گزارش همایش ” عرفان مولانا “
گزارش همایش ” عرفان مولانا “
همایش “عرفان مولانا” همزمان باهشتصدمین سال تولد این شاعر ایرانی، چهارم دیماه در تالار فردوسی دانشکدهی ادبیات دانشگاه تهران برگزار شد.
در این همایش که با حضور علیمحمد موذنی، علیاصغر محمدخانی و شهین اعوانی بهعنوان هیات رییسه برگزار شد، محمدعلی موحد دربارهی «شاخصههای عرفان مولانا» سخن گفت.
او در مقالهاش با اشاره به چند شاخصه یادآور شد: مولانا معتقد بود که با مردن چیزی از انسان کم نمیشود و تاکید بر ارزش آدمی داشت. حتا در «فیه ما فیه»، انسان را اسطرلاب حق میداند که در مثنوی نیز بر این مضمون اصرار میورزد. او میگوید انسان نباید دست از طلب بردارد .
موحد همچنین با اشاره به اینکه ادبیات فارسی از شکوه و شکایت پر است، گفت: در اشعار مولانا روح زندگی و نشاط موج میزند و از شکوه و شکایتهای معمول خبری نیست. او یک نوع احساس انس با طبیعت دارد. بارها به انسان پند میدهد که اگر برای خود جایگاهی را در نظر گرفتهاید، پس از رسیدن به آن، از پای ننشینید و همواره در حرکت باشید.
سپس عمید زنجانی – رییس دانشگاه تهران – نیز در سخنانی اظهار داشت: همهی انسانها نیاز به تلطیف معنوی و روحی و تزریق عرفان در کالبد زندگی اجتماعی خود دارند. بالاخص کشور، مردم و نظام ما که ادعای گستردهای در این زمینه دارند.
او متذکر شد: ما آثارعرفانی بسیار شامخ و بلندپروازانهای در تاریخ ایران اسلامی داریم. اکثر شاعران فارسیگوی ایران اسلامی به سمت و سوی عرفان گرایش دارند. تمام کسانی که به نثر یا به شعر از عرفان سخن گفتهاند، دانشمندان بزرگی هستند که به علم مجهز بودهاند. در تکتک ابیات مثنوی امواج عظیم علوم نهفته است. عرفان مجرد از علم، مثل روح مجرد از بدن است که در جامعه وجود ندارد، اما در عالم خودش یافت میشود. از سوی دیگر، در تمام شعرهای شاعران بزرگی مثل حافظ و مولانا که در عرفان در سطح بالا هستند، قرآن و حدیث موج میزند. این جفاست که ما شعرهای عرفانی را شق سوم تلقی کنیم.
علی شیخالاسلامی نیز مقالهی «انسان کامل در مثنوی» را ارائه داد. او در مقالهاش آورده بود که از بنیانگذاران این بحث مهم عرفانی که حتا اصطلاح آن را مربوط به ایشان میدانند، محیالدین ابنعربی است که بهطور مفصل به مساله پرداخته است، و همه میدانند «فصوصالحکم» که وصیتنامهی عرفانی اوست، باز بر محور انسان کامل که انبیاء عظام و اولیاء کراماند، میگردد و میچرخد. انسان کامل از دیدگاه مولوی و در مثنوی، با انسان کامل ابنعربی، تفاوتهای بسیار فاحش و چشمگیری دارد. در ساحت عرفان ابنعربی، انسان کامل، جزیی، ساحتی، عرصهیی و عالمی از عوالم وجود است. وقتی حضرات خمس را برشمرد، یعنی لاهوتی، ملکوتی، جبروتی و ناسوتی و سپس میرسد به جامع، انسان کامل جزو جهانبینی و هستیشناسیاش میشود. انسان کامل در اندیشهی ابنعربی یک موضوع فلسفی و بحثی است؛ درحالیکه در اندیشهی مولانا انسان کامل یعنی تکیه بر ذوق عرفان ناب و با لحاظ آیات و روایاتی که دربارهی موضوع انسان در نظام هستی است.
