هفت نصیحت مولانا:
ایمل فرستاده اند که می خوانید:
ایمل فرستاده اند که می خوانید:
این دنیا، مکان و مأوا و محلِ آرام نیست و چون بازارچه ای است که: بر سر راه بادیه ساخته اند که مسافران از آن جا زاد و توشه ی راه بردارند. و هرکه در این جهان است مسافر است و هرکه در این دنیا هست، یا تحصیل سعادت منزل بهشت یا شقاوت منزل دوزخ می کند و مَرکَب عمر در این منزلِ دنیا همیشه در سیر است و قرار ندارد و شب و روز، قاطعان رشته ی عمرند. آدمی را هر نفسی چون قدمی است و هر روزی چون میدانی و هرماهی چون میلی و هر سالی چون فرسخی.
هر نفسی که آدمی می زند خشتی از خانه ی عمر او ویران می شود و قدمی به آخرت نزدیک می شود و از دنیا دور می گردد. پس به حقیقت، دنیا پلی است بر راهگذار آخرت و رباطی (کاروانسرا) است بر سر بادیه ی قیامت نهاده عاقل آن است که بر سر پل به عمارت مشغول نشود و دل در آن نبند. و از رباط دنیا زاد بادیه ی آخرت بردارد و به نعیم و زینت دنیا که فانی است و ابدی نیست، مشغول نشود و دل در آن نبندد که هرچه نپاید، دلبستگی را نشاید و از حال مردمان گذشته عبرت گیرد که چون دل به این دنیا بستند و سال ها به نعیم دنیا خو کردند و به سبب ریاضات علمی و مجاهدات عملی قطع تعلّقات و آرزوها نکردند، در ساعت آخر که ایشان را دل از همه بربایستی داشت با آن که اکثر اوقات تحصیل توشه ی راه آخرت می کردند، ایشان را چه قدر حسرت و اندوه و اضطراب بود.
عاقل آن کس است که: دل در متاع و اسباب دنیوی نبندد و تعلق خود از همه چیز بگسلد تا در آخر حسرتش نباید کشید. و باید عاقل ملاحظه ی این کند که خدای عزّوجلّ او را به چه لطف و مهربانی آفریده. از مرتبه ای که نطفه بوده، او را درجه درجه و پایه پایه، بلند گردانیده تا به مرتبه ی انسانی رسیده و چندین بدایع و غرایب (شگفتی ها) در خلقت او مَرعی داشته و به لطف، مرتبه مرتبه او را پرورانیده تا به مرتبه ی کمال رسیده، گنجایش دارد که عصیان ورزد و اطاعت فرمان او نکند و در برابر نعمت ها و لطف ها، کفران ورزد؟
چون به عبدالملک بن مروان که از خلفای عباسی بود، در بیماری، آثار موت ظاهر شد، گفت: درِ قصر را بگشایند. چون گشودند نظرش بر گازری (رخت شویی) افتاد که جامه ای می شست. دو نوبت گفت: کاش من گازری می بودم! کاشکی من بنده ی کسی می بودم و گوسفند در صحرا می چرانیدم و هرگز والی و حاکم نمی بودم و نیز عبدالملک در بیماری گفت: مرا به بلندی بالا برید. چنان کردند. گفت: ای دنیا! چه خوش و طیّبی تو، الا آن که دراز تو کوتاه است و بزرگ تو حقیر است و ساکن تو در غرور است.
صبر بیتابى نکردن در برابر ناگواریهاست. خواجه عبداللَّه انصارى در تعریف آن گوید:صبر نگهدارى نفس است از گلهمندى با وجود ناشکیبایى و جزع نهانى.
بنا به حدیثى نبوى صبر سه گونه است: صبر به هنگام مصیبت و بلا، صبر بر اطاعت و صبر از گناه.
شکایت بردن از بلاها و مصیبتها به مردم، اخلاقى نکوهیده است و با صبر در بلا ناسازگار،ولى عرض شکایت در پیشگاه الهى عملى شایسته است. قرآن کریم درباره حضرت یعقوب (ع) گوید:
إِنَّما أَشْکُوا بَثّى وَ حُزْنى الَىاللَّه. (یوسف: 87)
شکایت غم و اندوه خویش به خداى مىبرم.
عارفان شکایت نبردن به پیشگاه الهى و دورى از اظهار عجز و نیاز را خودنمایى و اظهار وجود در محضر او مىدانند، و از لغزشهاى بزرگ مىشمارند.
