هفت نصیحت مولانا:

برادر بزرگوارم جناب آقای یوسف محمد پور مطلب زیر را از طریق

ایمل فرستاده اند که می خوانید:

هفت نصیحت مولانا:

گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن مثل رود،
با شفقت و مهربان باش مثل خورشید،
اگر كسی اشتباه كرد آن را بپوشان مثل شب،
وقتی عصبانی شدی خاموش باش مثل مرگ،
متواضع باش و كبر نداشته باش مثل خاك،
بخشش و عفو داشته باش مثل دریا،
 اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مثل آینه

 

دنیای نا آرام و فنا .

دنیای نا آرام و فنا .

این دنیا، مکان و مأوا و محلِ آرام نیست و چون بازارچه ای است که: بر سر راه بادیه ساخته اند که مسافران از آن جا زاد و توشه ی راه بردارند. و هرکه در این جهان است مسافر است و هرکه در این دنیا هست، یا تحصیل سعادت منزل بهشت یا شقاوت منزل دوزخ می کند و مَرکَب عمر در این منزلِ دنیا همیشه در سیر است و قرار ندارد و شب و روز، قاطعان رشته ی عمرند. آدمی را هر نفسی چون قدمی است و هر روزی چون میدانی و هرماهی چون میلی و هر سالی چون فرسخی.

هر نفسی که آدمی می زند خشتی از خانه ی عمر او ویران می شود و قدمی به آخرت نزدیک می شود و از دنیا دور می گردد. پس به حقیقت، دنیا پلی است بر راهگذار آخرت و رباطی (کاروانسرا) است بر سر بادیه ی قیامت نهاده عاقل آن است که بر سر پل به عمارت مشغول نشود و دل در آن نبند. و از رباط دنیا زاد بادیه ی آخرت بردارد و به نعیم و زینت دنیا که فانی است و ابدی نیست، مشغول نشود و دل در آن نبندد که هرچه نپاید، دلبستگی را نشاید و از حال مردمان گذشته عبرت گیرد که چون دل به این دنیا بستند و سال ها به نعیم دنیا خو کردند و به سبب ریاضات علمی و مجاهدات عملی قطع تعلّقات و آرزوها نکردند، در ساعت آخر که ایشان را دل از همه بربایستی داشت با آن که اکثر اوقات تحصیل توشه ی راه آخرت می کردند، ایشان را چه قدر حسرت و اندوه و اضطراب بود.

مرتبه کمال انسان

مرتبه کمال انسان

عاقل آن کس است که: دل در متاع و اسباب دنیوی نبندد و تعلق خود از همه چیز بگسلد تا در آخر حسرتش نباید کشید. و باید عاقل ملاحظه ی این کند که خدای عزّوجلّ او را به چه لطف و مهربانی آفریده. از مرتبه ای که نطفه بوده، او را درجه درجه و پایه پایه، بلند گردانیده تا به مرتبه ی انسانی رسیده و چندین بدایع و غرایب (شگفتی ها) در خلقت او مَرعی داشته و به لطف، مرتبه مرتبه او را پرورانیده تا به مرتبه ی کمال رسیده، گنجایش دارد که عصیان ورزد و اطاعت فرمان او نکند و در برابر نعمت ها و لطف ها، کفران ورزد؟

حکایت

حکایت

چون به عبدالملک بن مروان که از خلفای عباسی بود، در بیماری، آثار موت ظاهر شد، گفت: درِ قصر را بگشایند. چون گشودند نظرش بر گازری (رخت شویی) افتاد که جامه ای می شست. دو نوبت گفت: کاش من گازری می بودم! کاشکی من بنده ی کسی می بودم و گوسفند در صحرا می چرانیدم و هرگز والی و حاکم نمی بودم و نیز عبدالملک در بیماری گفت: مرا به بلندی بالا برید. چنان کردند. گفت: ای دنیا! چه خوش و طیّبی تو، الا آن که دراز تو کوتاه است و بزرگ تو حقیر است و ساکن تو در غرور است.

صبر در عرفان

صبر در عرفان

صبر بیتابى نکردن در برابر ناگواریهاست. خواجه عبداللَّه انصارى در تعریف آن گوید:صبر نگهدارى نفس است از گله‏مندى با وجود ناشکیبایى و جزع نهانى.

بنا به حدیثى نبوى صبر سه گونه است: صبر به هنگام مصیبت و بلا، صبر بر اطاعت و صبر از گناه.

شکایت بردن از بلاها و مصیبتها به مردم، اخلاقى نکوهیده است و با صبر در بلا ناسازگار،ولى عرض شکایت در پیشگاه الهى عملى شایسته است. قرآن کریم درباره حضرت یعقوب (ع) گوید:

إِنَّما أَشْکُوا بَثّى‏ وَ حُزْنى‏ الَى‏اللَّه. (یوسف: 87)

شکایت غم و اندوه خویش به خداى مى‏برم.