در ادامه، محمدیوسف نیری ـ استاد دانشگاه شیراز ـ نیز مقالهاش را با عنوان «مولانا وعرفان زبان» برای حاضران خواند.
او گفت: در میان عارفان مولانا توجه بسیار ویژهای به زبان داشته و میتوان او را از نظریهپردازان فلسفهی زبان دانست؛ بهطوریکه مجموعهی اندیشههای او میتواند به عنوان نظریهای عرفانی دربارهی زبان مطرح باشد. اما ابتدا باید نظرگاه او از زبان شناسانده شود.
نیری سپس به عناصر اصلی و زیرساختی زبانشناسی مولانا اشاره کرد و افزود: این زیرساختها، سه اصل عقل، نقل و شهود هستند. همچنین در تفکر مولانا سه زبان حس، قلب و حق وجود دارد. زبان حس صورتی از عقلانیتی است که اسیر عالم محسوسات است. مولانا این زبان را عاریتی میداند، اما زبان قلب را بسیار بالاتر از زبان معاش میداند. جوهرش عشق است و پیامش معرفت. تفسیر مولانا دربارهی زبان حق نیز این است که برترین زبانهاست. کلمات، حروف و اصوات حجاب این زبان هستند؛ اما او خود، مثنوی را پاک از الفاظ و آنرا حقیقت میداند. زبان آیینهدار حقیقی انسان است. آخرین زبان عارف خموشی است. مولانا خاموشی است به حقیقت سخن پیوسته و گویایی است بیمنتها.
همایش “عرفان مولانا” در نوبت عصر نیز با چند سخنرانی ادامه پیدا کرد.
بهگزارش خبرنگار ایسنا، غلامحسین ابراهیمی دینانی در این همایش در سخنانی گفت: جهان امروز مفتخر است که برای هشتصدمین سالگرد تولد مولانا بزرگداشتها میگیرد. چرا جهان امروز به مولانا اقبال کرده است؟ ما که برای انتشار کتاب مولانا در آمریکا یا برگزاری نکوداشت در ارمنستان، ترکیه، افغانستان و حتا مصر تبلیغ نکردهایم؛ پاسخ این سوال در پیام مولانا نهفته است.
او افزود: ما با شخصیتی روبهروییم که که هر بیت از شعرهایش پارادوکس است. پیام مولانا چیست که از فیلسوف تا عارف و تا عامی مجذوب سخن او هستند. مولانا یک خداوند خرد است و اهل معرفت و یا عاشق سوخته، که خاکسترش بر باد رفته است؟ و آیا بین عاشق سوخته و خداوند خرد و معرفت جنگی است یا نه؟ و اگر مولانا معشوق سوخته است، معشوق او کیست؟ بله مولانا هم عاشق سوخته است و هم خداوندگار خرد و معرفت است.
دینانی در ادامهی بحثش با طرح این پرسش که چرا باید فلسفه اسلامی بخوانیم، گفت: ار از اینرو که دنیا را از ناکامی به کامی برسانیم. بشر امروز ناکام از معنویت است و پیام مولانا پیام معنویت است. دنیای ناکام امروز که به کام دنیوی چسبیده است، ناکام است. دنیای تشنه امروز منتظر یک کام دیگر است و آن پیام مولانا همان کام تازه است؛ فلسفه اسلامی یعنی “مثنوی”. به گمان من باید مرزبندیهای غیرواقع را به کناری بگذاریم تا متوجه فلسفه اسلامی شویم.
این استاد دانشگاه افزود: حرف در باب عشق بسیار گفته شده است و همچنین از ابتدا تاکنون آثار بسیاری در زمینه فلسفه و عقل است، اما مولانا سخن از وحدت خرد و عشق به میان میآورد.
وی در ادامه گفت: پیام مولانا به انسان معاصر و هرزمانی است؛ تا انقراض عالم. هر بار مولانا سخنان تازه به میان میآورد، و از اینرو هرگز کهنه نخواهد شد. مولانا هرگز نمیمیرد، هرچند او هر لحظه طالب مرگ بود. مرگ را دانم ولی تا کوی دوست / راه اگر نزدیکتر دانی بگو. آن مرگی که عین حیات است؛ مرگ اختیاری. آدمهای حسی فکر میکنند که مرگ اختیاری یعنی انتحار، حال آنکه مولانا اصلا این معنا را مد نظر ندارد.
