دنیای نا آرام و فنا .
این دنیا، مکان و مأوا و محلِ آرام نیست و چون بازارچه ای است که: بر سر راه بادیه ساخته اند که مسافران از آن جا زاد و توشه ی راه بردارند. و هرکه در این جهان است مسافر است و هرکه در این دنیا هست، یا تحصیل سعادت منزل بهشت یا شقاوت منزل دوزخ می کند و مَرکَب عمر در این منزلِ دنیا همیشه در سیر است و قرار ندارد و شب و روز، قاطعان رشته ی عمرند. آدمی را هر نفسی چون قدمی است و هر روزی چون میدانی و هرماهی چون میلی و هر سالی چون فرسخی.
هر نفسی که آدمی می زند خشتی از خانه ی عمر او ویران می شود و قدمی به آخرت نزدیک می شود و از دنیا دور می گردد. پس به حقیقت، دنیا پلی است بر راهگذار آخرت و رباطی (کاروانسرا) است بر سر بادیه ی قیامت نهاده عاقل آن است که بر سر پل به عمارت مشغول نشود و دل در آن نبند. و از رباط دنیا زاد بادیه ی آخرت بردارد و به نعیم و زینت دنیا که فانی است و ابدی نیست، مشغول نشود و دل در آن نبندد که هرچه نپاید، دلبستگی را نشاید و از حال مردمان گذشته عبرت گیرد که چون دل به این دنیا بستند و سال ها به نعیم دنیا خو کردند و به سبب ریاضات علمی و مجاهدات عملی قطع تعلّقات و آرزوها نکردند، در ساعت آخر که ایشان را دل از همه بربایستی داشت با آن که اکثر اوقات تحصیل توشه ی راه آخرت می کردند، ایشان را چه قدر حسرت و اندوه و اضطراب بود.
بنام خداوند بخشنده مهربان