حقیقت در نگاه عارف

حقیقت در اصطلاح فلسفه و عرفان به چیزی گفته می‌شود که تحقق، عینیت و واقعیت دارد و امری اعتباری یا خیالی و وهمی نیست. باید توجه داشت که حقیقت در اصطلاح عرفان و فلسفه با حقیقت در اصطلاح علم اخلاق متفاوت است.حقیقت در علم اخلاق چیزی است که باید واقعیت یابد؛ مثل راستی و درستی، ولی واقعیت آن چیزی است که وقوع داشته و تحقّق پیدا کرده است؛ از این‌رو ممکن است حقیقتی به واقعیت نرسد یا عکس آن رخ دهد، اما در فلسفه و عرفان چنین نیست.

حقیقت به امر محقق و واقعیت خارجی گفته می‌شود؛ ولی در جهان‌بینی فلسفی و عرفانی این تفاوت وجود دارد که فیلسوف برای خداوند واقعیت قائل است و خدا را واقعیت اصلی و حقیقت واقعی می‌داند و موجودات مختلف عالم امکان را نیز حقیقی و واقعی می‌داند.فیلسوف در اصل حقیقتْ به وحدت قائل شده؛ ولی تفاوت را در مراتب واقعیت دیده که تشکیک وجود را مطرح نموده است؛ اما عارف برای غیر ذات حضرت حق، واقعیتی قائل نیست و حقیقت را فقط از آن خدا می‌داند.

صدرالمتالهین با طی مراحل مختلف فلسفه و عرفان و بهره‌مندی صحیح از عقل و دل به این معنا اعتراف نموده و می‌فرماید: همان‌طور که خداوند تعالی به فضل و رحمت خویش، مرا موفق به دانستن هلاک سرمدی و بطلان ازلی ماهیات امکانی و امور مجازی فرمود، این بنده را با برهان فروزنده عرشی نیز به راه راست هدایت نمود که این صراط مستقیم عبارت است از:

اطلاع بر اینکه وجود و موجود، منحصر در حقیقت واحده شخصی بوده و شریکی برای وجود در موجودیت حقیقی‌ آن نیست و در متن واقع، ثانی ندارد و در دار وجود، دیّاری غیر از همان حقیقت واحده نیست و هرچه در عالم وجود به نظر می‌رسد که غیر از واجب معبود باشد، در واقع ظهور ذات او و تجلیات صفات او است که در واقع، آن صفات نیز عین ذاتند.‌ (1368: 2/ 292)ابن‌عربی درباره چگونگی رؤیت هستی و چگونگی جهان‌بینی، انسان‌ها‌ را به سه دسته تقسیم می‌کند:

دسته اول: کسانی که کثرت عالم هستی برای آنها مطرح است. آنها نفس تعینات را توجه کرده و خلق را آینه حق می‌دانند. اینان به نوعی با اهل کلام و فلسفه مشابهت دارند. با آنکه اهل سلوک‌اند رؤیت مظاهر برای آنها حاجب و مانع از رؤیت ظاهر شده است. اینان را اهل کثرت (اهل فرق) می‌نامند.

دسته دوم: آنان که کثرت در نظر آنها محو شده و تنها وجود مطلق را ملاحظه می‌کنند. اگر دسته اول حق را در آینه خلق می‌بینند، اینان حق را در آینه حق می‌نگرند. در این دسته، رؤیت حق تعالی حاجب و مانع رؤیت خلق و فیض او شده است. اینان را اهل وحدت (اهل جمع) می‌گویند.

دسته سوم: کمّلین عرفا هستند. نه رؤیت حق آنها را از رؤیت خلق مانع شده، نه رؤیت خلق آنها را از رؤیت حق باز می‌دارد. یعنی هم وجود مطلق را ملاحظه نموده و هم به ظهورات و تعیّنات توجه می‌نمایند. اینها را کمّل (اهل جمع‌الجمع) گویند و در اصطلاح عرفا به مقام «ذوالعینین» رسیده‌اند.‌ (قیصری، 1363: 108)چنانکه اشاره شد ملاصدرا با تحقیقات عمیق و زحمات فراوان در کسب حقایق عالم معنا و رسیدن به حکمت متعالیه به کشف این حقیقت نائل آمد. او به تحلیل و اثبات هستی‌‌شناسی عرفانی پرداخته و سرانجام به همان نگرش نزدیک شده و پیروان مکتب او هم به همین حقیقت اعتراف نموده‌اند.

منبع بیان :  فصلنامه پژوهشی در اخلاق شماره 5