دینانی تاکید کرد: مولانا سالک است و سالک یعنی کسی که میرود و نمینشیند. مولانا سلوک را از حس شروع میکند و به حس حس میرسد. مولانا عشق و عقل را با هم جمع کرده و از همین روست که گفتوگوی او با خود و دیگران صمیمی است. هرچند دیگر عرفا هم با مولانا همندا هستند، منتها مولانا زبانی ساده دارد.
او در ادامه تصریح کرد: راه مولانا راه عدم توقف است و این راه بیپایان است. اگزیستانس واقعی در مولاناست که هر لحظه جلوهای تازه میبیند. هر دو جهان زیر سیطره رقص مولاناست. با گردش مولانا هر دو جهان میچرخند؛ مدار جهان مولاناست. بیان مولانا بیان ظرفیت و توانایی آدمی است. قفل از زبان او برداشته شده و سینهاش گشاده است.
ابراهیمی دینانی در پایان گفت: نه تنها بشر امروز نیازمند کتاب “مثنوی” است، بلکه انسان تا همیشه تاریخ نیازمند “مثنوی” است و خوشا به حال ما که زبان فارسی میدانیم و نیازمند ترجمه نیستیم. به باور من زبان فارسی یک زبان الهی است.
دیگر سخنران این مراسم، حسن لاهوتی درباره نیکلسون و خدمات او در زمینه مکتب عرفانی مولانا سخنرانی کرد و گفت: اگر مولانا امروز در غرب آوازهای دارد، از برکات تلاشهای نیکلسون است. آن روز که نیکلسون تصمیم به تصحیح کتاب “مثنوی معنوی” ما ایرانیان گرفت، هیچ امکانی مانند امروز نبود. این انسان به هر کوششی که میسر بود، دست زد و نسخهای را از ترکیه تهیه کرد، که دستیاری هم داشت. بعد از آن نسخهای را نیز از قاهره بهدست آورد و به تنهایی بدون دستیار و حمایت مالی و حتا بدون این که از قبل به این مسأله فکر کند که از رهگذر چاپ “مثنوی” عوایدی نصیبش بشود، این نسخ خطی را با هم تطبیق کرد و “مثنوی” را به این شکلی که ما امروز میبینیم، به چاپ رساند.
وی در ادامه افزود: این بخش کوچکی است از حق بزرگی که به گردن ما ایرانیان دارد. او در این کار متوقف نشد و “مثنوی” را به انگلیسی ترجمه کرد. یادمان باشد که اولین شرط ترجمه، فهم متن است و ” مثنوی” اثر کوچکی نیست. این کتاب ۲۶هزار بیت دارد، بنابراین یک فرد انگلیسیزبان باید آنقدر زبان فارسی را بشناسد و بفهمد، تا بتواند از عهده ترجمه این اثر بزرگ بربیاید.
لاهوتی افزود: همچنین “تذکرهالاولیا” را برای اولینبار او تصحیح و ترجمه کرد و اینها بود که مقدمات شناخت و مطالعه عرفان اسلامی را فراهم آورد. این کار هم عقل میخواهد و هم عشق.
وی اظهار کرد: دکتر لوییس میگوید در نگاه به مولانا سه گفتمان در غرب جریان دارد؛ یک گفتمان دانشگاهی است و بزرگان آنها نیکلسون و آن ماری شیمل هستند. وقتی آثار اینها را میخوانیم، میبینیم آکادمیک هستند. گفتمان دوم، گفتمان خانقاهی است؛ آمریکاییها و اروپاییهایی نحلههایی را تشکیل دادهاند، و به زعم خود میپندارند که طرفداران مولانا و پیروان او هستند، حال آنکه اینگونه نیست. گفتمان سوم، گفتمان تجاری است که بخصوص در آمریکا شیوع پیدا کرده است و مولانا را برای کسب درآمد میخواهند؛ بنابراین با استفاده از شعرهای مولانا آثاری خلق میکنند که ذائقه جوانان آمریکایی بپسندد. این برای خودشان خوب است، اما صدمهاش برای ما و فرهنگ ماست. با کنار گذاشتن این دو گفتمان پایانی، آنچه مورد پذیرش ماست، همان گفتمان دانشگاهی است و اگر شرح و تصحیح نیکلسون نبود، ای بسا که این گفتمان دانشگاهی اکنون وجود نداشت.