صبر در اطاعت در دو جایگاه است:
- در برابر میل نفس به ترک طاعات و رعایت نکردن آداب ظاهرى و باطنى آن، پیش از عمل؛
- در برابر میل نفس به عجب، کبر و ریا پس از عمل.
امام خمینى درباره صبر در اطاعت در جایگاه دوّم گوید:
چه بسا شیطان و نفس امّاره انسان را سالهایى بس طولانى دعوت به اعمال صالحه و اخلاق حمیده و پیروى از شریعت مطهّره کنند به امید آنکه او را مبتلا به اعجاب و خودپسندى کنند.
عارفان صبر را از مقامات میانى سلوک به شمار مىآورند؛ زیرا ناپسند شمردن بلاها از درک نکردن حقیقت بلاها ریشه مىگیرد. از این رو، رضا به قضاى الهى و خشنودى از بلاها مقام والاترى است. احساس رنج در برخورد با گناهان و عمل به عبادات بر اثر پى نبردن به اسرار عبادات و باطن سوزناک گناهان است.
عارفان براى صبر مراتبى آوردهاند که ویژه اهل سلوک و اولیاى خداست؛ مانند صبر للَّه، صبر باللَّه، صبر علىاللَّه، صبر فىاللَّه، صبر معاللَّه، صبر عناللَّه.
آیات و روایات فراوانى در دعوت به صبر و دیگر مقامات و حالات عرفانى و بیان آثار وبرکات آن وجود دارد و در زندگانى امامان معصوم (ع) و عالمان راستین و رزمندگان و مجاهدان مسلمان، نمونههاى والایى از آنها را مىتوان یافت. در اینجا تنها به ذکر یک نمونه از حالات عارفان در مقام صبر اشارت مىکنیم.
عرفان اسلامى، ص: 213
نامکتاب:عرفان اسلامى
نام مؤلف:سید قوام الدین حسینى
تلخیص برای ذی طوی - مسطور
انس، شادمانى و راحت دل با مطالعه جمال محبوب است. خواجه عبداللَّه انصارى انس را به «رَوح القرب» راحت و آسایش قرب به خدا تعریف مىکند. «4» عزالدین محمود کاشانى انس را به لذت بردن باطن از مطالعه کمال جمال محبوب تعریف مىکند و آن را در کنار «هیبت» از احوالى مىداند که به تناوب و یکى پس از دیگرى بر قلب سالک وارد مىگردد. وى هیبت را پیچیده شدن باطن با مطالعه کمال جمال محبوب مىداند و مىگوید:
انس و هیبت در باطن سالک متفاوت و متغالب باشند، گاه حال انس غلبه گیرد و از او فرط انبساط تولّد کند و گاه حال هیبت غلبه گیرد و از او فرط انقباض پدید آید.
اهل انس سه طبقهاند:
- طبقهاى به ذکر خداى متعال و اطاعت او انس مىگیرند و از غفلت و گناه در وحشتاند؛
- طبقه دیگر به خداى متعال انس مىگیرند و از غیر او و هر آنچه آنها را به خود مشغول دارد در هراساند؛
طبقهاى با وجود حال هیبت و قرب و تعظیم، توجّهى به انس خود ندارند. «1» نشانههاى انس عبارتاند از:
- از غیر محبوب در وحشتاند؛
- در همه اوقات به یاد او هستند و از دیگران غایب؛
- در قلب با خدا سخن مىگویند و رازگویى دارند (محادثه)؛
- تنها خداى را در قلب بزرگ مىدارند.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) در وصف اولیاى خداى متعال در خطاب به کمیلبن زیاد گوید:
وَانِسُوا بِما اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنیا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الاعْلى.
به آنچه نادانان از آن مىترسند انس گرفتهاند، به تن همدم دنیایند ولى جانشان به جهان بالا پیوسته. «3»
عرفان اسلامى، ص: 213
نامکتاب:عرفان اسلامى
نام مؤلف:سید قوام الدین حسینى
تلخیص برای ذی طوی - مسطور
رجا، راحت دل با انتظار فرارسیدن محبوب است و با چشم دوختن به لطف و رحمت فراگیر الهى بر جان سالک سایه مىافکند. عارفان رجا را به راحت دل با دیدن کرم حق، یا ایمنى به جود و بخشش کریم و جز آن تعریف کردهاند.
