اندر معنی صوفی
« الصوفي هوالذي يكون دائم التصفيه لايزال ويصفي الاوقات عن شوب الاكدار بتصفيه القلب عن شوب النفس ويعتيه علي كل هذه التصفيه دوام افتقاره الي مولا»
يعني صوفي كسي است كه پيوسته اوقات خود را صرف زدودن تيرگيهاي نفس وطبع نموده ودل وجان خود را از آلايش نفساني پاك مي گرداند.وچيزي كه اورا دراين مورد نيرو مي دهد ،كشش ونيازيست كه او را نسبت به ذات خداوند است.
(عوارف المعارف شيخ شهاب الدين عمر سهروردي)
صوفي وعارف واقعي را درشبهاي تفكر ودرساعات تنهاييش مي بايست شناخت اما از بدبختي درآن ساعات تفكر ودرآن لحظات تنهايي من وتو را دربارگاه جلالشان راهي نبود وآنان درآن دقايق پرماجرا سوزها وسازهايي داشتند كه به كس بازنگفتند. اسراري دهان سوز ولب دوز داشتندوآنها را بروز ندادند.مگر اين مولوي نيست كه درني نامه ي خود آن همه درباره ي اسرارناگفتني سخن گفته؟او وهركس ديگر مانند او«سر پنهاني» داشت كه اگر بازمي گفت جهان را برهم مي زد.پس خاموش مي ماند ،چنانكه خاموش ماند ومن وتو را درحيرت گذاشت.مانند شهسواري كه برمركب باد سير خود همچون برق ازپيش ما بگذرد وچشمهارا به حيرت دنبال خود بكشاند ،نه كسي دانست كه او كيست ونه كسي دانست كه او چگونه به چنين مهارت رسيد ونه كسي دريافت كه اوبه كجا رفت ومقصود او چه بود!
بنام خداوند بخشنده مهربان