عارفان شکایت نبردن به پیشگاه الهى و دورى از اظهار عجز و نیاز را خودنمایى و اظهار وجود در محضر او مى‏دانند، و از لغزشهاى بزرگ مى‏شمارند.

صبر در اطاعت در دو جایگاه است:

- در برابر میل نفس به ترک طاعات و رعایت نکردن آداب ظاهرى و باطنى آن، پیش از عمل؛

- در برابر میل نفس به عجب، کبر و ریا پس از عمل.

امام خمینى درباره صبر در اطاعت در جایگاه دوّم گوید:

چه بسا شیطان و نفس امّاره انسان را سالهایى بس طولانى دعوت به اعمال صالحه و اخلاق حمیده و پیروى از شریعت مطهّره کنند به امید آنکه او را مبتلا به اعجاب و خودپسندى کنند.

عارفان صبر را از مقامات میانى سلوک به شمار مى‏آورند؛ زیرا ناپسند شمردن بلاها از درک نکردن حقیقت بلاها ریشه مى‏گیرد. از این رو، رضا به قضاى الهى و خشنودى از بلاها مقام والاترى است. احساس رنج در برخورد با گناهان و عمل به عبادات بر اثر پى نبردن به اسرار عبادات و باطن سوزناک گناهان است.

عارفان براى صبر مراتبى آورده‏اند که ویژه اهل سلوک و اولیاى خداست؛ مانند صبر للَّه، صبر باللَّه، صبر على‏اللَّه، صبر فى‏اللَّه، صبر مع‏اللَّه، صبر عن‏اللَّه.

آیات و روایات فراوانى در دعوت به صبر و دیگر مقامات و حالات عرفانى و بیان آثار وبرکات آن وجود دارد و در زندگانى امامان معصوم (ع) و عالمان راستین و رزمندگان و مجاهدان مسلمان، نمونه‏هاى والایى از آنها را مى‏توان یافت. در اینجا تنها به ذکر یک نمونه از حالات عارفان در مقام صبر اشارت مى‏کنیم.

 

                        عرفان اسلامى، ص: 213

نام‏کتاب:عرفان اسلامى‏

نام مؤلف:سید قوام الدین حسینى‏

تلخیص برای ذی طوی - مسطور

انس در عرفان

انس در عرفان

انس، شادمانى و راحت دل با مطالعه جمال محبوب است. خواجه عبداللَّه انصارى انس را به «رَوح القرب» راحت و آسایش قرب به خدا تعریف مى‏کند. «4» عزالدین محمود کاشانى انس را به لذت بردن باطن از مطالعه کمال جمال محبوب تعریف مى‏کند و آن را در کنار «هیبت» از احوالى مى‏داند که به تناوب و یکى پس از دیگرى بر قلب سالک وارد مى‏گردد. وى هیبت را پیچیده شدن باطن با مطالعه کمال جمال محبوب مى‏داند و مى‏گوید:

انس و هیبت در باطن سالک متفاوت و متغالب باشند، گاه حال انس غلبه گیرد و از او فرط انبساط تولّد کند و گاه حال هیبت غلبه گیرد و از او فرط انقباض پدید آید.

اهل انس سه طبقه‏اند:

- طبقه‏اى به ذکر خداى متعال و اطاعت او انس مى‏گیرند و از غفلت و گناه در وحشت‏اند؛

- طبقه دیگر به خداى متعال انس مى‏گیرند و از غیر او و هر آنچه آنها را به خود مشغول دارد در هراس‏اند؛

طبقه‏اى با وجود حال هیبت و قرب و تعظیم، توجّهى به انس خود ندارند. «1» نشانه‏هاى انس عبارت‏اند از:

- از غیر محبوب در وحشت‏اند؛

- در همه اوقات به یاد او هستند و از دیگران غایب؛

- در قلب با خدا سخن مى‏گویند و رازگویى دارند (محادثه)؛

- تنها خداى را در قلب بزرگ مى‏دارند.

حضرت امیرالمؤمنین (ع) در وصف اولیاى خداى متعال در خطاب به کمیل‏بن زیاد گوید:

وَانِسُوا بِما اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنیا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الاعْلى‏.

به آنچه نادانان از آن مى‏ترسند انس گرفته‏اند، به تن همدم دنیایند ولى جانشان به جهان بالا پیوسته. «3»

                        عرفان اسلامى، ص: 213

نام‏کتاب:عرفان اسلامى‏

نام مؤلف:سید قوام الدین حسینى‏

تلخیص برای ذی طوی - مسطور

رجا در عرفان

رجا در عرفان

رجا، راحت دل با انتظار فرارسیدن محبوب است و با چشم دوختن به لطف و رحمت فراگیر الهى بر جان سالک سایه مى‏افکند. عارفان رجا را به راحت دل با دیدن کرم حق،  یا ایمنى به جود و بخشش کریم  و جز آن تعریف کرده‏اند.

