هجرت بسوی الله تعالی .
هجرت؛ یعنی دوری گزیدن، کوچ کردن از دیار یار به سوی وادی ایمان و نجات. رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این تعریف صحه می گذارد آنجا که می فرماید: «المهاجِرُ مَنْ هَجَر السیئات؛ مهاجر کسی است که از گناهان دوری کند».
هجرت معنوی، با پرواز انسان پاک و مطهر به سوی دوست، پس از بریدن از وابستگی ها شروع می شود. عارف برای هجرت عرفانی روح، به ره توشه ایمان و امید به خدا نیازمند است. امام سجاد علیه السلام می فرماید: «اِلهی لَیْسَ لی وسیلَةٌ اِلَیْکَ اِلّا عواطِفُ رَأفَتِکَ؛ خدایا وسیله ای برای من به سوی تو نیست، جز عواطف و رأفت تو».
| تا که از جانب معشوق نباشد کششی | کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد |
حافظ
یگانه زاد و راحله هجرت، لطف و عنایت خداست و چه کسی ما را به سوی خود فرا می خواند و به رهایی از بندها و ریشه های خاکی هشدار می دهد، جز خدای رحمان. ناچیزترین بستگی روحی و مادی، در پرواز انسان اثر دارد. بنابراین، هجرت دو مرحله است: اول آنکه آدمی از موقعیتی که در آن است دور شود و دیگر اینکه با دلی پاک آرزوی وطن کند و برای معبودش دل تنگ شود. او خداخواه است و آرزوی وصل دارد و دوری اش، او را رنج می دهد.
| روزها فکر من این است و همه شب سخنم | که چرا غافل از احوال دل خویشتنم |
| ز کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود | به کجا می روم آخر ننمایی وطنم |
| مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا | یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم |
| مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک | چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم |
| چه خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست | به هوای سر کویش پر و بالی بزنم |
مولانا
چون انسان از بالاست و به معراج می اندیشد، گاهی دل تنگ می شود و این دل تنگی در عارف به روزی چند بار می رسد و قلب او را می فشارد و او را شیدای وصل می سازد و پرواز به سوی منزل حقیقی را طلب می کند. همان راهی که در مناجات خمسه عشر آمده است:
ای مهربان ترین کسی که به سوی او انسان گریزان مأوا می گیرد، به سوی پهنه عفو تو دستم را دراز کرده ام و به دامان بخشش تو دستم را آویزان ساخته ام، پس مرا محروم نکن و به نومیدی و زیانم دچار نساز، ای شنوای دعا، ای مهربان ترین مهربانان.
طبیعت روح انسان، والایی ست و به زیستنش در زمین قانع نیست که:
| ای خوشا چون گوهری اندر صدف | گم شده در قعر دریا می شدم |
| با تنی عریان به گرداب بلا | هم نشین موج شیدا می شدم |
| در فنای ذات بی همتای دوست | با هزاران جلوه پیدا می شدم |
بنام خداوند بخشنده مهربان