رجا بسان بارانى روح بخش، آتش خوف را فرو مىنشاند.
عارفان رجا را کنار خوف همانند دو بال پرواز سالک، به سوى حق مىشمارند. فزونى یکى بر دیگرى او را از حرکت و طلب باز مىدارد.
عزالدین محمود کاشانى درباره نیاز به خوف در کنار رجا مىگوید: خوف و رجا به مثابت دو قدماند سالکان طریق را که بدان قطع منازل و مراحل کنند، گاهى به قدم خوف از مهالک وقوف و سکون و فترت مىگذرند و گاهى به قدم رجا از ورطات یأس و قنوط راه به در مىبرند؛ نه امنى و قرارى که علّت طلب را شفا دهد و نه یأسى و قنوطى که طمع از وصل قطع کند.
امید و فضل و رحمت خداى متعال سالک را به تلاش و جدیّت بیشتر وامىدارد و این نشانه صداقت و درستى رجا و امیدوارى است. قرآن کریم به صراحت مىگوید:
فَمَنْ کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحاً وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً. «3» (کهف: 110)
آن که امید دیدار پروردگارش را دارد، عمل شایسته کند و کسى را در عبادت پروردگارش، انباز نسازد.
سالک امیدوار در عین تلاش و جدیّت جز به فیض و رحمت خداى متعال دل نمىبندد و نظرى به اعمال و مجاهدات خود ندارد؛ زیرا آن که عظمت حق را دریافت، مىداند که در برابر عظمت الهى هر چیزى کوچک و هر کمالى بىمقدار و در پیشگاه کبریایى او به مثقالى نیرزد.
ابونصر سرّاج، رجا را سه گونه مىداند: رجاى در ثواب، رجاى در وسعت رحمت خداوند و رجاى فىاللَّه. رجاى به فضل و رحمت الهى شأن بنده فرمانبردار است، امّا رجاى عارف واصل «رجاى فىاللَّه» است که از خدا جز خدا تمنّى ندارد.
منبع : عرفان اسلامى، ص: 213
نامکتاب:عرفان اسلامى
نام مؤلف:سید قوام الدین حسینى
تلخیص برای ذی طوی - مسطور
ابوالحسن، شهیدبن حسین جهودانکی بلخی، فیلسوف، متکلم،
ادیب و شاعر نامدار ایرانی. شهید بلخی که کنیه او را "ابوالحسین"
نیز گفته اند، در بلخ به دنیا آمد، اما از تاریخ ولادت وی اطلاعی
در دست نیست. پدرش اهل جهودانک از روستاهای بلخ بود.
درباره کودکی و جوانی وی مطلبی در منابع موجود نیامده،
ولی از برخی نوشته ها برمی آید که به خطاطی و وراقی
شهرت داشته و از این راه معیشت خود را فراهم می کرده است.
در این زمینه وی در حفظ مطالب همواره در پی صحت مطالب
بود و هرگاه در کلمه ای شک می کرد، بسیاری از نسخ و کتابها
را برای تحقیق در صحت آن می گشت؛ تا جایی که هر گاه چیزی
ابه خط او دیده می شد، آن را به بهای گزافی می خریدند.
شهید بلخی به دربار چغانیان، از امرای ایرانگرای غرب ماوراء النهر
رفت و آمدهایی داشته است. وی با "ابوالقاسم بلخی" و
"ابوزید بلخی" معاصر بوده و با ایشان ارتباط داشته است.
ابوسهل احمدبن عبیدالله بن احمد کتابی در اخبار ابوزید و
شهید داشته که مورد استفاده یاقوت حموی در معجم
الادباء بوده است. شهید همچنین با محمدبن زکریای رازی
در ارتباط بوده و مناظراتی در باب مسائل فلسفی داشته است؛
گویا رازی در صدد نقد رأی شهید در ابطال معاد برآمده و
سعی بر اثبات آن داشته است. شهید بخش عمده ای از عمر
خود را در دربار نصربن احمد سامانی، امیر اسماعیلی گرا
می زیسته و در مدح او و ابوعبدالله جیهانی وزیر، اشعاری
سروده است. همچنین با "جعفربن محمد رودکی" شاعر اسماعیلی
مذهب ارتباط دوستانه ای داشته و در مدح او ابیاتی سروده است.
