عرفان شامانيسم:
انسانها در صورت بدوي تحريف اديان به طور سنتي به يك رشته قدرتهاي طبيعي و فوق طبيعي اعتقاد داشتند؛ نيرويي كه از طريق جنيان و ارواح و خدايان (رب الانواع) در طبيعت اعمال مي‌شود. البته بسياري از اين افراد معتقد بودند كه خداي برتري نيز وجود دارد كه در آسمانها بوده و با اين واسطه تماس خود را با عالم برقرار مي‌كند. اين مردمان زمين را مادر خود پنداشته و بسياري از حوادث و وقايع طبيعي را داراي اهميت معنوي قلمداد مي‌كنند. 
شامان كسي است كه از قدرت جادويي برخوردار بوده و مي‌تواند با نيروهاي مؤثر بر طبيعت ارتباط برقرار كند و در مداواي بيماران و رفع مشكلات قوم خود و طلب روزي و افزايش بركت، آن نيروها را به كار گيرد.
انتخاب شامان
از آنجا كه مهمترين كار شامانها شفاي بيماران و حفظ حيات و رفع خطرات از مردم است، لازم است كه خودشان به نوعي اين مراحل را پشت سر گذارند؛ يعني در حالت خلسه مرگ توهمي را تجربه كنند و حيات مجدد را بچشند؛ حتي بعضي شامانها در تجارت و همي خود كه آن را برتر از تجارت واقعي مي‌دانند، تكه تكه شده و دوباره اجزاي بدنشان به هم مي‌پيوندد.
راه ديگر يا شرط ديگر شامان شدن، فراخواني توسط ارواح است. بسياري از شامانها ادعا مي‌كنند كه از سوي ارواح فراخوانده شده و به آسمانها رفته و ماجراهايي را سپري كرده و از نيروي ارواح تبرك جسته‌اند.
مورد ديگر رياضت و عزلت براي رسيدن به شهود چهره‌ي ارواح مددكار و شنود پيام آنها است. يك شامان اسكيمو به نام ايگيوگاريوك(Igyugaryuk)  مي‌گويد استادم سي روز مرا در يك كلبه‌ي برفي كوچك كه فقط به اندازه‌ي نشستنم جا داشت، حبس كرد و چند روز يك بار مقدار كمي آب و غذا به من مي‌داد و من توانستم ارواح پرنده را مشاهده و با انديشيدن به روح ياور خود، او را پيدا كنم.
رياضت و عزلت شامان‌هاي مكزيكي نظير كراوداگ  (Crow Dog) . دون خوان معمولا به صورت پياده روي و اقامت‌هاي طولاني و بدون توشه در كوهستان است.
در اين رياضت‌هااست كه شامانها مرگ را تجربه مي‌كنند و به حيات مجدد مي‌رسند و توانايي دفع خطرات و حفظ حيات قوم خود را مي‌يابند. شرط ديگر، جنون و اختلال رواني و سپس خوددرماني توسط كسي است كه صلاحيت مقام شاماني را دارد. «رابطه جنون و صرع و اختلالات رواني و عصبي با شامانيسم به حدي زياد است كه تا چندي پيش بسياري از محققين شامان را يك  نوع بيماري رواني مي‌دانستند. در بسياري از مناطق جهان، از قطب شمال تا جنوب امريكا و اسيا، اغلب شامانها قبل از انجام وظيفه يا شغل شاماني به نوعي جنون دچار مي‌گردند و گاهي اصولاً اختلال رواني يكي از نشانه‌هاي فراخوانده شدن براي اين كار است.»
گذر از اين بيماري نشان مي‌دهد كه شامان توانايي درمانگري و شفابخشي يافته است. اين مرحله از بيماري رواني يا جنون يا براي استقرار ارواح نيك در جسم شامان آينده است كه در مراحل اوليه عوارض رواني در پي دارد، ولي به تدريج كه شامان بتواند اين نيروها را مهار كند و به كار گيرد، تنها در هنگام خلسه يا جذبه حالت لرزه يا غش به او دست مي‌دهد كه نشانه‌ي فعال شدن نيروهاي معنوي و ارتباط با نيروي نافذ بر طبيعت است.
