .
2.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353، .
3.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353، .
4.نهج‏البلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902.
5.نهج‏البلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهج‏البلاغه اثر دكتر سید جعفر شهیدی، ص297.
6.مجلسی،محمد باقر، بحارالانوار، ج104، ص98.
7.رسولی محلاتی، هاشم، وصایاء الرسول و الائمه علیهم‏ السلام با ترحمه فارسی ، ص184.
8.محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج1،ص75 به نقل از تنبیه‏الخواطر و نزهة‏الناظر، ص390.
9.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج91، ص384 و مستدرك الوسائل، ج2، ص232.
10.طبرسی، حسن‏بن‏فضل، مكارم الاخلاق، ص74.
11.حسّر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج15، ص197
12.خصال صدوق، ج2، ص157 و ابن‏شعبه حرانّی، تحف‏العقول، ص68.
13.صدوق، محمد بن علی بن الحسین، الخصال، ترجمه و تصحیح احمد فهری، ص751.
14.حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج15،ص153.

منبع:نشریه فرهنگ كوثر ، شماره 34

تسلیت اربعین حسینی

اربعین حسینی را به همه شیفتگان و عاشقان امام حسین (ع) بویژه شیعیان

جهان تسلیت و تعذیت عرض می کنیم و در سوک آن می نشینیم .

اربعین حسینی، جویبار همیشه جاری عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین(ع) است و اربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است.

عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است.

عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین(ع) تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد.

عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین(ع) با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست.

عاشورا روز کشت "خون خدا" در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن.

آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست. هر اربعین حسینی، قاصد حماسه ای ماندگار، پیامدار استعلای ایمان، نشانه‏ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است.

اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه‏های زمین، هرگز نمی‏تواند نوشته‏های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد.

اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه‏ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه‏های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است.ر

اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه‏های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده و تا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است.

اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است.

گل خوش رنگ و بوی من حسین است

بهشت آرزوی من حسین است

مزن دم پیش من از لاله رویان

که یار لاله روی من حسین است

من آن مداح مست سینه چاکم

که ممدوح نکوی من حسین است

همه در گفتگوی این و آنند

ولیکن گفتگوی من حسین است

سخن بی پرده می گویم زمستی

می و جام و سبوی من حسین است

چو مرغ حق که از حق میزند دم

طنین های و هوی من حسین است

از آن بر تربتش سایم جبین را

که عز و آبروی من حسین است

احد گوئی از آن باشد شعارم

که پیر و نکته گوی من حسین است 

چه شاهدی است که با ماست در میان امشب

چه شاهدی است که با ماست در میان امشب

که روشن است ز رویش همه جهان امشب

نه شمع راست شعاعی، نه ماه را تابی

نه زهره راست فروغی در آسمان امشب

میان مجلس ما صورتی همی تابد

که آفتاب شد از شرم او نهان امشب

بسی سعادت از این شب پدید خواهد شد

که هست مشتری و زهره را قران امشب

شبی خوش است و ز اغیار نیست کس بر ما

غنیمت است ملاقات دوستان امشب

دمی خوش است مکن صبح دم دمی مردی

که همدم است مرا یار مهربان امشب

میان ما و تو امشب کسی نمی گنجد

که خلوتی است مرا با تو در نهان امشب

بساز مطرب از آن پرده‌های شور انگیز

نوای تهنیت بزم عاشقان امشب

همه حکایت مطبوع درد عطار است

ترانهٔ خوش شیرین مطربان امشب

رقع از ماه برانداز امشب

برقع از ماه برانداز امشب

ابرش حسن برون تاز امشب

دیده بر راه نهادم همه روز

تا درآیی تو به اعزاز امشب

من و تو هر دو تمامیم بهم

هیچکس را مده آواز امشب

کارم انجام نگیرد که چو دوش

سرکشی می‌کنی آغاز امشب

گرچه کار تو همه پرده‌دری است

پرده زین کار مکن باز امشب

تو چو شمعی و جهان از تو چو روز

من چو پروانهٔ جانباز امشب

همچو پروانه به پای افتادم

سر ازین بیش میفراز امشب

عمر من بیش شبی نیست چو شمع

عمر شد، چند کنی ناز امشب

بوده‌ام بی تو به‌صد سوز امروز

چکنی کشتن من ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه ز شوق

می‌کند قصد به پرواز امشب

دانه از مرغ دلم باز مگیر

که شد از بانگ تو دمساز امشب

دل عطار نگر شیشه صفت

سنگ بر شیشه مینداز امشب

عاقل ها و احمق ها را چگونه بشناسیم؟

عاقل ها و احمق ها را چگونه بشناسیم؟

زبان عاقل در پشت قلب او جای دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.
 
