عرفان بوديسم :
بودا با ديدن پيري، بيماري و مرگ در انسان به تأمل (Samadhi) نشست تا به روشن شدگي (Bodhi) رسيد و حكمت معنوي خود را براساس تحليل سه ويژگي هستي و چهار حقيقت شريف پايه‌گذاري كرد. هستي سه ويژگي اساسي دارد : 1- انيتيا (Anitya) : ناپايداري 2- دوكا (Duhkha) : رنج 3- اناتمن (Anatman) : پوچي خود. 
براساس اين هستي شناسي، چهار حقيقت شريف چنين بيان گرديد :
1- در هرجاي دنيا رنج وجود دارد.
2- رنج را مي‌توان به زنجيره‌ علتهاي دوازده‌گانه (دارما) بازگرداند.
3- توقف رنج امكان‌پذير است و با نابودي دارما مي‌توان به نيروانا (فنا) رسيد.
4- راههاي هشت‌گانه‌اي براي از بين بردن دارما و دوكا وجود دارد. 

دارما
به طور خلاصه نظريه دارما كه محور و اساس كلي حكمت بودايي است و حقايق چهارگانه بر محور آن شكل گرفته اين است كه «رنج از قشنگي و تمايل به چيزهايي پيدا مي‌شود كه از دسترس ما بيرون است. اين جهان كثرت‌ها جهان تغيير و شدن دائم است، از اين جهان ناکامي پيدا مي‌شود و از ناکامي هم رنج.»
زنجيره دارما از جهل آغاز شده و به رنج ختم مي‌شود. مراحل اين دو نياز به توضيح و تعريف دارد كه در اين جا به طور مختصر به آن مي‌پردازيم؛ ولي لازم است پيش از آن، مراحل دوازده‌گانه را مرور كنيم.
در آغاز ناداني است.
از ناداني كرماسازها برمي‌خيزد.
از كرما‌سازها دانستگي برمي‌خيزد.
از دانستگي نام و شكل.
از نام و شكل، شش بنيان حس.
از شش بنياد حس، تماس.
از تماس، احساس.
از احساس، تشنگي.
از تشنگي، دلبستگي.
از دلبستگي وجود يا شدن.
از وجود تولد.
و از تولد، رنج (پيري و مرگ)
جهل (آويديا) در اينجا به معني توهم خود است. چيزي كه بودا در مكاشفه بزرگ خود ضد آن پوچي خود (آنتمن) را فهميد. از اين خودپنداري منشئا ديگر پنداري و روابطي كه اين خود محدود در كثرت موهومات بايد برقرار كند كه آن را كرما‌سازها (سنسكاره) مي‌نامند. سنسكاره كه منشئا ساير حلقه‌هاي ديگر است نوعي دانستي معطوف به كثرت پديد مي‌آورد (وينجنيانه) و اين دانستگي نام‌ها (نامه) را جعل كرده وشكها (رويه) را در ذهن صورت بندي مي کند. طبيعتاً به نظر مي‌رسد كه اين دانستگي از طريق حواس تغذيه مي‌شود، ولي اين ترتيب براي هنگامي است كه ما معتقد باشيم در عالم حقايقي براي شناختن وجود دارد. در غير اين صورت جريان منعكوس مي شود. يعني دانستگي معكوس به كثرت كه موهوم است موجب پيدايش حواس شش‌گانه (شدايه تنه) مي‌گردد كه عبارتند از: پنج حس ظاهري و يك حس دروني كه همه ساخته و پرداخته دانستگي خود بنياد و جاهلانه است. حواس تماس (سپر شه) با كثرت را سبب شده و از اين تماس احساس (ويدنا) پديد مي‌آيد. احساس هم تشنگي (تريشنا) و آرزو و تمناي اين امور ناپايدار را در پي آورده و دلبستگي (اوپادانه) را موجب مي‌شود و انسان اين دلبستگي‌ها را كه در حقيقت رنج و محروميت و ناكامي است به گور مي‌برد و به علت اين دلبستگي‌ها دوباره به وجود (بوه) مي‌آيد و متولد مي‌شود (جاتي) و باز هم رنج تا پيري (جرا) و مرگ (مرنه) با او خواهد بود.
رادا كريشنان درباره تولد دوباره چنين توضيح مي‌دهد :
حلقه متصل كننده زندگي گذشته و حال دانستگي مبهم (معطوف به كثرت) يا انگيزه تجسد در رحم مادر است كه ماهيت آن آشكارا در گرو خواهشها يا كردارهاي آخرين تسجد است.»
اين تمام فلسفه بوداس و ساير سخنان تفسير دارما و پيروان آن است. دارما همه عالم را فراگرفته و همه در بند آن به سر مي‌برند. هر كس آن را بشناسد و از آن درگذرد به رهايي از رنج رسيده و در غير اين صورت تولدهاي پي‌درپي و رنجهاي مكرر در انتظار او خواهد بود. «رنج، احساس ناراحتيهاي زندگي نيست، بلكه خود زندگي است.»

