شرک، گناه غیر قابل آمرزش

مرجع اصلی مقاله:http://tahoor.com/fa/Article/View/112864

در دو آیه از قرآن ، بیان شده است که «خداوند شرک را نمى بخشد! و پایین تر از آن را براى هر کس (بخواهد و شایسته بداند) مى بخشد؛ ان الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذالک لمن یشاء» (نساء/ 48 و نساء/ 116). البته منظور عدم آمرزش با وجود توبه نیست بلکه توبه حقیقی موجب آمرزش هر گناهی می شود.
در آیه اول می خوانیم: «إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذالک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد افترى إثما عظیما؛ خداوند شرک را نمى بخشد! و پایین تر از آن را براى هر کس (بخواهد و شایسته بداند) مى بخشد. و آن کسى که براى خدا، شریکى قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است.» (نساء/ 48)
از ظاهر سیاق بر مى آید که این آیه مى خواهد علت حکم مذکور در آیه قبلش -را که مى فرمود: به قرآن ایمان بیاورید، و گرنه شما را طمس و لعن مى کنیم- بیان کند. آن آیه شریفه عبارت است از: «یأیها الذین أوتوا الکتاب ءامنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل أن نطمس وجوها فنردها على أدبارها أو نلعنهم کما لعنا أصحاب السبت و کان أمر الله مفعولا؛ اى کسانى که کتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پیامبر خود) نازل کردیم- و هماهنگ با نشانه هایى است که با شماست- ایمان بیاورید، پیش از آنکه صورتهایى را محو کنیم، سپس به پشت سر بازگردانیم، یا آنها را از رحمت خود دور سازیم، همانگونه که «اصحاب سبت» (گروهى از تبهکاران بنى اسرائیل) را دور ساختیم و فرمان خدا، در هر حال انجام شدنى است! (نساء/ 47).
کلمه" طمس" به معناى محو کردن اثرى است که از چیزى بماند، و کلمه: (وجه) از هر چیزى آن طرفى است که رو به روى تو قرار دارد، و برایت ظاهر است، و وجه در انسان سمت جلو او است، که براى بیننده ظاهر است، (و چون غالبا به غیر از صورت، سایر قسمت هاى جلو بدن به وسیله لباس پوشیده و غیر ظاهر است، لذا غالبا کلمه وجه در انسان به معناى صورت او مى آید).
معناى طمس وجوه این است که خداى تعالى وجوه آن عده از اهل کتاب را که به قرآن ایمان نمى آورند به حالتى در آورد که صاحبانش به جاى این که وجوه را به سوى مقاصدى متوجه کنند که سعادت زندگیشان را تأمین مى سازد، سعادتى که از هر انسانى انتظار مى رود به آن برسد، به سوى ضد آن مقاصد متوجه سازند، پس طمس وجوه به معناى محو کردن و نابود ساختن وجوه، و بطلان آثار آن نیست، بلکه محوى است که باعث دور شدن از مقصد، و یا برگشتن به عقب خواهد بود، پس این وجوه بر حسب فطرت بشرى که دارد مقاصدى را که هر انسانى باید به آن برسد و انتظار مى رود که به آن برسد دنبال مى کنند، ولی از آنجا که با لعنت خدا رو به پشت قرار گرفته اند، جز دور شدن از آن مقاصد را دنبال نمى کنند، و جز به قهقرا پیش نمى روند.
و چنین انسانى- با اینکه بالطبع و بالفطره متوجه به سوى چیزى است که آن را براى خود خیر و سعادت مى داند، اما- به طرف هر مقصدى مى رود که آن را براى خود خیر و براى دین و دنیاى خود صلاح مى داند، جز شر و فساد نمى بیند، و هر چه بیشتر جلو برود، بیشتر از سعادت عقب مى افتد، و در نتیجه ابدا روى صلاح و فلاح را نمى بیند.

