ندای غیب به عارف
روزی عارفی ندایی از غیب شنید:
که ای اهل دل؛
آیا میخواهی آنچه از درون تو میدانیم، بر مردم آشکار کنیم تا بفهمند که تو آنقدرها هم که نشان میدهی زاهد و عارف نیستی؟
و عارف پاسخ داد:
آیا تو میخواهی که من به مردم بگویم که حد و اندازه بخشش و رحمت تو چقدر است تا آنها بی پروا از خشم تو و با اتکا به رحمت بی انتهایت، به هرکاری که دوست دارند، دست بزنند؟!
مجددا همان ندای غیبی به گوش رسید که گفت:
بسیار خوب عارف،… تسلیـــــم!
نه تو چنین کاری بکن و نه من چنان کاری را انجام میدهم.
او معنای رحیم را میدانست…
که ای اهل دل؛
آیا میخواهی آنچه از درون تو میدانیم، بر مردم آشکار کنیم تا بفهمند که تو آنقدرها هم که نشان میدهی زاهد و عارف نیستی؟
و عارف پاسخ داد:
آیا تو میخواهی که من به مردم بگویم که حد و اندازه بخشش و رحمت تو چقدر است تا آنها بی پروا از خشم تو و با اتکا به رحمت بی انتهایت، به هرکاری که دوست دارند، دست بزنند؟!
مجددا همان ندای غیبی به گوش رسید که گفت:
بسیار خوب عارف،… تسلیـــــم!
نه تو چنین کاری بکن و نه من چنان کاری را انجام میدهم.
او معنای رحیم را میدانست…
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:26 توسط قلمرو معرفت
|
بنام خداوند بخشنده مهربان