عرفان هندوئيسيم(انسانگرايي الهي)
عرفان هندوئيسيم(انسانگرايي الهي)
هندوئيسيم طيف گسترهاي از عقايد و آيينها را دربرميگيرد كه يافتن اصول مشترك آنها سهل نيست. اما بطوركلي چهار پايه اساسي را ميتوان در فرقههاي هندوئسيم سراغ گرفت.
الف- كارما : انسان از زندگيهاي مكرر برخوردار است به نحوي كه اعمال حيات پيشين، چگونگي زندگي بعد از آن را رقم ميزند.
ب- موكشا : به معناي رهايي از رنج حاصل از پديدارهاي گذرا و متكثر هستي.
ج- اعتقاد به وجود گوهر ثابت كه «پرام آتمن» ، «پوروشه» ، «جيوه» و «برهمن» ناميده ميشود.
د- آموزة ادوار جهاني : اعتقاد به بازآفرينيها و ويرانيهاي پيدرپي جهان.
در نظر هندوها اين زندگي سرشار از رنج است و هركس به آن دلبسته و فريفته شود و اعمال نادرست انجام دهد، در چرخه تناسخ گرفتار شده و با تولدهاي مجدد به دامن رنج بازميگردد.
در بخش بريهدارينكه از اوپانيشاد نوشته : «هركس همان ميشود كه عمل و رفتار كرده، نيكوكار، خوب ميشود و بدكار، بد ميشود. ولي مردم ميگويند : آدمي عبارت است از اميال، نه اعمال.
در جواب اين قوم بايد گفت : ميل آدمي تصميم به وجود ميآورد. تصميم موجب عمل ميگردد و عمل طالع آدمي را معين ميدارد. در اين باب آمده : آدمي به هر چه علاقه دارد نفس او را به سوي عمل به آن سوق ميدهد و بعد از گرفتن مكافات اعمال خود بار ديگر از آن عالم به اين عالم برميگردد. اين است عاقبت كسي كه ميل و شهوت دارد.»
بنابراين انسانهاي بدكار كه در پي تمايلات نفساني هستند، پس از مجازات اخروي دوباره به اين عالم برميگردند تا آزموده شوند.
غايت كوششهاي معنوي و سلوك عرفاني هندوئسيم، رهايي (موكشا) از رنج زندگي مجدد در اين جهان و تناسخ (سمساره) است.
برهمن و آتمن
اين واژه در متون مقدس اولية هندو يعني وداها به معناي دعا يا گفتار بوده، اما در اوپانيشاد كه متن اساسي عرفاني هندويي است به معني اساس جهان، سرچشمه تمام وجود يا آنچه جهان از آن برآمده، به کا رفته است.
در اوپانيشاد كوشش شده است تا شناخت اين حقيقت يكتا به عنوان رهايي بخش و آزاد كننده انسان معرفي شود. هم از اين رو در شوتاشوره از اوپانيشاد ميخوانيم : «به واسطه معرفت برهمن تمام قيود به دور افتاده و چون اضطرابها از بين رود، تولد و مرگ هم از بين ميرود»
در كنار واژه برهمن كلمه آتمن قرار دارد كه به تعبير راداكريشنان اين دو ستون، تمام فلسفه هندي است. آتمن به معناي نفس انسان است كه با برهمن يكي انگاشته ميشود. در حقيقت انسان براي رهايي از چرخه سمساره و رنج زندگي بايد خود را بشناسد و خود او همانا خداي واحد يا برهمن است.
هم از اين رو از جاي جاي اوپانيشاد اين دو واژه به جاي يكديگر بكار ميروند و توصيفاتي كه براي برهمن ميشود، براي آتمن هم بكار ميآيد و در بريهدارنيكه لز اوپانيشاد تصريح شده «به راستي اين آتمن برهمن است.»
اگر انسان نفس خود را بشناسد، ميفهمد كه همه چيز است و اساس جهان است و همه وجود در نفس چشمه دارد و همانا برهمن است. چاندوكه اوپانيشاد ميگويد : «كسي كه برترين و بهترين را بشناسد، خود برتر و بهتر ميشود. به راستي كه نفس برترين و بهترين است.»
برهمن ساگونه و نيرگونه
برهمن يا آتمن دو چهره دارد يك چهرة متحرك و متعين و متجلي در پديدههاي جهان كه صورت ناقص و چهره پوشيده برهمن-آتمن است و ساگونه نام دارد. از اين منظر وحدت موجود ثابت ميشود زيرا همه موجودات، همان يكتاي بيهمتاست.
و اما چهره ديگر كه ثابت و بيتعين است نيرگونه ناميده ميشود. بنابراين آتمن-برهمن بنابر چهره ساگونه همه طبيعت و پديدههاي آشكار مادي است و بنابر چهره نيرگونه بسيار فراتر از آن هم هست. هم از اين رو در بخش چاندوكيه از اوپانيشاد نوشته شده : «جمله موجودات يك چهارم اوست و سه چهارم او جاويدان است كه در آسمان است.»