يا اينكه بيماري شاماني به علت استقرار ارواح خبيث و جنيان در تن شامان آينده است و در صورت مبارزه و غلبه، شخص مي‌تواند در آينده به مقام شاماني برسد؛ زيرا معلوم مي‌شود نيروي خير نافذ بر طبيعت و ارواح به او عنايت داشته و او را تقويت كرده و ارواح خبيث را رانده‌اند.

زيربناي شامانيسم
گرچه بسياري از محققان ريشه دين و جادو را يكي مي‌دانند، اما «اميل دوركيم روي اين اصل كه دين از نهادهاي اساسي جامعه است و نهادهاي اساسي بايد عمومي باشند، جادو را غير از دين مي‌دانست؛ زيرا سحر و جادو مخصوص افراد خاصي است كه شرايط ويژه و استعداد خاصي دارند.   
همچنين دين و جادو در اين اساس با هم متفاوتند كه دين متوجه تعظيم و پرستش موجودات ماوراي طبيعت است، ولي جادوگر مي‌خواهد قواي ماوراي طبيعت را به سود خود مهار كند؛ اگرچه همين عمل ساحر يا كاهن گاهي جنبه‌ي تقدس پيدا مي‌كند.   
در شامانيسم اعتقاد به اجنه و ديوان و ارواح كه به اشكال مختلف (بيشتر به صورت حيوان) ظاهر مي‌شوند و فقط شامانها قادر به رؤيت آنهايند، اصل بنيادي است و بناي اين مرام يكسره بر اين پايه بوده و بدون آن استوار نمي‌ماند. بر اين اساس بيماري با اعمال قدرت ارواح شرور، دخول اجنه در بدن، دزيدن روان بيمار توسط ديوان و غيره ايجاد مي‌گردد و درمان و شفاي آن نيز با دفع اين ارواح، تسخير اجنه، كمك گرفتن از اجنه و بالاخره تاثير همان قدرتها ممكن مي‌شود.
مجنون (جن زده) و ديوانه (كسي كه در او ديو خانه كرده است) حركات غير عادي و خارج از اختيار انجام مي‌دهد، گاهي وحشيانه مي‌خروشد، جيغ و داد مي‌كند يا غش و لرزه او را فرا مي‌گيرد، درحاليكه تا پيش از اين عادي بود.اين پديده‌ها چنين ذهنيتي ايجاد مي‌كند كه اختيار به دست نيروي ديگر افتاده كه او منشأ اين رفتارها است.
شامان هم در حالت جذبه و خلسه با جست و خيز و داد و فرياد، رقصهاي تند و آهنگهاي شديد و گاهي كف كردن دهان به حال غش و بيهوشي در آمدن، از خود بي خود شدن و لرزشها و جنبشهاي ناخود آگاه و بي اختيار همان حالت بيماري را كه تحت نيروي برتر موجود در طبيعت و ارواح و اجنه قرار گرفته، ظاهر مي‌سازد. اما شامان معتقد است كه در اين صحنه‌ها با ديوان و ارواح رابطه برقرار كرده، از آنها كمك گرفته يا با آنها جنگيده است و به هر روي او بر آن نيروها مسلط است به همين علت اين پديده‌ها در او پايدار نيست و در مجلس جذبه و رقص و آواز در او ظاهر مي‌شود.
كسي كه نتواند بر اين نيروها مسلط شود و شامان‌ها از شفاي او نااميد شوند، محكوم به مرگ است.