رجا بسان بارانى روح بخش، آتش خوف را فرو مى‏نشاند.

عارفان رجا را کنار خوف همانند دو بال پرواز سالک، به سوى حق مى‏شمارند. فزونى یکى بر دیگرى او را از حرکت و طلب باز مى‏دارد.

عزالدین محمود کاشانى درباره نیاز به خوف در کنار رجا مى‏گوید: خوف و رجا به مثابت دو قدم‏اند سالکان طریق را که بدان قطع منازل و مراحل کنند، گاهى به قدم خوف از مهالک وقوف و سکون و فترت مى‏گذرند و گاهى به قدم رجا از ورطات یأس و قنوط راه به در مى‏برند؛ نه امنى و قرارى که علّت طلب را شفا دهد و نه یأسى و قنوطى که طمع از وصل قطع کند.

امید و فضل و رحمت خداى متعال سالک را به تلاش و جدیّت بیشتر وامى‏دارد و این نشانه صداقت و درستى رجا و امیدوارى است. قرآن کریم به صراحت مى‏گوید:

فَمَنْ کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحاً وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً. «3» (کهف: 110)

آن که امید دیدار پروردگارش را دارد، عمل شایسته کند و کسى را در عبادت پروردگارش، انباز نسازد.

سالک امیدوار در عین تلاش و جدیّت جز به فیض و رحمت خداى متعال دل نمى‏بندد و نظرى به اعمال و مجاهدات خود ندارد؛ زیرا آن که عظمت حق را دریافت، مى‏داند که در برابر عظمت الهى هر چیزى کوچک و هر کمالى بى‏مقدار و در پیشگاه کبریایى او به مثقالى نیرزد.

ابونصر سرّاج، رجا را سه گونه مى‏داند: رجاى در ثواب، رجاى در وسعت رحمت خداوند و رجاى فى‏اللَّه. رجاى به فضل و رحمت الهى شأن بنده فرمانبردار است، امّا رجاى عارف واصل «رجاى فى‏اللَّه» است که از خدا جز خدا تمنّى ندارد.

منبع : عرفان اسلامى، ص: 213

نام‏کتاب:عرفان اسلامى‏

نام مؤلف:سید قوام الدین حسینى‏

تلخیص برای ذی طوی - مسطور

شهيد بلخي   

شهيد بلخي

ابوالحسن، شهیدبن حسین جهودانکی بلخی، فیلسوف، متکلم،

ادیب و شاعر نامدار ایرانی. شهید بلخی که کنیه او را "ابوالحسین"

نیز گفته اند، در بلخ به دنیا آمد، اما از تاریخ ولادت وی اطلاعی

 در دست نیست. پدرش اهل جهودانک از روستاهای بلخ بود.

 درباره کودکی و جوانی وی مطلبی در منابع موجود نیامده،

 ولی از برخی نوشته ها برمی آید که به خطاطی و وراقی

 شهرت داشته و از این راه معیشت خود را فراهم می کرده است.

 در این زمینه وی در حفظ مطالب همواره در پی صحت مطالب

 بود و هرگاه در کلمه ای شک می کرد، بسیاری از نسخ و کتابها

 را برای تحقیق در صحت آن می گشت؛ تا جایی که هر گاه چیزی

ابه خط او دیده می شد، آن را به بهای گزافی می خریدند.


شهید بلخی به دربار چغانیان، از امرای ایرانگرای غرب ماوراء النهر

رفت و آمدهایی داشته است. وی با "ابوالقاسم بلخی" و

"ابوزید بلخی" معاصر بوده و با ایشان ارتباط داشته است.

ابوسهل احمدبن عبیدالله بن احمد کتابی در اخبار ابوزید و

 شهید داشته که مورد استفاده یاقوت حموی در معجم

الادباء بوده است. شهید همچنین با محمدبن زکریای رازی

 در ارتباط بوده و مناظراتی در باب مسائل فلسفی داشته است؛

 گویا رازی در صدد نقد رأی شهید در ابطال معاد برآمده و

سعی بر اثبات آن داشته است. شهید بخش عمده ای از عمر

 خود را در دربار نصربن احمد سامانی، امیر اسماعیلی گرا

می زیسته و در مدح او و ابوعبدالله جیهانی وزیر، اشعاری

 سروده است. همچنین با "جعفربن محمد رودکی" شاعر اسماعیلی

 مذهب ارتباط دوستانه ای داشته و در مدح او ابیاتی سروده است.

بدین ترتیب ظاهرا او در حکمت خود، اسماعیلی بوده است و

 طبق نظر مرحوم قزوینی، شهید، اولا (در اصل) حکیم و فیلسوف

 بوده و تنها گاه گاهی شعر می گفته است. البته از طرف دیگر،

 شهید را بنیان گذار راهی می دانند که بعد از او توسط ابوالهیثم

گرگانی، ابوشکور بلخی و ... دنبال شد و سرانجام در شعر زهدگرای

 سنایی به اوج رسید. چرا که وی در شعر و سخنوری نیز بسیار مهارت

داشت و در واقع می توان گفت شعر او از حکمت مایه می گرفت.