آنچه موجب شده است كه چهره ساگونه برهمن- آتمن مانع درك تمام حقيقت آن شود طلسم مايا (Maya) يه معناي فريب است و همين مايا موجب ميشود كه انسانها گرفتار چرخه تناسخ شده و نتوانند با شناخت برهمن- آتمن به موكشا برسند.
راه رهايي نيز از گريز از مايا است اين طور كه «چون همه آرزوهايي كه در دل آدمي جاي دارند از ميان بروند، آنگاه فاني، جاودانه ميشود و انسان در اينجا به برهمن نايل ميشود.»
نقد و بررسي عرفان هندوئيسم
دغدغه و غايت اين عرفان رهايي انسان است و اين رهايي را در گرو شناخت حقيقت نفس انسان ميداند؛ ولي به نفس انسان جنبهاي برهمايي و الهي ميدهد به نحوي كه بسيار فراتر از عالم طبيعت وجود دارد و شناخت آن به رهايي و جاودانگي ميانجامد. نيروانا در هندوئسيم با معنايي كه بوديسم از اين واژه ارائه ميكند بسيار متفاوت است. نيروانا در اينجا به معني فاني شدن انسان در حقيقت مطلق است كه همانا نفس خود و حقيقت الوهي و خالق و منشأ هستي عالم ميباشد.
هم از اين رو ميتوان اين مكتب را انسانگرايي الهي ناميد و همين ملاحظه به جنبه الهي براي غايت سير نهتنها غايت اين عرفان را مثل بوديسم از حصار طبيعت و نيروي پنهان آن فراتر ميآورد، بلكه در عالم روشن وحدت و سرچشمه هستي و حقيقت عرصهاي را ميگشايد كه به وسعت عظمت نفس انساني است.
تنها مشكل اين عرفان اتمام سير در نفس است؛ يعني وقتي سالك به فنا در حقيقت نفس رسيد همه حقايق عالم را در آتمن- برهمن كشف كرد و مجالي براي فراروي از اين مقام ندارد. اما چنانكه خواهيم ديد در عرفانهاي خداگرا، حقيقت الهي غير از انسان است و همواره انسان ميتواند به سير معنوي خود حتي پس از مرگ ادامه دهد و هيچ گاه معرفت يابي آن تمام نميشود.
هندوئيسيم طيف گسترهاي از عقايد و آيينها را دربرميگيرد كه يافتن اصول مشترك آنها سهل نيست. اما بطوركلي چهار پايه اساسي را ميتوان در فرقههاي هندوئسيم سراغ گرفت.
الف- كارما : انسان از زندگيهاي مكرر برخوردار است به نحوي كه اعمال حيات پيشين، چگونگي زندگي بعد از آن را رقم ميزند.
ب- موكشا : به معناي رهايي از رنج حاصل از پديدارهاي گذرا و متكثر هستي.
ج- اعتقاد به وجود گوهر ثابت كه «پرام آتمن» ، «پوروشه» ، «جيوه» و «برهمن» ناميده ميشود.
د- آموزة ادوار جهاني : اعتقاد به بازآفرينيها و ويرانيهاي پيدرپي جهان.
در نظر هندوها اين زندگي سرشار از رنج است و هركس به آن دلبسته و فريفته شود و اعمال نادرست انجام دهد، در چرخه تناسخ گرفتار شده و با تولدهاي مجدد به دامن رنج بازميگردد.
در بخش بريهدارينكه از اوپانيشاد نوشته : «هركس همان ميشود كه عمل و رفتار كرده، نيكوكار، خوب ميشود و بدكار، بد ميشود. ولي مردم ميگويند : آدمي عبارت است از اميال، نه اعمال.
در جواب اين قوم بايد گفت : ميل آدمي تصميم به وجود ميآورد. تصميم موجب عمل ميگردد و عمل طالع آدمي را معين ميدارد. در اين باب آمده : آدمي به هر چه علاقه دارد نفس او را به سوي عمل به آن سوق ميدهد و بعد از گرفتن مكافات اعمال خود بار ديگر از آن عالم به اين عالم برميگردد. اين است عاقبت كسي كه ميل و شهوت دارد.»
بنابراين انسانهاي بدكار كه در پي تمايلات نفساني هستند، پس از مجازات اخروي دوباره به اين عالم برميگردند تا آزموده شوند.
غايت كوششهاي معنوي و سلوك عرفاني هندوئسيم، رهايي (موكشا) از رنج زندگي مجدد در اين جهان و تناسخ (سمساره) است.
برهمن و آتمن
اين واژه در متون مقدس اولية هندو يعني وداها به معناي دعا يا گفتار بوده، اما در اوپانيشاد كه متن اساسي عرفاني هندويي است به معني اساس جهان، سرچشمه تمام وجود يا آنچه جهان از آن برآمده، به کا رفته است.