سپس بهمن نامور مطلق در مطالعه تطبیقی درباره سکوت و خاموشی به بررسی زبان عرفانی مولانا پرداخت و گفت: از کارهایی که فارسیزبانها باید انجام دهند، درباره آنچه که بوده است، هست و اصالت دارد، باید تحقیق شود. از طرفی خوشحالیم که جهانیان اینگونه مولانا را مورد توجه قرار دادهاند و از طرفی نگرانیم که مولانا عوامگونه طرح و با او برخورد شود.
او تاکید کرد: باید به بررسی این بنشینیم که مولانا چه چیزی نیست؛ بیش از این که تاکید کنم، چه چیزی بود و چه کسی بوده است. باید با نگاهی سلبی به سمت مولانای اصلی پیش برویم، وگرنه نه تنها در خارج از کشور که در داخل کشور سوء تفاهمها زیاد خواهد شد و مولانا خیلی سریع تنها و غریب خواهد بود.
آیا نزد مولانا نیز همانند عرفان یونانی، رومی بویژه در قرن بیستم، سکوت آن معنایی را دارد که آنان برداشت میکنند یا نه؟ اهمیت این موضوع از این بابت بیشتر میشود که موضوع خاموشی را بهطور جدی مورد توجه قرار میدهد و تخلص خود را “خاموش” گذاشته است.
وی در ادامه گفت: مولوی میراثدار فرهنگ بزرگی است بهنام فرهنگ ایرانی – اسلامی. حضور وحی و کلام الهی موجب میشود گفتار نزد این عرفا از یک ویژگی خاصی برخوردار باشد که با عرفانهای غیر ابراهیمی متفاوت باشد.
او همچنین افزود: برای انتقال مفاهیم عرفانی مولانا به دو شکل سعی کرده است که این را برطرف کند؛ از طرفی به هنجارشکنی در گفتار دست زده که سعی شده قابلیتهای گفتار را افزایش دهد و از طرفی دیگر سعی کرده تا حد امکان از گفتار هم استفاده نکند.
نامور مطلق اظهار کرد: دو ویژگی در زبان عرفانی و همچنین نزد مولاناست؛ یکی تمثیلی شدن زبان و دیگری کوتاه شدن آن. تمثیلی کردن سخن سبب میشود که از طرفی توام با رسایی و شیوایی باشد و از سویی دیگر باعث ایهام و ابهام میشود. از این جهت که تجربیات عرفانی نمیتوانند خیلی مستقیم انتقال پیدا کنند و از طرف دیگری ویژگی لایهیی کردن زبان و بیان را موجب میشود و همچنین بهکار بردن تمثیل از نظر زیباشناسی اهمیت فراوانی دارد و باعث میشود که سخن ملالآور نباشد، چنانچه که خود در “فیه ما فیه” به این مطلب اشاره میکند.
دبیر فرهنگستان هنر در ادامه تصریح کرد: مولانا مخاطبان خود را به دو دسته تقسیم میکند؛ آنان که زبان رمز میدانند و آنها که زبان رمز نمیدانند. ویژگی دیگری که مولانا به وسیله آن زبانش را متمایز میکند، موجز کردن سخن است.