 شهید، احمدبن سهل وزیر را هجو کرد لذا احمد در صدد دستگیری

 او برآمد. اما شهید از بلخ گریخته و تا احمد زنده بود به بلخ بازنگشت.

 در مورد تاریخ وفات او نیز اگرچه اطلاع دقیقی در دست نیست،

 اما غالبا او را متوفای 324 یا 325 ق می دانند.

 

 

دود غم

 اگر غم را چو آتش دود بودی

جهان ، تاریک بودی ، جاودانه

در این گیتی سراسر گر بگردی

خردمندی نیابی شادمانه

 

دانشا!

دانشا ! چون دریغم آیی از آنک

بی بهایی ، ولیکن از تو بهاست

بی تو از خواسته مبادم و گنج

همچنین زار وار با تو رواست

با ادب را ادب سپاه بس است

بی ادب با هزار کس تنهاست


درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
 به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند
 یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
 کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
 یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
 دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
 که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
 نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
 اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

 

فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد

فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد

در راستاي آشنايي عموم افراد جامعه با مباحث تاريخي، بخش تاريخ فرهنگ نامه علوم انساني و اسلامي پژوهه، در كنار ديگر گروه هاي اين مجموعه در صدد اين برآمد كه به شيوه¬ي نو، به تدوين فرهنگ‎ نامه جامع تاريخي بپردازد و در اين جهت زندگي و سيره‎ي آخرين فرستاده‎ي الهي در قالبي جديد، با عنوان فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) به عنوان طليعه ي اين فعاليت در اختيار علاقه مندان به مباحث تاريخي قرار گرفت.
از آنجايي كه هدف از تدوين فرهنگ‎نامه‎ي علوم انساني و اسلامي در وهله‎ي اول، روان و همه فهم بودن آن براي عموم جامعه، در كنار متقن بودن بر اساس منابع دست اول و معتبر بوده است، در تدوين فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ پيامبر اعظم(ص) نيز اين امور مدنظر قرار گرفته شد.
طرح و اجراي اين مجموعه در سال 1387ش در دستور كار بخش تاريخ قرار داده شد و بعد از مدخل‎يابي و بررسي و تنظيم آنها در سال 1388 به طور رسمي آغاز و بعد از يك سال و نيم كار مستمر در سال 1389 به پايان رسيد. مدخل ها توسط نويسندگان متخصص در امر تاريخ اسلام، در ساختار و روشي متفاوت به رشته‎ي تحرير درآمد. بعد از تدوين هر يك از مدخل ها، كار به وسيله‎ي اساتيد توانا ارزيابي شده و در وهله‎ي اول جهت ارائه در محيط اينترنت نهايي شد. پس از آن، با ويرايش و بازبيني دوباره جهت چاپ آماده گرديد و امروز در دست رس همه علاقه مندان قرار دارد.
در ادامه اين روند فرهنگ نامه هاي سيره پيامبر اعظم(ص) و تاريخ زندگاني امام حسين(ع) و دولت امويان شام و اندلس در بخش تاريخ اسلام و تاريخ حوادث و رجال پهلوي در بخش تاريخ ايران كار نگارش آنها به اتمام رسيده است كه اميدواريم با توفيق و عنايت خداوند منان بتوانيم اين گونه از مباحث تاريخي را نيز در آينده اي نزديك با فراهم آوردن مراحل چاپ آنها، در دست رس عموم قرار دهيم.

مزاياي فرهنگ‎نامه‎ي زندگاني پيامبر اعظم(ص)

1.فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ پيامبر اسلام در صدد ارائه‎ي اطلاعات تاريخي به عموم علاقه مندان مباحث تاريخي – با هر رشته و گرايشي – مي باشد، از اين رو سعي بر اين نهاده شده كه مقالات، به صورت مفيد، مختصر و به دور از هرگونه تحليل در گزارشات تاريخي به مخاطبان عرضه شود.
2.اين مجموعه در واقع تاريخي است روشن و گويا از زندگاني پيامبر بزرگ اسلام(ص) كه به اتكاء بزرگ‎ترين مدارك تاريخ اسلام تهيه شده و با قلمي روان و شيوا نگارش يافته است.
3.در اين مجموعه سعي شده است كه با تحرير بيش از 150 مدخل، زندگاني رسول خدا(ص) و تعدادي از صحابي ايشان و بخشي حوادث صدر اسلام مورد توجه قرار گيرد.
4.در تدوين مقالات، سعي شده كه تمامي حوادث و اتفاقات مرتبط با زندگاني پيامبر(ص) به دو صورت مستقل و غير مستقل(درون مقالات مستقل) مورد بحث قرار گيرد.
5.از مزاياي اين مجموعه دسترسي آسان به موضوعات و مدخل هاي مرتبط با زندگاني پيامبر اكرم(ص) مي باشد، كه به ترتيب حروف الفبا نظم يافته است و مخاطب مي تواند به آساني از آن بهره گيرد.
6.امتياز مهم ديگر، ذكر حوادث تاريخ زندگاني پيامبر(ص) بر اساس منابع و مدارك دست اول تاريخي معتبر و به دور از هرگونه افسانه و خرافات مي باشد.

