وحدت وجود از دیدگاه بیدل دهلوی

 

مي‌پرست ايجادم، نشئة ازل دارم
 

همچو دانة انگور، شيشه در بغل دارم
 

گر دهند بر بادم، رقص مي‌کنم شادم
 

خاک عجز بنيادم، طبع بي‌خلل دارم
 

آفتاب در کار است، سايه گو به‌غارت رو
 

چون مني اگر گم شد، چون تويي بدل دارم
 

از مني تنزّل کن، او شو و تويي گل کن
 

اندکي تأمّل کن نکته محتمل دارم
 

حق برون مردم نيست، جوش باده بي‌خم نيست
 

راه مدّعا گم نيست، عرض مبتذل دارم
 

بحر قدرتم بي‌دل، موج خيز معني‌ها
 

مصرعي اگر خواهم سر کنم غزل دارم