بنابراین برگشت معنای آیه مورد بحث، به این مى شود که مثلا بگوئیم: ایمان بیاورید به علت این که اگر به قرآن ایمان نیاورید، با این ایمان نیاوردنتان مشرک شده اید، و خدا نمى آمرزد این که به وى شرک بورزند، در نتیجه غضب و عقوبت او شما را مى گیرد، وجوه شما را طمس مى کند، و رو به سوى قهقرا مى کنید، و یا لعنتتان مى کند. پس نتیجه عدم مغفرت همین است که آثار دنیوى شرک ظاهر گردد، و طمس و لعن محقق شود.
و همین معنا است که مى تواند فرق مضمون این آیه، و مضمون آیه دومی که ذکر کردیم باشد که مى فرماید: «إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء، و من یشرک بالله فقد ضل ضلالا بعیدا؛ خداوند، شرک به او را نمى آمرزد (ولى) کمتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى آمرزد. و هر کس براى خدا همتایى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است.» (نساء/ 116)
چون آیه اول که آیه 48 از سوره نساء است به آثار سوء دنیوى شرک تهدید مى کند، ولى آیه دوم (آیه 116) به آثار اخروى آن تهدید مى نماید.
ظاهر این آیه این است که مى خواهد جمله: «نوله ما تولى و نصله جهنم...» را که در آیه قبلش آمده است را تعلیل کند: «و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدى و یتبع غیر سبیل المؤمنین نوله ما تولى و نصله جهنم و ساءت مصیرا؛ کسى که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهى جز راه مؤمنان پیروى نماید، ما او را به همان راه که مى رود مى بریم و به دوزخ داخل مى کنیم و جایگاه بدى دارد.» (نساء/ 115) البته این بنابراین است که آیات به یکدیگر اتصال داشته باشند و در این صورت آیه دلالت مى کند بر اینکه مشاقه و دشمنى با رسول، شرک به خداوند است و اینکه خداى تعالى این گناه وى شرک بورزند، نمى آمرزد.
و اى بسا این معنا از آیه شریفه زیر نیز استفاده شود که مى فرماید: «إن الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله و شاقوا الرسول من بعد ما تبین لهم الهدى لن یضروا الله شیئا و سیحبط أعمالهم. یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و لا تبطلوا أعمالکم. إن الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله ثم ماتوا و هم کفار فلن یغفر الله لهم؛ آنان که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن هدایت براى آنان (باز) به مخالفت با رسول (خدا) برخاستند، هرگز زیانى به خدا نمى رسانند و (خداوند) بزودى اعمالشان را نابود مى کند! اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازید! کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند سپس در حال کفر از دنیا رفتند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید.» (محمد/ 32 تا 34).
چون ظاهر آیه سوم (إن الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله) این است که مى خواهد مضمون آیه دوم که به اطاعت خدا و اطاعت کردن از رسول امر مى کند را تعلیل کند. در نتیجه بفهماند که خروج از طاعت خدا و طاعت رسول او، کفرى است که هرگز آمرزیده نمى شود، و این را هم به حکم آیاتى دیگر مى دانیم که کفرى که هرگز آمرزیده نمى شود، شرک به خدا است.
اگر گفته شود: هر دو آیه مورد بحث (نساء/ 48 و 116) مطلق است، و شامل همه آثار مى شود؛ در پاسخ مى گوییم: بله از نظر لفظ چنین است، ولی از نظر انطباق با مورد، فرق مى کند، مورد این، آثار دنیوى شرک، و مورد آن، آثار اخروى آن است.

علت عدم آمرزش شرک
از آنجا که خداى عزوجل عزیز و حکیم است، و هیچ کار او گزاف و بى حکمت نیست، حتما نیامرزیدن مشرک و آمرزیدن سایر گناهان او نیز باید طبق حکمت باشد. اما حکمت این که شرک را نمى آمرزد، این است که عالم خلقت که سراپایش رحمت خدا است، اساسش عبودیت خلق و ربوبیت خداى تعالى است، همچنان که خود خداى تعالى فرمود: «و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون؛ من جن و انس را نیافریدم مگر براى این که عبادتم کنند.» (ذاریات/ 56)، و معلوم است که با وجود شرک ورزیدن، دیگر عبودیتى باقی نمی ماند.

منابع :

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- ج 4 صفحه 584- 590

محمد محمدی ری شهری- میزان الحکمة- ج4

میرزا جواد ملکی تبریزی- ترجمه أسرارالصلاة- صفحه 65-68