اكنون با به ثمر رسيدن اين هدف و چاپ اين مجموعه گرانبهاء در دو جلد، اميدواريم توانسته باشيم نقشي كوچك در عرصه انتقال تاريخ زندگاني پيامبر اسلام به نسل جوان و مشتاق فراگيري تاريخ مردان بزرگ حاضر ايفا كرده باشيم. چرا كه پرارزش‎ترين فرازهاي تاريخ، صفحاتي است كه از زندگي مردان بزرگ بحث مي كند. زندگي آنها سرشار از انواع حوادثي است كه ايشان و تاريخ شان را بزرگ و با عظمت مي نمايد‎.
با وجود اين تلاش ها؛ خود بر اين مطلب اذعان داريم كه اين مجموعه از نقص و خطا مصون نبوده و همچنان نيازمند به تكميل مي‎باشد، كه اميد است در فرصت¬هاي بعدي و با ارشادها و انتقادهاي خوانندگان محترم، به اصلاح و تكميل آن در چاپ هاي بعدي اقدام شود.

مدير علمي گروه تاريخ : آقاي رحمان فتاح زاده

ناشر : پژوهشكده باقرالعلوم(ع) , شركت چاپ و نشر بين الملل

موسیقی افلاک

 

موسیقی افلاک

دانستنی ها | موسیقی افلاک در تاریخ بس پرفراز و نشیب موسیقی نکته بسیار قابل تأمل وجود دارد: نسبت موسیقی با اسطوره و به ویژه اسطوره های یونانی، از یک سو کلمه موسیقی (که معرب Music است) متخذ از (Muses) یونانی است.
 

اینان 9 الهه شعر و هنر و موسیقی بودند که نامشان بر یکی از برجسته ترین هنرهای انسانی به یادگار ماند. به ویژه اگر نام مادر آنان یعنی منموزین (Menmosyne) یا مرکوری رومی و (memory) انگلیسی را مورد توجه قرار دهیم که خود به معنای حافظه، تذکر و یاد است و بنابراین موسیقی و هنر را نوعی ذکر و یاد قرار می دهد.

تأمل بر این واژه که ناگزیر به کشف جایگاه میوزها در اسطوره های یونانی و تأثیر آن بر فرهنگ غربی می انجامد، ما را در شناخت بهتر موسیقی کمک خواهد رساند. موزه ها فرزندان زئوس و منه موزین (Menemozine) بودند. منه موزین خود فرزند گایا و اورانوس بود و در بینش اسطوره ای رب النوع حافظه و ذکر محسوب می شد. از دیدگاه «هزیود»، منه موزین به انسان، حافظه عطا کرد در حالی که دخترانش (موزها) به انسان فراموشی و رنج بخشیدند این موزها عبارت بودند از:

1. کلیو (Clio)، الهه تاریخ
2. اترپ (Euterpe)، الهه موسیقی
3. تالی (Thali) ، الهه کمدی
4. ملپون (Melpomene)، الهه تراژدی
5. ترپسیخور (Terpsichore)، الهه رقص
6. اراتو (Erato)ٍ، الهه شعر غنایی و مرثیه
7. پولیمنی (Polhymnie)، الهه سرود
8. اورانی (Uranie)، الهه ستاره شناسی
9. کالییوپه (Calliope)، الهه فصاحت و شعر حماسی.

از دیدگاه هومر تمامی این الهه ها، الهه های هنرند و وظیفه آنها خنیاگری، سرود خوانی، داستان سرایی و افسانه پردازی برای سرگرم کردن خدایان است.

موسیقی در لفظ و معنا پیوندی ناگسستنی با اسطوره دارد. فیثاغورث به عنوان بنیانگذار موسیقی یونانی، در این بنیانگذاری، منابع و مراجعی چون دیدگاه های اسطوره ای بابلیان و یونانیان و نیز همنشینی خدایان آسمانی با سیارات و ستارگان دارد و این خود بارزترین دلیل بر وجود ارتباط گسترده اسطوره و موسیقی است. مهم نیست که فیثاغورث چگونه هم صدایی را کشف کرد این یک واقعیت است که کشف او اساس نظریه موسیقی یونانی را بنیان نهاد.

