جایگاه فنا و بقا در سفرهاى عرفانى‏

عارفان چهار سفر روحانى براى سالکان الى الله ترسیم مى‏کنند:

- سفر از خلق به حق؛

- سفر با حق در حق؛

- سفر از حق به خلق با حق که در برابر سفر اول است؛

- سفر با حق در خلق که از جهتى در برابر سفر دوم است.

سالک با فنا در حق سفر اوّل را پایان مى‏برد و با بقاى به حق و وجودى حقانى به خود باز مى‏گردد و سیر در اسماى خدا را آغاز مى‏کند. این سفر دوم را پایانى نیست؛ زیرا اسماى خدا را پایانى نیست عزالدّین محمود کاشانى درباره وصول به حق گوید:

اتصال بر دو گونه است: اتصال شهودى و اتصال وجودى، اتصال شهودى، وصول سرّ محبّ است به محبوب در مقام مشاهده، و اتصال وجودى عبارت است از وصول ذات محب به صفات محبوب و اتصافش بدان، و مراتب آن را نهایت نیست، چه کمال اوصاف محبوب را، غایت نیست و این حال را سیر فى اللَّه خوانند، چندان که آن را قطع کنند به نهایت نرسد و هر چه در دنیا بدان رسند هنوز اوّل منزلى بود از منازل وصول و به عمرى ابدى در آخرت به نهایت آن نتوان رسید.

آیت‏اللَّه جوادى آملى درباره پایان ناپذیرى سیر در حق و سفر دوم مى‏گوید:

در مرحله شهود، سفر پایان‏پذیر نیست، چون عارف در اسماى الهى سیر مى‏کند و این مسافت نامحدود است. سیر از خلق به حق محدود است؛ چون پایانش حق است، سیر از حق به خلق نیز محدود است، چون پایانش خلق است ولى سیر در حق یعنى «از حق به سوى حق و در حق» نامحدود است. چون سیر در اسماى الهى است و اسماء و کمالات الهى بى پایان است، از این رو شهود ذات و اسما و صفات خداوند پایان‏پذیر نیست.

سالک با سیر در اسماى حق و شهود صفات و کمالات الهى، سفر دوم را به گونه‏اى نسبى پایان مى‏برد و سفر سوم را آغاز و با وجودى حقانى در مراتب افعال الهى و عوالم خلقت سیر مى‏کند. با پایان این سفر در میان مردم گام مى‏نهد و سفر چهارم را مى‏آغازد. سالک در این سیر، خلایق و آثار و لوازم آنان را شهود مى‏کند و به منفعت‏ها و ضررهاى اجتماع بشرى و احوال خلایق پى مى‏برد و از چگونگى برگشت خلایق به حق آگاه مى‏شود و مردم را به سوى خداى متعال دعوت مى‏کند.

از کلمات عارفان برمى‏آید که سالک در پایان سفر اوّل به برخى مراتب فنا دست مى‏یابد، و با پایان یافتن سفر دوم به مراتب نهایى فنا مى‏رسد.

وصول و لقاى حق پس از فنا

سالک تا در خود ننگرد و از حجاب انانیت و حدود وجودى خود رهایى نیابد، به قرب و وصال حق راهى ندارد. از این رو عارفان وصول به حق و شهود و لقاى او را تنها پس از فناى سالک در حق و بقاى به او ممکن مى‏دانند.

نهایت جمله احوال شریفه، اتصال محّب به محبوب است و آن بعد از فناى وجود محب و بقاى او به محبوب صورت بندد؛ چه قبل الفناء امکان وصول نیست، آنجا که سطوات انوارِ قدَم تاختن آرد، ظلمت حَدَثان را چه مجال ماند و همچنین در حال فنا وصول متصوّر نگردد، پس اتّصال، بعد از بقاى وجود محبّ به محبوب تواند بود.

تنها با گذر و فنا از این هستى‏هاى محدود، مى‏توان به آن هستى مطلق راه یافت.هستى‏هاى محدود، تاریکى و ظلمت و حجاب چهره جان آدمى‏اند.

                        عرفان اسلامى، ص: 258

نام‏کتاب:عرفان اسلامى‏

نام مؤلف:سید قوام الدین حسینى‏

تلخیص برای ذی طوی:‌مسطور