بدین ترتیب ظاهرا او در حکمت خود، اسماعیلی بوده است و
طبق نظر مرحوم قزوینی، شهید، اولا (در اصل) حکیم و فیلسوف
بوده و تنها گاه گاهی شعر می گفته است. البته از طرف دیگر،
شهید را بنیان گذار راهی می دانند که بعد از او توسط ابوالهیثم
گرگانی، ابوشکور بلخی و ... دنبال شد و سرانجام در شعر زهدگرای
سنایی به اوج رسید. چرا که وی در شعر و سخنوری نیز بسیار مهارت
داشت و در واقع می توان گفت شعر او از حکمت مایه می گرفت.
شهید، احمدبن سهل وزیر را هجو کرد لذا احمد در صدد دستگیری
او برآمد. اما شهید از بلخ گریخته و تا احمد زنده بود به بلخ بازنگشت.
در مورد تاریخ وفات او نیز اگرچه اطلاع دقیقی در دست نیست،
اما غالبا او را متوفای 324 یا 325 ق می دانند.
دود غم
اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان ، تاریک بودی ، جاودانه
در این گیتی سراسر گر بگردی
خردمندی نیابی شادمانه
دانشا!
دانشا ! چون دریغم آیی از آنک
بی بهایی ، ولیکن از تو بهاست
بی تو از خواسته مبادم و گنج
همچنین زار وار با تو رواست
با ادب را ادب سپاه بس است
بی ادب با هزار کس تنهاست
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
اینان 9 الهه شعر و هنر و موسیقی بودند که نامشان بر یکی از برجسته ترین هنرهای انسانی به یادگار ماند. به ویژه اگر نام مادر آنان یعنی منموزین (Menmosyne) یا مرکوری رومی و (memory) انگلیسی را مورد توجه قرار دهیم که خود به معنای حافظه، تذکر و یاد است و بنابراین موسیقی و هنر را نوعی ذکر و یاد قرار می دهد.
تأمل بر این واژه که ناگزیر به کشف جایگاه میوزها در اسطوره های یونانی و تأثیر آن بر فرهنگ غربی می انجامد، ما را در شناخت بهتر موسیقی کمک خواهد رساند. موزه ها فرزندان زئوس و منه موزین (Menemozine) بودند. منه موزین خود فرزند گایا و اورانوس بود و در بینش اسطوره ای رب النوع حافظه و ذکر محسوب می شد. از دیدگاه «هزیود»، منه موزین به انسان، حافظه عطا کرد در حالی که دخترانش (موزها) به انسان فراموشی و رنج بخشیدند این موزها عبارت بودند از:
1. کلیو (Clio)، الهه تاریخ
2. اترپ (Euterpe)، الهه موسیقی
3. تالی (Thali) ، الهه کمدی
4. ملپون (Melpomene)، الهه تراژدی
5. ترپسیخور (Terpsichore)، الهه رقص
6. اراتو (Erato)ٍ، الهه شعر غنایی و مرثیه
7. پولیمنی (Polhymnie)، الهه سرود
8. اورانی (Uranie)، الهه ستاره شناسی
9. کالییوپه (Calliope)، الهه فصاحت و شعر حماسی.
از دیدگاه هومر تمامی این الهه ها، الهه های هنرند و وظیفه آنها خنیاگری، سرود خوانی، داستان سرایی و افسانه پردازی برای سرگرم کردن خدایان است.
موسیقی در لفظ و معنا پیوندی ناگسستنی با اسطوره دارد. فیثاغورث به عنوان بنیانگذار موسیقی یونانی، در این بنیانگذاری، منابع و مراجعی چون دیدگاه های اسطوره ای بابلیان و یونانیان و نیز همنشینی خدایان آسمانی با سیارات و ستارگان دارد و این خود بارزترین دلیل بر وجود ارتباط گسترده اسطوره و موسیقی است. مهم نیست که فیثاغورث چگونه هم صدایی را کشف کرد این یک واقعیت است که کشف او اساس نظریه موسیقی یونانی را بنیان نهاد.
کشف اساس ریاضی موسیقی مهم بود چون فیثاغورث اکنون وجود یک رابطه متقابل رمزآمیز بین حساب، هندسه، موسیقی و نجوم را دریافته بود. او اعتقاد پیدا کرده بود که ریاضیات، حقیقت موجود در پس دنیای طبیعی است و اشکال هندسی را مورد قرار داده بود تا ببیند چطور ممکن است آنها باعث به وجود آمدن شکل های طبیعی مانند انسان یا اسب گردند.