از نشانه های انسان عاقل آن است که به موقع و به جا سخن بگوید.
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید: سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا انسان در زیر زبان خود پنهان است.

از این روایت فهمیده می شود که ائمه معصومین (ع) هیچ گاه انسان را به سکوت مطلق دعوت نکرده اند بلکه از آن جا که نطق یکی از صفاتی است که به آدمی زیبایی می بخشد به سخن گفتن اما به موقع توصیه فرموده اند.

روشن است که لازمه به موقع و به جا سخن گفتن فکر و اندیشه است، امیرمؤمنان (ع) فرمود: زبان عاقل در پشت قلب او جای دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.

مرحوم سید رضی در ابتدای نقل جمله فوق می نویسد:
این جملات حضرت
، از سخنان شگفت انگیز و پرارزش امیرمؤمنان علیه السّلام است.
باز آن حضرت می فرماید:

زبان مؤمن در پس قلب او و قلب و عقل منافق، پشت زبان اوست یعنی هرگاه مؤمن بخواهد سخنی بگوید نخست می اندیشد، اگر نیک بود می گوید و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداری می کند، امّا شخص منافق، آن چه بر زبانش جاری می شود می گوید و نمی داند کدام سخن به سود و کدام، به ضررش تمام می شود.

منبع: اخلاق اسلامی،ص۱۹۴.

چگونه شیطان راازخودمان دور کنیم؟

چگونه شیطان راازخودمان دور کنیم؟

شیطان بر دو گونه است: شیطان جنّی که با گفتن لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ العَلیِّ العَظِیم، دور می گردد، و شیطان انسی که با فرستادن درود بر محمّد و خاندانش علیهم السّلام رانده می شود.
چگونه شیطان را دور کنیم؟
از امیرمؤمنان علیه السّلام نقل شده است: «هرگاه شیطان یکی از شما را وسوسه کرد، به خدای تعالی پناه ببرد و با زبان سَر و سِر بگوید: آمَنتُ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ مُخلِصاً لَهُ الدّینَ».

در امالی صدوق، از ابن عباس روایت است که گفت: چون خداوند حضرت عیسی علیه السّلام را به پیامبری برانگیخت، شیطان راه بر وی بست و او را وسوسه کرد. عیسی علیه السّلام گفت: «سُبحانَ اللهِ سَماواتِهِ وَ أرضِهِ، وَ مدادَ کَلِماتِهِ، وَزِنَةَ عَرشِهِ، وَ رِضاءَ نَفسِهِ.» چون شیطان این ذکر را شنید، خود را فراموش کرد و بی اختیار در لجُة الخَضراء فرو افتاد.

به خط شهید اوّل، از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شیطان بر دو گونه است: شیطان جنّی که با گفتن لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ العَلیِّ العَظِیم، دور می گردد، و شیطان انسی که با فرستادن درود بر محمّد و خاندانش علیهم السّلام رانده می شود. ۱

منبع:
۱. مصابیح الجنان، ص۲۹۳.
۲. عرفان و عبادت، ص۳۸۵-۳۸۶.

