عرفان از زبان امام على عليه السلام
عرفان از زبان امام على عليه السلام
نوشته: آیت الله استاد حسین انصاریان
سَأَلَ كُمَيْلُ بْنُ الزِّياد النَّخَعى عَنْ مَولَى الْعارِفينَ، سَيِّدِ الْمُوَحِّدينَ
أَميرِالْمُؤْمِنينَ عليه السلام: يا عَلِىّ مَا الْحَقيقَةُ؟ قالَ عليه السلام: مالَكَ وَالْحَقيقَةُ؟ قالَ: أَوَلَسْتُ صاحِبَ سِرِّكَ؟ قالَ: بَلى وَلكِنْ يَرْشَحُ عَلَيْكَ ما يَطْفَحُ مِنّى، قالَ: أَوَمِثْلُكَ تُخَيِّبُ سائِلًا؛ فَقالَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ: الحَقيقَةُ كَشْفُ سَبَحاتِ الْجَلالِ مِنْ غَيْرِ إِشارَةٍ، فَقالَ:
زِدْنى بَياناً، فَقالَ عليه السلام: مَحْوُ الْمُوْهُومِ مَعَ صَحْوِ الْمَعْلُومِ، فَقالَ: زِدْنى بَياناً، فَقالَ عليه السلام: هَتْكُ السِّتْرِ لِغَلَبَةِ السِرِّ، فَقالَ: زِدْنىبَياناً، فَقالَ عليه السلام: جَذْبُ الأَحَدِيَّةِ لِصِفَةِ الْتَوْحيدِ، فَقالَ: زِدْنى بَياناً، فَقالَ عليه السلام: نُورٌ يَشْرُقُ مِنْ صُبْحِ الأَزَلِ فَيَلُوحُ عَلى هَياكِلِ التَّوْحِيد آثارُهُ، فَقالَ: زِدْنى بَياناً، فقال عليه السلام: أَطْفِ السِّراجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْحُ.
اين حديث شريف بواسطه كميل از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده «1»:
كميل روزى وقت را غنيمت شمرده از مولاى عارفان پرسيد: حقيقت چيست؟
حقيقت چيست؟
عدّهاى گفتهاند: مقصود از حقيقت مقام حقيقة الحقايق و هوهويت و سر السرّ وغيب الغيوب است كه در سوره اخلاص به آن اشاره شده «قل هو»، هو همان مقام هوهويت است كه مستور و غيب مطلق است و اين اسم را عارفان اسم اعظم دانند، چنانچه در «فصول المهمّة» شيخ حرّ عاملى از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده كه يك شب قبل از ليله بدر، خضر را خواب ديدم، بدو گفتم: مرا چيزى بياموز كه بر دشمنان ظفر يابم، گفت: بگو: «يا هو يا من لا هو إلّاهو». صبح خوابم را به پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشتم، فرمود: يا على! داناى اسم اعظم شدهاى. لذا اهل اللّه آن
______________________________
(1)- گلشن راز: 202؛ مجالس المؤمنين (مرحوم قاضى) 2/ 10؛ شرح الاسماء الحسنى (ملا هادى سبزوارى) 1/ 133
را به عنوان اسم اعظم براى اذكار قلبى و لسانى به اهل سير و سلوك تعليم دادهاند.
برخى حقيقت را مقام ظهور آن كه مرتبه الهيت است و در سوره توحيد به اللّه احد تعبير شده دانستهاند، وعدهاى حقيقت را به حقيقت محمّديه توجيه كردند.
شايد منظور كميل از اين سؤال حقيقت هر چيزى است، حقيقت مبدأ و معاد، نبوت و ولايت، حقيقت حال مؤمن و كافر، حقيقت سرّ مقام خلافت كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله چرا باب علمش خانهنشين گشته و فرزندانش شهيد شوند و حقايق قرآنى و اسرار و لطايف علوم آسمانى بر مردم پوشيده بماند.
و شايد مراد از حقيقت، حقيقت ولويه غائب قائم و سرالسرّ عالم و آدم است كه مظهر حقيقت و حقايق شريعت و قدرت و عدالت است.
و شايد مقصود كميل حقيقت حال نفس ناطقه در سير و سلوك به مقامات عاليه معرفة اللّه است و در حقيقت مىخواسته بگويد: يا على! حقيقت حال انسان در تزكيه نفس و صفاى باطن و مقام نهايى او در سلوك الى اللّه چيست و كى از عالم مجاز و اغراض جسمانى و اوهام باطل رهيده و حجاب نورانى و ظلمانى از چشم باطن او افتاده و از دنيا و آخرت و تمام غايات وسطيه مجازى وصول به غايت الغايات خواهد يافت و به مقام شهود حق كه غايت آمال عارفان است تواند رسيد و طريق وصول بدين مقام چيست؟
و شايد مراد سير روح و نفس كليّه الهيه باشد كه همان معناى سابق است، لكن از جهت و حيثيت، ديگر يعنى از سير مابعد از سير تجردى و وصول فنا بلكه در مراتب بىنهايت فناى از فنا كه بعد از طى تمام اسفار اربعه كه 1- من الخلق إلى الخلق 2- من الحق إلى الحق 3- من الحق فى الحق 4- من الحق إلى الخلق است.
به هر حال شايد مراد از حقيقت مفهوم كلّى آن است كه شامل تمام اين معانى مىگردد.
و بايد دانست كه حضرت او را بر خود هيچ حجابى نيست و تمام هستى از مقام (هو) يعنى هويت ذات يكتا كه به مقام غيب الغيوب تعبير شود و مقام تجلّى كه مقام الهيت و ذات مستجمع جميع اسماء و صفات كماليه است و مقام تجليات اسمايى كه نزد حكيم، عالم ربوبى و عالم عنايت و نظام ربانى است و نزد عارف، عالم تجلّى فيض اقدس و ظهور علمى ماهيات امكانى در حضرت علميه يا نشئه اعيان ثابته است، تا مقامات تجلّيات افعالى فيض مقدس كه حقايق آفرينش و ظهورات عينى خلقى است، يعنى تمام عوالم لاهوت و جبروت و ملكوت و ناسوت و كرات بىحد و نهايت اين فضاى نامتناهى كلًا و جزءاً بر ذات او آشكار و هيچ خفا و غيبت در سماوات عوالم ارواح مجرّده و اراضى اشباح ماديه، بر آن حقيقت محيط بر كل نخواهد بود، لكن آن ذات يگانه يكتا را از خلق خود حجابهاى بسيار بلكه نامتناهى است؛ زيرا هريك از وجودات نامتناهى كه تجليات حقند و هريك از ماهيات بىنهايت كه مظهر تعينات اسماء الهىاند، بر رخسار آن وجود صرف و حقيقت مطلقه و هستى محض حجاب خواهند بود و هيچيك از مراتب خلقى از مقام عقل اول و حقيقت محمديّه تا ساير قواى ادراكى آن شاهد كل الجمال را بىحجاب نتوانند ديد و جز خود او هيچكس آن حسن كلى را بىپرده و به كنه مشاهده نتواند كرد و به طور كلّى آن حجب بىنهايت بر دو قسم است: نورانى و ظلمانى.
بنام خداوند بخشنده مهربان