حکایتی ار حکمت خداوند !
حکایتی ار حکمت خداوند !
گنجشکی محزون با خدای خود شکوه کرد که :
پروردگارا صبحگاهان طوفانی فرستادی که آشیانم را به زیر افکند. من با تو چه کرده بودم و کدام گوشه سلطنتت را تنگ کرده بودم که مستوجب چنین عقوبتی شدم ؟
خدای تبارک و تعالی فرمود:
ماری بزرگ در کمین تو و جوجه هایت بود در حالیکه تو در خواب خوش بودی . بادی در راه بود فرستادمش تا لانه ات را به آرامی واژگون کند تا از نیستی رها شوی !
«چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید حال آنکه خیر شما در آن است» بقرة آیه 216
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:56 توسط قلمرو معرفت
|
بنام خداوند بخشنده مهربان