بشنو از ني را چو مولانا سرود

 

بشنو از ني را چو مولانا سرود /‌ هر كس اش داد از درون جان درود


بخردي گفت اين نواي خلقت است / كز سپهر آيد به سوي ما فرود


عارفي گفتا نه، روح قدسي است / كاين چنين بر عالم ما پر گشود


ديگري گفتا كه آن داناي راز / زين سخن لوح و قلم را مي ستود


هم بر اين سان نسل ها و نسل ها / عقل ها در راز و رمزش آزمود


با گذشت قرن ها و قرن ها / هر كس اش رمز و اشاراتي فزود


من برآنم كان ضمير تابناك / هم به وحي القلب از دل مي شنود


كز پس آن روزگار آيد پديد / بانگ نايي از كران زنده رود


اين اشارات زان بشارت مي دهد / آذرخشي از ميان ابر و دود


گوش بر ناي كسائي نه دلا / تا بداني آن اشارت ها چه بود

 

استاد محمدرضا شفيعي كدكني

در کوی جانان

هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم
چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان می‌روم
چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه او
لاجرم در کوی او بی عقل و بی جان می‌روم
همچو لیلی مستمندم در فراقش روز و شب
همچو مجنون گرد عالم دوست جویان می‌روم
هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر بار او
من بدان آموختم وقت سحر زان می‌روم
تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه
در خم چوگان او چون گوی گردان می‌روم
ماه رویا در من مسکین نگر کز عشق تو
با دلی پر خون به زیر خاک حیران می‌روم
ذره ذره زان شدم تا پیش خورشید رخش
همچو ذره بی سر و تن پای کوبان می‌روم
چون بیابانی نهد هر ساعتی در پیش من
من چنین شوریده دل سر در بیابان می‌روم
تا کی ای عطار از ننگ وجود تو مرا
کین زمان از ننگ تو با خاک یکسان می‌روم

کتاب عقل و عرفان ،  تألیف سید‌محمد اصغری

کتاب عقل و عرفان ،  تألیف سید‌محمد اصغری

کتاب «عقل و عرفان و سیری در زندگی شیخ محمد بهاری و شیخ محمدباقر بهاری» تألیف سید‌محمد اصغری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، به همت انتشارات اطلاعات منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، این کتاب در دو بخش تنظیم شده است؛ بخش اول در وادی عقل و عرفان نام دارد که خود به چهار فصل تقسیم می‌شود؛ تعاریف و کلیات، عقل و عرفان، طریقت و شریعت و شطحیات عرفانی و عرفان و مسئولیت اجتماعی عناوین این چهار فصل را تشکیل می‌دهند.

واژه عرفان، عرفان و تصوف، تعریف عرفان، وازه عارف، خاستگاه عرفان، راز و دغدغه رازدانی، عشق و عرفان، تاریخ، انسان و دغدغه غیب، غیب، عرفان و انحراف، تولدی دوباره، تجدید حیات مذهبی، سرچشمه عرفان اسلامی، قرآن و عرفان، اومانیسم و سیر جدایی‌‌ها موضوعات مورد بحث در فصل اول بخش اول با عنوان تعاریف و کلیات است.

مؤلف در فصل دوم بخش اول در سه بحث کلی عقلانیت، عرفان و فلسفه و حب و تعقل در قرآن و روایات معصومین(ع) به بررسی عمده‌ترین ویژگی‌های عقل ابزاری، ویژگی‌های عقلامیت دینی(اسلامی)، مسئله مبدأ و هدف‌داری، سریان‌العشق، دیدار شیخ‌الرئیس با أبوسعید أبوالخیر، لسان‌الغیب و عقل، دیدار ابن عربی و ابن رشد، عشق و عقل در تمهیدات، عشق و عقل در مقالات شمس، عقل در قرآن و روایات، تأمل در آیات، در روایات، عطار و عقل، امام محمد غزالی، شیخ اشراق، شیخ اکبر، صدرالمتألهین، حکیم سبزواری می‌پردازد.

در فصل سوم با عنوان طریقت و شریعت و شطحیات عرفانی مؤلف مباحث مختلفی مانند طریقت و شریعت، طریقت، نتیجه، ریشه قرآنی عرفانی، شطحیات عرفانی، شطح در لغت می‌پردازد. همچنین در فصل آخر کتاب «عقل و عرفان و سیری در زندگی شیخ محمد بهاری و شیخ محمدباقر بهاری و ...» تألیف سید‌محمد اصغری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به همت انتشارات اطلاعات منتشر شد.

بخش اول این اثر در موضوعی با عنوان عرفان و مسئولیت اجتماعی مباحثی مانند به عرفایی بزرگی چون ابراهیم ادهم، شقیق بلخی، منصور حلاج، عین‌القضات همدانی، شیخ نجم‌الدین کبری، فریدالدین عطار، شیخ اشراق، آیت‌الله بافقی، میرزا جوادآقا ملکی تبریزی، میرزا‌محمدعلی شاه‌آبادی و ... می‌پردازد.