در اوپانيشاد كوشش شده است تا شناخت اين حقيقت يكتا به عنوان رهايي بخش و آزاد كننده انسان معرفي شود. هم از اين رو در شوتاشوره از اوپانيشاد ميخوانيم : «به واسطه معرفت برهمن تمام قيود به دور افتاده و چون اضطرابها از بين رود، تولد و مرگ هم از بين ميرود»
در كنار واژه برهمن كلمه آتمن قرار دارد كه به تعبير راداكريشنان اين دو ستون، تمام فلسفه هندي است. آتمن به معناي نفس انسان است كه با برهمن يكي انگاشته ميشود. در حقيقت انسان براي رهايي از چرخه سمساره و رنج زندگي بايد خود را بشناسد و خود او همانا خداي واحد يا برهمن است.
هم از اين رو از جاي جاي اوپانيشاد اين دو واژه به جاي يكديگر بكار ميروند و توصيفاتي كه براي برهمن ميشود، براي آتمن هم بكار ميآيد و در بريهدارنيكه لز اوپانيشاد تصريح شده «به راستي اين آتمن برهمن است.»
اگر انسان نفس خود را بشناسد، ميفهمد كه همه چيز است و اساس جهان است و همه وجود در نفس چشمه دارد و همانا برهمن است. چاندوكه اوپانيشاد ميگويد : «كسي كه برترين و بهترين را بشناسد، خود برتر و بهتر ميشود. به راستي كه نفس برترين و بهترين است.»
برهمن ساگونه و نيرگونه
برهمن يا آتمن دو چهره دارد يك چهرة متحرك و متعين و متجلي در پديدههاي جهان كه صورت ناقص و چهره پوشيده برهمن-آتمن است و ساگونه نام دارد. از اين منظر وحدت موجود ثابت ميشود زيرا همه موجودات، همان يكتاي بيهمتاست.
و اما چهره ديگر كه ثابت و بيتعين است نيرگونه ناميده ميشود. بنابراين آتمن-برهمن بنابر چهره ساگونه همه طبيعت و پديدههاي آشكار مادي است و بنابر چهره نيرگونه بسيار فراتر از آن هم هست. هم از اين رو در بخش چاندوكيه از اوپانيشاد نوشته شده : «جمله موجودات يك چهارم اوست و سه چهارم او جاويدان است كه در آسمان است.»
آنچه موجب شده است كه چهره ساگونه برهمن- آتمن مانع درك تمام حقيقت آن شود طلسم مايا (Maya) يه معناي فريب است و همين مايا موجب ميشود كه انسانها گرفتار چرخه تناسخ شده و نتوانند با شناخت برهمن- آتمن به موكشا برسند.
راه رهايي نيز از گريز از مايا است اين طور كه «چون همه آرزوهايي كه در دل آدمي جاي دارند از ميان بروند، آنگاه فاني، جاودانه ميشود و انسان در اينجا به برهمن نايل ميشود.»
نقد و بررسي عرفان هندوئيسم
دغدغه و غايت اين عرفان رهايي انسان است و اين رهايي را در گرو شناخت حقيقت نفس انسان ميداند؛ ولي به نفس انسان جنبهاي برهمايي و الهي ميدهد به نحوي كه بسيار فراتر از عالم طبيعت وجود دارد و شناخت آن به رهايي و جاودانگي ميانجامد. نيروانا در هندوئسيم با معنايي كه بوديسم از اين واژه ارائه ميكند بسيار متفاوت است. نيروانا در اينجا به معني فاني شدن انسان در حقيقت مطلق است كه همانا نفس خود و حقيقت الوهي و خالق و منشأ هستي عالم ميباشد.
هم از اين رو ميتوان اين مكتب را انسانگرايي الهي ناميد و همين ملاحظه به جنبه الهي براي غايت سير نهتنها غايت اين عرفان را مثل بوديسم از حصار طبيعت و نيروي پنهان آن فراتر ميآورد، بلكه در عالم روشن وحدت و سرچشمه هستي و حقيقت عرصهاي را ميگشايد كه به وسعت عظمت نفس انساني است.
تنها مشكل اين عرفان اتمام سير در نفس است؛ يعني وقتي سالك به فنا در حقيقت نفس رسيد همه حقايق عالم را در آتمن- برهمن كشف كرد و مجالي براي فراروي از اين مقام ندارد. اما چنانكه خواهيم ديد در عرفانهاي خداگرا، حقيقت الهي غير از انسان است و همواره انسان ميتواند به سير معنوي خود حتي پس از مرگ ادامه دهد و هيچ گاه معرفت يابي آن تمام نميشود.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 10:36 توسط قلمرو معرفت
|
بنام خداوند بخشنده مهربان