حقیقت دعا چیست؟

قُلْ ما یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ.»( فرقان /77)

ساده ترین و طبیعى ترین رابطه انسان با خدا یاد اوست که در نتیجه آن، دل انسان اختیاراً متوجه خدا مى گردد و بر روح او اثر مى گذارد و احیاناً اثر آن توجّه در زبان متجلّى مى شود.

دعا سلاح مؤمن و وسیله تقرب الى الله و حقیقت عبادت و یاد حق و گفتگو با رب العالمین است. حاجت خواستن بهانه رفتن در خانه دوست و راز و نیاز با یکتاى بى نیاز است. دعا مایه نشاط روح و حیات جان و کلید عطایاى الهى است. دعا کوفتن در رحمت حق و موجب نزول برکات خداوندى است.

زندگى دنیا به گونه اى است که خواه ناخواه توجّه انسان را تا حدودى به امور مادّى جلب مى کند; امّا واقعیت این است که انسان براى تقرّب به خدا آفریده شده است و باید از تمام جوانب زندگى براى نیل به این مقصود بهره گیرد. یکى از بهترین راهها براى این منظور آن است که هر روز لحظاتى از عمر خود را صرف توجه خالص به بارگاه الهى کند. این توجه بیشتر در نماز جلوه گر مى شود; در نماز دعاهایى در حال قنوت و سایر حالات خوانده مى شود گذشته از آنکه در روایات براى قبل و بعد از نماز نیز دعاهاى دیگرى وارد شده است حتّى مى توان خود نماز را نوعى دعا دانست و چنانکه گفته شده واژه «صلاة» در اصل لغت به معناى دعاست.

حقیقت دعا توجه به بارگاه حضرت معبود است و براى مؤمنان نوعى معراج روحى و معنوى به حساب مى آید. دعا فقط تلفّظ پاره اى کلمات و مراعات برخى آداب خاص نیست. حقیقت و روح دعا توجه قلبى انسان به خداوند عالم است و قوّت این توجه به میزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگى دارد. از اینرو، باید پیش از دعا و هنگام دعا به صفات خداوند توجّه داشت.

حقیقت دعا چیزى جز عبادت نیست و حتى به دلیل توجه به خداوند در انجام این عبادت شاید بر بسیارى از عبادات دیگر ترجیح داشته باشد. در روایات شریفه از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که :

«الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ»;) بحارالانوار، ج93، باب 14، ص300، روایت 37(

دعا بمنزله مغز همه عبادات است.

در قرآن کریم نیز خداوند، آنجا که مسأله استکبار از دعا را مطرح مى نماید; مى فرماید:

«وَ قالَ رَبُّکُمْ اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَکُمْ، اِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ.»3

پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم، آنان که از عبادت من (اعراض کنند و) بزرگى فروشند بزودى با ذلّت و خوارى به دوزخ وارد شوند.

در این آیه، خداوند نفرموده است «یستکبرون عن دعایى»، بلکه از دعا به «عبادت» تعبیر فرموده است و رسماً دعا را به عنوان عبادت معرفى مى کند و آن را از لوازم بندگى مى داند; زیرا تهدید به آتش دوزخ که براى ترک کننده نیایش آمده متناسب با ترک عبادت است نه ترک دعا.4 ممکن است این سؤال به ذهن خطور کند که چگونه اگر انسان چیزى از خدا بخواهد، او را عبادت کرده است؟ براى روشن شدن این سؤال، باید حقیقت عبادت روشن شود.

حقیقت عبادت این است که انسان خود را بنده و مملوک خدا بداند، براى خود مالکیتى قایل نباشد و براى خود اراده مستقلّى در مقابل خدا قایل نباشد، بلکه خود و دارایى خود را از آن خدا بداند; بطور کامل تسلیم اراده او باشد، به عبد بودن خود در مقابل پروردگار اعتراف کند و از روى اختیار، بندگى تکوینى خود را در مقابل خدا اظهار بدارد. در برابر خدا اظهار کند که تو خدایى و من بنده توام، تو عزیزى و من ذلیلم، تو مالکى و من مملوکم، تو ربّى و من مربوبم. (اِلهى اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَنَا الَْمخْلُوقُ وَ اَنْتَ الْمالِکُ وَ اَنَاالْمَمْلُوکُ و اَنْتَ الرَّبُّ وَ اَنَا الْعَبْدُ... وَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعِیفُ.)( قسمتهایى از مناجات حضرت على، بحارالانوار، ج95، ص 391، روایت 31)

حقیقت نماز نیز اظهار همین مطلب است که خدایا، من بنده ام، عبودیت شأن من است و تو مالک من هستى.

اصل همه عبادات و روح آنها همین توجّه قلبى است و حرکات و ذکر زبانى جلوه این حقیقت است. دعا نشان دهنده اعتقاد به مالکیت، ربوبیت، عزّت و قدرت الهى در عمل است.

کسى که دست خویش را به درگاه الهى دراز، گردن خود را کج و سر خود را خم مى نماید، روى به خاک مى ساید و اشک از دیدگان سرازیر مى کند و با دعاى خود از او حاجت مى خواهد، در عمل نهایت شکستگى و تذلّل خود را در برابر عظمت الهى نشان مى دهد; خود را فقیر، ضعیف، ذلیل و بیچاره و خدا را غنى، قوّى، عزیز و قادر مى بیند و با حالت خود این حقیقت را بیان مى کند.

گرچه دعا در ظاهر درخواست رفع نیازهاى مادّى و معنوى است، ولى در واقع، اعتراف به بندگى، فقر و عجز انسان است. درست است که معمولاً دعا به شکل تکلّم الفاظ است; اما الفاظ از ما فى الضمیر حکایت مى کنند و خود از اصالتى برخوردار نمى باشند و این گونه نیست که نوع این الفاظ یا نحوه اداى آنها تأثیرى در حوادث جهان داشته باشد، که هر کس که این الفاظ را تلفّظ نماید مؤثر باشد.

تلخیص برای ذی طوی: مسطور