يك عقيده‌ي ديگر در شامانيسم اين است كه روح انسان متعدد است. روح حيات همواره با بدن بوده و روح آزاد يا روح خواب‌ هويت انسان وابسته به اواست همانطور كه در خواب از بدن خارج شده و به عالم رويا مي‌رود، ممكن است گم شده يا دزيده شود.  البته شامان مي‌تواند روح خود را خارج كرده و در عالم ارواح و اشباه سير كند و نيز مي‌تواند روح گم شده يا دزديده شده را در آنجا يافته و بازگرداند. بنابراين برخي از بيماري‌ها به نفوذ نيروهاي برتر در جسم بيمار مربوط مي‌شود و برخي به دزديده شدن روح از جسم ارتباط دارد كه البته پرواز روح يا ارتباط با نيروهاي نافذ بر طبيعت در حال جذبه صورت مي‌گيرد و در اين حال روياها و اوهام بسياري براي شامانها رخ مي‌نمايد. گاه مارمورلک مي‌شوند و به اعماق زمين مي‌روند، گاه به صورت عقاب، شاهين يا كبوتر به آسمان مي‌روند گاهي مراحل آفرينش عالم و جنگ فرشتگان و شياطين را مي‌بينند و گاه حيوانات عجيبي مركب از چند حيوان  يا حتي حيوان و انسان مشاهده مي‌كنند.اين مشاهدات كه در جلسات خاصي صورت مي‌گيرد، هم موجب تقويت ايمان شامان نسبت به اسطوره‌هاي قبيله‌اي مي‌شود و هم با تلقين او شركت كنندگان در جلسه به اين اسطوره‌ها باورمندتر مي‌شوند و از خدايان قبيله بركت و عافيت مي‌طلبند.
رويا ديدن
اوج عرفاني شامانيسم توانايي رويا ديدن است كه در حال جذبه صورت مي‌گيرد. همه‌ي مكاشفات و استفاده از نيروهاي نافذ بر طبيعت در رويا ديدن ممكن مي‌گردد.
كارلوس كاستاندا از قول «دون خوان»، شامان معروف معاصر، مقدمات آمادگي براي رويا ديدن را بيان كرده، به طوري كه جمع بندي آنها در چهار مورد ذيل قابل ذكر است:
1. خود را از هيچ چيز برتر نبيني و قصد تجاوز و تعرض به آنها را ننمايي « شير كوهي ، موش آبي و همنوع خود را در يك رديف قرار دادن كار شگفت انگيزي است، كه فقط ذهن يك جنگجو (يكي از مقامات شامان‌ها) از عهده آن بر مي‌آيد.»
2. وابستگي از همه تعلقات از نام و نسب گرفته تا خان و كار و اندوختن.
3. تمرين رويا ديدن: « آنچه براي ساختن رويا مهم است فقط اين نيست كه بتواني اشيا را نگاه كني، بلكه بايد بتواني تجسم آنها را تداوم بخشي. وقتي آدم موفق مي‌شود همه چيز را روشن و واضع ببنيد، خواب ديدن يك چيز واقعي است. »
4. استفاده از مواد توهم‌زا نظير مسكاليتو (Moscalito) يا پيوتل (Peyotl)كه در ميان بوميان امريكا‌ي جنوبي رواج دارد.
5. توقف دنيا: در حقيقت همه‌ي موارد پيشين براي تحقق اين شرط اساسي در رويا ديدن است. شامان‌ها رويا‌هاي خواب و توهمات حالت جذبه را از پديد‌ه‌ها و اتفاقات عادي و مادي جهان واقعي‌تر مي‌دانند. در حقيقت جريان عادي جهان را چندان واقعي ندانسته و حقايق اصيل را همان رويا‌ها و توهمات مي‌دانند.دون خوان بين ديدن و نگاه كردن فرق مي‌گذارد. او معتقد است كه نگاه كردن يعني زير تاثير پيش دانسته‌ها بودن و در بند خواسته و تمنيات خويش چشم دواندن و هم از اين رو نگاه كردن در بند عمل كردن است. اما ديدن رها شدن از اين قيدها و رويارويي با واقعيت است. هم از اين رو مي‌گويد: «نگاه كردن عمل است ولي ديدن بي عملي است.»   و «براي متوقف كردن دنيا بايد عمل را متوقف كني.»  مواردي كه براي آمادگي رويا ديدن ذكر شد، بويژه استفاده از مواد مخدر و توهم‌زا موجب در هم شكستن شالوده‌هاي فكري و ادراكي مي‌شود و به بيان دون خوان توقف دنيا و رويا ديدن را ميسر مي‌سازد.
در حال ديدن كه شامان از خود بي خود است، گويي نيروي بي‌كران طبيعت را درك كرده و فناي در آن را با شهود صورتهاي موهوم تجربه مي‌كند. كاستاندا مي‌نويسد: «با فرا گرفتن ديدن، انسان هيچ و همه چيز مي‌شود. شايد بتوان گفت كه محو مي‌شود، در حالي كه بجاست. به اعتقاد من اين زماني است كه انسان مي‌تواند هر چه آرزو مي‌كند باشد يا هر چه آرزو مي‌كند به دست آورد؛ اما چنين انساني هيچ آرزو نمي‌كند.» 