او در ادامه گفت: زبان کلامی نزد مولانا بسیار مهم است و همانند برخی از فرقههای عرفانی، زبان کلامی مورد تردید و شک قرار نمیگیرد؛ بلکه از آن استفاده میشود. در عین حال خاموشی هم یکی از ویژگیهای زبان مولاناست. مولانا خود خاموشی را به بحر در برابر جوی سخن تشبیه میکند. خاموشی به دو قسمت تقسیم میشود؛ یکی خاموشی اخلاقی و دیگری خاموشی مضمونی. خاموشی اخلاقی آن خاموشی است که بر اساس ارتباطی که میان گفتهپرداز و گفتهشنود هست، ایجاد میشود. اما خاموشی مضمونی، خاموشی است که برخی از مضامین بر زبان تجمیل میکنند. برای مولانا بهترین موضوعی که خاموشی در برابر آن رساتر از گفتار است، عشق است.
نامور مطلق در ادامه تصریح کرد: خاموشی همواره نزد مولانا رفتن از یک نظام نشانةیی ارتباطی به یک نظام نشانهیی ارتباطی دیگر است، یعنی قطع ارتباط نیست؛ در خاموشی ارتباط تداوم پیدا میکند، اما در سطح و لایهای دیگر است.
وی در پایان گفت: تمایزی بین سکوت و خاموشی قایل شدهام که خاموشی را بخشی از سکوت گرفتهام، یعنی بخش کلامی سکوت را بسیار گسترده میدانم. همچنین رابطه بین ادبیات و سکوت نزد بسیاری نویسندگان از جمله ژان پل سارتر هم خیلی اهمیت دارد، چنان که میگویده ادبیات برای ما خود را همچون هرمنونتیک سکوت تعریف میکند. این سکوت به این معنایی که بیان شد، در غرب بویژه در دوران مدرن بسیار مورد توجه بوده است. بنابراین نزد برخی تفکرات بویژه تفکر انسانمحور، خاموشی انسان، سکوت تمام هستی است؛ اما جهان عرفان اسلامی جهانی زنده است و همه عناصر آن باشعور هستند و در حال تسبیح خدا. در چنین جهانی هیچگاه سکوت مطلق نیست و همواره زمزمههای نیایش جاری است. و از دیدگاه مولانا همه هستی در حال گفتوگو هستند، چون هستی بر اساس کلام آفریده شده است.
الکساندر واسیلینف هم در سخنانی در این همایش به جایگاه حضرت محمد (ص) در “مثنوی” پرداخت و گفت: تفکر و نگارش سمبلیک یکی از ویژگیهای متون مقدس از جمله “مثنوی معنوی” است، که در وسعت و عمق مفاهیم بینظیر است. از اینروست که در صورتی که این تفکر به طور فعال به کار گرفته نشود، خواننده متن را فقط میخواند و نمیتواند به ژرفای آن وارد شود. مولانا از جمله عرفای کامل است که برای اثر هنری خود مجموعهای از سمبلها را به دست میدهد، این بدین معنی است که برای فهم متون عرفانی، آگاهی داشتن از اشکال و نشانهها و معنی اصطلاحات عرفانی ضروری است.
او افزود: بنابراین هرچه بیشتر سمبلها را در خویش زنده کنیم و از نو آنها را دریابیم، آمادگی بیشتری برای حصول به حضور این کلام عشق الهی مییابیم.
او اظهار کرد: در دریای بیکران “مثنوی معنوی” به صفات اساسی حضرت محمد (ص) از دیدگاه شاعر بزرگ صوفی دست مییابیم. روش مولانا روش تاریخی محض نیست، بلکه به نظر من مولانا پیامبر (ص) را مثل آرکیتایپ جلوهگر میسازد که صفت او در واقع باید در خود ما احیا شود.
وی در ادامه گفت: اگر بپذیریم که “مثنوی” عمیقترین تفسیر “قرآن کریم” است، نتیجه آن است که پیامبر اکرم (ص) باید جایگاه اساسی در “مثنوی” داشته باشند و همینطور هم هست. در شش دفتر “مثنوی” تقریبا ۲۰ حکایت درباره آن حضرت (ص) هست. هنر بزرگ شاعر در قدرت طرح حکایتهاست. این حکایتها ناپیوستهاند و در میان آنها شاعر از تفکرات زیادی درباره نقش محمد (ص) به عنوان رهبر امت اسلامی و نماد کامل روحانی و نیز مسائل گوناگون مرتبط با عرفان اسلامی سخن گفته است.