بخش دوم این اثر با عنوان بهار در بهار به چهار بخش تقسیم شده است. سیری در زندگی عارف نامی حضرت شیخ محمد بهاری، عارف بهاری در نگاه دیگران، گشت و گذاری در تذکرة‌المتقین و بهار و نگاهی به زندگی سایر فقیهان و سخنوران عناوین فصول اول تا چهارم این بخش است.

تبار و تولد، تحصیلات، به سوی نجف، ازدواج، در حوزه نجف، در حلقه شاگردان مولای شوندی، دمی با مرد سقا، با عیاران کرد، او را به من وانهید، تازیانه توبیخ، نکوهش استاد، راه دور نیست، طبیب را عوض کنید، نثر عارف بهاری، با غبار همدانی، بازی با تسبیح، دمی با مثنوی مولانا، دو شیوه متفاوت مباحث مورد بررسی در فصل اول این بخش مورد بحث قرار گرفته است.

عارفان مبارز، عصری دشوار و پیچیده، عرفای متفقه یا فقهای عارف، جهان اسلام در عصر هجوم الحاد و تباهی، رسالت عرفای متفقه و فقهای عارف، شیوه‌های مبارزه از عارفان فقیه، بیماری و دوری از نجف، از این مرد تقلید کنید، به سوی مشهدالرضا(ع)، در کنار دوست و در بستر مرگ دیگر موضوعات مورد بحث در فصل اول بخش دوم با عنوان در فراق استاد است.

در فصل دوم بخش دوم این اثر با عنوان عارف بهاری در نگاه دیگران به زندگی به زندگی عرفایی مانند سید‌احمد کربلایی، شیخ حسنعلی اصفهانی، میرزای نائینی، شیخ آقابزرگ تهرانی، میرزاجوادآقا ملکی تبریزی، آخوند معصومی همدانی، سیدمحسن امین، انصاری همدانی، علامه طباطبایی پرداخته می‌‌شود.

عشق و عقل در تذکره، فکر و ذکر، عرفان و اجتماع در تذکره، مباحث مورد بررسی در فصل سوم بخش دوم است. در بخش چهارم هم در موضوعاتی مانند آیت‌الله حاج شیخ محمدباقر بهاری، آیت‌الله حاج شیخ رضا بهاری، آیت‌الله حاج اسماعیل بهاری، آیت‌الله حاج شیخ محمدحسین بهاری، حجت‌الاسلام شیخ علی بهاری، شیخ محمد بهاری، حاج سید‌اسماعیل اصغری، حاج سید‌جعفر اصغری، حاج سید‌رسول اصغری، حاج سید‌ابراهیم اصغری، سید‌شکرالله اصغری به زندگی و افکار و فعالیت‌های این علما و عرفا پرداخته می‌شود.

مؤلف در بخشی از مقدمه این اثر می‌نویسد: عرفان یک جریان فطری و روحی شگفتی است که از جان و فطرت نوعی انسان سرچشمه می‌گیرد، به تعبیر دیگر احساس دغدغه درونی بشری در جهان طبیعی است و کسی که آن عطش و آتش را ندارد، در واقع هنوز وارد عرصه نوعی انسانیت نشده است و به میزانی که انسان، انسان می‌شود که دیگر طبیعت نمی‌تواند پاسخگوی آن نیازها باشد. بنابراین گرایش به آن‌چه که هست؛ یعنی گرایش به محسوس انسان را منحط و بی‌ریشه می‌کند.

وی در ادامه می‌افزاید: رفتن به سوی کمال مطلق و دغدغه غیب، جان را به جهان‌های فراختر می‌برد و کمال ذاتی و نوعی و معنوی انسان را تضمین می‌کند و این عشق و عطش چراغی است که در درون عارف شعله می‌کشد و جذبه‌ای است که او را به خود می‌خواند و حماء مسنون را به سدرة‌المنتهی پیوند می‌زند و روحی که جلوه‌ای از نفخه ربانی است برای وصل دوباره به دریای اصلی و اصیل حقیقت همواره آرزوی پرواز و شکایت از فراق و هجران می‌کند.