نه تنها خود را محو اما بجا مي‌يابد، بلكه همه جهان را فاني انگاشته و خود را تنها مي‌بيند.«وقتي كه انسان ديدن را فراگيرد، خود را در جهان تنها خواهد يافت، دور از همه چيز»

نقد و بررسي شامانيسم
اين مكتب مي‌كوشد با ايجاد تغيير در شالوده‌هاي عادي احساس و ادراك، جهان را به گونه‌اي ديگر ببيند و از نيروهاي پنهان در طبيعت به نفع خود و قبيله استفاده كند. نيرو‌هاي فوق طبيعي كه به بيان دقيق‌تر پنهان در طبيعت يا نافذ بر طبيعت به صورت روياهاي موهوم براي شامان نمودارمي‌شود. اين روياها معمولاً مطابق با اسطوره‌هاي قبيله‌اي‌ است كه شامان به آنها باور داشته و روي آنها فكر مي‌كند و متمركز مي‌شود.
حتي هواداران پر و پاقرص شامانيسم در ميان مردم شناسان و روانشناسان و محققان نظير هرمانس‌ كاستاندا مشاهدات شامانيستي را موهوم مي‌دانند. 
غايت سلوك معنوي شامان متحد شدن و ادراك نيروي طبيعت در حال محو و البته بر جاي بودن است كه با ديدن رويا همراه است و با استفاده از مواد توهم‌زا و موسيقي و آواز و رقص تند و يكنواخت صورت مي‌گيرد. از اواخر قرن نوزدهم استفاده از مواد توهم‌زا درميان شامانيستها بويژه بوميان امريكا براي دستابي به بصيرت بسيار رايج شده است. 
در اواخر قرن بيستم هم جوانان غربي كه از قفس آهنين تمدن مادي به تنگ آمده‌اند، با روي آوري به اين شيوه‌ها غير عادي براي تخليه رواني و معنوي خود جريان‌هايي مثل «هوي متال» را پديد آورده‌اند. اين جوانان در برنامه‌هاي خود با استفاده از مواد مخدر و رقص و موسيقي تند، موسيقي طول موج تشعشعات مغزي خود را چنان مغشوش مي‌كنند و از خود بي خود مي‌شوند كه رفتارشان از كنترل خارج مي‌شود. برخي از اين فرقه ها مثل «گانزان رزز» حتي به خوردن مدفوع در مجالس رقص مي‌پردازند.

انسان در اين وضعيت مغزي به چه كمالي مي‌رسد؟
در شامانيسم يك آفت وجود داشت و آن اين بود كه ممكن است كسي مورد هجوم ارواح شرير قرار گيرد و بتواند بر نيروي آنها بدون كمك نيرو‌هاي خير مسلط شود، آنگاه او به جادوي سياه خواهد رسيد و هر جنايت و شرارتي از او ممكن است. چنانكه دونخوان مي‌گويد: استاد من جادوي سياه داشت. امروزه همين باورها منشا پيدايش گروه‌هايي از جوانان به ويژه در امريكا شده است كه خود را شيطان پرست معرفي  و به راستي در ظاهر و رفتار و كنسرتهايشان شيطان را مجسم نموده‌اند.
در بهترين صورت، شامانيسم برتري انسان را بر ساير موجودات و حيوانات انكار مي‌كند و حتي تشرف به القاب حيواني نظير: خرس بزرگ، گوزن سياه، سگ زرد و … ويژه شامان‌ها و بر اساس روياهايي است كه هنگام اتحاد با نيروهاي پنهاني طبيعت مشاهده مي‌كنند.
در نهايت همه‌ي اين كوششها براي درمان بيماري‌ها و حفظ قبيله از هجوم و بدخواهي ارواح شرير و شياطين است.
پرواضع است كه غايت مسير عرفاني شامانيسم وهم در وهم بوده و معطوف به اتحاد و فنا و شهود نيروي پنهان طبيعت و صورت‌هاي موهوم منسوب به آن است.