موسیقی افلاک
موسیقی افلاک
اینان 9 الهه شعر و هنر و موسیقی بودند که نامشان بر یکی از برجسته ترین هنرهای انسانی به یادگار ماند. به ویژه اگر نام مادر آنان یعنی منموزین (Menmosyne) یا مرکوری رومی و (memory) انگلیسی را مورد توجه قرار دهیم که خود به معنای حافظه، تذکر و یاد است و بنابراین موسیقی و هنر را نوعی ذکر و یاد قرار می دهد.
تأمل بر این واژه که ناگزیر به کشف جایگاه میوزها در اسطوره های یونانی و تأثیر آن بر فرهنگ غربی می انجامد، ما را در شناخت بهتر موسیقی کمک خواهد رساند. موزه ها فرزندان زئوس و منه موزین (Menemozine) بودند. منه موزین خود فرزند گایا و اورانوس بود و در بینش اسطوره ای رب النوع حافظه و ذکر محسوب می شد. از دیدگاه «هزیود»، منه موزین به انسان، حافظه عطا کرد در حالی که دخترانش (موزها) به انسان فراموشی و رنج بخشیدند این موزها عبارت بودند از:
1. کلیو (Clio)، الهه تاریخ
2. اترپ (Euterpe)، الهه موسیقی
3. تالی (Thali) ، الهه کمدی
4. ملپون (Melpomene)، الهه تراژدی
5. ترپسیخور (Terpsichore)، الهه رقص
6. اراتو (Erato)ٍ، الهه شعر غنایی و مرثیه
7. پولیمنی (Polhymnie)، الهه سرود
8. اورانی (Uranie)، الهه ستاره شناسی
9. کالییوپه (Calliope)، الهه فصاحت و شعر حماسی.
از دیدگاه هومر تمامی این الهه ها، الهه های هنرند و وظیفه آنها خنیاگری، سرود خوانی، داستان سرایی و افسانه پردازی برای سرگرم کردن خدایان است.
موسیقی در لفظ و معنا پیوندی ناگسستنی با اسطوره دارد. فیثاغورث به عنوان بنیانگذار موسیقی یونانی، در این بنیانگذاری، منابع و مراجعی چون دیدگاه های اسطوره ای بابلیان و یونانیان و نیز همنشینی خدایان آسمانی با سیارات و ستارگان دارد و این خود بارزترین دلیل بر وجود ارتباط گسترده اسطوره و موسیقی است. مهم نیست که فیثاغورث چگونه هم صدایی را کشف کرد این یک واقعیت است که کشف او اساس نظریه موسیقی یونانی را بنیان نهاد.
کشف اساس ریاضی موسیقی مهم بود چون فیثاغورث اکنون وجود یک رابطه متقابل رمزآمیز بین حساب، هندسه، موسیقی و نجوم را دریافته بود. او اعتقاد پیدا کرده بود که ریاضیات، حقیقت موجود در پس دنیای طبیعی است و اشکال هندسی را مورد قرار داده بود تا ببیند چطور ممکن است آنها باعث به وجود آمدن شکل های طبیعی مانند انسان یا اسب گردند.
اجسام آسمانی نیز توجه او را به خود جلب کرده بودند و او از مطالعاتش در بابل می دانست که می توان عددهایی به سیارات و ستارگان نسبت داد. حرکت دوره ای منظم آنها دقیقاً قابل اندازه گیری بود و به نظر می رسید که دارای هوش الهی بودند که آنها را قادر می ساخت با این نظم کامل در مدار خود گردش کنند. حال او کشف کرده بود که موسیقی نیز عدد است و از این رو می توانست تصور کند که هر چیزی در کیهان نیز عدد و یا مشابه آن است.
ولی موسیقی چگونه با کیهان مرتبط می شد؟
وی معتقد بود که حرکت سیارات در فضا براساس فرمول های دقیق ریاضی بوده و اگر کسی از خارج از این فضا به صدای جابه جایی سیارات گوش کند نوای یک موسیقی زیبا را می شنود.
بعضی از نویسندگانی که در مورد او مطلبی نوشته اند منکر این هستند که او مبدع اندیشه موسیقی سیاره ای باشد. اما این ادعا با واقعیت ها وفق ندارد. او در بابل تحصیل کرده بود و می بایستی از نظام ریاضی خدایان سیاره ای و ستاره ای که بابلی ها پرستش می کردند با اطلاع بوده باشد. اگر ذات ستاره خدایان عدد بود (بابلی ها عددی مشخص به هر ستاره و سیاره نسبت می دادند،) و عدد اساس موسیقی هم بود، پس سیارات و ستاره ها بایست به نحوی موسیقایی می بودند.
شاعران هومری تا حدودی این نظریه را پیش بینی کرده بودند چون در سرودهای هومری در ستایش هرمس، سیارات را به عنوان نوعی همسرایان آواهای الهی مخاطب قرار گرفته اند و در اشعار ستایش از هرمس چنگ هفت زهی مطرح شده است. همچنین «ترپاندر» شاعر قرن هفتم قبل از میلاد به این اشتهار دارد که به تقلید از موسیقی نجومی هفتمین زه را به چنگ اضافه کرد. بنابراین قرن ها قبل از فیثاغورث یونانی ها از موسیقی ستاره خدایان اطلاع داشتند، شاید هم اندیشه موسیقی کیهانی در نهایت به اورفئوس، معتقد اساطیری به قدرت عدد و موسیقی برسد. فیثاغورث نظامی را که وجود داشت عقلانی ساخت و به آن مفهومی عرفانی و علمی داد.
بنام خداوند بخشنده مهربان