کتاب «عقل و عرفان و سیری در زندگی شیخ محمد بهاری و شیخ محمدباقر بهاری و ...» تألیف سید‌محمد اصغری، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران به همت انتشارات اطلاعات به شمارگان 2100 نسخه و به بهای 65000 ریال در اواخر سال گذشته منتشر شده است.

تاریخ بیحقی

تاریخ بیحقی

«تاریخ بیهقی» در سی مجلد نوشته شده بود
بیهقی دربار شش پادشاه غزنوی را درک کرد: محمود، مسعود، مودود، عبدالرشید، مسعود دوم و سلطان ابراهیم. در زمان سلطان ابراهیم بود که بر عبدالرشید خشم گرفتند و همراهانش را در سال ۴۴۴ به زندان انداختند. یکی از آن‌ها ابوالفضل بیهقی بود که به زندان افتاد تا آنکه ۴ سال بعد آزاد شد اما پس از آزادی دیگر به دربار نرفت و به کنج تنهایی‌اش خزید و یادداشت‌های سالیانش را سر و سامان داد و منظم و مرتب کرد. او تاریخش را در ۲۲ سال آخر زندگیش نوشت. تاریخی که فقط تاریخ نیست، ادبیات، جامعه‌‌شناسی، روان‌‌شناسی، رمان و داستان هم هست. بیهقی به تمام امور درباری و لشکرکشی آشنایی داشت. چرا که هم در دربار محمود بود و هم در دربار مسعود و جانشینانش. این را هم بگوییم که سلطان ابراهیم‌‌ همان کسی است که «مسعود سعد سلمان» را به زندان انداخت و این شاعر بزرگ ۲۲ سال‌ـ  یا بنا بر روایاتی ۱۸ سال ـ  درسیاهچال غزنویان به‌سر برد.
 «تاریخ بیهقی» در سی مجلد بوده که تنها ده جلد آن به دست ما رسیده است. این کتاب یک‌بار در هند چاپ شده است و بار دیگر در سال ۱۳۰۴ در تهران. در سال ۱۳۲۴ بود که مرحوم دکتر علی‌اکبر فیاض آن را تصحیح و چاپ کرد. چاپ دیگری از این کتاب در سه جلد توسط استاد خطیب رهبر منتشر شده است. «تاریخ بیهقی» مجموعه‌ای از رویدادهای روزگار مسعود غزنوی است. بیهقی در آغاز می‌خواست نام کتابش را «تاریخ ناصری» بگذارد که اشاره به لقب سبکتکین ـ پدر محمود ـ است. بعد نام «تاریخ یمینی» را برگزید که اشاره به لقب محمود است. نام دیگر کتابش «تاریخ مسعودی» است چون دربردارنده‌ی رویدادهای روزگار مسعود است اما سرانجام‌‌ همان نام «تاریخ بیهقی» را انتخاب کرد. بیهقی سرانجام در سال ۴۷۰ درگذشت. به مرور زمان دستبردهایی به کتاب او زده شد و بسیاری از بخش‌های آن از بین رفت.
سرگذشت مسعود غزنوی و چگونگی به قدرت رسیدن او
سلطان مسعود و سلطان محمد، پسران توامان و دو پیکر محمود بودند. محمد شاید پنج شش دقیقه‌ای زود‌تر از مسعود به‌دنیا آمده بود. برای همین همیشه خود را بزرگ‌تر از برادر می‌دانست و گاهی از مسعود بد زبانی می‌کرد. سه سال پیش از آن دو، برادر سلطان محمود، یوسف، به‌دنیا آمده بود و این سه با هم به مکتب می‌رفتند. بعد‌ها که یوسف ازدواج کرد، دارای دو دختر شد که به دستور سلطان محمود آن دو دختر را نامزد مسعود و محمد کردند. هنگامی که مسعود در شهر ری بود، عروسی محمد با نامزدش ـ دختر یوسف ـ در غزنین انجام گرفت اما پیش از بردن عروس به خانه‌ی داماد، عروس بیمار شد و درگذشت. خبر به محمود دادند و پرسیدند که چه باید کرد؟ محمود گفت نامزد مسعود را به عقد محمد درآورید. خبر که به مسعود رسید و فهمید که چنین کاری شده است، هم کینه‌ی یوسف ـ عمویش ـ را به دل گرفت و هم کینه‌ی برادرش محمد را. هنگامی که مسعود در اصفهان سرگرم لشکرکشی بود، محمود او را از ولیعهدی معزول کرد. از همین جا بود که مسعود کینه‌ی پدر را به دل گرفت. می‌دانیم که مسعود در بیشتر جنگ‌ها همراه پدرش بود و بسیاری از صفات او را به ارث برده بود، از جمله خسیسی را. هم محمود و هم مسعود بسیار خسیس بودند.
