گفتار گردش روزگار
| تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت | که فردا نگیرد خدا بر تو سخت | |
| گر از پا درآید، نماند اسیر | که افتادگان را بود دستگیر | |
| به آزار فرمان مده بر رهی | که باشد که افتد به فرماندهی | |
| چو تمکین و جاهت بود بر دوام | مکن زور بر ضعف درویش و عام | |
| که افتد که با جاه و تمکین شود | چو بیدق که ناگاه فرزین شود | |
| نصیحت شنو مردم دور بین | نپاشند در هیچ دل تخم کین | |
| خداوند خرمن زیان میکند | که بر خوشه چین سرگران میکند | |
| نترسد که نعمت به مسکین دهند | وزان بار غم بر دل این نهند؟ | |
| بسا زرومندا که افتاد سخت | بس افتاده را یاوری کرد بخت | |
| دل زیر دستان نباید شکست | مبادا که روزی شوی زیر دست |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی ۱۳۹۴ ساعت 13:24 توسط قلمرو معرفت
|
بنام خداوند بخشنده مهربان