در آیینه نگاه یار
در آیینه نگاهت گم شده ام
خود را در زلال آن نمی یابم
دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است
بیا و مرهم دل خسته ام باش
دست هایت را ازمن دریغ نکن
که به گرمای آن ها محتاجم
اگر بیایی صدایت در گوشم ،
طنین عشق خواهد نواخت
و گرمای عشقت جان خسته ام را ،
توانی دگر خواهد داد و جان مرده ام را ،
نفخه زندگانی خواهـــــــــــــــــــد بخشید
بیا و آغوش خود را از من دریغ نکن
که من در آغوش تــــــــــــــــــــــو
زیباترین حس را خواهم داشـــــــت
و زیبایی و لطافت گل های بهاری را
در میان دستان تو خواهم یافت
ای زیبا رخ یارم بیا مرا تنها مگذار
و بیا از دیدنت مرا محروم مگذار
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:51 توسط قلمرو معرفت
|
بنام خداوند بخشنده مهربان