هنگامی که مسعود ولیعهد پدر بود و در هرات به‌سر می‌برد، به عیش و نوش می‌پرداخت و خیشخانه‌ی معروفی ساخته بود و دستور داده بود که تصاویر الفیه و شلفیه بر روی دیوارهای آن نقش بزنند. محمود کسی را مامور کرد که به آن‌جا برود و خیشخانه را ببیند و مسعود را دستگیر کند اما پیش از رسیدن قاصد محمود، کسانی که در دربار بودند مسعود را باخبر کردند و او پیش از رسیدن مامور پدر، دستور پاک کردن همه‌ی تصویر‌ها را داد.
نوشته‌اند که مسعود بسیار قوی و درشت هیکل بود. به‌طوری که ۱۶۰ کیلو وزن داشت و هیچ اسبی تحمل سواری او را نداشت. برای همین همیشه سوار بر فیل می‌شد. مشهور است که در یکی از جنگ‌ها بالای فیل به خواب رفته بود و دشمن جرات نمی‌کرد که به او نزدیک شود. مسعود بسیار شرابخوار بود و هر شب هفده شیشه شراب می‌نوشید و با همراهانش تا صبح بدین کار سرگرم بود. بیشتر اوقات برای شکار شیر می‌رفت. بیهقی نوشته است که یک روز که تب داشت، با ناچخ هشت شیر را از پا درآورد! شاید این حرف اغراق به نظر بیاید اما بیهقی تاریخ‌نگاری است که اهل اغراق و دروغگویی نیست. او تمام خصایص نیک و بد مسعود را می‌نویسد. هنگامی که مسعود در آمل و ناتل دست به قتل عام مردم زد، بیهقی آن را نوشت. یا قتل عام اصفهان را هم نوشته است. بیهقی از مسعود هم تعریف و تمجید‌ها دارد و هم سرزنش‌ها.
خصلت‌های ناپسند سلطان مسعود غزنوی
مسعود معایب زیادی داشت. هرکس هرچه می‌گفت می‌پذیرفت. اگر می‌گفتند فلان وزیر ده هزار دینار دارد، باور می‌کرد و دستور ضبط و گرفتن داراییش را می‌داد. بسیار هم پول‌پرست و طلادوست بود اما هنگامی که محمد در فرمانروایی شش ماهه‌اش بر سر کار بود، دستور داد به همه‌ی مردم غزنین پول و طلا بدهند و بسیار بخشندگی کرد. خانواده و همسران سرداران را هم از این بخشندگی‌ها بی‌نصیب نگذاشت. زمانی که مسعود قدرت را به دست گرفت و محمد را خلع کرد، فرمان داد که همه‌ی مال‌هایی را که برادرش بخشیده بود، بازپس بگیرند. پس از مرگ محمود، سران کشور از ترس شورش مردم، محمد را بر تخت نشاندند. کسانی چون «علی قریب» این کار را کردند. محمد پادشاهی را حق خود می‌شناخت. مسعود در غربت بود که خبر تاجگذاری برادرش را به او دادند. بسیار غضبناک شد و حسن سلیمان را به جانشینی خود در ری برگزید و راهی غزنین شد. پیش از رسیدن او علی قریب، از ترس مسعود، محمد را خلع کرد و به دستور مسعود، محمد را کور کردند و به قلعه‌ی کوهتیز، که قلعه مرتفع و بلندی بود، فرستادند.
هنگامی که مسعود به غزنین رسید، علی قریب و برادرش «منگیتراگ» را گرفت و هر دو را کشت. از این زمان به بعد بود که خلقیات مسعود عوض شد. آن بخشندگی‌ها و مهمان‌نوازی‌ها و مردم دوستی‌های زمان ولیعهدیش را به کنار گذاشت. در عین حال دست از شرابخواری نکشید و هر فرصتی که دست می‌داد به عیش و نوش می‌پرداخت. در اواخر عمر بود که پس از شکست از طغرل سلجوقی، راهی هندوستان شد و برادرش محمد را هم با خود برد. در بین راه غلامان او شورش کردند و مسعود را به زندان انداختند و سپس کشتند. آنگاه محمد را به جانشینی او برگزیدند اما دوره‌ی دوم پادشاهی محمد کوتاه بود و چندان به طول نیانجامید. به هر حال، «تاریخ بیهقی» دربردارنده‌ی این رویداد‌ها و وقایع است. بیهقی همه‌ی آن‌ها را با قلمی بسیار شیوا و توانا نوشته و ضبط کرده است. «تاریخ بیهقی» را باید دریایی از آگاهی‌های تاریخی دانست.

