عشق در آ ئینه نگاه فروغ .

عشق در آئینه نگاه فروغ .

می خواهم بنویسم... اما نمی دانم آیا تو آنها را می خوانی یا نه؟ بر برگی از یاس، شعرهای بهاری با تو بودن را می نویسم، با نگاه به افق دیده ات لبخند می زنم. سیاهی را رنگ می زنم تا وقت زودتر بگذرد و تو زودتر بیایی، بی تو بودن عمر مرا به انتها می رساند...

با تو بودن همچون آتشی است که مرا در عشق تو مذاب می کند، لبخندت را همچو آیینه ای به من بسپار تا هر دمم عاشقانه با نگاههای تو خاکستر شود.

 ماه شو و مرا از تقاب سیاه شب نجات بده، چه بگویم که در تو اثر کند و تو مرا از هر چی پوچی است نجات دهی، به نگاهت قسم که خیال مرا از تو گریزی نیست.


 گفتی از تو بگسلم...

دریغ و درد رشته ی وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است

                                                             "فروغ"