سالکانِ الی الله
پدید آورنده : علاءالدوله سمنانی ، صفحه 46
|
مجذوبانِ سالکسالکان چهار قسمند: اول مجذوبان سالکند که در اول از جذبه به حقیقت رسیده، از خود فانی شده اند. و بعد از آن به امر الهی بازگشت می کنند در این عالم، تا خلق را هدایت کنند، و با تابعانش سیر و سلوک می کنند تا تابعانش را از ظلمت به نور برند و به منزل رسانند. خلق و عوالم و کثرات، حجابشان نمی شود از قرب جناب اقدس الهی، و ذاتِ جنابِ اقدسِ الهی را شاهد بر ما سِوَی می دانند. و از جاعل [و خالق] مجعول [و مخلوق] را می شناسند.
و تبعیّت به این جماعت هدایت است. سالکانِ مجذوبدوم سالکان مجذوبند که از سیر و سلوک و علم و عمل و ریاضتْ قابل جذبه شده اند و به جذبه رسیده اند و این جماعت مُهتدین و توّابین اند و این جماعت هم مرتبه شان به مُجتبین می رسد، و گاه هست که مرتبه ایشان از مرتبه مجتبین هم عالی تر می شود.
و تبعیّت به این جماعت هم هدایت است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده: دلیل حق سبحانه و تعالی آیات اوست از برای مهتدین، آیات آفاقی از برای عوام و آیات انفُسی از برای خواصّ
و وجود حق سبحانه و تعالی اثبات اوست از برای مجتبین؛ یعنی از جاعل، مجعول را می شناسد، و این برهان لمّی است؛ یعنی از جاعل، مجعول را می شناسند. مجذوبانِ مطلقو سوم مجذوبان مطلق اند که از جذبه به حقیقت رسیده اند و از خود فانی گشته اند امّا بازگشت در این عالم نکرده در مقام جمعْ محوند و دیگران را هدایت نمی توانند کرد. تابع این جماعت نمی توان شد و انکار کردنشان هم خطاست.
سالکانِ بی جذبهچهارم سالکان بی جذبه اند که به عقل خود بی مُرشد سلوک می کنند و قید و اِنّیّت خود گرفتاراند و در مقام فرق اند.
استاد کاملحق سبحانه و تعالی این عالم را که به هم بسته است در هر عصری استادی از برای هر کاری آفریده است که خلق معطّل نمانند از برای امری از امور و تمام این امور مقصود بالعَرَض است از برای کار انسان که مقصود بالذات انسان است و مراد از انسان آن است که معرفت الهی حاصل کند که «ای فرزند آدم! آفریدم تو را برای عبادت خود، پس اهمال مکن آن چه را که تو را از آن آفریدم از جهت آن که آفریده ام آن را برای تو» و معرفت الهی حاصل نمی شود تا نفس نمیرد و قلب زنده نمی شود و نفس نمی میرد تا تسلیم نشود در تحت بال استادی کامل. آیا حق سبحانه و تعالی استادی از برای این امرِ عظیم ـ که مقصود بالذات است ـ نیافریده که خلق را راه نمایی کند به معرفت او، و او را از ظلمات به نور در تحت بال خود بگیرد تا نَفْسشان بمیرد و قلبشان زنده شود؟ البته در هر عصری هادیان می باشند اگر بجویند می یابند.
پنج راه سلوکپنج راه است برای سالک. اول جذبه است، و آن مثل گنج ماند، در دست همه کس نمی افتد. اگر بیفتد بسیار مشکل است که از جذبه تواند به منزل رسید، چرا که گاه باشد از شدت جذبه و عشقْ به مُرشد کاملی نتواند برسد و به دام شیاطین گرفتار شود و گمراه گردد.
* * *
مجذوبی که از جذبه و عشق به منزل رسد، کم اتفاق افتد. راهِ علمدوم راه علم است و عمل، راه علم و عمل راه سلامتی است.
راه ایثارسوم راه ایثار است یعنی آن چه دارد به شعف دل به خدمت مرشد کامل صرف نماید.
راه خدمتچهارم راه خدمت است.
راه صحبتپنجم راه صحبت است؛ یعنی در مجالس علم و حکمت و مواعظ مرشد عارف کامل حاضر بودن؛ تنهایی یکی از این چهار راه به کمال نمی رسد. و هر یک از این چهار راه که خواهد برود بی صحبت هم به کمال نمی رسد.
* * *
* * *
مراتبِ یقینیقین هم سه مرتبه دارد: علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین علم الیقین دانستن است امّا نباید علمش به طریق فکر باشد: مثل فلاسفه که علم را از مرتبه خود نزول دهد، بلکه باید تبعیّت ائمه اطهار علیه السلام و مرشد کامل بکند تا خود در علم گم شود که (راسخون فی العلم) به همین معنی است، علم او را بردارد، نه او علم را. از ظلمات به نور رود، و علم در عالم بسیار است. لیکن اشرف علوم، علم به ذات الهی است و علم به اسماء و افعال و آثار الهی است و چون هر انسانی از اسماء و افعال و آثار الهیه نصیبه دارد بالقوه درش هست. به محض دانستن از قوه به فعل نمی آید. باید سیر از اسماء کَونیه به اسماء الهیه نماید تا از ظلمات به نور برود. و عین الیقین و حق الیقین از برایش حاصل شود. پس علم الیقین دانستن بود و عین الیقین دیدن است. به عین الیقین که رسید حجاب گفتگوی علم از میان برداشته می شود.
* * * علم الیقین مثالش مثال دودی که از پس دیوار نمایان می شود پس یقین می شود که آتش است در پس دیوار و عین الیقین دیدن آتش است و حق الیقین شدنِ در آتش است. علم الیقین که حاصل شد عزم است، عزم که جزم شد عین الیقین می شود. علم الیقین، شریعت؛ عین الیقین، طریقت که راه است و حق الیقین، حقیقت که رسیدن است. شریعت و طریقت و حقیقتپیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که: [شریعتْ سخنان من است، و طریقتْ کردار من است، و حقیقتْ حال من است، و معرفتْ راس المال من است]
سیر الی اللّهپنج سیر است: اول سیر الی الله، دوم سیر فی الله، سوم سیر بالله. چهارم سیر من الله، پنجم سیر اجتماعی. سیر الی اللّه سیر عالم ملکوت است که تجلّی افعالی است. سیر فی اللّه ابتدای سیر عالم جبروت است که تجلّی صفاتی است. سیر باللّه انتهای سیر عالم جبروت است که تجلی ذاتی است. |
بنام خداوند بخشنده مهربان