پركيا : (فراشناخت)
كسي كه دارما را بفهمد به آگاهي برتر كه كشف پوچي و ناپايداري عالم و رنج برآمده از جهل است خواهد رسيد و سه ويژگي هستي را درك خواهد كرد. مشاهده پوچي اشياء و امور عالم «چنيني» نام دارد و موضوع پرگياست. 
اگر كسي تهي بودن را بفهمد و هر چه را در عالم هست پوچ و ناپايدار و فاني ببيند به فراشناخت رسيده و از زنجيره دارما و چرخه تناسخ و تولدهاي مجدد (سمساره) رها شده است.
براي رسيدن به پرگيا و رهايي از دارما هشت راه رهايي معرفي مي‌شود: 
ديدگاه درست.
قصد درست.
سخن درست.
اعمال درست.
امرار و معاش درست.
كوشش درست.
توجه درست.
تمركز درست.
درست در اينجا به معناي توجه موهوم بودن و ناپايداري همه چيز و در نتيجه ترك دلبستگي‌هاست. فرقة مهايانا به ويژه روي مورد اخير يعني تمركز و مراقبه كه به زبان انگليسي meditation گفته مي‌شود، تأكيد دارد و انواع و اقسام مراقبه را براي آرامش ذهن و كشف پوچي نفس و جهان و رسيدن به نيروانا (فنا) توصيه مي‌كند.

نقد و بررسي عرفان بوديسم
همانطور كه توضيح داده شد، در بوديسم هيچ اثري از خدا نيست. البته بعدها فرقه ماهايانه بودا را به مقام خدايي رسانده و تنديس‌هاي كوچك و بزرگ او را در معابد قرار دادند. ولي فرقه هينه‌يانه اساساً اعتقادي به هيچ موجود الهي نداشته و بودا را تنها راه يافته‌اي رهنما مي‌دانند.
به هر روي نهايت سير عرفاني در فرقه‌هاي بوديسم رهايي از رنج زنجيره دارما و رسيدن به نيرواناست. اگر فنا معادل نيروانا قرار داده مي‌شود، نبايد پنداشت كه فناي في‌الله يا باري كه اين واژه در عرفان اسلامي دارد هنوز با آن همراه است. فنا در اينجا به معناي رهايي از وجود و زندگي و نابودي است. زيرا سه اصل اولي اين بود كه وجود و هستي عين ناپايداري و رنج است و نفس پوچ است و به راستي اگر خداوند به عنوان منشأ هستي و كمال و خير و سرور از انديشه انسان حذف شود و انسان بماند، اين زندگي سراسر رنج و فاني دنيايي چيزي غير از انديشه‌هاي بودا پذيرفتي نيست و سعادت انسان در پوچي و نابودي و فناي محض در عدم است. ازاين رو گاهي سالكان بوديسم دست به خودكشي و خودسوزي مي‌زنند. اين عرفان از آن جهت كه از طبيعت فراتر آمده و به بالاتر از آن مي‌نگرد، بي‌ترديد از عرفانهاي طبيعت‌گرا مترقي‌تر است؛ اما چون در اين چشم‌انداز چيزي نمي‌بيند و به پوچي و فنا حكم مي‌كند، فراروي از عالم طبيعت چندان عرصه‌اي براي اوج و عروج در سير معنوي بوديسم نمي‌گشايد.
اين ويژگيها يعني خنثي بودن در برابر الهيان و عطف نظر به رهايي از رنج زندگي سبب شده است كه روشهاي بوديسم در كسب آرامش بويژه مديتيشن (ديانا) در جوامع امروزي بويژه مغرب زمين بسيار مورد توجه قرار گيرد و نوعي عرفان بوديسم مدرن يا عرفان پست مدرن پديد آيد.