الگوي سالکان
آيت الله سيد رضا بهاءالديني در فروردين سال 1287ش. در قم متولد شد. نسب وي به امام سجاد عليه السلام ميرسد. پدر و برخي اجداد وي از خدمتگزاران حرم فاطمه معصومه عليهاالسلام بودند. وي از کودکي استعداد بسياري در درک جهان اطراف خويش داشت.
در شش سالگي دورة مکتب را تمام کرد و با استخارة پدرش به تحصيل علوم اسلامي مشغول شد.1
عشق و علاقه وي به کتاب، درس و مطالعه کم نظير بود. وي خود ميگويد: چنان عشق و علاقه اي به تحصيل داشتم که زندگيام کتاب بود و هم نشينم درس و بحث و مطالعه. با هيچ جلسه و برنامه اي به اندازه مجلس درس انس نداشتم؛ به طوري که در سن نوجواني حدود شانزده ساعت کار ميکردم.2
ميرزا محمد همداني، آخوند ملاعلي معصومي، آيت الله صدر و آيت الله شيخ عبدالکريم حائري، بنيانگذار حوزة علميه قم از استادان وي بودند.3
وي پس از تحصيل مراحل مختلف علوم اسلامي، به بالاترين رتبه علمي حوزوي، يعني اجتهاد دست يافت و طي اين مدت سالها به تدريس علوم حوزوي مشغول بود . برخي از شاگردان وي عبارت بودند از: شهيد مطهري، آيت الله فاضل لنکراني، آيت الله منتظري، آيت الله جنتي، آيت الله مشکيني، آيت الله آذري قمي و شهيد سيد مصطفي خميني.4
با اين حال آن چه باعث شهرت و محبوبيت آيت الله بهاء الديني شد، مقام علمي وي نبود؛ بلکه زهد، پارسايي، وارستگي و اخلاص وي بود. او علم را با عمل آميخته بود و به درجات بالاي عرفان و کمال معنوي دست يافته بود و همواره به تربيت شاگردان مشغول بود. وي ميفرمود: «هيچ چيز به اندازه عمل انسان، در ساختن ديگران مؤثر نيست. رفتار و حرکات يک انسان وارسته، خود تبليغ به وارستگي است».5
اين عالم وارسته سرانجام پس از يک قرن تلاش و بندگي در راه حق و تربيت و پرورش شاگرداني پارسا و مخلص در تيرماه سال 1376ش. از جهان خاکي رخت بر بست و به سراي جاوداني شتافت و در کنار قبر استادش، آيت الله حائري به خاک سپرده شد.6
برخي از رهنمودها
تأثير روزه و نماز شب با دست کشيدن از گناه و دوري از محرمات حاصل ميشود و الا روزه اي که تنها گرسنگي باشد و نماز شبي که فقط بيداري و پس از آن گناهان گوناگون و يا فخر و تکبر و خودنمايي، هيچ ارزشي ندارد.7
آنان که سرمايه عمر خويش را در بازار ريا نميآوردند و از نگاه غير خدا به خود خوشحال نميشوند، به کوچکترين عمل خود رنگ اخلاص ميزنند و عطر خداپسندانه ميافشانند؛ چشمههاي حکمت از قلب آنها جاري شده و انوار الهي بر پهنة وجودشان نمايان ميشود. آنان در همه چيز خدا را ميبينند و با همه چيز نور مينگرند.8
يکي از عواملي که باورهاي اعتقادي انسان را سست ميکند و مانع پيشرفت انسان ميشود، شهرتهاي بيجا و بيفايده است. علاقه به معروف شدن و شوق به بر سر زبان افتادن، نشانة ضعف ايمان و کمبودهاي روحي فرد است.9
با تهذيب نفس، علم به بار مينشيند و ثمر ميدهد؛ قدرت، مفيد ميشود و خدمت، ارزش مييابد. ارج و بهاي افراد به خودسازي، تهذيب نفس و توجه به خداست. هر چه تهذيب نفس افزايش يابد، مشکلات و نابسامانيها آسان و قابل تحمل ميشوند.10
اعتقاد به تقديرات الهي، زمينههاي خير براي انسانها فراهم ميکند .بسياري از حوادثي که در اطراف ما اتفاق ميافتند، موجب خير و صلاح ما ميباشند؛ هر چند در ظاهر تلخ و ناگوار باشند. با حسن ظن به آن حوادث بنگريم. اگر حسن ظن به مصائب و بلاها داشته باشيم، خداوند، خيري بيشتر و فراوانتر برايمان قرار ميدهد؛ چيزي که فکرش را نميکنيم و باورش نداريم.11