اجسام آسمانی نیز توجه او را به خود جلب کرده بودند و او از مطالعاتش در بابل می دانست که می توان عددهایی به سیارات و ستارگان نسبت داد. حرکت دوره ای منظم آنها دقیقاً قابل اندازه گیری بود و به نظر می رسید که دارای هوش الهی بودند که آنها را قادر می ساخت با این نظم کامل در مدار خود گردش کنند. حال او کشف کرده بود که موسیقی نیز عدد است و از این رو می توانست تصور کند که هر چیزی در کیهان نیز عدد و یا مشابه آن است.
ولی موسیقی چگونه با کیهان مرتبط می شد؟
وی معتقد بود که حرکت سیارات در فضا براساس فرمول های دقیق ریاضی بوده و اگر کسی از خارج از این فضا به صدای جابه جایی سیارات گوش کند نوای یک موسیقی زیبا را می شنود.
بعضی از نویسندگانی که در مورد او مطلبی نوشته اند منکر این هستند که او مبدع اندیشه موسیقی سیاره ای باشد. اما این ادعا با واقعیت ها وفق ندارد. او در بابل تحصیل کرده بود و می بایستی از نظام ریاضی خدایان سیاره ای و ستاره ای که بابلی ها پرستش می کردند با اطلاع بوده باشد. اگر ذات ستاره خدایان عدد بود (بابلی ها عددی مشخص به هر ستاره و سیاره نسبت می دادند،) و عدد اساس موسیقی هم بود، پس سیارات و ستاره ها بایست به نحوی موسیقایی می بودند.
شاعران هومری تا حدودی این نظریه را پیش بینی کرده بودند چون در سرودهای هومری در ستایش هرمس، سیارات را به عنوان نوعی همسرایان آواهای الهی مخاطب قرار گرفته اند و در اشعار ستایش از هرمس چنگ هفت زهی مطرح شده است. همچنین «ترپاندر» شاعر قرن هفتم قبل از میلاد به این اشتهار دارد که به تقلید از موسیقی نجومی هفتمین زه را به چنگ اضافه کرد. بنابراین قرن ها قبل از فیثاغورث یونانی ها از موسیقی ستاره خدایان اطلاع داشتند، شاید هم اندیشه موسیقی کیهانی در نهایت به اورفئوس، معتقد اساطیری به قدرت عدد و موسیقی برسد. فیثاغورث نظامی را که وجود داشت عقلانی ساخت و به آن مفهومی عرفانی و علمی داد.
| ||||
| کتاب اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی |
|
«اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» عنوان کتابی به قلم سیدسلمان صفوی، مدیر آکادمی مطالعات ایرانی لندن و سردبیر مجله «ترانسندنت فیلوسوفی» است که به تازگی توسط انتشارات سلمان آزاده منتشر و راهی بازار نشر شده است. به گزارش ایبنا، به باور مولف این کتاب اخلاق و انسان کامل دو رکن مهم و اساسی منظومه مولانا جلالالدین بلخی است. «کتاب اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» دو فصل را شامل میشود. در فصل نخست این کتاب با عنوان «اخلاق از نگاه مولانا» مسایلی که در حوزه اخلاق و عرفان در اخلاق مطرح شدهاند آمده است. «اخلاق در اندیشههای مولانا»، «نسبت اخلاق و عرفان»، «اعتباری یا حقیقی بودن اخلاق»، «علم اخلاق»، «اخلاق عرفانی یا عرفان اخلاقی» و «توحید مرکز ثقل و انسان محور مباحث مولانا» عنوان برخی از مطالب این فصل هستند. «وجودی بودن ملکات اخلاقی نزد مولانا» و «تبیین تفاوت مهم اخلاق و عرفان و رجحان عرفان بر اخلاق» از دیگر مباحثی هستند که در فصل نخست کتاب گنجانده شده است. در فصل دوم این کتاب با عنوان «انسان کامل از دیدگاه مولوی» برخی ابعاد انسان کامل از دیدگاه مولوی بررسی شده است. «جایگاه انسان کامل در هستی»، «صفات انسان کامل» و «روابط متقابل انسان کامل و سالک» عنوان مطالب این فصل هستند. کتاب «اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» نوشته سید سلمان صفوی در 108 صفحه، با شمارگان 500 نسخه و قیمت 4500 تومان توسط انتشارات سلمان آزاده منتشر و راهی بازار نشر شده است. |