کشف اساس ریاضی موسیقی مهم بود چون فیثاغورث اکنون وجود یک رابطه متقابل رمزآمیز بین حساب، هندسه، موسیقی و نجوم را دریافته بود. او اعتقاد پیدا کرده بود که ریاضیات، حقیقت موجود در پس دنیای طبیعی است و اشکال هندسی را مورد قرار داده بود تا ببیند چطور ممکن است آنها باعث به وجود آمدن شکل های طبیعی مانند انسان یا اسب گردند.

اجسام آسمانی نیز توجه او را به خود جلب کرده بودند و او از مطالعاتش در بابل می دانست که می توان عددهایی به سیارات و ستارگان نسبت داد. حرکت دوره ای منظم آنها دقیقاً قابل اندازه گیری بود و به نظر می رسید که دارای هوش الهی بودند که آنها را قادر می ساخت با این نظم کامل در مدار خود گردش کنند. حال او کشف کرده بود که موسیقی نیز عدد است و از این رو می توانست تصور کند که هر چیزی در کیهان نیز عدد و یا مشابه آن است.

ولی موسیقی چگونه با کیهان مرتبط می شد؟

وی معتقد بود که حرکت سیارات در فضا براساس فرمول های دقیق ریاضی بوده و اگر کسی از خارج از این فضا به صدای جابه جایی سیارات گوش کند نوای یک موسیقی زیبا را می شنود.

بعضی از نویسندگانی که در مورد او مطلبی نوشته اند منکر این هستند که او مبدع اندیشه موسیقی سیاره ای باشد. اما این ادعا با واقعیت ها وفق ندارد. او در بابل تحصیل کرده بود و می بایستی از نظام ریاضی خدایان سیاره ای و ستاره ای که بابلی ها پرستش می کردند با اطلاع بوده باشد. اگر ذات ستاره خدایان عدد بود (بابلی ها عددی مشخص به هر ستاره و سیاره نسبت می دادند،) و عدد اساس موسیقی هم بود، پس سیارات و ستاره ها بایست به نحوی موسیقایی می بودند.

شاعران هومری تا حدودی این نظریه را پیش بینی کرده بودند چون در سرودهای هومری در ستایش هرمس، سیارات را به عنوان نوعی همسرایان آواهای الهی مخاطب قرار گرفته اند و در اشعار ستایش از هرمس چنگ هفت زهی مطرح شده است. همچنین «ترپاندر» شاعر قرن هفتم قبل از میلاد به این اشتهار دارد که به تقلید از موسیقی نجومی هفتمین زه را به چنگ اضافه کرد. بنابراین قرن ها قبل از فیثاغورث یونانی ها از موسیقی ستاره خدایان اطلاع داشتند، شاید هم اندیشه موسیقی کیهانی در نهایت به اورفئوس، معتقد اساطیری به قدرت عدد و موسیقی برسد. فیثاغورث نظامی را که وجود داشت عقلانی ساخت و به آن مفهومی عرفانی و علمی داد.

 

  منبع : پژوهشکده باقرالعلوم

کتاب انسان و عشق؛ گوهر گمشده هستی

  کتاب انسان و عشق؛ گوهر گمشده هستی

چاپ نخست کتاب «گوهر گمشده، درنگی در دیدگاه‌های عرفانی مولوی درباره انسان و عشق» نوشته دکتر ابراهیم کلانتری از سوی دفتر نشر معارف منتشر و روانه بازار کتاب شد.

به گزارش ایبنا، این اثر که دفتر نهم از مجموعه آثار موسوم به سیر و سلوک پاکانبه حساب می‌آید، با تکیه بر منابع اصیل قرآنی و حیاتی، به معرفی و عرضه بهتر و بیشتر بعد معنوی، اخلاقی، عرفانی اسلام ناب محمدی(ص) برخاسته است.

ژاگر گمشده اصلی انسان عصر فضا در اموری از این دست خلاصه می‌شد، اینک نباید شاهد پوچ‌گرایی و سرگشتگی آدمیان در جوامع پیشرفته‌‌ای باشیم که همت اصلی خود را مصروف فراهم کردن رفاه مادی و رشد تکنولوژی ساخته‌اند. دریغ و درد که واقعیت موجود خلاف این را نشان می‌دهد؛ زیرا در جوامع پیشرفته، همپای تامین زندگی مادی و پیشرفت فن‌آوری، غربت معنوی انسان وسعت و عمقی دوچندان یافته است.

شاید پاسخ به این سوال اساسی چندان نیازمند درنگ نباشد، از آن جهت که اندیشمندان عصر حاضر بر این نکته اتفاق‌نظر دارند که اصلی‌ترین گمشده انسان «خود انسان» است؛ یعنی اکسیر آدمیت و کیمیای انسانیت.

«استانسیلاولم» نویسنده معاصر لهستانی بر این حقیقت سهمگین اینگونه صحه می‌گذارد: «سقوط ارزش‌های اخلاقی، فرهنگی و زیباشناسی، پیامد ویرانگرانه تکنولوژی در این عصر است. ... انسان عصر فضا همانقدر از شناخت هستی خود طفره می‌رود که انسان غربی در قرون وسطی یا شاید انسان بدوی در آغاز زندگی از این شناخت ناتوان بود».

