بیان بر تری عرفان اسلامی

عرفان در هر جاي جهان يك سير دروني و شخصي است كه انسان را به آگاهي برتري مي‌رساند؛ حتي اگر اين آگاهي و شناخت از خلأ، پوچي يا جهل باشد. سير عرفاني در هر مكتبي، هر جاي جهان و در مقاطع گوناگون تاريخ، با اعمال و باورهايي صورت مي‌گيرد كه رسيدن به غايت سير را ميسر مي‌سازد.ازاين رو مي‌توان مكاتب عرفاني را از جهات گوناگوني دسته بندي كرد؛از جمله بر اساس اعمال، اعتقادات و حتي از لحاظ تاريخي يا جغرافيايي.اما طبقه بندي آنها بر اساس غايت سير،عميق‌تر و بنيادين است؛زيرا اين روش از توجه به اعمال و عقايد بي‌نياز نبوده  لازم است نگاهي جامع به هر مكتب داشته باشيم و ديگر اينكه بررسي غايت سير عرفاني در هر مكتب به معناي ارزيابي تمام دارايي و دواعي آن بوده و با يافتن معياري مناسب مي‌توان در باب برتري و فروتري هر مكتب عرفاني نسبت به سايرين قضاوت كرد. برپايه علتهاي ذكر شده در اين مقاله، همترين مكاتب عرفاني جهان را -که بعضاً منشأ زايش عرفانهاي جديدي در روزگار ما بوده‌اند- مي‌كاريم و در مواردي به صورت‌هاي نوپديد آنها اشاره مي‌كنيم. اما مساله‌ي تحقيق، طبقه بندي مكاتب مادر و عمده بوده و با روش بررسي و نقد غايت سير در هر مكتب مي‌كوشيم طبقه بندي همراه با قضاوت ارزشي را از آنها ارائه دهيم. بنابراين دامنه پژوهش، بررسي  و نقد و طبقه بندي غايت شش مكتب عمده عرفاني زنده در جهان است.
فرضيه اين است كه اين مكاتب به ترتيب از مراتب پايين به بالا اينطور قابل طبقه بندي هستند: شامانيسم (طبيعت گرايي وهم‌جو)، تائوئيسم (طبيعت گرايي واقع بين)، بوديسم (انسان گرايي الحادي)، هندوئيسم(انسان گرايي الاهي)، عرفان مسيحي (خداگرايي انسان انگار)، عرفان اسلام (خداگرايي انسان باور)
در اين نوشتار در حد دامنه تحقيق و به اندازه‌ي لازم براي اثبات فرضيه مورد نظر، اين مكاتب بررسي و نقد مي‌شود و با توجه به اهميت توصيف و نقد كامل‌تر هر كدام از اين مكاتب عرفاني، اين مهم را به فرصتهاي ديگر وامي‌گذاريم.

ملاك داوري
پيش از توصيف و نقد غايات سير در هر يك از مكاتب عرفاني مورد نظر لازم است معياري براي داوري و ارزيابي آنها تعريف كنيم تا بتوانيم توصيف و نقد هر مكتب را به طور پيوسته و در مجال يك مقاله و با وحدت رويه ارائه دهيم.
براي يافتن ملاك ارزش گذاري غايات سير مكاتب عرفاني در مفهوم غايت سير درنگ مي‌كنيم و مي‌پرسيم اين سير چه سيري است؟ پاسخ اينكه سفري معنوي و دروني است. دوباره مي‌پرسيم غايت آن چيست؟ يافتن حقيقت يا آگاهي برتر. سومين پرسش اينكه: حقيقت چيست؟ و آگاهي برتر از چه چيز است؟
در اينجا پاسخ مكاتب عرفاني گوناگون مختلف است. چنانچه در مقام توصيف خواهيم ديد برخي از آنها در جستجوي نيروي مرموزي در طبيعت هستند و بعضي انسان را حقيقتي مي‌دانند كه بايد شناخته شود و عرفان اديان ابراهيمي خدا را به عنوان حقيقت برتر عالم و غايت سير معنوي و عرفاني معرفي مي‌كنند. هر چه روي اين موضوع دقيق‌تر شويم، تفاوتهاي بيشتري پديدار مي‌شود؛ مثلا آنها كه معرفت حقيقت انسان را غايت سير مي‌دانند، همه يك طور نمي‌انديشند. در هندوئيسم و بوديسم كه هر دو شناخت نفس (آتمن) را غايت سير مي‌دانند، تفاوتي اساس وجود دارد. هندوها نفس را در غايت همان خدا (برهمن) دانسته و اوصاف مشترك براي آنها برمي‌شمارند. اما در بوديسم فرقه هينه‌يانا خود نفس را غايت سير دانسته و در نهايت آن را پوچ، فاني و موهوم مي‌ انگارد و حقيقت را كشف همين پوچي مي‌پندارد.    
اگر باز هم دقيق شويم، تفاوتهاي بيشتري رخ مي‌نمايد تا جايي كه حتي شايد دو عارف يك نظر درباره‌ي حقيقت ارائه ندهند يا به بيان دقيقتر در بيان حقيقت، واژگان و مفاهيم يكساني در كار نياورند. اما به هر روي اين حقيقت غايي در مكاتب عرفاني گوناگون ويژگي‌هاي مشتركي دارد كه زمينه‌ي قضاوت ميان آنها را با ملاحظه تفاوت‌ها فراهم مي‌سازد.
اهم اين ويژگي‌هاي مشترك عبارت‌اند از: نامحدوديت، شهودي بودن (غير حسي و غير عقلي)، انحصار اصالت به اين معنا كه با شهود آن حقيقت غايي معلوم مي‌شود كه تنها او اصيل است و ساير چيز‌ها پوچ و موهوم يا فاني در آن يا جلوه‌اي از آن حقيقت مطلق هستند.
از ويژگي‌هاي مذكور برمي‌آيد كه هر چه غايت سير عرفاني از پديده‌هاي محسوس و مفاهيم معقول برتر و منزه تر باشد، سير عرفاني متعالي‌تر خواهد بود.
اين معيار كاملاً ظرفيت اين را دارد كه در باب مكاتب گوناگون به مقايسه و داوري نشسته و مراتب آنها را در نسبت با يكديگر تعيين كنيم.

