در آیینه نگاهت گم شده ام

خود را در زلال آن نمی یابم

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است

بیا و مرهم دل خسته ام باش

دست هایت را ازمن دریغ نکن

که به گرمای آن ها محتاجم

اگر بیایی صدایت در گوشم ،

طنین عشق خواهد نواخت

و گرمای عشقت جان خسته ام را ،

توانی دگر خواهد داد و جان مرده ام را ،

نفخه زندگانی خواهـــــــــــــــــــد بخشید

بیا و آغوش خود را از من دریغ نکن

که من در آغوش تــــــــــــــــــــــو

زیباترین حس را خواهم داشـــــــت

و زیبایی و لطافت گل های بهاری را

در میان دستان تو خواهم یافت
 
ای زیبا رخ یارم بیا مرا تنها مگذار
و بیا از دیدنت مرا محروم مگذار