عدل و معنای آن در علی

عدل و معنای آن در علی

عدل به دو صورت استعمال مي شود : يکي به معناي عام و ديگري به معناي خاص . عدالت در معناي عام ، همان اطاعت از قانون است که کل فضيلتهاي اخلاقي در واقع بدو باز مي گردد .

عدالت بدين معنا جزئي از فضيلت اخلاقي نيست ، بلکه تمام فضيلت است و تفاوت آن با فضيلت ، فقط در مفهوم است . عدالت در معناي خاص خود ، گاه « عدالت توزيعي » است ؛ يعني توزيع امکانات اقتصادي و اجتماعي بر پايه استحقاق .

گاهي نيز به صورت « عدالت تصحيحي » است که معمولا در مورد جزا به کار مي رود . شايد بارزترين ويژگي حضرت علي عليه السلام عدالت وي باشد . حضرت علي عليه السلام عابدي بي نظير بود ؛ دليري است که چکاچک شمشيرها ، هراسي بر دلش نمي انداخت ؛ اما همان دل از گريه کودک يتيمي مي لرزد .

علي همه اين صفات را در حد اعلا داشت ؛ ولي آنچه او را به قربانگاه کشاند ، عدالت او است . وقتي علي عليه السلام زمام قدرت را در دست گرفت ، عدالت توزيعي را پيشه خود کرد و در اين راه چنان سخت گيري کرد که دوستان و ياران نزديک پيامبر صلي الله عليه و آله و نيز برادر نابيناي خود را به شکوه واداشت و بسياري از اعيان را از خود رنجاند .

وقتي گروهي از ياران امام علي عليه السلام به او پيشنهاد کردند بيت المال را بر اساس موقعيتهاي اجتماعي افراد و قبايل توزيع کند تا خطري از ناحيه افراد متنفذ حکومت را تهديد نکند و هر گاه اوضاع اجتماعي ثبات و استقرار يافت ، به مساوات و عدالت در توزيع اموال ، روي آورد ، امام عليه السلام به آنان پاسخ دادند :

شما از من مي خواهيد پيروزي را به قيمت تبعيض و ستمگري به دست آورم ؟ از من مي خواهيد که عدالت را به پاي سياست و سيادت قرباني کنم ؟

نه ، سوگند به ذات حق ، تا دنيا دنيا است چنين کاري نخواهم کرد و به گرد چنين کاري نخواهم گشت ، من و تبعيض ؟! من و پايمال کردن عدالت ؟! اگر همه اين اموال عمومي که در اختيار من است ، مال شخصي خودم و محصول دسترنج خودم بود و مي خواستم ميان مردم تقسيم کنم ، هرگز تبعيض روا نمي داشتم ؛ چه رسد که مال مال خدا است و من امانتدار خدايم .

رفتار او در حوزه جزا ، نمود کامل عدالت تصحيحي است . کيست اندکي با تاريخ صدر اسلام آشنايي داشته باشد و شکوه سفارش هاي امام را در بستر مرگ درباره رعايت حقوق قاتل کينه توز خود ، تحسين نکند ؟

اي فرزندان عبدالمطلب ، مبادا که در خون مسلمانان فرو رفته باشيد و بانگ برآوريد که : اميرالمؤمنين کشته شد ! بدانيد که نبايد به قصاص خون من جز قاتلم کشته شود . بنگريد اگر من از يک ضربت ، که او زده است ، کشته شوم ، شما نيز يک ضربت بر او زنيد .

