طریقت باتصوف چه فرقی دارد؟
تصوف مكتبي است كه ريشه دراسلام دارد .برخلاف عرفان كه به اسلام مختص نمي شود بلكه جاي پاي آن را دراديان ديگر همچون مسيحيت وبوديسم وغيره مي توان ديد. تصوف را علما ومشايخ بزرگ قرون اوليه اسلامي براساس تعاليم قرآن وسنت نبوي پايه گذاري كرده اند.تعاريف مختلفي از تصوف شده است وهمچنين هدف از پيدايش آن .
پيغمبر(ص)دين اسلام را برمبناي عدالت اجتماعي بنا نهاد. درحكومت اسلامي پيامبر(ص) همه برابر بودند. فاصله طبقاتي معنايي نداشت. آنچه را پيغمبر مي خورد ديگر مسلمانان هم داشتند و بطور كلي همه مثل هم بودند.(اين را مي توان گفت مدينه فاضله يا اتوپياي فلاسفه) . زمان خلفاي راشدين نيز وضع به همين منوال بود. اما هنگامي كه دنياي اسلام وسعت يافت وحكومت اموي سركار آمد به سرعت فاصله ها زياد شدند وثروتمندان ثروتمندتر وفقرا فقيرترگشتند.عدالت مفهومش را از دست داد.دين كم رنگ شد. فشار برفقرا وزور وظلم گسترش پيدا كرد.علماي بزرگ خطر انحراف اسلام را احساس كردند. نهضتهايي برعليه وضع حاكم قد علم كردند دهها نهضت كه درتاريخ مسطور ومرقوم است.اما توفيقي حاصل نشد. چرا؟ چون فساد در نظام ريشه گرفته و هيچ جهادي كارساز نبود اما جهاد اصلي هماني كه پيغمبر عزيز به اصحاب توصيه فرموده بود فراموش شده بود وآن جهاد اكبر يا جهاد با نفس بود
در اينجاست كه تصوف قد علم مي كند باشعار مبارزه با بي عدالتي بوسيله تزكيه نفس وتصفيه باطن واعتصام به قرآن وسنت رسول الله (ص) .
هر فرقه اي اگر راه انحراف برود طولي نمي انجامد كه به ورطه اضمحلال مي افتد. تصوف ازهمان قرون اوليه اسلامي بوجود آمد چون هدفش احياي دين بود وراهش راه حق وحقيقت ، پس ماند تا به امروز رسيد. رهبران بزرگ ديني پاسداران اين منهج قويم بودند.من لزومی نمی بینم که دراینجا تاریخ تصوف را بیاورم چون دهها وبلکه صدها کتاب درمورد تصوف ، حقانیت آن ویا برله ویا برعلیه آن نوشته شده است .
اما تصوف در مسیر تاریخی خود دچار انشعابات فراوانی شد بسیاری از مسیر اصلی منحرف شدند. بسیاری تنها نام اسلام را به یدک می کشند وبا نام طریقت عملاً تیشه به ریش اسلام می زنند.اما طریقت وتصوف اصیل همچنان مسیر راستین خود را طی کرد تا به امروز رسید. من نامی از هیچ طریقتی نمی برم. اماوقتي از طريقت صحبت مي كنم منظورم طريقتي است كه باسنت پيغمبر(ص )مطابقت داشته باشد از درويشي صحبت مي كنم كه به جاي هوهو وعلي علي قرآن بدست گيرد ودرنمازهاي جمعه وجماعات شركت كند.متخلق به اخلاق حسنه باشد ودرجامعه متشخص ودرحد توان ازنيازمندان دستگيري كند.ازدرويشي مي گويم كه به جاي سخن گفتن ازكرامت وحرفهاي پرادعا وسخن ازوحدت وجود و خود راخدادانستن وخدا را خود دانستن؛ از خوف خدا شبها نمازشب بخواند وروزها به خاطر رضاي خداوند متعال ودرراه اوقدم بردارد.
درويش نبايد سخني گويد كه برخلاف شرع باشد وخود از عهده اش برنيايد. مثلاَمن درجايي خواندم كه شعر مولانا را نوشته بودند: اي قوم به حج رفته كجائيد كجائيد معشوق همينجاست بيائيد بيائيد. حج يك فريضه است ومسلمان بايد آن را انجام دهد.درويش اگر تمام مقامات تصوف راطي كند به مرحله اي نمي رسد كه بتواند فريضه اي را ازخود ساقط كند.حالا من خطابم اينست كه آيا تومعشوق را ديدي ؟آيا آن رالمس كردي ؟ آيا به مرحله ي رسيده اي كه خود را خدا وخدا را خود بداني وديگر نيازي به حج ورفتن به خانه خدا وطواف خانه خدا وزيارت روضه رسول الله (ص) نداشته باشي؟! دوست من مواظب باش اگرچه طريقت راهيست نزديك به خدارسيدن، اما بخدا قسم شيطان تنها منتظر يك لغزش است. پس ای دوست عزیز طریقت یعنی متخلق به اخلاق درست اجتماعی بودن طریقت یعنی نماز خواندن وروزه گرفتن وامر به معروف ونهی از منکر طریقت یعنی دوست داشتن ومهر ورزیدن وخلاصه طریقت یعنی انسان کامل بودن
طریقت به معنای سنت است. هرکس در راه سنت رسول(ص) وشریعت مقدس اسلام گام برداشت برحق است وهرکس که داعیه اهل طریقت بودن را داشته باشد وکوچکترین کار برخلاف سنت رسول(ص) انجام داد نه تنها اهل طریقت نیست بلکه از منافق بدتر است.
نکته پایانی:
اي خالقي كه گمراهان را راهنمايي
اي قادري كه خدائي را سزايي
بذات لايزال خود بصفات باكمال خود بعزت وجلال خود بعظمت وجمال خود كه جان ما را صفاي خود ده ودل ما را هواي خود ده وچشم ما را ضياي خود ده مارا ازروي رحمت آن ده كه آن به.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی وما رستگار
منبع کلام:http://gomgashtehdel.blogfa.com/post-85.aspx
بنام خداوند بخشنده مهربان