عشق عرفانی یعنی چه ؟

عشق عرفانی، سوزان وفنا کننده وراه آن پرخطرومشکل است وبه گفته ی حافظ:

طریق عشق،طریقی عجیب خطرناکست     

نعــوـــذ بالله اگــر ره به مقصــــدی نبــری

عشق ، راهی بی پایان وبی کران است که همه در آن هلاک میشوندچنانکه باز حافظ میگوید :

راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست    

آنجـــا جــز آنکــه جـــان بسپــارنـد چــاره نیست

 نقل است که:

چون حسین بن منصور حلاج را به پای دار میبردند،درویشی در آ ن میان ،ازو پرسیدکه: " عشق چیست؟" گفت: " امروز بینی وفردا وپس فردا " آن روزش بکشتند ودیگر روز بسوختند وسومین روزش به بادبردادند ؛

 یعنی عشق این است .

بایددانست که عشق نتیجه ادراک ومعرفت وحاصل علم است و ازتعلق علم وادراک ومعرفت واحاطه ی آن به حسن وجمال عشق پیدا میشود، پس هرچه حسن بیشترعشق هم بیشتر وهرچه ادراک و معرفت وعلم قویتر عشق نیزقویتر وشدیدتر،وعشق همواره متوجه کمال وجمال است نه نقص وزشتی وچون ذات پاک خداوندی جمالش در حد کمال وعلمش در حدتمام است عشقش به جمال خویش در حداعلی خواهد بود. یابه عبارت دیگردرمرحله تجلی جمال ازلی برعلم ازلی عشق ازلی پیدامیشود.  

پیدایش عشق ازهمین جاست واین عشق است که جامع عاشق و معشوق میباشد یعنی خداوند عاشق ا ست به اعتبار علم ازلی ومعشوق است به اعتبار حسن ازلی وبا لاخره چون حقیقت ذات ازلی جز وحدت هیچ اصلی را بر نمی تابد عشق نیز که حاصل این عاشقی ومعشوقی است خارج از وجود ازلی نخواهد بود،یابه عبارت متصوفه: کل مجردقائم بذاته عشق وعاشق ومعشوق " تجلی اول را که موجب پیدایش هستی ومبدا آفرینش به شمار میرود اهل تصوف"نفس الرحمن"گویندوجمال وجمال پرستی ذات ازلی را چنین توجیه میکنند :

  ان الله جمیل ویحب الجمال

یا

 ان الله جمیل ویحب ان یجمل له

باری تجلی جمال وجلوه حسن معبود ازلی و تعلق علم ازلی به حسن ازلی مستلزم وجودی بود که به این جمال تام وحسن کمال عشق بورزد،یعنی حسن وجمال وتجلی جمال یار درصورتی تحقق می یافت که متجلایی برای آن وصورت بی صورت معشوق در صورتی قابل تصور بود که آیینه ای برای نمایش آن با شد . هر زری هنگامی ارزش واهمیت واقعی خود را باز می یابد که به معیار ومحک آشنا شود. گوهر آنگاه قدر دارد که به چشم گوهر شناس برسد، همچنین بودجمال وجلوه  حسن ازلی که بی وجودعاشقی جمال پرست وآیینه ای که محل انعکاس این جلوه و جمال باشدتجلی وتحققی نمیتوانست داشته باشد؛ این استلزام واحتیاج بودکه موجب ایجاد عالم وجود وشروع آ فرینش شد :

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت            

فتنه انگیز جهــان غمــزه ی جادوی تــو بــود

 این بیت دل انگیز نیزناظر به همین مضمون یعنی احتیاج متقابل عاشق ومعشوق است :

 سایه ی معشوق اگرافتادبرعاشق چه شد             

ما به او محتــاج بودیم او بمــا مشتـــاق بود

 آری عشق دوجانبه است : عاشق عاشق جمال معشوق است ومعشوق عاشق عشق عاشق ، عاشق احتیاج به حسن معشوق دارد ومعشوق نیاز به عشق عاشق ، اهل تصوف حدیث قدسی " کنت کنزا مخفیا ، فاحبت ان اعرف فخلقت الناس (الخلق) لکی اعرف" را شاهد این مدعا میدانند .

حافظ شیراز تجلی پرتو حسن الهی وپیدایش عشق و ایجاد شوروحرکت وهیجان را در عالم وجود به شیواترین بیانی چنین می سراید :

در ازل پـــرتــو حسنت ز تجلــــی دم زد                         

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

عشق موجد کائنات است وبوجود آ مدن جهان زاییده ی تجلی جما ل معشوق ازلی است .