طبيعت گرايي
طبيعت گرايي معنوي از آنجا آغاز شد كه انسان  روزي، نعمت، بركت و همچنين بلاها و مرگ خود را در گرو نيروي طبيعت دانست؛ پس ايمان پيدا كرد كه نيروي برتر و راز آلود طبيعت بر همه شئون آدمي سيطره دارد. بدين ترتيب با تامل در نفس خود به نيروي عظيم طبيعت پي برد و هم از اين رو نفس خود را كاويد تا راهي براي ارتباط و بهره‌برداري از اين نيروي بي‌كران بيابد. با آميخته شدن خود انديشي مذموم و ممدوح از اين كاوش‌هاي درون نگرانه، شيوه‌ها و مكاتب معنوي گوناگوني پديد آمد و تحريفاتي در تعاليم پيامبران و اديان الاهي وارد شد.
در چارچوب ادبيات طبيعت گرايي، معنويت به معناي پذيرش نيروي برتر و مسيطر بر پديده‌هاي مادي طبيعي است كه در تمامي مظاهر طبيعت جريان دارد و عرفان به معناي شناخت و ارتباط با نيرو است.
دو مكتب عمده‌اي كه مي‌توان در چارچوب عرفان طبيعت گرا به تحليل كشيد، يكي عرفان بوميان آمريكا و افريقا است كه البته نظير عقايد و مراسم آنها در پهنه‌ي وسيعي از جهان از استرليا تا سيبري نيز به چشم مي‌خورد؛ اما به علت غلبه‌ي اديان و عرفانهاي ديگر در آسيا سزاوار است كه كانون نخستين مكتب عرفاني در چارچوب طبيعت گرايي را فرهنگ بوميان آمريكا و آفريقا بدانيم. اين مكتب را به علت گزينش شيوه‌هاي توهمي براي شناخت و ارتباط با نيروي طبيعت، با وصف وهم جو توصيف مي‌كنيم.
در مقابل، مرام معنوي عده‌اي از مردمان شرق دور- عمدتاً چين- راكه روشهاي واقع‌نگرانه ي اختيار كرده‌اند طبيعت گرايي واقع نگر مي‌ناميم. البته اين تقسيم به معناي مرزگذاري قطعي و شفاف ميان اين دو مكتب نيست، بلكه جنبه‌ي غالبي دارد؛ زيرا هم طبيعت گرايي واقع نگر داراي عناصر موهوم است و هم طبيعت گرايي وهم جو از واقع نگري تهي نيست.
مهمترين باورهاي مكاتب عرفاني طبيعت گرا عبارت است از: اعتقاد به خدا، يا پرستش ارواح نياكان؛ زيرا به نيروي طبيعت پيوسته و نيك و بدشان در عالم تاثير گذارند؛ مناسكي در مددجويي از نيروهاي طبيعي، عقيده به اشيايي كه منبع نيرو هستند (Mana) و جان‌مند انگاري (Animism) مظاهر طبيعي.