گمشدن گوهر گران انسانی در هزارتوی زندگی طبیعی، در حقیقت همان مصیبت دردناکی است که نه تنها انسان این عصر که آدمیان در همه عصرها و نسل‌ها به‌گونه‌‌ای با آن دست به گریبان بوده و هستند.
قرن‌ها پیش، عارف به حق پیوسته‌‌ای هم چون مولوی، آرزوی خود را یافتن همین گمشده می‌داند و این آرزوی بلند و دست نیافتنی خود را این‌گونه به نظم می‌آورد:
            دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
                                    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
            گفتم که یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
                                     گفت آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست

سرحلقه عرفان راستین، امام علی(ع)، قرن‌ها پیش بر مصیبت گمشدن انسان، انگشت تحیر گذاشته و آدمیان را بر آن آگاه کرده است: «در شگفتم از کسی که گمشده‌اش را می‌جوید، در حالی که خودش را گم کرده و در جست‌وجوی آن نیست».

انسان‌شناسی در مکتب عرفانی مولوی
انسان‌شناسی عارف و سالک الهی، مولانا جلال‌الدین محمدبن محمدبن ‌الحسین‌البلخی در مثنوی معنوی الهام گرفته از انسان‌شناسی قرآن کریم است که در قالب اشعاری دل‌انگیز و ژرف، تجلی یافته و توجه هزاران پژوهشگر را در شرق و غرب جهان به خود معطوف داشته است. «استشهاد و تفسیر و استدلال به 2200 آیه قرآن که کلمه یا جمله‌‌ای از آن، یا همه آیه، با صراحت در بیت مثنوی آمده است و دو ثلث آیات قرآنی که قابل استخراج از ابیات مثنوی است» دلیل محکمی بر این ادعاست. به حق باید اعتراف کرد که مولوی با بهره‌گیری از آیات بلند قرآن و روایات معصومان(علیهم‌السلام) و با نبوغ علمی و عرفانی خود در موضوع انسان‌شناسی، داد سخن داده و آنگونه که در خور شان والای او بوده، پرده از حقیقت مرموزترین موجود هستی برداشته و آدیمان فراموش شده و گرفتار آمده در دام هوس‌های شیطانی را به گوهر راستینشان رهنمون شده است.

مثنوی معنوی که قرن‌ها پیش از نفس ربانی و همت بلند آن سالک خداجوی و عارف دلسوخته تولد یافته، اگرچه در مقطع کوتاه و معینی از تاریخ بلند بشریت شکل گرفته، لیکن هرگز غبار ایام بر رخسار زیبای آن ننشسته و تازگی و طراوت آن را به کهنگی و پژمردگی نکشانده است.
مروری بر مباحث کتاب
مولوی پیش از هرچیز روزنه‌‌ای به سوی جهان بر دیدگان آدمی می‌گشاید که در این چشم‌انداز تصویری بس خردمندانه، موزون از هستی در اختیار انسان قرار می‌گیرد. در این نگاه، جهان با همه عظمت، تکثر و تنوعش نظامی یگانه و پویاست که به منظور به بار نشاندن اهدافی معین، مسیر خود را از نقطه‌‌ای (مبدا) آغاز می‌کند و در نقطه‌‌ای دیگر (معاد) به پایان می‌رساند.

مولوی نقش انسان در هستی را، به زیبایی به نمایش می‌گذارد. در نگاه عارف بلخ، انسان اگرچه از جنبه جسمانی، خود بخشی از جهان مادی به شمار می‌آید، گوهر گران انسانیت او و روح بلند خدا دادیش، او را در جایگاهی به مراتب برتر از جهان طبیعت نشانده است.

همنشینی جسم و جان در این موجود برتر، نکته بسیار ظریف و دقیقی است که مولوی با لطافت به تبیین آن پرداخته و خاستگاه، مرزها، میل‌ها، کشش‌ها و قوت و غذا و فربهی هرکدام را به نیکی بیان داشته است.

دردناک‌ترین صحنه‌‌ای که انسان در زندگی خود با آن روبه‌رو می‌شود، آنجاست که جسم و جان به جدال و ستیزه برمی‌خیزند. سقوط انسان از جایگاه بلند خود و گرفتار آمدنش در دام هوس‌های شیطانی و در پی آن فراموش شدن «خود راستین آدمی» در همین صحنه رخ می‌دهد. مولوی این نزاع را با ظرافت به تصویر می‌کشد و با تمثیل نزاع مجنون و ناقه، تصویری به یادمانی می‌آفریند و آدمی را بر مصیبت بزرگی که با آن دست به گریبان است، واقف می‌سازد.