انسان در گرو نيّات خويش است. مواظب باشيم نيت کار خلاف، حرف خلاف و انديشه خلاف نداشته باشيم. اگر کاري که در ظاهر بد بود، انجام داديم، اما نيت و هدف ما خير بود، خداوند جبران ميکند. هر چه نيت، خير و درست باشد، کارها هم صحيح و بي عيب خواهد بود و انشاء الله مورد رضايت پروردگار قرار خواهد گرفت.12
تفکر، منشأ اثر است و اين حتي در تتبع هم نيست؛ چرا که با حفظ تمام کتب، رفع شک و شبهه نميشود؛ اما با تفکر، اين کار ميشود.13
معرفت، شناخت و آشنايي با سخنان و کلمات امام و حجت الهي، مهمتر از کارهاي ظاهري است؛ با آن شناخت و ارتباط، ميتوان به شخص ايشان به طور مستقيم نزديک شد و از وجود آن حضرت بهرههاي فراوان برد.14
ديدگاه ها
آيت الله بهاء الديني از علاقه مندان و ارادت مندان امام خميني (ره) بود. وي در اين باره ميگويد:
«اين که تمام روحانيت به حضرت امام توجه دارند و ايشان را به عنوان الگو پذيرفتند، به خاطر دعاوي امام نيست؛ به خاطر عمل ايشان است».15
«اعتقاد ما اين است که مثل امام خميني در زمان فعلي نداريم. وي فهم معصوم را پيدا کرده، درک او، فوق درکها و شجاعت ايشان، فوق شجاعتهاست. پاي خود را جاي پاي معصوم گذارده و به واسطة نبوغ و درک فوق العاده و شجاعت بسيارش، از همه جلو زده است».16
آيت الله بهاءالديني با ديد و بصيرت الهي خويش از برخي از حوادث قبل از وقوع آنها خبر ميداد. وي در زمان حيات امام خميني دربارة آيت الله خامنه اي گفته بود:
«بعد از امام، اگر بشود به کسي اعتماد کرد، به اين سيد [آيت الله خامنهاي[ است... ايشان از همة افراد به امام نزديکتر است... کسي که ما به او اميدواريم، آقاي خامنهاي است... بايد به او کمک کرد که تنها نباشد».17
همچنين هنگامي که در حضور وي از قائم مقامي برخي افراد براي بعد از امام سخن به ميان آمد، وي گفت:
« ما اين طور نميبينيم؛ چون خدا نميخواهد؛ هر چند بعضي تلاش ميکنند؛ خيال ميکنند ميتوانند براي شيعه از جانب خود رهبر و مرجع درست کنند. در زمان سيد ابوالحسن اصفهاني نيز براي مرجعيت پس از ايشان، تبليغ زيادي براي ميرزا محمد حسين اصفهاني کردند؛ ولي از آن جا که خدا نميخواست، ميرزا محمد حسين اصفهاني پنج سال قبل از سيد ابوالحسن اصفهاني رحلت کرد و سيد ابوالحسن اصفهاني بر پيکرش نماز خواند».18
وي همچنين به مرحوم مدرس علاقة زيادي داشت و از وي تجليل ميکرد؛ به گونهاي که براي زيارت قبر آن مجاهد خستگيناپذير، به کاشمر رفت. او دربارة مدرس ميگفت:
« مدرس، مرد فوق العاده اي بود؛ نمونهاي از يک روحاني واقعي. اگر از يک مرجع بالاتر نبود، کمتر نبود. اين مرد در مقابل رضاخان ايستاد.19
مرحوم مدرس سه خصوصيت داشت؛ زکاوت، ديانت و شجاعت. او هيچ گاه از مسير ديانت خارج نشد؛ مسائل سياسي را خوب ميفهميد و در امور سياسي - اجتماعي صاحب نظر بود و با شجاعتي که داشت، ميتوانست انديشهاش را به کرسي بنشاند».20
پينوشتها:
1. جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم، گلشن ابرار، نشر معروف، چاپ دوم، قم 1382، ج 2، ص 962.
2. همان.
3. سيد حسن شفيعي و احمد لقماني، آيت بصيرت، انتشارات دارالعلم، قم 1378، ص 34.
4. همان، ص 38.
5. همان، ص 39.
6. همان، 136.
7. همان، 167.
8. همان.
9. همان، ص 76.
10. همان، ص 44-45.
11. همان، ص 73.
12. همان، ص 65.
13. همان، ص 65.
14. همان، ص 70.
15. همان، ص 88-89.
16. همان، ص 136.
17. همان، ص 141.
18. همان، ص 146.
19. همان، ص 146-147.
20. همان، ص 145.
21. همان، ص 146.
تهیه و تنظیم: سيد مجيد آبلشگري
مرجع کلام :http://pn4.iribtv.ir
بنام خداوند بخشنده مهربان