غیبت و حضورازنگاه عرفا 

 غیبت‏یعنی حالت بی‏خبری از خلق که احیانا به عارف دست می‏دهد. در آن حال عارف از خود و اطراف خود بی‏خبر است. عارف از آن جهت ازخود بی‏خبر می‏شود که حضورش در نزد پروردگار است، و زبان حالش این است: نه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتی روی که یاد خویشتنم در ضمیر می‏آید ممکن است در این حال، یعنی حال حضور در نزد پروردگار و غیبت از خود و اطراف خود حوادث مهمی در اطراف رخ دهد و او آگاه نگردد. عرفا در این زمینه قصه‏های افسانه مانندی نقل می‏کنند. قشیری می‏نویسد که آغاز کار ابو حفص حداد نیشابوری که منجر به ترک حرفه آهنگری گشت این شد که در دکانش نشسته و مشغول کارش بود، شخصی آیه‏ای از قرآن مجید تلاوت کرد، حالتی بر قلبش مستولی شد که از احساس خود «بی‏خبر»گشت، بدون توجه دست برد آهن گداخته رابا دستش از کوره خارج کرد، شاگردش فریاد کشید که چه می‏کنی؟ ابوحفض به خود آمد و از آن پس این شغل را رها کرد. و هم او می‏نویسد: شبلی وارد بر جنید شد در حالی که همسر جنید نشسته بود. هسمر جنید خواست‏حرکت کند و برود، جنید گفت: شبلی در حالی است که از تو بی خبر است، بنشین. همسر جنید نشست. جنید مدتی با شبلی سخن گفت تا کم کم شبلی شروع کرد به گریه. جنید به همسرش گفت اکنون خود را مستور ساز که شبلی در حال به خود آمدن است. حافظ: چو هر «خیر» که شنیدم رهی به حیرت داشت از این سپس من و ساقی و وضع «بی خبری‏» ایضا: حضوری گرهمی خواهی ازاو غایب مشو حافظ متی ما تلق ماتهوی دع الدنیا و اهملها عرفا حالی را که به اولیاء الله در حال نماز دست می‏داد که از خود و اطراف خود به کلی بی‏خبر می‏ماندند به همین نحو تفسیر می‏کنند. بعدا خواهیم گفت که چیزی از «غیبت‏» بالاتر هم هست، و آنچه در اولیاء الله بوده است از آن قبیل است.