در ادامه علیمحمد سجادی گفت: اگر بحث از عرفان مولاناست، باید “مثنوی” را بشناسیم. “مثنوی” مولانا با همه سرودههایی از این دست فرق دارد. من گمان نمیبرم که حضرت جلالالدین با طرحی از پیشریخته آمده باشد و خواسته باشد که “مثنوی” را بهوجود بیاورد. اگر این را مقایسه کنیم با “کیمیای سعادت” امام محمد غزالی، به حقیقت این مسأله پیشتر پی میبریم.
او افزود: اثر مولانا چیزی متفاوت از آثاری از این دست از جمله منظومههایی است که با نام خدا شروع نشده است. آنچه در “مثنوی” دیده میشود، نظمی است که مخصوص “مثنوی” است و این نیست که از جایی شروع و بهجایی مشخص ختم شود. بهتعبیر بدیعالزمان فروزانفر نظم “مثنوی” همچون نظم “قرآن” است که همه مطالب را در آن میتوان دید، اما هیچکدام آنها تحت نظم خاصی درآورده نشده است.
قاسم کاکایی نیز در سخنانی متذکر شد: عارف کسی است که در وحدت قدم زده است و “مثنوی معنوی” دکان وحدت است. البته وحدت با حلول و اتحاد متفاوت است. در حلول و اتحاد همواره با دو طرف و یا دو وجود یکسان روبهروییم، اما در وحدت با دو چیز، که یکی هست و دیگری نیست، و بحث نیستی در عین هستی است. این سخن پارادوکسیکال سراسر “مثنوی” را پر کرده است.
سخنران اختتامیه همایش عرفان مولانا، غلامرضا اعوانی – رییس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران – بود.
اعوانی در سخنانی گفت: سهروردی عرفان را حکمت الهی ناب میداند و آن را برابر حکمت بحثی قرار میدهد؛ بنابراین مولانا به غواصی معنا و معرفت رفته و گوهرهای عزیزی را فراچنگ آورده و به ما عرضه کرده است.
او در ادمه با بیان اینکه تاریخ را میتوانیم بر اساس عشق تقسیم کنیم، گفت: در دورهی امروز و در فلسفه مدرن، مسأله عشق مطرح نشده است؛ مگر بهمعنای بسیار حیوانی آن، چون عشق کار دل است و در دنیای امروز دل مرده است، بنابراین عشق جایی ندارد.
وی در ادامه گفت: بر اساس عشق حکمت را میتوان به دو دسته تقسیم کرد؛ یک حکمت بحثی و دیگر حکمت الهی است. در حکمت بحثی هر بحثی درباره عشق همان بحثهای طبیعی است، یعنی عشق نوعی غریزه و نوعی طبیعت حیوانی است، منتها امروزه با شدت بیشتری تبیین میشود. اما حکمت الهی بر مبنای عشق است.
اعوانی گفت: هر دینی سه رکن و سه اساس دارد؛ یکی عمل صالح یا فضیلت، دوم راه عشق و راه محبت و سوم راه معرفت است. اینها سه راه مختلف نیستند؛ سه راه لازم و ملزوم یکدیگرند. بنابراین عشق در مولانا جلوه دیگری دارد، که یکی از ارکان مولانا بحثی است که درباره عشق میکند. جالب اینکه هر دو راه عشق و راه معرفت، هر دو در مولانا هست. به تعبیری بگویم زبان “غزلیات شمس” با زبان “مثنوی” متفاوت است. زبان “مثنوی” زبان سهل است؛ عارفی است که به مقام فنا رسیده است. راه معرفت است. اما “غزلیات شمس” زبان رقص و سماع است، زبان مستی است؛ در برابر آنکه زبان هشیاری است. بنابراین هر دو در مولانا وجود دارد.
این همایش از سلسله همایشهایی که قرار است پیش از کنگره بینالمللی مولانا در دانشگاههای کشور برگزار شوند، برپا شد.
منبع: ایسنا

بنام خداوند بخشنده مهربان