اعضايش را مبريد ، که من از رسول خدا شنيدم که فرمود : « بپرهيزيد از مثله کردن حتي اگر سگ گيرنده باشد . » دليل پايبندي شديد امام علي عليه السلام به عدالت ، آگاهي آن حضرت ، از نقش بديل ناپذير عدالت در سعادت فرد و جامعه است .

وقتي از او درباره نسبت عدل و جود پرسيده مي شود ، برخلاف بسياري از مردم که گمان مي کنند بخشش ارزش بيشتري دارد ، عدل را برتر از جود مي شمرد ؛ زيرا عدل مبناي نظم عمومي است و مي تواند سعادت فرد را همراه با سعادت جمع فراهم سازد .

اما جود و بخشش ، روال طبيعي جامعه را بر هم مي زند و نظم اجتماعي را -  که بستر سعادت جامعه و فرد است -  متزلزل مي کند . اهميت عدالت در نگاه حضرت علي عليه السلام چنان است که پايبندي به آن يکي از ويژگيهاي اهل تقوا است .

امام در تحليل عدالتي که شرط تقوا است به نکته ظريفي اشاره مي کنند و آن اينکه اولين گام در مسير عدالت و به تبع تقوا و رستگاري ، رهايي از بند هوا و هوس است ؛ زيرا کسي که در دام هوس نفساني اسير باشد ، هرگز نمي تواند عدالت پيشه کند و روح عدل را در کالبد اعمال و برنامه هاي خود ببيند .

قد الزم نفسه العدل فکان اول عدله نفي الهوي عن نفسه .

امام علي عليه السلام بر خلاف بسياري از انسانها که به زيبايي از عدالت سخن مي گويند ؛ ولي به دشواري بدان تن مي دهند ، کم تر مي گويد و بيش تر عمل مي کند ؛ اما همين جملات اندک روشنگر نکات بسياري درباره عدالت است .

وحدت وجود از منظر عطار

وحدت وجود از منظر عطار

يکي ديگر از آثار عشق وحدت وجود است که عطار از ان اينگونه ياد  ميکند،در بررسي آثار عطار از جهت فکر وحدت وجودي به اين نکات مي‌رسيم:

1- عطار در وحدت وجود خود و فناي جزء در کل از هر اتحاد و حلول تبري مي‌جويد به گونه اي مطلق معتقد به استغراق جزء در کل است.

2- او براي آنکه بتواند ثابت کند اتحاد و حلول در اين وحدت جاي ندارد و استغراق مبناي انديشه اي در اين زمينه است و جزء را به قطره و سايه، ظل و عکس تشبيه مي‌کند.

3- او همچنين بر اين باور است کثرت امري اعتباري است و وحدت امري حقيقي عالم نيز در عين کثرت واحد است.

4- منظور از وحدت را وحدت عددي نمي‌داند.

گر يکي است اين همه يکي بگذار که عدد را قفا نمي‌دانم

5- نفي زمان و مکان و جهات و همه معيارهايي که در اصطلاح بدان « منزل تجربه » گويند.

6- همه او بودن مهمترين نکته وحدت وجود صوفي است.

7- ما چيستيم ؟ همه و هيچ و چون از خويش فارغ گرديم او ماسيم و ما او.

چکيده مطلب اينکه: عشق از ديدگاه عطار از درد مايه ميگيرد با تمرين و مراقبه عابدانه به اوج ميرسد و به فناي في الله  بقاءبالله ختم ميشود.در مکتب عرفاني ايشان خط سيري تکاملي رو به مبدا خلقت با طرح عشق عرفاني  ترسيم ميشود که به عنوان بهترين روش براي رسيدن به رستگاري و وصول به حق  در نظر گرفته شده است.خصيصه  کلي طريق عشق که خدمت عابدانه و از سر اخلاص است به عنوان کلي ترين و اصلي ترين خصيصه مطرح در مکتب عرفاني عطار ديده ميشود که عينأ در مکتب بهکتي مشاهده ميگردد.