بازگشت به خویشتن راستین و درآمدن به جاده کمال، و سلوک در این راه پرخطر از جمله اموری است که همواره آدمیان به آن توصیه شده‌اند. در این عرصه، مولوی تنها به پند و اندرز بسنده نکرده بلکه با زبانی گویا و دقیق، فراز و نشیب‌ها و نشانه‌ها و رمزها را یکی پس از دیگری نشان داده و همچون راهبری راه‌آشنا دست سالک حق‌جو را گرفته و او را به قله‌های کمال رهنمون می‌شود.

و اما عشق ربانی که ثمره تلاش و نهایت سیر سالک خدا جوست، در مسلک عرفانی مولوی جایگاهی ممتاز و منحصر به خود دارد. او که سال‌های طولانی از عمر شریف خود را در دیار عشق و عاشقی سپری کرده و کام تشنه خود را با شراب آسمانی آن سیراب، هرگاه به شرح و توصیف آن موهبت الهی می‌پردازد با بیان سحرآمیز خود، سالک حق‌جو را یکسره می‌رباید و او را به امواج خروشان دریای عشق می‌سپارد. حضرت مولوی هم در بیان حقیقت عشق و هم در ذکر شرایط و آثار ارزشمند آن به گونه‌‌ای بسیار نغز و دل‌ربا سخن رانده و راه را بر سالک طریق کمال به نیکی هموار ساخته است.

هرگاه آدمی با سوز و گداز عشق ربانی به درمان دردهای بی‌شمار اخلاقی و روحی خود همت گمارد و از بند تعلق‌های مادی و هوس‌های نفسانی و خودپرستی‌های شیطانی رهایی یابد، به مقام بلند «انسان کامل» ارتقا می‌یابد. در چشم خدابین مولوی، انسان کامل، ولی حق و آینه تجلی خداوند مهربان در زمین است و جهان در هیچ عصری از حضور و هدایت انسان کامل بی‌نصیب نمی‌گردد، بر سالک طریق حق فرض است که در راه شناخت انسان کامل در هر دوره و عصری تلاش کند و خود را از فیض وجود و نفس ربانی او بهره‌مند سازد.

در این متن، که نام «گوهر گمشده» را بر پیشانی دارد، تلاش شده است، دیدگاه‌های بلند حضرت مولوی درباره انسان و جایگاه رفیع او در هستی، که از خطوط کلی آن یاد شد، به گونه‌‌ای منطقی و منسجم بررسی و تحلیل شود. بنای این نوشتار از ابتدا تا انتها بر اختصار و ایجاز، سامان یافته، از این‌رو تامل جدی به‌ویژه در اشعار مولوی را از خواننده می‌طلبد.

ناگفته نماند که نگاه نگارنده در این متن، تنها بر مثنوی متمرکز بوده است.

چاپ نخست کتاب «گوهر گمشده، درنگی در دیدگاه‌های عرفانی مولوی درباره انسان و عشق» در شمارگان 3000 نسخه، 159 صفحه و بهای 9000 ریال راهی بازار نشر

کتاب اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی

 کتاب اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی

«اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» عنوان کتابی به قلم سیدسلمان صفوی، مدیر آکادمی مطالعات ایرانی لندن و سردبیر مجله «ترانسندنت فیلوسوفی» است که به تازگی توسط انتشارات سلمان آزاده منتشر و راهی بازار نشر شده است.

به گزارش ایبنا، به باور مولف این کتاب اخلاق و انسان کامل دو رکن مهم و اساسی منظومه مولانا جلال‌الدین بلخی است.

«کتاب اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» دو فصل را شامل می‌شود. در فصل نخست این کتاب با عنوان «اخلاق از نگاه مولانا» مسایلی که در حوزه اخلاق و عرفان در اخلاق مطرح شده‌اند آمده است.

«اخلاق در اندیشه‌های مولانا»، «نسبت اخلاق و عرفان»، «اعتباری یا حقیقی بودن اخلاق»، «علم اخلاق»، «اخلاق عرفانی یا عرفان اخلاقی» و «توحید مرکز ثقل و انسان محور مباحث مولانا» عنوان برخی از مطالب این فصل هستند.

«وجودی بودن ملکات اخلاقی نزد مولانا» و «تبیین تفاوت مهم اخلاق و عرفان و رجحان عرفان بر اخلاق» از دیگر مباحثی هستند که در فصل نخست کتاب گنجانده شده است.

در فصل دوم این کتاب با عنوان «انسان کامل از دیدگاه مولوی» برخی ابعاد انسان کامل از دیدگاه مولوی بررسی شده است. «جایگاه انسان کامل در هستی»، «صفات انسان کامل» و «روابط متقابل انسان کامل و سالک» عنوان مطالب این فصل هستند.

کتاب «اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» نوشته سید سلمان صفوی در 108 صفحه، با شمارگان 500 نسخه و قیمت 4500 تومان توسط انتشارات سلمان آزاده منتشر و راهی بازار نشر شده است.