جوهرِ ما با مقامی بسته نیست
بادهء تندش به جامی بسته نیست

هندی و چینی سِفالِ جامِ ماست
رومی و شامی گِل اندامِ ماست


قلب ما از هند و روم و شام نیست
مرز و بومِ ما بجز اسلام نیست

زانکه ما از سینه جان گم کرده ایم
خویش را در خاکدان گم کرده ایم

مُسلم استی دل به اقلیمی مبند
گم مشو اندر جهانِ چون و چند

می نگنجد مُسلم اندر مرز و بوم
در دل او یاوه گردد شام و روم

دل به دست آور که در پهنای دل
می شود گُم این سرایِ آب و گِل

علامه اقبال